• بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

تقوا به چه معنایی می باشد؟تقوا از وقی ؛ وقایه به معنای حفظ کردن می باشد.می‌گویند:
« رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ »۱
این « ق » همان وقی به معنای ؛ خدایا مارا حفظ کن .
 انسان باتقوا چه کسی است؟
ما دو نوع استكان داریم ؛ بشكن و نشكن .
 آدم با تقوا یعنی مسلمانی که نشكن است ؛ درحقیقت كسی است كه حوادث و پول و مقام او را نمی ‌شكند و تغییر نمی ‌دهد.
 درجایی که آب ترشح می شود ، خود را کنار می کشیم که خیس نشویم ، درجایی که تیزی و تیغی وجود دارد ، لباسمان را جمع می کنیم تا به لباسمان گیر نکند ، در حقیقت خود را از هرگونه آسیبی حفظ می کنیم .
 انسان با تقوا کسی است که وقتی در مورد موضوعی مطمئن نیست ، آن را قطعی بیان نمی کند ، خود را از دروغ گفتن و شایعه ی دروغ حفظ می کند .
 تقوا مصونیت است ، نه محدودیت !
بعضی می‌گویند : تقوا کار هر کسی نیست ، تنها ویژگی عالمان بزرگ است !
 شهید مطهری می‌فرمایند : تقوامصونیت است نه محدودیت.
 مثل اینکه شما وقتی کفش می پوشید ، محدودیتی ایجاد نمی شود ، بلکه پایتان از کثیف شدن و شیشه و خار و خاشاک مصون می ماند .
 انسان با تقوا به خاطر روحیه ای که در او ایجاد شده ، مصونیتی پیدا کرده که وقتی به خلاف و گناهی می رسد ، به راحتی خودش را كنترل می كند.
 به گفته‌ی قرآن ، یکی از دلایل آمدن همه ی انبیاء الهی ، با تقوا کردن مردم بوده ، به طوری بسیاری از دستورات اسلامی نیز بر پایه ی تقوا استوار می باشد ؛
 مثلاً روزه « كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ؛ روزه را بر شما واجب كردیم تا روح تقوا در شما زیاد شود. »۲
آدم با تقوا یعنی مسلمانی که نشكن است ؛ درحقیقت كسی است كه حوادث و پول و مقام او را نمی ‌شكند و تغییر نمی ‌دهد
 ترس از خدا، آری یا خیر؟!
از خدا بترسید ! این جمله به چه معنا می باشد ؟
 خدا ارحم الراحمین است و جایگاهی ندارد که کسی از خداوند بترسد ، درحقیقت وقتی گفته می شود از خدا بترس به این معنا است که از اعمال خود در مقام خداوند ترس و پروا داشته باشید ؛ « و اما من خاف مقام ربه »۳
 تقوا به این معنا است كه انسان در مقابل غریزه ، خودش را نگه دارد وحوادث او را تغییر ندهد.
 فرد متّقی کسی است که در هر شرایطی راضی به رضای خدا باشد ، اگر جوانش را از دست داد ، شیون و فغان نکند که چرا چنین شد ؟
 برای خدا ؛ چرا ، اما و دلیل نیاورد ، مطیع محض او باشد .
مراحل تقوا
تقوا در گفتار
«فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدیداً »۴
 انسان با تقوا حرف بی سند نمی ‌زند و گواهی ناحق نمی‌دهد، آدم با تقوابه كسی سوء ظن ندارد.
 انسان با تقوا در سخت ترین شرایط ، حرف حق را رها نمی کند ، به اسم دروغ « مصلحت آمیز» هر چیزی را نمی‌گوید.
تقوا در سیاست
در مسائل سیاسی قرآن می‌فرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرینَ وَ الْمُنافِقین ؛ ‌ای پیامبر ، تقوا داشته باش و پیرو كفار ومنافقین نباش. »۵
 انسان با تقوا محال است با گروهك‌هایی رابطه داشته باشد ؛ زیرا از خدا می‌ترسد .
 
انسان های با تقوا نه به خود و نه به جامعه آسیبی نمی رساند بلکه برعکس بزرگترین جنایت ها از آنِ انسان های بی تقوا رخ داده است .
 آنچه در دنیای امروز مطرح است ، کمبود علم نیست ، بلکه کمبود تقوا است .
 تقوا در خانواده
« أَمْسِكْ عَلَیْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ »۶
 مرد یا زن با تقوا کسی است که در خانه ، خوب همسرداری کند ، ظلم نمی ‌كند و اگر ظلمی را مرتکب شد ،عذرخواهی می‌كند .
 انسان با تقوا حرف بی سند نمی ‌زند و گواهی ناحق نمی‌دهد، آدم با تقوابه كسی سوء ظن ندارد. انسان با تقوا در سخت ترین شرایط ، حرف حق را رها نمی کند ، به اسم دروغ « مصلحت آمیز» هر چیزی را نمی‌گوید
تقوا در مسائل اجتماعی
«وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ »۷
 با ایجاد تقوا ، نصب و عزل‌ها الهی می شود . دیگر به خاطر روابط ، نصب و عزلی اتفاق نمی افتد .
معلم با تقوا دیر سر كلاس نمی رود ، ازدرسش کم نمی گذارد ؛ « وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ ؛ وای بر كم فروش‌ها»۸
 كارمند اداره اگر با تقوا باشد ، باتلفن اداره کار خصوصی انجام نمی دهد ، با خودكار اداره لیست خریدهای منزل را نمی نویسد ، ساعات كار مردم راصرف كار خصوصی خود نمی‌كند .
 ملاک امتیاز به چه چیزی است؟
 اسلام همه ی امتیازات را لغو کرده و می فرماید: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ »۹
 
افراد با سوادتر نیاز به تقوای بیش‌تری دارند ؛ اگر كاسبی با تقوا نبود ، انگور خوب را رو و انگور بد را زیر می گذارد ، اما اگر آیت الله و دكتر و مهندس بی تقوا شود ؛ « اذا فسد العالِم فسد العالَم »
 «من سن سنة سیئه » ؛ كسی كه خط انحراف ؛ را تأسیس كند ، « فله وزر من عمل بها » هر جنایتی كه هواداران آن‌ها بكنند ، علاوه بر این كه بر گردن خودشان است ، بر گردن رهبرانشان نیز می باشد.
 راه رسیدن به تقوا
یکی از مهمترین راه ها ، توجه به جهان بینی الهی است ؛
 « إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ ؛ خدا در كمین تو است .»۱۰
 « یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ »۱۱
 شما نگاه می‌كنید و خدا می داند كه این نگاه تقوا دارد یا نه! خداوند خیانت‌های چشم و هدف‌های قلبی شما را می داند .
 در هرلحظه ای که هستید ، برگردید
 تقوا داشتن یعنی آنکه سعی کنیم که گناه نکنیم ، واگر مرتکب گناهی شدیم برگردیم ؛ « نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ بهترین بنده، کسی است که در هر انحرافی بر می گردد
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

یکى از امورى که در فرهنگ اسلامى و متون دینى از اهمیت فوق العاده‏اى‏برخوردار است و بلکه به حق مى‏توان گفت اساس تمام کمالات و ترقیات‏روحانى و معنوى انسان است، تقوا و پرهیزکارى و دورى از آلودگى‏ها و گناهان‏است، زیرا آدمى اگر بخواهد به راه راست و صراط مستقیم راه یابد و از تعالیم‏آسمانى و معارف قرآنى بهره‏مند شود، اساس آن تقواست که: ذلک الکتاب لا ریب‏فیه هدى للمتقین (۱) ، و اگر بخواهد نزد پروردگار از کرامت و احترام بیشترى‏برخوردار شود، معیار و زیربناى آن، تقواى برتر است
بنابر این در بعد عمل، تقوا و پرهیز از گناه، اجتناب و دورى از محرمات، اساس هر خیر و زیر بناى هر سعادتى است و به همین دلیل، بر هر عملى مقدم است‏و انسان سالک پیش از آن که در انجام اعمال کوشش کند باید بر دورى از گناه‏اهتمام ورزد.رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خطاب به ابوذر-علیه الرحمة-مى‏فرماید: 
یا اباذر کن بالتقوى اشد اهتماما منک بالعمل ; (۹) اى ابوذر!باید کوششى که درمراعات تقوا اعمال مى‏کنى از کوششى که در انجام سایر اعمال به خرج مى‏دهى‏بیشتر باشد.» 
نیز بر همین اساس است که امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام مى‏فرماید: اجتناب السیئات اولى من اکتساب الحسنات ; (۱۰) دورى از بدى‏ها بر کسب‏خوبى‏ها مقدم است‏». 
پس اى عزیز!بدان همان گونه که فرد مریض بدون مراعات پرهیز، روى‏صحت و سلامتى را نمى‏بیند-گر چه از قوى‏ترین و مؤثرترین داروها استفاده کند-شخص دور افتاده از حقایق و بیگانه با معنویات نیز، بدون مراعات تقوا روى‏معرفت و سعادت را نخواهد دید، هر چند پر مشقت‏ترین و مشکل‏ترین اعمال راانجام دهد.از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم روایت است که آن حضرت فرمود: 
انکم لو صلیتم حتى تکونوا کالحنایا، و صمتم حتى تکونوا کالاوتار، ماینفعکم ذلک الا بورع ; (۱۱) به درستى که اگر از کثرت نماز همچون کمان خمیده ودر اثر زیاد روزه گرفتن همچون زه کمان، باریک شوید، به حالتان مفید نخواهندبود مگر آن که تقوا پیشه کنید و از محرمات دورى کنید.» 
مولوى گوید: 
ما در این انبار گندم مى‏کنیم گندم جمع آمده گم مى‏کنیم مى‏نیندیشیم آخر ما به هوش کین خلل در گندم است از مکر موش موش تا انبار ما حفره زدست و زفنش انبار ما ویران شدست اول اى جان، دفع شر موش کن و آنگهان در جمع گندم جوش کن بشنو از اخبار آن صدر صدور لا صلوة تم الا بالحضور گرنه موشى دزد در انبار ماست گندم اعمال چل ساله کجاست؟ ریزه ریزه صدق هر روزه چرا جمع مى‏ناید درین انبار ما (۱۲) 
طبق ابیات فوق، مثل کسى که بدون اجتناب از معاصى، در به جا آوردن اعمال عبادى مى‏کوشد، مانند کسى است که بدون دفع شر موش دزد، گندم‏ها راذره ذره انبار مى‏کند، لذا همان طور که جمع گندم با وجود آفتى چون موش، جزرنج و زحمت‏حاصلى ندارد، به جا آوردن اعمال عبادى نیز-با ابتلاى به معاصى-جز خستگى و زحمت، حاصلى نخواهد داشت، زیرا گناهان مانند موش‏ها به‏جان گندم اعمال افتاده و همه را تباه و نابود مى‏سازند. 
 
