• بازدید : 43 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود تحقیق بررسي مشكلات توليد و توزيع داخلي وخارجي پسته ايران وارائه راهكارهاي توسعه صادرات -دانلود رایگان تحقیق بررسي مشكلات توليد و توزيع داخلي وخارجي پسته ايران وارائه راهكارهاي توسعه صادرات-دانلود رایگان مقاله بررسي مشكلات توليد و توزيع داخلي وخارجي پسته ايران وارائه راهكارهاي توسعه صادرات
این فایل در ۷۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
هدف پژوهش: بررسي مشكلات توليد پسته در ايران وتأثيراتي كه اين مشكلات برروي فروش داخلي و خارجي آن مي گذارد وارائه ي راهكارهاي توسعه صادرات

تاريخچه پسته

۱- مبدا درختان پسته

به لحاظ اهميتي كه اندامهاي مختلف گونه هاي متعدد درختان پسته از نظر خوراكي و طبي و صنعتي داشته، به اين معني كه انسان از ميوه و پوسته و هسته و همچنين برگ وساقه و ريشه و صمغ آنها استفاده مي برده از قديم الايام به شناختن آنها متمايل بوده است.

در اين مبحث، تاريخچه گونه هاي مختلف پسته منظور نظر نيست، بلكه تنها تاريخچه درختان پسته معمولي، كه مغز ميوه آن مصرف خوراكي دارد، مورد توجه قرار گرفته است.

مغز پسته به عنوان يكي از خوراكيهاي مطبوع و مفيد ونيرو بخش از زمانهاي دور مورد استفاده انسان قررا گرفته، و بعدها درتركيب بعضي خوراكيها وارد شده است. علاوه بر اين رنگ سبز ويژه پسته زينت بخش انواعي از شيريني و خوراكيهاي گرم و سرد بوده است.

خواص (گياه درماني) و طبي اندامهاي مختلف درخت پسته و به ويژه ميوه آن مورد توجه حكماي قديم بوده و در نوشته هاي آنان مغز پسته براي تقويت عمومي بدن تجويز شده و در تركيبات دارويي و درماني به عنوان يك ماده موليد خون و محرك نيروهاي فعال بدن معرفي شده است.

محمد بن جرير طبري (قرن سوم ه ق) مبدا پيدايش پسته را همزمان با استقرار حضرت آدم در كره زمين نقل كرده ونوشتهاست: (گويند ميوه هايي كه خداوند عزوجل هنگام هبوط به آدم داد سي جور بود: ده ميوه پوست دار و ده ميوه هسته دار و ده بي پوسته و بي هسته بود، پوست دار: گردو و بادام و پسته و فندق وخشاش و بلوط و شاه بلوط و انار و موز زالزالك و كندر بود. و ميوهن هاي بي هسته: سيب بود و گلابي و انگور و توت و انجير و اترج شاه توت و بالنگ وخيار  وخربزه).

مسعودي، جهانگرد و مورخ مسمان، نيز در سال ۳۲۲ ه ق در مروج الذهب و معادن الجواهر پسته را ره آورد حضرت آدم از بهشت دانسته و نوشته است: (چون آدم از بهشت برون شد مشتي گندم و سي شاخه از درختان بهشت همراه داشت كه از آن جمله ده ميوه پوست دار بود: بادام و فندق و پسته…)

