• بازدید : 62 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موار زیر است:

خون صدها هنرمند فرزانه در جبهه‏هاى عشق و شهادت و شرف و عزت، سرمايه زوال‏ناپذير هنرى است كه به تناسب عظمت و زيبايى انقلاب اسلامى، هميشه مشام جان زيباپسند طالبان جمال حق را معطر مى‏كند. 
تنها هنرى مورد قبول قرآن است كه صيقل دهنده اسلام ناب محمدى‏صلى الله عليه وآله، اسلام ائمه هدى‏عليهم السلام، اسلام فقراى دردمند
اسلام پابرهنگان، اسلام تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت‏ها باشد. هنرى زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايه‏دارى مدرن و كمونيسم خون‏آشام و نابود كننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگى، اسلام مرفهين بى درد و در يك كلمه اسلام امريكائى باشد.
هنرمندان ما زمانى مى‏توانند بى‏دغدغه، كوله‏بار مسؤوليت و امانتشان را زمين بگذارند كه مطمئن باشند مردمشان بدون اتكاى به غير و تنها و تنها در چارچوب مكتبشان به حيات جاويدان رسيده‏اند و هنرمندان ما در جبهه‏هاى دفاع مقدس اين گونه بودند تا به ملاء اعلا شتافتند و براى خدا، عزت و سعادت مردمشان جنگيدند و در راه پيروزى اسلام عزيز تمام مدعيان هنر بى‏درد را رسوا نمودند خدايشان در جوار رحمت‏خويش محشورشان گرداند. 
روح الله الموسوى الخمينى ۳۰/ ۶ / ۶۷ 
امروزه مقوله هنر، از مقولاتى است كه با 
نظام حساسيت‏ها، تمايلات مردم و اجتماع رابطه كاملا محسوسى را ايفا كرده و در حقيقت جهت‏دهى فرهنگى در بسيارى از ابعاد معيشت فردى و اجتماعى آنان، ناشى از القائات مقوله‏ى هنر مى‏باشد. 
در حقيقت هنر نقش بسيار مهمى در پرورش ايمان و باورهاى قلبى افراد دارد و از طريق آن مى‏توان ارزش‏هاى مقدس و الهى را در متن جامعه و جهان جريان داد. بنابراين در نظام جمهورى اسلامى كه از آن «به معجزه قرن‏» ياد مى‏نمايند، بسيار نيكو و بجاست كه در برخورد با هنر، چهره او را از آلودگى‏هاى مادى كه براساس هوى و هوس ماديت غبارگرفته، زدود و آن را به عنوان يكى از ابزارهاى اساسى در پرورش و اقتدار حكومت اسلامى قرار داد; زيرا هنر از عمده عوامل قوى در تغيير فرهنگ ارتكاذات و تعلقات عمومى مردم است و نقشى بس مهم در حفظ تعادل روحى و روانى جامعه بر عهده دارد. 
امروزه از بركت «نظام مقدس اسلامى‏» است كه هنرمندان مى‏توانند «روح استقلال طلبى و آزادى خواهى اسلام‏» را در مردم زنده نگه دارند و همه اينها مرهون آن امام همام است كه با طرح انقلابى الهى، موضوعات جديدى را براى كار هنرى هنرمندان ايجاد نمود. از اين‏رو بر هنرمندان ما واجب است كه با هنر خويش به ترويج اخلاق اسلامى و اعتقادات الهى و تبيين وقايع تاريخ انقلاب اسلامى بپردازند و در عمل و صحنه عينيت، اين حقيقت را بر كرسى واقعيت قرار دهند كه هنر در نظام تفكر اسلامى با تعريف هنر در دستگاه‏هاى غير الهى تفاوت‏هاى اساسى دارد; زيرا هنر الهى، عامل پديد آوردن انقلاب اسلامى و هنر غيرالهى غرق شدن در گرداب دنيا خواهى و توسعه آن است. نظر به اين كه هنر در نظام طاغوت و غيرالهى، به عنوان يكى از قوى‏ترين اهرم‏هاى تحريك و هوى‏پرستى 
و دنياپرستى قلمداد مى‏گردد و در نظام اسلامى از جايگاه رفيع و مقدسى براى تحريك انگيزه‏هاى الهى در رشد تعلقات دينى و مذهبى مردم – در جهت‏حفظ و تحقق اصول انقلاب اسلامى – برخوردار است، لذا بايد مقوله «هنر» را از زواياى مختلف مورد بررسى قرارداد تا بسيارى از ابهامات پيرامون آن مرتفع گردد. 
از اولين سؤالاتى كه در باب هنر مطرح مى‏گردد، اين است كه به راستى آيا هنر بر دو دسته اسلامى و غيراسلامى تقسيم مى‏شود؟ جايگاه هنر و نقش آن در نظام‏هاى الهى و غيرالهى چيست؟ و ديگر آن كه اصول موضوعه و شاخصه‏هاى هنر اسلامى چه مى‏باشد؟ 
در بيت الغزل اين مقال كه مزين به كلام نورانى امير انقلاب اسلامى گشت، معظم‏له در تقسيم هنر، اشاره نمودند كه هنرى زيبا و پاك است كه كوبنده سرمايه‏دارى مدرن و كمونيسم خون‏آشام باشد. به راستى چه رابطه‏اى بين هنر و چهره كفرستيزى در شكل‏هاى گوناگون وجود دارد؟ 
گروهى با طرح اين مطلب كه «علم با كاربرد علم مجزا است‏» خواسته‏اند هنر را اين گونه معرفى نمايند كه داراى هيچ گونه جهت‏گيرى خاصى نمى‏باشد و مى‏توان آن را در هر دستگاهى با هر قصدى به كار گرفت. 
