• بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين كلمه از كلمات شايع و رايج ديني است ، در قرآن كريم بصورت اسمي و يا بصورت فعلي زياد آمده است ، تقريباً به همان اندازه كه از ايمان و عمل نام برده شده و يا نام نماز و زكوه آمده و بيش از آن مقدار مثلاً نام روزه ذكر شده از تقوا اسم برده شده است . در نهج البلاغه از جمله كلماتي كه زياد روي آنها تكيه شده كلمه تقوا است ، در نهج البلاغه خطبه اي هست طولاني بنام خطبه متقين ، اين خطبه را اميرالمؤمنين در جواب تقاضاي كسي ايراد كرد كه از او خواسته بود توصيف مجسم كننده اي از متقيان بكند ؛ امام ابتدا استنكاف كرد و بذكر سه چهار جمله اكتفا فرمود ولي آن شخص كه نامش همام بن شريح بود و مردي مستعد و برافروخته بود قانع نشد و در تقاضاي خود اصرار و سماجت كرد ، اميرالمؤمنين (ع) شروع بسخن كرد و با بيان بيش از صد صفت و ترسيم بيش از صد رسم از خصوصيات معنوي و مشخصات فكري و اخلاقي و عملي متقيان سخن را بپايان رسانيد ، مورخين نوشته اند كه پايان يافتن سخن علي همان بود و قالب تهي كردن بعد از يك فرياد همان . 
مقصود اينست كه اين كلمه از كلمات شايع و رايج ديني است ، در ميان عامه مردم هم اين كلمه زياد استعمال مي شود . 
اين كلمه از ماده «وقي» است كه بمعناي حفظ و صيانت و نگهداري است ، معناي 
«اتقاء» احتفاظ است . ولي تاكنون ديده نشده كه در ترجمه هاي فارسي اين كلمه را بصورت حفظ و نگهداري ترجمه كنند ، در ترجمه هاي فارسي اگر اين كلمه بصورت اسمي استعمال شود مثل خود كلمه «تقوا» و يا كلمه «متقين» بپرهيزكاري ترجمه مي‌شود : مثلاً در ترجمه «هدي للمتقين» گفته مي شود : هدايت است براي پرهيزكاران و اگر بصورت فعلي استعمال شود خصوصاً اگر فعل امر باشد و متعلقش ذكر شود بمعناي خوف و ترس ترجمه مي شود مثلاً در ترجمه «اتقوالله» يا «اتقوا النار»گفته مي‌شود از خدا بترسيد . 
البته كسي مدعي نشده كه معناي تقوي ترس يا پرهيز و اجتناب است بلكه چون ديده شده لازمه صيانت خود از چيزي ترك و پرهيز است و همچنين غالباً صيانت و حفظ نفس از اموري ملازم است با ترس از آن امور چنين تصور شده كه اين ماده مجازاً در بعضي موارد بمعناي پرهيز و در بعضي موارد ديگر بمعناي خوف و ترس استعمال شده است . 
و البته هيچ مانعي هم در كار نيست كه اين كلمه مجازاً بمعناي پرهيز و يا بمعناي خوف استعمال بشود ؛ اما از طرف ديگر موجب و دليلي هم نيست كه تاييد كند كه از اين كلمه يك معناي مجازي ، مثلاً ترس يا پرهيز قصد شده‌، چه موجبي هست كه بگوئيم معناي «اتقوالله» اينست كه از خدا بترسيد و معناي «اتقوا النار» اينست كه از آتش بترسيد ، بلكه معناي اين گونه جمله ها اين است كه خود را از گزند آتش حفظ كنيد و يا خود را از گزند كفر الهي محفوظ بداريد ، بنابراين ترجمه صحيح كلمه تقوا «خود نگهداري» است كه همان ضبط نفس است و متقين يعني «خود نگهداران» . 
