• بازدید : 70 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اسلام «تفكر» زندگی دل و حیات قلب معرفی شده است. زیرا انسانیت انسان و ادراك او از عالم و ‎آدم پروردگار عالمیان اتصالی كه با حق برقرار میكند به نحوه ی تفكر اوست. با تفكر قوای درونی انسان شكوفا میشود و زمینه ی حركت كمالی او فراهم می گردد لذا به همراه علم آموزی و تفكر تربیت یا پرورش اخلاقی و تهذیب نفس نیز مطرح میشود كه در اسلام بر این امر بسیار تاكید شده و از همان ظهور اسلام مبادی و مبانی تعلیم و تربیت به عنوان یك علم بنا نهاده شده است. تعلیم و تربیت نه تنها میتواند در رشد اخلاقی، عقلانی، رفتاری و حتی جسمانی فرد موثر باشد بلكه وسیله ای در جهت رفع نیازهای حقیقی و مصالح اجتماعی، به شمار میآید، و عامل رشد و تحول اساسی جامعه میگردد و مسلمانان كه در ابتدا به این ضرورت پی برده بودند توانستند در مدت كوتاهی گوی سبقت در زمینهی تولید علم از تمدن های مطرح آن روز بربایند و به دلیل مشكلات و حوادثی كه در تاریخ مسلمانان به وقوع پیوست این حركت سریع آنها را به شدت كند 
نظام تربیتی اسلام بر تفكر صحیح استوار است و مقصد آن است كه تربیت شدگان این نظام اهل تفكر صحیح باشند و پیوسته بیندیشند؛ چنانكه آن نمونه ی اعلایی كه همه جهت گیری های تربیتی باید به سوی او باشد این گونه عمل میكرد از امام مجتبی (ع) از هند ابن أبی هاله تمیمی آمده است: «رسول خدا همواره تفكر میكرد». بنابراین سیر تربیت باید به صورتی باشد كه متربّی به تفكر صحیح راه یابد و اندیشیدن درست شاكلهٔ او شود تا زندگی حقیقی به او رخ نماید. زیرا نیروهای باطنی انسان و حیات حقیقی او با تفكر فعال میشود و با گشودن دریچه تفكر درهای حكمت و راهیابی به حقیقت بر او گشوده میشود. از این رو در اسلام تفكر، زندگی دل و حیات قلب معرفی شده است. زیرا انسانیت انسان و ادراك او از عالم و آدم و پروردگار عالمیان و اتصالی كه با حق برقرار میكند به نحو تفكر اوست. با تفكر قوای درونی انسان شكوفا می شود و زمینه ی حركت كمالی او فراهم میشود. (۱). امام خمینی میفرماید: «تفكر مفتاح ابواب معارف و كلید خزائن كمالات و علوم است. و مقدمه ی لازمه حتمیه ی سلوك انسانیت است». از نظر علامه طباطبائی: « زندگی انسان یك زندگی فكری است و جز با ادراك كه فكر می نامیم قوام نمی یابد و از لوازم بنای زندگی بر فكر این است كه هرچه پایبند باشیم و در هر راه رفته شده و یا ابتدائی كه قدم برداریم، زندگی پابرجا مربوط به فكر صحیح و قیم و مبتنی به آن است و به هر اندازه كه فكر صحیح باشد و از آن بهره گرفته شود، زندگی هم اقوام و استقامت خواهد داشت. (۲) تفكر تجزیه و تحلیل معلوماتی است كه ذهن اندوخته است. تفكر سیر در فراورده هایی است كه ابتدائاً برای ذهن پیدا شده است. اهل منطق فكر را چنین تعریف میكنند: فكر عبارت است از اجرای عملیات عقلی در معلومات موجود برای رسیدن به مطلوب و مطلوب همان علم به مجهول غائب است. (۳) انسان هیچ وقت خالی و فارغ از تفكر نیست، و از همین روست كه میگوئیم تفكر فطری انسان است و قرآن انسان را به روش فطری صحیح تفكری میخواند و سبك خود قرآن و سیره ی معصومین چنین است. در انسان گرایش فطری به حقیقت جوئی و كشف واقعیتها- آن سان كه هستند- ودرك حقایق اشیا وجود دارد. یعنی انسان می خواهد جهان را و هستی اشیا را آنچنان كه هستند دریابد، دعایی از حضرت محمد روایت شده است كه: 
