• بازدید : 125 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بدان كه دروغ حرمت عينى ندارد، بلكه از آن نظر كه به مخاطب يا ديگرى (۶۵۵) ضرر مى رساند حرام است ، زيرا كمترين درجه اش اين است كه خبر دهنده به چيزى خلاف آنچه مى گويد معتقد باشد در اين صورت جاهل است و گاه دروغ براى ديگرى ضرر دارد، و بسا جهلى كه بهره و مصلحت داشته باشد. بنابراين دروغ به دست آوردن آن جهل است كه در آن ماءذون هستيم . گاه دروغ واجب است ، در صورتى كه راستگويى موجب بنا حق كشته شدن كسى شود. پس مى گوييم : سخن وسيله رسيدن به هدف هاست و هر هدفى ستوده است و مى توان با راست و دروغ به آن رسيد امّا دروغگويى حرام است ، ولى اگر تنها با دروغ مى توان به آن رسيد
دروغ مباح است اگر به دست آوردن هدف مباح باشد و اگر رسيدن به هدف واجب باشد دروغ واجب است مانند حفظ خون مسلمان ؛ و هرگاه راستگويى موجب ريختن خون مسلمانى شود كه از ظالمى مخفى شده است دروغگويى در آن جا واجب است ؛ و هرگاه رسيدن به هدف در جنگ يا آشتى دادن دو مسلمان يا دلجويى از شخص ستم رسيده جز با دروغ ممكن نشود دروغ مباح است ؛ در عين حال تا آنجا كه ممكن است انسان بايد از دروغ بپرهيزد، زيرا هرگاه باب دروغ بر او گشود شود بيم آن مى رود در جايى هم كه نياز به دروغ نيست دروغ بگويد و در آن جا كه دروغ واجب است به اندازه واجب اكتفا نكند. بنابراين دروغ اساسا حرام است مگر ضرورتى پيش آيد. آنچه دلالت مى كند كه در دروغ موارد استثنا وجود دارد روايتى است از امّ كلثوم كه گفت : ((شنيدم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جز در سه مورد اجازه دروغ گفتن بدهد: در اصلاح ميان دو طرف ، در جنگ ، در وقتى كه مردى با زنى سخن بگويد و آن زن به شوهرش ‍ بگويد.))(۶۵۶) 
و نيز ام كلثوم گفت : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((كسى كه ميان دو نفر آشتى دهد كه كذاب نيست . پس به قصد اصلاح سخن خير بگويد يا بر سخن خير چيزى بيفزايد.))(۶۵۷) 
اسماء دختر يزيد گفت : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((هر دروغى براى پسر آدم نوشته مى شود، مگر مردى كه به قصد آشتى دادن دو نفر به آن دو دروغ بگويد.))(۶۵۸) 
از ابوكاهل روايت شده كه گويد: ميان دو مرد از ياران پيامبر سخنى در گرفت تا آنجا كه با يكديگر برخورد و نزاع كردند، من به يكى از آنها برخوردم و گفتم چرا با فلانى خوب نيستى شنيدم كه تو را به نيكى مى ستود و ديگرى را ديدم و به او نيز همان سخن را گفتم تا آشتى كردند، آنگاه گفتم : خود را هلاك كردم آنها را آشتى دادم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آگاه شد و فرمود: ((اى ابوكاهل ميان مردم آشتى برقرار كن .)) (۶۵۹) يعنى اگر چه با سخن دروغ باشد مردم را آشتى بده .
عطاء بن يسار گويد: مردى به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد: به خانواده ام مى توانم دروغ بگويم ؟ فرمود: ((خيرى در دروغ نيست ، گفت : به خانواده ام وعده دروغ مى دهم ؟ فرمود: بر تو باكى نيست .))(۶۶۰) 
از نواس بن سمعان كلابى روايت شده كه گويد: پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((شما را چه شده كه مى بينم خود را همانند پروانه ها در آتش ‍ مى افكنيد، تمام دروغ ها ناگزير در نامه عمل نوشته مى شود مگر اين كه شخص در جنگ دروغ بگويد، چرا كه جنگ نيرنگ است ، يا ميان دو نفر كينه باشد و شخصى ميانشان آشتى دهد، يا به زنش سخن دروغى بگويد كه او را خشنود سازد.))(۶۶۱) 
على عليه السّلام فرمود: ((هرگاه راجع به رسول خدا با شما سخن مى گويم ، اگر از آسمان به زمين سقوط كنم در نظرم محبوب تر از آن است كه بر او دروغ ببندم ؛ و هرگاه با شما سخن بگويم جنگ نيرنگ است (يعنى دروغ در جنگ مجاز است ))) اين سه مورد بروشنى (در روايات ) از دروغ استثنا شده است و نيز مواردى جز اينها كه انسان براى خودش يا ديگرى هدف صحيحى داشته باشد استثناست ، امّا در مورد مال و ثروتش وقتى مى تواند دروغ بگويد كه ظالمى او را دستگير كند و راجع به مالش سؤ ال كند يا اگر سلطان او را بگيرد و از يك گناه زشت كه ميان او و خداست بپرسد، مى تواند انكار كند و بگويد: زنا نكرده ام ، شراب نخورده ام (اگر به دروغ بگويد). پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((هر كه از اين كثافت كارى ها بكند بايد بپوشاند.)) (۶۶۲) چرا كه آشكار ساختن گناه گناهى ديگر است . بنابراين بر انسان لازم است كه خون و مالش را كه در معرض غارت ظالمانه است و نيز آبروى خود را با زبانش حفظ كند اگر چه دروغ بگويد.
امّا آبروى ديگران مثل اين كه از او راز برادرش را بپرسند لازم است منكر شود، و نيز ميان دو نفر آشتى برقرار سازد و نيز ميان زنان خود كه هوو هستند اصلاح كند و به دروغ به هر كدام بگويد كه تو عزيزترين همسر منى ، و اگر همسرش جز با وعده اى كه توان وفاى آن را ندارد از او اطاعت نمى كند براى دلخوشى او مى تواند وعده دروغ بدهد و نيز مى تواند با سخن دروغ از كسى پوزش بخواهد كه جز با انكار گناه يا بسيار دوستى ورزيدن دلخوش نمى شود؛ ولى مرز اين موارد مجاز دروغگويى اين است كه دروغ ممنوع است ولى اگر راست بگويد مفسده اى از آن پديد مى آيد. از اين رو سزاوار است كه مفسده دروغ با مصلحت آن با ترازوى عدالت سنجيده شود، و چون دريابد كه مفسده راستگويى از نظر دين بيش از دروغ است مى تواند دروغ بگويد و اگر هدف از دروغگويى بى ارج تر از هدف راستگويى است واجب است راست بگويد، و گاه اين دو عامل در برابر يكديگر قرار مى گيرند بطورى كه انسان نسبت به آنها ترديد مى كند؛ در اين صورت گرايش به راستگويى سزاوارتر است ، زيرا دروغگويى در هنگام ضرورت يا نياز مهم مباح مى شود و در حالت شك به اصل تحريم دروغ رجوع مى كنيم .
چون درك درجات هدف ها پيچيده است بر آدمى لازم است تا آنجا كه امكان دارد از دروغ بپرهيزد. همچنين هرگاه نياز به دروغ داشته باشد بر او مستحب است كه از اهدافش بگذرد و دروغ را كنار بگذارد، امّا در مورد اهداف ديگران ، بى تفاوت به حق آنها و ضرر زدن جايز نيست . مردم بيشترين دروغ را براى منافع شخصى خودشان مى گويند آنگاه براى افزونى مال و مقام و از دست دادن چيزهايى كه از دست رفتن آنها چندان اهميت ندارد، تا آنجا كه اگر زن از شوهرش سخنانى دروغ نقل كند تا بر عليه هووهاى خود به آن ببالد، حرام است . اسماء گويد: شنيدم زنى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سؤ ال كرد و گفت : من يك هوو دارم و من از شوهرم و كارهايى را كه انجام نداده بسيار نقل مى كنم تا او را بيازارم . آيا گنهكارم ؟ حضرت فرمود: كسى كه كارهاى انجام نشده را بسيار بگويد همانند كسى است كه لباس ريا بپوشد.))(۶۶۳) 
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((كسى كه بگويد خورده ام و نخورده است يا بگويد: دارم و نداشته باشد يا بگويد بخشيده ام و نبخشيده باشد در روز قيامت مانند كسى است كه لباس ريا پوشيده باشد.))(۶۶۴) از اين قبيل است فتوا دادن به چيزى كه يقين ندارد يا نقل حديثى كه برايش ثابت نشده است ، زيرا هدف او اظهار دانش خويش مى باشد؛ و از اين رو از گفتن نمى دانم امتناع مى كند، و اين كار حرام است . امّا در دروغ گفتن به كودكان در حكم دروغ گفتن به زنان است ، زيرا هرگاه كودك جز با وعده يا تهديد و ترساندن به دروغ ميل به مكتب رفت نكند، اين كارها مباح است . آرى در روايات نقل شده كه اين گونه دروغ ها در نامه عمل ثبت مى شود و انسان بر آن بازخواست مى شود آنگاه اگر در مؤ اخذه روشن شود كه قصد صحيح داشته مورد عفو قرار مى گيرد، زيرا دروغ فقط به قصد اصلاح مباح شده است ، و فريب بسيار در آن راه مى يابد چرا كه گاه انگيزه دروغ بهره و غرضى است كه انسان از آن بى نياز است و بر حسب ظاهر اظهار اصلاح مى كند، از اين رو چنين دروغى در نامه عمل ثبت مى شود؛ و هر كه دروغى بگويد در مقام اجتهاد قرار مى گيرد كه بداند آيا آنچه براى آن دروغ گفته است در دين از راستگويى مهم تر است يا نه ؛ و كسب اين آگاهى دشوار است ، بنابراين دورانديشى در ترك دروغ است مگر به حد وجوب برسد، مثل اين كه به خونريزى يا ارتكاب گناه بينجامد. بعضى چنان پنداشته اند كه جعل خبرهاى دروغ در كارهاى خوب و سخت گيرى در گناهان جايز است و گمان كرده اند كه چنين قصد صحيح است و اين پندار اشتباه محض است زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((هر كس به عمد بر من دروغ ببندد جايگاهش پر از آتش شود.))(۶۶۵) دروغ جز در مورد ضرورت گفته نمى شود و دروغ بستن بر پيامبر ضرورت نيست ، زيرا سخنان راست پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ما را از دروغ بستن به آن حضرت بى نياز مى كند، و اگر كسى بگويد: سخنان پيامبر بر اثر تكرار جاذبه خود را از دست داده و سخن نو جاذبه ديگرى دارد اين سخن هوسى بيش نيست و جزء اهدافى نيست كه بتواند در برابر مفسده دروغ بر پيامبر و خدا مقاومت كند و اگر اين در گشوده شود به كارهايى مى انجامد كه موجب پريشانى در دين مى شود و خير آن (به پندار گوينده ) در برابر شرّ آن ناچيز است ؛ از اين رو دروغ بستن بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از گناهان كبيره اى است كه هيچ چيز نمى تواند با آن معاوضه و در برابر آن مقاومت كند.))
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به هنگام شروع جنگ تحميلى ، كه بر اساس اداى تكليف به فضاى بامعنويت جبهه راه پيدا كردم ، با چهره هاى نورانى ، و انسانهايى ملكوتى ، و فرش نشينانى عرشى آشنا شدم .
تنى چند از آن حق شناسان آگاه از اين فقير خواستند ، در ايّامى كه جبهه در آرامش قرار دارد و مسافران راه عشق براى انجام پاره اى از امور به تهران مى آيند ، در جلسه اى جهت مباحثه ى عاشقانه و عارفانه ، بر اساس آيات قرآنيه و مكتب نبويّه و اهل بيت طاهره و عترت مرضيه ، همچون سوته دلان گرد هم آيند تا تذكرى براى دوستان و مايه اى براى ميدان رزم عليه دشمنان باشد .
از اين پيشنهاد استقبال كردم ، زمان جلسه هفته اى يك بار در شب سه شنبه تعيين شد .
در ابتداى برنامه بيش از بيست نفر نبوديم ، جلسه با نماز جماعتى با حال ، و ذكر چند مسأله ى فقهى و بحثى از معارف الهيه ، و ذكر مصيبتى پرشور ، شروع مى يافت و پايان مى گرفت
به تدريج پاكانى عزيز و عزيزانى پاك ، به وسيله ى همان بيست نفر از تشكيل چنين جلسه اى در خانه ى دوستى با حال و دل سوخته ى اهل بيت خبر شدند و به جمع بيست نفر پيوستند . فضاى جلسه از معنويتى خاص برخوردار بود ، 
پرچمى نداشت ، از اسم و رسم دور بود ، بر خلاف تمام جلسات از مدير و كارگردان و رئيس و مرئوس خبرى در آن نبود ، سراسر عشق و شور بود ، وحدت و يگانگى بود ، يكرنگى و يكپارچگى بود ، براى خدا مى آمدند ، براى خدا مى شنيدند ، براى خدا مى گفتند ، براى خدا مى خواندند و جز حال و مستى چيزى در آن مجلس حس نمى شد .
شمار شركت كنندگان نزديك به هزار نفر شد ، من به خاطر آن جلسه اگر در دورترين نقاط ايران بودم شب سه شنبه برمى گشتم ، شركت كنندگان هم همين برنامه را داشتند ، حتى رزمندگان براى شركت در آن مجلس عشق از جنوب و غرب كشور ، با مرخصى گرفتن از فرماندهان جنگ سر از پا نمى شناختند .
من فكر مى كردم آن مجلس انس و آن محفل شور ، ساليان متمادى پابرجا باشد ، ولى گروهى از بهترين شركت كنندگان آن مجلس به فيض شهادت رسيدند و گروهى به دست كفار بعثى اسير شدند ، تعداد شهيدان و اسيران آن جلسه در حدى بود كه طاقت مرا تاب كرد ، ديدن جاى خالى آنان در آن جلسه براى من بسيار مشكل بود . شركت كنندگان جديد ، مردمى نبودند كه جاى خالى آن عزيزان را پر كنند ، با دلى سوخته و اشكى ريزان آن جلسه را ترك كردم ، و نهايتاً جلسه براى هميشه تعطيل شد و تا امروز كه اين جملات را مى نويسم در آرزوى ديدن افرادى نظير آن افرادم ، ولى نمونه ى آن را نمى يابم و گمان ندارم مانند آنان را بيابم .
مطالب متنوعى در آن جلسه بحث شد . توبه ، معرفت ، عشق به حق ، قيامت ، عرفان . خوشبختانه تمام آن مباحث به وسيله ى نوار ضبط شد ، پس از سالها قسمتى از نوارهاى مربوط به بحث توبه توسط مؤسسه ى تحقيقاتى دارالعرفان به دست آمد ، پيشنهاد كردند از نوار پياده شود و سپس به صورت كتاب در دسترس 
همگان قرار گيرد . كتابى كه پيش رو داريد يادگار بيش از بيست هفته از آن شب هاى سه شنبه ى باحال است ، شب هايى كه ياد آن براى من يادآور خاطره هاى بسيار شيرين و ناگفتنى است . اميد است بتوانيد به توفيق حق از مباحث اين كتاب كه در بحث توبه تازه و جديد است بهره ى كافى ببريد .
فقير : حسين انصاريان
فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللهُ حَلالا طَيِّباً وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللهِ اِنْ كُنْتُمْ اِيّاهُ تَعْبُدُونَ نحل ( ۱۶ ) : ۱۱۴ 

نعمت ها و مسئوليت انسان
خداوند مهربان از راه رحمت و محبت و لطف و عنايت ، انسان را لايق آراسته شدن به نعمت هايى نموده كه در پهن دشت هستى ، هيچ يك از موجودات ، حتى فرشتگان مقرب را بدين صورت شايستگى و لياقت نداده .
نعمت هاى حق بر سر سفره ى حيات انسان به گونه اى است كه اگر برابر با دستورات پروردگار به مصرف برسد جسم و جان را رشد مى دهد و سعادت دنيا و آخرت آدمى را تأمين مى نمايد .
قرآن مجيد در رابطه با نعمت ها ، همگان را به دوازده مسأله ى بسيار مهم توجه مى دهد :
۱ ـ فراوانى و گستردگى نعمت .
۲ ـ راه تحصيل نعمت .
۳ ـ توجه به نعمت .
۴ ـ شكر نعمت .
۵ ـ پرهيز از ناسپاسى در كنار نعمت .
۶ ـ بى شمار بودن نعمت .
۷ ـ قدر شناسان نعمت .
۸ ـ زشتى اسراف در نعمت .
۹ ـ بخل از خرج كردن نعمت .
۱۰ ـ علل از دست رفتن نعمت .
۱۱ ـ اتمام نعمت .
۱۲ ـ پاداش به جا خرج كردن نعمت .
ملاحظه ى آيات كتاب الهى و توجه به مفاهيم بلند ملكوتى آن آيات ، در جهت اين دوازده مسأله ضرورى است .

۱ ـ فراوانى و گستردگى نعمت
آنچه در آسمانها و زمين است هر يك به صورتى در خدمت انسان است . خورشيد ، ماه ، تعدادى از ستارگان ثابت و سيار ، موجودات مريى و نامريى فضا ، همه و همه به اراده ى حضرت حق در مسير سود رساندن به انسان هستند .
كوهها ، صحراها ، درياها ، جنگل ها ، روييدنى ها ، باغها ، چشمه ها ، رودها ، حيوانات و انواع مخلوقات زمينى هر كدام به شكلى در راه برپا داشتن خيمه ى حيات انسان در فعاليت مى باشند .
نعمت هاى الهى به طور فراوان و گسترده و كامل و جامع ، انسان را عاشقانه در آغوش گرفته و همچون دايه اى مهربان و دلسوز براى رشد اين موجود برتر در كوشش و تكاپويند .
از نعمت هاى آشكار و نهان و ظاهر و باطن ، آنچه مورد نياز و احتياج انسان است بر سر سفره ى زندگى نهاده شده و چيزى در اين خوان گسترده كم نيست .
قرآن كريم در اين زمينه مى فرمايد :
أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا في الاَْرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً . . . (۱) 
آيا نديدى خداوند آنچه را در آسمانها و زمين است به تسخير شما آورده ، 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ لقمان ( ۳۱ ) : ۲۰ .
و نعمت هاى آشكار و نهانش را بر شما گسترده و كامل و افزون نموده است . . . ؟

۲ ـ راه تحصيل نعمت
هر نوع كار و كوشش مثبتى براى تحصيل معاش ، بدون ترديد ، عبادت و بندگى خداست ; زيرا خداى مهربان در قرآن مجيد در آيات فراوانى بندگان خود را به آباد كردن زمين ، به دست آوردن رزق حلال ، كسب معاش و تجارت و خريد و فروش سالم امر مى نمايد ، و اطاعت امر حق ، عبادت و بندگى است و اين عبادت و بندگى را در قيامت اجر و ثواب است .
عناوينى چون تجارت ، بيع و شرا ، اجاره ، وكالت ، مساقات ، مزارعه ، مضاربه ، مشاركت ، صنعت ، آموختن دانش به ديگران ، خطاطى ،خياطى ، صباغى ، دباغى ، دامدارى همراه باشرايط اسلامى و انسانى ، راههاى مثبت به دست آوردن نعمت هاى مادى است كه كوشنده ى در هر يك از اين امور مورد محبت حق است ، و جداى از هر كدام از آنها ، و تحصيل رزق و روزى از راههاى خلاف اسلام و اخلاق و انسانيت عامل نفرت خداوند است .
قرآن عظيم در اين مسأله مى فرمايد :
يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاض مِنْكُمْ . . . (۱) 
اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! اموال يكديگر را از راه غير حق نخوريد ، مگر آنكه داد و ستدى باشد كه با رضايت خودتان انجام گرفته.
يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلاَلاً طَيِّباً وَلاَ تَتَّبِعُوا خُطُواتِ ال شَّيْطانِ ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ نساء ( ۴ ) : ۲۹ .
إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (۱) . 
اى مردم ! از آنچه در زمين حلال و پاكيزه است بخوريد و گامهاى شيطان را پيروى ننماييد ، كه شيطان دشمن آشكار شماست .
در هر صورت آنچه از جانب حق حلال اعلام شده ، و از طريق كسب مشروع به دست مى آيد مصرفش بدون اسراف و تبذير حلال ، و آنچه از راه نامشروع به دست مى آيد ، گرچه ذاتاً حلال باشد ، مانند خوردنيها و پوشيدنيها مصرفش حرام و نگاه داشتنش ممنوع ، و بازگرداندن آن به مالك و صاحب اصلى اش واجب است .

۳ ـ توجه به نعمت
خوردن و آشاميدن ، پوشيدن و سود بردن ، و بهره گيرى از هر نعمتى بدون توجه به اينكه نعمت به اراده ى چه كسى به وجود آمده ؟ چگونه پديد آمده ؟ براى چه بر سر سفره ى حيات قرار داده شده ؟ چه عواملى در رنگ و مزه و بو و انرژى آن در عرصه گاه هستى دخيل بوده و خلاصه بدون انديشه در يك لقمه ى نان ، يا يك قطعه پارچه ، يا زمينى آماده براى كشاورزى ، يا چشمه اى جوشان ، يا رودى جارى ، يا جنگلى انبوه از درختان مفيد ، و اينكه با كمك چند ميليون يا ميليارد عامل به وجود آمده تا ساختمان حيات انسان برپا شود ؟ كار حيوانات و غافلان و بى خردان است .
انديشمندان به تمام نعمت هايى كه در اختيار دارند با چشم عقل و بينايى قلب مى نگرند تا وجود نعمت دهنده را در كنار نعمت لمس كنند ، و فوايد نعمت را بيابند و از نعمت به همان صورت كه پديد آورنده ى نعمت خواسته استفاده 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ بقره ( ۲ ) : ۱۶۸ .
نمايند .
قرآن كه كتاب هدايت است مردم را بدين صورت به نعمت هاى الهى توجه مى دهد :
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خَالِق غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُم مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ (۱) 
اى مردم ! نعمت هاى خدا را بر خود توجه كنيد ، آيا آفريننده اى جز خدا هست ؟ خدايى كه از آسمان و زمين به شماروزى مى دهد ، جز او معبودى نيست پس به كجا روى مى آوريد ؟
آرى تمام نعمت ها با فوايدى كه دارند دليل بر يگانگى حق ، و برهان بر توحيد ذات و راهى آسان براى شناخت حضرت حق است .

