• بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

روزهايى بس شيرين و به‏يادماندنى و تاريخ ساز پيامبر را نمى‏توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص‏توصيف و تعريف كرد. 
او هرگز در اين واژه‏ها نمى‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏كاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد واگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك‏» و الاانسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه‏جبرئيل آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت‏به او عرض كرد: اگر يك مو بالاتر روم به نور تجلى‏بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جايى رفت كه نه در خرد آيدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخيال! اوست كسى كه‏خدايش درباره‏اش فرمود: «و انك لعلى خلق عظيم‏» پس مابه جاى‏اينكه حرفى بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى‏مى‏رساند چرا كه جز آفريده‏اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت‏«يا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا» پس روا است كه لب فرو بنديم وسخن كمتر گوئيم. 
بيائيم در اين سخن ربانى كه پيامبر را داراى منشى سترگ واخلاقى عظيم معرفى مى‏كند بيانديشيم و از زبان روايت نمى از اين‏اقيانوس پرفيض برگيريم، شايد برخى عزيزان به كار بندند و ازرسول الله الگوى زندگى بگيرند كه قرآن فرمود: «و لكم فى رسول‏الله اسوه حسنه‏» . 
جمله‏هايى كوتاه در منش و روش زندگى حضرت بيان مى‏شود كه هم‏بركت است و پر مايه بركتى است و هم برنامه به زيستى وخداپسندانه ۱ آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روايت او را«خاضع الطرف‏» مى‏نامد يعنى به زمين نگاه مى‏كرد و سر را كمتربالا مى‏برد، اين چنين با وقار و متين… با ادب و فروتن. چنان‏در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بيشتر سرفرود مى‏آورد و كمترسر را بلند مى‏كرد چه پيوسته خدا را حاضر و ناظر مى‏ديد و لحظه‏اى‏بلكه كمتر از لحظه‏اى هم از ياد و ذكر خدا غافل نبود. 
۲ يكى ديگر از نشانه‏هاى بارز تواضع و خوى نيكويش اين بود كه‏به هر كه مى‏رسيد، پيشقدم در سلام كردن بر او بود، سلام كه خودتحيت اسلامى است و پيامبر آن را به ما ياد داده، خود نيز بيش ازهمه و پيش از همه به آن عمل مى‏كرد و قبل از آنكه ديگرى بر اوسلام كند، او خود سلام مى‏كرد. هرگز پيامبر ملاحظه نمى‏كرد كه آن‏فرد بزرگ است‏يا كوچك، دانشمند است‏يا بى‏سواد، ثروتمند است‏يافقير. آرى حضرت آنقدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه‏هاى‏ايسمى، شغلى، خطى، مسئوليتى، مالى و… سلام مى‏كرد و او بااينكه بزرگترين از هر نظر بود بر كوچكترين انسانها از هرنظر سلام مى‏كرد و بيشتربراى اينكه ما را به اين سنت‏حسنه‏تشويق كند مى‏فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش يك حسنه. 
۳ پيامبر هرگز بدون جهت‏سخن نمى‏گفت، و اگر سخنى مى‏گفت‏بيشترجنبه موعظه و پند داشت، يا مطلبى را مى‏آموخت و يا به معروف وخيرى امر مى‏كرد و يا از شر و منكرى مردم را باز مى‏داشت، تمام‏سخنانش سودمند و يك كلمه، نه بلكه يك حرف، پوچ و بى‏ارزش نبود،زيرا خوب مى‏دانست كه: «و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد»وانگهى پيامبر اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پيامبر كسى‏است كه نخستين آفريده پروردگار، نور مباركش است: «اول ما خلق‏الله نورى‏» پس، از اين نور كامل چيزى تراوش نمى‏كند جز نور، وهرچه مى‏گويد گفته خدا است «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى‏يوحى‏» . 
۴ و پيامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمى‏شد. در روايت است: «ولايجلس و لايقوم الا على ذكر» او نمى‏نشست و برنمى‏خاست جز با ذكرو ياد خدا. پيامبر در هر آن قرين و همنشين ذكر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس‏مى‏دانست و اعلام مى‏داشت كه اگر در مجلسى ياد خدا نباشد يا ذكرى‏از اهل بيت كه آن نيز ياد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر ووبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى‏خنديد از تبسم تجاوزنمى‏كرد «جل ضحكه التبسم‏» زيرا قهقهه و خنده با صدا با شئون‏انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف‏مخلوقات. 