پروردگارا موجودات را آنچنان كه هستند به ما بنمایان 
انسان به ذات خود در پی آن است كه حقایق جهان را درك كند و به راز هستی دست یابد. رفتن انسان در پی حكمت و فلسفه تلاشی است در جهت پاسخگوئی به حقیقت جوئی آدمی.(۴) براساس همین میل وگرایش است كه نفس دانائی و آگاهی برای انسان مطلوب و لذت بخش است. انسان به فطرت خود از جهل بی زار است و دوستدار دانائی و بینائی است. البته با وجود آنكه حقیقت جوئی امری فطری است اما در تمام انسانها به یك میزان نیست و در نتیجه تاثیر برخی عوامل درونی مانند نفس پرستی و خودخواهی و صفات منفی موروثی و اكتسابی و برخی عوامل بیرونی مانند القائات منفی گوناگون از طرف محیط و اجتماع ، شدت و اصالت خود را از دست میدهد و در بعضی انسانها به حداقل می رسد. 
ضرورت تعلیم و تربیت: 
تعلیم و تربیت صحیح میتواند فرد را به اوج ارزشها برساند و یا اینكه وی را به سقوط بكشاند. 
«و خداوند شما را از شكم مادرانتان بیرون آورد، در حالی كه هیچ نمی دانستید و برای شما گوش و دیدگان و دلها قرار داد تا شكرگزار باشید.»(۶) 
از این رو مكتب اسلام برای تربیت در تمام مراحل و مقاطع زندگی دستورهای ویژهای داده است تا انسان از كدر كانون خانواده و در آغوش والدین و معلم و فرهنگ تعلیم و تربیت مناسب و لازم را ببیند و برای مراحل عالی تر زندگی انسانی آماده شود و پرورش یابد . تعلیم و تربیت از آغاز زندگی بشر بر فراز كره خاكی و تصرف او در طبیعت و تاثیر وی در جامعه وجود داشته است و همواره شناسایی نیازهای مادی و معنوی انسان و روش ارضای آنها از طریق تعلیم و تربیت به دست می آمده و به نسل بعد منتقل شده است، تا رفته رفته دامنه ی این شناخت به رشد و تكنولوژی امروز رسیده است. تعلیم و تربیت (اعم از رسمی و غیر رسمی، عمدی و غیر عمدی) نه تنها میتواند در رشد اخلاقی، عقلانی، رفتاری حتی جسمانی فرد موثر باشد بلكه وسیله ای است در جهت رفع نیازهای حقیقی و مصالح اجتماعی به شمار میآید، یعنی نقش تعلیم نه تنها در عینیت بخشیدن به زندگی مادی و معنوی فرد متوقف و محدود نمیشود، بلكه تمام شئون اجتماعی او را دربر میگیرد و عامل رشد و تحول اساسی جامعه میگردد. 
لذا مشخصه یك جامعه ی سالم و رشد یافته، تنها داشتن موقعیت جغرافیایی خوب و معادن متنوع و منابع مالی نیست بلكه نظام تعلیم و تربیت زنده و مترقی است كه انسانهایی آزاده و مستقل، خلاق، مبتكر و تلاشگر میسازد تا جامعه را در زمینه های علوم، صنایع، اقتصاد، سیاست و غیره از عقب ماندگی نجات دهند، زیرا همه ی اصلاحات و فعالیتها، به وسیله اندیشه و تلاش انسان انجام میگیرد. 
ابوحامد محمد غزالی گفته است: اگر علما و معلمان نبودند مردم همچون بهایم و چهارپایان زیست میكردند، یعنی مردم در سایهی تعلیم از مرحلهی حیوانی به مقان انسانی ارتقاء مییابند. (۷) 
پس سعادت و تكامل انسان، نیازمند تلاش و توجه و حركت است، و اگر او را رها كنند و به خود واگذارند، انحطاطش شروع میشود. 
