• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين سوره چنان كه از نا مش پيدا است (سورةاخلاص و سورة توحيد) از توحيد پروردگار و يگانگي او سخن مي گويد و در چهار آية كوتاه چنان توصيفي از يگانگي خداوند كرده كه نياز به اضافه ندارد.
در شان نزول اين سوره از امام صادق (ع) چنين نقل شده:( يهود از رسول الله (ص) تقاضا كردند خداوند را براي آنها توصيف كند پيغمبر (ص) سه روز سكوت كرد و پاسخي نگفت  تا اين سوره نازل شد و پاسخ آنها را بيان كرد ).
در بعضي از روايات آمده : اين سؤال كننده (عبدالله بن صوريا) يكي ازسران معروف يهود بود و در بعضي روايات ديگري آمده :( عبدالله بن سلام) چنين سؤالي را در مكه كرد سپس ايمان آورد و ايمان خود را همچنان مكتوم مي داشت.
فضيلت تلاوت اين سوره :
در فضيلت تلاوت اين سوره روايات زيادي در منابع معروف اسلامي آمده است كه حاكي از عظمت فوق العادة آن مي باشد ازجمله : در حديثي از پيغمبر اكرم (ص) مي خوانيم كه فرمود : ايعجز احدكم ان يقرا ثلث القران في ليله؟:(آياكسي از شما  عاجز است ازاين كه يك سوم قرآن را در يك شب بخواند)؟!
يكي از حاضران عرض كرد :اي رسول خدا ! چه كسي توانايي بر اين كار را دارد؟!
پيغمبر فرمود : اقروا قل هو الله  احد : (سورةقل هو الله احد را بخوانيد)
در حديث ديگري از امام صادق (ع) مي خوانيم : (هنگامي كه رسول خدا (ص) بر اجازة (سعد بن معاذ) نماز گزارد فرمود :هفتاد هزار ملك كه در ميان آنها (جبرئيل) نيز بود بر اجازه ي او نماز گزاردند! من از (جبرئيل) پرسيدم : او به خاطر كدام عمل مستحق نماز گزاردن شما شد؟ گفت : به خاطر تلاوت (قل هو الله احد) در حال نشستن و ايستادن و سوار شدن و پياده شدن و رفت و آمد).
ودر حديث ديگري از امام صادق (ع) ميخوانيم : كسي كه يك روزو شب بر اوبگذرد و نماز هاي پنج گانه رابخواند و در آن (قل هو الله احد) 
را نخواند به او گفته ميشود : يا عبد الله! لست من المصلين!:(اي بنده ي خدا تو از نماز گزاران نيستي)!
در حديثي ديگر از پيغمبر اكرم (ص) آمده است كه فرموده : ( كسي 
كهايمان به خدا و روز قيامت دارد خواندن سورة (قل هو الله احد ) رابعد از هرنماز ترك نكند. چرا كه هر كس آن را بخواند خداوند خير دنيا  و آخرت را براي اوجمع مي كند و خودش و پدر و مادرش و فرزندانش را مي آمرزد.)
از روايت ديگري استفاده مي شود :( خواندن اين سوره به هنگام ورود به خانه روزي را فراوان مي كند و فقر را دور مي سازد.)
روايات در فضيلت اين سوره بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد و آنچه نقل كرديم تنها قسمتي از آن است .در اين كه : چگونه سوره ي (قل هو الله احد) معادل يك سوم قرآن است؟ بعضي گفته اند : به خاطر اين كه قرآن مشتمل بر (احكام) و (عقائد) و (تاريخ) است و اين سوره بخش (عقائد)را به طور فشرده بيان
 مي كند.
بعضي ديگر گفته اند : قران سه بخش است : ( مبدا) و (معاد) و (آنچه در ميان اين دو ) قرار دارد و اين سوره بخش اول را شرح
 مي دهد. اين سخن قابل قبول است كه تقريبا يك سوم قرآن پيرامون توحيد بحث مي كند و عصارةآن در سورة (توحيد) آمده است. 
اين سخن را با حديث ديگري درباره ي عظمت اين سوره پايان
 مي دهيم :((از امام علي بن حسين (ع ) درباره ي سوره ي توحيد  سؤال كردند فرمودند : ان الله عز‍وجل علم انه يكون في آخر الزمان اقوام متعمقون فانزل الله تعالي قل هو الله احد و الايات من سوره الحديد الي قوله: ( ؤهو عليم بذات الصدور) فمن رام ورا ذلك فقد هلك:(خداوند متعال مي دانست : در آخر الزمان اقوامي مي آيند 
كه در مسائل تعمق و دقت مي كنند لذا سوره ي (قل هو الله احد ) و آيات آغاز سوره ي (حديد) تا (عليم بذات الصدور) را (پيرامون مباحث توحيد و خداشناسي ) نازل فرمود هر كس بيش از آن را طلب كند هلاك مي شود.))
