• بازدید : 54 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اختصاص بودجه هاي کم و يا عدم تشويقي در خور از افرادي که در زمينه هاي معنوي وديني به موفقيت هايي دست پيدا مي کنند و بالعکس چه بسا در امور غير ديني و اموري که شايد صرف اينقدر هزينه هاي گزاف ضرورتي نداشته باشد. چه گامهائي که برداشته مي شود و چه تشريفهائي و تقدريهائي که از پيروزمندان اين عرصه صورت ميگيرد وچه تبليغات گسترده اي که از طريق رسانه هاي ارتباط جمعي و از طريق مطبوعات و نشريه ها و مجلات صورت مي پذيرد، مثلاً اگر جواني يا نوجواني در عرصه علوم قرآني اعم از حفظ ، قرائت ، تجويد، مفاهيم … به موفقيت و پيروزي دست پيدا کند يا جواني يک عمل اخلاقي وديني را انجام دهد هرگز تقديري در خور وشايسته از اوانجام نمي شود و اگر هم تشويقي صورت گيرد بسيار ابتدائي و ناچيز است بدون اينکه تبليغي گسترده از آن صورت پذيرد که الگو وباعث ايجاد انگيزه درسايرهمنوعان اوداشته باشد و گرايش ايشان به اين موفقيت ها وبه اين کمالات شود 
ما حتي در عرصه هاي علمي نيز گرچه که ارزش آنها هم به تعهد است (تعهد و تخصص توأماً )ـ قصور و کوتاهي نموده ايم و جوان امروز که همه همت و تلاشش  در جهت رسيدن به شهرت ومقام و پول است مسلماً وقتي درامور ديني ومعنوي وعلمي چنين هدفهائي را چنين آسان و آرزوهائي نبيند تمايل اوبه سوي اين مسائل کم وچه بسا که روي گردان شود.
 
اين پديده واقعيتي است که بايستي با بصيرتي عميق و چشمهائي تيز بين و دقيق نگر به آن توجه شود واين مسئوليتي است که بدوش همه ما از جمله مسئوليت ذيربط است وحتي اين مي تواند يکي از دسيسه هاي دشمن و تهاجم فرهنگي باشد در دور نمودن جوانان ما از دين و معنويت و مسائل روحاني و هر آنچه که باعث طيب خاطر وسعادت حقيقي او ميشود و رها نمودن او دروادي که اورا ازتلاش در جهت حقيقي که اصلاً براي آن خلق شده است باز دارد « وماخلقت الجن و الانس الاً ليعبدون » روي آوري انسان درهر مسئله اي وموفقيت اودر هر عرصه اي تنها بايستي در سايه اصل (ليعبدون) يعني بندگي اوباشد و هر آنچه که بي رنگ اين اصل باشدوازرسيدن به اين هدف باز دارد فاقد ارزش است وانسان چنان به آن مشغول و سرگرم مي شود که از حقيقت باز مي ماند. 
 
 
تهاجم فرهنگي: 
از ديگر عوامل دخيل در معنويت گريزي توطئه هاي دشمنان و کافران ومنافقان ضد دين است که درقالب تهاجم فرهنگي شکل مي گيرد. 
 
از آنجائي که بحث تهاجم فرهنگي خود بحق است جدا و مفصل ودر اينجا مجالي براي پرداختن به آن نيست در نتيجه اين مطلب را گذرا تنها طي چند حديث بيان مي کنيم .
امام صادق عليه السلام مي فرمايند:
«احذروا أهواءکم کما تحذرون أعدائکم ،فليس شيء أعدي للرّجال من إتباع أهوائهم وحصائد ألسنتهم »
همان گونه که ازدشمنان خود حذر مي کنيد ازهوس هايتان حذر کنيد زيرا براي مردان دشمني برتر از پيروي از هوس هايشان ودرويده هاي زبان هايشان (سخنان بيهوده وياوه)نيست.۱
 
مصداق اين حديث در تهاجم فرهنگي بيشتر مي شود . 
 
سخنان امام علي عليه السلام در اين باره:
 
« وکم من عقل أسير تحت هوي» 
بسا فردي که در پنجه هوسي فرمانروا، اسير است.
 
***************
 
«قرين الشهوة مريض النفس» 
شهوتران ، جانش بيمار و خردش عيب ناک است 
 
***************
 
« اول الشهوة طرب وآخر ها عطب» 
آغاز شهوت، سرمستي است وفرجامش نابودي . 
 
***************
 
«اياکم وغلبة الشهوات علي قلوبکم فإنّ بدايتها ملکة ونهايتها هلکهة » 
زنهار!از چيره شدن شهوت ها بر دلهايتان زيرا که آغاز آنها بندگي است وانجامش نابودي. 
 
***************
 
إنما بدء وقوع الفتن أهواء تتّبع وأحکام تبتدع» 
در حقيقت نقطه آغاز فتنه ها ، پيروي از هوس ها و بدعت نهادن در احکام است. 
 
***************
 
«کلّ من غري باللذّات إلاّ کان بها هلاکه »
کمتر پيش مي آيد که کسي حريص لذت ها شود وبواسطه آنها نابود نشود. 
 
