• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

واژه ي فرهنگ را در زبانهاي اروپاپي (انگليسي ، فرانسه ، آلماني) culture culture kultur                مي گويند كه از واژه ي cultura  بر مي آيد از ريشه لاتيني colere  اين واژه طيف معنايي گسترده اي داشته است مانند : مسكن گزيدن ، كشت كردن ، حراست كردن ،  پرستش كردن استعمال فرهنگ به عنوان يك اسم مستقل ، فراگردي انتزاعي بوده كه پيش از پايان قرن هيجدهم ميلادي اهميتي نداشته و تا نيمة قرن نوزدهم ميلادي معلوم نبوده است با اين حال مي توان گفت كه اين تحول به طور ناگهاني در زبانهاي اروپايي به وقوع نپيوسته است جان ميلتون ، شاعر انگليسي در سال ۱۶۶۰ فرهنگ را در معنايي انتزاعي به كار مي گيرد در قرن هيجدهم در انگلستان هنوز معناي رايج فرهنگ همان معنايي است كه از CULTVATION  و CULTINATED  بدست مي آيد
استعمال اين واژه در ابتدا مترادف است با تمدن ( CIVILZATION ) نخست در معنايي انتزاعي كه معرف يك فراگرد عام است به كار گرفته مي شود كه متمدن بودن و فرهيخته بودن را   مي نماياند ، پس از آن در معنايي رواج پيدا مي كند كه مورخان رنسانس (عصر روشنگري) از تمدن مي كردند وتوصيفي از فراگرد دنيايي و غير ديني تحول بشري در تاريخنگاريهاي عالم خود به دست مي دادند . 
هردر در اين زمينه دگرگوني تعيين كننده اي پديدار ساخت و در رسالة خود به نام ((انديشه هايي در بارة فلسفه تاريخ بشريت)) دربارة فرهنگ نوشت : 
(هيچ چيز نامشخص تر از معناي اين واژه نيست ، هيچ چيز فريبنده تر از انطباق اين واژه بر ملتها و دورانها نيست) ، او انديشه پيشرفت تك خطي بشريت را كه در تاريخ نگاريهاي عصر روشنگري انعكاس مي يافت مورد انتقاد قرار داد . هردو از فرهنگها به صورت جمع سخن به ميان آورد ، فرهنگ در معناي انتزاعي خود سه كاربرد عمده پيدا مي كند : 
اول :  بصورت اسم مستقل و انتزاعي كه فراگرد عام رشد فكري ـ معنوي و زيبايي شناسانه را                     مي نماياند . 
دوم : آنكه كاربردي عام يا خاص پيدا مي كند كه معرف روش زندگي معيني (در يك گروه ـ  دوره يا بشريت به طور كلي) است . 
سوم : توصيف آثار و تجربيات فكري است كه به خصوص فعاليتهاي هنري را هدف مي گيرد امروزه بسياري از فعاليتهاي هنري را با فرهنگ مترادف مي گيرند و وزارتخانه هايي در دنيا به اسم وزارت فرهنگ برپا شده اند كه بسته به مورد و كشور ، فعاليتهاي مختلفي را به نام فرهنگ و هنر سازمان        مي دهند ، در ايران چنين وزارتخانه اي نخست با نام وزارت فرهنگ و هنر در سال ۱۳۴۳ براه افتاد كه پس از انقلاب اسلامي ايران در سال ۵۷ تغيير نام داد و اكنون  نام وزارت فرهنگ را يدك مي كشد و به عنوان وزارت فرهنگ و آموزش عالي رسميت   يافته است . 
در زبان فارسي در قياس با زبانهاي اروپايي واژة فرهنگ معناي غير مادي واضح تري دارد وقتي            مي گوييم فرهنگ ترافيك ، منظورمان نوع خاصي از رفتار در حوزة راهنمايي و رانندگي است يا وقتي مي گوييم فلاني فرهنگ آپارتمان نشيني ندارد ، منظورمان اين است كه با قواعد و آداب سكونت در مجتمع هاي مسكوني آشنا نيست ، هنگامي كه مي گوييم فلاني فرهنگ خانه داري ندارد يعني          نمي داند چگونه خانه و كاشانه خود را اداره كند . 
اين معنا ها در زبان فارسي و همگي به نوع رفتار و به شيوة زيستن توجه مي كند . 
