• بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
تواضع و فروتنی جایگاه و اهمیت خاصی در اخلاق اسلامی دارد و خداوند به پیامبر خود امر می فرماید: وَاحفِض جَناحَکَ لِمَنِ اَتَّبَکَ مِنَ المومنین.
و (ای رسول من) پر و بال مرحمت بر تمام پیروان با ایمانت به تواضع بگستران.
این سفارش به پیامبری است که حقتعالی در عظمت مقام او فرموده است: لَولاکَ لَما خَلَقتُ الاَفلاک: اگر به خاطر تو نبود هرگز جهان آفرینش را نمی آفریدم و دارای چنان مقام والای معنوی استد که در شب معراج به نقطه ای می رسد که جبرئیل دیگر اجازه عروج ندارد و حضرتش با راهنمایی مستقیم خداوند تا سدره المنتهی یعنی بالاترین مقام معنوی و عرفانی متصور برای یک انسان به پیش می رود
عدی بن حاتم علت اسلام آوردن خود را چنین بیان می کند: وقتی به مدینه رفتم و از مسجد با آن حضرت به سوی خانه حرکت یم کردیم در بین راه پیرزنی سوالی از آن حضرت کرد و حضرت با تواضع خاصی مدتی طولانی کنار اوایستاد و به او پاسخ داد و چون به منزل رفتیم زیرانداز خود را برای من انداخت و خودش روی مزین و در مقابل من نشست. من گفتم: این تواضع از اخلاق انبیاء  است نه از سلاطین و ایمان آوردم.
البته اینگونه نبود که پیامبر اکرم (ص) فقط برای هدایت افراد و دعوت به سوی اسلام، خصلت نیکویی تواضع را برگزیده باشد. بلکه همیشه و در همه حال تواضع و فروتنی داشت و چه در سفر و چه در حضر این خصلت ذاتی او بود.
تواضع، از مختصات اسلام و فقط برای پیامبر (ص) و امت او نبوده، بلکه انبیای عظام و پیامبران الهی قبل و امت های پیشین نیز به رعایتد این امر الهی همت داشته و به آن دعوت شده بودند. در روایت است که روزی حضرت عیسی (ع) از جای برخاست و پاهای حواریون راشست. این پیامبر در جواب حواریون خود گفت: شایسته تر بود ما پای شما را می شستیم فرمودند: سزاوارترین مردم در خدمت کردن خود عالم و دانشمند است هدف من از این کار این بود که با اظهار تواضع خود، شما را نیز مانند خود به تواضع با مردم وادار کنم زیرا همانطور که گیاه در زمین مساعد می روید علم و حکمت نیز همراه با تواضع موثر است . در روایت است که خداوند می فرماید: من نماز کسی را قبول نمی کنم که در برابر عظمت من متواضع باشد. 
حضرت امیرالمومنین را به خاطر شدت تواضعشابوتراب یعنی پدر خاک یا انسان خاکی می گفتند.
تواضع از صفات شایسته و پسندیده است و آیات و روایات و سردهد صالحان گواه این مدعی است و هر عقل سالمی نیز تواضع را می پسندد و شخص متواضع را می ستاید.
تکبر
مدح تواضع و فروتنی، خود به خود مذمت تکبر و خودخواهی نیز هست به طور کلی هرآنچه که ضد تواضع باشد، خودخواهی، خودبرتربینی و تکبر است و اسلام هرگونه تکبر و نخوت و استکبار را مذمت نموده آن را موجب بدبختی دنیا و آخرت دانسته و با آن مبارزه برخاسته است. بارزترین نمونه تکبر و خوی استکباری، کرده شیطان است که وقتی از طرف خداوند به او دستور داده شد بر آدم سجده کند، سرپیچی کرد. علت نافرمانی شیطان همان، خودبرتربینی و تکبر او بود. قرآن کریم می فرماید:
وَلِذا قُلنا اِسجُدوُ لِادَم فَسجُدُوا ابلیسَ اَبی و اَستُکبَرَ وَ کانَ مِنَ الکافِرینَ. 