 
عدم اجراي فريضه امر به معروف و نهي از منکر: 
قرآن کريم مي فرمايد: شما بهترين امت هستيدبه شرط آنکه نسبت به خوبيها وبديها متعهد باشيد، به خوبيها سفارش کنيد و از بديها جلوگيري کنيد.۲ 
 
يکي ديگر از عوامل مؤثر دردوري جامعه از امور معنوي و ديني عدم توجه واحياي فريضه امر به معروف ونهي از منکر است. هر چقدر انسانها نسبت به مسائل جامعه و فسادها وخيانتها و رواج رفتارهاي ناپسند در جامعه ، بي توجه وبي تفاوت باشند به همان نسبت از طريق حقيقي وفرهنگ اصيل اسلامي و بهره جستن ازدستاوردهاي اسلامي و برخورداري از جامعه اي سالم در سايه دين سالم دور مي مانند وبي ديني و رو آوري به فساد وخواروذليل غرب شدن وتن دادن به هر ذلتي و مورد هجوم ولطمات جبران ناپذير تهاجم فرهنگي قرار گرفتن ، زياد مي شود ودر اين هنگام حل اين بحران بسيار سخت مي شود و مشکلات و گرفتاريها واختلالات رواني وناهنجاريهاي اجتماعي و فردي بر جامعه مستولي مي شود . 
 
در حديث است : اگر مردم بي تفاوت شوند، افراد فاسد بر مردم حاکم مي شوند و خداوند برکاتش را ازمردم سلب مي کند۳ و نتيجه همچنانکه قرآن کريم مي فرمايد اين مي شود که 
 