راغب در كتاب مفردات القرآن مي گويد : الوقايه حفظ الشي مما يوذيه ، و التقوي جعل النفس في وقايه مما يخاف ، هذا تحقيقه ، ثم يسمي الخوف تاره تقوي و التقوي خوفاً ، حسب تسميه مقتضي الشي بمقتضيه و المقتضي بمقتضاه و صار التقوي في عرف الشرع حفظ النفس مما يوثم و ذلك بترك المحظور يعني «وقايه» عبارت است از محافظت يك چيزي از هر چه باو زيان مي رساند و تقوا يعني نفس را در وقايه قرار دادن از آنچه بيم مي رود ، تحقيق مطلب اينست ، اما گاهي بقاعده استعمال لفظ مسبب در مورد سبب و استعمال لفظ سبب در مورد مسبب خوف بجاي تقوا و تقوا بجاي خوف استعمال مي گردد . تقوا در عرف شرع يعني نگهداري نفس از آنچه انسان را بگناه مي كشاند باينكه ممنوعات و محرمات را ترك كند . 
راغب صريحاً مي گويد تقوا يعني خود را محفوظ نگاهداشتن و مي گويد استعمال كلمه تقوا بمعناي خوف مجاز است و البته تصريح نمي كند كه در مثل اتقوا الله معناي مجازي قصد شده و چنانكه گفتيم دليلي نيست كه تاييد كند در مثل آن جمله هاي مجازي بكار رفته است . 
چيزي كه نسبه عجيب بنظر مي رسد ترجمه فارسي اين كلمه به «پرهيزكاري» است . ديده نشده تاكنون احدي از اهل لغت مدعي شده باشد كه اين كلمه باين معنا هم استعمال شده ، چنانكه ديديم راغب از استعمال اين كلمه بمعناي خوف اسم برد ولي از استعمال اين كلمه بمعناي پرهيز نام نبرد ، معلوم نيست از كجا و چه وقت و به چه جهت در ترجمه هاي فارسي اين كلمه بمعناي پرهيزكاري ترجمه شده است؟ گمان مي كنم كه تنها فارسي زبانان هستند كه از اين كلمه مفهوم پرهيز و اجتناب درك مي‌كنند ، هيچ عربي زباني در قديم يا جديد اين مفهوم را از اين كلمه درك نمي كند . شك نيست كه در عمل لازمه تقوا وصيانت نفس نسبت به چيزي ترك و اجتناب از آن چيز است اما نه اينست كه معناي تقوا همان ترك و پرهيز و اجتناب باشد . 
«الزهد كله بين كلمتين من القرآن : قال الله سبحانه «لكيلا تأسوا علي مافاتكم ، و لا تفرحوا بما آتاكم» و من لم يأس علي الماصي و لم يفرح بالآتي فقد أخذ الزهد بطرفيه. 
(تمام زهد و پارسايي بين دو كلمة قرآن است ، خداي سبحان مي فرمايد :«بدانچه از دستتان مي رود اندوهناك و بدانچه به دستتان مي رسد شادمان نباشيد» پس هر كه برگذشته غم نخورد و از آينده‌ شادمان نباشد  ، دو طرف زهد را دريافته است.)  
امام علي 
امام خميني (ره) در بيان تقوي مي فرمايند : بدان كه تقوي از «وقايه» به معناي «نگاهداري» است و در عرف و لسان اخبار ، عبارت است از حفظ نفس از مخالفت او امر و نواهي حق و متابعت رضاي او ، و بسيار استعمال شود در حفظ بليغ و نگاهداري كامل نفس از وقوع در محظورات به ترك مشتبهات ، و بايد دانست كه تقوي گرچه از مدارج كمال و مقامات نيست ولي بي آن نيز حصول مقامي امكان ندارد، زيرا كه مادامي كه نفس ملوث به لوث محرمات است ، داخل در باب انسانيت و سالك طريق آن نيست و مادامي كه تابع لذايذ نفسانيه است و حلاوت لذايذ در كام اوست ، اول مقام كمالات انسانيه براي او رخ ندهد ، و تا حب و علاقه به دنيا در قلب او باقي است به مقام متوسطين و زاهدين نرسد ، و تا حب نفس در كامن ذات اوست، به مقام مخلصين و محبين نايل نگردد ، و تاكثرات ملك و ملكوت در قلب او ظاهر است ، به مقام مجذوبين نرسد ، و تاكثرات اسماء در باطن ذات او متجلي است ، به فناي كلي نايل نگردد ، و تا قلب التفات به مقامات دارد ، به مقام كمال فنا نرسد ، و تا تلوين در كار است ، به مقام تمكين نرسد ، پس تقواي عامه از محرمات است و خاصه 
 

عتیقه زیرخاکی گنج