۵ يكى ديگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت اين بود كه هر وقت‏وارد مجلس مى‏شد، هر جا كه جاى خالى بود مى‏نشست، مانند ماخودخواهان يا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستيم، و خيال‏مى‏كنيم كه بايد بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والامى‏نشيند والا است نه آنكه انسان والا بايد در جاى والا نشيند. 
عزيزانم! قطعا اين از تواضع است كه انسان در جايى كه خالى‏است‏بنشيند و هرگز منتظر نباشد كه ديگران در برابرش قد علم‏كنند و برخيزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. اين حالت‏بدون ترديد برخاسته از هواى نفس است و تكبر كه بايد زدوده شودو گاهى بلكه بيشتر به خاطر عقده‏هاى درونى و محروميت‏هاى ديرينه‏است كه شخص مى‏خواهد از اين راه خودى را نشان دهد!! 
۶ پيامبر آرام و آهسته سخن مى‏گفت و هيچ گاه فرياد نمى‏زد وصدا را بلند نمى‏كرد. و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشى‏برخوردار بود كه عين ادب و تواضع است و كسى در مجلس پيامبربلند سخن نمى‏گفت «و اغضض من صوتك‏» و دستور هم همين بود كه‏كسى صدايش را بالاتر از صداى رسول الله نكند «لاترفعوا اصواتكم‏فوق صوت النبى‏» و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‏گفت لذامجلسش بسيار آرام و باوقار بود كه حتى صداى به هم زدن بال‏پرنده به گوش مى‏رسيد. 
۷ «لايقطع على احد كلامه‏» هرگز سخن كسى را قطع نمى‏كرد و تاشخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏داد و پس از تمام‏شدن سخنش آرام پاسخش را مى‏گفت. و چنان اصحابش را تربيت كرده‏بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مى‏شد، تمام حاضران ساكت‏مى‏شده و سراپا گوش مى‏شدند «كان على رووسهم الطير» و هرگاه‏سخن حضرت تمام مى‏شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هريك به نوبت‏حرف مى‏زد. 
۸ نكته ديگرى كه بسيار جالب و ارزنده است و بايد مدنظر قرارگيرد اين است كه حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد يكسان نگاه‏مى‏كرد «و كان يساوى فى النظر والاستماع للناس‏» و بايدسخنگويان محترم اين مطلب را دقت كنند كه يكسان و مساوى درحال حرف زدن به اين طرف و آن طرف نگاه كنند زيرا اين نكته‏ظريف اخلاقى است كه در نگريستن به افراد(هنگام صحبت كردن)انسان‏فرق بين اين و آن نگذارد و همه را به يك ديد بنگرد كه‏اميدواريم در موارد ديگر نيز اين تساوى و يكسان‏نگرى حفظشود.راستى چه زيبا است تربيت رسول الله! بنابراين، هر كه‏بخواهد بيشتر به پيامبر نزديك گردد، بايد رفتار و اخلاقش را باآن حضرت نزديكتر كند. 
۹ «و كان يجالس الفقراء و يواكل المساكين‏» او نه تنها بامالداران و دارايان مجالست مى‏كرد بلكه با فقرا و مستمندان نيزهمنشين بود. بلكه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بيشتر لذت مى‏بردو اگر با ثروتمندان مى‏نشست‏به خاطر هدايت كردن آنان بود نه چيزديگر. 
۱۰ هرگاه پيامبر مى‏خواست‏به مجلس وارد شود و با مردم‏برخورد كند، خود را طبق موازين اسلامى آرايش مى‏داد يعنى درآينه مى‏نگريست و موهاى خود را شانه مى‏زد و چنين در روايت آمده‏است «و كان ينظر فى المرآه و يتمشط‏» و نه تنها حضرت لباس‏تميز و مرتب مى‏پوشيد و محاسن مبارك را شانه مى‏زد بلكه پيوسته‏بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى‏شد. بگذريم‏كه خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى‏كرد،كه همواره از عطر نيز استفاده مى‏نمود. راوى مى‏گويد: قبل ازآنكه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى‏شديم زيرا بوى عطرش‏از مسافتى به مشاممان مى‏خورد و متوجه ورود حضرت مى‏شديم. خودحضرت نيز مى‏فرمايد: «ان الله يحب من عبده اذا خرج الى اخوانه‏ان يتهيا لهم و يتجمل‏» خداوند دوست دارد كه بنده‏اش هرگاه‏مى‏خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براى آنهاآرايش نمايد. 
اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده لوحان كه باموهاى ژوليده و لباس نامرتب مى‏آيند و خيال مى‏كنند اين از زهداست. نه! اين از زهد اسلامى كاملا به دور است. زهد اين است كه به‏دنيا و ملذاتش دل نبنديم نه اينكه صوفى منشانه زندگى كنيم وژوليده سيما در ميان مردم حاضر شويم! 
۱۱ پيامبر اگر سواره بود هرگز نمى‏پذيرفت كه شخصى همراه وهمگام او پياده راه رود. از او مى‏خواست كه بر مركبش در كنارش‏سوار شود و اگر قبول نمى‏كرد يا امكان نداشت، به او مى‏فرمود: 
از من جلوتر برو تا من در پس تو آيم و به تو برسم. اين چه عظمت‏و بزرگوارى است انسان‏ها را سرگردان مى‏كندو به حيرت وامى‏دارد. 
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تواضع در اصل از واژه وضع كه به معنى فرونهادن است گرفته شده، از اين رو به زايمان زنان به وضع حمل تعبير مى شود، و مفهوم آن از نظر اخلاقى اين است كه انسان بايد خود را در برابر خدا و خلق خدا پايين‏تر از موقعيت خود قرار دهد، فروتنى و فرو روحى كند، و ضد آن تكبر و بزرگ نمايى و فخرفروشى است كه از صفات رذيله، و مايه و پايه انحرافات فكرى و عملى بسيار زشت است. 
البته بايد توجه داشت چنان كه خواهيم گفت تواضع به معنى خوارى و ذليل نشان دادن خود نيست كه ضد ارزش و مورد نكوهش مى باشد چنانكه ذكر مى شود.
از نشانه‏هاى تواضع اين است كه انسان در برابر مردم، خوش رو، خوش برخورد است، و هنگام معاشرت و جدا شدن از آنها، با روى باز و دل پذير روبه رو يا جدا مى‏شود، و جداييش محبت‏آميز است، نه از روى بى اعتنايى كه موجب كينه و كدورت شده، و از نشانه‏هاى خصلت زشت تكبر و خود شيفتگى است. 
تعبير به «لاتصعر» اشاره به اين است كه تواضع نكردن، و بروز كردارى ضد تواضع در انسان يك نوع بيمارى آشكار است، چرا كه تصعر چنان كه در لغتنامه مصباح المنير آمده در اصل از واژه صعر گرفته شده، و صعر در لغت يك نوع بيمارى است كه شترى به آن مبتلا مى شود، و آن شتر بر اثر آن بيمارى، گردن خود را كج مى‏كند. 
بنابراين خارج شدن از حريم تواضع يك نوع بيمارى آشكار است، كه بيانگر بيمارى و عدم صفاى درونى مى‏باشد. تواضع داراى نشانه‏ها و درجات مختلف است، بايد آنها را شناخت و به موقع رعايت كرد، مثلا امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «التواضع الرضا بالمجلس دون شرفه، و ان تسلم على من لقيت، و ان تترك المرإ و ان كنت محقا؛ تواضع آن است كه به كمتر از جايگاه شايسته خود در مجلس قناعت كنى و هنگام ملاقات با كسى، در سلام كردن پيشى‏گيرى، و در گفتگوها از جر و بحث پرهيز كنى گرچه حق با تو باشد». [۲]
شخصى از حضرت رضا (ع) پرسيد: حد و مرز تواضع چيست كه اگر كسى آن را رعايت كند به عنوان متواضع به حساب مى‏آيد؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «تواضع داراى درجاتى است، يكى از آن درجات اين است كه انسان موقعيت نفس خود را بداند، و آن را با قلب سالم در همان جايگاه قرار دهد، و براى ديگران همان را بپسندد كه براى خود مى‏پسندد، هرگاه از كسى بدى ديد، آن را با نيكى پاسخ دهد، خشم خود را فرو برد، از گناهان مردم بگذرد، و آنها را مورد عفو قرار دهد، خداوند نيكوكاران را دوست دارد». [۳]
نتيجه اين كه تواضع يك حالت خشوع و خضوع معقول درونى است كه نشانه‏هاى آن در رفتار و كردار و گفتار آشكار مى‏شود. و گاهى ممكن است، انسان از نظر روحى به مرحله اين حالت نرسد، ولى بتواند در عمل، خود را براساس موازين تواضع، هماهنگ سازد، چنين كسى عملا متواضع است. 


اقسام تواضع

بايد توجه داشت كه به طور كلى تواضع بر دو قسم است: 
۱٫ تواضع در برابر خدا كه شامل تواضع، در برابر حق و قانون خدا، تواضع در برابر پيامبران و امامان و اوليإ خدا مى شود.