« ظهرالفساد في البرّو البحر بما کسبت أيدي الناس ليذيقهم بعض الذي  عملوا لعلّهم يرجعون» 
به سبب آنچه دستهاي مردم فراهم آورده فساد در خشکي ودريا نمودار شد، تا (سزاي ) بعضي از آنچه را کرده اند بچشاند، باشد که بازگردند.۴
  • بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تهاجم و هجوم یک ملت به ملتی دیگر به صورتهای مختلف اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی صورت می‌پذیرد، اما در بین انواع یاد شده تهاجم فرهنگی، خطرناکتر از بقیه می‌باشد چون در تهاجمات نظامی، اقتصادی و سیاسی، ملت مورد تهاجم قرار گرفته، از عملکرد دشمن و نیت‌های وی آگاهی دارد، اما در تهاجم فرهنگی به دلیل ظرافتکاری دشمن، چنین تهاجمی آشکار نبوده و ممکن است ملتی سالهای خیلی زیادی تحت چنین تهاجمی گرفته باشند ولی خودشان متوجه تهاجم نبوده و بلکه حتی مظاهر تهاجم دشمن را با عنوان مد یا روشنفکری قبول کنند تا حدئیکه کسی اگر، آگاهی پیدا کرد و خواست با آن مقابله کند با وی به عنوان ضد مد یا انسان عصر حجری برخورد می‌کنند. اما قبل از پرداختن به اصل مساله، لازم است تعریفی از فرهنگ داشته باشیم.
تعریف فرهنگ و تهاجم فرهنگی
برای فرهنگ تعریفهای زیادی گفته شده اما به طور خلاصه و خیلی ساده می‌توان گفت که فرهنگ مایه های فکری و ارزشی است که رفتارهای اختیاری و اجتماعی انسان، تحت تاثیر آنها قرار می‌گیرد و شامل شناختها و باورهای انسان، ارزشها و گرایشها و رفتارها و کردارها می‌باشد بر این اساس تهاجم فرهنگی عبارت خواهد بود از هر گونه حرکتی از دشمن که در صدد تغییر یا تحریف ارزشها و رفتار و کردارهای انسانی و ملتی می‌باشد. به عبارت دیگر تهاجم فرهنگی یعنی اینکه ملتی، بخواهد فرهنگ رایج و غالب یک ملتی را از دستش گرفته و فرهنگ خود را به آنها تحمیل کند تا ملت مورد تهاجم گرفته تحت سلطه این ملت در آمده تا از این وسیله به این ملت تسلط یافته و ضربان اقتصادی و سیاسی و نظامی آن را در دست خود بگیرند، و برای اینکار آسانترین راه کم و هزینه ترین راهها، همان تغییر فکر و خط مشی ملتی است اینکه فرهنگ شما، فرهنگ خوبی نیست اینگونه فکر کرده‌اید که به اینجا رسیده‌اید، شما متحجرید، و انواع شعارهای به ظاهر زیبا، همچنانکه یکی از ماموران سیا نیز در گزارشهایش نوشته که اتحاد جماهیر شوروی به این دلیل شکست خورد که متوجه نشد که اگر چهارچوب فکریش را عوض کند، خود به خود همه چیز اعم از نظامات سیاسی و اقتصادی نیز عوض خواهد شد. بر این اساس همیشه، قبل از تهاجمات نظامی، تهاجمات فرهنگی صورت می‌گیرد.
هدف از تهاجمات فرهنگی
تهاجم فرهنگی دو هدف در ضد هم می‌تواند داشته باشد، یعنی زمانی تهاجم فرهنگی به علیه یک ملتی به خاطر این است که آنها فرهنگ متعالی ندارند و از نظر فرهنگی و علمی و اجتماعی در انحطاط به سر می‌برند در چنینی شرایطی اگر یک فرهنگی علیه چنین فرهنگی، قیام کند، چنینی تهاجمی خوب است؛ به عنوان مثال اگر فرهنگی آمد و فرهنگ مصرف گرایانه یک ملت را که به تولید ارزش چندانی نمی‌دهند را تغییر داد و فرهنگ آنها را به فرهنگ تولیدی تبدیل کرد، چنین تهاجم فرهنگی نه تنها بد نیست بلکه واجب نیز می باشد.
اما در مقابل، تهاجم فرهنگی یک هدفی نیز دارد و آن اینکه باورهای صحیح را از مردم بگیرند و در مقابل باورهای دروغین و ارزشهای غلط را به آنها تلقین دهند، که چنین تهاجمی بد می‌باشد و باید در مقابلش ایستاد، امروزه یکی از اهداف تهاجمات فرهنگی، تامین منافع اقتصادی کشور حمله کننده می‌باشد بویژه در ملتهایی که مادیگرا بوده و چیزی غیر از مادیات را قبول ندارند، این دسته از افراد، از فرهنگ به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدفهای اقتصادی خود بهره می‌برند، چرا که برای چنین افرادی ارضای شهوات و مال اندوزی و ثروت، فقط مطرح بوده و چنین دیگری مطرح نیست و چون به این نتیجه رسیده‌اند که با اسلحه فرهنگ به دلخواه خود می‌رسند بر این اساس، از تهاجم فرهنگی استفاده می‌کنند. یعنی برای چنین افرادی مطرح نیست که کشور مورد حمله شونده آیا دارای فرهنگ صحیح است یا غلط و اصلا در فکر اصلاح آن فرهنگ نمی‌باشند بلکه به عنوان وسیله‌ای استفاده می‌کنند تا جائیکه اگر دیدند این ابزار قدیمی شده، آنرا رها کرده و دست به دامان ابزارهای دیگری می‌شوند.
اولین و آخرین قدم تهاجم فرهنگی
براساس تعریف فرهنگ که گفتیم که همان مایه‌های فکری یک ملتهای می‌باشد، اولین قدم در تهاجم فرهنگی تغییر اساس و پشتوانه فکری و ارزش یک ملت می‌باشد چون هر ملتی بر اساس نوع فکر و اندیشه‌اش، اقدام به کاری می‌کند چون اگر در ملتی روحیه صرفه جوئی هست، الگو در ملتی روحیه تولیدی است، اگر در ملتی غیرت، تعصبات صحیح، جوانمردی، احترام به بزرگان، حقوق دیگران مطرح است به این دلیل است که پشتوانه فکری آنها است بر این اساس برای اینکه برای چنین ملتی تسلط یابند باید این باورها و مایه‌های فکری عملی آنها را بگیرند به جای روحیه صرفه جوئی، رویحه چشم و هم چشمی و مد را بدهند، به جای غیرت و تعصب در ملتی روحیه بی بندوباری و فحشا را تزریق کنند و چنین تبلیغ کنند که اینها مظاهر فرهنگی است و هر کس خودش را مطابق این کارها نکند یا بر علیه آنها قدم بردارد افرادی متجر و بی عقل می‌باشند و … که اگر دشمن به چنین کاری پیروز شد، آغازگر بدبختی این ملت خواهد گردید.