امام امت قدس سره در كلام خويش با تقسيم نمودن هنر به دو دسته مى‏فرمايند: « هنر به معنى اعم كلمه (نقاشى – خط – شعر قصه‏نويسى – فيلم – تئاتر) بر دو دسته مى‏باشد، يا مورد قبول قرآن هست‏يا نيست.» 
حضرت امام قدس سره شاخصه هنر قرآنى را اين گونه تعريف مى‏نمايند كه «مشام جان زيباپسند طالبان حق را معطر كند» آيا به راستى هنرى كه زيبايى را در جمال حق مى‏بيند، با هنرى كه كتاب آيات شيطانى را زيبا و داراى ارزش معرفى مى‏كند، يكسان است؟ 
براى وارد شدن در اين كه هنر داراى جهت‏گيرى خاصى مى‏باشد، ضرورى است كه به فلسفه هنر توجه گردد. هنر در حقيقت مبتنى بر جهان‏بينى و فرهنگ مى‏باشد; زيرا زبان هنر در هر مكتبى مبتنى بر فرهنگ آن مكتب است كه فرهنگ هم مبتنى بر جهان‏بينى و نوع تلقى از جهان و انسان‏شناسى صاحبان آن مكتب مى‏باشد. 
بنابراين در مكتب‏هاى مادى و غيرالهى، مسلما هنر هم به همان مبناى اوليه آنان تعريف و معرفى مى‏شود و ديگر بين‏المللى ناميدن زبان هنر معنا پيدا نمى‏كند، و بايد براى مكتب الهى اسلام، زبان هنر خاص خودش را تهيه نمود، زيرا با زبان هنر غربى نمى‏توان مفاهيم و ارزش‏هاى اسلامى را ارائه داد. 
تذكر اين نكته خالى از فايده نيست كه هنرمند اسلامى بدين معنا نمى‏باشد كه در كنار كار هنرى خويش، يك دوره معارف و اخلاق اسلامى را هم فراگيرد، البته در نهايت اين عمل موجب مى‏گردد كه گفته شود هنر مسلمين، ولى نمى‏توان آن را هنر اسلامى ناميد. زمانى مى‏توان هنر را اسلامى نمود كه ارتباطى منطقى بين هنر و دين تعريف گردد و در اين تحقيق ارتباط منطقى هنر اسلامى در نظام مشخص گردد، مثلا در نقد يك اثر هنرى بايد نقش پرورش آن مجموعه از نظر تكنيك، محتوى و احساسى كه در عواطف اجتماعى بر مى‏انگيزد و قدرت اجتماعى حاصله از آن و تناسب اين امور با اهداف نظام «ولايت فقيه‏» و رشد ملكات فاضله اخلاقى، محور اصلى تكذيب يا تاييد آن قرار گيرد، بعنوان مثال در زمان دعوت ولى فقيه به نبرد با دشمنان مهاجم عليه اسلام در كليه ابعاد سياسى، اقتصادى، فرهنگى، نظامى، ايجاد رخوت و سستى و درون گرائى‏هاى منفى و ركود به دنيا يك امر منفى در هر پديده هنرى محسوب مى‏شود، بنابراين «هنر اسلامى‏» يعنى هنرى كه با محتوى، اهداف و آرمان‏هاى اسلامى بوجود آيد تا بتواند در مقابل آن هنرى كه انسان‏ها را گمراه مى‏كند و بشر را با سرگرم كردن به آرمان‏هاى غير واقعى و دروغ، از آرمان‏ها و ايده‏آل‏هاى خودش باز مى‏دارد و آنان را در خدمت زر و زور و استكبار قرار مى‏دهد، بايستد. 
شك نداريم كه هنر امروزى، هنرى است كه درصدد القاى احساسات خاص هنرمند از سوژه‏هاى هنرى در قالب كيفيت‏هاى خاص متناسب با آن به ميدان تمايلات اجتماعى است; بعبارت ديگر، هنر امروزى، در مجموع و به شكل پيچيده‏اى به دنبال ايجاد حساسيت‏هاى اجتماعى خاص و تغيير ارزش‏ها و آداب و سنن مذهبى و قومى در مسير نيروهاى انسانى در شكل متناسب با نظام رشد و توسعه غربى است و لذا با ايجاد پرورش خاص روانى، احساسات اجتماعى را در جهت‏خاص، فرم بخشيده و از اين رهگذر كارايى خاصى را تامين مى‏كند. 
