• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

توليد ناب نشأت گرفته از تحقيق جيم ووماك ، دان جونز و دان روس ، سه مدير ارشد (IMVP) *  است . اين پژوهشگران به اين نتيجه رسيدند كه موفقيت در تحقيقاتشان اساساً مي تواند مرهون ۶ عنصر باشد كه عبارتند از : جامعيت ، تخصص ، جهان نگري ، استقلال ،‌ دسترسي به صنعت و پس خوراند پيوسته (continuous feedback) . آنها مديران كارخانه ها را متوجه ساختند كه ارزشندترين كمك آنها پول نيست بلكه زماني است كه مديران شركتهاي آنها براي پاسخ دادن به سؤالاتشان اختصاص مي دهند.
بعد از ۵ سال تفحص محققان دربارة تفاوتهاي ميان توليد انبوه و توليد ناب در يك صنعت به اين نتيجه دست يافتند كه اصول توليد ناب ، مي تواند به طور مساوي در سرتاسر جهان و در هر صنعتي به كار گرفته شود و نيز رفتن به سمت توليد ناب تأثير عميقي بر جامعه انساني به جاي خواهد گذاشت ،‌ يعني به راستي جهان را تغيير خواهد داد . همانطور كه از اسم توليد ناب بر مي آيد بزرگترين مزيت آن بر توليد انبوه ،‌ ناب بودن آن است . بدين معني كه با توجه به مشكلات كه از آن جمله اتلافات در تمامي زمينه ها در توليد انبوه است ، را ندارد . اين همان اكسيري است كه ژاپني ها براي وارد شدن به بازار جهاني و رقابت با بزرگترين توليد كنندگان غربي به كار گرفته اند.
ايده‌هاي بنيادي توليد ناب ، ايده هاي جهاني هستند و هر كس در هر كجا مي تواند آنها را به كار گيرد و چه بسيار شركتهاي غير ژاپني كه تاكنون آنها را فرا گرفته اند . و اين موضوع وقتي اهميت خود را پيدا مي كند كه بدانيم ويژگيهاي خاص جامعة ژاپني نظير ميزان پس انداز بالا ، با سوادي تقريباً عمومي ،‌ جمعيت همگن ، تمايل به ارجح دانستن نيازهاي گروهي به خواسته هاي فردي ( امري كه همواره مدعي آن هستند ) و تمايل و حتي آرزوي ساعت كار طولاني بر خلاف برخي كه آنها را رمز موفقيت ژاپني ها مي دانند نكته پيروزي نيست بلكه اينها در درجة دوم اهميت كا رهستند . 
امروزه ، پي در پي مي شنويم كه جهان با بحران اضافة‌ ظرفيت بسيار رو در رو است ، مديران برخي صنايع اين اضافه ظرفيت را به اندازه ‌۸ ميليون واحد ،‌ اضافه بر فروش كنوني در جهان ، كه حدوداً ۵۰ ميليون واحد است، تخمين زده اند . در واقع اين بحران به خطا بحران اضافه ظرفيت ناميده شده است . واقعيت اينست كه جهان با كمبود بسيار ظرفيت رقابتي توليد ناب و اشباع ظرفيت غير رقابتي توليد انبوه مواجه است . اين بحران ناشي از آنست كه توليد ناب موجوديت توليد انبوه را در مخاطره افكنده است . اكنون بسياري از شركتهاي  غربي توليد ناب را درك كرده اند و دست كم يك از آنان در راه معرفي آن خوب پيش رفته است . با اين همه تحميل روشهاي توليد ناب به سيستمهاي موجود توليد انبوه ، به وخامت و بي نظيم اوضاع مي افزايد . وقتي بحران حيات ، توليد كننده را تهديد نمي كند ، تنها پيشرفت محدودي ممكن است.*
در كشور ما جالبترين نمونه ، شركت ايران  خودرو است . كه به نوعي در خواب فرو رفته و قدرت رقابت را در زماني كه ناچار به رقابت شود ، ندارد و يا همين شركت پارس الكتريك ، كه شما در حال حاضر مي بينيد كه در بازار يك تلويزيون ۲۱ اينچ سامسونگ حدوداً ۱۸۰ هزار تومان قيمت دارد در حاليكه يك تلويزيون معمولي ۲۱ اينچ پارس حدود ۱۵۰ هزار تومان قيمت دارد و وخامت موضوع  زماني مشخص مي شود كه شما كارايي دو محصول را چه از لحاظ خدمتي كه به شما مي رساند و چه از لحاظ كيفيت با هم مقايسه  كرده و جنبه هايي از قبيل ماليات كشور كره براي تلويزيون يا هزينه حمل و نقل و از همه مهمتر تعرفه گمرك ايران و همچنين به اصطلاح چند دست گشتن زير دست دلالها را به اضافه سود فروشنده در نظر بگيريد . پس به نظر مي رسد اختلاف قيمت ۳۰ هزار توماني نه تنها نتيجه قدرت رقابت ما نيست بلكه ضعف ما را در اين زمينه نشان مي دهد . 