یكی از عوامل دیگری كه ضرورت تعلیم و تربیت را شدت می بخشد، و از آن ویژگی تأثیر پذیری انسان و سرایت عقاید و عادات و به طور كلی فرهنگ یك جامعه به معاصران و نسلهای آینده است. براین اساس تاثیر تعلیم و تربیت، مثبت یا منفی در انسان جنبه ی تصاعدی می یابد و علاوه بر خانواده و فامیل میتواند جامعه ای را در عصری تحت تأثیر قرار دهد و در طول قرنها از نسلی به نسل دیگر منتقل شود یا تمدنی را ایجاد كند و یا از بین ببرد. در زندگی معاصر دلایل فراوانی موجب شده است كه تعلیم و تربیت اهمیت بیشتری پیدا كند از جمله: 
۱- دگرگونیهای علم و صنعت و گسترش و رشد تمدن و نیاز به تخصص و مهارتها و توانایی های جدید برای داشتن روابط اجتماعی صحیح و توان رقابت و موفقیت در كار و مدیریت اجتماعی. 
۲- صنعتی شدن زندگی بشر و تغییر شیوه ی زندگی از سنتی به مدرن و لزوم یادیگری این شیوه از زندگی نحوه ی استفاده از تولیدات جدید و نتایج حاصله از علوم تجربی. 
۳- تهدید سرنوشت بشر به وسیله ی بحرانهای روحی، ضایعات اخلاقی تبلیغات گمراه كننده و نابسامانی های زجر دهنده تمدن جدید انسانی و افزایش دائمی و مستمر آنها با توجه به انعكاس سریع حوادث و ارتباطات جهانی و تبدیل شدن جهان به دهكده ی جهانی. 
۴- نارسایی های مكتب های تربیتی موجود در حل بحرانها و نابسامانی های اسفبار انسانها زیرا كه دانشمندان و فیلسوفان تربیتی امروز با تكیه بر علم تجربی و علم مداری و اندیشه های الحادی از رهنمودهای منابع آسمانی و وحی الهی محروم شده اند و نظام تربیتی با خلائی موهوم روبرو شده است. لذا یك مكتب تربیتی مبتنی بر علم و وحی و جامع و فراگیر برای نجات جامعه بشری ضرورت پیدا میكند.تعلیم و تربیت در ایران باستان: 
تمدن ایرانی تاریخی بسیار طولانی دارد و چنانكه از تحقیقات باستان شناسان و مورخان بر میآید قریب به پنج هزار سال پیش از میلاد اقوامی در فلات ایران زندگی میكردهاند كه از تمدن و فرهنگ نسبتاً پیشرفت های بهره مند بودند. اقوام آریایی نیز در حدود دو هزار و پانصد سال تا یازده قرن پیش از میلاد به این سرزمین كوچ كردند و تمدنی را بنیاد نهادند كه به تمدن آریایی معروف است. برای پی بردن به هدفها و تشكیلات و روشهای آموزش و پرورش در ایران باستان در حقیقت باید علاوه بر عقاید دینی به وضع اجتماعی و سیاسی این دوران نیز توجه داشت به علاوه باید نهاد تربیتی در را در دوره های مختلف مانند دوره ی هخامنیشی، اشكانی و ساسانی به طور جداگانه مطالعه كرد. كه پرداختن به همه ی این جزئیات، مجال و امكان نیست لذا مختصری درباره ی هدفها و سازمان و روشهای آموزش و پرورش بسنده میكنیم. 