و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند مگر شیطان که ابا کرد و تکبر ورزید و از کافران شد.
علمای اخلاق، کبر را بر دو قسم دانسته اند:
۱-کبر ظاهر (اعمالی که از انسان سر می زند.)
۲-کبر باطن (خلق و خوی انسانی) که بسیار خطرناک است و کبر ظاهر نتیجه آن است.
در یک جداسازی کلی می توان متکبرین را به ۳ دسته تقسیم کرد:
۱-متکبر در برابر خدا
۲-متکبر در برابر فرستادگان خدا
۳-متکبر در برابر بندگان خدا
از این ۳ قسم، گروه اول دارای بدترین نوع تکبر است که سرچشمه آن جهل محض است.
الف / علت کبر: برای کبر ۷ سبب ذکر گردیده است: علم، عمل، نسب، جمال، قدرت، مال، طرفدار.
ب / عاقبت کبر: از قرآن کریم و فرمایشات پیامبر (ص) و ائمه چنین بر می آید که متکبر را عاقبتی بسیار درآور و زجر دهنده، چه در دنیا و چه در اخرت دلر انتظار است.
ج / عاقبت کبر: برای پاک شدن از آلودگی صفت زشت کبر یم توان از دو راه اقدام کرد:
۱-راه علمی: طریقه وصول به این هدف آن است که انسان خودش و خدای خودش را بشناسد. در این راه اگرچه شناخت خداوند به سادگی میسر نیست ولی معرفت به نفس انسان برای همگان میسور و دست یافتنی است. انسان باید فکر کند که در آغاز از چه مایه بی ارزشی آفریده شده است و در نهایت پایان عمرد چه قدرتی در برابر پنجه های اجل و مرگ دارد؟ اگر چنین بیندیشد هرگز اجازه تکبر در مقابل صاحب قدرتی به منتها را به خود نمی دهد.
۲-راه عملی: تقسیم که کبر در انسان، ممکن است چند عامل داشته باشد که در علاج همه آن ها تفکر و اندیشیدن در احوال سرانجام کسانی که این عوامل از آن ها انسانی متکبر ساخته و درهای سعادت و نجات را بروی ایشان مسدود کرده است، نقش اساسی و مهمی را ایفا می کند. برای علاج تکبر به خاطر جمال انسان باید نظری دقیق به باطن خود بیفکند و بینشید که آغازی همراه با آلودگی داشته و در کثافت زیسته و پایانی جز مرگ و تعفن ندارد. علاج تکبر به نسبت نیز در شناخت نسبت حقیقی است یعنی دانستن اینکه پدر نزدیک انسان نطفه و جدس خاک بی مقدار است.
  • بازدید : 63 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تکبر در لغت به معنی خود بزرگ بینی است از اخلاق رذیله که نکوهش شده در قرآن با تعبیرات مختلفی به کار رفته است .
در برخی موارد به عنوان متکبر (آیه ی ۶۰ سوره ی زمر _ آیا منزلگاه متکبران در جهنم نیست)
آیه ی ۳۵ سوره ی غافر _ بدینسان خدا بر هر قلب متکبر زور گویی مهر می نهد 
آیه ی ۱۷۳ سوره ی نسا _ او مستکبران را دوست ندارد 
آیه ی ۲۷ سوره ی غافر _ موسی گفت من به پروردگار خود و پروردگار شما از هر فرد متکبری که روز حساب را باور ندارد به خدا پناه می برم 
آیه ی ۵۶ سوره ی غافر _ آنانکه بدون هیچ دلیلی درباره ی آیات خدا مجادله می کنند جز تکبر و رسیدن به مقام بالاتر در دل ندارند اما به آن آرزو نخواهند رسید 
به خود پسندی از مردم روی نگردان و به تکبر روی زمین قدم بر ندار زیرا خدا آدم از خود راضی را دوست ندارد .