چگونه مى‏توان متقى بود؟ 
اکنون که با اهمیت و جایگاه تقوا و پرهیز از گناه و معصیت آشنا شدى، ممکن‏است‏بپرسى:چگونه مى‏توان متقى بود؟و چطور مى‏شود گناهان را از صحنه‏زندگى دور کرد؟و نیز ممکن است‏بگویى:من و امثال من هر گاه تصمیم‏مى‏گیریم که بر خود مسلط شویم و دست از معصیت‏برداریم و مواظب خود باشیم‏که دیگر گناه نکنیم، یکى-دو روز اول را نسبتا موفق هستیم، ولى چندى بعدشکست‏خورده و به حال اول بر مى‏گردیم.آیا راهى هست که بدان روى آوریم واز آن مدد جوییم تا در مسیر تقوا و پرهیز از گناه، مستقیم و استوار باقى بمانیم؟ 
در جواب گوییم:اى عزیز!بى‏شک گناه و معصیت را مانند دیگر امورممکن، اسباب و عللى است که تا آنها را نشناسى و آن گاه هر یک از آنها را باروشى مناسب از میان نبرى، به ترک گناه موفق نخواهى شد، لذا باید در مرحله‏نخست همت‏خویش را در شناسایى عوامل گناه مصروف دارى و بعد با روشى درخور، به رفع هر یک از آنها بپردازى تا کم کم بتوانى خود را از چنگال معاصى‏برهانى و گناهان را از وجودت دور سازى. 
 
گناه .
قرآن .
 ((وگـنـاه را , چه آشكار باشد و چه پنهان , ترك گوييد آنان كه مرتكب گناه مى شوند , به سزاى اعمال خود خواهند رسيد)).
((اين ستمگران را از عذاب بهره اى است همانند بهره اى كه يارانشان داشتند پس به شتاب چيزى از من نخواهند)).
((آرى , آنان كه مرتكب كارى زشت مى شوند و در گناه غرقه مى گردند, اهل جهنمند و جاودانه در آن )).
((و بـدانـيـد كـه پيامبر خدا در ميان شما است اگر در بسيارى از امور از شما فرمان ببرد به رنج مى افتيد ولى خدا ايمان رامحبوب شما ساخت و آن را در دلتان بياراست و كفر و فسق و عصيان را در نظرتان ناخوش گردانيد , اينان خود راه يافتگانند)).
ـ امـام عـلـى (ع ) : بـدانـيـد كـه گـنـاهان اسبان چموشى هستند كه گناهكاران بر آنها نشسته ولگامهايشان را رها كرده اند و گناهان آنان را در آتش فرو مى افكند.
ـ گناهان درد و دارو (ى آنها) استغفار است و شفايش به اين است كه عود نكنند.
ـ پـيـامبر خدا(ص ) : از مستى گناه بپرهيز , زيرا گناه همچون شراب و بلكه شديدتر ازآن مستى مى آورد خداى تعالى مى فرمايد : ((كر و لال و كورند , پس آنان (از كفر به ايمان ) بازنمى گردند)) .
ـ امـام عـلـى (ع ) : اى انـسان ! چه چيز تو رابه گناه كردن گستاخ كرده و چه چيز تو را در مقابل پروردگارت به غرور وا داشته و چه چيز تورا به تباه كردن خويش خو داده است؟
ـ كـسـى كه با گناه به پيروزى دست يابد پيروز نيست و كسى كه با (توسل به ) بدى چيره گردد (در حقيقت ) شكست خورده است . .
ـ پيامبر خدا(ص ) : مبادا از روى مهر ومحبت به خانواده ات , طاعت خدا را واگذارى و به نافرمانى او روى آورى , زيـرا خـداى تـعـالى مى فرمايد : ((اى مردم ! از پروردگارتان بترسيد و از آن روزى بهراسيد كه نه پدرى مى تواندبراى فرزندش كارى بكند و نه فرزندى براى پدرش )).
ـ امام كاظم (ع ) : در هر شب و روز ازجانب خداى عزوجل آواز دهنده اى ندا مى دهد : اى بندگان خدا! از نافرمانى خدا باز ايستيد,بازايستيد, زيرا اگربه خاطر حيوانات چرنده و كودكان شيرخواره و سالخوردگان خميده پشت نبود , چنان عذابى بر سر شما ريخته مى شد كه ريزه ريزه مى شديد.
 
پرهيز از گناه .
ـ امـام عـلـى (ع ) : در شـگفتم از مردمى كه از غذا پرهيز مى كنند چون مى ترسند به سلامتى شان آسيب برساند , چگونه از گناهان كه آنها رابه آتش مى افكند پرهيز 
نمى كنند!.
ـ امـام سجاد(ع ) : در شگفتم از كسى كه از خوردن غذايى كه برايش ضرر دارد پرهيز مى كند اما از گناه كه به او زيان مى رساند پرهيزنمى كند!.
ـ امـام بـاقـر(ع ) : تـعجب است از كسى كه به خاطر ترس از بيمارى از خوردن غذا پرهيز مى كند , چگونه از ترس آتش دوزخ از گناهان پرهيز نمى كند!.
خردمند گناه نمى كند.
ـ امام كاظم (ع ) : همانا خردمندان زيادى دنيا را رها كردند چه رسد به گناهان ! در حالى كه ترك دنيا فضيلت و ارزش است و ترك گناهان واجب .
ـ پيامبرخدا(ص ): هركه گناهى را مرتكب شود عقلى از او جدا شود كه ديگر هرگز باز نگردد.
ـ امـام على (ع ): اگرخداوند براى نافرمانى از خود بيم (آتش ) هم نمى داد باز واجب بود كه به پاس نعمتهايش نافرمانى نشود.
ـ اگـر خداوند سبحان به طاعت خود ترغيب هم نمى كرد باز به اميد رحمت او واجب بود كه ازاو اطاعت شود.
دورى از گناه سزاوارتر از انجام كار خوب است .
ـ امام على (ع ) : دورى كردن از بديها سزاوارتر از انجام خوبيهاست .
ـ تـلاش و كـوشـش كـنـيد و اگر عمل نمى كنيد گناه هم نكنيد , زيرا كسى كه بنايى 
مى سازد وويـرانـش نـمـى كـنـد , سـاخـتـمانش برافراشته مى شود و هر چند اندك اما كسى كه مى سازد و(سپس )ويران مى كند بنايش برافراشته نمى شود.
ـ امام باقر(ع ) : پرهيز از به خاك درافتادن بهتر است از اين كه خواهش كنى بلندت كنند.
هشدار كه كارهاى بد چيره نشود.
قرآن .
 ((هر كسى كار نيكى انجام دهد ده برابر به او پاداش دهند و هر كه كار بدى انجام دهد تنها همانند آن كيفر بيند بى آن كه ستمى بر آنها رفته باشد)).
ـ امـام عـلـى (ع ) ـ از وصيت هاى آن حضرت به فرزندش حسن (ع ) ـ : در پذيرفتن توبه بر تو سخت نگرفته و به علت گناه تو را درتنگنا نينداخته و از رحمت خويش نوميدت نكرده است , بلكه خود دارى تو از گناه را حسنه به شمار آورده وگناهت را يك و حسنه ات را ده به شمار آورده ودر توبه و بازگشت را براى توگشوده است .
  • بازدید : 24 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

كلمه‌ي تقوا از ماده‌ي «وقي» است كه به معناي حفظ و صيانت و نگهداري است در ترجمه‌هاي فارسي اگر اين كلمه به صورت اسمي استعمال شود به پرهيزگاري ترجمه مي شود مثلا در ترجمه‌ي «هدي‌ للمتقين» گفته مي شود: هدايت است براي پرهيزكاران. و اگر به صورت فعلي استعمال شود خصوصا اگر فعل امر باشد به معناي خوف و ترس ترجمه مي شود مثلا در ترجمه اتقوا… گفته مي شود از خدا بترسيد. بنابراين ترجمه‌ي صحيح كلمه تقوا «خود نگهداري» است كه همان ضبط نفس است و متقين يعني خودنگهداران راغب دركتاب مفردات القرآن مي گويد: وقايه عبارت است از محافظت يك چيزي از هر چه كه به او زيان مي رساند و تقوا يعني نفس را در وقايه نگهداشتن. بنابراين تقوا به معناي عام كلمه لازمه زندگي هر فردي است 
آیه ۱۸ سوره حشر خطاب به مؤمنین است: «یاایها الذین آمنوا اتقوا الله، ای اهل ایمان تقوای الهی داشته باشید». راجع به کلمه تقوا ما مکرر بحث کرده و نوشته ایم که اگر چه معروف در ترجمه ها این است که تقوا را گاهی به ترس و گاهی به اجتناب ترجمه می کنند – اگر بعد از آن خدا ذکر شده باشد «اتقوالله» می گویند یعنی از خدا بترسید و اگر معصیت ذکر شده باشد «اتق المعاصی» می گویند معنایش این است که از معاصی اجتناب کنید – ولی مفهوم کلمه تقوا نه اجتناب است و نه ترس. البته تا حدی ملازم با این دو هست، یعنی هر جا که تقوا باشد خشیت الهی هم هست و هر جا که تقوا باشد اجتناب از معاصی هم هست ولی خود این لغت معنایش نه اجتناب است و نه ترس؛ و در اصطلاحات خود قرآن و در نهج البلاغه – که تقوا خیلی تکرار شده است – کاملا پیداست که معنی تقوا نه ترس است و نه اجتناب.