۲٫ تواضع در معاشرت با مردم، از دوست، همسايه، پدرو مادر، معلم و استاد، همكار و… روشن است كه تواضع در برابر خدا، عالى‏ترين و مهم‏ترين درجه تواضع است، چنان كه ضد آن، تكبر در برابر خدا، بزرگ‏ترين گناه و سركشى است. تواضع در برابر خدا، جزء ايمان عميق، و اعتقاد صحيح و معرفت و راهيابى به مقام قرب الهى است، نشانه آن نهايت تسليم در برابر فرمان‏هاى خدا واطاعت از او، و كمال خشوع و خضوع در برابر عظمت او مى‏باشد، به گونه‏اى كه انسان خود را همچون افتادن قطره‏اى در اقيانوس، فناى در ذات مطلق الهى بنگرد و خود را هيچ و صفر بداند، و هيچ‏گونه چون و چرا در برابر حق نداشته باشد، همه چيز را براى او بخواهد، و در مسير رضاى الهى گام بردارد، و اتصالش به خدا، در حدى باشد كه به قول شاعر:
اسير عشق تو از هشت خلد مستغنى است غلام كوى تو از هر دو جهان آزاد است
پيامبر اسلام (ص) كه بزرگ ترين و بى‏نظيرترين انسان‏ها، و خلايق كل هستى است، آن‏چنان در برابر عظمت خدا متواضع بود كه وقتى از سوى خدا به او خطاب شد؛ تو را بين پادشاهى و رسالت يا بندگى و رسالت مخير نمودم، كدام را برمى‏گزينى؟ آن حضرت عرض كرد: بندگى و رسالت را. [۴]
و امام صادق(ع) در وصف پيامبر(ص) فرمود: «ما اكل رسول الله متكئا منذ بعثه الله عز و جل نبيا حتى قبضه الله اليه متواضعالله عز و جل ؛ از آن هنگام كه پيامبر اسلام (ص) از طرف خدا مبعوث به رسالت شد، تا هنگام رحلت براى رعايت تواضع در پيشگاه خدا هرگز در حال تكيه بر چيزى، غذا نخورد».
روزى آن حضرت با گروهى از بردگان روى خاك نشسته بود، چون يكى از آنها با آنها گفتگو مى‏كرد، بانويى كه از آنجا عبور مى‏كرد، به عنوان اعتراض گفت: «اى محمد! چرا روى خاك نشسته‏اى و با بردگان همنشين و هم غذا شده‏اى (تو پيغمبر هستى، بايد با بزرگان بنشينى…) آن حضرت در پاسخ فرمود: «ويحك اى عبد اعبد منى؛ واى بر تو، كدام بنده‏اى، بنده‏تر از من است». [۵]
نمازهاى خاشعانه و مخلصانه، دعاهاى پر محتوا و پر از مفاهيم متواضعانه، و سجده‏هاى طولانى با نهايت خشوع پيامبر(ص) و امامان (ع) هر كدام كافى است كه عالى‏ترين درس نهايت تواضع در برابر خدا را به ما بياموزند، براى درك اين معنى كافى است كه صحيفه سجاديه را ورق بزنيم، و با مطالعه فرازهاى آن، حقيقت تواضع در برابر خدا را دريافت نماييم. حضرت زهرا(س) در فرازى از دعاهاى خود، به خدا چنين عرض مى‏كند: «اللهم ذلل نفسى فى نفسى و عظم شإنك فى نفسى؛ خدايا! خودم را در نزد خودم كوچك كن، و مقام خودت را در نزدم بزرگ گردان». [۶] تواضع در برابر ديگران قسم ديگر تواضع است كه از ارزش‏هاى والاى اخلاقى بوده، و داراى آثار درخشان در زندگى است، فقيه بزرگ علامه نراقى در تعريف اين‏گونه تواضع چنين مى‏نويسد: «تواضع عبارت است از شكسته نفسى، كه نگذارد آدمى خود را بالاتر از ديگرى ببيند، و لازمه آن كردار و گفتار چندى است كه دلالت بر تعظيم ديگران و اكرام ايشان مى‏كند». [۷]
اين خصلت موجب نشر ارزش‏ها، و مايه شرافت و كرامت، و زينت انسان‏هاى والا، و موجب وقار و آرامش و رفعت مقام، و جوشش چشمه‏هاى حكمت در روح و روان، و دوستى و سلامتى، وفور نعمت بوده و اسلحه نيرومند در برابر نيرنگ‏هاى ابليس است و باعث افزايش عقل و درايت مى‏باشد، چنان كه روايات متعددى كه از پيامبر(ص) و امامان (ع) نقل شده بيانگر اين مطلب است. [۸]
هدف از سخن لقمان در آيه مذكور، تواضع نسبت به ديگران است، كه به خصوص به آن سفارش نموده است، لقمان در گفتار ديگر خود نيز به طور مكرر فرزندش را به اين خصلت سفارش مى‏كرد،از جمله از اندرزهاى او به پسرش اين است: «تواضع للحق تكن اعقل الناس ؛ در برابر حق تواضع كن، تا خردمندترين انسان‏ها گردى». [۹]