لقمان حکیم به مسائل اخلاقی در ارتباط با مردم و خویشتن پرداخته .
ولاتصعر خدک للناس : با بی اعتنایی از مردم روی مگردان . روی خود را بکلی از مردم مگردان و از کسی که دارد با تو سخن می گوید از در توهین اعراض مکن 
ولا تمش فی الارض مرحا : و مغرورانه بر روی زمین راه مرو تکبر ممنوع است حتی در راه رفتن و نیز در زمین چون آنانکه بسیار خوشحالند راه مرو اولین نشانه ی بندگان خوب خدا حرکت متواضعانه ی آنهاست .
ان الله لایحب کل مختال فخور : چرا که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست نمیدارد کسانی را که دستخوش خیلاء و کبرند .
تصعر : از ماده ی صعر در اصل یکنوع بیماری است که به شتر دست می دهد و گردن خود را کج میکند صعر به معنای کج بودن گردن است و تصعیر به معنای گرداندن گردن از نظر هاست .
مرح : بر وزن فرح به معنی غرور و مستی ناشی از نعمت است مرح به معنی شدت خوشحالی و زیاده روی در آن است به معنی خرامیدن و غرور است .
مختال : متکبر و لاف زن از ماده ی خیال و خیلاء به معنی کسی است که با یک سلسله تخیلات و پندارها خود را بزرگ می بیندبه موهومات خیالات و بلند پروازی ها خود را گرفتار نسازیم. علت اینکه کبر را خیلا می گویند به این جهت است که آدم متکبر خود را بزرگ خیال می کند و چون فضیلت برای خود خیال میکند زیاد فخر می فروشد . خود خواه کسی که به خیال برای خود چیزی تصور می کند که در او نیست و اینکه اسب را خیل گویند زیرا در راه رفتن کبر می ورزد  36 نسا
فخور : بسیار مغرور و فخر فروش از ماده ی فخر به معنی کسی است که نسبت به دیگران فخر فروشی می کند تفاوت مختال و فخور در این است که اولی اشاره به تخیلات کبر آلود ذهنی است و فخور اشاره به اعمال کبر آمیز خارجی است .
کسی که مناقب و محاسن خود را از راه کبر و خود نمایی می شمارد فخور است اگر کسی مناقب و محاسن خود را برای اعتراف به نعمت برشمارد فخور نیست بلکه شکور است . ۳۶ نسا
و به این ترتیب لقمان در اینجا به دو صفت زشت و ناپسند که مایه    ی از هم پاشیدن روابط صمیمانه ی اجتماعی است اشاره میکند یکی تکبر و بی اعتنایی و دیگری غرور و خود پسندی که هر دو در این جهت مشترکند که انسان را در عالمی از توهم و پندار و خود برتر بینی فرو می برند و رابطه ی او را از دیگران قطع میکنند .
مخصوصا” با توجه به ریشه ی لغوی صعر روشن می شود که این گونه صفات یک نوع بیماری روانی و اخلاقی است یکنوع انحراف در تشخیص و تفکر است و گر نه یک انسان سالم از نظر روح و روان هرگز گرفتار اینگونه پندارها و تخیلات نمی شود .
ناگفته پیداست که منظور لقمان تنها مساله ی روی گرداندن از مردم و یا راه رفتن مغرورانه نیست بلکه منظور مبارزه با تمام مظاهر تکبر و غرور است اما از آنجا که این گونه صفات قبل از هر چیز خود را در حرکات عادی و روزانه نشان میدهد انگشت روی این مظاهر خاص گذارده است .
در انتهای آیه ی ۱۸ سوره ی لقمان آمده است ان الله لا یحب کل مختال فخور زیراکه خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست نمی دارد از عامل خشنودی خداوند برای تشویق و از نا خشنودی او برای ترک زشتی ها و گناهان استفاده کنیم .