تقوا از ماده «وقی» است. وقی یعنی نگهداری. تقوای از معاصی در واقع معنایش «خود نگهداری» است. متقی باش یعنی خود نگهدار باش. خود این، یک حالت روحی و معنوی است که از آن تعبیر به «تسلط بر نفس» می کنند. اینکه انسان بتواند خود بر خود و در واقع اراده و عقل و ایمانش بر خواهشها و هوسهایش تسلط داشته باشد به طوری که بتواند خودش خودش را نگه دارد این نیروی خود نگهداری اسمش «تقوا» است. خود را نگه داشتن از چه؟ از آلوده شدن به معصیت. نتیجه آلوده شدن به معصیت چیست؟ در معرض قهر و انتقام خدا قرار گرفتن. پس خود را نگهداری کردن از معصیت لازمه اش اجتناب از معصیت است و لازمه اجتناب از معصیت، خود را از لازمه معصیت یعنی خشم الهی نگهداری کردن است. پس اگر گفتند «اتق الذنب» معنایش این است که خود را نگه دار از اینکه گرفتار گناه شوی. اگر بگویند «اتق الله» معنایش این است که خود را نگه دار از اینکه گناه کنی و در اثر گناه کردن در معرض خشم الهی قرار بگیری. 
ما کلمه ای نداریم که بخواهیم به جای «اتقوا» بگذاریم و لذا ترجمه نداریم، همیشه می گوییم تقوای الهی داشته باشید. لغتی در زبان فارسی وجود ندارد که به جای کلمه «تقوا» بگذاریم ولی وقتی که با جمله بیان کنیم مقصود همین در می آید، خود را نگهداری کردن، که اساس تربیت دینی همین است که انسان خود بر خود مسلط باشد. مگر می شود چنین چیزی که یک چیز خودش بر خودش مسلط باشد؟ اگر یک چیز خودش یک امر بسیط باشد که معنی ندارد خودش بر خودش مسلط باشد. این نشان می دهد که انسان دو «خود» دارد، یک خودش خود حقیقی است و خود دیگرش ناخود است، و در واقع تقوا تسلط خود است بر ناخودی که (انسان) آن ناخود را خود می داند. 

شاید این حدیث را مکرر خوانده باشیم که پیامبر اکرم عبور می فرمودند، دیدند عده ای از جوانان مسلمین در مدینه مشغول زورآزمایی هستند از این راه که سنگ بزرگی را بلند می کردند مثل «وزنه برداری» که چه کسی بیشتر می تواند این سنگ را بلند کند. حضرت ایستادند. بعد فرمودند: آیا می خواهید من میان شما داور باشم که کدامیک از شما قویتر هستید؟ همه گفتند: بله یا رسول الله، چه از این بهتر! شما داور باشید. فرمود: پس من قبلا به شما بگویم از همه شما قویتر آن فردی است که وقتی شهوت و طمعش به هیجان در می آید بتواند بر آن مسلط باشد، و آن کسی است که وقتی بر چیزی خشم می گیرد بتواند بر خشم خودش مسلط باشد. مولوی می گوید: 

وقت خشم و وقت شهوت مرد کو *** طالب مردی چنینم کو به کو

امام علی علیه السلام می فرماید: «اشجع الناس من غلب هواه؛ از همه مردم شجاعتر کسی است که بر هوای نفسش غالب باشد. پس روح تقوا همان خود نگهداری است. خود را از چه نگهداری کردن؟ از هر چه که انسان بخواهد خودش را نگه دارد، آخر بر می گردد به خودش. حتی آدم جبان که از دشمن می ترسد، اگر حساب کنید مغلوب ترس و جبن خودش شده. اگر انسان بتواند بر نفس خودش در آن حد مسلط باشد که بر جبن خودش هم مسلط باشد، بر بخل و حسد و خشم و طمع و آز و حرص خودش مسلط باشد، این اسمش «تقوا» است. 
معیار ارزیابی انسان ها، از دیدگاه‌های مختلف، با یکدیگر متفاوت است. 
در فرهنگ اسلامی در عالم هستی، فقط خداوند است که اصیل، ارزشمند، واقعی و تنها وجود حقیقی است، و بقیّه موجودات، جلوه های وجودی او هستند. بنابراین، در نظام ارزشی اسلام هم هر چیزی که به خداوند مرتبط شود به مقدار ارتباطش ارزش پیدا می‌کند. 
به همین جهت موقعیت قومی، علمی، جغرافیائی، سابقه تاریخی، رنگ پوست، نوع نژاد، امکانات مالی، موقعیت سیاس اجتماعی، وابستگی حزبی و گروهی، زن یا مرد بودن و. . . هیچ یک معیار ارزش نیست و تنها تقوا ملاک ارزش است. هر کس به اندازه تقوا و عبودیّتش در پیشگاه خداوند ارزش دارد. 
خداوند در قرآن می فرماید:« ان اکرمکم عندالله اتقیکم» (بهترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست.) 
و نیز می فرماید: « یاایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر »؛ (سوره حجرات، آیه ۱۳) (ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن -یعنی از آدم و حوا- آفریده ایم و شما را در قبایل گوناگون قرار داده ایم تا یکدیگر را از هم بازشناسید. اینها ملاک برتری نیست. گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. خداوند بسیار دانا و بسیار آگاه است.) 
به روشنی در این آیه ملاحظه می‌شود که انتساب به فلان خانواده یا قوم، یا عجم بودن و عرب بودن، سیاهی و سفیدی، فقیر و غنی، ضعف و قدرت، بنده یا آزاد بودن و خلاصه هیچ چیز به کسی در اسلام شرافت نمی‌دهد، جز تقوای الهی؛ و امتیازات اجتماعی و مزایای مادی همه وهم و خیال است و در نزد خداوند ارزش و اعتباری ندارد، چون سعادت حقیقی انسان به حیات پاکیزه و ابدی او در نزد خداوند است که آن هم فقط در سایه تقوی و دوری از معصیت ممکن است. لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«ای مردم، خدای شما یکی است، پدر شما یکی است. هیچ برتری برای عرب و عجم نیست. نه عجم بر عرب و نه سیاه بر سفید و سفید بر سیاه و سرخ پوست به سیاه و سیاه بر سرخ پوست شرافتی ندارد، مگر بر اساس تقوی. شریف ترین شما نزد خداوند کسی است که تقوایش بیشتر باشد.» 