نمونه تهاجم فرهنگی
پس مهمترین کار دشمن در تهاجم فرهنگی گرفتن روحیّه خود باوری و ایمان از یک ملتی می‌باشد، در این زمینه بد نیست سخن یکی از معاونان سابق سیا را از نظر بگذارانیم ایشان می‌گوید: بعد از مدتها تحقیقی به این نتیجه رسیدیم که قدرت رهبر مذهبی ایران و استفاده از فرهنگ شهادت در انقلاب ایران تاثیر گذار بوده، ما هم چنین به این نتیجه رسیدیم که شیعیان بیشتر از دیگر مذاهب اسلامی فعال و پویا هستند … به همین منظور چهل میلیون بودجه برای آن اختصاص دادیم … و تا سال ۱۳۸۹ مرجعیت را که سد اصلی اهداف ما می‌باشند تضعیف کرده و آنان را بدست خود شیعیان و دیگر مذاهب نابود کنیم و در نهایت تیر خلاص را بر این فرهنگ و مذهب بزنیم.
جمع بندی
پس با توجه به مطالب گفته شده، از میان انواع تهاجمات؛ تهاجمات فرهنگی با نظر بر اینکه اساس رفتار و اندیشه هر ملتی را هدف قرار داده خطرناکتر بوده زیرا ملتی که از نظر فرهنگی، جیره خوار ملتی دیگر باشد صد در صد از نظر نظامی، سیاسی، اقتصادی نیز جیره خوار همان ملت خواهد شد، پس مهمترین وظیفه ما شناخت فرهنگ مذهبی ، ملی، منطقه‌مان می‌باشد تا با مظاهر تهاجم فرهنگی دشمن آشنا گردیم و به حراست از فرهنگ خودمان بپردازیم که در این صورت اگر کار از کار بگذرد و ما دیر متوجه باشیم، نوشداروی روی بعد از مرگ سهراب خواهد شده و بیش از حسرت خوردن نخواهد داشت.
بهترین راه حل برای مبارزه با تهاجم فرهنگی 
تهاجم فرهنگی به این معنی است که یک ملتی، بخواهد به بهانه پیشرفته نشان دادن خودش، طرز تفکر خود را به ملتی دیگر تحمیل کند تا در پرتو آن، آنها را مطیع خود گردانده و جیره خوار خود گرداند. البته در این نوع تهاجم، خوبی یا بد بودن فرهنگ یک ملتی مدنظر نمی‌باشد بلکه آنچه مهم است، استفاده کردن از منابع مالی و انسانی کشور مورد حمله می‌باشد که با بهانه الگوهای بهتر زندگی و اصلاح فرهنگی اقدام به این کار می‌گردد.
شاه کلید تهاجم فرهنگی
آنچه که در این نوع تهاجم نقش اصلی را بازی می‌کند باورها و مایه‌های رفتاری مردم است، یعنی اگر ملتی روحیه صرفه جویی دارند، اگر ملتی روحیه قناعت دارند، اگر مردمی دارای روحیه تولید می‌باشند نه مردمی صرفا مصرف گرا، اینها برگرفته از نوع باورهایی است که همین ملت در زندگی دارند مثلا باور اینکه قناعت ثروتی است که هرگز تمام نمی‌شود. حال اگر ملتی بخواهند از بین چنین مردمانی، بازار فروش پیدا کنند ناچار هستند تا این قناعت و صرفه جویی را از بین برده و در مقابل فرهنگ مصرف را جایگزین آن کنند، برای اینکار مثلا بحث مد را پیش کشیده و در مقابل، مخالفان این کار را افرادی متحجر و عصر حجری نشان می‌دهند و در آخر اینکار را به جائی می‌رسد که یک فرد به جای اینکه مثلا دو دست کت و شلوار داشته باشد، شاید نزدیک به ده دست کت و شلوار در کمدش باشد که از هر کدام به طور میانگین شاید در طول مدت خریدشان دو بار استفاده نکرده است، چرا که مد جدیدی به بازار آمده و باید به فکر تهیه مدل جدیدی بود که این مسئله در بین زنان بسیار رواج دارد.
شناخت، واکسیناسیون فرهنگ
البته، بر کسی پشویده نیست که در شرایط کنونی، با توجه به پیشرفت ارتباطات که زندگی بدون آن قابل تصور نیست کمتر ملتی توان مقابله با این نوع تهاجم را می‌تواند داشته باشد و همگان در معرض چنین تهاجمی هستند، اما آنچه که می‌تواند اصالت و فرهنگ یک ملتی را در برخورد با فرهنگهای بیگانه حفظ کند همان شناخت یک ملت از آداب و رسوم و فرهنگ و دینش می‌باشد، زیرا یک ملت به هر مقدار که از باروهای خود و از پیشینه و سابقه تاریخی و آداب و رسومش اطلاع دقیقی داشته باشد به همان اندازه می‌تواند در این برخورد فرهنگها، همان مقدار هم فرهنگش را حفظ کند و علاوه بر آن، چیزهای مفید و خوب فرهنگهای دیگر را نیز به فرهنگش ضمیمه کند.
مراحل دفاع از فرهنگ
بر این اساس هر ملتی که اصالتی برای خودش قائل است باید در یک اقدام سه مرحله‌ای به دفاع از فرهنگ خود که آن نیز هویت خودش می‌باشد بپردازد که آن سه مرحله به ترتیب زیر است:
بینشها و باورها
هر ملتی یک سری اعتقاداتی دارد که بر اساس آن اعتقاد به زندگی خود معنا می‌بخشد، زیرا جامعه‌ای که معتقد به خدا می‌باشد و ایمان به غیب و فرشته و جهنم و بهشت یکی از اعتقادات آنهاباشد و اینکه یک روزی باید پاسخگوی همه رفتارها و گفتارهای خود باشند، معلوم است که در مقابل جامعه‌ای که به خدا اعتقاد ندارد و اعتقاد به خدا را ناشی از ضعیف بودن و ترس انسان می‌داند، ملتی که هر چه را به چشم نبینند باور نمی‌کنند، اگر چنینی ملتی مادی پرست به چنان ملت الهی تسلط و نفوذ پیدا کند در مرحله اول، تنها کاری که می‌کند همان حمله به اعتقادات وی می‌باشد اینکه خدا و غیب افسانه می‌باشند و علاوه بر آن با یک حالت دلسوزانه ترحم می‌کنند که انسان باید واقع بین باشد و اعتقاد به چنین چیزهایی را از عوامل عقب ماندگی به حساب می‌آوردند، نمونه‌هایی از به هجوم ریشه اعتقادات است.بر این اساس ما، باید قبل از هر کاری، مسائل اعتقادی خود را درست یاد بگیریم تا بتوانیم بر اساس منطق و برهان در مقابل اعتراضات، ایمان خود را حفظ کنیم
  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر
کتاب الکترونیکی تهاجم فرهنگی