توليد ناب چيست ؟ شايد بهترين راه براي توصيف اين سيستم نوين توليد ،‌ مقايسة آن با توليد دستي و توليد انبوه باشد يك توليدگر دستي ( Craft producer ) از كارگران بسيار ماهر و ابزارهاي ساده اما انعطاف پذير استفاده مي كند تا دقيقاً آنچه را كه مشتري مي خواهد بسازد . يعني يك واحد در يك زمان. پس اين شيوة توليد بسي گرانتر از توان خريد اكثريت ما است . توليدگر انبوه ( mass producr ) در طراحي محصولات از متخصصين ماهر استفاده مي كند ، اما اين محصولات توسط كارگران غير ماهر يا نيمه ماهري ساخته مي شوند كه ماشين آلات گران و تك منظوره را هدايت مي كنند . اين محصولات همشكل ماشيني ، در حجم بسيار بالا توليد مي شوند . و چون ماشين آلات مورد نياز بسيار گرانند و نيز در مقابل اختلال ،‌ بسيار كم ظرفيت ، توليدگر انبوه  ناگريز است محافظيني  ( buffers) به سيستم اضافه كند، تا يكنواختي روند توليد را بيمه كند، محافظيني نظير موجودي اضافي( extra supples ) ، كارگران اضافي و فضاي اضافي . از آنجا كه توليد محصول جديد محتاج تغيير كل سيستم است ، بسي گرانتر از محصول قبلي خواهد شد. از اين رو توليدگر انبوه تا جايي كه ممكن باشد ،‌ از نوآوري در طرح خودداري مي كند. نتيجه اينكه محصول ، به قيمت از دست رفتن تنوع و به دليل روشهاي كاري كه براي كاركنان ملال‌آور و فاقد روح است ،‌ ارزانتر در اختيار خريدار قرار مي گيرد. 
آيا تا‌بحال از خود سوال كرده ايم كه چرا در شركت پارس الكتريك چندين سال است كه از pcboard هاي تكراري در ساخت تلويزيونهاي به ظاهر متفاوت نظير CM905s استفاده مي شود. كه بنده بعداً در بخش SPC مشكلات آنرا يادآور مي شوم . در مقابل، توليدگر ناب ( Lean producer ) مزاياي توليد دستي و توليد انبوه را با يكديگر تلفيق كرد و از قيمت بالاي اولي و انعطاف ناپذيري دومي اجتناب مي كند . بنابراين توليدگر ناب ،‌ براي توليد محصولات بسيار متنوع ، افرادي را از همة‌ سطوح سازماني و با مهارتهاي مختلف گرد مي آورد و به صورت گروهي به كار مي گيرد ،‌ و نيز از ماشين آلاتي استفاده مي كند كه هم به طور فزاينده خود كار هستند و هم بسيار انعطاف پذير. توليد ناب از اين رو ( ناب ) ناميده مي شود كه در مقايسه با توليد انبوه ، هر چيز را به ميزان كمتر مورد استفاده قرار مي دهد ، اين شيوه توليد، نيروي انساني موجود در كارخانه ، فضاي لازم براي توليد، سرمايه هايي كه صرف ابزار آلات مي شود ، نيروي مهندسي لازم براي بوجود آوردن محصول جديد و زمان مورد نياز براي ساخت محصول جديد ،همه و همه رابه نصف تقليل مي دهد . همچنين در توليد ناب موجودي( inventory ) مورد نياز به كمتر از نصف مي رسد ،‌ عيب ها بسيار كمتر مي شود و محصولات با تنوعي فزاينده توليد مي شوند . 