در تاریخ نمونه های زیادی به چشم می‌خورد که رسول خدا و ائمه اطهار به افرادی که ظاهرا هیچ ارج و اعتباری نداشتند، بسیار احترام می‌گذاشته‌اند. مثلاً رسول خدا به بعضی از اشراف ثروتمند که از قبیله های معروف و مشهور عرب بودند، دستور می‌فرمود دخترانشان را به ازدواج افرادی گمنام و فقیر درآورند، یا به بلال حبشی که یک مرد سیاه چهره بود و از اعتبارت دنیوی بهره ای نداشت، احترامی می‌گذاشت که به بعضی از بزرگان و رؤسای قبائل قائل نمی‌گذاشت. 
برترين مرحله تقوا، تقواى دل و خضوع آن در پيشگاه ذات اقدس خداوند است كه از خضوع دل در برابر اوامر و نواهى الهى شروع مى‏شود و به آ ن جا ختم مى‏شود كه دل فقط در پيشگاه خدا خاضع باشد. وقتى به آن بارگاه امن راه يافت همه آنچه را كه خدا تقديس كرده و بزرگ داشته، مقدس و بزرگ مى‏شمارد. قرآن كريم مى‏فرمايد: «و من يعظم شعائر الله فإنها من تقوى القلوب». [۱۹]
پرهيزكاران از نظر تعظيم شعاير سه گروهند: 
گروه اول: كسانى كه در مقام عمل، متقى هستند. اينان از جهنم، نجات پيدا كرده به بهشت مى‏رسند؛ اما «تقواى دل» چيز ديگرى است. گاهى انسان خود را بزرگ دانسته و محبوب مى‏دارد و براى نجات جان خود از عذاب، دست به آلودگى دراز نمى‏كند. چنين شخصى گرچه اوامر الهى را انجام داده، و از نواهى پرهيز كرده اما در حقيقت او خود را بزرگ مى‏دارد؛ نه دستورهاى الهى را. او متقى است اما تقواى بدنى دارد نه تقواى دل و در مرحله عمل، با تقوا و طهارت است. 
گروه دوم: كه از گروه اول بالاترند، كسانى هستند كه شعاير الهى را بزرگ مى‏شمارند؛ يعنى آنچه را كه خدا به آن امر كرده، چون فرمان الهى است گرامى مى‏دارند و به آن عمل مى‏كنند و از آنچه خدا نهى كرده، چون نهى خداست پرهيز مى‏كنند. اين گروه نيز از دوزخ مى‏رهند و به بهشت مى‏رسند و تقواى آنان نيز «تقواى قلب» است؛ زيرا دستور الهى را، از آن جهت كه دستور الهى است، گرامى مى‏دارند نه از آن جهت كه ضامن نجات از دوزخ و مايه وصول به بهشت است. 
كسى كه براى نجات از جهنم تلاش و كوشش مى‏كند «عبدالنجاة من النار» و آن كس كه براى رسيدن به بهشت كوشش مى‏كند «عبدالفوز بالجنة» است نه «عبدالله»! او پس از نجات از جهنم و ورود به بهشت، مانند مزدورى است كه اجرتش را بعد از كار از كارفرما مى‏گيرد، ديگر رابطه‏اى با كارفرما ندارد. 
انسان بايد شعاير الهى را، از آن جهت كه دستور خداست، بزرگ بشمارد گرچه اجرت مى‏گيرد ولى احترام امر خدا و تكريم نهى وى مهم است. او مانند اجيرهاى ديگر نيست بلكه بالاتر از آنهاست، ولى بالأخره امر و نهى الهى محدود است. چون بهشت جاى تكليف نيست، و وقتى تكليف و امر و نهى نبود، سخن از تعظيم احكام تشريعى الهى مطرح نيست و در نتيجه آن تعظيم براى چنين شخصى حاصل نيست. 
گروه سوم: كه از گروه اول و دوم بالاترند، كسانى هستند كه اوامر و نواهى الهى را تكريم مى‏كنند، واجبها و مستحبها را انجام مى‏دهند، حرامها و مكروهها را ترك مى‏كنند؛ نه براى رهيدن از جهنم و رسيدن به بهشت و نه براى اين كه امر و نهى خداست، بلكه از اين جهت كه خدا محبوب بالاصاله و عظيم و اعلاى بالذات است، آنچه از ناحيه او و به او منسوب باشد نيز از عظمت و حرمت، برخوردار است. چنين انسانى كه در ركوعش «سبحان ربي العظيم و بحمده».
و در سجودش «سبحان ربى الاعلى و بحمده».
مى‏گويد در حقيقت، به «الله» تعظيم مى‏كند؛ او در دنيا، برزخ و قيامت و مراحل نهايى آن، كه بهشت است، بنده خداست خدا را بزرگ مى‏دارد، از اين رو دستورهاى الهى را، «بالتبع» و به عنوان «محبوب بالغير» گرامى مى‏شمرد تا خود را از هر خطرى برهاند. 
چون جان انسان، امانت الهى است و نه از آن خود انسان، همان‏گونه كه انسان حق ندارد به جان ديگرى آسيب برساند، مجاز نيست به جان خود صدمه وارد كند؛ زيرا هيچ‏كس مالك جان خود نيست، چنانكه مالك مال خود هم نيست. اگر مالك مال خود مى‏بود، مى‏توانست در آن، اسراف كرده آن را در راه باطل مصرف كند. او مالك وقت خود هم نيست؛ بلكه فقط امين و وكيل است و نفوذ او وابسته به محدوده وكالت اوست. ذات اقدس خداوند به هر كسى وكالت خاص داده و محدوده وكالت او نيز مشخص است. از اين رو تصرفش در جان، عمر، مال و مانند آن در محدوده جواز شرعى است. چنين انسانى همواره به خدا تعظيم كرده به اوج تقوا مى‏رسد. 
  • بازدید : 84 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اتاق عملی را در نظر بگیرید که قرار است تا دقایقی دیگر مریضی برای پیوند عضو وارد آن شود، در این لحظه تمامی وسایل اتاق عمل،  استریلیزه، بهداشتی و بدون از هر گونه آلودگی است. انسانهایی که وارد این اتاق می شوند و در پیوند این عضو همکاری می کنند، انسانهای مریض و آلوده ای نیستند و فضای اتاق فاقد هر گونه آلودگی است؛ خلاصه در یک محیط آلوده پیوند عضو که هیچ، حتی ساده ترین جراحی ها هم صورت نمی گیرد که مبادا بر روی نتیجه تاثیر سوء بگذارد.
یکی از مقدسترین پیوندها که پیوند دلها، جسمها و سرنوشتهاست ازدواج می باشد که خداوند هر یک  از طرفین را تنها و بدون دیگری نمی پسندد؛ پیامبر آن را سنت خویش و راه رسیدن به رضای الهی و صیانت بخشیدن به نیمی از دین معرفی می کند، که متاسفانه بین آنچه که خدا می خواهد و پیامبر اکرم را راضی می نماید با آنچه که ما انجام می دهیم فاصله بسیار است.
چه بسیاری با این بهانه که « یک شب هزار شب نمی شود» و «در مراسم عروسی باید شاد بود» در آغاز زندگی مشترک خود، مرتکب گناهانی چون استفاده از موسیقی حرام، اختلاط زن ومرد، پوشش نامناسب، مزاحمت برای دیگران، اسراف، چشم و هم چشمی، فخرفروشی به یکدیگر، پوشیدن لباسهای گرانقیمت و برگزاری مجالس پرهزینه، تمسخر دیگران، بی توجهی به واجباتی مثل نماز و امثال آن می شوند و از راه گناه و معصیت می خواهند به شادی دست یابند؛ غافل از اینکه هیچگاه با گناه و معصیت نمی توان به عمق شادی رسید و زندگی که با گناه و معصیت خداوند شروع شود برکت آن از بین خواهد رفت یا به قول معروف:
«خشت اول چون نهد معمار کج              تا ثریا می رود دیوار کج»
به بهانه انجام عادات و رسوم، آبروداری، حفظ حیثیت و ارزش نهادن بر دختر وپسر، ازدواج این شیرین ترین حادثه زندگی جوانان را به راهی ناهموار تبدیل کرده ایم و حتی رد پای سختگیری های جاهلانه و رسوم نابخردانه را در جای جای این سنت اسلامی میتوان دید.
 در مرحله ی انتخاب همسر، شرایط عجیبی که هرگز دخالتی در کفو بودن و همتایی دختر و پسر برای آغاز زندگی ندارند به جای دین و تقوا و اخلاق قرار داده ایم ؛ مهریه را که هدیه ای است به نشانه ی مهر و راستی و در سنت پیامبر اعظم ارزش مالی آن مورد توجه نبوده بلکه کم بودن آن نشانه ی خوش قدمی عروس شمرده شده است به قیمت گذاری برای دختر تبدیل کرده ایم ؛ جهیزیه را که هدیه ی خانواده ها برای سهل کردن آغاز زندگی و نشان محبت و دوستی پدران و مادران در زندگی فرزندان عزیزشان است به سد راه زندگی و مصیبت بزرگ خانواده ها مبدل ساخته ایم به نام خرید عقد چه هزینه های گزافی را به جوانان و خانواده ها تحمیل کرده ایم … و باید اعتراف کنیم که هرچه شرع مقدس بر انجام صمیمانه و آسان ازدواج تاکید کرده است ، ما در مقابل بر سخت کردن و انجام تکلیف آمیز آن همت ورزیده ایم و به جای اقتدا به خاندان پیامبر از سنتهای جاهلانه تقلید کرده ایم.
برای شکستن این ساختارهای غلط، با ید همه وارد میدان شوند؛ از نخبگان قوم گرفته تا خود زوجهای جوان ؛ و نقش عروس و داماد در این بین بیش از همه است  چر که در این راه قدم به قدم باید مدیریت کنند.
برای یک ازدواج موفق، شاید معیارهای زیر در اولین نگاه به چشم بخورد:
۱-      ایمان و اعتقاد: نشانه های عملی این مورد به اعتقاد من ، سستی نورزیدن در واجبات و اصرار نکردن بر محرمات، طهارت، عفت، پاکدامنی، گذشت، ایثار، شجاعت و عدم وسواس می باشند.
۲-      اخلاق حسنه: اخلاق خوش و گشاده رویی، مهربانی، داشتن شرم و حیا(شرم و حیا با خجالتی بودن تفاوت اساسی دارد. معیار فرق گذاشتن بین این دو به اعتقاد من، انجام کارهای ضروری شخص توسط خودش می باشد و کسی که کارهای ضروری خودش را انجام ندهد حتما خجالتی است.)
۳-      اصالت خانوادگی: اصالت خانوادگی که تاثیر به سزایی در انتقال خصال و ویژگیهای مثبت و منفی دارد.
۴-      کفویت:تناسب زوجین در سن، سواد، جمال،  کمال، مال، حسب و نسب.
۵-      زیبایی: به این معنا که نگاه به چهره همسر، رضایت خاطر و آرامش را در شوهر ایجاد کند و او را شاد سازد.
۶-      هماهنگی در باورهای فکری: معمولا تصمیم گیری های افراد بستگی به باورهای فکری و پیش فرضهایی دارد که او در قبل از خود ایجاد کرده است.
۷-      سلامت جسم وتن: عدم سلامت بدنی موجب  منع ازدواج نمی شود ولی در تداوم زندگی مشترک تاثیرات منفی خود را نشان خواهد داد.