بنابراين در برخورد با هنر امروزى و مصاديق آن، تجزيه‏نگرى، روش صحيحى در نقد و بررسى آن نخواهد بود. به عنوان مثال عدم تنافى مقررات يك فيلم نامه با شرع و نبودن تصويرهايى كه هر يك به تنهايى حرام باشند و نيز آهنگ‏هايى كه بر هر يك جداى از مجموعه، حكم «حرمت‏» بار شود را نمى‏توان مجوز حكم به «حليت‏» يك اثر هنرى دانست، بدون اين كه ملاحظه تركيب اين مجموعه و نسبت تاثير اين مفردات را در شكل تركيبى (چه از نظر تكنيك‏ها و چه از ناحيه محتواى) آن نمود، بلكه راه صحيح، نقد هنر و آثار هنرى به روش پويا و مجموعه‏نگرى مى‏باشد; زيرا هر موضوع داراى مجموعه‏اى از ارتباطات زمان و مكان است كه سبب مى‏گردد جايگاهش حجيت پيدا كند، يعنى هماهنگى هنر و احكام الهى. نتيجه اين مراحل نفوذ پذيرى هنر از اعتقادات و معارف الهى خواهد بود. 
بنابراين براى تبيين جوهره وجودى هنر بايد دقت نمود كه آيا خواست هنر خلق شده، به واسطه اشتياق به دنيا خواهى و توسعه آن بوده يا آخرت و قرب به حق تعالى؟ زيرا هنر اثر و مولود آن اشتياق است و بر پرورش روح اثر مى‏نهد و هر گاه ذات هنر ناشى از اشتياق به دنيا و ماده باشد، ديگر نمى‏توان گفت در يك جامعه اسلامى، هر چه هنرمند مهذب و وارسته گردد به همان ميزان هنر هم مهذب و پاكيزه مى‏گردد. 
تعريف هنر 
امام امت قدس سره در كلام خويش هنر را اين گونه تعريف مى‏نمايند كه: «هنر در مدرسه عشق، نشان دهنده نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى است.» 
ايشان در حقيقت هنر را به عنوان ابزارى جهت رفع مشكلات جامعه معرفى مى‏نمايند كه هنر، احساس و گرايشى است كه در تمام مراتب زندگى و فردى و اجتماعى بشر حضور دارد. 
و اما هنر در ديدگاه مصطلح امروز در حقيقت «بروز رفتار و انعكاس دهنده فعل و انفعالات مادى مى‏باشد.» تعريف مادى از هنر، به دليل اصول موضوعه علوم امروزى است ; زيرا وقتى از ابتدا، عالم مادى تعريف گردد و تولى به آن هم تولاى حيوانى باشد، مسلم است كه نيازمندى‏هاى آن در جهت ماديت احساس مى‏گردند. پس هنر، تنها بروز يك رفتار خاصى است كه منعكس كننده منتجه فعل و انفعالات مادى مى‏باشد و هنر مادى كه انعكاس توانايى‏ها و نيازمندى‏ها در شخص هنرمند است، در اثر شرايط خاصى است كه از نظر فيزيكى شخص هنرمند در آن پرورش يافته است و لذا در اين نظام مادى همان استعداد خاص را هم بصورت مادى تعريف مى‏نمايد و اين همان تفكر «قلم براى قلم و هنر براى هنر» مى‏باشد كه غير از تفسير مادى چيزى دربر نخواهد داشت كه از باب تقريب هنر براى هنر است كه در آن استعداد هنرمند بوسيله فعل و انفعالات مادى حاصل مى‏شود، دقيقا همانند استعدادى كه در معادن و منابع پيدا مى‏گردد. 
البته مى‏توان هنر را به چهره‏هاى ديگر هم معرفى نمود كه يكى از آنها اين است كه هنر به معناى كيفيت‏بروز اختيار انسان است كه در واقع هنر به اين معنا; يعنى انقلاب و دگرگونى در تمام كنش‏ها و واكنش‏هاى انسان و اين همان زنده كردن هنر در بستر ذهن افراد بشر است. 
از تعاريف ديگر هنر اين است كه به خلاف ديدگاه مصطلح امروز، هنر بايد براساس يك تولى و ولايتى بوجود آيد و تحت كنترل و سرپرستى قرارگيرد و در جهت رسيدن به مقصد و مطلوبى خاص باشد، بعنوان مثال در دوران قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، حضرت امام در تمام اعلاميه‏هاى خويش، پايه تمام آنها را بر اسلام قرار مى‏دادند. تعريف ديگرى كه از هنر مى‏توان ارائه داد اين است كه، هنر، حضور در عالم اوهام و تصرف در قوه واهمه و تخيل مثل شعر و خطابه است. 
و تعريف آخر اين كه، هنر، ابزار تولى و ولايت در شكل تفاهم اجتماعى مى‏باشد. بر اين اساس هنر در جهت رشد ارزش‏هاى مقدس الهى در اجتماع خواهد گرديد و هنرمندان در حين انجام وظيفه هنرى خويش حتما شرايط اجتماعى جامعه را در نظر گرفته و موضع‏گيرى‏هاى «ولى جامعه‏» را در هنر خويش تسرى مى‏دهند; بدين معنا كه تسهيل كننده راه ولى جامعه است كه سنگينى پرچم اسلام را بر دوش دارد و مردم را بدنبال ولى فقيه سرپرستى نموده و ارتقا مى‏دهد. پس هنر، ابزارى است كه هنرمند بوسيله آن فضاى حساسيت‏ها و تمايلات اجتماعى را در جهات قرب به خداوند متعال رشد وتعالى مى‏دهد و…علاوه بر يارى نمودن پرچم توحيد، با همه شئون پرچم كفر نيز مقابله مى‏كند. 