شايد در خور توجه‌ترين تفاوت ميان توليد انبوه و توليد ناب ،‌ تفاوت در اهدف نهايي اين دو باشد ، توليد گران انبوه هدف محدودي را براي خود قرار داده اند، و 
آن همانا ( به اندازة كافي خوب بودن ) است . عبارتي كه مي‌تواند به اين صورت تعبير شود:
شمار قابل قبول عيبها ،‌ بيشترين سطح قابل قبول براي موجودي و گستره معيني از محصولات يكسان.  در واقع استدلال آنها چنين است كه كار بهتر ، يا بيش از اندازه گران مي شود يا فراتر از حد استعداد ذاتي انسان است . در سوي ديگر ،‌ نگرشهاي توليد گران ناب بر كمال مبتني است ،‌ يعني نزول پيوسته قيمتها ، به صفر رساندن ميزان عيوب*،  به صفر رساندن موجودي ، و تنوع بي‌پايان محصول . البته هيچ توليدگر نابي تاكنون به اين سرزمين موعود نرسيده است . و چه بسا هرگز نرسد،  اما ميل هميشگي  به كمال تا ايجاد تغييرات حيرت آور تداوم مي‌يابد . در توليد ناب هدف اين است كه همة افراد ، در هر رده سازماني ( مسئوليت ) بپذيرند . و مراد از واژة مسئوليت همانا (آزادي در مديريت كار خودش ) است و اين امتياز بزرگي است . در مطالعه توليد و اجراي سيستم SPC در شركت پارس الكتريك وقتي با برخي از اپراتوران و كارگران با تجربه قسمتهاي مختلف هم كلام مي شدم  مي يافتم كه اين نياز را كه همان انتقال مسئوليت به آنها بود ، تا در بوجود آوردن محصول بهتر مبادرت ورزند ،‌ را طلب مي كنند ولي با اينكه خود آنها اين موضوع را از مديرانشان خواستار شده بودند ولي با بي توجهي آنها مواجه شدند و با بي ميلي بيشتري از گذشته سر كارشان حاضر مي شدند. 
  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هنري فورد (تولد ۳۰ ژوئيه ۱۸۶۳ – مرگ ۷ آوريل ۱۹۴۷) بنيان‌گذار کارخانهٔ خودروسازي فورد بود. او اولين کسي بود که براي توليد خودروي ارزان‌قيمت خط توليد را به کار گرفت. او نه تنها انقلابي در صنعت اروپا و آمريکا ايجاد کرد[نيازمند منبع]، بلکه ترکيب توليد انبوه، دستمزد بالا و قيمت پايين پيشنهادي او چنان تأثيري بر اقتصاد و جوامع قرن بيستم ايجاد کرد که آن را فورديسم ناميدند. هنري فورد به يکي از مشهورترين و متمول‌ترين مردان تاريخ تبديل شد. او پس از مرگ همهٔ ثروتش را به بنياد فورد بخشيد ولي ترتيبي داد که خانواده‌اش براي هميشه کنترل آن را در دست داشته باشند
 
اين صنعتگر مشهور آمريكايي بيش از هر فرد ديگري براي ارائه روش‌هاي توليد انبوه صنعت نوين نقش داشته‌ است. با به كارگيري چنين روش‌هايي استاندارد زندگي را ابتدا در ميان مردم كشور خود و درنهايت در تمام كشورهاي جهان به طور وسيع افزايش داد. 
  فورد كه در «دير بورن» ميشيگان متولد شده بود هيچ‌گاه به دبيرستان نرفت. او پس از خاتمه تحصيلات دبستاني به عنوان شاگرد ماشين كار در ديترويت به كار پرداخت. سپس تعمير كار و سرانجام استادكار شد. هنگامي كه در سال ۱۸۸۵ كارل بنز و گوتليب دايملر، هر كدام مستقل از ديگري، اتومبيل خود را اختراع كرده و روانه بازار كردند فورد جواني بيست و دو ساله بود. «كالسگه بدون اسب» خيلي زود توجه فورد جوان را به خود جلب كرد. در سال ۱۸۹۶ اولين اتومبيلي را كه خود طراحي كرده بود، ساخت اما علي رغم استعدادي كه داشت اولين و دومين اقدام او در كسب و كار با شكست مواجه گرديد. اگر فورد در چهل سالگي مرده بود اكنون از او تنها به عنوان مردي شكست خورده ياد مي‌شد. 