۴ ـ شكر نعمت 
برخى از مردم تصور مى كنند شكر به اين معناست كه پس از استفاده از جميع نعمتهاى حضرت حق بگويند : الهى شكر ، يا اعلام كنند الحمد للّه ، يا نهايتاً جمله ى نورانى الحمد للّه رب العالمين را به زبان جارى كنند ، در صورتى كه در برابر اين همه نعمت هاى عظيم مادى و معنوى ، معقول نيست با گفتن يك كلمه ى فارسى يا يك جمله ى عربى معناى واقعى شكر تحقق پيدا كند .
شكر بايد متناسب با مقام منعم و هماهنگ با نعمت باشد ، و اين معنا جز با يك سلسله قول و فعل و حال ظهور نمى كند .
مگر مى توان با گفتن الهى شكر يا الحمد للّه ، در برابر اين همه عنايت و لطف خداوند شاكر به حساب آمد ؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ فاطر ( ۳۵ ) : ۳ . 
در مقابل نعمت بدن و اعضا و جوارحش چون گوش و چشم و زبان و دست و شكم و شهوت و قدم ، و قلب و رگ و پى و استخوان و عصب ، و نعمت هايى چون خوراكيها و پوشيدنيها و بوييدنيها ، و مناظر زيباى طبيعى همچون كوهها و صحراها و جنگلها ، و نهرها و رودها و چشمه ها و درياها ، و انواع ميوه جات و حبوبات و سبزيجات و ميليون ها نعمت ديگر كه ابزار حيات و علل و وسايل و وسايط زندگى انسان هستند آيا با گفتن يك الحمد للّه مسئله ى باعظمت شكر تحقق پيدا مى كند ؟ در برابر نعمت اسلام و ايمان ، هدايت و ولايت ، علم و حكمت ، صحت و سلامت ، تزكيه و طهارت ، قناعت و طاعت ، محبت و عبادت ، با گفتن الهى شكر مى توان بنده ى شاكر خدا شد ؟!
راغب اصفهانى در كتاب با عظمت المفردات مى گويد : اَصْلُ الشُّكْرِ مِنْ عَيْن شَكْرى(۱) : 
ريشه ى شكر از عَيْن شَكْرى است ; يعنى چشم پر از اشك يا چشمه ى پر آب . بر اين اساس معناى شكر ، پر بودن درون انسان از ياد خدا و توجه به نعمت هاى اوست كه از كجا به دست آورد و چگونه مصرف كند .
خواجه نصير الدين طوسى كه معروف به استاد بشر و عقل حادى عشر است ، بنا به روايت علامه ى مجلسى در رابطه با حقيقت شكر مى فرمايد :
شكر شريف ترين و برترين كارهاست و بايد بدانيد كه شكر روبرو شدن با نعمت بوسيله ى گفتار و عمل و نيت است ، و براى شكر سه پايه و سه ركن است :
اول : شناخت نعمت دهنده و صفاتى كه سزاوار اوست ، و شناخت نعمت و اين حقيقت كه تمام نعمت ها چه آشكار و چه پنهان از جانب اوست ، و منعم واقعى غير از او كسى نيست ، و تمام واسطه هايى كه بين انسان و نعمت هاست سر به فرمان او و در تسخير حكم آن حضرتند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ مفردات : ۴۶۱ ، ماده ى شكر . 
دوم : تحقق حال است ، و حال عبارت است از خضوع و تواضع در برابر منعم و خوشحالى به نعمتها ، به اين كه تمام نعمت ها هديه ى الهى به عبد است و دليل بر عنايت منعم به وجود آدمى است ، و نشانه ى حال به اين است كه نسبت به امور مادى خوشحال نشوى مگر به آنچه كه موجب قرب تو نسبت به حضرت حق است .
سوم : عمل است ، و عمل بايد در سه مرحله ى قلبى و زبانى و اعضايى ظهور كند .
اما عمل قلب ، توجه اوست به تعظيم و حمد و تمجيد حق و انديشه در ساخته ها و افعال و آثار لطف حضرت او ، و تصميم بر رساندن خير و نيكى به تمام بندگان خداوند .
و عمل زبان ، آشكار كردن شكر و سپاس و تسبيح و تهليل و امر به معروف و نهى از منكر است .
و عمل اعضا ، به كار گرفتن نعمت هاى آشكار و نهان در طاعت و عبادت ، و حفظ و نگهدارى آنها از معصيت و مخالفت با خداوند است .
بر اساس اين معنا كه معناى واقعى و حقيقى شكر است ، روشن شد كه شكر از ريشه هاى صفات كمال است ، و ظهور كامل آن در صاحبان نعمت بسيار كم است ، چنانكه قرآن مى فرمايد :
وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِىَ الشَّكُورُ (۱) . 
شكر به معنايى كه ملاحظه كرديد در برابر تمام نعمت ها واجب عقلى و شرعى است ، و مصرف كردن هر نعمتى در همان مسيرى كه خالق نعمت دستور داده شكر آن نعمت است ، و در حقيقت عبادت و بندگى كامل حق با 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ سبأ ( ۳۴ ) : ۱۳ . 
تحقق شكر واقعى تحقق پيدا مى كند .
فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلاَلاً طَيِّباً وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِن كُنتُم إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (۱) . 
از حلال و پاكيزه اى كه خداوند نصيب شما نموده تناول كنيد و شكر نعمت هاى خدا را بجا آوريد ، اگر به حقيقت ، خدا را بندگى مى كنيد .
. . .فَابْتَغُوا عِندَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (۲) . 
روزى را از پيشگاه خدا بطلبيد و او را عبادت كنيد و شكرش را بجاى آوريد ; بازگشت شما به سوى اوست .
امام صادق (عليه السلام) در معناى شكر فرموده اند :
شُكْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنابُ المَحارِمِ وَتَمامُ الشُّكرِ قَولُ الرَّجُلِ : الحَمْدُ للهِِ رَبِّ العَالَمِينَ(۳) . 
شكر نعمت ، پرهيز از تمام محرمات و همه ى شكر گفتار مرد است : الحمد للّه رب العالمين .
بنابراين شكر نعمت ، صرف نعمت در عبادت و طاعت و خدمت به خلق ، و احسان و نيكى به مردم و اجتناب از تمام گناهان است .

۵ ـ پرهيز از ناسپاسى در كنار نعمت 
گروهى از مردم بدون توجه به منعم حقيقى ، و منهاى انديشه و تفكر در نعمت هاى الهى ، مجموعه ى نعمت هايى كه در اختيار دارند مفت خود دانسته ، 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ نحل ( ۱۶ ) : ۱۱۴ . 
۲ ـ عنكبوت ( ۲۹ ) : ۱۷ . 
۳ ـ كافى : ۲ / ۹۵ ، باب الشكر ، حديث ۱۰ ; بحار الأنوار : ۶۸ / ۴۰ ، باب ۶۱ ، حديث ۲۹ . 
و خود را مالك اصلى و حقيقى نعمت به حساب آورده به هر صورتى كه هوا و هوس و اراده و ميلشان اقتضا كند نعمت را مصرف مى كنند !
اينان كه در غفلت و بى خبرى و جهل و بى فكرى به سر مى برند ، نعمت هاى الهى را در مسير شيطانى و در راه شهوات نامشروع خود خرج مى كنند و زشت تر از اين برنامه ، كمك گرفتن از نعمت ها براى گمراه كردن زن و بچه ى خود و اقوام و دوستان و ساير مردم است .
نعمت اعضا و جوارح را با يارى جستن از ديگران در گناه ، و نعمت مال و ثروت را با كمك گرفتن از اطرافيان در معصيت و خطا و نعمت دانش و علم را در راه خدمت به طاغوت و طاغوتيان ، و نعمت بيان را در طريق گمراه كردن عباد خدا به كار مى برند !
اينان تبديل كنندگان نعمت هاى زيباى حق به زشتى هاى شيطانى هستند و با اين برنامه ى ننگين ، خود و قوم خود را رهسپار به عذاب دايم قيامت مى كنند !
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ (۱) . 
آيا نديدى كسانى كه نعمت هاى خدا را تبديل به كفر و ناسپاسى كردند و خود و قومشان را به عرصه ى هلاكت رهسپار نمودند ، به جهنم كه جاى بسيار بدى است در افتادند ؟

۶ ـ بى شمار بودن نعمت 
ما با توجه به يكى از آيات كريمه ى قرآن به اين معنا پى مى بريم كه آفريده هاى حق و نعمت هاى حضرت او در مرحله اى است كه به شماره و عدد 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ ابراهيم ( ۱۴ ) : ۲۸ ـ ۲۹ . 
نيايد و شماره كنندگان هر چند از قدرت و توان شگرفى برخوردار باشند ، از شمارش آنها عاجز و ناتوانند .
وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَة أَقْلاَمٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُر مَّا نَفِذَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيرٌ حَكِيمٌ (۱) . 
اگر در روى زمين آنچه درخت است قلم گردد و آب دريا به اضافه ى هفت درياى ديگر مركب شود ، شمارش آفريده هاى حق پايان نگيرد ، همانا خداوند مقتدر و حكيم است .
در آفرينش خود انديشه كنيد و در ساختمان ظاهر خود با ديده ى عقل بنگريد ، تا اين حقيقت بر شما روشن شود كه نعمت هاى حضرت محبوب قابل شماره نيست .
قرآن درباره ى خلقت انسان مى فرمايد :
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنسَانَ مِن سُلاَلَة مِن طِين (۲) . 
ما انسان را از مايه ى گل خالص آفريديم .
ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَار مَّكِين (۳) . 
سپس او را نطفه اى در محل استوار قرار داديم .
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (۴) . 
آن گاه نطفه را خون بسته ، خون بسته را پاره گوشت قرار داده و آن پاره 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ لقمان ( ۳۱ ) : ۲۷ . 
۲ ـ مؤمنون ( ۲۳ ) : ۱۲ . 
۳ ـ مؤمنون ( ۲۳ ) : ۱۳ . 
۴ ـ مؤمنون ( ۲۳ ) : ۱۴ . 
گوشت را استخوان ، و استخوانها را با گوشت پوشانديم ، سپس خلقى ديگر به وجود آورديم ، آفرين خداى را كه بهترين آفرينندگان است .
نطفه با گذشت از اين مراحل و منازل ، تبديل به انسانى كامل و موجودى جامع شد .
اكنون در موجوديت و ساختمان اسرار آميز خود و آن چه در اين ساختمان از تعداد سلول ها و دستگاه گوارش و گردش خون و كارگاه تنفس و دستگاه مغز و اعصاب و چشم و گوش و بينى و ساير اعضا و جوارح وجود دارد انديشه كنيد تا معلوم گردد كه نعمت هاى حضرت او در چهارچوب همين جسم عنصرى به شماره نيايد .
مگر نه اين است كه دانشمندان بدن شناس مى گويند : اگر انسانى به طور شبانه روزى و بدون تعطيل برنامه ، در هر ثانيه هزار عدد از سلولهاى بدن را شماره كند ، بر شمردن آنها سيصد هزار سال زمان مى خواهد .
مگر نه اين است كه اهل فن مى گويند : موادى كه در معده ، اين آزمايشگاه شگرف شيميايى ، تجزيه و تركيب و تهيه مى شود بيش از موادى است كه آزمايشگاههاى مصنوع دست انسان مى تواند تهيه كند . از مواد و مصالحى كه به اين آزمايشگاه مى رسد متجاوز از يك ميليون نوع ذرات مختلف تهيه مى شود و غالب اين مواد از نوع سموم كشنده است(۱) .
مگر نه اين است كه دانشمندان نشان داده اند قلب به اندازه ى يك مشت بسته بيشتر نيست ، ولى از قدرت و نيروى عظيمى برخوردار است كه در هر دقيقه ۷۰ بار باز و بسته مى شود و در مدت سى سال ، بيش از يك ميليارد مرتبه اين برنامه انجام مى گيرد و با هر يك دقيقه كه به وسيله ى مويرگهاى ظريف كه از مو 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ راز آفرينش انسان : ۱۴۵ .
نازك ترند دو بار خون را در بدن گردش مى دهد ، بيش از ده ميليون ميليارد سلول بدن را شستشو مى دهد(۱) !
به اين واقعيت ، تعداد اتم هاى اكسيژن ، هيدروژن ، ازت و اتم هاى تشكيل دهنده ى خاك ، ريشه ، بدنه ، شاخ و برگ درختان ، ميوه ها و آنچه در آسمانها و زمين است و به نوعى در خدمت انسان به كار گرفته شده است را بيفزاييد ، سپس دقت كنيد كه آيا نعمت هاى خداوند كه در كارگاه هستى ، كارگزاران حيات انسان هستند قابل شماره اند ؟
مشتى خاك را به دقت بنگريد ، خواهيد ديد خاك خالص و تنها نيست ، بيشتر خاكها از مواد معدنى تشكيل يافته اند كه به صورت ذرات كوچك سنگ درآمده اند . اين ذرات خرد شده و تراشيده شده از سنگهاى بزرگترى هستند كه تحت اثر نيروهاى طبيعى تشكيل يافته اند ، خاك موجودات زنده ى بسيارى دربردارد ، يك مشت خاك ممكن است شامل ميليونها موجود ميكروسكوپى به نام باكترى باشد ، علاوه بر باكتريها بسيارى از كپك ها و جلبك ها و انواع مختلف جانوران در خاك يافت مى شوند ، بسيارى از اين موجودات زنده ، خاك را متخلخل مى كنند و بدين طريق آن را براى رشد گياهان آماده تر مى سازند(۲) .
استعداد انسان براى جذب خوراكيها و نوشيدنيها از طريق دهان ، دندان ، زبان ، غدد بزاقى ، حلق ، مرى ، معده ، لوزالمعده ، اثنا عشر ، روده ى بزرگ ، روده ى كوچك و فعاليت هر كدام از آنها در هضم و جذب و دفع ، داستانى ديگر از نعمتهاى الهى به انسان است .
مسأله ى بسيار مهم پالايش و گردش خون توسط سرخرگها ، سياهرگها ، مويرگها ، آئورت ، دهليز راست قلب ، دهليز چپ ، بطن راست قلب ، بطن چپ ، 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ راه خداشناسى : ۲۱۸ . 
۲ ـ علم و زندگى : ۱۳۴ ـ ۱۳۵ . 
گلبولهاى قرمز و سفيد خون ، تركيب خون ، رنگ خون ، روانى خون ، حرارت بدن ، پوست بدن ، گوش و عناصر آن ، چشم و طبقات آن ، قصه اى عجيب و برنامه ى شگرف ديگرى از نعمتهاى الهى است .
فضاى عالم بالا و خدماتى كه توسط پخش نور ، و گردشها ، و جذب و انجذاب ، و جزر و مدها در حيات انسان دارد ، و كثرت عناصر آن ، به طورى كه اگر بتوانيم در هر دقيقه سيصد ستاره در آسمانى كه در محاصره ى ديد ماست بشماريم ، ۳۵۰۰ سال عمر لازم است كه شب و روز ، اين ستاره ها را به شمار آريم ، چرا كه تاكنون به وسيله ى دوربين هاى طيف ياب تعداد آنها را بيش از صد هزار ميليون تخمين زده اند ، كه زمين ما به منزله ى يك دانه ى ناچيز از آنهاست و بهتر است بگوييم تعداد آنها براى ما انسانها قابل شمارش نيست .
فضايى كه ستارگان در آن قرار دارند ، به قدرى پهناور است كه از يك طرف آن به طرف ديگرش پانصد هزار سال نورى است .
خورشيد و منظومه چون ذره اى در يكى از شاخه هاى خارجى دستگاه آسمانى با سرعت ۴۰۰ كيلومتر در ثانيه در حركت است ، و حدود ( ۰۰۰/۰۰۰/۲۰۰ ) دويست ميليون سال طول مى كشد تا يك دور به دور مركز خود بگردد !
نظام شگفت انگيز عالم بالا و تأثيراتش بر سطح و عمق زمين ، و زمينه سازى آن براى حيات موجودات زنده بخصوص انسان ، به اين سادگى قابل درك نيست . هر قطره ى آبى كه انسان مى نوشد محتوى هزاران جانور زنده ى مفيد است ، و در هر ميلى متر مكعب خون ، ۷۵۰۰ گويچه ى سفيد و پنج ميليون گويچه ى قرمز است(۱) .
اينجاست كه به عظمت قرآن مجيد ، كتابى كه قرنها قبل به قلب نورانى پيامبر 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ گنجينه هاى دانش : ۹۲۷ . 
نازل شده ، و حقايق را آنچنان كه هست بيان نموده پى مى بريم ، و از جمله ى آن حقايق اين است كه نعمت هاى حق را غير قابل شمارش مى داند !
وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (۱) . 
اگر بخواهيد نعمت هاى خدا را شماره كنيد ، قدرت شماره كردنش را نداريد ، همانا خداوند آمرزنده و مهربان است .

۷ ـ قدرشناسان نعمت 
آنان كه از طريق انديشه و تفكر پاك نسبت به جهان هستى ، و از راه ديدن حقايق عرصه گاه آفرينش ، و شنيدن واقعيات از زبان موجودات ، خدا و جهان و انسان و معاد را شناختند ، و در راه تصفيه ى باطن و تزكيه ى نفس و متخلق شدن به اخلاق حق ، و پيمودن راه عبادت و بندگى ، و رساندن برّ و نيكى و احسان به بندگان الهى كوشيدند ، در حقيقت قيام به قدرشناسى از نعمت هاى خدا نمودند .
آرى ، آنان به طور صحيح از تمام نعمت هاى آشكار و نهان خداوند استفاده كردند و از اين راه ، هم خود و هم آنان كه قدم جاى قدم آنها گذاشتند را به سعادت دنيا و آخرت رساندند . قافله سالار اين جمعيت پاك و كاروان سالار اين قوم برجسته و ممتاز ، انبيا و امامان معصومند كه اهل ايمان در شبانه روز به عنوان اداى فريضه ى الهى از خداوند مهربان مى خواهند آنان را در همان صراطى كه آن بزرگواران قرار داشتند قرار دهد و در آن مسير ثابت قدم بدارد .
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَ نْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّينَ (۲) . 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ نحل ( ۱۶ ) : ۱۸ . 
۲ ـ حمد ( ۱ ) : ۶ ـ ۷ . 
ما را به راه مستقيم بدار ، راه كسانى كه برآنان نعمت عنايت كردى ، و آنان با نعمت هايت به گونه اى برخورد كردند كه باعث جلب خشنودى تو شدند ، نه مانند آن گمراهان غضب شده و فرومايگان از راه به در شده .
آرى ، انبيا و امامان تمام نعمتهاى مادى و معنوى حق را به جا مصرف كردند ، و از طريق شكر نعمت ها به مقام قرب و مقاماتى كه عقول از درك آن عاجز است رسيدند .
خداوند مهربان در قرآن مجيد به آنان كه در تمام شئون زندگى مطيع خدا و رسولند وعده داده كه در قيامت براى هميشه آنان را در كنار قدرشناسان نعمت قرار دهد .
وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً (۱) . 
آنان كه به اطاعت از خدا و رسول برخيزند با كسانى كه خداوند به آنان نعمت هايش را عنايت كرد ، يعنى انبيا و صديقان و شهيدان و شايستگان خواهند بود ، و اينان براى آنان چه نيكو رفيقانى هستند !

۸ ـ زشتى اسراف در نعمت 
مسرف از نظر قرآن مجيد به كسى گفته مى شود كه مال و مقام و شهوت و روحيات و حالات خود را در برنامه هاى شيطانى ، و مسايل غيرمنطقى ، و امور خارج از حدود و مقررات قرار دهد .
درباره ى نتايج و ثمرات كشاورزى و اين ثروت و مال خدادادى مى فرمايد : 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ نساء ( ۴ ) : ۶۹ . 
وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (۱) . 
روز درو و برداشت و جمع آورى محصول « گندم ، جو ، خرما ، مويز » حق آنان كه خداوند براى آنان حق معين نموده « فقيران ، مسكينان ، عاملين زكات ، جهت متمايل كردن غير مسلمان به اسلام ، بندگان ، قرض داران ، راه خدا ، از راه ماندگان »(۲) را بپردازيد ، و با بخل از پرداخت يا خرجهاى بى در و پيكر و بيجا اسراف نكنيد ، كه خداوند اهل اسراف را دوست ندارد .
قرآن درباره ى آنان كه منصب و مقام و جاه و قدرت را در مسير ستم به مردم ، و غارت حقوق آنان ، و ايجاد رعب و وحشت در جامعه ، و به اسارت گرفتن ملت خرج كردند مى فرمايد :
وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَال فِي الاَْرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ المُسْرِفِينَ (۳) . 
و همانا فرعون در زمين سركش بود ، و او از گروه اسراف كنندگان است .
كتاب حق در رابطه با كسانى كه عفت نفس ندارند ، و خود را از شهوات حرام حفظ نمى كنند و جز لذت مادى و جسمى لذتى نمى دانند و به هر نوع تجاوزى دست مى زنند و از آلودگى و رذالت در غريزه ى جنسى پرهيز ندارند ، مى فرمايد :
إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِن دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (۴) . 
لوط آن پيامبر بزرگ به مردم زمانش گفت : شما در مسأله ى شهوت با مردان درآميختيد و زنان را ترك كرديد ، آرى شما جامعه اى مسرف هستيد !
قرآن درباره ى كسانى كه از روحيه ى تواضع و حال انكسار و حالت خاكسارى 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ انعام ( ۶ ) : ۱۴۱ . 
۲ ـ توبه ( ۹ ) : ۶۰ . 
۳ ـ يونس ( ۱۰ ) : ۸۳ . 
۴ ـ اعراف ( ۷ ) : ۸۱ . 
و تسليم در برابر انبيا و معجزات آنها ، و در مقابل قرآن و بيّنات و حجج و دلايل و براهين آشكار حق دست برداشتند ، و راه كبر و نخوت و عجب و خودبينى در برابر حق پيمودند مى فرمايد :
ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاءُ وَأَهْلَكْنَا المُسْرِفِينَ (۱) . 
ما به وعده اى كه به پيامبران داديم وفا كرديم ، و آنان را با هر كه اراده نموديم از شر دشمنان رهانيديم ، و اهل اسراف را به هلاكت ابدى دچار ساختيم .