فلسفه هنر 
شك نداريم كه فلسفه هنر، چيزى غير از فلسفه هستى‏شناسى نمى‏باشد، همانگونه كه هنر از روان‏شناسى جدا نمى‏باشد; زيرا هنرمند طبيبى مى‏باشد كه بوسيله ابزارشناسى، كيفيت‏بروز اختيار انسان را جهت مى‏دهد. 
بنابراين، ديدگاه فكرى و نظام فكرى، نسبت‏به كليه مفاهيم نظر داده و آنها را هم جهت‏با مقصد خويش معرفى مى‏نمايد، بعنوان مثال اگر نسبت‏به تلقى از جهان و انسان بصورت مادى نگريسته شود هنر هم يكى از موضوعاتى خواهد بود كه در مسير و موضوعات مادى تعريف و شناخته خواهد شد اگر از يك هنرمند غربى كه هنر را از زاويه فكرى شناخته است پرسيده شود هنر چيست؟ قطعا هنر را از زاويه اصالت ماده معرفى مى‏نمايد كه هر چه به اين دستگاه ماديت‏نگرى كمك نمايد مطلوب و در غير آن منفور مى‏باشد. بنابراين توجه به فلسفه هستى‏شناسى مقياسى است تا بتوان هنر مطلوب و غيرمطلوب را از هم تشخيص داد. 
براستى اگر حقيقت امر اين چنين است كه ديدگاه مادى، غير از توجه دادن به اميال دنيوى و توسعه آن، سوغاتى براى بشريت نداشته و ندارد، آيا حساسيت و دقت مناصب‏هاى هنرى اين ضرورت را نمى‏طلبد كه در نحوه حركت و شاخصه‏هاى هنرى با دقت و تامل بيشترى عمل نمايند؟ آيا صدا و 
سيما كه امروزه از قويترين ابزارهاى هنرى محسوب مى‏شود، تا چه اندازه توانسته بفرموده امام راحل قدس سره «مشام جان زيبا پسند طالبان جمال حق را معطر نمايد»؟ 
آيا اين كلام ايشان، در حقيقت زنگ خطرى نيست كه «تقليد از شرق و غرب با راديو و تلويزيون اسلامى نمى‏سازد. يكى از مهمات، همين قضيه راديو و تلويزيون است كه از همه چيز اهميتش بيشتر است، اين دو دستگاه است كه بايد اسلامى بشود.» آيا اسلامى شدن كار راديووتلويزيون با تعويض مديريت‏بخش هنرى آن تحقق مى‏يابد، يا اين كه بايد در شيرازه هنر و هنرپرورى تامل نمود و آن را در صحنه عمل و اجرا پياده نمود؟ آرى هنر طبق يك تولى و ولايت و سپس مقصدى مقدس صورت مى‏گيرد، و امروز شاهد هستيم كه نظام مادى كفر جهانى، «اسارت فرد» را به «اسارت سازمانى‏» مبدل نموده; يعنى امروزه زبان تبديل به اسارت مغزها و دلها گرديده و اين از حيله گرى و مكايد ابليس است كه 
وجدان‏هاى بشرى را به اسارت كشانده و فطرت پاك مردم را در حجابى غليظ قرار داده است. 
در مصاديق هنرى كه مطلوب امام را محقق نمى‏سازد مى‏توان اين ناهماهنگى را مشاهده نمود، بعنوان مثال هنرمذموم را مى‏توان در بسيارى از حركت‏هاى هنرى ديد كه از جمله آنها دعوت به دنيا را اصل قرار دادن است . 
پيام امام خمينى قدس سره در تاريخ ۲۳/۲/۵۹ 
هنرى نظير آبشار و پخش نمودن اشعار حافظ و… در مورد «مى و طبيعت‏» اينها در حقيقت توليد و ايجاد خوشى و ميل به آبشار است كه بيننده را تحريك مى‏نمايد، ولى اين كه اين پديده‏ها بر اساس چه خلق گرديده‏اند در كار نمى‏باشد. به راستى آيا اين امور باعث‏بالا رفتن هوى و هوس مادى در مخاطب نمى‏شود؟ و آيا ذهن بيننده را از «قنطره بودن دنيا» و راه گذر بودن آن نسبت‏به آخرت دور نمى‏كند؟ آيا واقعا گل و گياه و آبشار و طبيعت را براى چه هدفى خلق كرده‏اند؟ اگر براى تفريح، تنوع و احساس خلود در عالم دنيا است پس چرا هيچ كدام از ائمه معصومين‏عليهم السلام حتى يك نفر از آنان، اين امور را انجام نداده‏اند؟ پس پخش اين مناظر، نشان دهنده ادراك از هنر است «دقت گردد.» 