  اما فورد به آساني دلسرد نشد. در سال ۱۹۰۳ بار ديگر تلاش كرد و در نتيجه اين سومين اقدام، تشكيل كمپاني فورد، بود كه به ثروت، شهرت و اهميتي پايدار دست يافت. موفقيت سريع كمپاني فورد عمدتاً مرهون اين برداشت اصلي و اساسي فورد بود كه او آن را در يكي از آگهي‌هاي اوليه كمپاني خود چنين بيان مي‌كند: 
  «ساخت و فروش اتومبيلي كه به ويژه براي استفاده روزمره شغلي، حرفه‌اي و خانوادگي طراحي شده است… ماشيني كه به خاطر فشردگي و جمع و جور بودن به طور يكسان از سوي مردان، زنان و كودكان مورد پسند و تحسين قرار گيرد. سادگي، ايمني، آسايش همه جانبه و بالاتر از همه بهاي فوق‌العاده مناسب آن، آن را در دسترس هزاران نفري قرار مي‌دهد كه هيچ‌گاه نمي‌توانستند در مورد پرداخت قيمت‌هاي افسانه‌اي كه براي اغلب ماشين‌ها خواسته مي‌شود، حتي فكر كنند.» 
فورد با مدل‌هاي اوليه خود، گرچه كاملاً مناسب بودند، نتوانست به آن اهداف بلند دست يابد. اما مدل مشهور T كه در سال ۱۹۰۸ روانه بازار شد به خوبي آن نظريات را تأمين كرد. بدون ترديد آم مدل نام‌آورترين اتومبيلي بود كه تا آن هنگام توليد شده بود و در نهايت بيش از پانزده ميليون دستگاه از آن فروخته شد. 
مدت‌ها قبل از آن فورد دريافته بود در صورتي كه هزينه‌هاي توليد را كاهش دهد مي‌تواند محصولاتش را با قيمت پايين‌تري بفروشد. براي وصول به اين هدف مجموعه‌اي از روش‌هاي بسيار مؤثر توليد را در كارخانه‌هاي خود پياده كرد. اين روش‌ها عبارت بودند از: 
۱-        قطعات كاملاً قابل تعويض 
۲-        حد اعلاي تقسيم كار 
۳-        خط سوار كردن قطعات 
تمام اينها به منظور افزايش كارايي كارگران صنعتي طراحي شده بود. فورد معتقد بود نبايد وقت كارگر با مجبور كردن او براي رفتن به دنبال مواد و ابزار مورد نياز، و يا حتي برداشتن آنها از روي زمين، تلف شود. به جاي آن فورد ترتيبي اتخاذ كرد تا با استفاده از نوار نقاله، سر سره و نقاله‌هاي متحرك بالاي سركار را نزد كارگر بياورد. مواد و ابزار در سطح وسيعي توزيع مي‌شد و كارگر مي‌توانست وظيفه خود را بسيار سريع‌تر انجام دهد. او بر اين باور بود كه در تلاش دائم براي يافتن تكنيك‌هاي برتر و كاراتر بايد روش‌هاي توليد به دقت تحليل گردد. كارهاي پيچيده و مركب را بايد به كارهاي ساده تجزيه نمود. 
به اين ترتيب انجام آن حتي از كارگر غيرماهر، كه ممكن است كم‌هوش، بي‌سواد و يا حتي معلول باشد، بدون نياز به گذراندن دوره‌هاي طولاني كارآموزي برمي‌آيد. 
  هيچ يك از اين نظريات در اصل متعلق به فورد نبود. «الي ويتني» بيش از يك قرن قبل از قطعات قابل تعويض استفاده كرده بود. «فردريك وينسلو تيلور» كارشناس معروف بهره‌وري تمام اين نظريات را در نوشته‌هاي خود آورده بود و چند كارخانه كوچك‌تر مدتها بود كه از خط سوار كردن قطعات استفاده مي‌كردند. اما فورد اولين توليدكننده بزرگ بود كه اين نظريات را يكجا و با تمام وجود به كار گرفت. 