در آیه ی بعد دو برنامه دیگر اخلاقی را که جنبه ی اثباتی دارد در برابر دو برنامه ی گذشته که جنبه ی نفی داشت بیان کرده می گوید :
و اقصد فی مشیتک و اغضض من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر در رفتارت میانه رو باش و صدایت را فرود آور زیرا بدترین صداها صدای خران است 
و اقصد فی مشیک : پسرم در راه رفتنت اعتدال را رعایت کن و اسلام دین جامعی است و حتی برای راه رفتن دستور و برنامه دارد. میانه روی دوری از افراط و تفریط و متانت در راه رفتن سفارش قرآن است . 
و اغضض من صوتک : در سخن گفتنت نیز رعایت اعتدال نما و از صدای خود بکاه و فریاد مزن.کلمه ی قصد در هر چیز به معنای حد اعتدال در آن است و کلمه ی غض به معنای نقصان در نگه کردن وصدا کردن است غض صوت به معنای آهسته و کوتاه صدا کردن است صدای خود را کوتاه کنیم از فریاد بیهوده بپرهیزیم و بیانی نرم و آرام داشته باشیم .
ان انکر الاصوات لصوت الحمیر : زیرا نا خوشترین صوت ها صوت خزان است که در نهایت بلندی است با صدای بلند و زشت عطسه نکنید و نیز در سخن گفتن صدای خود را بطور نا خوشایندی بلند نکنیدمگر اینکه در حال دعا یا قرائت قرآن و یا دعوت مردم به سوی خدا باشید . از صداهای معمولی که انسان می شنود از همه زشتتر صدای الاغ میباشد که نعره ها و فریاد های مغروران و ابلهان به آن تشبیه شده است . نه تنها هز نظر بلندی صدا و طرز آن بلکه گاه به جهت بی دلیل بودن چرا که به گفته ی بعضی از مفسران صدای حیوانات دیگر غالبا” به واسطه ی نیازی است اما این حیوان گاهی بی جهت و بدون هیچگونه نیاز و بی مقدمه فریاد را وقت و بی وقت سر میدهد. به هنگام سخن گفتن داد و فریاد نزنید چون بدترین صدا ها صدای بلند خران است پس صدای خود را بلند نکنید.
 

نکته هایی از این آیه : 
۱- آداب راه رفتن
درست است که راه رفتن مساله ی ساده ای است اما همین مسئله ی ساده می تواند بیانگر حالات درونی و  اخلاقی و احیانا” نشانه ی شخصیت انسان بوده باشد چرا که قبلا” هم گفته ایم روحیات و خلقیات انسان در لابلای همه ی اعمال او منعکس می شود و گاه یک عمل کوچک حاکی از یک روحیه ی ریشه دار است از آنجا که اسلام تمام ابعاد زندگی را مورد توجه قرار دادهع در این زمینه نیز چیزی را فرو گذار نکرده در حدیثی از رسول خدا (ص) می خوانیم : کسی که از روی غرور و تکبر روی زمین راه رود زمین و کسانی که در زیر زمین خفته اند و آنها که روی زمین هستند همه او را لعنت می کنند . در حدیثی دیگر از ایشان می خوانیم پیامبر راه رفتن مغرورانه و متکبرانه را نهی کردو فرمود کسی که لباسی بپوشد و با آن کبر بورزد خداوند او را در کنار دوزخ به قعر می فرستد و همنشین قارون خواهد بود چرا که او نخستین کسی بود که غرور و کبر را بنیاد نهاد .
از امام صادق (ع) : خداوند ایمان را بر جوارح و اعضای انسان واجب کرده و در میان آنها تقسیم نموده است ازجمله بر پاهای انسان واجب کرده که به سوی گناه نرود و در راه رضای خدا گام بردارد و لذا در قرآن فرموده در زمین متکبرانه راه مرو و نیز اعتدال را در راه رفتن رعایت کن .