… و کلام آخر اینکه خانواده می تواند محکم ترین پایگاه برای زمینه سازی ظهور منجی عالم بشریت باشد به شرط آنکه موقعیت آن را تمام و کمال بشناسیم.
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

این پ‍ژ‍وهش به منظور بررسي ديدگاه شهید مطهري در زمینه “آزادانديشي در تعلیم و تربیت اسلامی” صورت گرفته است. نوع تحقيق، بنيادي و روش تحقيق توصيفي ـ تحليلي است. روش جمع¬آوري اطلاعات اسنادي (كتابخانه¬اي) است. براي تجزيه و تحليل اطلاعات از روش كيفي استفاده شده است. تعقّل، نبود مانع در جلوي تفکر، تعبّدي و تقليدي عمل نکردن از عوامل اساسی مفهوم آزاداندیشی است. عوامل زمینه¬ساز آزاداندیشی دینی را می توان در عوامل بیرونی از قبیل بنیانهای منطقی دینی و نبود حاکمیت مستبدانه جستجو کرد و یا در درون انسان عواملی از قبیل تربیت ربّانی، تقوا و زهدورزی را پرورش داد. متناسب با عواملی که بیان می¬شود، روشهای پرورش آزاداندیشی¬ دینی را نیز می¬توان به دو دسته “برون تربیتی” از قبیل جدال احسنِ، تذکر، رفق و مدارا در تبیین مسائل دینی، تسامح دینی، هدایت افکار و “خود تربیتی” از قبیل جستجوگری، برخوردی استدلالی با جهان، تزکیه نفس، عادت به تفکر تقسیم کرد.
استادشهید مطهري علاوه بر انکه در فلسفه اموزش و پرورش اسلامی صاحب نظربودند
و یادداشت هاي بسیاري در منابع اسلامی و غربی در حوزه ي تعلیم و تربیت داشتند
در تربیت شاگردان و ت علیم طلاب و دانشجویان از استاد ان نمونه کشور محسوب می
شدند.
ازنظر تربیتی به مقوله ي تقوا و تزکیه نفس وخودسازي و سیرو سلوك عرفانی توجه
خاص داشتند و معنویت گرایی از وي گیها ي ممتاز ایشان محسوب می شود .به لحاظ
تعلیمی نیز روح علمی و جست وجوگر مطهري وي را طالب جدي علم وحقیقت کرده
بود. براي یادگیري از کودکی تا سنین اخر عمر نشاط فوق العاده اي داشتند و روز به
روز احساس می کردند قدرت یادگیري شان درحال افزایش است .وي معتقد بودافراد از
نظر یادگیري دو دسته اند . گروهی در جوانی استعداد وافري براي تعلیم دارند اما به
محض انکه پاي درسن می گذارند استعداد انها خشک می شود اما برخی دیگر تا اخر
عمر شوق علم و استعداد علمی دارند.استاد خود رااز
گروه دوم می دانستند و می گفتند “من امروز بیش از گذشته در خودم امادگی براي
اموختن احساس می کنم .من امروز دلم می خواهد که دایما مطالعه کنم و بیاموزم و
تدریس کنم و بیاموزانم.”
/به نقل از مصاحبه دکتر حسین غفاري جلوه هاي معلمی استاد
٣
اخلاف معلمی
معلم موفق علاوه بر قدرت علمی نیازمند رفتار هاي اخلافی است که شایسته ي یک
معلم و استاد ممتاز است .درباره ي شهید مطهري خصلت ها یی نظیر نظم و انضباط و
وقت شناسی در کلاس داشتن روحیه انعتاف و عدم بر خورد خشن با شاگردان و سخن
حق راحتی اگر به ضرر وي باشد پذیرفتن داشتن روحیه ي تواضع و احترام به
شاگردان مدارا با دانش اموختگان ازاد اندیشی رازداري خیر خواهی احترام گذاشتن
به همکاران و اساتید دیگر پر کاري علمی متفاوت از دیگران ساخته بود ب ه طوري که
شاگردان نه تنها به درس استاد مطهري عشق می ورزیدند که شیفته ي رفتار و منش
اخلاقی اشان بودند.
کلیات اساسی تربیت
دراین سر فصل استاد مباحث مهمی را مطرح کرده اند .
الف-اخلاق و فعل اخلاقی
انسان ها افعال گوناگونی انجام می دهند .برخی از این افعال افعالی است که مشترك
با کار هاي حیوانی است .مانند غذا خوردن چنین افعالی را عادي می گویند و برخی
دیگر از افعال انسانی یا اخلاقی است . لازم به تذکر است که میان اخلاق و تربیت
تفاوت است. هر تربیتی اخلافی نیست اما هرکار اخلاقی تربیتی هم است.
علت این امر ان است که در مفهوم اخلاق تقدس و پاکی خوابیده است اما تربیت
چنین نیست چنانکه تربیت اعلم از پرورش نیک یا بد انسان است اما اخلاق جنبه ي
٤
مثبت دارد . در این مبحث دغوا برسر این است که ملاك تقدس و اختاقی بودن یک
عمل چیست؟در اینجا نظرات مختلفی ابراز شده است :
۱٫معیار فعل اخلاقی غیردوستی است:همین مقدار که کار انسان از حوزه ي فردي خارج
شد و جنبه ي غیر دوستی به خود گرفت و براي جلب منافع براي غیر و دفع ضرر از
غیر شد این کار کار اخلاقی است.
۲٫نظریه ي مذهبی :طبق این نظریه فعل اخلاقی مساوي با فعل دین است .ما اخلاق
علمی فلسفی و عقلی نمی توانیم داش ته باشیم .فقط و فقط می توانیم اخلاق مذهبی
داشته باشیم .این مکتب به دوشکل تقریرمی گردد .یک شکل ان است که اخلاق دینی
رامبتنی برترس وطمع نسبت به جهان دیگربدانیم .این تعبی رازاخلاق دینی راویل
دورانت وراسل و …گفته انداین نظریه به یک معناطرفداري ازمنفعت فرداست امانه
براساس هوشیاري چنانکه راسل می گفت مبتنی است برایمان .
جمع بندي ونتیجه گیري
همه این نظریات به یک معنی صحیح وبه یک معنی نادرست است .همه اینهاوقتی
درستندکه یک حقیقت مذهبی پشت سرهمه انهاباشدیعنی خدایی باشدکه سرسلسله
معنویات وهم پاداش دهنده کارهاي خوب به حساب اید .بدون اعتقادبه خدا احساسات
نوع دوستانه نمی توانددرانسان بروزوظهورکامل داشته باشد.اساسا ماتا به یک
حقیقت وزیبایی معقول ومعنوي به نام خداقائل نباشیم نمی توانیم به یک زیبایی
معنوي دیگرمعتقدباشیم .فعل زیباهم یعنی فعل خدایی .وجدان اخلاقی هم که کانت
به ان معتقداست بدون اعتقادبه خدابراي انسان معنی نمی یابد.
٥
ب –اطلاق یانسبیت اخلاق
ایااخلاق مطلق است یانسبی .ایامی توان فعل اخلاقی رابراي همه وقت وهمه کس
ودرهمه زمانهاتوصیه کردهمچنانکه عددچهاردوبرابردواست ودرهمه شرایط چنین است
.درصورتی که به نسبی بودن معتقدشدیم هیچ خصلت وهیچ خوي وهیچ فعلی رانمی
توان به عنوان فعل اخلاقی به طورمطلق توصیه کرد.برخی اخلاق رانسبی دانسته وبویزه
می گویندباتحولات وشرایط هم تغییرمی کند .اگرسخن این دسته رابپذیریم سنگ روي
سنگ بندنمی شودولذانمی توان اصول ثابتی رابراي تربیت سفارش کرد .براي
مامسلمانان این بحث کاملاضروري ودرارتباط بامسائل اساسی دین همچون خاتمیت
وجاودانگی اصول دین است .یکدسته درتوصیه نسبی بودن اخلاق گفته اندهیچ معیاري
براي اخلاقی بودن خارج ازخو دانسان وجودنداردیعنی خارج ازپسندوانتخاب خودانسان
معیاري براي اخلاقی بودن وجودندارد .ریشه این نظریه به گروهی ازاندیشمندان یونانی
برمی گرددکه معتقدبودندخارج ازانسان وتشخیص انسان حقی وجودندارد. نظیرنظري که
معتزله درباب اجتهادداشتندکه معتقدبودنداجتهادخطابردارنیست .بنابراین اگرده
تامجتهدده جورتشخیص دادندهمه درست گفته اند وبنابراین حق ده جوراست .البته
بحثی که یونانیهامی کردنددرباب حقیقت بوداماشبیه این نظردردوره هاي جدیددرباب
اخلاق پیداشده است .گفته اندکه درباره انچه که بایدباشدیعنی خیراخلاقی هیچ
معیاري جزپسندانسان د رکارنیست وچون پسندهامتغیرودرطول زمان متحول می شود
خوداخلاق حمیده طبعاتغییرمی کند.
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