كوتاه سخن آن كه تواضع مخزن نيكى‏ها است، و چنان‏كه گفتيم مى‏تواند نقش كليدى نسبت به ارزش‏ها داشته باشد و مادر فضايل گردد، چنان كه امام على (ع) فرمود: «بخفض الجناح تنتظم الامور؛ با تواضع و فروتنى، امور مختلف زندگى سامان مى‏يابد، و منظم مى‏شود». [۱۰]
اميرمومنان على (ع) در گفتارى، پيامبران را چنين تعريف مى‏كند: «… و لكنه سبحانه كره اليهم التكابر، و رضى لهم التواضع، فالصقوا بالارض خدودهم، وعفروا فى التراب وجوههم، و خفضوااجنحتهم للمومنين؛ خداوند تكبر ورزيدن را براى همه پيامبران منفور شمرده است، و تواضع و فروتنى را بر ايشان پسنديده، آنها گونه‏ها را بر زمين مى‏گذاردند، و صورت‏ها را بر خاك مى‏ساييدند، و پر و بال خويشتن را براى مومنان مى‏گسترانيدند». [۱۱]
و در مورد ديگر در بيان فلسفه عبادات مى‏فرمايد: «… و لما فى ذلك من تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعا،والتصاق كرائم الجوارح بالارض تصاغرا، ولحوق البطون بالمتون من الصيام تذللا؛ وانگهى ساييدن پيشانى كه بهترين جاهاى صورت است بر خاك در سجده نماز، موجب تواضع است، و نهادن اعضاى پر ارزش بدن بر زمين دليل و نشانه كوچكى، و چسبيدن شكم به پشت بر اثر روزه باعث فروتنى است.»
و به [۱۲] طور كلى عبادت خدا كه از ويژگى‏هاى جدايى نشدنى هر بنده خدا شناس است، وقتى كامل است كه داراى طعم و شيرينى باشد، و عبادت كننده از آن لذت ببرد، نه اين كه احساس خستگى كند، خصلت تواضع در برابر خدا، چنين امتيازى را به عبادت كننده خواهد داد، چنان كه روايت شده روزى رسول خدا(ص) به اصحاب فرمود: «من چرا حلاوت و شيرينى عبادت را در شما نمى بينم؟» آنها عرض كردند: شيرينى عبادت در چيست؟ پيامبر(ص) در پاسخ فرمود: «التواضع؛ تواضع و فروتنى موجب كسب شيرينى و لذت عبادت خواهد شد». [۱۳]


فرق بين تواضع و ذلت پذيرى و تملق 

يكى از موضوعات مهمى كه در همه ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها بايد مورد توجه قرار گيرد، درست معنى كردن آنهاست، و پرهيز از افراط و تفريط است، عدم توجه بعضى به اين مسإله مهم باعث تحريف از ناحيه خودى و غيرخودى شده، مثلا خصلت صبر به گونه‏اى معنى شده كه درست بر ضد معنى واقعى، سر از عجز و تحمل ظلم بيرون مى‏آورد، در اين راستا مرز بين بعضى از فضايل و رذايل بسيار باريك است مانند مرز بين عزت و تكبر، سياست و دنيا پرستى، قناعت و بخل، سخاوت و اسراف، سكوت و كنترل زبان، شجاعت و بى‏باكى، زهد و ترك دنيا، عفت وترك و تعطيل غرايز، ذلت و تواضع و… ضابطه و معيارها را بايد شناخت تا مرزها نيز شناخته شوند، تا كسى به جاى عزت، تكبرنورزد، و به نام قناعت بخل نكند و به جاى تواضع، به ذلت و خوارى يا به تملق تن در ندهد. و همچنين بايد توجه به استثناها داشت، چرا كه بسيارى از اوصاف اخلاقى و يا گناهان داراى استثنا هستند، مثلا دروغ حرام است ولى گاهى حتى قسم دروغ (براى حفظ مظلوم از دست ظالم) واجب است. و در مسإله مورد بحث، گر چه تواضع خصلت نيك است، ولى همين تواضع به معنى درست در بعضى از موارد، منفى و نابجا است، و به جاى آن تكبر، خوب است، مانند صحنه جنگ با دشمن، و راه رفتن مغرورانه سرباز مومن در برابر دشمن، تا موجب رعب افكنى در قلب دشمن گردد. چنان كه اين مطلب در مورد ابودجانه انصارى و امضاى رسول خدا (ص) از شيوه راه رفتن او در برابر دشمن در منطقه جنگ احد، آمده است. [۱۴]
اينك به اصل مطلب باز مى گرديم و آن اين كه بايد توجه داشت كه تواضع باعث ذلت و خوارى و يا تملق و چاپلوسى كه از صفات نكوهيده است نگردد، و ضد ارزش به عنوان ارزش انجام نشود، مثلا بعضى تصور كنند حقيقت تواضع اين است كه انسان خود را در برابر مردم خوار و بى‏مقدار كند، و اعمالى انجام دهد تا از چشم مردم بيفتد، و نسبت به او سوءظن پيدا كنند، آن‏گونه كه در حالات بعضى از صوفيه نقل شده است. 