  نتايج كار واقعاً خيره‌كننده بود: در سال ۱۹۰۸ ارزان‌ترين مدل‌ T به بهاي ۸۲۵ دلار فروخته شد تا سال ۱۹۱۳ قيمت آن تا ۵۰۰ دلار پايين آمد و در ۱۹۱۶ به ۳۶۰ دلار تنزل كرد و بالاخره در سال ۱۹۲۶ قيمت خرده‌فروشي آن به ۲۹۰ دلار رسيد. همچنان كه قيمت پايين مي‌آمد ميزان فروش بالا رفت. ايالات متحده به كشور مردم «سوار بر چرخ» بدل شد و فورد ثروتمندترين فرد بخش خصوصي جهان گرديد. 
  همچنان كه كارگران فورد بيشتر توليد مي‌كردند او نيز قادر شد دستمزد بالاتري به آنها بپردازد. در سال ۱۹۱۴ او حداقل دستمزد روزانه را در كارخانه‌هايش تا پنج دلار بالا برد و با اين كار دنياي صنعت را شگفت زده كرد. اين مبلغ براي آن زمان بسيار زياد و تقريباً دو برابر متوسط دستمزدي بود كه پيش از اين در همين كارخانه‌ها پرداخت مي‌شد. 
از سطح بالاي دستمزدي كه فورد معمول كرد به ناچار در سراسر كشور تبعيت شد و در نتيجه كارگران كارخانه‌ها از فقر و تنگدستي بيرون آمده و به طبقه متوسط راه يافتند. 
اما ابداعات فورد اثر مبسوط‌تري نيز داشت. او در مورد روش‌هاي توليد انبوه خود پنهان‌كاري نمي‌كرد. برعكس بسيار مشتاق بود كه آنها را به اطلاع همگان برساند. ساير توليدكنندگان با مشاهده موفقيت فورد روشهاي توليد او را تقليد كردند. نتيجه اين كار افزايش چشمگير توليد در سراسر كشور و در نهايت در تمام جهان بود. 
فورد پس از آنكه موفقيت‌هاي مالي دست يافت به فعاليت‌هاي گوناگون سياسي روي آورد. اما نتايج آن فعاليت‌ها باعث يأس و سرخوردگي او شد. براي تلاش‌هاي پر سر و صداي صلح‌خواهي او در خلال سال‌هاي اوليه جنگ جهاني اول گوش شنوايي وجود نداشت. در سال‌هاي ۱۹۲۰ به يك مبارزه تبليغاتي ضد سامي دست يازيد ولي اين كار تنها اعتبار او را مخدوش كرد و مجبور شد آشكارا از اين موضوع خود عقب بنشيند. در سال‌هاي ۱۹۳۰ به شدت با ايجاد اتحاديه‌هاي كارگري در كمپاني خود مبارزه كرد. اما اين كار تنها مخالفت كارگرانش را برانگيخت و سوددهي كارخانه متوقف شد. او سرانجام از اين مبارزه دست برداشت. 
  به هر حال اين فعاليت‌هاي آخرين گرچه به شهرت و اعتبار فورد لطمه زد، اثري نسبتاً اندك در جهان داشت اما نتوانست بر اهميت نقش او در تغيير بنيادين توليد صنعتي، افزايش توليد و درآمد كارگران اثر داشته باشد.