بنابراين چون هنر وسيله مهمى در ارتباط بين انسان‏هاست كه محتواى آن نسبت‏بين تولى و ولايت مى‏باشد پس در واقع جهت تاثير در نسبت‏هاى اجتماعى از امورى است كه هنر انجام مى‏دهد، يعنى قدرت ارتباطى و جايگاهى او كه تعريف كننده قدرت اجتماعى است. پس كيفيت ارتباط بوسيله هنر صورت مى‏گيرد و سازماندهى روابط هم از كلمات (كه رابطه بين انسان‏ها است) آغاز شده، يعنى كلمات به گونه‏اى به‏هم نظم پيدا مى‏كنند كه مى‏توانند مانند وسايل ارتباط جمعى وسيله ربط قرار گيرند كه يا باعث ضيق شدن، يا توسعه امكان پرورش اجتماعى است و تمام اينها مرهون فلسفه هستى‏شناسى است كه قبل از فلسفه هنر مطرح مى‏گردد، لذا براين اساس است كه در دانشگاه، هنر را با تحولات اقتصادى بررسى مى‏نمايند و تحول در هنر بعنوان اولين هجوم فرهنگى دشمن بعد از انقلاب صنعتى اروپا (رنسانس) مى‏باشد و فرم هنر امروزى در حقيقت‏بر اين مبنا، دستور زبان سوغاتى از غرب است و لذا فلسفه هنر در حقيقت همان مبانى و اصول موضوعه مادى خواهد بود و اينجاست كه مى‏بايد دستور زبان هنر متخذ از دين توليد گردد و براين اساس است كه امروزه زيباشناسى در تمام زمينه‏ها متخذ از غرب مى‏باشد و تمام اينها در جوهره، فرم، شكل و محتوى فرآورده‏هاى غربى هستند . 
  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در شرايط حساس كنوني، و با توجه به احياء معاونت پرورش در وزارت آموزش و پرورش كه قطعاً قبل از آن با حذف امور تربيتي جايگاه هنر هم در آموزش و پرورش به فراموشي سپرده شده بود، ولي تصميم انقلابي دولت نُهم كه جاري و ساري ساختن صدقة جارية شهيدان رجائي و باهنر را به همراه داشت قطعاً با طرح مقولة هنر و آفرينشهاي هنري كه بطن، و اساس و پاية فعاليتهاي امور تربيتي به حساب مي آيد در سطوح مختلف تحصيلي و در جامعه انقلابي ما تبديل به مسئله اي فوري و فوتي گرديده كه شايد پس از گذشت چندين سال از تعطيلي و به دست فراموشي سپرده شدن امور تربيتي اين تنها فرصت تاريخي بسيار مغتنم و عزيزي باشد براي پرداختن به هنرآموزي و پرورش ذوق و استعداد فرزندان كشور و آشنايي آنان با ميراثهاي گرانبها و ارزشهاي معنوي والا و انقلابي كه ريشه در انديشه هاي ناب و روح بخش معمار بزرگ انقلاب و مردان بزرگواري همچون شهيدان رجائي و باهنر و هزاران شهيد گلگون كفني كه زيباترين جلوه هاي هنر را با ايثار جان خود به نمايش گذاشتند و برماست كه امروز با برافروخته و شعله ور شدن مجدد چراغ نوراني و فروزان امور تربيتي بتوانيم آنگونه كه بايسته و شايسته انقلاب اسلامي مي باشد 
چرا كه هنر حديث شريف زندگي ديروز است كه امروز هم مي تواند صدر اسرافيلي باشد براي قطع وابستگي هاي ناخواسته ما، زيرا آنچه از اين صبح عالمتاب باقي است مي تواند تكيه گاهي استوار و مطمئن براي تحرك و پويايي و خلاقيت و سرافرازي باشد و مطمئن هستم كه با توجه به تغيير و تحولاتي كه امروزه در صحنه علمي دنيا به وقوع پيوسته بگونه اي كه عصر امروز را عصر انفجار دانش و اطلاعات و تكنولوژي نام نهاده اند.
تكنولوژي نهفته در هنرهاي اصيل و سنتي برگرفته از ارزشهاي اصيل و والاي انساني ريشه دار در فرهنگ ارزشمند و ناب انقلابي و اسلامي ما مي تواند پايه و اساس خودكفايي باشد چرا كه هنرهاي اصيل سرچشمه اي خدايي دارند و در حقيقت همان «بار امانتي» است كه حضرت احديت به آدمي عنايت فرموده است.
تصور بنده اين است كه اين مقدمة هر چند مختصر مي تواند زمينه اي باشد براي توجه جدي تر به مسئله هنر و نقش آن در توسعه فعاليتهاي امور تربيتي چه در مقطع ابتدايي كه پايگاه و زيربناي هر آموزشي است و چه در مقاطع آموزشي ديگر به هر حال آنچه مسلم است جايگاه هنر و حاصل آن در ديروز و امروز، در دنياي شتر و كاروانهاي قديمي يا دنياي اطلاعات و ارتباطات و موشك و… يكي است زيرا كه آموزش هنر، باروري و شكوفايي احساس و ذوق است و هر جامعه اي كه آن را ناديده بگيرد به طور يقين گرفتار عواقب سوء آن خواهد شد شواهد گوناگون، نشان مي دهد كه هنر و تربيت، موازي و هم جهت مي باشند و راهي مطمئن و ارزشمند براي انتقال مفاهيم پيچيدة ديني، اخلاقي، ارزشي و معنوي آنهم با روشهاي جذاب، عميق و آرام و ژرف كه نهايتاً تبديل به پايه اي محكم براي پرورش انسانهاي متعالي و متكامل كه روند تعليم و تربيت را به طوري صحيح و اصولي پيموده و به عاليترين اهداف غايي و آرماني نظام تعليم و تربيتي ما كه همانا چيزي نيست جز قرب الي الله نائل گردند و در پايان اين مقدمة نسبتاً طولاني، آنرا با سخني از آلبرت اينشتين به پايان مي برم ايشان مي فرمايد:
امروزه گاه صرفاً مدرسه را محملي براي انتقال صرف اندوخته هاي علمي و اطلاعات بشري به ذهن فراگيران مي دانند حال آنكه اندوخته هاي علمي چيزي مرده است و ما با زندگان سروكار داريم و ما بايد راه و رسم چگونه زيستن و چگونه انديشيدن را به آنان بياموزيم.