دوستان گرامی، اجازه دهيد سخنانم را با يکی از پارگراف‌های مشهور نوشته شده به زبان فارسی آغاز کنم. اين يک پديده‌ی نادر است که ما در زبان فارسی پاراگراف مشهوری داشته باشيم. ابيات منظوم و برخی جملات قصار و قطعات کوتاه سعدی و خواجه عبدالله انصاری برای ما امور آشنا و روزمره‌اند اما کمتر می‌توان نوشته‌ای منثور و بخصوص معاصر را يافت که، لااقل در بين اهل نظر، شناخته شده باشد.در این فایل آموزشی به صورت جامع و کامل تهاجم فرهنگی را بررسی می کنیم. 

اين نخستين جملاتی ست که جلال آل احمد کتاب غربزدگی‌اش را با آن شروع کرده است. و بنظر من بيان همين کلمات است که امروز ما را دور از وطن خويش در اينجا زير يک سقف گردآورده، تا به ضرب و دنگ تحقيق و «پی پِر» و کنفرانس و سمينار بکوشيم دريابيم که چه بلائی به سر ما آمده است.
شايد آنچه گفتم بنظر شما اغراق آميز بيايد؛ اما آنانی که در دو دهه‌ی ١٣٤٠ و ١٣٥٠ جوانی خود را در جريانات روشنفکری ايران گذرانده باشند خوب می‌فهمند که من چه می‌گويم. اصلا بگذاريد در چند جمله آن جريان را خلاصه کنم و برای اين کار کمی از خود و هم‌نسلانم بگويم: در سرآغاز دهه‌ی ٤٠ ايرانی (که مصادف بود با سرآغاز دهه‌ی ٦٠ ميلادی و در مغرب زمين همراه بود با جريان هيپی‌ها، سنت شکنی‌ها، خيزش‌های دانشجوئی و راديکاليسم فرهنگی) من، همراه با يارانی همچون داريوش آشوری، بهرام بيضائی، محمدعلی سپانلو، نادر ابراهيمی، اکبر رادی، احمدرضا احمدی و چند تن ديگر، نخستين ايام بيست سالگی‌مان را آغاز می‌کرديم و سقفی که ما را بدور هم جمع می‌کرد دانشگاه تهران بود. هشت/نه سالی از کودتای ٢٨ مرداد می‌گذشت. يعنی، ما اغلب کودک بوديم وقتی که آن جريان رخ داد. پس، کينه‌ی سقوط مصدق و بازگشت شاه در دل ما چندان جائی نداشت. و اگر مشکلی هم با شاه داشتيم مشکلی مربوط به خود او بود.