داستاني از هنري فورد رئيس شرکت فورد موتور
زماني از او خواسته شد تا درآزموني با حضور گروهي از محققان و استادان دانشگاه شرکت کند.نيت آنها اين بود که ثابت کنند،وي فردي بي سواد است.آزمون با سوال يکي از محققان آغاز شد:(قدرت کششي ورقه هاي فولادي که شما استفاده مي کنيد ، چقدر است؟) فورد پاسخ سوال را نمي دانست ، با خونسردي يکي از تلفن هاي پيش رويش را برداشت،زنگ زد.معاون وارد شد و بخوبي از عهده پاسخ بر آمد.فرد ديگري سوال دوم را پرسيد و فورد مجددا جواب را نمي دانست و اين بار به يکي ديگر از کارمندانش که در اين خصوص اطلاعات لازم را داشت، زنگ زد.اين اتفاق چندين بار تکرار شد تا جايي که يکي از استادان حاضر در جلسه فرياد زد ” مي بيني! همين کارا نشون ميدن که تو واقعا بي سوادي.تو جواب هيچ کدوم از سوالاتي رو که ما پرسيديم، نمي دونستي”
پاسخ هنري فورد بسيار آموزنده بود: (من پاسخ سوالات رو نميدونستم براي اينکه نيازي نمي ديدم که فکر خودم رو با اين چيزا مشغول کنم. من آدماي نخبه رو از دانشگاههاي شما استخدام کرده ام تا دقيقا همين کارا رو براي من بکنن.کار من از بر کردن اين اعداد و ارقام نيست.دونستن  اينها هم،هيچ ربطي به هوش نداره!من براي اين،ذهنم رو با اين چرت و پرت ها پر نميکنم که بتونم خوب فکر کنم)بعد، هم از اين آدمهاي به اصطلاح دانشمند دانشگاه ديده، خواست که زحمت را کم کنند!
رابرت کيوساکي مي گويد سالهاست که جمله اي از هنري فورد ملکه ذهن من است.
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق مقايسه توليد ناب با توليد دستي و توليد انبوه-خرید اینترنتی تحقیق مقايسه توليد ناب با توليد دستي و توليد انبوه-دانلود رایگان مقاله مقايسه توليد ناب با توليد دستي و توليد انبوه-تحقیق مقايسه توليد ناب با توليد دستي و توليد انبوه
این فایل در ۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شايد بهترين راه براي توصيف اين سيستم نوين توليد، مقايسه آن با توليد دستي و توليد انبوه باشد. يعني با دو سيستم ديگري که بشر براي ساختن مصنوعات ابداع کرده است…….

تفاوت در زنجيره عرضه :
وظيفه كارخانه مونتاژ نهايي كه مونتاژ قطعات به صورت يك محصول كامل است ، تنها پانزده درصد از كل روند توليد را تشكيل مي‌دهد . چالشي كه شركتهاي مونتاژ نهايي پيوسته با آن روبرو بوده‌اند ، عبارت است از هماهنگي بخشيدن به روند عرضه به‌گونه‌اي ‌كه سفارشات به موقع ، با كيفيت و هزينه پايين به خط مونتاژ نهايي برسند .
در سيستم توليد انبوه مساله خريد يا ساخت ، ابتدا توسط كاركنان مركز مهندسي طراحي مي‌شود ، سپس شركتهاي مذكور طراحيها را در اختيار عرضه‌كنندگان قرار مي‌دهند ؛ همچنين تعداد ، كيفيت و زمان ارائه را نيز مشخص مي‌كنند آنگاه ازعرضه‌كننده‌ها مي‌خواهند تا قيمت خود را پيشنهاد دهند ؛ از ميان همه شركتهاي داخلي و خارجي كه در اين مناقصه شركت كرده‌اند ، شركتي كه كمترين قيمت را داده باشد مناقصه را مي‌برد .
كارخانه ناب ، شركتهاي مختلف عرضه‌كننده قطعات را در سطوحي با كاركردهاي مختلف سازماندهي مي‌كند و به شركتهاي كه در هر سطح قرار مي‌گيرند ، مسئوليتهاي مختلفي واگذار مي‌كند . مسئوليت عرضه‌كنندگان ، نخست آن است كه به عنوان بخش مكمل گروه تكوين محصول ، در امر تكوين محصول جديد فعاليت كنند . همچنين كارخانه ناب عرضه‌كنندگان رده نخست را تشويق مي‌كند تا با يكديگر درباره بهتركردن مراحل طراحي مشورت كنند . از آنجا كه اكثرا هر عرضه‌كننده در يك نوع قطعه تخصص دارد و از اين لحاظ با عرضه‌كنندگان ديگر گروه در رقابت نيست ، انتقال اطلاعات امري ساده و در عين حال مفيد براي همه است . هر عرضه‌كننده رده نخست با عرضه‌كننده رده دومي كار مي‌كند و وظيفه ساختن هر جزء به اين شركتهاي رده دوم داده مي‌شود . اين شركتهاي عرضه تقريبا مستقل بوده و مونتاژگر ناب در بخشي از سرمايه اين شركتها سهيم است و به صورت بانكدار گروه عرضه‌كنندگانش عمل مي‌كند و نياز مالي آنها را به صورت وام رفع مي‌نمايد و از نيروي انساني خود در صورت نياز شركتهاي عرضه‌كننده به آنها ، نيروي متخصص و مدير قرض مي‌دهد . بنابراين مزيت استفاده از توليد ناب براي عرضه‌كنندگان عبارت است از كاهش موجوديها ، افزايش جريان نقدينگي ، بهبود كيفيت ، تسهيل بازاريابي و … كه تمام موارد مذكور منجر به كاهش هزينه‌هاي شركتهاي عرضه‌كننده مي‌شود .