اگر دین ایرانیان باستان را دین زرتشت بدانیم و آئینهای دیگری را نیز كه تا نفوذ اسلام در ایران به وجود آمده متاثر از دین زرتشت بشماریم، میتوانیم بگوییم درهمه ی این دوره ها نخستین آموزشگاه پس از خانواده آتشكده ها بود و پیشوایان دینی پس از پدر مادر نخستین آموزگاران به شمار می آمدند و مهمترین برنامه نیز آموزشهای دینی بود. در دین زرتشت ، را پیروزی اندیشه ی نیك، گفتار نیك و كردار نیك است كه سه اصل مهم این دین به شمار می آید. به این ترتیب هدف اصلی آموزش و پرورش آماده كردن كودكان و جوانان برای اجرای اصول سه گانه ی مذكور است. هدف دیگر آموزش و پرورش انجام وظیفه در خانه و كشور است.
تربیت در ایران باستان به سه منظور بوده است: 
۱- خدمت به اجتماع. 
۲- خدمت به خانواده و رفع مسئولیت از پدر و مادر. 
۳- بهبودی حال و برتری بر دیگران. 
بنابراین میتوان گفت كه هدف اساسی همان تربیت دینی و اخلاقی است كه به صورت انجام دادن وظایف خانوادگی و اجتماعی و پیشرفت شخصی تحقق می یابد. سازمان آموزش و پرورش در طی چندین هزار سال به یك حال نبوده است پس نمیتوان گفت كه سازمان واحدی در این دوره وجود داشته است اما خانواده و آتشكده و آموزشگاههای دربار مراكز مهم تعلیم و تربیت در این دوره به شمار می آمده اند. در دورهی ساسانی دانشگاههایی نظیر جندی شاپور نیز بر این مراكز افزوده می شود. در دانشگاه جندی شاپور كه در قرن سوم میلادی به دستور اردشیر بابكان تاسیس شد كتب علمی و ادبی را كه از هند و یونان آورده بودند به پهلوی ترجمه كردند و پزشكانی را از یونان برای تدریس در این دانشگاه به كار گماشتند. این دانشگاه تا اواخر قرن سوم هجری وجود داشت و یكی از مراكز بزرگ علمی و فرهنگی آن روزگار بود. كودك تا پنج سالگی در خانواده و در میان زنان تربیت میشد و آموزش دینی و علوم و فنون در سن هفت تا پانزده سالگی كه آن سن را تمیز عقلی می نامیدند انجام میگرفت. روش عمده آموزش و پرورش، شفاهی و حفظی و تلقینی بود و گاه نیز مطلوب نادرستی را به كودكان تلقین میكردند. به طور مثال به اطفال تلقین میشد كه شاه به خواست خدا و موهبتی الهی بر تخت سلطنت نشسته و نمایندهی او بر روی زمین است و برحسب اراده ی او امور كشوری را سامان میدهد. بنابراین همگی باید چشم بر حكم و گوش بر فرمان او نهند و او را تا حد پرستش دوست بدارند. آموزش و پرورش كه شمه ای از آن را بیان كردیم بیشك دارای محاسنی بود كه از مهمترین آنها می توان ایجاد روحیه گذشت و سعه صدر و علاقه به علوم و فنون را نام برد و این دو جنبه سبب شد كه مردم این سرزمین در دوره هایی از تاریخ، امپراطوری بزرگی را ایجاد و ارائه كنند و در پیشبرد دانش و هنر سهیم باشند. اما از سوی دیگر نظام تربیتی ایران باستان به ویژه در سالهای پیش از ظهور دین اسلام دارای عیب هایی بود كه مهم تر از همه طبقاتی بودن آموزش و پرورش و ایجاد روح فرمانبرداری از قدرتمندان و پیروی كوركورانه از حاكمان را میتوان ذكر كرد. این نوع تعلیم و تربیت همراه با ستمگریها و تندرویهای حاكمان دورهی ساسانی، به سقوط این سلسله منجر شد و ایرانیان را برای پذیرش دین جدید آماده ساخت. (۸) 
تعلیم وتربیت در اسلام: 