روز ی پیامبر (ص) از کوچه ای عبور می فرمودند دیوانه ای را مشاهده کردند که مردم اطراف او را گرفته و به او نگاه می کنند فرمودند اینها برای چه اجتماع کردهاند عرض کردند در برابر دیوانه ای که دچار صرع و حمله های عصبی شده است . پیامبر (ص) نگاهی به آنها کردند و فرمودند : این دیوانه نیست می خواهید دیوانه ی واقعی را به شما معرفی کنم گفتند آری . دیوانه ی واقعی کسی است که متکبرانه گام بر می دارد دائما” به پهلو های خود نگاه می کند پهلو های خود را به همراه شانه ها تکان می دهد ( کبر و غرور از تمام وجود او می بارد این دیوانه ی واقعی است اما آن که دیدید بیمار است .

۲- آداب سخن گفتن 
تا سخن گفتن ضرورتی نداشته باشد سکوت از آن بهتر است. در حدیثی از امام صادق (ع) آمده سکوت مایه ی آرامش فکر است . امام رضا (ع) از نشانه های فهم و عقل داشتن آگاهی و بردباری و سکوت است و سکوت دری از درهای حکمت است .
ولی در مواردی که سخن گفتن لازم است مومن باید هرگز سکوت نکند پیامبران به سخن گفتن دعوت شدند نه به سکوت . وسیله رسیدن به بهشت و رهایی از دوزخ سخن گفتن به موقع است .
۳- آداب معاشرت 
در روایات به تواضع و حسن خلق و ملاطفت در بر خورد ها و ترک خشونت در معاشرت اهمیت داده شده . برادر مسلمانت را با روی گشاده ملاقات کن . در روز قیامت چیزی برتر و بالاتر از حسن خلق در ترازوی عمل کسی نهاده نمی شود . نیکوکاری و حسن خلق خانه ها را آباد و عمر ها را زیاد میکند . بیشترین چیزی که سبب میشود امت من به خاطر آن وارد بهشت شوند تقوای الهی و حسن خلق است .

ابلیس : اولین متکبر ابلیس است همه ی فرشتگان سجده کردند مگر ابلیس که تکبر ورزید و از کافران شد خداوند فرمود از اینجا بیرون رو که تو مطرودی و لعنت من تا روز قیامت بر تو خواهد بود .   
قارون : خداوند متکبر را در کنار دوزخ به قعر زمین می فرستد و همنشین قارون خواهد بود چرا که او نخستین کسی (انسانی) بود که غرور و کبر را بنیاد نهاد.
دره ی سقر : دره ای در جهنم است ویژه ی متکبران به نام دره ی سقر و متکبران در روز محشر به صورت مورچه ی ریز محشور می گردند .
اسب : حیوانی که در راه رفتن کبر می ورزد اسب را خیل گویند 
الاغ : حیوانی که فریاد هایش به مغروران و ابلهان تشبیه شده از نظر بلندی به ابلهان و بی دلیل بودن به مغروران
  تواضع و فروتنی 
آرایش انسان های با شرافت فروتنی است . فروتنی (تواضع) ریشه ی هر خیر و سعادتی است . تواضع مقام والایی است و اگر برای فروتنی زبان و لغتی بود که مردم می فهمیدند بسیاری از اسرار و نهانی و عاقبت کارها را بیان می کرد .
کسی که برای خدا فروتنی کند خدا اورا بر بسیاری از بندگانش برتری می بخشد .
هیچ عبادتی نیست که مقبول درگاه خدا و موجب رضای او باشد مگر اینکه راه ورود آن فروتنی است
آرايش‌ انسان‌هاي با شرافت فروتني است. فروتني (تواضع) ريشه هر خير و سعادتي است تواضع مقام والائي است و اگر براي فروتني زبان و لغتي بود كه مردم مي‌فهميدند بسياري از اسرار و عاقبت كارها را بيان مي‌كرد. 