اسلام اجازه نمى‏دهد كه كسى به نام تواضع خود را تحقير كند، و كرامت انسانى خود را پايمال نمايد. عالم بزرگ فيض كاشانى در اين راستا مى‏نويسد: «تواضع مانند ساير صفات اخلاقى داراى دو طرف افراط و تفريط است، و تواضع حد وسط آن، حد بين افراط (تكبر) و تفريط (پذيرش ذلت و پستى) است، آنچه به عنوان تواضع، پسنديده است، همان كوچكى كردن بدون پذيرش ذلت است، به عنوان مثال: كسى كه سعى دارد بر امثال خود برترى جويد و آنها را پشت سر اندازد، متكبر است، و كسى كه خود را بعد از آنها قراردهد، متواضع است، ولى اگر پاره دوزى بر دانشمند بزرگى وارد شود، دانشمند از جاى خود برخيزد و او را بر جاى خود بنشاند، و كفش او را بردارد و پيش پاى او جفت كند، اين روش، تواضع نيست، بلكه يك نوع تذلل نكوهيده است». [۱۵]
در روايات اسلامى در گفتار پيامبر (ص) و امامان (ع) به اين مطلب اشاره شده است، رسول اكرم (ص) فرمود: «من اتى ذاميسره فتخشع له طلب ما فى يديه ذهب ثلثا دينه ؛ كسى كه نزد ثروتمندى بيايد و در برابر او به خاطر به دست آوردن آنچه در اختيار او است، فروتنى كند، دو سوم دينش از بين مى رود». [۱۶] نظير اين مطلب از اميرمومنان على (ع) نيز نقل شده است. [۱۷]
امام صادق (ع) فرمود: «ما اقبح بالمومن ان تكون له رغبه تذله ؛ چقدر براى انسان باايمانى زشت است كه ميل و علاقه او به چيزى او را به ذلت و خوارى بكشاند!». [۱۸]
تملق وچاپلوسى يك نوع ذلت پذيرى و پستى است كه غالبا زاييده طمع و حرص و آز است، و گاهى بعضى بر اثر اشتباه در معنى تواضع، آن را به عنوان يك ارزش انجام مى دهند، با اين كه تملق جز در موارد استثنايى از زشت‏ترين صفاتى است كه ضربه شديدى به كرامت انسان مى زند. اميرمومنان على (ع) در سخنى مى فرمايد: «الثنإ باكثر من الاستحقاق ملق؛ مدح و ستودن بيش از حد شايستگى، تملق و چاپلوسى است». [۱۹] و چه بسا افرادى به عنوان تواضع، بعضى را بيش از حد تعريف مى‏كنند، و يا بيش از حد نزد او كرنش مى نمايند، اين شيوه، همان تملق گفتارى و رفتارى است كه در اسلام به شدت نهى شده است. پيامبر (ص) فرمود: «ليس من اخلاق المومن التملق و لا الحسد الا فى طلب العلم؛ تملق و حسد ورزى از اخلاق انسان باايمان نيست، مگر در راه تحصيل علم و دانش». [۲۰]
بر همين اساس در اسلام از پابوسى نهى شده است، و طبق پاره‏اى از روايات دست بوسى نيز روا نيست جز بوسيدن دست پدر و مادر از روى محبت، و بوسيدن دست معلم و استاد و رهبر دينى از روى احترام، و بوسيدن مردى دست همسر خود را از روى شهوت، و دست فرزند خردسالش را از روى محبت.