را اسطوره هاي ايراني نيز رواياتي از چگونگي پرورش درختان ميوه نقل شده است. به روايت مندرج در كتاب نوروزنامه (منسوب به حكيم عمر خيام) كيومرث اولين كسي بود كه نهال درختان ميوه را در بوستان كاشت. اما منهاج سراج تاريخنگار ايراني، صاحب كتاب طبقات ناصري، مي گويد: زوبن طهماسب- كه به روايتي همان سام نريمان بود- درختان بسيار و ميوه هاي هر جنس از كوهها بياورد و سپر غم كشت. در تورات نيز از پسته سخن به ميان آمده (در باب ۴۳ از سفر پيدايش)، گفته شده است كه يعقوب (ع) هنگام اعزام فرزندانش به دربار حكمران مصر، يوسف (ع)، توصيه مي كند كه از محصولات سرزمين خود (فلسطين) به عنوان ارمغان برايش ببرند. در زمره اين تحف از جمله به عسل و كتيرا و پسته اشاره شده است. لفظ پسته كه در تورات آمده بدون هيچ ترديدي اشاره به ميوه درخت ديگري از خانواده درختان پسته به نام (بان) است كه به لحاظ شباهت ميوه آن به پسته، سريانيها آنرا بستقي مي گفته اند. (جرجاني، ذخيره خوارزمشاهي،  كتاب ۳، بخش ۲، ص ۷۲، توضيح بيشتر در همين بخش، ذيل عنوان (ريشه يابي واژه پسته) آمده است). در منابع يوناني نيز آنجا كه از پسته سرزمين شام ياد شده، اشاره به ميوه درخت بان است. جالينوس و ديسقوريدوس خواص وخصوصيات آن را شرح داده اند. ابن بيطار (قرن ۷ ه) از قول ديسقوريدوس نوشته است كه محصول پسته درختان در شام شبيه چلغوزه (ميوه درخت صنوبر) است (ابن بيطار، الجامع المفردات الادويه، الجز الثاني، ص ۱۶۲، و نيز ر.ك. بخش سوم، آشنايي با خواص … پسته) درخت بان، بناست همان درختي است كه انواعش در لسان عربي با نامهاي بطم و حبه الخضرا و بان و غيره ياد شده و در زبان فارسي بان، بن، ون، سقز و خنجوك و غيره در تركي چاتلانقوش ناميده شده است. وجوه تسميه اين درختان بر حسب شكل ميوه (شبيه عدس يا نخود يا پسته كوچك) و نيز بر حسب نوع ضمغي كه از آنها استحصال مي شود تفاوت مي كند. دامنه رويش اين نوع درختان عمدتا در سرزمين ايران (در ناحيه كردستان) در دامنه هاي زاگرس است كه در جانب غرب تا سواحل مديترانه گسترش پيدا مي كند. اين توضيح بدان جهت ضرورت دارد كه تاكيدي بر وجود نداشتن درختان پسته خودرو ( از نوع پسته معمولي) در سرزمين فلسطين شده باشد و در ضمن تاييدي بر وجود درختان بطم و حبه الخضراء به صورت خودرو و در آن نواحي از قديم الايام تا عصر جانم به حساب آيد. در منابع غربي نيز بعضا به اين واقعيت كه درختان پسته معمولي در سرزمين فلسطين وجود نداشته توجه شده است. در برخي از اين منابع گفته شده: عقيده عمومي بر اين است كه پسته اي كه حضرت يعقوب (ع) از آن نام برده همان است كه اعراب به آن بطم مي گويند. درخت بطم از درختان بومي آسيا صغير است. اين درخت مقارن سالهاي نخستين توليد حضرت عيسي (ع) به سواحل مديترانه اي اروپا منتقل شده است. از درخت بطم تئوفراستوس (Theophrastus) (در منابع اسلامي تاوفر سطس ۳۷۲ تا ۲۸۸ ق م) و پليني ( در ماخذ اسلامي بليناس ۳۳ تا ۷۹ م) و جالينوس (۱۲۹ تا ۱۹۹ م) به عنوان يكي از درختان بومي سوريه ياد كرده اند. با وجود اين برخي از نويسندگان غربي در نوشته هاي خويش كوشش دارند كه لفظ پسته مندرج در ترجمه هاي تورات را همان پسته معمولي توجيه كنند و اصرار مي ورزند كه منظور يعقوب همان پسته معمولي بوده است. برخي از نويسندگان غربي پا را فراتر گذاشته وافسانه اي نيز بريا پيشينه پسته آورده اند تا جنبه اسطوره اي پسته را آب و تاب بيشتري بدهند. آنها مي گويند كه ملكه سبا (بلقيس) پسته را به عنوان خوراكي بسيار مطبوع استفاده مي كرد، و از اين ميوه نادر- كه از سرزمين آشور برايش ارمغان مي آوردند- خود ومهمانانش تناول مي كردند (شكل ۱) اين نوشته ها جنبه تبليغات تجارتي دارد كه عموما براي بازاريابي پسته در امريكا و اروپا تبليغ مي شود، بنابراين اساسي براي اين گونه مطالب وجود ندارد.