در اين تحقيق كه برگزيده و چكيده مطالب چند كتاب است سعي شده مفاهيم : توسعه فرهنگي سياستهاي فرهنگي و هدفهاي توسعه فرهنگي همچنين جايگاه آداب و رسوم در فرهنگ را به صورتي ساده و روان گردهم بياورم . بنابراين لازم ديدم قبل از پرداختن به مطالب فوق به توصيف مفاهيم و معاني و موارد استعمال واژة ((فرهنگ)) بپردازم . اميد است اين تلاش در خور توجه اساتيد گرانمايه قرار گيرد و كمي ها و كاستي هاي آن را به ديد كوتاهي ننگرند زيرا تحقيق فوق اولين مجموعه جمع آوري شده توسط محقق مي باشد . 
فصل اول 
توسعة فرهنگي  
مقدمه : 
مفهوم توسعه فرهنگي بر اثر كوششهايي كه يونسكو در دهة هفتاد ميلادي قرن بيستم به كار بست از رواج چشمگيري در مباحث و گفتگوهاي فرهنگي بهره مند شد . پيش از آن نيز يونسكو با برپايي مجامعي كارشناسي در طي دهة شصت ابزار لازم را جهت دامن زدن به اين دست از تاملات و نگرشها فراهم آورده بود . 
نخستين مجمع بزرگي كه به مباحث سياستهاي فرهنگي و همپاي آن مباحث توسعه فرهنگي اختصاص يافت ((نشست بين دولتي راجع به ابعاد نهادي ، اداري ، مالي سياستهاي فرهنگي)) در مقياس جهاني بود ، اين نشست در سال ۱۹۷۰ توسط يونسكو سازمان داده شده كه به خصوص به مفهوم توسعه فرهنگي و سياستهاي مرتبط با آن توجهي ويژه مبذول كرد . 
به دنبال نشست بزرگ ۱۹۷۰ در شهر ونيز ، اين گردهماييها در اروپا به سال ۱۹۷۲ در (هلسينكي) در آمريكاي لاتين به سال ۱۹۷۲ در (بوگاتا) در آسيا به سال ۱۹۷۳ در (جوجاكارتا) و در آفريقا به سال ۱۹۷۵ در (آكرا) برگزار شد . 
به يك اعتبار توسعة فرهنگي را مي توان نتيجه و حاصل توسعة عمومي دانست . هدفهاي توسعه ، در روشهاي دستيابي بعه اين هدفها معرف انتخابها و گزينشهايي است كه در زمينه ارزشها به عمل         مي آيد . اين گزينشها با كل نظام اجتماعي ـ اقتصادي ارتباط پيدا مي كند . در واقع توسعه امري است پيچيده و چند بعدي كه در دراز مدت در جهت هدفهايي سير مي كند كه خصلتي اجتماعي ـ فرهنگي دارند ، به همين سبب تامل و تفكر دربارة توسعه بايد به صورت ميان رشته اي تعقيب و ارزيابي گردد و به اصل ، به ريشه ها ، يعني به فرهنگ هر جامعة معين توجه بيندازد . توسعه فرهنگي تمامي مردمان را هدف مي گيرد ، نه فقط نخبگان را . هدف توسعه فرهنگي فراهم آوردن اسباب دسترسي توده هاي مردم به فرهنگ و مشاركت آنان در زندگي فرهنگي است .
 بدين ترتيب دو عامل در اينجا اهميت مي يابد . دسترسي و مشاركت ، مفهوم توسعه فرهنگي با اين دو خصلت سرو كار دارد و مي خواهد چارچوبهايي تنظيم كند كه به تحقيق دو حوزة ياد شده در               زمينه هاي مشخص مدد برساند . 
توسعه راستين هنگامي به واقعيت مي پيوندد كه مشاركت وسيع مردمان در جريان طراحي توسعه و همچنين در مرحلة اجراي برنامه هاي آن ميسر شود . 
سابقه : 
توسعه فرهنگي مفهومي است كه پس از جنگ جهاني دوم رواج يافته است و بر اساس اسناد و اطلاعات موجود مي بينيم كه مباحث مربوط به آن از دهة هفتاد ميلادي شكل گرفته است . اين مفهوم از همان آغاز نطفة بحثهاي مخالفت را نيز در درون خود پروراند كه تا اين هنگام ادامه دارد با وجود اين ما شاهد با كار گرفتن روز افزون اين مفهوم هر چند با معناهاي گوناگون هستيم . 

عتیقه زیرخاکی گنج