روايت شده: يونس بن يعقوب گفت به امام صادق (ع) عرض كردم: دستت را به من بده تا ببوسم. دستش را به من داد. سپس به امام عرض كردم: قربانت گردم سرت را، حضرت سرش را پيش آورد و من بوسيدم، سپس عرض كردم پاهايت را، حضرت سه بار فرمود: سوگند مى‏دهم تو را (كه از بوسيدن پابگذرى) و سه بار فرمود: آيا چيزى مانده است. (يعنى پس از بوسيدن دست وسر، عضو ديگرى شايسته بوسيدن نيست). [۲۱]


چند نشانه تواضع و درجات آن 

از گفتار پيامبر(ص) وامامان (ع) پيرامون تواضع و نشانه‏هاى آن، به بخشى از شيوه‏هاى صحيح تواضع اشاره شده كه نظر شما را به آن جلب مى‏كنيم ؛ مانند: نشستن در قسمت پايين مجالس، پيشى گرفتن در سلام و بلند سلام كردن، پرهيز از خودنمايى، تعريف نكردن خود، ودوست نداشتن تعريف ديگران از او، رعايت تساوى در احترام به ثروتمند و فقير، مقدم داشتن ديگران در صف نماز و در مسير راه و در نشستن در مجالس بر خود، و بدرقه كردن افراد هنگام جدايى و… 
و نيز براى تواضع آنان كه داراى درجه برتر هستند، به افرادى كه در درجه پايين‏تر مى‏باشند، پاداش افزون دارد. اميرمومنان على (ع) فرمود: «ما احسن تواضع الاغنيإ للفقرإ طلبا لما عندالله؛ چه خوب است تواضع و فروتنى ثروتمندان در برابر فقرا، براى رسيدن به پاداش الهى». [۲۲]
برهمين اساس شاعر گفته است :
تواضع ز گردن فروزان نكواست گدا گر تواضع كند خوى اوست 
و سعدى چقدر زيبا سروده آنجا كه گويد:
يكى قطره باران ز ابرى چكيد خجل شد چو پهناى دريا بديد
كه جايى كه درياست من كيستم گر او هست حقا كه من نيستم 
چو خود را به چشم حقارت بديد صدف در كنارش به جان پروريد
بلندى از آن يافت كه او پست شد در نيستى كوفت تا هست شد
اين مطلب از گفتار متعدد پيامبر(ص) و امامان (ع) گرفته شده، از جمله رسول خدا(ص) فرمود: «من تواضع رفعه الله، فهو فى نفسه ضعيف، و فى اعين الناس عظيم؛ كسى كه فروتنى كند چنين كسى نزد خود ناچيز است، ولى در چشم مردم، بزرگ مى‏باشد». 


اشاره 
ناگفته پيداست كه تواضع و فروتنى نقطه مقابل تكبر و فخرفروشى است و جدا سازى بحثهاى كامل اين دو از يكديگر مشكل يا غير ممكن است و لذا هم در آيات و روايات اسلامى و هم در كلمات بزرگان اخلاق اين دو به يكديگر آميخته شده است، نكوهش از يكى ملازم تمجيد و ستايش از ديگرى است و ستايش از يكى همراه با نكوهش از ديگرى مى‏باشد، درست مثل اينكه بحثهاى مربوط به ستايش و تمجيد از علم جداى از نكوهش از جهل نيست و نكوهش از جهل همراه ستايش علم است. 
با اين حال مفهوم اين سخن آن نيست كه ما بحثهاى مربوط به تواضع را ناديده گرفته و به آنچه در بحث زشتى تكبر و استكبار گفتيم بسنده كنيم. بخصوص اينكه نسبت‏بين تكبر و تواضع به اصطلاح نسبت ميان ضدين است نه وجود و عدم. هم تكبر يك صفت وجودى است و هم تواضع و هر دو در مقابل يكديگر قرار دارند، نه از قبيل وجود و عدم كه سخن از يكى الزاما همراه با نفى ديگرى باشد. 
در روايات اسلامى نيز به اين معنى اشاره شده است از جمله از على(ع) مى‏خوانيم: «ضادوا الكبر بالتواضع؛ به وسيله تواضع با تكبر كه ضد آن است مقابله كنيد». [۲]
با اين اشاره به قرآن باز مى‏گرديم و آيات مربوط به مساله تواضع را گلچين كرده، مورد بررسى قرار مى‏دهيم(هر چند آياتى كه به كنايه يا به ملازمه به آن اشاره مى‏كند بيش از اينها است). 