والسلام- سيد محمدحسيني دقيق- آذرماه ۸۶
 
تشريح اهميت جايگاه هنر در جامعه و نظام آموزشي
اگر تاريخ را ورق بزنيم و جوامع مختلف را مورد كنكاش قرار دهيم، نهادهاي متعددي را در آن جوامع خواهيم يافت كه كارشان آموزش آميزه هاي ديني و مذهبي مبتني بر جهان بيني و ايدئولوژي حاكم بر آن جوامع مي باشد و نتيجه مي گيريم كه آموزش ديني و فعاليتهايي كه در ارتباط با آن در جوامع مختلف صورت مي گيرد همزاد انسان و يك نياز قطعي و واقعي براي او بشمار مي رود و انتقال آن به نسل هاي آينده نيز در زمره انتقال ميراث فرهنگي جوامع است لذا در جامعه اسلامي ما توجه به امور پرورشي و فعاليتهاي مرتبط با آن مي تواند به عنوان يک مسأله ويژه مورد توجه قرار گيرد زيرا اين مسأله حتي يك گرایش عمومي براي اولياء نيز محسوب مي شود و اولياء نيز مايلند دين و آميزه هاي ديني و ارزشهاي فرهنگي و تربيتي خود را مثل هر ميراث فرهنگي ديگر به فرزندان خود منتقل نمايند.
ماده ۲۶ اعلاميه حقوق بشر اين اولويت را در انتخاب نو ع تربيت: براي اولياء به رسميت مي شناسد. علاوه بر آن در جوامع معلمان بيشماري هستند كه آموزش آميزه هاي ديني و تربيتي را به عنوان رسالتي اصلاح طلبانه دنبال مي نمايند. علاوه بر آن كه كنجكاوي دربارة دين و گرايش به آن و علاقمندي به فعاليتهاي متنوع فرهنگي و تربيتي يك رغبت قطعي و فطري در كودكان شناخته شده است كه اين علاقه و رغبت عموماً در سالهاي پاياني دبستان بروز و شدت بيشتري پيدا مي كند با اين وجود آموزش ديني و قرآن و بهره مندي از فعاليتهاي متنوع و جذاب بمنظور ايجاد يك نظام تربيتي قوي و مؤثر و پايدار از مسائل بسيار مهم و داراي اولويت مي باشد كه بسيار مهم و شايستة التفات است كه لاجرم بايد به آن پرداخته شود و براي پرداختن به آن لازم است به سئوالاتي از قبيل ذيل پاسخ دهيم
كودكان ما مفاهيم ديني را چگونه مي فهمند، تربيت ديني و فعاليتهاي تربيتي متناسب با آن در سنين مختلف و مقاطع مختلف تحصيلي بايد داراي چه خصوصياتي باشد، كدام مفاهيم براي آموزش به دانش آموزان دبستاني يا راهنمايي و يا متوسطه ………. مناسب است؟ آيا فعاليتها و برنامه هاي فعلي نظام آموزش ما آنگونه كه بايسته و شايسته است توانسته است در ايجاد نظامي پايدار آموزش و تربيتي را پي ريزي نمايد؟
قطعاً برخورداري از يك نظام تربيتي مطلوب، پويا در نظام آموزشي ما آنگونه كه شايسته نظام مقدس جمهور اسلامي ما ميباشد نيازمند پاسخگويي به سئوالات مذكور مي باشد.
از طرفي ديگر توجه به ويژگيهاي ورحي، رواني و رفتاري فراگيران در مقاطع مختلف بمنظور پاسخگويي به سئوالات فوق و پي ريزي يك برنامه مدون آموزشي موفق در فعاليتهاي تربيتي امري اجتناب ناپذير است كه فراگيران با ورود به دورة ابتدايي مواجه با يك تحول اساسي مي شوند. از نظر ظرفيت و توانائيهاي ذهني، براي كسب بسياري از مسايل آموزشي و تربيتي كه قبل از ارتباط مستقيم با مدرسه پيدا نكرده بودند آمادگي پيدا مي كنند و همچنين تحولات عظيمي در ذهن آنها نسبت به مسائل اجتماعي ايجاد مي شود و با ورود فراگيران به عرصه آموزش رسمي (مدرسه) و دور شدن از محيط محدود دورة زندگي در محيط خانواده آمادگي بيشتري براي سازگاري با محيط و قبول قواعد و مقررات اجتماعي، آنان را وارد مرحله جديدي از زندگي مي كند كه همه و همه حاكي از فرآيند تحولي است كه عمدتاً به دليل ورود فراگيران به دوره هاي مختلف تحصيلي و پاگذاشتن به محيط آموزش و پرورش رسمي ايجاد مي گردد.