۹ ـ بخل از خرج كردن نعمت 
من زشتى بخل و خوددارى از پرداخت اضافه نعمت را به اهل استحقاق ، از زبان و گفتار ساده ى يك كشاورز بى سواد دريافتم .
در يكى از مناطق كشاورزى براى تبليغ و وعظ و موعظه رفته بودم ، پس از پايان جلسه ى سخنرانى ، مردى سالخورده كه آثار زحمات شبانه روزى اش در چهره ى شكسته و دستهاى پينه بسته اش پيدا بود به من گفت : كريمى از راه مى رسد و زمينى مستعد همراه با انواع دانه هاى نباتى و سهمى از آب به انسان مى بخشد ، چون زمان برداشت محصول مى رسد ، كريم به كنار زمين حاصل داده مى آيد و به زارعى كه زمين و دانه و آب به او واگذار شده و از آفتاب و هوا و باران و برف به طور مجانى استفاده كرده ، مى گويد : درصد بالاى تمام محصولات مخصوص به تو باشد و من از آن نصيبى نمى خواهم ، درصد مختصرى از آن را به چند نفرى كه من معرفى مى كنم هديه كن ، زيرا خود من هيچ نيازى حتى به يك دانه از محصول تو ندارم . اگر اين كشاورز از اين همه محصولى كه از جانب آن كريم به او رسيده ، نصيبى مختصر به آنان كه كريم معرفى مى كند نپردازد ، 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ انبياء ( ۲۱ ) : ۹ . 
كمال پستى را نشان داده ، و دست به كارى بسيار زشت زده و قلب خود را به مانند سنگى سخت و خارا معرفى نموده ، و حق آن كريم است كه از او روى برگرداند ، و بر اخلاق زشت او خشم گيرد ، و وى را به جريمه اى سخت دچار سازد . سپس گفت : منظورم از كريم ، خداوند كريم است كه اين زمين هاى مستعد و نهرهاى جارى ، و چشمه هاى پرآب ، و برف و باران ، و نور خورشيد و ماه را در اختيار ما گذاشته و با اين وسايل ، اين همه محصولات رنگارنگ به ما عنايت فرموده كه در حقيقت همه ى آنها براى ما مفت و مجانى تمام شده ، آنگاه از ما خواسته زكات و خمس و صدقه ، به اقوام ناتوان و مردم از كار افتاده و فقير بپردازيم ، اگر ما از پرداخت حقوق مالى بخل ورزيم حق اوست كه بر ما غضب كند ، و ما را به جريمه ى اين جرم سنگين برساند .
قرآن مجيد در اين زمينه مى فرمايد :
وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلِلّهِ مِيرَاثُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (۱) . 
آنان كه از آنچه خداوند از فضلش به آنان عنايت كرده ، از پرداخت به اهلش بخل ورزند ، گمان نكنند اين بخلورزى به سود آنان است ، بلكه براى آنان زيان آور است ، در قيامت آنچه را از آن بخل ورزيدند طوق آتشين گردنشان گردد ، وارث آسمانها و زمين فقط خداوند است و خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ آل عمران ( ۳ ) : ۱۸۰ . 

۱۰ ـ علل از دست رفتن نعمت 
از صريح آيات قرآن مجيد ، به ترتيب در سوره ى اسراء آيه ى ۸۳ ، قصص آيات ۷۶ تا ۷۹ ، الفجر آيات ۱۷ تا ۲۰ و الليل آيات ۸ تا ۱۰ استفاده مى شود كه امور زير باعث زوال نعمت ، و تهيدستى و تنگدستى و ضيق معيشت و خوارى و ذلت است :
مست شدن از نعمت ، گرفتار آمدن به غفلت ، فراموش كردن نعمت دهنده ، در يك كلام روى گرداندن از حق و كبر ورزيدن در برابر دستورات الهى و موضع گيرى خصمانه در مقابل خداوند و فرهنگ پاك قرآن و نبوت و امامت . اين معا
  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

توبه به معنای برگشت است و لذا در قرآن هم به خدا نسبت داده شده و هم به انسان توبه به خدا یعنی برگرداندن لطف و رحمت خود بر بندگان و توبه انسان به معنای برگشت او از حالات و اعمال فاسد گذشته خود و لذا در هر توبه انسان دو توبه از خدا می بینیم به این بیان که اول خدا توبه می کند یعنی لطف خودش را به بندگان گناهکار بر می گرداند و با این لطف انسان متوجه بدی خود می شود و پس از این توجه، انسان هم توبه و از افکار و اعمال خودش پشیمان شده و بر می گردد پس از این حالت بار دیگر خدا لطف کرده وتوبه او را می پذیرد همانند پدری که لطف می کند و سرمایه ای را به فرزندش می بخشد و این فرزند در اثر همین سرمایه اجناسی تهیه  می کند دوباره پدر همین اجناس فرزند را با قیمت چند برابر از پسرش می خرد که یک تجارت و سود فرزند میان دو لطف پدر قرار می گیرد. 
در حدیث بسیار عالی و جالبی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم توبه را در ابعاد گوناگون بیان می فرماید که ما متن حدیث را با کمی توضیح از خودمان در اینجا می آوریم : 
« اَتَدرُونَ مَنِ التَّائِبُ؟ قَالُوا اللَّهُمَّ لَا» آیا می دانید توبه کننده حقیقی کیست؟ گفتند : نه. فرمود : 
۱-« اِذَا تَابَ العَبدُ وَ لَم یُرضِ الخُصَماءَ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هرگاه انسان به زبان و دل توبه کند ولی طلبکاران و ستم کشیدگان را از خود راضی ننماید در حقیقت توبه نکرده است. 
۲-« مَن تابَ وَ لَم یَزِد فِی العِبادَهِ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هر گاه توبه کند ولی به عبادتش چیزی اضافه نشود او هم توبه نکرده است.
۳-« مَن تابَ وَ لَم یُغَیِّرُ لِباسَهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هرگاه کسی توبه کند ولی در لباس و قیافه ظاهری او تغییراتی داده نشود باز هم توبه نکرده است. 
۴-« مَن تابَ وَ لَم یُغَیِّر رُفَقائَهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هرگاه شخصی توبه کند ولی در مسائل اجتماعی روابط قبلی خود را با افراد فاسد همچنان ادامه دهد و آنانرا عوض نکندگویا اصلا توبه ای نکرده است. 
۵-« مَن تابَ وَ لَم یُغَیِّر مَجلِسَهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هر گاه توبه کند لیکن در نشست و برخاست ها و دعوتها و پذیرائی های او چهره اسلامی مشاهده نشود باز هم توبه او اساسی نیست.
۶-« مَن تابَ وَ لَم یُغَیِّر فِراشَهُ وَ وِسادَتَهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هرگاه کسی توبه کند ولی در مسائل  خانوادگی وزناشوئی و تربیت فرزند اخلاق و رفتار اسلامی نداشته باشد و در مسائل جنسی از راه انحرافی که رفته باز نگردد باز هم توبه نکرده است.
۷-« مَن تابَ وَ لَم یُغَیِّر خُلقَهُ وَ نِیَّتَهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هر گاه کسی توبه کند ولی در حالات روحی و فکری و قلبی و برخوردهای اجتماعی او تغییراتی داده نشود و به جای راضی کردن خدا به فکر راضی کردن این و آن باشد و تکبر و کینه وحسادت و بخل و ریاء را کنار نگذارد و انگیزه ها و هدف های مادی خود را به قصد قربت و اخلاص تبدیل نکند باز هم توبه او ریشه و اساس ندارد.
۸-« مَن تابَ وَ لَم یَفتَح قَلبَهُ وَ لَم یُوَسِّع کَفَّهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هرگاه توبه کند لیکن روحش باز و رویش گشاده نباشد بلکه همان تنگ نظری های قبلی را داشته باشد و همچنین دستش را از کمک به این و آن بسته نگاه دارد او هم توبه نکرده است. 
۹-« مَن تابَ وَ لَم یُقَصِّر اَمَلَهُ وَ لَم یَحفَظ لِسانَهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هرگاه کسی توبه کند ولی از خیال پردازی های وهم انگیز و آرزوهای دور و دراز خویش دست برندارد و زبانش را از انواع تهمت ها و دروغ ها و غیبت ها و نیش ها و سوگندهای نابجا و گواهی دادن های ناروا و ناسزاها و شایعه سازی ها و یاوه گوئی ها و سخن چینی ها و …. باز ندارد او هم در حقیقت توبه ای نکرده است. 
۱۰-« مَن تابَ وَ لَم یُقَدِّم فَضلَ قُوتِهِ مِن بَدَنِهِ فَلَیسَ بِتائِبٍ» کسی که توبه کند ولی در مسائل اقتصادی و مصرف و توجه به محرومان وگرسنگان جامعه بی تفاوت باشد و حاضر نباشد کمی از تشریفات زندگی شخصی خود را در راه رفاه دیگران صرف نماید او هم توبه نکرده است. 
سپس پیامبر عزیز اسلام بعد از بیان این ابعاد و آثار توبه سخن شریف خود را چنین ادامه می دهد : 
« اذا استقام علی هذه الخصال فذاک التائب »   هر گاه توبه کننده این صفات ده گانه را مراعات کرد توبه حقیقی کرده است. 
شرائط و انواع توبه 
همانگونه که برای هر نوع مرضی یک دوائی است برای هر نوع گناهی هم توبه ای است که مناسب با آن گناه باشد. مثلا توبه کتمان حقائقی که باید برای مردم گفته شودبه این است که انسان آن مسائل را با بیان رسا و گویا بیان نماید و لذا قرآن بعد از آنکه کتمان کنندگان را به سخت ترین نفرین ها تهدید می کند می فرماید : 
« الا الذین تابوا و اصلحوا و بیّنوا فاولئک اتوب علیهم و انا التواب الرحیم »   هر گاه افراد کتمان کننده توبه نمایند وخرابی ها را اصلاح و به جای کتمان های خود دست به بیان حقائق و افشاگری در مورد خود بزنند من لطف و رحمتم را بر آنان بر می گردانم و من توبه پذیر رحیمی هستم. 
در این آیه چگونگی توبه با نوع گناه کاملا تناسب و سنخیت دارد. در قرآن شاید آیه ای نباشد که در کنار توبه وظیفه ای را بیان نکرده باشد مثلا مکرر در کنار جمله «تابوا» جمله «اصلحوا» هم آمده  یعنی علاوه بر توبه و پشیمانی قلبی باید انسان توبه کننده خرابکاری های سابق خود را اصلاح نماید. 
مثلا در کنار توبه منافقین وظائف متعددی بیان شده از جمله اینکه می فرماید : « الا الذین تابو و اصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دینهم لله فاولئک مع المؤمنین».  گرچه منافقان در قعر دوزخند لیکن هرگاه توبه کنند و خرابیهای گذشته را اصلاح نمایند « و اصلحوا» و به جای چنگ زدن و وابستگی به شرق و غرب تنها به خدا متوسل شوند واعتصموا بالله و به جای گرفتن قانونی از این و آن و ایجاد یک مکتب التقاطی و درهم تنها از قانون خدا و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله پیروی نمایند « و اخلصوا دینهم لله» آری اگر در کنار توبه به این وظائف عمل نمایند و نشان دهند که به راستی ما از راهی که رفته ایم به شدت پشیمانیم ما هم اینان را همراه مؤمنان قرار می دهیم. « فاولئک مع المؤمنین ». در بعضی آیات  در کنار جمله «تابوا» جملات دیگری از قبیل « اقاموا الصلوه و آتوا الزکوه» آمده یعنی کسانی که توبه می کنند باید نماز را هم بپا دارند و هرگاه این مسلمان مدت ها نماز را رها کرده و یا سالها زکات خود را نمی پرداخته اکنون که توبه می نماید باید در مقام جبران گذشته ها بر آمده و نمازهای ترک شده را قضا و مالیات های نپرداخته را بپردازد. و در آیات دیگری می بینیم که در کنار توبه شرط عمل صالح و ایمان بیان شده است.  کوتاه سخن آنکه توبه تنها با پشیمانی نیست بلکه باید هم حق مردم به مردم داده و هم حق خدا انجام گیرد و خرابی ها اصلاح وکتمان ها افشا و کفرها ایمان و شرک ها توحید تا توبه حقیقی صورت گیرد. 
نکته جالب 
تازه اگر تمام عبادات انجام گیرد و حقوق الهی و مردم پرداخت شود و پشیمانی قلبی هم صد در صد باشد لیکن در مسائل سیاسی واجتماعی انسان دچار لغزش باشد یعنی خط ولایت و رهبری او سالم نباشد تمام کارها و جبران ها و توبه ها نقش بر آب است. 
گوشه ای از راههای توبه و جبران
در آیات قرآن و روایات برای آمرزش وجبران گناهان دستورات و رهنمودهائی رسیده که ما چند نمونه آن را بیان می کنیم. 
۱-کمک ها و صدقات پنهانی
« ان تبدوا الصدقات فنعمّا هی و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیرلکم و یکفّر عنکم من سیّئاتکم »  اگر به فقرا آشکارا کمک کنید کار نیکوئی کرده اید ولی اگر همین صدقات را پنهانی انجام داده و رسیدگی به فقرا مخفیانه باشد برای شما بهتر و سبب می شود که گناهانتان محو شود. 
۲-هجرت وجهاد
« فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاکفّرنّ عنهم سیئاتهم»  پس کسانی که هجرت کرده اند وبخاطر حمایت از حق از خانه هایشان آواره و  اخراج شده و در راه من آزارها دیده اند و جهاد کرده و به شهادت رسیده اند من حتما گناهانشان را پوشانده و آنانرا خواهم بخشید. 
۳-دوری از گناهان بزرگ 
« ان تجنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفّر عنکم سیّئاتکم »  
اگر شما از گناهان بزرگی که از آن نهی شده اید دوری نمائید ما گناهان دیگرتان را می بخشیم (گناهان کبیره به آن گناهانی گفته می شود که یا در قرآن وعده عذاب بدان داده شده باشد و یا عقل و یا مؤمنین آنرا گناه بزرگ بشمارند گرچه نام مخصوصی از آن در قرآن نباشد نظیر فاش کردن اسرار نظامی مسلمانان و جاسوسی برای کفار که هم به حکم عقل و به در دیدگاه جامعه اسلامی گناهی بس بزرگ است بر فرض که آیه ای درباره خطر آن در قرآن یا حدیث نباشد اگر خداوند عمری دهد جزوه ای در گناه شناسی آماده چاپ است که آن شاء الله در اختیار قرار خواهد گرفت.
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ابتدا ، انسان  باید از تمام اعمال بدی که مرتکب شده ، پشیمان شود و باید از درون به آن برسد ،
    حضورِ قلبش را در آستانِ خداوند قرار دهد و قلبش شهادت دهد که آن عمل ، بد بوده است . 
۲. تصمیم بگیرد که از این پس به دنبالِ آن عمل نرود . 
۳. اگر چیزی به مردم بدهـکار ( حقّ النّاس ) است به آنها بدهد  و ادای دِین کند ( اگر غیبت کرده ، به
    به کسی دروغ گفته ، کسی را به خشم آورده ، به کسی تهمت زده ، به کسی ناسزا گفته یا چنانچه  
    نسبت به کسی کینه دارد ، کینه را از دلِ خود بیرون کند و حلالیّت بطلبد . )
۴. اگر از واجبات ( نماز و روزه ) چیزی از او فوت شده که انجام نداده ، بایستی آنها را جبران کند . 
۵. هنگامی که مرتکب گناه می شده ، برایش شیرین بوده و لذّتِ گناه زیرِ زبانش رفته است ؛ بنابراین
    اکنون باید عبادت کند  و ریاضت بکشد تا آن گناه برایش تلخ شود ، گریه کند تا تمام سلّول هایش
    از گناه متنفّر شوند ؛ زیرا هنگامِ ارتکابِ گناه ، گناه در سلّول هایش نفوذ کرده است .  پس بایستی
    روزه بگیرد و ریاضت بکشد تا گوشتی از استخوانش بِرویَد که حلال باشد وهنگامی که ازخداوند 
    طلبِ توبه می کند و « أسـتَغفِرُالله » می گوید ، تمام سلّول های بدنش این عبارت را بگویند . 
استواریِ عبادت الهی ، بستگی به دعا و نیایش دارد . دعا ، عینِ عبادت است . انسان با دعا ، نهایتِ تواضع و زاری ، عبودیّت و بندگیِ خود را در پیشگاه خداوند متعال آشکار می سازد . دعا ، بهترین وسیلۀ قُرب به خدا و ارتباط نیک با ذات رُبوبی است .
حضرت محمّد «ص» می فرماید : « دعا ، برترین عبادت است . » 
دعا یکی از آموزه های مهمّ تربیتی برای تهذیب نفس و صفاسازی باطن و رشد دادن ارزش ها و به کمال رساندنِ آنهاست . 

دعا دارای درجات و مراحلی است . دعای عامّۀ مردم به اقوال و زبان است ، دعای عابدان به اعمال یعنی به مراقبت در اعمال است ، امّا دعای عارفان به احوال است یعنی عارف با تمام ذرّاتِ وجودش دعا می کند و این نوع دعا ، کامل ترین انواعِ دعاست .

حدیث قدسی : « اگر بندگانِ من بدانند که من چقدر مشتاق هستم که مرا بخوانند ، اگر یک قدم بسوی من بردارند ، من هَروَله کنان به سوی آنها می دوَم . » 

قرآن می فرماید : « هنگامی که بندگانِ من از تو سؤال می کنند که خدای ما کجاست ، به آنها بگو من نزدیک هستم و به کسانی که مرا بخوانند جواب می دهم . » 
قرآن می فرماید : « من از رگِ گردن به شما نزدیکتر هستم . » 
قرآن می فرماید : « هنگامی که ضرری به انسان برسد ما را می خواند ، نشسته ، ایستاده ، خوابیده ، دائم ما را می خواند و من به او جواب می دهم امّا می دانم که عاقبتش چیست و وقتی دعایش را مستجاب می کنم ، او به مرحلۀ خوشی می رسد و مرا فراموش می کند . و من دوست ندارم که بندۀ من اینگونه باشد . »  

در روایت است که : « در روز قیامت که خداوند به حساب همه رسیده ، به حساب آخرین نفر نیز رسیدگی می کند و حکم می آید که باید به دوزخ برود و او می رود . در اواسطِ راه به سمت خداوند نگاه می کند و خداوند به فرشتگانی که او را می برند می فرماید : بایستید ، ببینم چه شده است . و به بنده می گوید : چرا برگشتی و مرا نگاه کردی ؟ بنده می گوید : پرودگارا ، هنگامی که در دنیا بودم از رحمتِ تو شنیده بودم و گمان نمی کردم که اینگونه باشی . به همین دلیل برگشتم که ببینم آیا توهمان خدا هستی که وصف او را شنیده بودم ! خداوند می فرماید : او را به سمت بهشت ببرید . فرشـتگان می گویند : پروردگـارا ، تو که می دانی او خطـاکار بوده است . خداوند می فرماید : این را 
می دانم و حتّی می دانم که آن سخن را زبانی و از روی حیله گفت و حتّی در قلبش هم ایمان نیاورده بود و از بخشش و رحمت من آگاه بود . من حتّی زبانی هم قبول دارم  ! »

ما همیشه در دعا می گوئیم : « آیا کسی هست که مرا که دچار مشکل شده ام بخواند و بدی ها را از من دفع کند ؟ و خداوند می فرماید : « بله بندۀ من ، من هستم و با رحمتِ خود همۀ پرده های ظلمانی را از درونت برطرف می کنم ، امّا چند شرط دارد و دعای تو باید خالصانه باشد . » 

قرآن می فرماید : « هنگامی که مرا می خوانید ، با اخلاص بخوانید . » 
قرآن می فرماید : « ای پیامبر ، بگو پروردگارِ شما می گوید ، تو مرا بخوان ، استجابت از من . » 
قرآن می فرماید : « برای خداوند اسماء نیکو و شریفی است ، با آن اسماء او را بخوانید . » 
و بنا بر گفتۀ قرآن ، خداوند « سَمیعُ الدُّعا « است و دعای ما را می شنود . 















عُلمای اخلاق ، ۳۰ إلی ۳۵  مورد دربارۀ شرایط دعا برای استجابت مطرح کرده اند که به چند مورد اشاره می کنیم : 

۱. ابتدا تطهیرِ جسمی کنید . 

۲. لباسِ پاکیزه بپوشید . 

۳. حتّی الامکان ، مکان ثابتی را برای دعا قرار دهید . 

۴. حضورِ قلب داشته باشید ، قلبتان راصاف کنید و آن را به خداوند بسپارید که این مهم ترین مورد 
    است . 

۵. حالتِ خضـوع  و فـروتنی داشته باشید  و لحنِ طـلبکارانه نداشته باشید . لحن شما باید آمـرانه و 
    مؤدّبانه باشد ، زیرا خداوند ادب را دوست دارد . 
    امام سجّاد «ع» می فرماید : هنگام دعا ، سَرِ خود را مانند افراد شرمنده و شانه های خود را مانند 
    افراد شکست خورده و غم زده پائین بیاورید و مانند فردی که غرقِ گناه و خطاست بایستید  زیرا
    خداوند خضوع را دوست دارد و گردنکشی ، سینه سپر کردن و بلند و تند صحبت کردن را هنگام
    دعا دوست ندارد . دعا باید شمرده و زیبا بیان شود  تا اگر حضور قلب هم نداشته باشید خداوند 
    مجذوب لطافتِ گفتار شما شود و شما را مورد رحمت و مغفرت قرار دهد . »

۶. هنگام دعا ، هیچگاه از خداوند ناامید نباشید ، زیرا خداوند ناامیدی را دوست ندارد . 
صـدبار اگر توبه شکســتی بازآ                   این درگهِ ما درگهِ نومیدی نیست
  بنابراین ناامیدی ، گناه است . 