كسي كه براي خدا فروتني كند خدا او را بر بسياري از بندگانش برتري مي‌بخشد. هيچ عبادتي نيست كه مقبول درگاه خدا و موجب رضاي او باشد مگر اينكه راه ورود آن فروتني است. 
تواضع بندگان رحمان
« و عباد الرحمن الذين يمشون علي الارض هونا» 
بندگان خداوند رحمن كساني هستند كه بر روي زمين با تواضع راه مي‌روند. 
چرا بندگان خداي رحمان بر روي زمين با فروتني راه مي‌روند؟ 
كسي كه خود را تسليم حق نموده و همه چيز را از او مي‌داند جاي تكبر برايش باقي نمي‌ماند، چيزي از خود ندارد تا به آن‌ مباهات كند و افتخار كردن به آنچه كه متعلق به ديگري است خردمندانه نيست. عبادالرحمن خود را در محضر خدا مي‌بينند. از آنجا كه تكبر در محضر بزرگان شايسته نيست. پيوسته با فروتني رفتار مي‌كنند وقتي انسان در مجلسي شركت مي‌كند كه شخصيت مهمي در آن مجلس حضور دارد سعي مي‌كند به گونه‌اي رفتار نمايد تا آن شخص مهم از واو دلگير نشود. مخصوصاً در مواردي كه به آن شخص نياز دارند عبادالرحمن اين حالت را دارند مراقب خودشان هستند كه مبادا عملي از آنها سربزند و موجبات قهر خدا را فراهم سازند و همواره خود را به درگاه او نيازمندي مي‌بينند و از دنيا بيزارند زيرا هرچه و خود را فقير درگاه الهي تصور مي‌نمايند به همين جهت نسبت به او خاشع‌اند. 
اگر به كسي نيازمند باشيد با او چگونه رفتار مي‌كنيد؟ آيا به خودتان اجازه مي‌دهيد كه با او متكبرانه رفتار كنيد؟ آيا ما مي‌توانيم در برابر خدا احساس استقلال كنيم؟ آيا چيزي از خودمان داريم تا به آن متكي باشيم. كسي كه بر روي زمين با تكبر راه مي‌رود از وجود خدا غافل است و عظمت او را در جهان هستي نمي‌شناسد به همين جهت از روي جهالت و غفلت تكبر مي‌ورزد پس تكبر ناشي از فراموشي نياز انسان به حق است تكبر ناشي از غفلت و خودبيني است تكبر ناشي از فراموشي روز باز خواست است تكبر ناشي از جهالت نسبت به عاريتي بودن نعمت‌هاي دنياست. 
زخاك آفريدت خداوند پاك             پس اي بنده افتادگي كن چو خاك  (بوستان سعدي)
ارزش‌ انسان در ترازوي بعد مادي او 
وقتي خدا انسان را از گل و لاي كهنه آفريد شيطان بر او سُجده نكرد شيطان چون به صورت‌ مادي خويش توجه نمود حقيقت روحاني انسان را نديد شيطان براي خود ننگ مي‌داند به بعد خاكي ما سُجده كند ولي متأسفانه چقدر براي اثبات يا بدست آوردن برتري‌هاي مادي خود اصرار مي‌ورزيم. با اسراف و تجملات گوناگون ملاك برتري بين انسان‌ها را به داشتن مال و منال و قدرت‌هاي مادي تلقي مي‌كنيم چگونه با اين  غرور و خودبيني حقيقت را مي‌خواهيم ببينيم؟ فرشتگان به آدم سُجده كردند آنها بعد روحاني انسان را مشاهده كردند روح خدا كه در انسان دميده شده بود. ارزش انسان به روح الهي اوست نه به اسراف و تجملات و زرق و برق‌هاي دنيوي. 