تعلیم و تربیت اسلامی با نزول قرآن تولد یافت و پیامبر اسلام (ص) كه پروردگار او را به نیكی تربیت كرده بود، معلم و مربی آن شد. توالی این دو رویداد میمون و مبارك پرده از یك راز برمیدارد و آن اهمیت بسیار بالا یا كلیدی بودن دو عنصر برنامه و معلم در مجموعه نظام تربیتی اسلامی است. این سخن هرگز به معنی سبك انگاشتن دیگر عناصر نیست بلكه دقیقا تأكید بر این نكته است كه این دو یعنی برنامه و معلم در حكم عود استوار این خیمه ی بلندند. معلم، نقش برگشت ناپذیر و غیر قابل انكاری در چرخه ی آموزش ایفا می كند، معلم كانونی است كه چرخه ی آموزشی بر محور آن می چرخد و قوام و دوام این چرخه به موقعیت و جایگاه معلم بستگی دارد. به همین دلیل معلم مقام رفیع وارزشمندی را به خود اختصاص داده است. از این رو در روایات و مستندات دینی ما، بر نقش معلم و جایگاه وی به طور جدی تأكید شده و كار او را همانند نقش پیامبران و مصلحان الهی شمرده اند. مسلمانان بحثهای جستجوگرایانه ی خود را از قرآن كه اولین و مهمترین سند مدون تعلیم و تربیت است آغاز كرده اند و همین منبع بود كه دروازه های علوم و دانش را در معنی عام كلمه، كه اعم از علوم شرعی و مذهبی و نیزدستاوردهای مادی و تجربی است به روی آنان گشود. مقصود آن است كه مسلمانان با الهام از قرآن و به ویژه اولین آیات وحی، در زمینه ی علوم و معارف بشری به یك بینش یا دیدگاه كاملاً تازه و بی سابقه رسیدند و آن مسأله اتحاد یا وحدت در علوم بود. در این بینش، علوم ودانش های مختلف همه از یك منبع، كه همان فیض بخشی خواست الهی است سرچشمه می گیرند؛ بنابراین نه تنها با یكدیگر در تضاد نیستند بلكه همانند هم هستند بدین سان برنامه و محتوای آموزش اسلامی متاثر از این دو عنصر یا دو مقوله از شناخت بوده و شواهد تاریخی، حداقل در قرون اولیه به خوبی موید آن است. اما برخی از ضرورتهای زمانی و مكانی و همچنین زیربنایی بودن مسائل دینی موجب شد تا این دانش در اولویت قرار گیرد و توجه بیشتری به آن مبذول شود. و بعد از آن علم حدیث و تفسیر و فقه اضافه شد و آن گاه نوبت به علوم ادبی رسید و آموزش و تدریس علوم اكتسابی اعم از نظری و تجربی به تاخیر وارد برنامه ی درسی و نظامی تربیتی اسلام شدند. و از جمله این علوم كه در اوایل ظهور اسلام به برنامه ی درسی افزوده شده است تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی، اخلاق، زبان شناسی، جغرافی، منطق و جز آنها را باید نام برد. همچنین تعلیم و تربیت كه نخست درسهایی همچون فلسفه، اخلاق، روانشناسی و شاید منطق مورد بحث و دقت نظر قرار می گرفت وبه تدریج در راه دستیابی به هویت مستقل خود گام برداشت. در بحث علوم طبیعی و تجربی به عنوان جزیی از مواد درسی، ما برآنیم كه به احتمال قوی دانش شیمی زودتر از دیگر دروس وارد برنامه ی آموزشی شده و آن هم در ارتباط با حوزه ی درسی امام صادق(ع) در مدینه بوده است. پس از شیمی به تدریج دانشهای دیگری همچون ریاضیات، نجوم، فیزیك، و پزشكی در عرصه ی برنامه های آموزشی درخشیدند و نوابغ و اندیشمندان بزرگی را به سوی خود فرا خواندند. محمدبن موسی خوارزمی، محمدبن زكریای رازی، ابوعلی سینا، حسن بن هیثم، ابوریحان بیرونی، عمر خیام، بهاء الدین عاملی و دهها نام دیگر كه نه تنها تاریخ علم، كه جامعه ی انسانی وامدار آنهاست. از آن جمله اند. پیشرفت سریع مسلمانان در زمینه ی این علوم به یك معجزه شباهت داشت. «تأثیر فرهنگ اسلامی در پیشرفت علوم ریاضی طب و شیمی شواهد بسیار دارد حتی در قرون سیزدهم ترجمه متون اسلامی و مشروح آنها در مدارس عامی آكسفورد،با شوق و علاقه دنبال می شد