تفاوت در طراحي قطعات :
روند طراحي در شركتهاي توليد انبوه مرحله‌به‌مرحله ، به صورت هرگام در يك زمان آغاز مي‌شود . نخست ، گروه طراحي محصول در شركت مونتاژ ، طرح كلي مدل جديد را مشخص مي‌كند و مديريت ارشد آن را مورد بررسي قرار مي‌دهد ؛ سپس جزئيات محصول طراحي مي‌شود و در مرحله بعد نقشه‌هاي مهندسي دقيق براي قطعه آماده مي‌شود و موادي كه بايد از آن ساخته شود ، به طور دقيق تعيين مي‌گردد و در اين مرحله سازمانهاي سازنده اين قطعات از طريق مناقصه مشخص مي‌شوند ؛ در اين مرحله مونتاژگرتوليد انبوه يك حد كيفي نيز تعيين مي‌كند سپس قيمت ، شرايط تحويل و زمان قرارداد مشخص مي‌شوند .
در اين شكل رابطه ، مونتاژگر تكيه بر قيمت دارد. بنابراين ، رمز اصلي در بردن مناقصه براي عرضه‌كنندگان ، دادن يك قيمت پايين براي هر قطعه است . بنابراين عرضه‌كنندگان در ابتدا سعي مي‌كنند كه قيمتي حتي پايين‌تر از بهاي تمام شده بدهند تا مناقصه را ببرند ؛ بعد از آنكه مونتاژگر به آنها وابسته شد به دلايل مختلف و بنابر سنت تعديل قيمت سالانه كه تورم كلي را مدنظر قرار مي‌دهد قيمتها را افزايش مي‌دهند و اينگونه است كه قرارداد آنها به قرارداد پولسازي تبديل مي شود .
در توليد ناب عرضه‌كنندگان بر اساس قيمتهايي كه مي‌دهند انتخاب نمي‌شوند بلكه اساس گزينش آنها سابقه همكاري و تجربه‌ايست كه از عملكرد آنها وجود دارد ؛ در اين سيستم ، ارتباط عرضه‌كنندگان به صورت هرمي‌شكل است كه عرضه‌كننده اول طرف اصلي با مونتاژگر است و عرضه‌كنندگان فرعي به صورت سلسله مراتبي با هم ارتباط دارند . عرضه‌كنندگان رده اول پس از شروع روند طراحي دو تا سه سال پيش از توليد ، هياتي را كه مهندسان طراح دائم ناميده مي‌شوند ، به گروه تكوين درشركت مونتاژ معرفي مي‌كنند . هنگاميكه طراحي محصول با همكاري پيوسته مهندسان شركتهاي عرضه‌كننده تكميل شد ، طراحي و مهندسي دقيق‌تر بخشهاي متفاوت به متخصصان مربوطه در شركتهاي عرضه‌كننده ارجاع مي‌شود . ازين‌رو كل مسئوليت طراحي و ساخت قطعات يك سازه به عهده عرضه‌كننده رده اول است .