« شخصی که از رحمت الی ناامید شده بود ، نزد حضرت علی «ع» رفت و شِکوه کرد که من میترسم دعا کنم . حضرت پرسید : چرا ؟ آن شخص گفت : زیرا بسیار گناه کرده ام . حضرت پرسید : چقدر گناه کرده ای ؟ آن شخص گفت : بیش از اندازه . حضرت پرسید : آیا گناهِ تو از این کوه ها بیشتر است ؟ آن شخص گفت : بله . حضرت پرسید : آیا اگر کوه ها را با وسعت دریاها جمع کنیم گناهان تو بیشتر است ؟ آن شخص گفت : نمی دانم شاید همین اندازه باشد . آنگاه حضرت فرمود : آیا تو وسعتِ رحمتِ خدا را اینقدر کوچک حساب کرده ای ؟ »  
حدیث قدسی : « ای پیامبر ، اگر بندگانی از من ناامید می شوند به آنها بگو که اگر تمام مردم را گناهکارتلقّی کنم وتمام گناهانشان به اندازۀ کوه های روی زمین باشد ، همۀ آنها راازگنج خزانۀ خود می بخشم که به اندازۀ ارزنی است که از خزانۀ بخشش من کم می شود . »   
  
۷. این معرفت  را کسب کنید که در برابرِ چه کسی هستید . لااقل در مورد دو صفتِ «علم» و «قدرت» 
    خداوند بدانید که او به همۀ گناهـان شما علم دارد و این قدرت را دارد که همـه را ببخشـد . و اگـر
    بگوئید که بیش از این گناه کرده اید که خداوند ببخشد ، دچار کفر شده اید . 

۸. دعا را باید برای طلبِ خیرکنید نَه برای طلبِ شرّ. خداوند طلبِ شرّ بنده را مستجاب نمی کند ، زیرا 
    خیرِ بنده را می خواهد . 

۹. علّتِ عدم استجابتِ دعای خیرِ خوبان اینست که خداوند با علم وقدرتِ خود می داند که دعای خیرِ
    این بندۀ مؤمن ، درنهایت به ضررِ اوست . بنابراین ، باید دعا کنید و نتیجه را به خداوند بسپارید . 

۱۰. پیش از دعاکردن برای خودتان ، از خداوند بخواهید که عاقبتِ تمام مؤمنین راخیر بگرداند . زیرا 
      او ابتدا دعایی را مستجاب می کند که دیگران در حقّ شما کرده اند . و کافیست در جمعی که دعا
      می کنید تنها ، یک نفر روحِ خود را با فرشتگان پرواز دهد .  

۱۱. هنگام دعا ازهمه چیز غیراز خداوند قطعِ تعلّق کنید و به هیچکس امید نداشته باشید ومشکلِ خود 
      را مستقیماً از خداوند بخواهید و واسطه قرار ندهید ، زیرا درغیر اینصورت قدرتِ خداوند را رها 
      می کنید و پای دیگران را به میان می آورید که این از معرفت به دور است . 

۱۲. حتّی الامکان سعی کنید آن روز یا لحظاتِ قبل از دعا را بدون گناه سپری کرده باشید . به همین 
      دلیل پیش از دعا  ۷  مرتبه « أستَغفِرُالله » بگوئید . و پیامبر می فرماید ۱۳ مرتبه بگوئید تا گناهانِ 
      شما آمرزیده شوند و هنگام دعا قلب شما بدون گناه باشد . و خداوند این استغفار را می پذیرد . 

۱۳. کسی که می خواهد دعا کند نباید مرتکبِ دوعمل شده باشد : مال حرام نخورده باشد و به کسی
      ظلم نکرده باشد . 
      امام سجّاد «ع» می فرماید : « هنگـام دعا ، حتّی به یک موجود و یا به یک درخت نباید ظـلم کرده
      باشید ، زیرا دعایتان مستجاب نمی شود . »
۱۴. هنگام حضور دربرابرحضرت حق گریه کنید ، زیرا خداوند اشک های ما را بسیار دوست دارد . 
      حضرت محمّد «ص» می فرماید : « یک قطره اشک که ازچشم مؤمنی برای دعایی میچکد خرمنی 
      از آتش های او را خاموش می کند . » 
      خداوند می فرماید : « من عاشقِ این قطـرات اشـک هستم ، زیرا لذّت می برم  از اینکه بنده ای در
      مقابل من نشسته و با تضرّع خواسته اش را طلب می کند . » 

۱۵. پیش از مطرح کردنِ خواسته ، ابتدا حمد و ستایشِ خداوند را کنید . 
      ۹۰  درصدِ دعای « جوشـن کبیـر » تسبیحِ حضرت حق و ۱۰  درصدِ آخرِ آن دعا و درخواست
      است . 
      مگر می شود خداوند را به اسماء حُسنی بخوانید و او به تقاضای شما گوش ندهد ؟ 
      امام صادق «ع» می فرماید : « پیش از همۀ اینها صلوات بفرستید . » 
      در میان برخی بزرگـان رسم است که ، پیش  از دعا  ۱۴  صلوات و پس از دعا نیز ۱۴  صلوات 
      می فرسـتند ، زیـرا صلوات دعایی است که خداوند آن را می پذیـرد . بنابراین ، دعایی را هم کـه
      میان آن است می پذیرد و می فرماید : « تمام فرشتگان بر نبی درود می فرستند ،  ای کسانی که
      ایمان آورده اید ، شما هم بر او درود فرستید . » 
      هنگامی که ما بر پیامبر درود می فرستیم ۷  هزار فرشته بر ایشان درود می فرستند . 
      حضرت محمّد «ص» می فرماید : « هر مؤمنی که بر من صلوات فرستد ، من ده برابرِ خواندنِ او 
      به او پاسخ می دهم . » 

۱۶. در دعا کردن به هیچ وجه عجله نکنید و با تأنّی و خلوص قلب بگوئید . در استجابتِ آن نیز عجله 
      نکنید ، زیرا به حکمتِ خداوند بستگی دارد و هرگاه خداوند صلاح بداند اجابت می کند . 

۱۷. در اولویّت است که دعا را در خفـا انجام دهید تا ریا ایجاد نشود  و دعا را در مکان تاریک انجام 
      دهید تا به حالِ خودتان توجّه کنید و کسی متوجّه دیگری نباشد . خداوند دوست دارد که دعا به 
      صورت جمعی باشد ، زیرا دستِ خداوند با جماعت است و اوتضرّعِ جمعی را دوست دارد . و از 
      جمله دعاهایی که خداوند اجابت می کند « دعای باران » است که همۀ اهالیِ شهربه خارج ازشهر
      رفته و تضرّع می کنند . امکان استجابتِ دعای جمعی بیشتر است . 
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
د انلود رایگان تحقیق گناه وتوبه-خرید اینترنتی تحقیق گناه وتوبه-دانلود رایگان مقاله گناه وتوبه-دانلود رایگان پروژه گناه وتوبه-تحیق گناه وتوبه
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

توبه در آيات و روايات از منزلت خاص برخوردار بوده چرا كه نجات و رهايي انسانها از امواج خطرناك و سهمگين گناهان در گرو آنست و ده ها آيه از قرآن بر اين مسئله اشاره دارد. توبه يكي از ابواب بهشت است نبودن آن مساوي با هلاكت عامه اهل معصيت است توبه تنها راه نجات گناهكاران، وسيله تقرب و دوستي با خدا، تبديل كننده سيات به خسات و مايه اميد نا اميدان ونخستين مقام عارفان است. در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با فایل توضیحات کامل تری را ارائه می دهیم.



معني گناه و گوناگون آن

گناه به معني خلاف است و در اسلام هر گونه كاري كه بر خلاف فرمان خدا باشد، گناه است، گناه هر چند كوچك باشد چون نافرماني خداست بزرگ است رسول اكرم در سخني به ابوذر فرمود: (كوچكي گناه را ننگر بلكه آنرا بنگر كه از چه كسي نافرماني مي كني).

واژه هاي بيانگر گناه در قرآن

در زبان قرآن و پيامبر و امامان به واژه هاي مختلف از گناه ياد شده است كه هر كدام گويي بخشي از آثار شوم گناه پرده بر مي دارد و بيانگر گوناگون بودن گناه است واژه هايي كه در قرآن در مورد گناه آمده عبارتند از:

۱)     ذنب: بر معني دنباله است چون هر عمل اخلاقي يك نوع پيامد و دنباله به عنوان مجازات اخروي يا دنيوي دارد (تكرار ۳۵ بار)

۲)     معصيت: به معني سر پيچي و خروج از فرمان خدا است و بيانگر آن است كه انسان را مرز بندگي خدا بيرون رفته است (تكرار ۳۳ مرتبه).

۳)     اثم: به معناي سستي و كندي و واماندن و محروم شدن از پاداشهاست و بيانگر آن است كه در حقيقت گناه كار خود يك فرد وامانده است، مبادا خود را زرنگ پندارد. اين واژه در قرآن ۴۸ بار تكرار شده است.

۴)     سيئه: به معني كار قبيح و زشت است كه موجب اندرد و نكبت گردد، در برابر حسد كه به معناي سعادت و خوشبختي است اين واژه ۱۶۵ بار در قرآن آمده است، و كلمه سو نيز از اين واژه گرفته شده كه ۴۴ بار تكرار شده است.

۵)     جرم: در اصل به معني جدا شدن ميوه از درخت و يا به معني پست است جريمه و جرائم از همين ماده مي باشد. جرم عملي است كه انسان را از حقيقت سعادت تكامل وهدف جدا سازد كه اين واژه ۶۱ بار در قرآن آمده است.

۶)     حرام: به معني منع و ممنوعيت است لباس احرام لباسي است كه انسان در حج و عمره مي پوشد و از يكسري كارها ممنوع مي شود (تكرار ۷۵).

۷)     خطيئه: غالبا به معني گناه غير عمومي است و گاهي گناه بزرگ نيز استعمال شده است چنانكه در آيه ۸ سوره بقره و ۳۷ سوره الحاقه بر اين مطلب گواه است (تكرار ۲۲)

۸)     فسق: در اصل به معني خروج هسته خرما از پوست خود مي باشد و بيانگر خروج گناهكار از مدار اطلاعات و بندگي خدا است كه او با گناه خود حريم وحصار فرمان الهي را شكستد و در نتيجه بدون قلعه و حفاظ مانده است(تكرار ۵۳).

۹)     فساد: به معني خروج از حد اعتدال است كه نتيجه اش تباهي و به هدر رفتن استعدادهاست (تكرار ۵۰)

۱۰)                        فجور: به معني دريدگي و پاره شدن پرده حيا و آبرو و دين است كه باعث رسوائي خواهد گرديد (تكرار ۶).

۱۱)                        منكر:در اصل از انكار به معني ناآشناست چرا كه گناه به فطرت و عقل سالم هماهنگ ومانوس نيست و عقل و فطرت سالم آنرا زشت و بيگانه مي شمرد (تكرار۱۶)

۱۲)                        فاحشه: سخن وكار زشتي است كه در زشتي آن ترديدي نيست و به معني كار بسيار زشت و ننگين و نفرت آور به كار مي رود اين واژه ۲۴ بار در قرآن آمده است.

۱۳)                        خبط: به معني عدم تعادل در نشست و برخاست است گوئي گناهكار يكنوع حركت نامتعادل همراه با سستي و سقوط دارد.

۱۴)                        شر: به معني هر زشتي است كه نوع مردم از آن نفرت دارند و بر عكس واژه خير به معني كاري است كه نوع مردم آنرا دوست دارند.

۱۵)                        لمم: به معني نزديك شدن به گناه و به معني اشيا و اندك است و در گناهان صغيره بكار مي رود. (تكرار يك بار در نجم آيه ۳۲).

۱۶)                        وزر: به معني سنگين است و بيشتر در مورد حمل گناه ديگران به كار مي رود. (تكرار ۳۶).

۱۷)                        حنس بر وزن جنس در اصل به معني تمايل به باطل و بازخواست آمده است و بيشتر در مورد گناه پيمان شكني و مختلف بعد از تعهد كه از گناهان بزرگ است آمده است.

اين واژه هاي هفده گانه هر كدام بيانگر بخشي از آثار شوم گناه و حاكي از گوناگوني گناه مي باشند و هر يك با پيام مخصوص و هشدار ويژه اي انسانها را از ارتكاب گناه بر حذر مي دارد[۱]

اقسام گناه :

علماي اسلام از قديم گناه را به دو گونه تقسيم نموده اند.

۱-   گناه كبيره

۲-   گناهان صغيره اين تقسيم بندي از قرآن در روايات سرچشمه گرفته است براي مثال چند آيه را ذكر مي كنيم.

(اگر از گناهان كبيره اي كه نهي شده ايد اجتناب كنيد گناهان صغيره شما را مي پوشانيم و شما را در جايگاه خوبي قرار مي دهيم. (نسا- ۳۱).

(و نامه اعمال در آنجا گذارده شود گناهكاران را مي بيني كه از آنچه در آنست ترسان و هراسانند و مي گويند اي واي بر ما اين چه كتابي است كه هيچ عمل كوچك بزرگ نيست مگر اينكه آنرا شماره كرده است؟ (كهف-۴۹)

(نيكو كاران كساني هستند كه از گناهان بزرگ و زشتيها جز گناهان كوچك پرهيز مي كنند بي گمان آمرزش پروردگارت وسيع است) (نجم- ۳۲).

(مواهب آخرت جاودانه است براي آنكه از گناهان بزرگ و كارهاي زشت پرهيز مي كنند) (شوري- ۳۷)[۲]

ضرورت شناخت گناه

در مقدمه خوانديم كه توبه از گناه واجب است و بايد فورا انجام شود. همانطور كه شناخت بيماري اولين گام در پيشگيري و درمان آنست، شناخت (بيماري گناه) كه از تمام بيماريها هلاك كننده تر است براي همه ضرورت دارد. شناخت براي پيشگيري از ابتلاء خود را اطرافيان و جامعه شناخت، براي تشخيص وجود آن در خود و ديگران و شناخت براي درمان آن.

بيماري گناه در مقايسه با انواع بيماريها، از تمام آنها خطرناك تر است اگر ساير بيماريها تب و درد بر انسان عارض مي شود و برخي اعضاي جسم انسان را تهديد مي كند، بيماري گناه سلامت جسم و جان، هستي جامعه واجتماع و سرانجام زندگي مادي ومعنوي ما را تباه مي كند و سرنوشت و دنيا و آخريت ما را براي هميشه تيره و تار مي سازد. [۳]

گناه چيست؟

گناه ومعصيت، نا فرماني خداوند حكيم است مخالفت بااموري است كه پروردگار از انسان مي خواهد مخالفت با او امر و نواهي است. بنابراين ترك هر واجب و انجام هر حرام يك معصيت و گناه است در مقابل معصيت و گناه طاعت است كه به معناي فرمانبرداري است فرمانبرداري جهان آفرين بي نياز و مهربان و اين طاعت انسان را به سر منزل مقصود مي رساند اين اطلاعات نه براي رفع نياز از خداست كه او بي نياز مطلق است، بلكه طريقه رسيدن به سعادت نهايي خود انسان است در اين ارتباط هر گناه و معصيت خروج از راه سقوط در پرنگاهها و دره هاست.

علل گناهان چيست؟

مرحوم فيص كاشاني در اين رابطه مي گويد: سر چشمه همه گناهان يكي از صفات چهار گانه است

تشبيه به خدا ۲ تشبه به شيطان ۳ تشبه به حيوانات و ۴ تشبه به درندگان است

بنابراين علل گناهان يكي از صفات چهار گانه مي باشد:

۱-   صفت ربوبيت ۲ و يا صفت شيطانيت ۳- و يا صفت بهيميت ۴ و يا صفت سبعيت

از گناهان مربوط به صفت شيطانيت مي توان به ظلم و حسد و حيله گري، امر بر فاسد و منكرات وگمراهي ها و از گناهان مربوط به صفت بهيميت و حيوانيت مي توان به زنا، لواط، سرقت و حرام خواري و از گناهان مربوط به صفت سبعيت و درندگي مي توان به قتل و غضب و … اشاره نمود.

اينها ريشه گناهان ومنبع آنها مي باشند كه بعضي مربوط به قلب و بعضي مربوط به اعضا و جوارح و عمده گناهان مربوط به زبان و گوش و چشم ودست و پاها است.[۴] بطوريكه امام سجاد در اين رابطه مي فرمايند: (زبان بني آدم هر روز صبح به بقيه اعضا و جوارح مي گويد چگونه صبح كرديد؟ در جواب مي گويند ما خواب هستيم اگر تو ما را رها كني و مي گويند بترس از خدا درباره ما، و او را قسم مي دهند و مي گويند ثواب و عقاب ما به تو بستگي دارد)[۵]

علت اصلي گناهان چيست؟

اما در اين ارتباط كه علت اصلي گناهان چيست نظرات متفاوتي وجود دارد. بعضي معتقدند كه جهل و بي سوادي علت اصلي گناهانند و برخي علت اصلي گناهان را فقر وتنگدستي مي دانند وعده اي علت اصلي آنرا غريزه شهوت و يا غرايز ديگر مي دانند.اما تمام اينها نمي توانند علت اصلي گناهان باشند زيرا كه افراد دانشمند و ثروتمند و حتي افراد كه غريزه شهوتشان تامين است نيز گناه مي كنند پيامبر اكرم حب وعلاقه دنيا را سر منشا اصلي تمام خطاها و گناهان دانسته اند و مي فرمايند: (حب الدنيا راس كل خطيبه)

از مجموعه احاديث، روايات و آيات قرآني چنين به نظر مي رسد كه اولين چيزي كه به واسطه آن معصيتي انجام شد تكبر و خودبيني است كه شيطان انجام داد[۶] و دومين آن حرص بود كه آدم و حوا بوسيله آن نافرماني كردند موقعي كه خداوند به آنها فرمود بخوريد هر آنچه را كه دوست مي داريد ولي نزديك اين درخت نرويد كه از ظالمين مي شويد[۷] وسومين آن حسد بود كه پسر آدم نسبت به برادرش انجام داد و او را به قتل رساند از مجموعه اين سه گناه راه هايي براي گناه بوجود مي آيد مانند حب زن، دنيا، ريا، راحتي، ثروت، برتري كه جامع همه آنها حب دنياست. فلذا انبياء وعلماء گفته ان:( دنيا دو قسم است، دنيايي كه انسان را به هدف مي رساند و دنيايي كه مورد لعن و مزمت است[۸]

آثار ويرانگر گناه:

گناه اثرات بسيار بدي بر روح و روان انسان مي گذارد يكي از مهمترين زيانهايي كه گناه باعث آن مي شود تباهي دل است. گناه دل را ويران مي كند. ولي كه حرم وخانه خداست دلي كه تنها مجراي ارتباط مستقيم با حضرت حق است. دلي كه كانون معنويت و پايگاه رشد وتقويت نيروهاي روحاني انسان است. گناه دل را نابود مي كند و قواي معنوي آن را تضعيف و ريشه هاي درخت ايمان را مي سوزاند دلي كه با معاصي آلوده گردد، ديگر حرم الهي نيست آنجا مركز فرماندهي شيطان است، دل حرم خداست. در حرم خدا جز خدا و آنچه به نحوي به او وابسته است نبايد داخل شود. امام صادق در اين رابط مي فرمايند: (قلب حرم خداست و در حرم خدا، كسي غير از خدا نبايد ساكن شود).

هر حرمي حريمي دارد. حرم الهي هم حريمي دارد. گناهان، معاصي، عشق بدنيا، و… حق ورود به اين حرم را ندارند. آغشته نمودن دل به معاصي يعني حريم خدا را شكستن گناه كردن در واقع به منزله روي گرداني از خداست، سرپيچي از فرامين الهي و آلوده شدن به گناهان، سياهي و تباهي و غلفت دل را در پي دارد. قرآن مي فرمايد: (نه چنين نيست، علت اصلي تكذيبشان اين است كه در اثر اعمال زشتشان دلهايشان زنگار بسته است.[۹]

گناه آثار زيانباري دارد كه بعضي از اثرات آنرا بصورت فهرست وار در زير مي خوانيد.