  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين يک پديده‌ی نادر است که ما در زبان فارسی پاراگراف مشهوری داشته باشيم. ابيات منظوم و برخی جملات قصار و قطعات کوتاه سعدی و خواجه عبدالله انصاری برای ما امور آشنا و روزمره‌اند اما کمتر می‌توان نوشته‌ای منثور و بخصوص معاصر را يافت که، لااقل در بين اهل نظر، شناخته شده باشد. مثل: «من اين‌ها را برای سايه‌ام که روی ديوار افتاده است می‌نويسم» به قلم صادق هدايت. باری، يکی از اين معدود پارگراف‌ها اينگونه آغاز می‌شود: «غربزدگی می‌گويم همچون وبازدگی، و اگر بمذاق خوش آيند نيست بگوئيم همچون گرمازدگی يا سرمازدگی. اما نه، دست کم چيزی ست در حدود سن زدگی. ديده‌ايد که گندم را چگونه می‌پوساند؟»
اين نخستين جملاتی ست که جلال آل احمد کتاب غربزدگی‌اش را با آن شروع کرده است. و بنظر من بيان همين کلمات است که امروز ما را دور از وطن خويش در اينجا زير يک سقف گردآورده، تا به ضرب و دنگ تحقيق و «پی پِر» و کنفرانس و سمينار بکوشيم دريابيم که چه بلائی به سر ما آمده است. 
شايد آنچه گفتم بنظر شما اغراق آميز بيايد؛ اما آنانی که در دو دهه‌ی ١٣٤٠ و ١٣٥٠ جوانی خود را در جريانات روشنفکری ايران گذرانده باشند خوب می‌فهمند که من چه می‌گويم. اصلا بگذاريد در چند جمله آن جريان را خلاصه کنم و برای اين کار کمی از خود و هم‌نسلانم بگويم: در سرآغاز دهه‌ی ٤٠ ايرانی (که مصادف بود با سرآغاز دهه‌ی ٦٠ ميلادی و در مغرب زمين همراه بود با جريان هيپی‌ها، سنت شکنی‌ها، خيزش‌های دانشجوئی و راديکاليسم فرهنگی) من، همراه با يارانی همچون داريوش آشوری، بهرام بيضائی، محمدعلی سپانلو، نادر ابراهيمی، اکبر رادی، احمدرضا احمدی و چند تن ديگر، نخستين ايام بيست سالگی‌مان را آغاز می‌کرديم و سقفی که ما را بدور هم جمع می‌کرد دانشگاه تهران بود. هشت/نه سالی از کودتای ٢٨ مرداد می‌گذشت. يعنی، ما اغلب کودک بوديم وقتی که آن جريان رخ داد. پس، کينه‌ی سقوط مصدق و بازگشت شاه در دل ما چندان جائی نداشت. و اگر مشکلی هم با شاه داشتيم مشکلی مربوط به خود او بود. 
آن روزها در آمريکا، که از پس ٢٨ مرداد ٣٢ در کشور ما حرف اول را می‌زد، چهره‌ی جديدی به تخت رياست جمهوری نشسته بود که برنامه‌هايش با برنامه‌های ژنرال آيزنهاور و معاونش نيکسون متفاوت بود. او از مسائلی همچون حقوق بشر و دموکراسی دم می‌زد ـ حرف‌هائی که در آن روزگار بيشتر به شوخی شبيه بود. يادم است يک روز داريوش آشوری بطعنه پيشنهاد کرد که نامه‌ای به پرزيدنت جديد، آقای جان اف کندی، بنويسيم و بگوئيم حالا که حضرتعالی در حال تأمين حقوق بشر هستيد يک فکری هم برای اضافه حقوق بشر بفرمائيد. منظورم اين است که بگويم کسی باور نداشت که آدمی در آن سوی دنيا به تخت بنشيند و منشاء تغييراتی عميق در سوی ديگر دنيا شود. اما چنين شده بود. مثل اين بود که منتظر بوده‌اند تا ما دبيرستان را تمام کنيم و پا به دانشگاه بگذاريم تا سکوت وحشت زده و هشت/نه ساله‌ی بعد از ٢٨ مرداد شکسته شود. دانشگاهی که ما در آن پا گذاشته بوديم يکپارچه آتش بود. همين زنده ياد پروانه اسکندری (قبل از آنکه همسر داريوش فروهر شود) را که بچاقوی وزارت اطلاعات اسلامی تکه تکه شد من اولين بار در همان سال‌ها جلوی دانشکده هنرهای زيبا ديدم که روی پله‌ها ايستاده بود و عليه ديکتاتوری سخن می‌گفت. ديکتاتوری هم بنظر می‌رسيد که رفته رفته دارد وا می‌دهد. نشانه‌اش اينکه مطبوعات هم آغاز به سخن گفتن کرده بودند. خبر رسيد که موسسه‌ی کيهان در پی انتشار دو نشريه‌ی جديد است يکی بنام «کتاب هفته» و ديگری بنام «کتاب ماه». قرار بود اولی را احمد شاملو سردبيری کند و دومی را جلال آل احمد. يکی توده‌ای از حزب توده برگشته اما وفادار به سوسياليسم و ديگری نيروی سومی از نيروی سوم برگشته اما وفادار به سوسياليسم. انتشار کتاب ماه به آل احمد فرصت داد که کتابی را که به تازگی تمام کرده بود و «غربزدگی» نام داشت بصورت جزوه جزوه و ماه به ماه در همين کتاب ماه منتشر کند. قسمت اولش هم همينگونه منتشر شد اما در شماره‌ی دوم جلويش را گرفتند و کتاب ماه شماره‌ی سومی هم نداشت. آل احمد ظاهراً کتاب ماه دوم را بی‌جزوه‌ی غربزدگی منتشر کرد و آرام کنار کشيد. اما در اين کنار کشيدن داستان ديگری هم در کار بود.
در پی انتشار همين شماره‌ی دوم بود که، در يک عصر بهاری، من و بهرام بيضائی به دفتر کتاب ماه و بديدار آل احمد رفتيم. آن روزها بهرام با او بيشتر محشور بود تا من. و او خواسته بود بهرام را ببيند و بهرام هم مرا با خود برده بود. آنجا بود که معلوم شد که آل احمد، در همان ابتدای شروع کار در کتاب ماه، همه‌ی جزوه‌ها را چاپ کرده بود و فقط قرار بود در هر شماره يک جزوه را به کتاب ماه الصاق کنند. و حالا که الصاق جزوه‌ها ممنوع شده بود، آل احمد شتابزده جزوه‌ها را بصورت کتاب سنجاق کرده و بدون برش لب کتاب‌ها آنها را از صحافی خارج کرده بود و تصميم گرفته بود که آنها را، که از تعدادشان خبر ندارم اما نبايد بيش از ١٠٠٠ جلد بوده باشد، از طريق «برو بچه‌ها» پخش کند. آنروز عصر از دفتر کتاب ماه که بيرون آمديم زير بغل من و بهرام چند جلد کتاب بود پيچيده در کاغذ‌های کاهی. و ما پخش کننده‌ی کتاب ممنوعه‌ای شده بوديم که فقط از محتويات فصل اول يا جزوه‌ی اولش با خبر بوديم.