اظهار نظر متاخران در مورد منشا درختان پسته

در مورد مبدا اصلي درختان پسته در منابع متاخر اظهار نظرهاي متفاوتي شده است در اين منابع سرزمينهاي بسياري به عنوان رويشگاه اصلي اولين درختان پسته معرفي مي گردد در برخي از اين منابع از سرزمينهايي با اسامي آسياي مركزي، خاورميانه، خاور نزديك، به عنوان مبدا اوليه درختان پسته ياد مي شود، در حالي كه از يك يا چند سرزمين به عنوان خاستگاه اوليه درختان پسته نام برده مي شود، از جمله نام ايران، افغانستان، تركستان، آسياي صغير و سوريه (شام) وفلسطين ذكر مي گردد. پاره اي هم سواحل مديترانه ومخصوصا كرانه هاي شرقي اين دريا را مبدا نخستين درختان پسته معرفي كرده اند. به طور كلي سرزمينهاي فوق در قاره آسيا ودر فاصله بين كرانه رود جيحون (در شرق) تا سواحل درياي مديترانه (در غرب) به مسافت حدود ۶۰۰۰ كيلومتر قرار گرفته و بين ۳۲ تا ۴۰ درجه عرض شمالي واقع شده است. در اينجا بدوا به پاره اي از نظريه هاي فوق اشاره مي شود وسپس نتايجي در مورد مبدا اوليه درختان به دست داده مي شود:

         كارادووو (دانشمندان فرانسوي) مي گويد پسته بومي ايران و عربستان و سوريه است.

         در دايره المعارفها نظريات مختلفي ابراز شده: در دايره المعارف بريتانيكا پسته بومي ايران معرفي شده است. در دايره المعارف امريكانا از آسياي غربي، در لاروس از آُسياي صغير، در دايره المعارف فارسي خاورميانه و نواحي مديترانه، در المنجد از تركستان، به عنوان منشا درخت پسته ياد شده است.

         نويسندگان ايراني نيز در باب مبدا پسته اظهار نظرهاي متفاوتي دارند. برخي سابقه پسته را در ايران چهار هزار سال دانسته. برخي موطن اصلي آن را حدود افغانستان و ايران و تركيه مي دانند، و بعضي انتقال آن را (از كشورهاي آسيايي مزبور) به اروپا مقارن تولد مسيح دانسته اند. عده اي هم سابقه پسته را در ايران پنجهزار سال و در قزوين ۱۶۰۰ سال، و در اردكان ۳۰۰ سال نوشته اند، و مي گويند در ۱۲۰۰ سال قبل پسته از ايران توسط اعراب به ايتاليا برده شده است.

بر توليد لوفر (ايران شناس آمريكايي كه پيرامون مبادلات فرهنگي ايران و چين پژوهش داشته) در باب برخي از ميوه ها و رستنيهاي بومي ايران نظرياتي دارد. او كه تحقيقات خود را به سال ۱۹۲۶ م منتشر كرده از جمله در مودر پسته چنين اظهار داشته كه پسته از ادوار باستان در زندگي ايرانيان حائز اهميت فراوان بوده است. مطابق نظر او نام درخت پسته در السنه يوناني ولاتين و ساير اروپايي و نيز در السنه عربي و تركي و روسي و ژاپني و غيره

ماخوذ ازوجه تسميه ايراني اين درخت است كه طي ادوار مختلف به ملل ديگر معرفي شده نام اين درخت در پارسي قديم پيستاكا و در پارسي ميانه (پهلوي) پيستاك بوده كه در فارسي متاخر پسته تلفظ شده است. لوفر با توجه به دامنه پراكنش درختان پسته خودروي در ايالت خراسان تاريخي متذكر مي شود كه درخت پسته معمولي بومي نواحي سغديان (سغد) و خراسان است كه در قلمرو و فرهنگي ايران قرار داشته، و هنوز هم درخت پسته در تركستان روسيه ۰بخشي از سرزمين خراسان در دو سوي جيحون) داراي اهميت زياد است.

