• بازدید : 68 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۵صفح قابل ویرایش تهیه ششده وشامل موارد زیر است:

براي شناخت و آشنايي بيشتر با مقام وحال در عرفان عملي: لازم است ابتدا مبحثي در رابطه با عرفان و تاريخچه آن وسپس عرفان عملي ارائه گردد وآنگاه به چگونگي مقام و حال در عرفان عملي بپردازم.
كلمه عرفان در زبان انگليسي مترادف ست با واژه Gnosis يعني دانش رازهاي روحاني وتصوف مترادف است با واژه Mystic به معناي رمز پسري پوشيده  عرفان معرفت بر حالي روحاني وتوصيف ناپذير است كه در آن حال عارف ارتباط مستقيم و بي واسطه با وجود مطلق پيدا مي كند در چنان لحظه اي عارف ذات مطلق دانه وسيله برهان بلكه در ارتباط با ذوق وشوق درون خود احساس ميكند
اين تجارب را به مدد الفاظ و كنايات خويش بيان مي داد. اما فهم وشناخت مقاصد او براي كسي كه از آن عالم بيگانه است بدرستي حاصل نمي شود.
بهر حال عرفان دانشي است كه در مكتب اسلام متولد شده و با گذشت زمان راه تكاملي خود را پيموده است:
عرفان عملي است كه از دو ديدگاه ميتوان با آن نگاه كرد.
الف: بعد اجتماعي
ب:بعد فرهنگي
بعد اجتماعي: اگر اهل عرفان به عنوان يك پديده اجتماعي ملاحظه شودمعمولا با آن متصوفه مي گويند اما اگر به بعد فرهنگي آن توجه شود: بان عرفان مي گويند: اين دو در واقع مانند يك گروه وابسته بهم هستندآنها داراي افكار وانديشه، آداب ورسوم در مجالست و مصاحبت وحتي نوع پوشش وآرايش مخصوص به خود دارند.
 
تاريخچه 
آنچه كه مشخص است اينست كه در قرن اول هجري. گروهي بنام صوفي و يا عارف وجود نداشته اما اين نام براساس شواهد تاريخي از قرن دوم هجري آشكار  شده است
اولين فردي كه بنام صوفي يا عارف از آن ياد مي شود«ابوهاشم صوفي كوفي» است و همين فرد بوده است.
كه براي نخستين بار در فلسطين مكاني بنام خانقاه به منظور اجراي عبادت گروه خود بنا نموده است:
«صوفي» وجه تسميه صوفي يعني پشمينه پوشي آنهاست: زيرا به جهت اعتقاد به زهد واعراض از اين دنيا تمايل به پوشيدن لباسهاي نرم نداشته و بهمين خاطر لباسهاي زبر و درشت پشم مي پوشيدند و باينصورت بانها صوفي مي گفتند:
اما از چه زماني گره فوق خود را عارف مي خواندند اطلاع دقيقي در دست نيست. اما از گفته هاي سري سقطي كه در سال ۲۴۳ هجري وفات نموده چنين بر ميايد. كه احتمالا از قرن سوم هجري اصطلاح عارف متداول شده است در طول تاريخ تولد عرفان  و در هر عرفاني معروف ومشهور ظهور كرده اند كه ذكر بعضي از آنها در اينجا ضروري بنظر مي رسد

قرن اول«قرن دوم»
در قرن اول:آنچنان اطلاع دقيقي در باب فوق نداريم اما در قرن دوم: عرفاي معروف عبارتند از:
حسن بصري-ابوهاشم صوفي كوفي-شقيق بلخي-فضيل بن عياض-
قرن سوم
بايزيد بسطامي-سرسقطي-بشرحاني-حارث محاسبي-جنيد بغدادي-ذوالنون مصري سهل بن عبدلله تستري- حسين بن منصور حلاج
قرن چهارم 
ابوبكر شبلي-ابوعلي رودباري-ابونصر سراج طوسي-ابوالفضل سرخسي-ابوعبدالله رودباري-ابوطالب كلني
قرن پنجم
شيخ ابوالحسن فرقاني- ابوسعيد ابوالخير-ابوعلي دقاق نيشابوري- ابوالحسن علي بن عثمان هجيري-امام ابوحامد محمد غزالي
قرن ششم
عين القضاه همداني-سنائي-غزنوي-احمد جامي-عبدالقادردر گيلاني-شيخ روز بهان بقلي شيرازي
قرن هفتم
شيخ نجم الدين كبرا-شيخ فريد الدين عطار-شيخ شهاب الدين سهروردي زنجاني-ابن الفارض مصري –محي الدين عربي طائي اندلسي-صدرالدين محمد قونوي-مولاناجلال الدين محمد بلخي رومي 
قرن هشتم
علاء‌الدين سمناني-خواجه حافظ شيرازي-عبدالرزاق كاشاني-شيخ محمود شبستري-سيد حيدر آملي-عبدالكريم جبلي
قرن نهم
شاه نعمت آولي-صائن الدين علي تركه اصفهاني-محمدبن حمزه فناوري رومي- شمس الدين محمد لاهيجي نوربخشي-نورالدين عبدالرحمن جامي:
اما از قرن دهم به بعد عرفاني كه در سلسله عرفان وتصوف وارد شوند چشمگير نبوده است
تقسيم بندي عرفان
عرفان خود به دو بخش تقسيم مي شوند:الف –بخش نظري ب-بخش عملي

عتیقه زیرخاکی گنج