۱)     گناهان زايل كننده ايمان هستند و هر كسي ايمانش زايل گردد عاقبت بخير نمي گردد و در آخرت در آتش قهر الهي گرفتار خواهد شد.[۱۰]

۲)     گناهان باعث فراموشي علم مي شود. در اين رابطه شايد برخي افراد خود را با يهوديان و يا مسيحيان مقايسه كنند و بگويند آنها بيشتر از ما گناه مي كنند پس چرا به لحاظ علمي از ما جلوتر هستند؟ كه در اين نظريه اي كاملا غلط است زيرا تكليف ما مسلمانها سخت تر و سنگين است زيرا كه ما مكلف به انجام و يا پرهيز از اعمال زيادي هستيم در حاليكه دين آنها، آنان را مكلف ننموده است و نيز علم بدون تزكيه و آميخته با گناه حجاب اكبر است پيامبر اكرم نيز فراموشي علم را يكي از مضرات گناه معرفي مي كنند و مي فرمايند:

(هر گاه بنده گناهي را مرتكب شود گناه باعث فراموشي علمي مي شود كه آنرا آموخته است)[۱۱]

۳)     يكي ديگر از مضرات گناه كم كردن، حبس كردن و محروم كردن انسان از روزي خداوند است امام صادق مي فرمايند همانا به درستي كه انسان گناهي را مرتكب مي شود و با آن گناه رزق و روزي از او دفع مي گردد.[۱۲]




  • بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هيچ مادرى در جهان هستى ، فرزند خود را گنهكار نزاييده ، و كودك رحم را عاصى و خطاكار به دنيا نياورده .
كودك در حالى قدم به عرصه گاه حيات مى گذارد كه از علم و دانش و تفكر و انديشه خالى است ، و از آنچه در اطرافش مى گذرد كاملا بى خبر است .
طفل وقتى وارد فضاى اين جهان مى شود ، جز گريه كردن و مكيدن شير چيزى نمى داند ، آن هم از گريه و مكيدن شير در لحظات اول در عين اينكه ناله مى زند و شير مى خورد غافل است . غرايز و احساسات و شهوات او به تدريج وارد ميدان فعاليت مى شود ، و آنچه را بايد براى برپا كردن خيمه ى حيات تعليم بگيرد ، از اطرافيان خود و فعل و انفعالات طبيعى ياد مى گيرد .
هم چنانكه بدن او در طول زندگى در معرض انواع بيماريها قرار مى گيرد ، فكر و روحش ، و نفس و قلبش نيز در معرض خطا و اشتباه مى رود و در عمل و اخلاق مبتلاى به گناه مى گردد ، بنابراين گناه همچون بيمارى بدن عارضى است نه ذاتى .
بيمارى بدن و جسم او با دارويى كه طبيب تجويز مى كند معالجه مى شود ، فكر و روح و نفس بيمارش نيز با اجراى دستورات حضرت حق درمان مى پذيرد .
گنهكار با عرفان به وضع خويش ، و معرفت به حلال و حرام خدا ، با رجوع به 
طبيب روحانى و دستور العمل گرفتن از او ، براى توبه از گناه آماده مى شود ، و با اميد و دلگرمى به رحمت حضرت حق از عرصه ى گناه بيرون مى آيد ، و همچون روزى كه از مادر متولد شده پاك مى گردد .
گنهكار نمى تواند ادعا كند نمى توانم توبه كنم ، زيرا كسى كه قدرت بر گناه دارد ، بدون شك قدرت بر توبه هم دارد .
آرى انسانى كه توانايى بر خوردن و آشاميدن ، رفتن و آمدن ، گفتن و شنيدن ، ازدواج و كسب و كار ، ورزش و رياضت ، مسافرت و معاشرت و زور آزمايى دارد ، و اگر طبيبى به خاطر بيمارى خاصش او را از بسيارى از غذاها و نوشيدنيها پرهيز دهد ، او از ترس ريشه دار شدن بيمارى با كمال قدرت از خوردن آن غذاها و نوشيدنيها خوددارى مى كند ، مى تواند از گناهانى كه به آن دچار است بپرهيزد ، و از معصيت هايى كه به آن گرفتار است خوددارى نمايد .
عذر هيچ گنهكارى در عدم قدرت بر توبه در پيشگاه حضرت حق قابل قبول نيست ، اگر قدرت بر توبه براى اهل گناه نبود ، از جانب خداوند دعوت به توبه و انابه نمى شدند .
گنهكار بايد اين حقيقت را باور كند كه در هر شرايطى ، و در هر موقعيتى قدرت بر ترك گناه را دارد ، و بر اساس آيات قرآن خداوند مهربان و توبه پذير ، توبه اش را قبول مى كند و گناهانش را گرچه به عدد ريگ بيابان باشد ، در معرض عفو و مغفرت و رحمت قرار مى دهد ، و پرونده ى سياهش را به سپيدى چشم پوشى از همه ى گناهانش آراسته مى كند .
گنهكار بايد اين معنا را آگاه باشد كه اگر به ترك گناه و شستشوى درون و برونش برنخيزد ، و عصيان و خلافش را ادامه بدهد خداوند او را به اشد عذاب دچار مى نمايد ، و جريمه و عقوبت سنگينى را بر او بار خواهد كرد .
خداى بزرگ در قرآن مجيد بدين گونه خود را معرفى مى كند : 
 غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ . . . (۱) . 
خداوند ، بخشنده ى گناه ، و پذيرنده ى توبه ى گنهكار ، و داراى عقابى شديد است .
امام معصوم در دعاى افتتاح بدين صورت خداوند را معرفى مى نمايد :
وَاَيْقَنْتُ اَنَّكَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فِى مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ ، وَاَشَدُّ المُعَاقِبِينَ فِى مَوْضِعِ النَّكالِ وَالنَّقِمَةِ 
يقين و باور دارم كه تو مهربانترين مهربانانى در جاى عفو و رحمت ، و شديدترين عقاب كنندگانى در محل عقاب و انتقام .
خداوند مهربان در قرآن مجيد به گنهكاران اعلام نموده :
 قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (۲) . 
به بندگانم ، آنان كه بر خود اسراف كردند بگو از رحمت خدا نااميد نباشيد ، خداوند تمام گناهان را مى آمرزد ، همانا او آمرزنده ى مهربان است .
بنابراين با توجه به توبه پذيرى حق و قدرتى كه گنهكار بر ترك گناه دارد ، و آياتى كه در قرآن به گنهكار ، مژده ى عفو و رحمت مى دهد ، براى اهل گناه در ترك گناه هيچ عذرى باقى نيست ، به همين خاطر بر گنهكار توبه از گناه واجب فورى و واجب اخلاقى و واجب عقلى است .
گنهكارى كه به توبه برنخيزد ، و به جبران گذشته اقدام ننمايد ، و درون و برون را از گناه پاك نكند ، چنانكه در دنيا در پيشگاه پاكان و عقل و وجدان و حكمت 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ غافر ( ۴۰ ) : ۳ . 
۲ ـ زمر ( ۳۹ ) : ۵۳ . 
و منطق محكوم است ، در آخرت در پيشگاه حضرت حق به طريق اولى محكوم است . چنين گنهكارى در قيامت با اندوه و حسرت ، و ندامت و پشيمانى فرياد مى زند :
 لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ المُـحْسِنِينَ (۱) . 
كاش براى من زمينه ى بازگشتى به دنيا بود تا از نيكوكاران مى شدم !
خداوند در جوابش مى گويد :
 بَلَى قَدْ جَاءَتْكَ آيَاتِي فَكَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَكْبَرْتَ وَكُنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ (۲) . 
آرى ، محققاً آيات من براى دستگيرى و هدايتت به تو رسيد ، تو آنها را تكذيب نمودى و راه سركشى از دستورات من را پيش گرفتى ، و تو از ناسپاسان بودى .
در آن روز است كه براى نجات گنهكار ، عوضى به جاى دين و عمل از او قبول نمى كنند ، و بر پيشانى وجود او مهر محكوميت مى زنند .
 وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مَا فِي الاَْرْضِ جَمِيعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِن سُوءِ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَبَدَا لَهُم مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ (۳) . 
اگر اهل ستم تمام آنچه را در زمين است و همانند آن را در اختيار داشته باشند ، هر آينه همه را فدا كنند تا از عذاب سخت قيامت برهند ، ( ولى چنين چيزى نخواهد شد ) و از جانب حق براى آنان برنامه هايى آشكار گردد كه گمان نمى بردند .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در دعاى كميل ، در اينكه در دنيا و آخرت گنهكار را در عدم 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ زمر ( ۳۹ ) : ۵۸ . 
۲ ـ زمر ( ۳۹ ) : ۵۹ . 
۳ ـ زمر ( ۳۹ ) : ۴۷ . 
توبه هيچ عذرى در پيشگاه حق نيست ، و خدا را نسبت به گنهكار حجت كامل و تمام است مى گويد :
فَلَكَ الحُجَّةُ عَلَىَّ فِى جَمِيعِ ذَلِكَ وَلاَ حُجَّةَ لِى فِيمَا جَرى عَلَىَّ فِيهِ قَضَاءُكَ . . . 
تو را بر من در تمام آنچه از خطا و معصيت و گناه و هوا و هوس و متابعت از شيطان گذشته حجت است ، و براى من در آنچه كه قضايت بر آن جارى شده هيچ گونه حجتى نيست .
روايتى عجيب در مسأله ى حجت حق بر بندگان 
عبد الاعلى مولى آل سام مى گويد از حضرت صادق (عليه السلام) شنيدم ، مى فرمودند :
در قيامت زنى زيبا چهره را كه به خاطر زيباييش در دنيا دچار فتنه شد به دادگاه الهى مى آورند ، مى گويد : پروردگارا ! مرا زيبا آفريدى تا جايى كه به خاطر زيباييم برخورد كردم به آنچه كه برخورد كردم ، در آن هنگام حضرت مريم (عليها السلام)را مى آورند و در جواب آن زن گفته مى شود : تو نيكوترى يا مريم ؟ ما مريم را نيكو آفريديم ولى خود را از فتنه حفظ كرد ! جوانى نيكو صورت را مى آورند كه در دنيا محض زيبايى چهره و اندامش دچار فتنه شد ، عرضه مى دارد : خداوندا ! به من چهره ى زيبا دادى تا جايى كه ديدم از زنان آنچه را ديدم . در آن وقت يوسف را مى آورند و در پاسخ آن جوان گفته مى شود : تو زيباترى يا يوسف ؟ ما يوسف را زيبا آفريديم ولى او به خاطر زيباييش دچار فتنه نشد . مبتلا به بلا را مى آورند كه به خاطر بلايش و صبر نكردنش گرفتار فتنه شد ، مى گويد : خداوندا ! بلا را بر من سخت گرفتى ، من هم تاب و طاقتم را از دست دادم و دچار فتنه شدم . ايوب (عليه السلام) را مى آورند و به شخص بلا كشيده مى گويند : بلاى تو شديدتر 
بود يا ايوب ؟ او به بلا دچار شد ، ولى گرفتار فتنه نشد(۱) !
توبه ميراث آدم و حوا 
آدم به عنوان خليفه ى خداوند و نايب حضرت رب العزه آفريده شد ، و پس از اعتدال و استواء بدن ، روح خدايى در او جلوه كرد(۲) ، و شايسته ى مقام علم الاسمايى گشت ، و فرشتگان به خاطر عظمت و كرامتش ، به امر حضرت حق در برابر او سجده كردند ، آنگاه به فرمان خداوند همراه با همسرش در بهشت ساكن شد(۳) . تمام نعمت هاى بهشت در اختيار او قرار گرفت و استفاده از آن مجموعه براى او و همسرش بلامانع اعلام شد ، جز اينكه از هر دو خواستند به درختى معين نزديك نشوند ، كه با نزديك شدن به آن درخت از ستمكاران خواهند شد(۴) . شيطان كه به خاطر سر تافتن از سجده بر آدم ، از حريم حق رانده شده بود و آثار لعنت حق او را زجر مى داد ، و تكبر و خودبينى اش نمى گذاشت به پيشگاه مقدس يار برگردد ، از باب كينه و دشمنى نسبت به آدم و همسرش ، در مقام وسوسه نمودن آنان بر آمد ، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود آشكار سازد ، و با اطاعت نمودن از او ، مقام كرامت و عظمتشان را از دست بدهند ، و از بهشت عنبر سرشت اخراج شوند ، و روى رحمت و لطف حق از آنان برگردد .
او با اين جملات به وسوسه كردن آنان براى خوردن از ميوه ى آن درخت اقدام كرد :
اى آدم و حوا ! خداوند شما را از اين درخت نهى نكرد جز به اين علت كه اگر 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ كافى: ۸ / ۲۲۸، حديث يأجوج و مأجوج، حديث ۲۹۱; بحار الأنوار: ۱۲ / ۳۴۱، باب ۱۰، حديث ۲٫ 
۲ ـ كافى : ۷۲ . 
۳ ـ بقره ( ۲ ) : ۳۰ ـ ۳۵ . 
۴ ـ اعراف ( ۷ ) : ۱۹ ( وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الجَنَّةَ فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَـا وَلاَ تَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ ) . 
از آن بخوريد فرشته مى شويد يا در اين باغ سرسبز و خرم ، تا ابد خواهيد ماند .
و براى اينكه پاى وسوسه ى خود را در قلب آن دو نفر محكم و ثابت نمايد ، براى آنان سوگند خورد كه من جز خير شما را نمى خواهم(۱) . وسوسه ى پرجاذبه و قسم شيطان ، حرص آن دو نفر را شعلهور ساخت . حرص ، بين آنان و نهى حق ، حجاب شد . به وسوسه ى او فريب خوردند و مغرور شدند ، و به عرصه ى تاريك نافرمانى از خداوند درافتادند ، و بر مخالفت با خواسته ى حق جرأت يافتند ، و باطل در نظرشان زيبا آمد !
از آن درخت خوردند ، اندامشان آشكار شد ، لباس وقار و هيبت و نور و كرامت را از دست دادند ، شروع كردند به قرار دادن برگهاى بهشتى بر يكديگر تا آنان را در پوشد ، پروردگارشان آنان را مورد خطاب قرار داد كه آيا شما را از نزديك شدن به آن درخت نهى نكردم ؟ و اعلام ننمودم كه شيطان براى شما دشمنى است آشكار(۲) ؟!
آدم و حوا از بهشت اخراج شدند ، مقام خلافت و علم و مسجود ملائكه بودن ، براى آنان كارى نكرد ، از آن مقامى كه به آنان داده شده بود هبوط كردند ، و براى ادامه ى حيات در زمين قرار گرفتند .
دورى از مقام قرب ، از دست دادن همنشينى با فرشتگان ، محروم شدن از بهشت ، بى توجهى به نهى حق و اطاعت از شيطان ، غمى سنگين و اندوهى سخت و حسرتى دردآور بر دوش جانشان گذاشت . از زندان مخوف و محدود خودپسندى ، و خود ديدن كه علت محروميت و ممنوعيت از رحمت و عنايت 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ اعراف ( ۷ ) : ۲۰ ـ ۲۱ ( فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِىَ لَهُمَا مَا وُرِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الخَالِدِينَ * وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ ) . 
۲ ـ اعراف ( ۷ ) : ۲۲ ( فَدَلاَّهُمَا بِغُرُور فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ ) . 
محبوب ، و افتادن در دام ماسوى الله است درآمدند ، و به فضاى بيدارى و عشق و علاقه و ايمان به دوست وارد شدند ، فضايى كه منافع سرشارى در دنيا ، و سود بى نهايتى در آخرت نصيب انسان مى كند .
چون به اين صورت به خود آمدند ، فرياد برداشتند كه وقتى در زندان منيت و غفلت از يار افتاديم ، و در تاريكى خودخواهى و حرص و غرور قرار گرفتيم دچار ( ظَلَمْنا اَنْفُسَنا ) شديم .
اين توجه به وضع خويش ، مقدمه ى ورود به عرصه گاه حرّيّت و آزادى و عامل نجات از بند شيطان ، و روى آوردن به جانب حضرت محبوب ، و باعث تواضع و فروتنى در پيشگاه حضرت رب است ، كه اگر شيطان هم به همين صورت رفتار مى نمود رجم از حريم نمى شد و به لعنت ابدى گرفتار نمى گشت .
آدم و حوا در فضاى پرقيمت نور انديشه و تفكر ، و تعقل و توجه ، و بينايى و بيدارى ، كه همراه با ندامت و پشيمانى و اشك چشم بود ، آنچنان ادب و خاكسارى نشان دادند كه نگفتند : ( اغْفِر لَنا ) : ما را بيامرز ، بلكه عرضه داشتند : ( وَاِنْ لَمْ تَغْفِرْلَنا ) : اگر ما را نبخشى و به عرصه گاه رحمت در نياورى ، ( لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ (۱) : از زيانكاران خواهيم شد .
به دنبال اين توجه و بيدارى ، و فروتنى و خاكسارى ، و ندامت و پشيمانى ، و گريه و انابه ، و درآمدن از خودى و خدايى شدن ، ابواب رحمت به روى آنان باز شد ، لطف دوست به دستگيرى از آنان شتافت ، عنايت محبوب به استقبال از آنان آمد :
 فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَات فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (۲) . 
آدم از پروردگارش دريافت كلمات نمود ، پس توبه اش پذيرفته شد ، همانا 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
۱ ـ اعراف ( ۷ ) : ۲۳ . 
۲ ـ بقره ( ۲ ) : ۳۷ . 
خداوند توبه پذير و مهربان است .
نور ربوبيت در كلمات تجلى كرد و به جان آدم راه يافت . با پيوستگى اين سه حقيقت ، يعنى نور ربوبى و كلمات و جان آدم ، توبه تحقق پيدا كرد ، توبه اى كه گذشته را جبران و آينده اى روشن پيش روى تائب قرار داد .
از حضرت باقر (عليه السلام) روايت شده كلمات عبارت بود از :
اَللّهُمَ لاَ إلهَ إلاَّ أنْتَ ، سُبْحَانَكَ وَبِحَمْدِكَ رَبِّ إنّى ظَلَمْتُ نَفْسِى ، فَاغْفِر لِى ، اِنَّكَ خَيْرُ الغَافِرِينَ ، اَللّهُمَّ لاَ إِلهَ إِلاَّ أنْتَ ، سُبْحانَكَ وَبِحَمْدِكَ ، رَبِّ اِنّى ظَلَمْتُ نَفْسِى ، فَارْحَمْنِى اِنَّكَ خَيْرُ الرّاحِمِينَ ، اَللّهُمَّ لاَ إِلهَ إِلاَّ أنْتَ ، سُبْحانَكَ وَبِحَمْدِكَ ، رَبِّ اِنّى ظَلَمْتُ نَفْسِى ، فَتُبْ عَلَىَّ اِنَّكَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِيمُ(۱) . 
و نيز روايت شده : آدم اسماء بزرگ و گرانقدرى را مكتوب بر عرش حق ديد ، در رابطه با آنها پرسيد ، به او گفته شد : برترين موجودات از نظر منزلت نزد خدايند : محمد ، على ، فاطمه ، حسن و حسين . آدم براى قبول توبه و بالا رفتن درجه و منزلتش ، به حقيقت آن اسماء متوسل شد و از بركت آن حال و قال ، توبه اش را پذيرفتند(۲) .
آرى همين كه باران الهامات حق براى جلوه ى كلمات ، بر دانه ى عشق و محبت آدم فرو ريخت ، نبات اقرار و اعتراف ظلم به نفس روييد ، و كار آدم از چاه بشرى به دعا و گريه و استغاثه كشيد ، درخت اجتباء از سرزمين روحش سركشيد و گل توبه بر آن درخت شكفت :
  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اگر بگويم قدرت و ريشة توبه، همپاي پاي گذاري آدمي بر روي كره خاكي است و عمري به درازاي حيات بشري دارد مي‌توان ادعا كرد، قلم را به مبالغه نياورده‌‌ايم. 
توبه را نه تنها از ديدگاهي صرفاً ديني و مذهبي، بلكه از منظر انساني و عرفي نيز مي‌توان به نظاره نشست. چرا كه آدمي در گذرگاه زمان با صرف نظر از جامعه‌اي كه به آن تعلق دارد و با قطع نظر از آداب و رسوم «سنت‌ها» اعتقادات و گرايشات فردي و اجتماعي عدول و احتراز  و حتي انزجار از آنچه گذشته است و دوري از آنچه كه با ارزيابي و سنجش‌هاي آدمي در حال انطباق نمي‌يابد، امري بديهي و واقعيت مكرر است. 
توبه از ماده «توب» مي‌باشد: «توب‌»، «توبه» «متاب» همه به معني رجوع و برگشتن مي‌باشد. در قاموس و صحاح و اقرب الموارد ، قيد معصيت را اضافه كرده و گفته‌اند: رجوع  از معصيت ولي رجوع مطلق صحيح است زيرا اين درباره خداي تعالي نيز بكار رفته و در او رجوع از معصيت معني ندارد. معناي توبه در زبان فارسي اگر چه تفاوتي با معناي توبه در زبان اصلي خويش ندارد ولي با عنايت به توانايي‌ها و چگونگي دستور زبان فارسي مشتقات بسياري از آن در فارسي ساخته و امروزه كاربرد بيشماري دارند. 
مصادر مركبي چون «توبه دادن» «توبه شكستن» «توبه كار» «توبه كردن» از آن جمله‌اند. در اين زبان از همين ريشه حاصل مصدر «توبه‌گري» و «توبه كاري» به كار برده مي‌شود. 
در شعر و ادب عرفاني فارسي زبانان توبه از واژه‌هاي پربسامدي است كه در آثار ادباء و شعراء از قرون نخستين تا امروز جلوه مي نمايد. 
۱-۱-۲- تعريف اصطلاحي
بر اساس تعريفي كه از توبه به عمل آمده است توبه عبارت است از «بازگشت از گناه و پشيمان شدن از نافرماني خدا» اركان اصلي آن سه چيز است: ۱) علم به اينكه در گذشته نافرماني خدا نمود. ۲) پشيمان شدن از آن عمل ۳) تصميم به ترك آن در آينده و جبران گذشته. ترمينولوژي توبه را به ندامت از گناه دانسته است . بديهي است صحبت از گناه و نافرماني خدا و پرداختن به موضوعاتي نظير آثار ثبوتي گناه مثل عذاب اخروي و . . .  در علم حقوق شايد وجهي نداشته باشد. با اين همه مشاهده كرديد در تعاريف فوق از چنين واژه‌ ها و عباراتي استفاده شده است كه نشان دهندة‌ تأثيرپذيري حقوق وضعي از حقوق اسلامي در اين مورد است. 
۱-۲- احكام و شرايط توبه 
۱-۲-۱- شرايط پذيرش توبه 
در اين زمينه روايات وارده از پيامبر اكرم (ص) و ائمه طاهرين (ع) به صورت روشني به بيان اركان و شرايط توبه مي پردازد و به تفضيل آن را بيان مي‌كند. پيامبر اكرم (ص)‌‌‌ مي‌فرمايد: 
«توبه كننده بايد اثر توبه را آشكار كند كه در غير اين صورت تائب نخواهد بود. اين آثار عبارتند از: 
ا)‌راضي ساختن دشمن و كساني كه با آنها در حال نزاع و درگيري باشد ۲) اعاده نمازهاي فوت شده ۳) تواضع بين مردم ۴) دوري از شهوات ۵) روزه گرفتن. 
به نظر مي‌رسد چهار مورد ذكر شده در حديث شريف مصاديق اصلاح عمل و عمل صالح باشد كه به كرات در آيات فريضه از شرايط پذيرش توبه و صحت آن شمرده است. 
در روايات ديگري اميرالمومنين عليه اسلام استغفار را از درجه عليين دانسته و براي آن ۶ مرحله بر مي‌شمارد،‌۱) پشيماني بر گذشته ۲) تصميم هميشگي بر عدم بازگشت به گناهان ۳) اداي حقوق مردم ۴) اداي فرائض و واجبات فوت شده ۵) گوشت‌هايي كه از راه گناه روييده است به  حزن و اندوه آب كند بگونه‌اي كه پوست به استخوان بچسبد و دگر بار گوشت در بين آنها برويد. ۶) همچنان كه حلاوت و شيريني كاذب معصيت و گناه را به تنش چشانده، همانگونه نيز الم و سخني طاعت را بر تنش بچشاند. در اين هنگام مي‌تواني بگويي،‌ استغفرالله. 
۱-۲-۱-۱- عدم پذيرش توبه‌ اي از افراد: 
گفته شده قبول توبه فضلي است الهي و خداوند بواسطة فضل و رحمت خويش آن را نسبت به افرادي كه داراي تمامي شرايط توبه صحيح باشند دريغ نمي‌كند و آن هنگام كه تائب،‌ موفق به انجام توبه‌اي حقيقي گردد،‌ خداوند توبه‌اش را مي‌‌پذيرد. 
در قرآن كريم، خداوند در آياتي،‌ وعيد عدم پذيرش توبه دو دسته از افراد را داده و نسبت به آنان انذار كرده است . ظاهراً اين «عدم قبولي» كاشف از عدم انجام  توبه‌اي واقعي از سوي دو دسته مذكور و نبود تمامي شرايط توبه صحيح در آنهاست. 
۱-۲-۱-۱-۱- مشرف به موت 
در سورة‌ نساء آمده است، «و ليست التوبه للذين يعملون السيئات حتي الذا خصر احدهم الموت قال اني تبت الان . . .»   در تفسير الميزان ذيل آيه مذكور اينگونه آمده: «وقتي گناهكار به مرگ خود نزديك مي‌ شود- در اثر ديدن و زو و بال اعمال ننگين از كردة‌ خويش پشيمان مي‌شود و از آنچه كرده بيزاري مي‌جويد. اما ندامت به سبب حقيقت ندامت نيست و از طبيعت و هدايت فطرتش نادم نشده، بلكه حيله‌اي است كه نفس شرير و حيله گرش براي  نجاتش انديشيده به دليل آنكه اگر فرضاً از آن و بال مخصوص نجات يابد و مثلاً مرگش فرا نرسد و بيماريش بهبود يابد دوباره به همان لجاج و عنادش و به همان اعمال زشتش برمي‌‌گردد»
بايد اين نكته را توجه نمود كه اصولاً هيچ عملي بعد از رويت مرگ و در حالت احتضار به تصريح خداوند در قرآن قبول نمي‌شود و مورد منحصر در عدم قبولي توبه نيست به اين آيه توجه كنيد: «يوم ياتي بعض آيات ربك لاينفع نفساً ايمانها»   در اين آيه خداوند مي فرمايد: «ايمان كساني را كه در دنيا و در حالت اختيار ايمان نياورده‌اند در روز رستاخيز نمي‌پذيرد و يا در آية « و انفقوا من ما رزقناكم من قبل اين ياتي احدكم الموت»  از مفهوم آيه فهميده مي‌شود كه صدقه هنگام رويت مرگ مفيد فايده نيست. بطور كلي از آيات مذكور استفاده مي‌شود كه هنگام مشاهده مرگ و عذاب الهي نه پشيماني فضيلت است و نه ايمان موجب تكامل، و نه صدقه وسيله تقاخر،‌ در اين حالت هر عملي بلاثر است و بي فايده. 
۱-۲-۱-۱-۲- كفار
گروه ديگري كه خداوند عدم غفران را متوجه آنان نموده است مشركان هستند و قابل ذكر اينكه لحن خطاب در اين آيات بسيار شديد تر از دسته اولي مي‌باشد. 
« ان الذين كفروا بعد ايمانهم ثم از داد و كفروا لن تقبل توبتهم و اولئك هم الظالمون» 
۱-۳- آثار توبه 
در قرآن آثار متعددي براي توبه آمده است كه قابل تفكيك به آثار ظاهري و اثباتي و آثار ثبوتي و باطني هستند لذا براي توضيح بيشتر مطلب و ساختن بستري مناسب براي تشريح و گسترش موضوع بحث درد و بند آثار اثباتي توبه و آثار ثبوتي توبه مورد بررسي قرار مي‌‌گيرد. 
۱-۳-۱- آثار ثبوتي توبه 
منظور از آثار ثبوتي توبه آثار و نتايجي است كه مربوط به عالم معني و بعضاً دنياي آخرت مي‌‌شود و قابل عرضه در هشت قسمت مي‌باشند كه عبارتند از : دوستي خداوند، تبديل سيئات به حسنات بهره‌گيري از دعاي فرشتگان،‌ خلو در بهشت، طول عمر ، رفع نگراني، مانع نزول عذاب و عامل سعادت . 