۱- يايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتى الله بقوم يحبهم و يحبونه اذلة على المؤمنين اعزة على الكافرين… (سوره‏مائده،آيه‏۵۴) 
۲- و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما (سوره‏فرقان،آيه‏۶۳) 
۳- واخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين (سوره‏شعراء،آيه‏۲۱۵) 


ترجمه: 

۱- اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود بازگردد(به خدا زيانى نمى‏رساند؛) خداوند به زودى جمعيتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان(نيز) او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان متواضع، در برابر كافران سرسخت و نيرومندند. 
۲- بندگان(خاص خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بى تكبر بر زمين راه مى‏روند؛ و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مى‏گويند(و با بى اعتنايى و بزرگوارى مى‏گذرند). 
۳- (اى پيامبر) بال و پر خود را براى مؤمنانى كه از تو پيروى مى‏كنند بگستر(و نسبت‏به آنها تواضع و مهربانى كن). 


تفسير و جمع‏بندى 

در نخستين آيه مورد بحث‏سخن از گروهى از مؤمنان به ميان آمده كه مشمول فضل و عنايات الهى هستند هم خدا را دوست مى‏دارند و هم محبوب پروردگارند. 
يكى از اوصاف بارز آنها اين است كه در برابر مؤمنان متواضعند: (اذلة على المؤمنين) و در برابر كافران نيرومند و قوى هستند (اعزة على الكافرين). 
«اذلة» جمع «ذلول» و «ذليل» از ماده «ذل» (بر وزن حر) در اصل به معنى نرمى و ملايمت و تسليم است در حالى كه «اعزة» جمع «عزيز» از ماده «عزة» به معنى شدت است، حيوانات رام را «ذلول» مى‏گويند چون ملايم و تسليمند و «تذليل» در آيه ذللت قطوفها تذليلا اشاره به سهولت چيدن ميوه‏هاى بهشتى است. 
گاه ذلت در مواردى به كار مى‏رود كه معنى منفى دارد و آن در جايى است كه از سوى غير به انسان تحميل مى‏شود وگرنه در ماده اين لغت مفهوم منفى ذاتا وجود ندارد(دقت كنيد). 
به هر حال آيه فوق دليل روشنى بر اهميت تواضع و عظمت مقام متواضعين است، تواضعى كه از درون جان انسان برخيزد و براى احترام به مؤمنى از مؤمنان و بنده‏اى از بندگان خدا باشد.
در دومين آيه باز اشاره به اوصاف برجسته و فضائل اخلاقى گروهى از بندگان خاص خداست كه در طى آيات سوره فرقان از آيه‏۶۳ تا آيه ۷۴ دوازده فضيلت‏بزرگ براى آنها ذكر شده است و جالب اينكه نخستين آنها همان صفت تواضع است، اين نشان مى‏دهد همان گونه كه «تكبر» خطرناك‏ترين رذائل است، تواضع مهمترين يا از مهمترين فضائل مى‏باشد، مى‏فرمايد: 
«بندگان خاص خداوند رحمان كسانى هستند كه با آرامش و بى تكبر بر زمين راه مى‏روند» (و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا) 
«هون» مصدر است و به معنى نرمى و آرامش و تواضع است و استعمال مصدر در معنى اسم فاعل در اينجا به خاطر تاكيد است، يعنى آنها چنان آرام و متواضعند كه گويى عين تواضع شده‏اند و به همين دليل در ادامه آيه مى‏فرمايد: «و اذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما؛ و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مى‏گويند(و با بى اعتنايى و بزرگوارى مى‏گذرند)». 
و در آيه بعد از آن سخن از تواضع آنها در برابر ذات پاك خداست مى‏فرمايد: «والذين يبيتون لربهم سجدا و قيما؛ آنها كسانى هستند كه شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قيام مى‏كنند(و به بندگى و عبادت مى‏پردازند)». 
«راغب» در كتاب «مفردات» مى‏گويد: «هون» دو معنى دارد يكى از آنها خضوع و نرمشى است كه از درون جان انسان بجوشد كه اين شايسته ستايش است(سپس به آيه مورد بحث اشاره مى‏كند) و در حديث نبوى آمده است المؤمن هين لين. [۳] دوم خضوع و تذللى است كه از سوى ديگرى بر انسان تحميل شود و او را خوار كند. 

عتیقه زیرخاکی گنج