از طرفي ديگر دوره هاي تحصيلي مختلف هر كدام متناسب با ويژگي هاي سني، ذهني، رفتاري، اخلاقي و اجتماعي ….. فراگيران دورة شكوفايي بسياري از استعدادهاي دانش آموزان است. شامل استعدادهاي هنري، علمي، ادبي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي، زيستي، اخلاقي و…… و بسيار از خلاقيت ها در اين دوره شكل مي گيرد خصوصاً دورة ابتدايي كه از اهميت ويژه اي در ميان دوره هاي تحصيلي ما برخوردار است.
حال بمنظور بهره مندي از اين استعدادها و جهت دهي مناسب به آن نيازمند يك نظام تربيتي قوي، مطلوب و پويا متناسب با هدفهاي غايي و آرماني نظام تعليم و تربيتي كشورمان مي باشيم بدين منظور احياء مجدد معاونت پرورشي و نهاد امور تربيتي را به فال نيك گرفته و اميدوارم كه امور تربيتي بتواند با بهره مندي از هنر فعاليتهاي تربيتي را گسترش داده و گامهاي مؤثر و بلندي را در جهت زنده نگه داشتن ارزشهاي والاي انساني و مذهبي و انقلابي و پرورش انسانهاي منطبق بر معيارهاي ايدئولوژيكي و جهان بيني توحيدي آنها را در مسير رشد و تعالي و تكامل قرار داده و در آينده اي نه چندان دور شاهد پرورش يافتن انسانهايي والا، توانمند، خلاق، مبتکر، و… در نظام تعليم و تربيت كشورمان باشيم. ان شاء الله و اميدوارم كه بنده هم توانسته باشم با زبان الكن و قلم ناتوانم حق مطلب را در امر بهره مندي از هنر در توسعه فعاليتهاي امور تربيتي ادا نموده باشم.
با توجه به مطالبي كه ذكر آن گذشت كه همه و همه حاكي از اهميت ايجاد يك نظام تربيتي پايدار در آموزش و پرورش مي باشد در ادامه به ذكر راههايي كه مي تواند بهره مندي از آن تحت مقوله هنر در بالا بردن ظرفيت هاي نظام تربيتي و امور تربيتي *** نمايد اشاره مي نمايم.
چگونه مي توان يك نظام تربيتي مطلوب مبتني بر هنر و فعاليتهاي هنري بوجود آورد
الحمدالله به بركت انقلاب اسلامي، ما ملتي داريم با سرمايه هاي معنوي با ارزش و توانمنديهاي بسيار. اما نكته قابل تأمل اين است كه ما با وجود داشتن چنين سرمايه هاي با ارزش كه قطعاً پشتوانه بسيار خوبي براي هر نظام آموزشي محسوب مي شود تا چه اندازه توانسته ايم از اين سرمايه ها و توانمنديها استفاده كنيم.
براي روشن شدن موضوع، سخنی از آقای بهرامپور از كتاب نقدي بر ناكارآمدي آموزش و پرورش نقل مي نمايم. 
ايشان مي فرمايند «دولتي زيرك و باهوش كه براي تحصيل به كانادا رفته بود مي گفت: اگر بخواهيم سرمايه هاي معنوي خودمان را با غرب مقايسه كنيم بايد به آنها نمره ۱۰ و به خودمان نمره ۱۰۰بدهيم ولي فرق ما با آنها در اين است كه ما از ۱۰۰ سرمايه به اندازه يكي استفاده مي كنيم و آنها از ۱۰ سرمايه به اندازه ي ۹ استفاده مي نمايند.»
پس ما بايد فرصت هاي طلايي كه مي تواند در جهت كسب علم و دانش و فراهم شدن زمينه براي پرورش مهارتهاي فكر كردن، مهارت هاي اجتماعي شدن و مهارت هاي فني جهت آماده شدن براي ورود به عرصة زندگي واقعي را فراهم مي نمايد غافل نشده و آنرا هدر ندهيم و شايد يكي از بهترين راههايي كه مي تواند زمينة جلوگيري از هدر رفتن چنين فرصت هايي طلايي را بگيرد فراهم نمودن شرايط براي حضور قدرتمند  در صحنه فعاليتهاي امور تربيتي و بهره مندي از هنر در توسعة آن به عنوان يك از مقوله هاي بسيار مهم و جدي و مورد توجه و علاقه وافر بچه ها (فراگيران) دانست.
براي تأكيد و توجه بيشتر به اين مهم سئوالي را مطرح مي نمايم.
چرا هنر؟
قطعاً امروزه كار معلم تنها انتقال يك سلسله مفاهيم به دانش آموزان از طريق نشانه هاي گفتاري و نوشتاري نيست بلكه مهمترين وظيفة او اين است كه بداند چه چيزي را به چه كسي و با چه روشي مي بايد ارائه نمايد.
از اين رو معلم خوب كسي نيست كه تنها يك مطلب را خوب بداند بلكه معلم خوب و شايسته كسي است كه بتواند مطلب را متناسب با سن و ويژگيهاي اختصاصي دانش آموزان آنهم با زباني متناسب حال او ارائه نمايد.