کتاب مثل نقل و نبات بين رفقا پخش شد و بحث «غربزدگی» برای ما شد همان چيزی که امروزی‌ها به آن «گفتمان» می‌گويند. (و همينجا، بعنوان نکته‌ی معترضه بگويم که ديده‌ام اين روزها بسيارانی خيال می‌کند که «گفتمان» واژه‌ی شيک تری است برای گفتگو و گپ و مصاحبه؛ و اغلب در راديو و تلويزيون‌ها می‌شنوم که به هم ميگويند بيائيد با هم گفتمانی داشته باشيم. اما آنروز هم، مثل واقعيت امروز، گفتمان غربزدگی امری بود بسا وسيع‌تر از گفتگو ـ چيزی همچون موضوع عام گفتگوی روشنفکران و نجبگان. 
کتاب ميگفت که ما در درازای مدتی بيش از پنجاه سال کوشيده‌ايم خودمان را با موشک انقلاب مشروطه به قرن بيستم برسانيم و، اگرچه اختيارات شاه و شيخ را بر روی کاغذ قانون اساسی مشروطه محدود کرده‌ايم اما، هرکجا که کار به حقوق ملت و اِعمال دموکراسی کشيده، همانجا سرمان به سنگ خورده است. 
ما تازه قرار بود که اين حرف‌ها را بفهميم اما نسل شاملو و آل احمد دير زمانی نبود که از داغی جنبش ملی کردن صنعت نفت و دست و پنجه نرم کردن با غول بی‌شاخ و دم امپراطوری بريتانيا ـ شکسته و پر ريخته ـ بيرون آمده بودند. آنها ديده بودند که رفيق استالين چگونه دستشان را توی پوست گردو گذاشته و رويش را آن سو کرده تا توده‌ای‌ها را تيربارن کنند. من سال‌ها بعد تلخی اين تجربه را در کام رفيق اخيراً از دست رفته‌ام ـ شاهرخ مسکوب ـ هم ديدم، آنجا که از شکنجه قپانی و آويزان شدن از سقف می‌گفت. مليون و نيروی سومی‌ها هم ديده بودند که آمريکا، در جنگ آنان با بريتانيا، برای‌شان چندان پناهی نبوده است. آن‌ها هم بايد از خامی يک سوء تفاهم تاريخی بيرون می‌آمدند. آمريکا در آخرين لحظه مصدق را تنها گذاشته و در زيرزمين سفارتخانه‌اش سپهبد زاهدی را برای کودتا آماده کرده بود. نسل بزرگتر ما نسلی بود تلخ و شکسته. شعرش شعر زمستان اخوان ثالث بود، روشنفکرش در ترياک و هروئين غرق می‌شد و نصرت رحمانی، همچون بلندگوی اين پوچی عميق، از جانب آن نسل سخن می‌گفت. 
و حالا آدمی از آن نسل بر آن شده بود تا توضيح دهد که چرا ملت ما بار ديگر در جهش خويش بسوی آزادی و دموکراسی شکست خورده است. او پزشکی شده بود که مرض ما را اينگونه تشخيص می‌داد: «ما به بيمارگی غربزدگی دچاريم. يعنی در برخورد با غرب بجای اينکه بتوانيم تمدن غربی را بشناسيم (يا بقول تقی‌زاده، «سراپا غربی شويم») و ارزش‌های خوب فرهنگی آن را اخذ کنيم (يعنی، بقول دکتر شادمان «اخذ تمدن فرنگی» کنيم) نه تنها در اين کار توفيقی نداشته‌ايم بلکه ارزش‌های خوب خودمان را هم در اين چالش از دست داده‌ايم و در نتيجه موجودی شده‌ايم بی‌هويت؛ يک شتر-گاو-پلنگ ذليل.» آل احمد چنين موجودی را «غربزده» نام گذاشته بود. 
نسل من که در فراسوی ٢٨ مرداد به جوانی و دانشگاه رسيده بود اما با غرب آشناتر از اينها بود، لباس و پوشاک و موسيقی غربی را دوست داشت، از «پارتی گرفتن» و رقصيدن با آهنگ‌های غربی خوشش می‌آمد، دوست دختر يا پسر داشتن در بين‌اش مد شده بود، سينمای غرب، ادبيات غرب، نقاشی مدرن و معماری نوی غرب را دوست داشت. جريان انقلاب مشروطه و اصلاحات رضاشاهی و سياست زدائی بخش دوم سلطنت محمد رضا شاه در اين نسل شکلی تازه از آدم ايرانی را بظهور رسانده بود. اما حالا آل احمد به او می‌گفت سراپای آنچه که تو داری دروغ و قلابی و عاريتی و وصله پينه‌ای ست. 
و همان سال‌ها بود که ترجمه‌ی کتاب «مقدمه‌ی ابن خلدون» هم منتشر شد و آل احمد خواندن آن را به همه‌ی اطرافيانش توصيه کرد. و ما ديديم که ابن خلدون مراکشی هم در ٥٧٠ سال پيش نظرات آل احمد را تأئيد می‌کند. ابن خلدون، که از شمال افريقا به شرق سفر کرده و در بازگست ـ علاوه بر سفرنامه‌ای که نوشت ـ مقدمه‌ای هم بر آن افزود و در آن مقدمه کوشيده بود تا مشاهدات خود را جمع بندی کرده و به نوعی قانونمندی اجتماعی در زمينه‌ی مباحث فرهنگی دست يابد در اين «مقدمه» (که از خود سفرنامه‌اش مشهورتر شد و بصورتی مستقل در دست اهل مطالعه گشت)، سخنی دارد که آنروز من و ما را سخت تکان داد و بيشتر مجذوب آل احمد کرد. بگذاريد تکه‌ای از اين سخن را برای شما نقل کنم:
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق  تهاجم های دشمنان علیه انقلاب اسلامی-خرید اینترنتی تحقیق  تهاجم های دشمنان علیه انقلاب اسلامی-دانلود رایگان مقاله  تهاجم های دشمنان علیه انقلاب اسلامی-دانلود فایل تحقیق  تهاجم های دشمنان علیه انقلاب اسلامی-تحقیق  تهاجم های دشمنان علیه انقلاب اسلامی
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تهاجم های غرب در دوره های مختلف با استعمار و استضار و اکنون با استفاده از رسانه و ارتباطات همواره سعی داشته اند هرگونه تهاجم مقابل خود را منسوخ و ناکارآمد و خود را ابدی جلوه دهند اما این ادعای ناکام و غیر عملی است که تحقق نخواهد یافت. در ادامه برای آشنایی بیشتر شما به ارائه توضیحات در ادامه مطلب می پردازیم.