لقمان در سخنان حكيمانه اش به فرزندش مى گويد : در اين دنيايى كه دريايى عميق است و خلق بسيارى در آن غرق شده اند كشتى خود را تقوا قرار داده تا اين كشتى تو را از ميان امواج خطر و طوفان هاى خانمان برانداز هوا و هوس سالم به ساحل نجات برساند .
تقوا از ماده ى « وقى » است . وقى يعنى حصار ، قلعه ى حمايت ، حافظ ، نگهدار و سپر كه اين حصار محكم الهى با تمرين ترك گناه به وجود مى آيد و انسان را در پناه و حمايت و حفظ خود قرار مى دهد و در نتيجه در دنيا از شرور و فتن و فساد و معصيت و گناه و تجاوز در امان قرار مى گيرد و در آخرت از عذاب دوزخ و آتش ابد مصونيت مى يابد .
در آنجا و در موقعيت و مكانتى كه فرمانت داده قرار داشته باشى (مانند بودن در همه ى عبادات و بودن در عرصه ى خدمت به خلق و انجام كار خير جايت را خالى نبيند ) و در آنجا كه تو را نهى فرموده نباشى مشاهده ات نكند .
و اين توضيح حضرت در حقيقت بيان عمق تقواست .
قرآن و آثار تقوا 
آنان كه علاقه دارند خود را تا آنجا كه قدرت دارند و مى توانند از دچار شدن به فتنه و فساد و گناه و معصيت و خلاصه گرفتار شدن به عذاب قيامت حفظ كنند و در اين زمينه ها تقوا به خرج دهند هدايت قرآن نسبت به آنان مؤثر است .
( ذلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ )(۱) . 
اين است كتابى كه در ( حقانيت ) آن هيچ ترديدى نيست ، ( و ) مايه ى هدايت تقوا پيشگان است .
آنان كه مى خواهند برّ و نيكى از افق وجودشان طلوع كند و به هر خير و خوبى آراسته شوند همه ى برّ و خير و خوبى و نيكى در تقواست .
( وَلَكِنَّ الْبِرِّ مَنِ اتَّقَى )(۲) . 
بلكه نيكى آن است كه كسى تقوا پيشه كند .
آنان كه مى خواهند فرداى قيامت علم بى جهل ، عزت بى ذلّت ، ثروت بى فقر ، حيات بى مرگ به دست آورند(۳) راهى جز پيشه كردن تقوا و پرهيز از همه ى معاصى و روى آوردن به همه ى واجباتى كه به آنان تعلّق مى گيرد ندارند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ بقره ( ۲ ) : ۲ .
۲ ـ بقره ( ۲ ) : ۱۸۹ .
۳ ـ المفردات راغب .
________________________________________ صفحه ۳۵۸ ________________________________________
( . . . وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ )(۱) . 
و از خدا بترسيد ، باشد كه رستگار گرديد .
آنان كه مشتاق معيت با حق هستند و علاقه دارند هميشه و در همه جا با خدا باشند و از انس با او لذت ببرند و از سرمايه ى همراهى با او و همراهى او با خود بهره مند شوند بايد تقوا پيشه كنند .
( . . . وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ )(۲) . 
و از خدا پروا بداريد و بدانيد كه خدا با تقوا پيشگان است .
آنان كه از سختى عقاب و جريمه ى خدا بيم دارند و نمى خواهند چشم به هم زدنى دچار عذاب قيامت شوند ، چاره اى جز تقوا ورزيدن ندارند .
( . . . وَاتَّقُوْا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ )(۳) . 
و از خدا بترسيد و بدانيد كه خدا سخت كيفر است .
آنان كه دوست دارند براى آخرت خود بهترين زاد و توشه را تهيه كنند و كنار آن زاد و توشه تا ابد با آسودگى خاطر بهره مند گردند و از هر شر و رنج و مشكلى در امان باشند بايد به تهيه ى تقوا برخيزند كه به فرموده ى قرآن ، تقوا بهترين زاد و توشه براى انسان است .
( . . . وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى . . . )(۴) . 
و براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت ، بهترين توشه ، پرهيزگارى است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ بقره ( ۲ ) : ۱۸۹ .
۲ ـ بقره ( ۲ ) : ۱۹۴ .
۳ ـ بقره ( ۲ ) : ۱۹۶ .
۴ ـ بقره ( ۲ ) : ۱۹۷ .
________________________________________ صفحه ۳۵۹ ________________________________________
آنان كه مى خواهند در همه ى شؤون حيات و براى هميشه مورد محبت خدا قرار گيرند و در عرصه ى محبوبيت حضرت دوست راه يابند ، تنها كارى كه اين محبوبيت را تحقق مى دهد ، تقوا است .
( . . . فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ )(۱) . 
بى ترديد خداوند ، پرهيزگاران را دوست دارد .
آنان كه علاقه دارند از كيد و مكر دشمنان در امان بمانند و دوست دارند هيچ كيدى از سوى دشمن به آنان زيان نزند بايد در حصار تقوا منزل گزينند و در پناه تقوا بيارامند .
كسانى كه مى خواهند زحماتشان و كار و كوششان چه در مرحله ى عبادت و چه در زمينه ى خدمت به خلق خدا و چه در اعمال خير مورد قبول حضرت حق قرار گيرد و به اين خاطر به بهشت ابد راه يابند واجب است تقوا پيشه كنند ، يعنى درب همه ى گناهان را به روى خود ببندند ; زيرا باطن گناه آتش است و اين آتش خوبى ها را مى سوزاند و نمى گذارد باقى بماند تا به نقطه ى قبول حق برسد !
( . . . إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ )(۲) . 
خدا فقط از تقوا پيشگان مى پذيرد .
كسانى كه عاشق رحمت خدايند و اشتياق رسيدن به آن را دارند و مى خواهند هم چون ماهى در دريا غرق رحمت دوست شوند بايد از راه تقوا خود را به آن حقيقت الهيه برسانند و با بال تقوا به آن آسمان بى نهايت پرواز كنند .
( . . . وَاتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ )(۳) . 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ آل عمران ( ۳ ) : ۷۶ .
۲ ـ مائده ( ۵ ) : ۲۷ .
۳ ـ انعام ( ۶ ) : ۱۵۵ .
________________________________________ صفحه ۳۶۰ ________________________________________
و پرهيزگارى نماييد ، باشد كه مورد رحمت قرار گيريد .
جامعه و ملّتى كه دنبال برف و باران به موقع و از پى ارزاق فراوان هستند و علاقه دارند از هر درى بركات الهى به آنان ببارد و همه ى مشكلاتشان از بركت آن بركات حل شود بايد به ايمان و تقوا روى آرند و در اين دو زمينه قدم ثابت داشته باشند .
( وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَات مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ . . . )(۱) . 
و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى گشوديم .
آنان كه مى خواهند قدرت تشخيص حق را از باطل در همه ى امور پيدا كنند و زشتى هايشان محو شود و مورد آمرزش حضرت حق قرار گيرند و ازفضل و احسان عظيم پروردگار بهره مند شوند واجب است در همه ى امور زندگى خويش تقوا را رعايت نمايند .
( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ )(۲) . 
اى كسانى كه ايمان آورده ايد ، اگر از خدا پروا داريد ، براى شما ] نيروى  [تشخيص ] حق از باطل [ قرار مى دهد ; و گناهانتان را از شما مى زدايد ; و شما را مى آمرزد ; و خدا داراى بخشش بزرگ است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ اعراف ( ۷ ) : ۹۶ .
۲ ـ انفال ( ۸ ) : ۲۹ .
________________________________________ صفحه ۳۶۱ ________________________________________
روايات و تقوا 
يعقوب بن شعيب مى گويد : از حضرت صادق (عليه السلام) شنيدم مى فرمود :
مَا نَقَلَ اللهُ عَزّ وَجلّ عَبداً مِن ذُلِّ المَعَاصِى إلَى عِزِّ التَّقوَى إلاّ أغنَاهُ مِن غَيرِ مَال وَأعَزَّهُ مِن غَيرِ عَشِيرَة وَآنَسَهُ مِن غَيرِ بَشَر(۱) . 
خداى عز و جل بنده اى را از ذلّت گناهان به عزت تقوا منتقل نكرد مگر اين كه او را بدون مال بى نياز كرد و بدون قوم و قبيله عزت بخشيد و بدون يك بشر انس داد .
امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد : اميرالمؤمنين (عليه السلام) همواره مى فرمود : براى اهل تقوا نشانه هايى است كه به آنها شناخته مى شوند : راستى در سخن ، اداى امانت ، وفاى به پيمان ، كمى عجز و بخل ، صله ى ارحام ، مهرورزى به ناتوانان ، كمى موافقت با زنان ، بذل نيكى ، حسن خلق ، گستردگى بردبارى و پيروى دانش در آنچه كه انسان را به خدا نزديك مى كند ، خوشا به حال اهل تقوا ، و بر آنان باد خوبى عاقبت(۲) .
مردى به محضر حضرت سجاد (عليه السلام) آمد و گفت : من گرفتار زنانم ، روزى زنا مى كنم و روزى روزه مى گيرم ، آيا روزه ام كفاره ى زنايم مى شود ؟ حضرت به او فرمود : چيزى نزد خدا محبوب تر از اين نيست كه اطاعت شود و از معصيت او بپرهيزند ، بنابراين نه زنا كن و نه روزه بگير ، سپس او را نزديك خود خواند و دستش را گرفت و به او خطاب كرد ، عمل اهل دوزخ را انجام مى دهى و اميد به ورود به بهشت را دارى ؟(۳)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ كافى : ۲ / ۷۶ ، باب الطاعة و التقوى ، حديث ۸ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۲۸۲ ، باب ۵۶ ، حديث ۱ .
۲ ـ خصال : ۲ / ۴۸۳ ، حديث ۵۶ ; تفسير عياشى : ۲ / ۲۱۳ .
۳ ـ كافى : ۵ / ۵۴۱ ، باب الزانى ، حديث ۵ ; عدة الداعى : ۳۱۳ ; بحار الانوار : ۶۷ / ۲۸۶ ، باب ۵۶ .
________________________________________ صفحه ۳۶۲ ________________________________________
در وصيت پيامبر به ابوذر است :
عَلَيكَ بِتَقوىَ الله فإنّهُ رأسُ الأمرِ كُلّه(۱) . 
بر تو باد به تقوا و خداترسى ، زيرا تقوا رأس همه ى كارهاست .
ايمان و تقوا
يايمان، عبارت است از تصديق در باطن به چيزى، مث ايمان به خدا; يعنى تصديق وجدان و باطن ما به پروردگار، امّا ايمان در عمل ثابت مىشود و تحقق مىپذيرد.
در روايت داريم:
الإيمان لايكون إلاّ بالعمل والعمل منه ولا يثبت الإيمان إلاّ بالعمل.
ايمان، جز با عمل تحقق نمىپذيرد و عمل، جزئى از آن است و ايمان جز با عمل، ثابت و پايدار نمىماند.
ما بايد هميشه از ايمان خود مواظبت كنيم تا به آن آسيب نرسد و هيچ امرى يا پيشامدى، باعث سست شدن آن نشود.
بسيارى از موارد ايمان آميخته با يقين نيست.
ايمان درجات و مراتبى دارد.
و در درجات مختلف ايمان، آثار عملى متفاوتى مشاهده مىشود و نمىتوان از همه، يكسان، انتظار عمل داشت.
و البته ايمان كامل، با عمل استوار توأم است.
ايمانهاى ضعيف، در مقام عمل سستى و ترديد به دنبال دارد.
ايمان، در دل استقرار مىيابد و تنها از جنس علم نيست، بلكه علم و اراده است كه منجر به عمل مىشود (در حالى كه علم، تنها، مىتواند منجر به عمل نشود).
و على(عليه السلام)مىفرمايد:
«ايمان كامل، از عمل متولد مىشود.»
تقوا حالتى است كه پس از تزكيه نفس و زينت يافتن آن به زيور اخلاق نيكو دست مىدهد.
اصل تقوا و معناى حقيقىاش، توجه تام به پروردگار است و اين كه درهيچ حالى، از ياد پروردگار غافل نشويم، و يادش يعنى حضور، و حضورش، رعايت ادب حضور او را در ما ايجاد مىكند.
تقوا عبارت است از يكى كردن ايمان، دل و عمل.
در تعاريف تقوا، موارد زير آمده است:
ــ تقوا، يعنى هرچه مىدانيم، عمل كنيم.
ــ تقوا، يعنى نگهدارى خود از گناه.
ــ تقوا، يعنى پرهيز از غير خدا.
حضرت على(عليه السلام) در نهجالبلاغه، در خطبه همّام، اشاراتى زيبا به صفات متقين دارد كه زيباترين توصيف درباره تقواست.
به آن جا مراجعه كنيد.
در قرآن كريم، در سوره بقره، آيه ۱۹۷، داريم:
(وتزوّدوا فإنّ خيرالزّاد التّقوى) 
و براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است.
تقوا سه مرتبه دارد:
اوّل ـ تقواى عام، كه ترك حرام و عمل به واجب است.
دوم ـ تقواى خاصّ، كه ترك خلاف است.
سوم ـ تقواى خاصِّ خاصّ، كه ترك هر گونه شبهه است.
نكته بسيار مهم اين است كه تقوا، توشه و رزق ماست و اين رزق كريم است و به عبارت ديگر، تقوا، رزق معنوى ماست.
در باره تقوا در قرآن كريم، اشاراتى زيبا داريم; من جمله:
(فإنّ الله يحبّ المتّقين) 
بىترديد خداوند، پرهيزگاران را دوست دارد.
(إن أولياؤه إلاّ المتّقون) 
چرا كه سرپرست آن جز پرهيزگاران نيستند.
خداوند مىفرمايد كه شرط دوستى، تقواست و اگر انسان حلاوت دوستى خدا را بچشد، هميشه عامل به وجود آمدن اين محبت را، كه تقواست، دنبال مىكند.
تقوا با ارزشترين سرمايه انسان است، و نتيجهاش، قرار گرفتن در جاذبه محبت پروردگار است كه بالاترين مرحله تكامل است.
  • بازدید : 88 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