كه در اين راه با بهره مندي از هنر مي توانيم گامهاي بلند و مؤثري برداريم. چرا كه هنر يكي از قلمروهاي بسيار مهم و گنجينة فرهنگي، و… هر جامعه اي محسوب مي شود و فرهنگ و ارزشهاي ديني و معنوي هر جامعه اي در درجة اول در آثار هنري خلق شده از سوي افراد آن جامعه متجلي مي شود و انسان به ياري ادبيات و هنر است كه نتوانستن هاي خود را در ساحت واقعيت جبران مي كند و به آنچه كه بايد باشد و نيست رنگ عينيت و تجلّي محسوس مي بخشد قطعاً هنر انسان را از دايرة تنگ تفرّد و درون گرايي محض خارج كرده و در مسير تعامل و تكامل اجتماعي و انساني قرار مي دهد و پرواضح است انسانهايي كه دستي در هنر ندارند معمولاً داراي افق انديشة وسيع تر و ژرف تري نسبت به مسائل جهان دارند و مي توانند آزادانه از مرز دنياي واقع فراتر رفته و در اوج زيبايي خود ساخته به پرواز درآيند و در اين رهگذر روياهاي ناممكن را ممكن سازند.
علاقمندي به هنر و فراهم نمودن زمينة بهره گيري از آن براي دانش آموزان باعث گسترش حس زيباشناختي آنان، تبليغ ارزشهاي معنوي، آشنايي با الگوهاي رفتار انساني والا گسترش باورها و نگرش هاي مثبت و به طور كلي آزادي انسان از فشارهاي ناشي از زندگي مادي مي گردد.
و از طرفي ديگر اگر ما بتوانيم با بهره گيري از هنر دانش آموزان را علاقمند به امور ديني و مذهبي و فعاليتهاي تربيتي نمائيم قطعاً دريچه هايي شفاف به دنياي اطراف دانش آموزان باز مي شود كه با پيشرفت كار آموزش اين پنجرة شفافيت و نورانيت آن بيشتر مي شود و با وجود چنين دريچه هايي دانش آموزان دنيا و زيبايي هاي آنرا بهتر مي بينند و نتيجتاً علاقه مندي بهتر و بيشتري به هنر پيدا مي كنند چرا كه اعتقاد داريم كه مباني ديني ما منطبق بر حكمتهاي جهان هستي و منطبق بر فطرت انساني است و قطعاً آگاهي بيشتر از حكمتهاي جهان هستي باعث رشد دينداري خواهد شد و در پايان اين قسمت از نوشته ام به سخني از استاد جعفر سبحاني اشاره مي نمايم.
ايشان مي فرمايند : «علم و دانش، مطالعه و بررسي آثار دانشمندان غور در قوانين آفرينش، مايه شكفته شدن عقل و خرد مي گردد. چنانچه ممارست با گناه و همنشيني با بدكاران، ديدن مناظر معصيت، مايه ضعف شنوايي و بينايي فرد گرديده و زشتي بسياري از كارها را از ميان مي برد.
اشاره مختصر به جايگاه هنر در فعاليتهاي تربيتي مذاهب
در مذاهب ديگر بهره گيري از هنر نيز مدخلي است براي آموزش و ايجاد علاقمندي به دين و فعاليتهاي تربيتي بگونه اي كه آقاي «عادل توفيق عطاري» در كتاب «القربيه اليهوديه في فلسطين المتحله و الدياسپورا» نوشته:
 «قهرمانان توراتي مثل قصه حضرت داود، طالوت و جالوت ما مدخلي براي آموزش دين و ارزشهاي ديني است يا جشن زيباي بابانوئل دوست داشتني، يك مدخل براي ايجاد علاقمندي به دين است همچنان كه سرودهاي كودكانه، اين نقش را در مسيحيت بازي مي كند.»
متعالي بودن هنر در گذشته و حال
ارجمندي و متعالي بودن هنر گذشته و امروز را، مي توانيم در يك بررسي كوتاه و در لابه لاي سرمايه هاي فراموش شده تاريخ دور و نزديك ببينيم، لازم مي دانم به يكي از وقايع ناخوشايند كه در برنامه هاي آموزشي جهان سوم  وجود دارد اشاره نمايم و آن ناديده گرفتن زمينه هاي آموزش سنتي و تجربي دانش و هنر آن كشورهاست مثلاً همين ناديده گرفتن تجربة آموزشي بسيار ارزندة «حوزه اي» خودمان و جايگزيني روشهاي بيگانه با ماست شيوه هاي برتر از همان فريبهاي استعماري است زيرا آنچه را امروزه به عنوان روشهاي آموزشي برايمان سوغات آورده اند دريافتهاي ناقص و حفظ كردني و نظري به دنبال دارد كه جايي براي جستجو و تكاپو و تحقيق و فكر كردن و آشنايي با فرآيند تفكر منطقي و حل مسأله براي فراگيران ما باقي نمي گذارد.
براي روشن تر شدن موضوع و اهميت پرورش در فرآيند آموزش لازم مي دانيم به موضوعي كه شايد خيلی از اوقات ذهن من و بسياري امثال چون بنده را به عنوان معلم درگير نموده اشاره نمايم.
امروزه با پيشرفتهاي سريع علمي بسياري از نظامهاي آموزشي دنيا به دنيال شيوه ها و روش هايي هستند كه يادگيري بهتر را تحت عناوين روشهاي نوين و فعال تدريس ارائه نمايند. امّا بنده نظرم اين است كه تدريس پويا وفعال در كلاسهاي درس ما همان چيزي است كه امروز در اهداف كنفرانس امور تربيتي و احياء معاونت پرورشي نهفته است.

عتیقه زیرخاکی گنج