• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از مهم ترين مباحث موجود در فلسفه سياسي اصل عدالت است . طرح مسايلي همچون مبحث عدالت در يک جامعه حاکي از حيات سياسي و عقلاني آن اجتماع است . چراکه هيچ جامعه زنده و پويايي از طرح اين مسايل مستغني نيست . جامعه اي که اين مقولات را مطرح نمي کند ، خبر از بي نيازي خود نمي دهد بلکه غفلت و بي دردي  و انحطاط خود را آشکار مي سازد . 
از آنجا که عدالت اولاً : موضوعي است که ريشه در عقل و فطرت انسان ها دارد و ثانياً : در دين تاکيد بسياري برآن رفته است و فرد در جامعه نيازي حياتي به آن دارد پس طرح مستمر آن در جامعه هم شرط دين داري است و هم شرط انسانيت . طبق ديدگاه بعضي از  انديشمندان شرط اساسي ديني بودن جامعه اجراي عدالت است چرا که با اجراي عدالت است که مقتضيات رشد در جامعه ايجاد مي شود.۱ 
 
جايگاه عدالت در علم و اخلاق: 
عدل و عدالت يکي از اساسي ترين مفاهيم در باب سخن از عقل عملي است . حکيمان با تقسيم عقل – اعتبار مدرکاتش – به دو قسم عقل عملي و عقل نظري در اين باورند که دامنه عقل عملي محدود به مفاهيمي همچون تحسين عدالت ، علم ، شجاعت و تقبيح ظلم است . ۲ 
البته حق اين است که علم و شجاعت نيز وقتي پسنديده اند که مطابق عدالت باشند والا علم آتش افکن و شجاعت مظلوم شکن نيز کم نبوده و نيست و حتي مفهوم شريفي چون راستگوئي وقتي قابل تحسين است که بر طبق عدالت باشد وگرنه صداقتي که به ويراني و خونريزي بيانجامد که هيچ ستايش عاقلانه اي را در خورنخواهد بود . 
با بيان فوق مي توان گفت که عدالت مفهومي در عرض ساير مفاهيم اخلاقي نيست بلکه اساسا عدالت معياري است که مي تواند سنگ محک تمام ارزش هاي ديگر و سنگ بناي تمامي ابعاد زندگاني انساني باشد 
 
 
 
تعريف عدالت: 
افلاطون معتقد است که عدالت امري نسبتا پيچيده است که تنها تربيت يافتگان دامان فلسفه به آن دسترسي دارند و به ياري حس و تجربه نمي توان به آن رسيد . ۳ 
از نظر ارسطو عدالت « فضيلتي است که به موجب آن بايد به هر کس آنچه را حق اوست داد. » ۴
تعريف مورد نظر شهيد مطهري مشابه تعريف ارسطو است که حقوق افراد را بايد رعايت کرد و حق هر ذي حقي را به او داد . ۵ 
علامه طباطبايي معناي اصلي عدالت را اقامه مساوات ميان امور مي داند به اين که « به هر امري آنچه سزاوار است بدهي تا همه امور مساوي شود به هر يک در جاي خود که مستحق آن است قرار گيرد. » ۶ 
البته قاعدتا مراد از تساوي بين امور وقتي است که بين آن امور از جهت اختصاصات و استحقاقات تساوي برقرار باشد . چرا که نبايد عدل را به تساوي و نفع هر گونه تبعيض معني کرد . زيرا اين معني ايجاب مي کند که هيچ استحقاقي رعايت نشود وبه همه به يک چشم نظر شود و اين عدالت عين ظلم است . 
نهايتا در تعريف عدالت بايد گفته آنچه متسالم عليه است اين است که : عدم تبعيض  رعايت مساوات ميان همگان – البته با استحقاق هاي مساوي – اگر هم به عنوان تعريف عدالت پذيرفته نشود لااقل يکي از لوازم اصلي آن است . 

اقسام عدالت :
در يک تقسيم بندي کلي مي توان عدالت را به دو نوع الهي و بشري تقسيم کرد : عدل الهي يعني اين که خداوند نسبت به آنچه امکان وجود يا اکمال در وجود دارد رعايت استحقاق را مي کند و به آن افاضه وجود يا رحمت مي کند . يعني هر موجودي هر درجه از وجود و اکمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد دريافت مي کند و ظلم يعني منع فيض و امساک وجود از موجودي که استحقاق دارد . ۷
 
عدالت بشري نيز خود قابل تقسيم به دو نوع عدالت فردي و عدالت اجتماعي است . مراد از عدالت فردي همان است که در علم اخلاق در باب تبديل قواي چهارگانه ، عاقله ، عامله ، شهويه و غضبيه از آن بحث مي شود . 
عدالت اجتماعي در زمينه تعامل انسان در محيط و اشيا متولد مي شود . اين نوع عدالت بيشتر به حقوق في نفسه انسان ها و حقوق مربوط به روابط افراد جامعه با يکديگر مربوط مي شود . مبناي عدالت اجتماعي حقوقي است که انسان ها به صرف انسان بودن و به دليل عضويت در اجتماع از آنها برخوردارند . 
شاخصه هاي زير را براي عدالت اجتماعي مي توان شمرد : عدالت اداري ، عدالت اقتصادي ، عدالت قضايي ، عدالت سياسي و … باتوجه به ارتباط تنگاتنگ عدالت و حق ، در اينجا به بررسي انواع حق و نظر قران در رابطه با آنها مي پردازيم : 
 

عتیقه زیرخاکی گنج