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بنابراین میتوان گفت كه هدف اساسی همان تربیت دینی و اخلاقی است كه به صورت انجام دادن وظایف خانوادگی و اجتماعی و پیشرفت شخصی تحقق می یابد. سازمان آموزش و پرورش در طی چندین هزار سال به یك حال نبوده است پس نمیتوان گفت كه سازمان واحدی در این دوره وجود داشته است اما خانواده و آتشكده و آموزشگاههای دربار مراكز مهم تعلیم و تربیت در این دوره به شمار می آمده اند. در دورهی ساسانی دانشگاههایی نظیر جندی شاپور نیز بر این مراكز افزوده می شود. در دانشگاه جندی شاپور كه در قرن سوم میلادی به دستور اردشیر بابكان تاسیس شد كتب علمی و ادبی را كه از هند و یونان آورده بودند به پهلوی ترجمه كردند و پزشكانی را از یونان برای تدریس در این دانشگاه به كار گماشتند
در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی می دهیم
این دانشگاه تا اواخر قرن سوم هجری وجود داشت و یكی از مراكز بزرگ علمی و فرهنگی آن روزگار بود. كودك تا پنج سالگی در خانواده و در میان زنان تربیت میشد و آموزش دینی و علوم و فنون در سن هفت تا پانزده سالگی كه آن سن را تمیز عقلی می نامیدند انجام میگرفت. روش عمده آموزش و پرورش، شفاهی و حفظی و تلقینی بود و گاه نیز مطلوب نادرستی را به كودكان تلقین میكردند. به طور مثال به اطفال تلقین میشد كه شاه به خواست خدا و موهبتی الهی بر تخت سلطنت نشسته و نمایندهی او بر روی زمین است و برحسب اراده ی او امور كشوری را سامان میدهد. بنابراین همگی باید چشم بر حكم و گوش بر فرمان او نهند و او را تا حد پرستش دوست بدارند. آموزش و پرورش كه شمه ای از آن را بیان كردیم بیشك دارای محاسنی بود كه از مهمترین آنها می توان ایجاد روحیه گذشت و سعه صدر و علاقه به علوم و فنون را نام برد و این دو جنبه سبب شد كه مردم این سرزمین در دوره هایی از تاریخ، امپراطوری بزرگی را ایجاد و ارائه كنند و در پیشبرد دانش و هنر سهیم باشند. اما از سوی دیگر نظام تربیتی ایران باستان به ویژه در سالهای پیش از ظهور دین اسلام دارای عیب هایی بود كه مهم تر از همه طبقاتی بودن آموزش و پرورش و ایجاد روح فرمانبرداری از قدرتمندان و پیروی كوركورانه از حاكمان را میتوان ذكر كرد. این نوع تعلیم و تربیت همراه با ستمگریها و تندرویهای حاكمان دورهی ساسانی، به سقوط این سلسله منجر شد و ایرانیان را برای پذیرش دین جدید آماده ساخت. (۸) 
تعلیم وتربیت در اسلام: 