۱-۳-۲- آثار اثباتي توبه 
آثار اثباتي توبه 
آثار اثباتي توبه، نتايجي است كه از توبه در مقام ظاهر و اثبات منتج مي‌‌شود و شامل سقوط مجازات، قبول شهادت و عفو امام  مي‌‌شود. 
۱-۳-۲-۱- سقوط مجازات 
اثر اصلي توبه، سقوط مجازات مجرمين است و اين اثر اجمالاً مورد قبول اجماع فقهاي اماميه و اكثر فقهاي عامه است. قيد اجمالاً بدين خاطر است كه ميزان اثرگذاري توبه بستگي به زمان وقوع توبه و نوع مجازات تعيين شده براي مرتكب و . . . دارد. در اينجا به بيان آياتي كه ناظر بر تأثير گذاري توبه در سقوط كيفر هستند مي‌پردازند. 
آيه اول: «و الذين يا تيانها منكم فآذوهما فان تابا و امدنا فاعرضوا عنهما آن الله كان تواباً رحيما» 
مراد از ايذاء كيفر لواط مي‌باشد. 
آيه دوم: «والسارق و السارقه فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبانكالا من الله و الله عزيز حكيم «* فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله يتوب عليه ان الله غفور رحيم» 
اجراي حد سرقت شرايط بسياري دارد كه در بعضي كتب فقهي تا ۲۰ شرط براي آن ذكر كرده‌اند. 
آيا حد سرقت بوسيله توبه ساقط مي‌‌شود؟ ابوحنيفه و شافعي در يكي از دو قولش حكم به عدم سقوط نموده‌اند ولي اماميه، توبه را قبل از ثبوت نزد حاكم مسقط مجازات مي‌دانند. 
آيه سوم:‌ «الا الذين تابوا من قبل ان تقدرواعليهم فاعلموا ان الله غفور رحيم» 
آيه مذكور مسبوق به آيه محاربه مي‌‌باشد از ديدگاه اماميه و شافعي استثنا در آيه تنها از حقوق الله تعالي مي‌باشد ولي حق الناس از قبيل جرح و قتل و امورات مالي بوسيله توبه اسقاط نمي‌شوند. 
در آيه،‌ توبه مقيد به قبل از دستگيري شده است كه دلالت دارد بر اينكه توبه بعد از دستگيري حد را ساقط نمي‌‌كند اگر چه سقط عذاب اخروي هست. 
۱-۳-۲-۲- قبول شهادت 
يكي ديگر از آثار توبه، پذيرش شهادت مجرم مي‌باشد. بدين توضيح كه هر گاه مرتكب يكي از جرايم، توبه نمايد و توبه وي صحيح دانسته شود هر گاه در موضوعي بعنوان شاهد بخواهد شهادت دهد شهادت وي پذيرفته مي‌شود. 
لازم به يادآوري است كه شرط پذيرش شهادت در حقوق اسلام، عدالت است كه مستند آن آيات قرآن و روايات صادره و اجماع فقها، و عقل مي‌ باشد،‌
ملاك اعتبار شهادت،‌ اجتماع شرايط هنگام اداي شهادت است و چنانچه در سابق مرتكب گناهي گرديده و آنگاه توبه نموده باشد شهادت او پذيرفته خواهد شد. 
۱-۳-۲-۳- عفو امام 
يكي ديگر از آثار توبه عفو امام است كه مربوط به تحقق توبه بعد از اثبات جرم است. به عبارت ديگر در صورتي كه توبه بعد از اثبات جرم انجام گيرد خود عامل سقوط مجازات نيست بلكه عامل عفو توسط قاضي است كه در صورت صلاحديد قاضي، مرتكب را از مجازات معاف نمايد. 
وجود چنين اثري براي توبه در هيچ آيه‌اي كر نشده است و در واقع آن ما خود از روايات وارده در باب حدود مي‌باشد و بيان چنين نتيجه‌ اي براي توبه در اينجا صرفاً به خاطر تكميل آثار اثباتي توبه مي‌باشد. 
۱-۴- كيفيت احراز توبه با ملاحظه قواعد فقهي
در كيفيت تكوين و ظهور توبه آنچه شخصاً وضوح و نمود مي‌يابد قائم به نفس بودن آن است، به عبارت ديگر، توبه از اموري است كه تنها از طرف نائب معلوم مي‌گردد (لايعلم الامن قبله) به عبارت ديگر صدور و حدوث توبه،‌ نمي‌تواند از طرف كسي يا كساني به غير از خود مرتكب تائب ظاهر گردد و اين ويژگي از يك سو در احراز و چند و چون آن و از سوي ديگر در ادعاي خدشه بر آن موثر خواهد بود. 
علي اي حال در كيفيت و چگونگي احراز توبه براي قاضي مسائلي مطرح است. براي قاضي در ارتباط با مسئله توبه مجرم يا متهم ممكن است چند حالت عارض گردد. 
حالت اول آن است كه قاضي علم پيدا كند كه اين علم يا ناظر بر صحت توبه خواهد بود يا علم به عدم صحت توبه ادعائي، ناظر خواهد شد و به عبارت اخري متعلق علم قاضي يا وقوع توبه است يا عدم ايقاع آن جايگاه اين بحث و اصولاً اينكه صحبت علم قاضي و محدودة نفوذ آن‌ چقدر است و در تعارض چنين علم وجداني با بينه و اقرارات احتمالي كداميك مقدمند مورد نظر ما در گفتار اول اين بحث خواهد بود. حالت دوم اگر قاضي علم نداشت و بينه و قرينه ديگري هم قابل تحصيل نبود و به عبارت ديگر حالت قاضي نسبت به توبه ادعايي حالت شك و مردد بود تكليف چه خواهد شد. آيا در اين مرحله راهي به سوي رفع بلاتكليفي وجود دارد. و آيا اصول و قواعد فقهي ياري رسان قاضي در اين مرحله خواهند بود،‌ و آيا قاضي با اعمال اين قواعد مي تواند از بلاتكليفي خارج شود؟ 
تفصيل و تشريح اين استفهامات محتواي گفتار دوم را تشكيل مي‌دهند. 
گفتار سوم ما معركه دو رأي خلافي ميان حقوقدانان عرفي با اكثريت فقهاء در مسئله، مورد زمان و اماريت آن بر توبه است. 
سوال بنيادي در اين گفتار اين است كه آيا مرور زمان كيفري و شخصاً مرور زمان در جرم مي‌تواند دليل بر وقوع توبه از سوي مجرم باشد و آيا در مقام تأسيس اصل مي‌توان چنين ادعايي نمود. آيا اين اصل داراي حجيت شرعي مي‌‌باشد. آيا رواياتي اين نظر را تأييد مي‌كنند؟ آيا فتواي موافقي در اين مسئله يافت مي‌‌شود. براي پاسخ يابي به اين استفهامات گوناگون لازم ديده شد كه اين بحث در چند گفتار تنظيم گردد. 
۱-۴-۱- علم قاضي و توبه 
متون فقهي و خصوصاً متون قانون مرتبط با توبه، اصولاً بر محور اقرار و شهادت قرار گرفته است. در ستون فقهي به تبع آن متون قانون ناظر بر توبه، به فروعاتي از چگونگي و كيفيت آثار توبه پرداخته شده است كه اين فروعات صرفاً در بستر اقرار يا شهادت شهود جاري مي‌گردند. هر چند كه توبه قبل از اقرار نيز مفروغ عنه باقي مانده است،‌ ليكن آنچه كه كاملاً مسكوت و بدون توجه باقي مانده است و  حتي متون فقهي نيز عمدتاً فارغ از اين فرع بوده‌اند، توبه مرتكبي است كه مبناي اثباتي جرم وي،‌ علم قاضي بوده است و اينكه اگر توبه‌اي قبل از علم قاضي به منصه ظهور رسيده باشد،‌‌ آيا اصولاً تاثيري خواهد داشت يا نه و در صورت تاثير در چه محدوده‌اي موثر خواهد شد؟ و همچنين اگر چنانچه توبه مرتكب جرم بعد از علم قاضي كه مجراي اثباتي جرم بوده حادث شود. چه آثاري بر جاي خواهد گذاشت؟ در اين خصوص ابتدا بايد حجت علم قاضي در دعاوي مورد بررسي قرار گيرد و اينكه آيا اصولاً در فقه شيعه به قاضي اين اختيار داده شده است كه در دادرسي به علم خويش عمل كند يا نه؟ 
صاحب جواهر در اين زمينه مي نويسد: «قضات مي‌توانند به علم خود در حقوق الله به طور قطع و در حقوق الناس بنابر اصلح داوري نمايند و در كتاب انتصار و غنمه و خلاف ادعاي اجماع بر آن شده است. 
شيخ الطائفه در خلاف ذيل مسئله ۴۱ كتاب القضاء مي‌نويسد: «حاكم شرع مي‌تواند به علم خود در جميع احكام از اموال و حدود و قصاص و غير آنها حكم كند،‌ اعم از آنكه از حقوق السر و يا حقوق آدميان باشد و حكم در آنها مساوي است و فرقي نيست بين آنكه علم وي در زمان توليد و تصدي امر قضاء حاصل گرديده باشد و يا پيش از آن و دليل ما عبارت از اجماع شيعه و اخبار آنان مي‌باشد». 
سيد مرتضي در كتاب انتصار در اين باره مي‌فرمايد: «اماميه و اهل ظاهر معتقدند امام و حاكم از طرف امام مي تواند به علم خود در كليه حقوق و حدود بدون استنثاء حكم نمايد. خواه در زمان تصدي امر قضاء علم خود را بدست آورده باشد و يا پيش از آن و گفته شده مذهب اين ثور نيز همين است ولكن ساير فقها در اين مسئله مخالفت كرده‌اند. 
در اين باره قانون مجازات اسلامي در ماده ۱۰۵ بيان مي‌كند: «حاكم شرع مي‌تواند در حقوق الله و حقوق الناس به علم خود عمل مي‌كند و حد الهي را جاري نمايد و لازم است مستند علم خود را ذكر كند». 
لذا آنچه مسلم است  توبه در ارتباط با علم قاضي نمي‌تواند بدون توجه باقي بماند زيرا همانگونه كه عدم تصريح قانونگذار به اثر توبة قبل از اقرار، نمي‌تواند آثار چنين توبه‌ اي كه قبل از اقرار محقق شده است را سلب نمايد؛ در مورد توبة قبل يا بعد از علم قاضي نيز نمي‌توان سكوت قانون را متضمن فقدان آثار تلقي كرد. به هر نحو فرض و تصور حدوث توبه، براي مواردي كه اثبات جرم تنها علم قاضي،‌ بدون انصراف  گرايش علم حاصله به شهادت شهود و يا اقرار بعيد و ناممكن خواهد بود. اين مقوله نه تنها صرفاً از باب فرض ذهني، كه از جهات علمي و شكل قضايي نيز قابل تحقق است. جرم زنايي را قاضي محكمه با استناد علم محرز دانسته است و اين استناد و احراز جرم هيچگونه محملي در راستاي حدوث اقرار يا شهادت شهود،‌ ندارد و جرمي كه به اين شكل اثبات حكمي مي گردد،‌ مرتكب جرم اثبات شده ادعا نمايد كه قبل از اثبات جرم به نحو مذكور (علم قاضي) از جرم ارتكاب يافته،‌ توبه كرده است، آيا قاضي محكمه مي‌ تواند به اين ادعا بي توجه بماند،‌ اگر توبه مرتكب قبل از اثبات جرم از طريق علم قاضي را نتوان مردود اعلام كرد، صرفاً به جهت اينكه توبه از مقولة قبل از اقرار يا قبل از شهادت شهود، خارج مي‌باشد مي‌توان آثار مفروض را از آن توبه سلب نمود؟ يا اگر بعد از اثبات جرم به استناد علم قاضي، مرتكب مدعي توبه شود، مي‌توان به آن توبه بي اعتنا باقي ماند و صرفاً به  لحاظ اينكه توبه بعد از اثبات، مرتبط با اقرار مرتكب نمي‌باشد،‌ از تغيير قانوني مبني بر عفو يا اعمال مجازات فراغت جست. 
هر چند كه نصوص قانوني، فارغ از مفروضات مذكور مي‌باشد و متون فقهي نيز بدون تاملات قابل توجه،‌ مسئله را مسكوت گذارده‌اند، ليكن در باب علم قاضي، بايد مبنا و مباني آنرا تحليل نمود. به هر صورت علم قاضي مستنداتي خواهد داشت كه علم مبتني بر آن،‌ معني خواهد شد و اين علم نمي‌تواند منصرف از محسوسات، دريافت‌ها و ملاحظات باشد. به عبارت ديگر، علم قاضي جنبه ماورائي نخواهد داشت و همچنين نمي‌تواند صرفاً جنبه فردي و شخصي داشته باشد، به نحوي كه اساساً قابل انتقال و تفهيم به غير نباشد. 
به عبارت اخري، مفهوم و محتواي علم قاضي به معناي انصراف آن‌‌ از رويدادهاي خارجي و انقطاع آن از حوادث عيني نيست،‌ بلكه بازگشت غايي اين علم به مقولات خارج از ذهن است كه مي‌ تواند در الفاظ يا افعال و قرائن و امارات و اوضاع و احوالي كه در لفظ يا فعل و ترك فعل يا شرايط نمود پيدا مي كنند قابل تأمل و بررسي باشند. 
پس چگونه مي توان به توبة‌بعد از اقرار يا قبل از اقرار يا توبة قبل از شهادت شهود و به زعم بعضي از فقها، حتي به توبة بعد از شهادت شهود آثاري را مترتب نمود ولي به توبه‌اي كه بعد از فرآيند موصوف، يا قبل از علم مذكور، حادث مي‌گردد، بي توجه بود. بنابراين موضوعيت داشتن توبه در نزد قاضي قبل از حصول علم براي قاضي يا بعد از ايصال قاضي به علم موجب اثبات، فرض متحققي است كه بي‌اعتنايي به آن به صرف سكوت قانونگذار مي‌تواند موجه وانمود شود. 
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هر عملى که انسان را از تکمیل و شکوفایى خود باز دارد و مانع سیر و پویایى انسانى و حرکت او به سوى خداوند شود «گناه» است. خداوند در هدایت حکیمانه خود تمامى این اعمال گناه آلود را براى ما روشن ‏ساخته است . تکالیف الهى – یعنى انجام دادن واجبات و ترک محرمات- غایتى جز تعالى معنوى انسان ندارد.
تأثیر گناه در آلوده کردن روح انسان مانند آلودگى ظاهرى بدن نیست. گناهان شخصیت و حقیقت وجود انسان را واژگونه و چهره انسانى او را به چهره‏اى حیوانى تبدیل مى‏کند . گناه تأثیرى واقعى ‏در شخصیت حقیقى انسان مى‏گذارد که با مرگ از بین نمى رود و با او به سرای دیگر منتقل می شود.
از ویژگیهاى حیات آخرت ظاهرشدن انسان با شخصیت حقیقى خود است که در دنیا با روش و منش و با خصلتهای ‏روحى زشت و زیبا براى خود ایجاد کرده است. در حیات آخرت، از چهره انسان‏نماى دنیایى خبرى نیست. در آنجا، هر انسان با شخصیت حقیقى ظاهر می شود. این شخصیت نشان دهنده عمل و رفتار او در دنیاست . 
تجسم اعمال از واقعیتهایی است که وحى آسمانى براى ما بازگو کرده است. انسان در قیامت با ظاهر شدن ماهیت حقیقى عمل زشتش دچار عذاب و درد و رنج دایمى ‏مى‏شود؛ و با آشکار شدن ماهیت واقعى عمل ‏خوبش، در لذت و سرور و شادى فرو می رود. در عمل انسان در دنیا، نشانى از واقعیت خوب و بد نیست؛ برای مثال، نمى‏توان از ظاهر سخنی راستى و ناراستى آن را باز شناخت. 
نکته دیگر اینکه تأثیر گناه در ماهیت و شخصیت انسان تنها با مغفرت خداوند پاک می شود و هیچ عامل دیگرى جز مغفرت الهى نمى‏تواند این‏تأثیر را بزداید. 
گناهان به ۳ دسته تقسیم می شود:
 1- گناهانى که از شخصیت طغیانگر و حق ستیز کافران بر مى‏خیزد. «کافر» – به معناى پوشاننده حقیقت – به کسى گفته مى شود که در برابر حقیقتهاى بزرگ و روشنى که پیامبران الهى آورده اند به مخالفت بر مى‏خیزد. مخالفت با پیامبران و ایستادگى در برابر منطق و فکر و سخن پیامبران، که اندیشه و اخلاق و رفتارشان تجسم ‏روشن و آشکار حقیقت و راستى و انسانیت است، گناهى کافرانه است. خداوند و نظام هستى هیچ گاه ایستادگى در برابر حق را بر نمى‏تابد و تحمل نمی کند. استکبار – که در منطق قرآن زشت‏ترین پدیده معرفى شده – به معناى منش و رفتار خودخواهانه انسانهایى‏ است که در برابر حقیقت و راستى و درستى تسلیم نمی شوند و در برابر آنها به دشمنى و سرکشى بر مى خیزند.
 «اسلام» به معناى تسلیم بودن در برابر حقیقت است. خداوند که حقیقت برتر هستى است شایسته‏ترین حقیقتى است که باید در برابر او تسلیم بود . هر موجودى هم که صفات الهى در او بیشتر جلوه گر باشد از حقیقت بیشترى برخوردار است و شایستگى بیشترى دارد که از او پیروى شود.
۲- گناهانى که از سر جهالت و نادانى انجام مى‏شود. این گروه از انسانها از روى جهالت و ناآگاهى به حقیقت با حقیقت متعالى که پیامبران آورده اند مخالفت می کنند. اینان براى نجات امکان ‏بیشترى دارند. قرآن کریم در توصیفشان ‏مى‏فرماید: «اینان کسانى اند که از عقل‏ خویش بهره درست نمى‏گیرند». آنان زندگى دنیا را تنها در همین حیات ظاهرى خلاصه مى‏کنند که چشمانشان مى‏بیند و غرایزى که در وجود مادى خود حس مى کنند و در پى ادراک حقیقت بزرگتر هستى – که در وراى این ظاهر قرار دارد – بر نمى آیند. تداوم این نادانى بزرگ آنان را به تباهى مى‏کشد و مانع دستیابى آنها به شخصیت متعالى انسانى می شود و آنان را در برابر مسیر هدایت الهى قرار مى‏دهد. 
۳- گناهانى که از روى غفلت اتفاق ‏مى‏افتد. مرتکبان این گناهان کسانى اند که اندیشه خود را به روى فهم و درک‏ حقیقت گشوده‏اند. این گروه بندگى در برابر خداوند بزرگ را قبول دارند و سوداى زندگى جاودان و حیات حقیقى ‏در سر دارند، ولى نفس اماره و وسوسه های شیطانى آنان را به گناه مى‏آلاید. قرآن این گروه را چنین توصیف مى‏کند: «اینان پس از آنکه با وسوسه ‏نفس شیطانى به گناهى دست مى‏زنند، به یاد خدا مى‏افتند و از اینکه از فرمان او سر تافته‏اند پشیمان مى‏شوند و توبه مى‏کنند». توبه راه بازگشت آنان را هموار مى‏کند و مورد مغفرت خداوندشان قرار مى‏دهد و توجه به خدا اثر زیانبار گناه را از آنان مى‏زداید.