تفاوت در شيوه‌هايطراحي :

تفاوت شيوه‌هايطراحي توليدكنندگان انبوه و ناب در چهار مورد است :

۱- رهبري : توليدكنندگان ناب از نوعي رهبري به نام (شوسا) كه تويوتا پيشگام آن بود ، استفاده مي‌كنند . شوسا رهبر گروهيست كه وظيفه آن طراحي و مهندسي محصول جديد و آماده كردن آن براي توليد است . شوسا داراي قدرت بسياري است او فرايندي را هدايت مي‌كند كه نيازمند مهارتهاي بسياريست كه از عهده يك فرد خارج است . توليدكنندگان انبوه نيز داراي رهبر گروه تكوين محصول هستند اما در اين سيستم رهبر بيشتر يك هماهنگ‌كننده است كه وظيفه‌اش متقاعدكردن اعضاي گروه براي همكاري است . اين رهبر داراي قدرت محدود است .
۲- كار گروهي : شوسا گروه كوچكي را براي اجراي پروژه تكوين محصول گرد هم مي‌آورد . اعضاي اين گروه همه از بخشهاي اجرايي شركت هستند ؛ نظير بخشهاي ارزيابي بازار ، طراحي محصول ، مهندسي توليد و عمليات كارخانه . البته افراد گروه پيوند خود را با بخشهاي اجرايي مربوطه حفظ مي‌نمايند اما در طول عمر برنامه ، آنها مشخصا تحت فرمان شوسا هستند . در مقابل در بيشتر شركتهاي توليد انبوه ، يك پروژه تكوين شامل افراديست كه براي مدت كوتاهي از بخشهاي اجرايي قرض گرفته مي‌شوند . همچنين خود پروژه در طول خط توليد كه گستره آن از ابتدا تا انتهاي شركت است ، از بخشي به بخش ديگر در حركت است و در نتيجه در هر بخش افراد متفاوتي روي پروژه كار مي‌كنند .
۳- ارتباط با يكديگر : در توليد ناب ارتباط ميان اعضا بدين شكل است كه اعضاي گروه رسما متعهد مي‌شوند كه دقيقا كاري را انجام دهند كه همه اعضاي گروه بر سر آن به توافق رسيده‌اند . اما در توليد انبوه اعضاي گروه از برخوردهاي مستقيم به شدت پرهيز مي‌كنند . آنها بر سر تصميمات مربوط به طراحي ، قول‌وقرارهاي مبهمي با يكديگر مي گذارند و كاري را تا وقتي انجام مي‌دهند كه دليلي عليه آن وجود ندارد .
در ابتداي طراحي در سيستم توليد ناب تعداد افراد درگير در بالاترين ميزان خود است ؛ همه متخصصان حاضرند و شوسا رهبري گروه را بر عهده دارد و به ميزاني كه پروژه پيش مي‌رود از تعداد افراد درگير كاسته مي‌شود . اما در توليد انبوه ، در آغاز كار تعداد افراد درگير در پروژه كم است و در زمان عرضه محصول به بازار ، تعداد مذكور به اوج خود مي‌رسد چرا كه اين افراد اكنون بايد مشكلاتي را رفع كنند كه بايد در آغاز رفع مي‌شد و اين مشابه دوباره‌كاري در پايان خط توليد است كه در نتيجه قيمت محصول افزايش و كيفيت نهايي كاهش مي‌يابد.
۴ – تكوين همزمان : به علت ارتباط ميان طراحان بخشهاي مختلف محصول ، اين امكان فراهم مي‌شود تا بخشهاي مختلف يك محصول به‌صورت همزمان حركت كند . به عنوان نمونه در طراحي خودرو ، طراح قالب و طراح بدنه با تماس و ارتباطي كه با هم دارند اين امكان را ايجاد مي‌كنند كه به طور همزمان بر روي يك پروژه كار كنند . اما در توليد انبوه چون ارتباطات در حداقل است و اعضاي گروه به هم اعتماد كمي دارند و بعضا آنها را رقيب خود مي شناسند امكان تكوين همزمان محصول و ارتباط دقيق و پيش بيني از بين مي رود . پس اين چنين است كه روشهاي تكوين محصول ناب ، همزمان از ميزان نيرو و زمان لازم براي ساخت محصول مي كاهد و اين برخلاف آن فرضهاييست كه در توليد انبوه وجود دارد كه : من مي توانم كار را زودتر تحويل بدهم ولي هزينه اش براي شما بيشترمي شود ، يا توهم : كيفيت پر هزينه‌تر است .


عتیقه زیرخاکی گنج