انسان ضعيف و ناتواني كه از خاك و نطفه آفريده شده و در آينده نيز داراي بيش نخواهد بود چرا تكبر مي‌كند؟! مگر علم محدود او با فراموشي آسيب‌پذير نيست؟ مگر زيبايي، قدرت، شهرت و ثروت او زوال پذير نيست؟ مگر بيماري ، فقر و مرگ را در جامعه نديده است؟ مگر توانايي‌هاي او نابود شدني نيست؟ پس براي چه تكبر مي‌كند؟! 
نمونه‌هايي از تواضع اولياي الهي 
۱- پيامبر (ص) شخص اول آفرينش آن گونه‌ مي‌نشست كه هيچ امتيازي بر ديگران نداشت و افرادي كه وارد مجلس مي‌شدند و حضرت را نمي‌شناختند مي‌پرسيدند كداميك از شما پيامبر است؟ 
۲- در سفري كه براي تهيه غذا هر كس كاري را به عهده گرفت پيامبر نيز فرمود جمع كردن هيزم با من. 
۳- همين كه پيامبر اكرم(ص) ديدند براي نشستن بعضي فرش نيست عباي خود را دادند تا چند نفري روي عباي حضرت بنشينند. 
پوشيدن لباس ساده، سوار شدن بر الاغ برهنه، شير دوشيدن، هم نشيني با بردگان، سلام كردن به اطفال، وصله كردن كفش و لباس، پذيرفتن دعوت مردم، جارو كردن منزل، دست دادن به تمام افراد و سبك نشمردن غذا سيره‌ي حضرت بود. 
برخي خواستند به احترام امام صادق (ع) حمام را به اصطلاح قرق كنند حضرت اجازه نداد و فرمود نياز به اين كار نيست زندگي مومن ساده‌تر از اين تشريفات است. 
۴- هرچه اصرار كردند كه سفره‌ي امام رضا (ع) از سفره‌ي غلامان جدا باشد آن حضرت نپذيرفت 
از نشانه‌هاي تواضع پذيرفتن پيشنهاد و انتقاد ديگران و نشستن در پايين‌‌ترين ازجايي است كه در شأن اوست. 
تواضع مقابل تكبر در لغت فروتني كردن است 
تعبيري لطيف در ۲ آيه ۸۸ حجر به تواضع دو برابر مومنين و ۲۴ اسراء در مقابل پدر و مادر اشاره شده است. تواضع در برابر همه انسانها لازم است اما در برابر والدين، استاد، مومنان لازم‌تر است. تواضع در برابر مومنان از نشانه‌هاي برجسته اهل ايمان است. 
با مومنان مهربان و فروتن باش بر پدر و مادرت بال فروتني مهرآميز بگستر. در روايات آمده، تواضع متواضع را بلند مرتبه گرداند تواضع كنيد تا خداوند برقدر و مرتبه شما بيافزايد تواضع يعني در مجلس بنشيني بدون توجه به بزرگي خودت هرجان نشسته‌اي راضي باشي و هركس را كه ديدي سلام كني و جدال را ترك كني اگرچه حق با تو باشد و در روز رستاخيز متكبران را حشر كنند به صورت مور در زير پاي خلق افتاده از خواريي كه باشند نزديك حق تعالي. 
از اسرار نماز كه گذاشتن بلندترين نقطه بدن (پيشاني) روي خاك دوري از تكبر و غرور و تواضع در برابر خدا است از پير هرات خواجه‌عبدالله انصاري: 
عيب است بزرگ بر كشيدن خود را وز جملـة خـلق بـرگـزيـدن خود را 
از مـرد ملـك ديـده ببـايد آمـوخت                   ديدن همه كسي را ونديدن خود را
قرآن مي‌فرمايد: متكبرانه راه نرويد كه زمين سوراخ نمي‌شود، گردن كشي نكنيد  كه از كوه‌ها بلندتر نمي‌شويد. 

عتیقه زیرخاکی گنج