مهدويت و عقل‌گرايي (۲)

نويسنده: حجت الاسلام حسين الهي نژاد


حكومت جهاني مهدوي و رشديافتگي عقل
چنانچه از مفهوم‌شناسي اقسام عقل به دست مي‌آيد، آثار عقل نظري، جهان‌شناسي، هستي‌شناسي، مبدأ و خداشناسي، معاد و فرجام‌شناسي، … است و آثار عقل عملي، رشد ايدئولوژي و بايد و نبايدهاي اخلاقي، تهذيب نفس و پرورش روح، عبادت و بندگي خدا است و آثار عقل ابزاري، رشد صنعت، تکنولوژي و تسلط بشر بر طبيعت و کيفيت بهره‌وري از آن مي‌باشد.
تفاوت اساسي و بارز که ميان رُشد عقلانيت در دوران رنسانس و عقلانيت در دوران بعد از ظهور مطرح است به اين است که عقل‌گرايي و عقلانيت در دوران مدرنيته، عقلانيت يک‌سويه بوده و تنها به فکر شناخت نواميس طبيعت و تسلط بشر بر آن مي‌باشد؛ يعني تنها به عقلانيت ابزاري که در ارزش‌گذاري و تمييز خوب و بد، خنثا است، مي‌پردازد. امّا عقلانيت بعد از ظهور، متعادل مي‌باشد؛ يعني کنار رُشد صنعت و تکنولوژي که محصول عقل ابزاري است، عقل نظري(جهان بيني) و عقل عملي (ايدئولوژي) نيز به تناسب آن، رشد و ترقي مي‌يابد.
اكنون به نمونه‌هايي از رشد‌يافتگي عقل نظري، عقل عملي و عقل ابزاري در دوران حکومت جهاني مهدوي خواهيم پرداخت.
۱٫ رشد عقل نظري
در بيان چگونگي رشد عقل نظري ميان مردمان بعد از ظهور، بايد چنين گفت: از آن‌جا كه عقل نظري، از مقوله شناخت و علم است و نيز عامل جدائي حق از باطل شمرده مي‌شود، بر اين اساس هرگاه در جامعه‌اي شناخت و معرفت به حقايق و هستي بيشتر باشد،‌نشان از رشد و تعالي عقل نظري مردم در آن جامعه مي‌باشد.
البته ميان حقايق و هستي‌ها، عالي‌ترين وجود و هستي، از آنِ خداوند متعال است؛ پس هرگاه عقل نظري مردم رشد كرد، خداشناسي و ماورا‌شناسي ميان مردم بيشتر مي‌شود؛ چنان‌كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد:
آگاه باشيد! به راستي كه خردمندترين مردم، بند‌ه‌اي است كه پرودگارش را بشناسد و فرمانش برد.[۲۵]
آنچه از روايات معصومين عليهم السلام دربارة زندگي مردم در دوران پس از ظهور و دوران نظام جهاني مهدوي برداشت مي‌شود، اين است كه مردم، از نظر خداشناسي و توجه به خدا، در حد عالي قرار دارند. در واقع، همان رشد و تعالي عقل نظري، ميانشان جاري است. در ذيل، براي تثبيت مطالب فوق، به رواياتي چند كه به خداشناسي مردم عصرظهور اشاره دارد، مي‌پردازيم.
امام رضا عليه السلام در تفسير آيه شريفه ۸۳ سوره آل عمران[۲۶] فرمودند:
در حق قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف نازل شده است. چون ظهور كند، به كافران و مرتدان مشرق و مغرب، اسلام را عرضه مي‌كند….. تا اين‌كه در شرق و غرب جهان، كسي باقي نباشد، جز معتقدان به يكتائي خدا.[۲۷]
باز در روايت ديگري مي‌فرمايد: 
خداوند، به دست او، زمين را از لوث كافران و منكران پاك مي‌كند، زمين زير پايش مي‌پيچد و هر كار سخت و دشواري براي او آسان مي‌شود.[۲۸] 
روشن است وقتي بساط كفر و انكار خدا از روي زمين برچيده شد، نقيض آن كه همان خداشناسي و معرفت به خدا است، جاي آن را پر مي‌كند. اين، همان تعريفي از رشديافتگي عقل نظري است.
از امام باقر عليه السلام نيز روايتي به مضمون فوق نقل شده است: 
روي زمين، نقطه‌اي نمي‌ماند، جز اين‌كه در آن، ندا مي‌شود: «اشهد ان لا اله الا الله.[۲۹]
از مجموع روايات فوق كه به نوعي دورنماي زندگي انسان‌ها در دوران حكومت جهاني مهدوي را ترسيم مي‌كنند، به وضوح، رشد و تعالي عقلي نظري در ميان آن‌ها، آشكار مي‌شود؛ همان عقلي كه انسان را به حقايق و هستي آشنا كرده و به عالي‌ترين حقيقت و وجود يعني خداوند متعال معرفت مي‌بخشد.
همچنين در اين‌باره روايات بسياري از معصومان عليهم السلام نقل شده است كه برخي از آن‌ها به صورت صريح و برخي به صورت تلويح، به مسأله رشد عقل نظري مردم در آن دوران پرداخته‌اند كه از باب نمونه‌ به تعدادي از آن‌ها اشاره شد و در ذيل به برخي ديگر از آن‌ها خواهيم پرداخت.
امام باقر عليه السلام در روايتي به صراحت به موضوع رشد عقل نظري اشاره مي‌فرمايد:
هنگامي كه قائم ما قيام كند، دستش را بر سر بندگان گذارد، تا خِردهاي آن‌ها بيشتر شده و فكرشان كامل گردد.[۳۰] 
از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است:
(به انسان‌هاي دوران) بعد از ظهور آن اندازه حكمت داده مي‌شود كه زن در خانه‌اش براساس كتاب خدا و سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله قضاوت مي‌كند.[۳۱]
از روايت فوق، دو مطلب به صورت صريح برداشت مي‌شود: نخست گسترش معرفت و حكمت و دوم، گسترش اسلام شناسي كه ميان همه مردم و سطوح مختلف آن‌ها ـ اعم از زن و مرد، كوچك و بزرگ، و … ـ مطرح خواهد بود.
در نهج البلاغه از امير المؤمنين علي عليه السلام پيرامون آينده بشريت و رشد حكمت در آن دوران، چنين نقل شده است:
بدانيد آن كس از ما (حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف‌) كه فتنه‌هاي آينده را در يابد، با چراغي روشنگر در آن، گام مي‌نهد و بر همان سيره و روش صالحان (= پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و امامان عليهم السلام‌) رفتار مي‌كند، تا گره‌ها را بگشايد، بردگان و ملت‌هاي اسير را آزاد كند … . سپس گروهي براي در هم كوبيدن فتنه‌ها آماده مي‌شوند و چونان شمشيرها صيقل مي‌خورند. ديده‌هايشان با قرآن روشنايي گيرد، و در گوش‌هاشان تفسير قرآن طنين افكند و در صبحگاهان و شامگاهان، جام‌هاي حكمت سر مي‌كشند.[۳۲]
براي تبيين روايات فوق، لازم است ابتدا به مفهوم شناسي «حكمت» و بعد به اقسام حكمت و رابطه آن با عقل پرداخته شود. قرآن، در آياتي چند به مقوله حکمت پرداخته و پيامبران و اولياي الهي را از کساني مي‌داند که به حکمت مزين بوده و نيز مسؤوليت تعليم و ترويج حکمت ميان مردم را عهده‌دار بوده‌اند. 
به حقيقت، ما به خاندان ابراهيم، کتاب و حکمت داديم.[۳۳]
خدا به هر کس که بخواهد، حکمت مي‌بخشد و به هر کس حکمت داده شود، به يقين، خيري فراوان داده شده است.[۳۴]
اوست آن کس که ميان درس ناخواندگان فرستاده‌اي از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پا‌کشان كند و به آن‌ها کتاب و حکمت بياموزد.[۳۵]
در اين‌باره استاد آيت‌الله جوادي آملي چنين گفته است: 
حکمت نظري درباره «هست»، «نيست» و «بود» و «نبود» حقايق جهان تکوين بحث مي‌کند و نيز حکمت عملي دربارة بايد و نبايد اخلاقي، فقهي و حقوقي نشئه اعتبار بحث مي‌کند. چون هر کدام صرفاً مطلبي علمي‌اند و طبق اصطلاح رايج، مُدرک آن‌ها، عقل نظري است، ممکن است مؤمن و منافق هر دو به آن‌ها راه يابند؛ ليکن چون منافق، فاقد عقل عملي است و به آنچه مي‌داند، باور و ايمان ندارد و نيز طبق آن‌ها عمل نمي‌کند، لذا ممکن است حکمت نظري و نيز حکمت عملي که هر دو دانش مخصوصي‌اند به قلب منافق راه يابند. امّا به دليل نبود عقل عملي در منافق، حکمت نظري و عملي او منجر به ايمان نمي‌شود.[۳۶]
بنابراين چنان‌که بازگشت حکمت نظري و عملي به عقل نظري مي‌باشد، پس رُشد و تکامل حکمت ميان مردمان دوران بعد از ظهور، به معناي رُشد و تکامل عقل نظري آن‌ها است.
۲٫ رشد عقل عملي
بي‌ترديد، از جمله تكامل و تعالي مردم در دوران بعد از ظهور، رشد عقلي ـ عملي در ميان آن‌ها است. چنان‌كه قبلاً بيان شد، عقل عملي با عقل نظري تفاوت‌هاي بارزي دارند؛ زيرا عقل عملي از سنخ عمل و نيز عهد‌ه‌دار تببين خوب و بد افعال و اعمال انسان‌ها است؛ ولي عقل نظري از سنخ شناخت و نيز عهد‌ه‌دار تبيين حق و باطل اشيا و حقايق خارجي مي‌باشد.
از آن‌جا كه عقل عملي، مربوط به افعال و كردار انسان‌ها مي‌باشد، افعالي نظير عبادت، طاعت، عدالت و به‌طور كلي اعمال نيك و پرهيز از اعمال زشت، از منظر آن، توجيه‌پذير است. امام صادق عليه السلام در پاسخ به پرسشي از معناي عقل مي‌فرمايد:
عقل، آن چيزي است كه به وسيله آن، خداي رحمان عبادت شود و بهشت، به دست آيد.[۳۷]
از امير المؤمنين عليه السلام نقل شده است كه: خردمندترين شما، فرمانبردارترين شما (از خدا) است.[۳۸] 
به صورت عكس نقيض، براي روايات فوق، مي‌توان آية شريف ذيل را مطرح كرد:
و چه كسي ـ جز آن‌كه به سبك مغزي گرايد ـ از آيين ابراهيم روي برمي‌تابد؟[۳۹]
زيرا، در آيات و روايات بسياري، عبادت و بندگي حق و اعمال شايسته انسان‌ها از منظر عقل توجيه شده است كه عكس نقيض آن، بدين صورت جلوه مي‌كند: هر كسي از عبادت و بندگي حق و اعمال شايسته‌ (عن ملة ابراهيم) روي‌گردان باشد، از نعمت عقل، بي‌بهره (سفيه و كم‌عقل و يا بي‌عقل) است؛ پس هر چه در يك جامعه انساني، كارهاي خوب و اعمال شايسته، عبادات و بندگي خدا، عدالت و احسان و محو ظلم، ستم، تبعيض و نابرابري، بيشتر نمود يا بد، نشان از ترقي و رشد عقل عملي در آن جامعه است.
با عنايت به مطالب فوق، وقتي به كمك روايات معصومان عليهم السلام، به زندگي مردمان دوران نظام مقدس مهدوي مي‌نگريم، مي‌بينيم مقو‌له‌هاي مثبت، نظير عبادات، بندگي حق، كارهاي خوب، اعمال شايسته، عدالت، اضمحلال ظلم و ستم و غيره در آن جامعه رونق مي‌يابد؛ پس به اين نكته رهمنون مي‌شويم كه عقل عملي در آن جامعه رشد و ترقي پيدا كرده است. در ذيل، به مواردي كه نشان دهندة رشديافتگي عقل عملي است، خواهيم پرداخت. 
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكى‏از مباحث مهم درعرفان عملى و مقامات‏العارفين توبه است. توبه گرچه در نظر مفسران، علماى علم‏اخلاق، متكلمان و محدثان از جايگاهى بلند و ارزشى والا برخوردار است اما عارفان و صوفيان توجه‏اى خاص و عنايتى ويژه به آن مبذول داشته‏اند. سيرى اجمالى در آثار مشايخ بزرگ به وضوح نشانگر اين معنى است. از آثار ارزشمند آنان چنين بدست مى‏آيد كه تقريبا همه اينها توبه را از مهمترين مقامهاى سالك راه حق مى‏دانسته‏اند. بعنوان نمونه در آثار مختلف پير هرات از كشف الاسرار گرفته، منازل السائرين و صد ميدان و… اين مطلب با اهميت‏خاصى طرح شده است. (۱) محيى‏الدين عربى، چهره برجسته عرفان اسلامى باب مفصلى را در دايرة‏المعارف بزرگ خود(الفتوحات المكيه) (۲) به اين امر اختصاص داده است. 
نجم‏الدين رازى در «مرصادالعباد» (۳) دو مبحث‏بسيار مهم در اين مورد دارد. مولوى افزون بر طرح مسئله توبه در «مثنوى معنوى‏» به مناسبتهاى مختلفى، توبه نصوح را بطور جالب، جامع و مشروح بيان فرموده است. (۴) بلبل گلستان شعر و عرفان، حافظ شيرازى در حد قابل توجهى مسئله را مدنظر داشته و در سى و دو بيت از ديوان خود به بيان توبه پرداخته است، (۵) ابن فارض شبسترى، و نسفى هر كدام بنوبه خود بر اهميت اين موضوع اصرار ورزيده‏اند. ما بعنوان نمونه سخنى از خواجه عبدالله انصارى را در ارزش والاى توبه نقل مى‏كنيم: «…توبه نشان راه است، و سالار بار، و كليد گنج، و شفيع وصال، و ميانجى بزرگ و شرط قبول و سر همه شادى.» (۶) 
از نشانه‏هاى اهميت توبه، تاريخ ديرينه آن است; زندگى آدم ابوالبشر (۷) در اين ناسوت خاكى با آن آغاز مى‏شود، پيام آوران بزرگى همانند ابراهيم، اسماعيل، (۸) يونس، (۹) موسى (۱۰) و پيامبر بزرگ اسلام – صلى‏الله عليه وآله – هموار در حال توبه و در طلب توبه الهى بوده‏اند. (۱۱) اميرالمومنين على‏ابن ابى طالب – عليه‏السلام – كه همه صوفيان و عارفان بوجودش افتخار مى‏كنند و وى را مرشد مرشدان و… مى‏دانند – و فرزندان معصومش – بويژه امام زين‏العابدين – عليه‏السلام – رهنمودهايشان و خصوصا نيايشهايشان مملو از توبه و استغفار است و سلوك معنوى بسيارى از ستاره‏هاى درخشان آسمان عشق و عرفان مانند رابعه عدويه، (۱۲) ابراهيم‏بن ادهم (۱۳) و فضيل عياض (۱۴) و… با توبه آغاز مى‏گردد و بسيارى از عارفان بزرگ آن را نخستين گام سالك در راه سازندگى مى‏دانند. 
از ديدگاه قرآن هم كه بى‏گمان از مهمترين منابع عرفان است، دهها آيه به اين امر خطير اختصاص داده شده است، واژه «توبه‏» و مشتقاتش نود و دو بار و «استغفار» و مشتقاتش چهل و پنج مرتبه در كتاب خداى عزوجل استعمال شده است. افزون بر اينكه در آيات متعدد و مختلف ديگر هم بدون ذكرى از اين واژه‏ها اين مسئله مطرح شده است. مفسران كتاب خدا نيز با عنايتى خاص به شرح و بسط و تفصيل معناى اين واژه كوتاه اما پر محتوا پرداخته‏اند; تاملى اندك در تفاسير شيعه و سنى بويژه تفاسير عرفانى به روشنى اين واقعيت را نشان مى‏دهد بعنوان نمونه پير هرات در تفسير ارزشمند خود ذيل اكثر آيات توبه و استغفار، در ابعاد گوناگون توبه سخن رانده است و آهنگ كلام وى نشانگر اين است كه گاه آنقدر تحت تاثير نورانيت قرآن قرار گرفته كه عنان اختيار از كف داده و مطالب والا و گرانقدرى كه سرشار از سوز، شيفتگى و عشق است، براى ما بيادگار گذاشته است. علامه طباطبايى نيز افزون بر تفسير اين آيات بحث مفصلى در ذيل آيات ۱۷ و ۱۸ سوره توبه طرح فرموده است. (۱۵) 
اخبار و روايات بسيار زيادى نيز در اين باره وارد شده است كه بى‏گمان مورد استفاده و استشهاد عرفا در اين مبحث‏بوده است; مرحوم مجلسى مجموعه‏اى از اين روايت را در «بحارالانوار» گرد آورده است. (۱۶) 
خواجه نصير طوسى – رضوان‏الله تعالى عليه – در تجريد نيز بابى را بعنوان توبه گشوده است و شارحان كتاب وى هم مطلب را مورد شرح و تفصيل قرار داده‏اند (۱۷) از مجموع اينهانتيجه مى‏گيريم كه: 
توبه در عرفان، اخلاق، (۱۸) قرآن، حديث و كلام از جايگاه والا و ارزش گرانقدرى برخوردار است. 
به هرحال،توبه يكى از مقامات العارفين است، قبل از شروع بحث، به توضيح معناى مقام و سلوك مى‏پردازيم. 
معناى سلوك و مقام 
هدف عارف وصول به حق و رسيدن به محبوب است واين مهم جز از راه سلوك و طى مقامات بس دشوارى ميسرنمى‏گردد، و توبه يكى از اين منازل و مقامها است. از اينرو از باب مقدمه اشاره‏اى به معناى سلوك و مقام نموده و در اين مورد به نقل كلام تنى چند از عارفان بزرگ بسنده مى‏نماييم. 
شيخ محمود شبسترى در توضيح معناى سلوك و مقام چنين مى‏فرمايد: «سلوك سالك سفرى معنوى است و در اين سفر مراحلى قطع مى‏كند و از منازلى مى‏گذرد در هر مرحله مقامى است كه سالك به آن در مى‏آيد و پس از اينكه در يك مقام به كمال رسيد به مقام برتر مى‏رود، مقام مرتبه‏اى از مراتب سلوك است كه به سعى و كوشش و اراده و اختيار سالك بدست مى‏آيد. روانباشد از مقام خود اندر گذرد بى‏آنكه حق آن مقام بگذارد. در جريان آمدن به اين مقامات وگذار از آنها آيينه دل سالك صفا مى‏پذيرد و از جهان معنوى به او فيضها مى‏رسد… سالك در قدم اول به توبه متصف مى‏گردد.» (۱۹) 
و عزالدين كاشانى در«مصباح‏الهداية‏» مى‏فرمايد:«مقامات در اصطلاح صوفيان اقامت‏بنده است در عبادت از آغاز سلوك به درجه‏اى كه به آن توسل كرده است و شرط سالك آنست كه از مقامى به مقام ديگر ترقى كند. و در تعريف آن آورده‏اند مراد از مقام مرتبه‏اى است از مراتب سلوك كه در تحت قدم سالك آيد و محل استقامت او گردد و زوال نپذيرد.» (۲۰) 
تعداد و ترتيب مقامات 
در تعداد منازل و مقامات و ترتيب و نظم آنها عبارات عارفان مختلف است. بعنوان مثال: ابونصر سراج (متوفى ۳۷۸) مراحل سلوك را هفت مقام مى‏داند كه به ترتيب عبارتند از: توبه و… ابومحمد الكلاباذى (م ۳۸۰) در كتاب «التعرف لمذهب اهل التصوف‏» از باب ۳۵ تا ۶۱ تاليف خود به ذكر پاره‏اى (۲۱) از مقامات پرداخته و از توبه آغاز و به توحيد ختم كرده است. (۲۲) 
عزالدين كاشانى (م ۷۳۵) در مصباح الهدايه مقامات را ده مرحله دانسته است و از مقام توبه آغاز و به رضا ختم كرده است. به روايت هجويرى در كشف‏المحجوب اول كسى كه اندر ترتيب مقامات و بسط احوال خوض كرد «ابوالحسن سرى بن المفلس السقطى‏» استاد و دايى جنيد بغدادى (۲۳) بود مى‏گويد هر كدام از انبيا مقامى دارند پس مقام آدم توبه بود. (۲۴) و حاصل سخن آنكه: سخن بزرگان عرفان و تصوف در تعداد منازل و مقامات مختلف است ، برخى تعداد آنها را هفت، و برخى ده و برخى چهل، روزبهان اصفهانى هزارويك ، پيرهرات (خواجه عبدالله انصارى) صد و… دانسته اند. 
  • بازدید : 68 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۵صفح قابل ویرایش تهیه ششده وشامل موارد زیر است:

براي شناخت و آشنايي بيشتر با مقام وحال در عرفان عملي: لازم است ابتدا مبحثي در رابطه با عرفان و تاريخچه آن وسپس عرفان عملي ارائه گردد وآنگاه به چگونگي مقام و حال در عرفان عملي بپردازم.
كلمه عرفان در زبان انگليسي مترادف ست با واژه Gnosis يعني دانش رازهاي روحاني وتصوف مترادف است با واژه Mystic به معناي رمز پسري پوشيده  عرفان معرفت بر حالي روحاني وتوصيف ناپذير است كه در آن حال عارف ارتباط مستقيم و بي واسطه با وجود مطلق پيدا مي كند در چنان لحظه اي عارف ذات مطلق دانه وسيله برهان بلكه در ارتباط با ذوق وشوق درون خود احساس ميكند
اين تجارب را به مدد الفاظ و كنايات خويش بيان مي داد. اما فهم وشناخت مقاصد او براي كسي كه از آن عالم بيگانه است بدرستي حاصل نمي شود.
بهر حال عرفان دانشي است كه در مكتب اسلام متولد شده و با گذشت زمان راه تكاملي خود را پيموده است:
عرفان عملي است كه از دو ديدگاه ميتوان با آن نگاه كرد.
الف: بعد اجتماعي
ب:بعد فرهنگي
بعد اجتماعي: اگر اهل عرفان به عنوان يك پديده اجتماعي ملاحظه شودمعمولا با آن متصوفه مي گويند اما اگر به بعد فرهنگي آن توجه شود: بان عرفان مي گويند: اين دو در واقع مانند يك گروه وابسته بهم هستندآنها داراي افكار وانديشه، آداب ورسوم در مجالست و مصاحبت وحتي نوع پوشش وآرايش مخصوص به خود دارند.
 