شناخت زمان و درک زبان ارتباطاتی روز برای مقابله با سیستم های تبلیغاتی دشمن

سیستم های تبلیغاتی دشمن رادیوهای بیگانه و اذناب و دنباله های آنها در داخل کشور تلاش می کنند با ممزوج کردن  حق و باطل ملت ایران را در مورد آینده مأیوس کنند و از الگو شدن نظان اسلامی جلوگیری نمایند و در برابر این هجوم باید با شناخت زمان درک زبان ارتباطاتی روز و آگاهی به نیازهای مخاطب به روشنگری صحیح و اقناع کننده پرداخت و با دفاع مستدل و مستحکم شبهه ها را زدود.

 

تلاش رادیوهای بیگانه برای تشدید اختلافات جناحی

امروز رادیو های بیگانه همه ی تلاششان این است که اختلافات جناحی را نرتب تشدید کنند اگر کسی رادیو های بیگانه را گوش کرده باشد برای ما همه ی این مضامین رادیو ها را تقریباً هر روز می آورند می دانیم چه کار دارند می کنند. و به شگرد تبلیغ آشنا هستیم خواهید دید همه ی تلاششان این است که جناحهای سیاسی را به جان هم بیندازند آن کسانی که متعلق به انقلابند همه ی مال انقلابند همه متعلق به اسلام هستند همه دلسوز این ملتند همه دنبال امام عزیز و بزرگوارمان هستند و راه او را دنبال می کنند. سعی می کنند  مردم را به جان هم بیاندازند و فاصله بین آنها را زیاد کنند اما متقابلاً فاصله بین جناحهای اسلامی را با افراد محدود مخالف و دشمن انقلاب و بی علاقه ی به نظام جمهوری اسلامی کم کنند من عکس این را به شما توصیه می کنم برادران مسلمان برادران انقلابی برادران معتقد به ارزشهای انقلابی هر چه می توانند فاصله ی بین خودشان را کم کنند با هم دوست و رفیق باشند با هم همکار باشند علیه یکدیگر جوسازی و فعالیت نکنند اما فاصله را با دشمنان زیاد کنند اینها توصیه هایی است که علی رغم دشمنان این ملت در دل جوانا جا گرفته اند هر جا ما این توصیه را کردیم احساس کردیم و دیدیم و تجربه کردیم که این نسل جوان مومن با دلهای روشنشان با دلهای پاک و صافشان با روحهای صمیمی شان آن لب مطالب را فهمیدند و به کار گرفتند و فوایدش برای کشور آشکار شد این جا هم همین جور خواهد بود.

 

تهاجم فرهنگی استکبار برای مقابله با حرکت عظیم انقلاب اسلامی ملت ایران

این انقلاب و این نظام و این  حرکت عظیم مردمی آمده و این سلطه  تحکم آمیز غرب را در این کشور شکسته است امروز در کشور ما ارزشهای غربی به صورت قانونی ورایج وجود ندارد. امروز دادن منافع کشور به بیگانگان در کشور ما یک امر مذموم حساب می شود. امروز سفره ای را که با هزاران طمع در این کشور پهن کرده بودند بخصوص آمریکایی ها  جمع شده می بینند این برای مراکز قدرت و تسلط جهانی خسارت کمی نیست. برای برگرداندن اوضاع بصورت قبلی چه کار کنند؟ اوایل انقلاب ناشیانه آمدند و جنگ رو به رو راه انداختند ولی وقتی بینیشان به خاک مالیده شد فهمیدند راهشان این نیست لذا به جنگ فرهنگی متوسل شدند. جنگ فرهنگی کار آسانی نیست کار بزرگان است. لذا از بزرگان می نشیدند فکر می کنند نسخه می نویسند و متأسفانه عده ای هم در داخل همانه ها را رله می کنند آنها حرفهایی را می زنند عده ای هم فارسی آن را می گویند و شکل بومی به آن حرفها می دهند.

باید مراقب اینها بود. من در این زمینه حرفهای زیادی با محیط دانشکاه و جوان دانشگاهی و استاد دانشگاهی دارم این حرفها، حرفهای بدی است. باید با اینها مواجه شد نباید صورت مسئله را پاک کرد و رفت خاطر جمع یک گوشه نشسیت. بعضی ها می خواهند صورت مسئله را پاک کنند وقتی می گوییم دشمن می گویند دشمن چیست؟ وقتی می گوییم توطئه! می گویند شما بدبین هستید! نمی شود با پاک کردن صورت مسئله قضیه را تمام کرد. قضیه که حل نمی شود باید فکر کرد.

 

تهاجم فرهنگی علیه انقلاب سریعتر و فراگیرتر از تهاجم اقتصادی و سیاسی است.

این تبلیغات فرهنگی و این تهاجم فرهنگی چیز جدیدی نیست. آنچه که جدید بود  که ما در این چند سال بر روی آن تکیه کردیم روشهای خوبی است که در داخل کشور شروع شد و هنوز هم ادامه دارد. در دنیا تهاجم فرهنگی علیه انقلاب از تهاجم سیاسی و اقتصادی سریعتر و همه گیر تر و همه جایی تر بود. انواع و اقسام کارها را کردند چه قدر علیه اسلام و انقلاب و مبانی اسلامی و مبانی شیعه که فکر می کردند دی پدید آمدن انقلاب نقش داشته فیلم ساختند که الان آن را به رایانه و اینترنت هم کشانده اند و همه ی کارهایی را که می توانستند انجام دادند برای آن که جلوی این سخن تو را یعنی این که باید قدرت سیاسی در کشور در دست انسسانهای پرهیزکار و عادل باشد و شرط این اقتدار سیاسی پرهیزکاری و عدالت باشد بگیرند. این سخن نو چیزی است که هر صاحب قدرتی را در دنیا تکان می دهد و هر دستگاهی را که از قدرت انتفاع مادی می برد دچار وحشت می کند لذا همه جای دنیا با این فکر مخالفند.


عتیقه زیرخاکی گنج