واژه مرگ ، مانند واژه زندگی ، مفهومی روشن دارد؛ امّا در آن سوی این مفهوم روشن ، چیزی است كه شاید هرگز برای كسی درست و دقیق آشكارنباشد.
علی (ع) درباره اسرار مرگ می فرماید:
هركس از مرگ بگریزد، با مرگ رو به رو شود؛ زیرا اجل در كمین جان است و سرانجام گریزها هماغوشی با آن است . وه كه چه روزگارانی درپی گشودن راز مرگ بودم ؛ امّا خواست خدا این بود كه این اسرارهمچنان فاش نشود. هیهات ! چه دانشی سر به مهر!
موجودات این جهان خاكی همه رو به مرگند؛ امّا در میان این پدیده های فانی ، تنها انسان از این سرنوشت ِ محتوم خبر دارد. انسان در آغاز از مرگ آگاه نیست و به تدریج با آن آشنا می شود. آنچه در مرحله اوّل توجّه او راجلب می كند، مرگ دیگران است . امّا به تدریج از مرگ خود نیز آگاه می شود.انسان با آگاه شدن از مرگ ، به ویژه مرگ خود، دچار اضطراب و نگرانی می شود و پرسش های اساسی زیر در اندیشه اش شكل می گیرد:
مرگ چیست ؟
مرگ پایان زندگی است ؛ اَلْمَوْت ُ غایَتُه ُ دنیا با مرگ پایان می پذیرد؛بِالموت ِ تَخْتِم ُ الدُّنیا.
این تعریف در عین سادگی ، واقعی ترین تعریف مرگ است . به هر سان زندگی دنیوی با مرگ به پایان می رسد. مرگ بر همه مسؤولیّت ها، تلاش ها،آرزوها و هدف های دنیوی انسان خط پایان می كشد.
۱) مرگ و دشواری های فهم آن
امام علی (ع) می فرماید: مشكلات مرگ چنان پیچیده و دردناكند كه به وصف درنمی آیند و با خرد مردم این دنیا سنجیده نمی شوند.
آن حضرت همچنین می فرماید:
فَغَیْرُ مَوْصُوف ٍ ما نَزَل َ بِهِم ْ؛ حالات و عوارضی كه هنگام مرگ پدید می آید، قابل وصف و بیان نیست .
این بیان ناپذیری ، به چندین امر باز می گردد:
الف ) مرگ تجربه ای شخصی است كه به قطع همه ارتباط ها می انجامد. ازاین رو، صاحب این تجربه نمی تواند تجربه اش را با دیگران بازگوید.
ب ) پدیده مرگ ، چنان پیچیده و پر راز و رمز است كه اگر مردگان به این دنیا بازگردند و بخواهند با ما درباره آن سخن بگویند، نخواهند توانست .
فَلَو كانُوا یَنْطِقون َ بها لَعَیُّوا بِصِفَه ِ ما شاهَدُوا و ما عایَنُوا.
ج ) جهان باطن برای اهل ظاهر شناختنی نیست ؛ یعنی جهان محسوس وجهان غیب از جنس هم نیستند. بنابراین ، ما تا در دنیاییم ، از آخرت بی خبریم 
د) اگر قرار است انسان گرفتار امتحان و ابتلا و فتنه شود و براساس تشخیص و انتخاب خود آزمایش گردد حتماً باید نوعی ابهام و پیچیدگی دركار باشد و گرنه ، همه انسان ها یكسان عمل خواهند كرد؛ برای مثال اگر خداوندهر روز به نوعی بر مردم ظاهر شود و همه مردم آشكارا قیامت و زندگی ِ ارواح ونتایج اعمال خود را ببینند، همه یكسان رفتار می كنند؛ چنان كه در حیات ِ دنیوی ،وقتی هدف ها روشن و نتیجه كار معلوم است ، اغلب مردم رفتار یكسان دارند.
از این رو، مرگ در هاله ای از راز قرار دارد؛ كسی نمی داند چگونه واردخانه می شود و جان افراد را می ستاند.
۲) وصف عرفی مرگ
توصیف عرفی مرگ همین است كه آن را پایان زندگی ، پایان بخش آمال و آرزوها و عامل نابودی لذّت ها و كامجویی ها بدانیم .
نمونه هایی از وصف عرفی مرگ كه بر زبان مولای متّقیان علی (ع) جاری شده چنین است :
شادابی زندگی را افسردگی پیری در پیش است . دوران عافیت به بیماری و درد پایان می پذیرد و سرانجام زندگی جز مرگ نیست ؛ مرگی كه دست شما را از دنیا كوتاه می كند و راه آخرت را پیش پای انسان می نهد.
با تن لرزه ها، دردهای جانكاه ، اندوه گلوگیر و نگاه فریادخواه .از یاران و خویشاوندان و همسران كمك می خواهد، امّا كاری از دست كسی برنمی آید و گریه سود نمی رساند. از افتادن در تنگنای گور و تنهاو بی كس در گورستان ماندن ، چاره ای نیست . آن گاه كرم ها، تكّه پاره تن او را می برند و پوسیدگی ، طراوت تن را لگدكوب می كند و گذشت روزگار همه آثارش را به باد فنا و فراموشی می سپارد. تن های نازنین می گندند و استخوان های محكم می پوسند. روح در زیر بار سنگینی اعمال می ماند و چیزی را كه از غیب شنیده بود با چشم یقین می بیند.امّا چه سود؟ دیگر بر كارهای نیك نمی توان افزود و از لغزش هانمی توان كاست .
در وصف عرفی مرگ ، بیان مولای متّقیان در اوج زیبایی است . آن جا كه می فرماید:
مرگ مهمانی است ناخوشایند كه ناخواسته از یار و دیارمان جدا می كند.حریفی است كه هماورد ندارد.
۳) مرگ از نگاه دیگر
آنچه گذشت ، وصف عرفی مرگ و در حدّ فهم عموم مردم است ؛ امّا مرگ همین نیست . مرگ تنها گذرگاه جهان غیب است . پیامبر گرامی اسلام (ص)زندگی دنیا را خواب و مرگ را بیداری خوانده است . بدین سان ، مرگ دریچه ای است برای خروج از عالم خیال و ورود به جهان حقیقت و واقعیت :
لَو قد عایَنْتُم ْ ما قد عایَن َ مَن مات َ مِنكُم لَجَزِعْتُم ْ وَ وَهِلْتُم و سَمِعْتُم و أَطَعْتُم وَلكِن ْ مَحْجُوب ٌ عَنكُم ما قد عایَنُوا و قَریب ٌ ما یُطْرَح ُ الْحِجاب ُ.
مرگ ، ما را به دنیایی نو روبه رو می كند كه همه عواملش شگفت انگیز است . ورودبه این دنیای نو، تنها با برافتادن پرده ای كه به دست مرگ فرو می افتد، امكان دارد:
ای مردم ، این حقیقت را از خاتم پیامبران بشنوید كه ، هركس می میرددر حقیقت نمرده است و اگر در ظاهر پوسیده می شود، در باطن پایدارمی ماند و پوسیده نمی شود.
مرگ ارزش های راستین را آشكار می كند. ما، در این دنیا، خلق رامی بینیم و حق را نمی بینیم ؛ با مجاز آشناییم و با حقیقت بیگانه . از این رو،ارزش ها و ارزش گذاری های ما براساس معیارهای حیات مادّی و دانش محدود دنیوی است . با حضور مرگ ، عالم غیب نمایان می گردد و معیارها وبینش هایی دیگر اساس ارزش ها و ارزیابی ها می شود. از این رو، انسان انگشت پشیمان می گزد و از دلبستگی های خود دست می شوید و آرزو می كندكه ای كاش در پی دنیا نمی رفت :
فَهُوَ یَعَض ُّ یَدَه ُ نَدَامَه ً عَلی مَا اَصْحَرَ لَه ُ عِنْدَ الْمَوْت ِ مِن ْ أَمْرِه ِ، وَ یَزْهَدُ فِیمَا كَان َیَرْغَب ُ فِیه ِ أَیَّام َ عُمُره ِ، وَ یَتَمَنَّی أَن َّ الَّذِی كَان َ یَغْبِطُه ُ بِهَا وَ یَحْسُدُه ُ عَلَیْهَا قَدْحَازَهَا دُونَه ُ.
علی (ع) همچنین می فرماید:
و ما بَین َ اَحَدِكُم وَ بَین َ الْجَنَّه ِ أَوِ النّارِ اِلاَّ الْمَوت ُ اَن ْ یَنْزِل َ بِه ِ.
میان انسان و بهشت یا دوزخ ، جز مرگ فاصله ای نیست .
لطف مرگ در این است كه ما را از جهان دگرگونی ها و ناپایداری ها به جهان جاویدان و ماندگار انتقال می دهد و برای همیشه در كنار دوستان واولیای خداوند قرار می دهد؛ البتّه اگر با عمل صالح دنیا را ترك گوییم . علی (ع)هنگام دفن حضرت زهرا سلام الله علیها، با روح پیامبر خاتم (ص) چنین گفت :