تعلیم و تربیت اسلامی با نزول قرآن تولد یافت و پیامبر اسلام (ص) كه پروردگار او را به نیكی تربیت كرده بود، معلم و مربی آن شد. توالی این دو رویداد میمون و مبارك پرده از یك راز برمیدارد و آن اهمیت بسیار بالا یا كلیدی بودن دو عنصر برنامه و معلم در مجموعه نظام تربیتی اسلامی است. این سخن هرگز به معنی سبك انگاشتن دیگر عناصر نیست بلكه دقیقا تأكید بر این نكته است كه این دو یعنی برنامه و معلم در حكم عود استوار این خیمه ی بلندند. معلم، نقش برگشت ناپذیر و غیر قابل انكاری در چرخه ی آموزش ایفا می كند، معلم كانونی است كه چرخه ی آموزشی بر محور آن می چرخد و قوام و دوام این چرخه به موقعیت و جایگاه معلم بستگی دارد. به همین دلیل معلم مقام رفیع وارزشمندی را به خود اختصاص داده است. از این رو در روایات و مستندات دینی ما، بر نقش معلم و جایگاه وی به طور جدی تأكید شده و كار او را همانند نقش پیامبران و مصلحان الهی شمرده اند. مسلمانان بحثهای جستجوگرایانه ی خود را از قرآن كه اولین و مهمترین سند مدون تعلیم و تربیت است آغاز كرده اند و همین منبع بود كه دروازه های علوم و دانش را در معنی عام كلمه، كه اعم از علوم شرعی و مذهبی و نیزدستاوردهای مادی و تجربی است به روی آنان گشود. مقصود آن است كه مسلمانان با الهام از قرآن و به ویژه اولین آیات وحی، در زمینه ی علوم و معارف بشری به یك بینش یا دیدگاه كاملاً تازه و بی سابقه رسیدند و آن مسأله اتحاد یا وحدت در علوم بود. در این بینش، علوم ودانش های مختلف همه از یك منبع، كه همان فیض بخشی خواست الهی است سرچشمه می گیرند؛ بنابراین نه تنها با یكدیگر در تضاد نیستند بلكه همانند هم هستند بدین سان برنامه و محتوای آموزش اسلامی متاثر از این دو عنصر یا دو مقوله از شناخت بوده و شواهد تاریخی، حداقل در قرون اولیه به خوبی موید آن است. اما برخی از ضرورتهای زمانی و مكانی و همچنین زیربنایی بودن مسائل دینی موجب شد تا این دانش در اولویت قرار گیرد و توجه بیشتری به آن مبذول شود. و بعد از آن علم حدیث و تفسیر و فقه اضافه شد و آن گاه نوبت به علوم ادبی رسید و آموزش و تدریس علوم اكتسابی اعم از نظری و تجربی به تاخیر وارد برنامه ی درسی و نظامی تربیتی اسلام شدند. و از جمله این علوم كه در اوایل ظهور اسلام به برنامه ی درسی افزوده شده است تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی، اخلاق، زبان شناسی، جغرافی، منطق و جز آنها را باید نام برد. همچنین تعلیم و تربیت كه نخست درسهایی همچون فلسفه، اخلاق، روانشناسی و شاید منطق مورد بحث و دقت نظر قرار می گرفت وبه تدریج در راه دستیابی به هویت مستقل خود گام برداشت. در بحث علوم طبیعی و تجربی به عنوان جزیی از مواد درسی، ما برآنیم كه به احتمال قوی دانش شیمی زودتر از دیگر دروس وارد برنامه ی آموزشی شده و آن هم در ارتباط با حوزه ی درسی امام صادق(ع) در مدینه بوده است. پس از شیمی به تدریج دانشهای دیگری همچون ریاضیات، نجوم، فیزیك، و پزشكی در عرصه ی برنامه های آموزشی درخشیدند و نوابغ و اندیشمندان بزرگی را به سوی خود فرا خواندند. محمدبن موسی خوارزمی، محمدبن زكریای رازی، ابوعلی سینا، حسن بن هیثم، ابوریحان بیرونی، عمر خیام، بهاء الدین عاملی و دهها نام دیگر كه نه تنها تاریخ علم، كه جامعه ی انسانی وامدار آنهاست. از آن جمله اند. پیشرفت سریع مسلمانان در زمینه ی این علوم به یك معجزه شباهت داشت. «تأثیر فرهنگ اسلامی در پیشرفت علوم ریاضی طب و شیمی شواهد بسیار دارد حتی در قرون سیزدهم ترجمه متون اسلامی و مشروح آنها در مدارس عامی آكسفورد،با شوق و علاقه دنبال می شد».(۹) 

عتیقه زیرخاکی گنج