مرحوم خانلري نيز نظر مشابهي دارد. او ضمن پرداختن به ريشه لغوي برخي از رستنيها كه مبدا ايراني داشته ونام آنها به السنه ديگر راه يافته است مي گويد : (اين نكته آشكار است كه بسياري از گياهان و گلها و درختان نخست در يك ناحيه از كره زمين وجود داشته و از آنجا به نواحي ديگر نقل شده است در اين حال غالبا نام اصلي گياه يا گل يا درخت يا ميوه از زبان مردم سرزمين اصلي آنها به زبان مردم كشورهاي ديگر داخل شده و با اندك تغيير صورت رواج يافته است). دكتر خانلري سپس به لفظ فارسي پسته عطف توجه مي دهد كه كلمه پسته از آن مردم نواحي شمالي خراسان بوده است. به اعتقاد او پسته از نباتات و ميوه هاي خاص ناحيه سغد و شمال خراسان بوده است وهنوز در آن ناحيه از نباتات اصلي شمرده مي شود. اظهار نظر خانلري مبتني بر همان نظريه بر تولدلوفر است.

پروفسور گيرشمن معتقد است كه اولين درختان پسته در عصر هخامنشيان به حلب برده شده است. او در واقع سابقه پرورش درختان پسته در نواحي ساحل شرقي مديترانه را تلويحا تا آن روزگار كشانيده است. يكي از دانشمندان تونسي در باب چگونگي انتقال درختان پسته و برخي رستنيهاي ايراني به سواحل افريقايي مديترانه مي گويد كه كشتنيهاي ايران در دو عصر به تونس راه يافته است: تخست به روزگار فنيقيها، كه انرا و سيب و سبزيا به تونس آمد. دوم در عصر مهلبيها (سلسله حكومتي كه به سال ۱۵۶ هق قدرت گرفت) و اغالبه (سلسله ديگري كه به سال ۱۸۵ ه ق پا گرفت) كه براي نخستين بار در تاريخ شهرهاي ساحلي مديترانه مركبات (يعني نارنج و ليمو) به اين منطقه وارد شد. همچنانكه آلبالو و گيلاس و درختان ميوه دار جنگلي مانند گردو و پسته و فندق و شاه بلوط ازمغان ايران است.

اين بود نظر عده اي از دانشمندان درباره مبدا پسته يا جابه جاييهايي كه در مورد درختان آن انجام شده است برخي از اين نظرها مبتني بر مطالعه دقيق نيست، بعضي نكات ابهام آميز دارد يا بخشي از واقعيت را در بر دارد: (الف) آن دسته از اظهار نظرهايي كه مبدا درختان پسته را سرزمينهاي سوريه و آسياي صغير و فلسطين يا به طور كليتر سواحل مديترانه معرفي كرده اند درتاييد نظر خويش ماخذي مستند ارائه نمي دهند. اگر نظريه هاي آنان به استناد نوشته پليني باشد بايد گفت پليني به وجود درختاني با نام عمومي پسته ( و نه پسته معمولي) در آن نواحي اشاره كرده است. همان طور كه قبلا نيز اشاره شده پليني به درختان ديگري از خانواده درختان پسته توجه داشته است، درختاني كه در لسان عربي تحت اسامي بطم و حبه الخضراء و در فارسي به نامهاي بان وبنه يا سقز و خنجوك معروف شده است. بنابراين منظور پليني از ادوار تاريخي گزارشي دال بر وجود درختان پسته معمولي به صورت خودروي در سرزمينها مزبور ارائه نشده است. در حالي كه از وجود درختان بطم يا حبه الخضرا در ارتفاعات و دامنه هاي سرزمينهاي فوق گزارش مستند در دست است و امروز نيز از اين درختان به صورت خودرودر آن نواحي موجود است. (ب) دسته ديگري، از سرزمينهاي ايران وافغانستان و تركستان به عنوان مبدا درختان پسته ياد كرده يا تحت اصطلاح جغرافيايي كليتري از آسيايي مركزي به عنوان منشا اين درختان نام برده اند. اين دسته بدون توجه به قلمرو فرهنگي و سياسي وتاريخي ايران طي ادوار گذشته، با توجه به مرزهاي سياسي جديد اظهار نظر كرده اند. در حالي كه وقتي صحبت از مباحث مدني ادوار پيشين باشد نمي توان وجه تسميه هاي جغرافيايي و سياسي كنوني را مبدا و ملاك قرار داد ودر ديگر اين دسته از دانشمندان همان نظر لوفر و خانلر را به گونه اي ديگر بيان كرده اند كه حاوي بخشي از واقعيت منشا كلمه ايراني پسته و مبدا درخت آن و همچنين جابه جاييهاي تاريخي درختان پسته است.