تاريخچه 
آنچه كه مشخص است اينست كه در قرن اول هجري. گروهي بنام صوفي و يا عارف وجود نداشته اما اين نام براساس شواهد تاريخي از قرن دوم هجري آشكار  شده است
اولين فردي كه بنام صوفي يا عارف از آن ياد مي شود«ابوهاشم صوفي كوفي» است و همين فرد بوده است.
كه براي نخستين بار در فلسطين مكاني بنام خانقاه به منظور اجراي عبادت گروه خود بنا نموده است:
«صوفي» وجه تسميه صوفي يعني پشمينه پوشي آنهاست: زيرا به جهت اعتقاد به زهد واعراض از اين دنيا تمايل به پوشيدن لباسهاي نرم نداشته و بهمين خاطر لباسهاي زبر و درشت پشم مي پوشيدند و باينصورت بانها صوفي مي گفتند:
اما از چه زماني گره فوق خود را عارف مي خواندند اطلاع دقيقي در دست نيست. اما از گفته هاي سري سقطي كه در سال ۲۴۳ هجري وفات نموده چنين بر ميايد. كه احتمالا از قرن سوم هجري اصطلاح عارف متداول شده است در طول تاريخ تولد عرفان  و در هر عرفاني معروف ومشهور ظهور كرده اند كه ذكر بعضي از آنها در اينجا ضروري بنظر مي رسد

قرن اول«قرن دوم»
در قرن اول:آنچنان اطلاع دقيقي در باب فوق نداريم اما در قرن دوم: عرفاي معروف عبارتند از:
حسن بصري-ابوهاشم صوفي كوفي-شقيق بلخي-فضيل بن عياض-
قرن سوم
بايزيد بسطامي-سرسقطي-بشرحاني-حارث محاسبي-جنيد بغدادي-ذوالنون مصري سهل بن عبدلله تستري- حسين بن منصور حلاج
قرن چهارم 
ابوبكر شبلي-ابوعلي رودباري-ابونصر سراج طوسي-ابوالفضل سرخسي-ابوعبدالله رودباري-ابوطالب كلني
قرن پنجم
شيخ ابوالحسن فرقاني- ابوسعيد ابوالخير-ابوعلي دقاق نيشابوري- ابوالحسن علي بن عثمان هجيري-امام ابوحامد محمد غزالي
قرن ششم
عين القضاه همداني-سنائي-غزنوي-احمد جامي-عبدالقادردر گيلاني-شيخ روز بهان بقلي شيرازي
قرن هفتم
شيخ نجم الدين كبرا-شيخ فريد الدين عطار-شيخ شهاب الدين سهروردي زنجاني-ابن الفارض مصري –محي الدين عربي طائي اندلسي-صدرالدين محمد قونوي-مولاناجلال الدين محمد بلخي رومي 
قرن هشتم
علاء‌الدين سمناني-خواجه حافظ شيرازي-عبدالرزاق كاشاني-شيخ محمود شبستري-سيد حيدر آملي-عبدالكريم جبلي
قرن نهم
شاه نعمت آولي-صائن الدين علي تركه اصفهاني-محمدبن حمزه فناوري رومي- شمس الدين محمد لاهيجي نوربخشي-نورالدين عبدالرحمن جامي:
اما از قرن دهم به بعد عرفاني كه در سلسله عرفان وتصوف وارد شوند چشمگير نبوده است
تقسيم بندي عرفان
عرفان خود به دو بخش تقسيم مي شوند:الف –بخش نظري ب-بخش عملي
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
       ابن فارس مي گويد : « توب : التاء و الواو و الباء كلمة واحدة ، تدل علي الرجوع . يقال : تاب من ذنبه اي رجع عنه »۱ 
        ( توب : ت ، و ، ب ، يك كلمه است ، بر بازگشت دلالت مي كند گفته مي شود توبه كرد از گناه يعني بازگشت از آن ) . 
        « توب . توبه . متاب ، همه به معني رجوع و برگشتن است . »۲ 
در جايي ديگر آمده : 
         « التوبة : بالفتح و سكون الواو ، في اللغة الرجوع »۳
        توبه : با فتح ( ت ) و سكون ( و ) ، در لغت به معني بازگشت است . 
        در لغت نامه‌ي دهخدا نيز به معني بازگشت آمده است 
معناي اصطلاحي توبه
        بزرگان اهل لغت ، در تعريف اصطلاحي توبه ، چنين گفته اند : 
        « التوبة الرجوع من الذنب »۵  توبه به معني بازگشت از گناه است . 
        راغب در تعريف توبه چنين مي گويد : 
        « توبه يعني ترك گناه به بهترين وجه . واژة توبه از جهاتي از اعتذار رسا تر است . زيرا اعتذار و عذر خواهي بر سه وجه است : اوّل عذر خواهنده مي گويد : من گناه نكرده ام ، دوّم مي گويد : به اين دليل گناه كردم  و سوم مي گويد : گناه كردم ، بد كرده ام و ديگر تكرار نمي كنم .كه اين معاني وجه چهارم ندارد و معناي سوم ، همان توبه است »۱
        در اقرب الموارد آمده : « التوبة رجع عن المعصيته » ۲  يعني توبه بازگشت از گناه است . 
        در معجم فقه الجواهر در تعريف توبه آمده : « هي الندم علي ما وقع من المعصيته و العزم علي عدم الوقوع فيما يأتي و ان ذلك امتثالا لامرالله تعالي شأنه » ۳
        (توبه يعني پشيماني بر آنچه كه از معصيت ، واقع شده ، و عزم بر انجام ندادن آن در آينده و همانا آن ، فرمانبرداري برامر خداوند متعال است . ) 
        مرحوم شيخ بهايي در تعريف توبه مي گويد :
        « التوبة : الرجوع و ينسب الي العبد و الي الله سبحانه و معناها علي الاول الرجوع عن المعصيته الي الطاعة و علي الثاني الرجوع عن العقوبة الي اللطف . في اصطلاح ، الندم علي الذنب لكونه ذنبا ، فخرج الندم علي شرب الخمر لاضراره بالجسم و قديراد مع العزم علي ترك المعاودة ابدا و الظاهر ان هذا العزم لذلك الندم غيره منفك عنه » ۴ . 
        شيخ بهايي ابتدا به ذكر معناي لغوي توبه مي پردازد و بعد به موارد استعمال واژة توبه اشاره مي‌كند و مي گويد : 
        توبه يعني بازگشت و نسبت داده مي شود به انسان و به خداي متعال ، معناي توبه در مورد انسان بازگشت از معصيت به سوي فرمانبرداري است و در مورد خداي متعال رجوع از عذاب به سوي لطف است . توبه در اصطلاح ، پشيماني از گناه است به خاطر گناه بودنش ، پس خارج مي‌شود با اين تعريف ، پشيماني از شراب خوردن به خاطر ضرر رساندن آن به جسم ، و به تحقيق توبه با عزم هميشگي بر ترك بازگشت به گناه ، حاصل مي شود و ظاهر اين است كه اين عزم ، لازمة آن پشيماني بوده و از آن جدايي ناپذير است . 
        مرحوم نراقي در اين باره مي گويد : 
        « …. هي  (التوبة ) الرجوع من الذنب القولي و الفعلي و الفكري ، و بعبارة اخري : هي تنزية القلب عن الذنب و الرجوع من العبد الي القرب و بعبارة اخري : ترك المعاصي في الحال و العزم علي تركها في الاستقبال و تدارك ما سبق من التقصير »۱ 
توبه ، برگشتن از گناهان است . هرچند اين گناهان در حيطة گفتار ، افعال و يا افكار باشد . به عبارت ديگر توبه ، پاك گردانيدن قلب از گناه و بازگشت از دوري به نزديكي است . ( اگر با گناهان از خداوند دور گشته با مبادرت به توبه ، به خداوند نزديك گردد . ) به عبارت ديگر توبه ، ترك گناهان در حال و عزم بر ترك گناهان در آينده و جبران كوتاهي هاي گذشته است . 
راغب مي گويد : « و التوبة في الشرع : ترك الذنب لقبحه ، و الندم علي ما فرط منه ، و العزيمة علي ترك المعاودة و تدارك ما امكنه أن يتدارك من الاعمال بالاعادة . » ۲  
توبه در شرع ، عبارت است از : ترك گناه به خاطر زشتي آن ، و پشيماني بر آنچه در گذشته واقع شده است ، و تصميم بر ترك بازگشت به آن گناه و جبران اعمالي كه از طريق بازگشت قابل جبران است . 
توبه در قرآن 
اين واژه در آيات متعددي از قرآن به كار رفته است . در برخي موارد ،  به معناي توبة انسان به سوي خدا و  در برخي موارد به معناي توبة خدا به سوي انسان است . وجه مشترك هر دو معنا ، بازگشت است وليكن فرق توبة خدا با توبة انسان ، آن است كه توبة انسان ، برگشتن به سوي خداوند با ترك گناه و تصميم بر انجام ندادن آن گناه است . و توبة خداوند ، بازگشت خدا به سوي بنده ، با رحمت و مغفرت و به معناي توفيق دادن به بنده براي توبه كردن است . 
خداوند در قرآن مي فرمايد : 
« انما التوبة علي الله للذين يعملون السوء بجهالة ثم يتوبون من قريب فاولئك يتوب الله عليهم و كان الله عليماً حكيماً »۱٫
( توبه تنها براي كساني است كه كار بدي را از روي جهالت انجام مي دهند و سپس بزودي توبه مي كنند ، خداوند توبه چنين اشخاصي را مي پذيرد و خدا دانا و حكيم است . ) 
در تفسير الميزان ، ذيل آية شريفه آمده است : 
« لفظ ( علي ) قبل از كلمة – الله  – و لفظ ( لام ) قبل از – الذين  – روي هم معناي نفع و ضرر را مي رسانند . 
و وجه اين كه دوكلمة ( علي ولام ) ضرر و نفع را مي رسانند اين است كه ، كلمة ( علي ) معناي تسلط و كلمة ( لام ) معناي ملكيت و استحقاق را مي رساند .و لازمه اش اين است كه معاني مربوط به اين دو طرف به نفع يك طرف و به ضرر طرف ديگر باشد ، مانند حرب و قتال . قهراً اين دو كلمه مي فهماند كه يكي از دو طرف حرب و قتال ، غالب شده و ديگري مغلوب شده است ، و آن غالب شدن با معناي ملكيت منطبق است .و چون غالب ، چيزي عايدش شده كه قبلاً نداشته و اين مغلوب شدن با معناي استعلا ، منطبق است ، چون شخص مغلوب تحت تسلّط غالب قرار مي گيرد . 
و چون مؤثر واقع شدن توبه به خاطر وعده اي است كه خداي تعالي به بندگانش داده ، و بر حسب آن وعده ، بر ضرر خود و به نفع بندگانش ، وفاي به آن وعده را بر خود واجب ساخته است . توجه بفرماييد كه جملة بر ضرر خود صرفاً به منظور معنا كردن كلمة ( علي ) است نه اين كه به راستي خدا از آمرزش گناهكاران توبه كار ، متضرر مي شود ، در نتيجه بر خود واجب كرده كه توبه بندگانش را قبول كند ، امّا نه به طوري كه غير او چيزي را بر او تكليف و واجب كرده باشد ، حال چه اين كه اين غير را عبارت بدانيم  از عقل ، بر خدا واجب مي داند كه توبة توبه‌كاران را بپذيرد و يا حق و يا چيز ديگر . چون ساحت خداي تعالي منزه و مقدس تر از اين است كه محكوم حكم كسي ، يا چيزي واقع شود ، بلكه به اين معنا است كه خداي تعالي به بندگان خود ، وعده داده كه توبة توبه‌كاران را بپذيرد و او خلف وعده نمي كند ، پس معناي قبول توبة توبه‌كاران اين 
است. 
ظاهر آية شريفه در مقام بيان مسألة توبه كردن خدا است ، و اين كه هر جا توبه ، به خدا نسبت داده مي شود ، معنايش برگشت رحمت خدا به سوي بنده است نه اين كه منظور از توبة خدا ، توبة بنده باشد . اگر چه لازمة توبة خدا  ، توبة بنده نيز هست . چون وقتي شرايط توبة خداي سبحان تمام باشد ، لازمة لاينفك آن اين است كه شرايط توبة عبد نيز تمام شود.»۱
همچنين خداوند در جايي ديگر از قرآن ، توبه را ، راه نجات گروهي از اهل كتاب بيان مي كند . 
« الا الذين تابوا و اصلحوا و بينوا فاولئك اتوب عليهم و انا التواب الرحيم »۲
( مگر آنها كه توبه و بازگشت كردند و ( اعمال بد خود را با اعمال نيك ) اصلاح نمودند و آنچه را كتمان كرده بودند آشكار ساختند كه من توبة آنها را مي پذيرم كه من تواب و رحيم هستم ) . 
در تفسير آية مذكور آمده است : جمله « أنا التواب الرحيم » مخصوصاً با توجه به اين كه بعد از جملة « فاولئك اتوب عليهم » قرار گرفته دلالت بر نهايت محبت پروردگار نسبت به توبه كاران مي كند و مي گويد : اگر آنها به اطاعت و بندگي بازگشت كنند من نيز به رحمت بازگشت مي كنم و مواهبي را كه قطع كرده بودم مجدّداً به آنها مي بخشم . نكتة قابل توجه اين است كه خداوند نمي گويد : شما توبة كنيد تا توبه شما را بپذيرم . مي فرمايد : « شما باز گرديد من نيز باز مي گردم فرق ميان اين دو تعبير روشن است . علاوه بر اين لفظ « انا » كه ضمير متكلم وحده است در مواردي به كار مي رود كه گوينده در مقام بيان رابطة مستقيم خود با شنونده باشد ، مخصوصاً اگر شخص بزرگي بگويد : من خودم اين كار را براي شما انجام مي دهم بسيار فرق دارد تا بگويد ما چنين خواهيم كرد و لطف و محبتي كه در تفسير نهفته است بر هيچكس پوشيده نيست »۳  
 
توبه در احاديث 
در اين قسمت به چند نمونه از احاديث ائمة معصوم – عليهم السلام – اشاره مي كنيم . 
امير المؤمنين (ع ) مي فرمايند : « من ندم فقد تاب»۱ يعني هر كس ( از كرده هاي بد خويش ) پشيمان شود ، به تحقيق توبه كرده است . 
پيامبر (ص) مي فرمايند : « التوبة تجب ما قبلها » ۲ ( توبه ، آنچه را كه قبل از آن بوده از بين مي‌برد ) حضرت علي (ع ) مي فرمايد : « التوبة علي اربعة دعائم : ندم بالقلب ، و استغفار باللسان ، و عمل بجوارح و عزم لا يعود » ۳ 
توبه بر چهار ركن استوار است : پشيماني قلبي ، استغفار به زبان ، عمل به جوارح ، عزم در بازگشت نكردن به گناه . 
امير المومنين (ع) در روايت ديگري مي فرمايند : « ما من عبد يذنب إلّا اجله الله سبع ساعات فان تاب لم يكتب عليه ذنب.» ۴ 
از ما نيست بنده اي كه گناه مي كند مگر اين كه خداوند او را هفت ساعت مهلت دهد پس اگر توبه كرد ، گناهي بر او نوشته نمي شود . 
امام باقر ( ع ) فرمودند : 
« ما من عبد إلّا و في قلبه نكتة بيضاء فاذا اذنب ذنبا خرج في النكتة نكتة سوداء فان تاب ذهب ذلك السوداء …… » ۵ 
« هيچ بنده اي نيست مگر اين كه در قلبش لوح سفيدي وجود دارد ، پس هر گاه مرتكب گناهي شود ، در آن لوح سفيد ، نقطة سياهي نمايان گردد . پس اگر توبه كند آن سياهي از بين رود » .
حقيقت توبه 
در بسياري از روايات پشيماني از ارتكاب گناه ، به عنوان حقيقت توبه شناخته شده است . 
حضرت رسول (ص) مي فرمايد :  « الندامة توبة »۱ توبه همان پشيماني است . امير المؤمنين (ع ) در مورد پشيماني از گناه مي فرمايد : « الندم علي الذنب يمنع عن معاودته»۲٫
يعني پشيماني از گناه مانع از بازگشت به گناه مي شود . و نيز امام باقر ( ع ) مي فرمايد : « كفي  بالندم توبة »۳ يعني در توبه پشيماني كافي است . قريب اين مضامين در روايات ديگري نيز به چشم مي خورد . 
توبه با سه امر تحقق مي يابد : 
الف- آگاهي به ضرر گناه : يعني گناهكار متوجه گردد كه گناه بين بنده و خداوند حجابي مي‌افكند كه مانع تقرب او به خداوند سبحان مي گردد و به عبارت ديگر گناهكار به اين شناخت و احساس برسد كه گناه همانند سمي است كه خوردن آن موجب هلاكت و نابودي مي گردد . 
ب- پشيماني : حالت پشيماني پس از مرحلة شناخت حاصل مي گردد.  تألم به خاطر از دست دادن محبوب و تأسف به خاطر انجام گناه و اين تألم و تأسف به عنوان پشيماني تعبير مي شود . 
ج- قصد ترك گناه : ترك گناه بايد درزمان حال و عدم بازگشت به گناه در زمان آينده و همچنين جبران گناهان گذشته باشد . 
 مرحوم بجنوردي در اين مورد مي نويسد : « حقيقت توبه عبارت است از بازگشت از گمراهي و ضلالت ، به سوي هدايت و رشد و آنچه كه موجب هدايت و كمال است . و يا بازگشت به سوي خدا ، بعد از دور شدن از باري تعالي ، يا بازگشت به راه مستقيم ، بعد از انحراف از راه راست .
برگشت همة اين معاني به يك چيز است ، و آن بازگشت از مخالفت و طغيان نسبت به مولي عزوجل ، به سوي فرمانبرداري اوامر و نواهي او است . »   
در اين جا ذكر يك نمونه از تعاريفي كه در كتب اخلاقي آمده است خالي از لطف و فايده نيست. 
تحقق توبه اوّل به قوت ايمان و نور يقين است . و بداند گناهي كه او انجام داده حجابي است ميان او و آنچه خداوند وعده فرموده است . دوّم به پشيماني از كردة خود است به اين معني كه دل بخاطر گناهي كه انجام داده است ، محزون شود و‌آرزو كند كه اي كاش آن عمل از او صادر نشده بود و اين نتيجة يقين سابق است تا وقتي به اين مسئله كه بواسطة گناه به هلاكت مي رسي ، يقين نداشته باشي ، براي تو پشيماني حاصل نمي گردد . سوّم آنچه از گناه انجام داده ترك كند و كارهاي گذشته خود را جبران نمايد .  
همچنين اقرار و حسن اعتراف نيز توبه و موجب بخشش و غفران است . 
خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد : « و اخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صالحاً و اخر سيئاً عسي الله ان يتوب عليهم ان الله غفور الرحيم .»  
( و گروهي ديگر به گناهان خود اعتراف كردند و اعمال صالح و نا صالح را به هم آميختند ، اميد مي رود كه خداوند توبة آنها را بپذيرد ، خداوند غفور و رحيم است . ) 
امير المؤمنين (ع) مي فرمايند : « المقر بالذنب تائب »    يعني توبه كننده كسي است كه اقرار به گناه مي كند . البته بايد گفت مراد ، اقرار در نزد خداوند تبارك و تعالي و عذر خواهي از اوست . 
امام خميني – رحمة الله عليه – مي فرمايند : 
  • بازدید : 66 views
  • بدون نظر

        « توبه يعني ترك گناه به بهترين وجه . واژة توبه از جهاتي از اعتذار رسا تر است . زيرا اعتذار و عذر خواهي بر سه وجه است : اوّل عذر خواهنده مي گويد : من گناه نكرده ام ، دوّم مي گويد : به اين دليل گناه كردم  و سوم مي گويد : گناه كردم ، بد كرده ام و ديگر تكرار نمي كنم .كه اين معاني وجه چهارم ندارد و معناي سوم ، همان توبه است »۱

        در اقرب الموارد آمده : « التوبة رجع عن المعصيته » ۲  يعني توبه بازگشت از گناه است .

     


        « توبه يعني ترك گناه به بهترين وجه . واژة توبه از جهاتي از اعتذار رسا تر است . زيرا اعتذار و عذر خواهي بر سه وجه است : اوّل عذر خواهنده مي گويد : من گناه نكرده ام ، دوّم مي گويد : به اين دليل گناه كردم  و سوم مي گويد : گناه كردم ، بد كرده ام و ديگر تكرار نمي كنم .كه اين معاني وجه چهارم ندارد و معناي سوم ، همان توبه است »۱

        در اقرب الموارد آمده : « التوبة رجع عن المعصيته » 2  يعني توبه بازگشت از گناه است .

        در معجم فقه الجواهر در تعريف توبه آمده : « هي الندم علي ما وقع من المعصيته و العزم علي عدم الوقوع فيما يأتي و ان ذلك امتثالا لامرالله تعالي شأنه » 3

        (توبه يعني پشيماني بر آنچه كه از معصيت ، واقع شده ، و عزم بر انجام ندادن آن در آينده و همانا آن ، فرمانبرداري برامر خداوند متعال است . )

        مرحوم شيخ بهايي در تعريف توبه مي گويد :

        « التوبة : الرجوع و ينسب الي العبد و الي الله سبحانه و معناها علي الاول الرجوع عن المعصيته الي الطاعة و علي الثاني الرجوع عن العقوبة الي اللطف



عتیقه زیرخاکی گنج