اَمّا حُزْنی فَسَرْمَدٌ وَ اَمّا لَیْلی فَمُسَهَّدٌ اِلی اَن ْ یَخْتارَ اللهُ لی دارَك َ الَّتی اَنْت َ بِهامُقیم ٌ؛** تا روزی كه به دیدارت شتابم ، لحظه ای بی اندوه به سر نمی برم وآرام و قرار نمی گیرم.
  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين كلمه از كلمات شايع و رايج ديني است ، در قرآن كريم بصورت اسمي و يا بصورت فعلي زياد آمده است ، تقريباً به همان اندازه كه از ايمان و عمل نام برده شده و يا نام نماز و زكوه آمده و بيش از آن مقدار مثلاً نام روزه ذكر شده از تقوا اسم برده شده است . در نهج البلاغه از جمله كلماتي كه زياد روي آنها تكيه شده كلمه تقوا است ، در نهج البلاغه خطبه اي هست طولاني بنام خطبه متقين ، اين خطبه را اميرالمؤمنين در جواب تقاضاي كسي ايراد كرد كه از او خواسته بود توصيف مجسم كننده اي از متقيان بكند ؛ امام ابتدا استنكاف كرد و بذكر سه چهار جمله اكتفا فرمود ولي آن شخص كه نامش همام بن شريح بود و مردي مستعد و برافروخته بود قانع نشد و در تقاضاي خود اصرار و سماجت كرد ، اميرالمؤمنين (ع) شروع بسخن كرد و با بيان بيش از صد صفت و ترسيم بيش از صد رسم از خصوصيات معنوي و مشخصات فكري و اخلاقي و عملي متقيان سخن را بپايان رسانيد ، مورخين نوشته اند كه پايان يافتن سخن علي همان بود و قالب تهي كردن بعد از يك فرياد همان . 
مقصود اينست كه اين كلمه از كلمات شايع و رايج ديني است ، در ميان عامه مردم هم اين كلمه زياد استعمال مي شود . 
اين كلمه از ماده «وقي» است كه بمعناي حفظ و صيانت و نگهداري است ، معناي 
«اتقاء» احتفاظ است . ولي تاكنون ديده نشده كه در ترجمه هاي فارسي اين كلمه را بصورت حفظ و نگهداري ترجمه كنند ، در ترجمه هاي فارسي اگر اين كلمه بصورت اسمي استعمال شود مثل خود كلمه «تقوا» و يا كلمه «متقين» بپرهيزكاري ترجمه مي‌شود : مثلاً در ترجمه «هدي للمتقين» گفته مي شود : هدايت است براي پرهيزكاران و اگر بصورت فعلي استعمال شود خصوصاً اگر فعل امر باشد و متعلقش ذكر شود بمعناي خوف و ترس ترجمه مي شود مثلاً در ترجمه «اتقوالله» يا «اتقوا النار»گفته مي‌شود از خدا بترسيد . 
البته كسي مدعي نشده كه معناي تقوي ترس يا پرهيز و اجتناب است بلكه چون ديده شده لازمه صيانت خود از چيزي ترك و پرهيز است و همچنين غالباً صيانت و حفظ نفس از اموري ملازم است با ترس از آن امور چنين تصور شده كه اين ماده مجازاً در بعضي موارد بمعناي پرهيز و در بعضي موارد ديگر بمعناي خوف و ترس استعمال شده است . 
و البته هيچ مانعي هم در كار نيست كه اين كلمه مجازاً بمعناي پرهيز و يا بمعناي خوف استعمال بشود ؛ اما از طرف ديگر موجب و دليلي هم نيست كه تاييد كند كه از اين كلمه يك معناي مجازي ، مثلاً ترس يا پرهيز قصد شده‌، چه موجبي هست كه بگوئيم معناي «اتقوالله» اينست كه از خدا بترسيد و معناي «اتقوا النار» اينست كه از آتش بترسيد ، بلكه معناي اين گونه جمله ها اين است كه خود را از گزند آتش حفظ كنيد و يا خود را از گزند كفر الهي محفوظ بداريد ، بنابراين ترجمه صحيح كلمه تقوا «خود نگهداري» است كه همان ضبط نفس است و متقين يعني «خود نگهداران» . 
راغب در كتاب مفردات القرآن مي گويد : الوقايه حفظ الشي مما يوذيه ، و التقوي جعل النفس في وقايه مما يخاف ، هذا تحقيقه ، ثم يسمي الخوف تاره تقوي و التقوي خوفاً ، حسب تسميه مقتضي الشي بمقتضيه و المقتضي بمقتضاه و صار التقوي في عرف الشرع حفظ النفس مما يوثم و ذلك بترك المحظور يعني «وقايه» عبارت است از محافظت يك چيزي از هر چه باو زيان مي رساند و تقوا يعني نفس را در وقايه قرار دادن از آنچه بيم مي رود ، تحقيق مطلب اينست ، اما گاهي بقاعده استعمال لفظ مسبب در مورد سبب و استعمال لفظ سبب در مورد مسبب خوف بجاي تقوا و تقوا بجاي خوف استعمال مي گردد . تقوا در عرف شرع يعني نگهداري نفس از آنچه انسان را بگناه مي كشاند باينكه ممنوعات و محرمات را ترك كند . 
راغب صريحاً مي گويد تقوا يعني خود را محفوظ نگاهداشتن و مي گويد استعمال كلمه تقوا بمعناي خوف مجاز است و البته تصريح نمي كند كه در مثل اتقوا الله معناي مجازي قصد شده و چنانكه گفتيم دليلي نيست كه تاييد كند در مثل آن جمله هاي مجازي بكار رفته است . 
چيزي كه نسبه عجيب بنظر مي رسد ترجمه فارسي اين كلمه به «پرهيزكاري» است . ديده نشده تاكنون احدي از اهل لغت مدعي شده باشد كه اين كلمه باين معنا هم استعمال شده ، چنانكه ديديم راغب از استعمال اين كلمه بمعناي خوف اسم برد ولي از استعمال اين كلمه بمعناي پرهيز نام نبرد ، معلوم نيست از كجا و چه وقت و به چه جهت در ترجمه هاي فارسي اين كلمه بمعناي پرهيزكاري ترجمه شده است؟ گمان مي كنم كه تنها فارسي زبانان هستند كه از اين كلمه مفهوم پرهيز و اجتناب درك مي‌كنند ، هيچ عربي زباني در قديم يا جديد اين مفهوم را از اين كلمه درك نمي كند . شك نيست كه در عمل لازمه تقوا وصيانت نفس نسبت به چيزي ترك و اجتناب از آن چيز است اما نه اينست كه معناي تقوا همان ترك و پرهيز و اجتناب باشد . 
«الزهد كله بين كلمتين من القرآن : قال الله سبحانه «لكيلا تأسوا علي مافاتكم ، و لا تفرحوا بما آتاكم» و من لم يأس علي الماصي و لم يفرح بالآتي فقد أخذ الزهد بطرفيه. 
(تمام زهد و پارسايي بين دو كلمة قرآن است ، خداي سبحان مي فرمايد :«بدانچه از دستتان مي رود اندوهناك و بدانچه به دستتان مي رسد شادمان نباشيد» پس هر كه برگذشته غم نخورد و از آينده‌ شادمان نباشد  ، دو طرف زهد را دريافته است.)  
امام علي 
امام خميني (ره) در بيان تقوي مي فرمايند : بدان كه تقوي از «وقايه» به معناي «نگاهداري» است و در عرف و لسان اخبار ، عبارت است از حفظ نفس از مخالفت او امر و نواهي حق و متابعت رضاي او ، و بسيار استعمال شود در حفظ بليغ و نگاهداري كامل نفس از وقوع در محظورات به ترك مشتبهات ، و بايد دانست كه تقوي گرچه از مدارج كمال و مقامات نيست ولي بي آن نيز حصول مقامي امكان ندارد، زيرا كه مادامي كه نفس ملوث به لوث محرمات است ، داخل در باب انسانيت و سالك طريق آن نيست و مادامي كه تابع لذايذ نفسانيه است و حلاوت لذايذ در كام اوست ، اول مقام كمالات انسانيه براي او رخ ندهد ، و تا حب و علاقه به دنيا در قلب او باقي است به مقام متوسطين و زاهدين نرسد ، و تا حب نفس در كامن ذات اوست، به مقام مخلصين و محبين نايل نگردد ، و تاكثرات ملك و ملكوت در قلب او ظاهر است ، به مقام مجذوبين نرسد ، و تاكثرات اسماء در باطن ذات او متجلي است ، به فناي كلي نايل نگردد ، و تا قلب التفات به مقامات دارد ، به مقام كمال فنا نرسد ، و تا تلوين در كار است ، به مقام تمكين نرسد ، پس تقواي عامه از محرمات است و خاصه 
 

عتیقه زیرخاکی گنج