 

نتيجه گيري درباره مبدا درختان پسته و نخستين مواضع پرورش آنها

قدر مسلم آن است كه شناخت اوليه انسان از پسته پس از ملاحظه درخت خودروي آن صورت گرفته. بنابراين مبدا اوليه درختان محدوده سرزميني است كه رويشگاههاي طبيعي پسته در آن واقع بوده است مطابق مستندات تاريخي و موجود در چنين محدوده اي در قلمرو و فرهنگي ايران بوده كه در شمال شرقي آن استقرار يافته است. سرزميني كه بعدها پارت و فرهنگي ايران بوده كه در شمال شرقي آن استقرار يافته است. سرزميني كه بعدها پارت و سپس خراسان نام گرفته، رويشگاه اصلي و اوليه درختان پسته است. حد غربي دامنه رويش درختان پسته تا نواحي نيشابور و حد شرقي آن تا نواحي بلخ و در دو سوي جيحون بوده است در اين فاصله جنگلها و توده هاي درختي و تك درختان پسته از دورترين ادوار تاريخ موجود بوده و گزارشهاي مستندي نيز درباره آنها باقي مانده است. گذشت زمان و حوادث طبيعي و مخصوصا ويرانگريهاي انساني ضايعات فراوان سنگيني بر پوشش جنگلي درختان پسته در اين نواحي وارد كرده با اين همه بقاياي آنها بر جاي مانده است. بقاياي موجود و نيز مستندات تاريخي فراوان محدوده نسبتا دقيق دامنه پراكنش درختان پسته را معلوم مي دارد. همين محدوده مبدا اوليه درختان پسته جهان بوده وكلمه ايراني پسته از گويش اهالي اين محدوده اخذ شده و همراه با معرفي محصول پسته به اقوام و ملل ديگر به زبانهاي آنها راه يافته است.

 مستندات موجود نشان مي دهد كه درختان پسته در عصر هخامنشيان اهلي نشده و بجز در محدوده مزبور درخت پسته در هيچ موضعي نبوده است. بنابراين در ادوار باستان پسته صادراتي ايران منحصرا از قلمرو و فوق بوده است. گفته گير شمن در مورد انتقال درختان پسته به حلب يا نواحي ساحلي مديترانه مبتني بر سندي نيست. اگر هم هخامنشيان پسته را به آن نواحي برده اند، اين پسته محصول سرزمين پارت در قلمرو و آنان بوده است كه به عنوان يك خوراكي مطبوع نيرو بخش و استراتژيك (كم حجم و سرشار از مواد و تركيبات غذايي) از آن مصرف مي كرده اند.مسلما آشنايي ملل ديگر با پسته از طريق صادرات همين محصول بوده و آنها تا قرنها بعد درخت پسته را در اختيار نداشته اند. در منابع عهد باستان نيز، چنان كه خواهد آمد، سخني از پرورش درختان پسته در هيچ موضعي از جهان نرفته مگر آنكه در منابع پهلوي به پسته گرگاني اشاره شده است


عتیقه زیرخاکی گنج