تفسير سوره :
 بسم الله الرحمن الرحيم.
به نام خداوند بخشنده ي مهربان 
بهترين سرآغاز: ميان همه ي مردم جهان رسم است كه هر كار مهم و پرارزشي را به نام بزرگي از بزرگان آغاز مي كنند و نخستين كلنگ هر مؤسسه ي ارزنده اي را به نام كسي كه مورد علاقه ي آنان است بر زمين مي زنند يعني آن كار را با آن شخصيت مورد نظر از آغاز ارتباط مي دهند .
اما آيا بهتر نيست براي پاينده بودن يك برنامه و جاويد ماندن يك تشكيلات آن را موجود پايدار و جاويداني ارتباط دهيم كه فنا در ذات او راه ندارد چرا كه همه ي موجودات اين جهان به سوي كهنگي و زوال مي روند تنها چيزي باقي مي ماند كه با آن ذات لا يزال بستگي دارد. 
توجه به اين نكته لازم به نظر مي رسد كه : ما در همه جا بسم الله مي گوييم چرا بسم الخالق يا بسم الرازق و مانند آن نمي دانيم؟! 
نكته اين است : (الله)-جامع ترين نام هاي خداست و همه ي صفات او را بازگو مي كند اما نام هاي ديگر اشاره به بخشي از كلمات او است مانند خالقيت  رحمت و مانند آن. از آنچه گفتيم : اين (استعانت جستن) به نام خداست و هم (شروع 
كردن او) و اين دو يعني (استعانت) و(شروع) كه مفسران بزرگ ما گاهي آن دو را در تقدير گرفته اند به يك ريشه باز مي گردد. زيرا اين دو لازم و ملزوم يكديگرند يعني هم با نام او شروع مي كنم و هم از ذات پاكش استمداد مي طلبم. 
۱- قل هو الله احد :
بگو : خداوند يكتا و يگانه است :
نخستين آيه از اين سوره در پاسخ سؤالات مكرري كه از ناحية اقوام يا افراد مختلف در زمينه ي اوصاف پروردگار شده بود مي فرمايد : ( بگو او خداوند يكتا و يگانه است) (قل هو الله احد )
آغاز جمله با ضمير (هو) كه ضمير مفردغائب است و از مفهوم مبهمي حكايت
 مي كند در واقع رمز و  اشاره اي به اين واقعيت است كه ذات مقدس او در نهايت خفاء است و از دسترس افكار محدود انسان ها بيرون هر چند آثار او آن چنان جهان را پر كرده كه از همه چيز ظاهرتر و آشكارتر است چنان كه در آيه ي ۵۳ سوره ي (فصلت) مي خوانيم (سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسم حتي يتبين لهم انه الحق) : ( به زودي نشانه هاي خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آن ها نشان دهيم تا آشكار گردد كه او حق است ) 
سپس از اين حقيقت ناشناخته پرده بر مي دارد و مي گويد : (او خداوند يگانه و يكتا است .)
ضمنا معني (قل) :(بگو) در اينجا اين است كه : اين حقيقت را ابراز و اظهار كن! 
در حديثي از امام باقر (ع ) آمده است : بعد از ذكر اين سخن فرمود : (كفار و
 بت پرستان با اسم اشاره به بت هاي خود اشاره كرده مي گفتند:(اين خدايان ما است اي محمد ! تو نيز خدايت را توصيف كن تا او را ببينيم و درك كنيم )خداوند 
اين آيات را نازل كرد : (قل هو الله احد …) (ها) در (هو) اشاره به تثبيت و توجه دادن به مطلب است (واو) ضمير غائب است و اشاره به غائب از ديد چشم ها و دور ازلمس حواس) 
در حديث ديگري از امير مؤمنان علي (ع ) مي خوانيم كه فرمود : شب جنگ بدر
(خضر) را در خواب ديدم از او خواستم چيزي به من ياد دهد كه به كمك آن بر دشمنان پيروز شوم گفت : بگو: ( يا هو يا من لا هو الا هو ) هنگامي كه صبح شد جريان را خدمت رسول الله (ص) عرض كردم فرمود : (يا علي ! علمت الاسم الاعظم ) : ( اي علي اسم اعظم به تو تعليم شده سپس اين جمله ورد زبان من در جنگ بدر بود …) 
(عمار ياسر ) هنگامي كه شنيد حضرت امير مؤمنان (ع ) اين ذكر را روز (صفين ) به هنگام پيكار مي خواند عرض كرد : اين كنايات چيست ؟ فرمود : ( اسم اعظم خدا و ستون توحيد است )! 
نكته ها : 
۱- الله :
(الله) اسم خاص براي خداوند است و مفهوم سخن امام (ع ) اين است كه در همين يك كلمه به تمام صفات جلال و جمال او اشاره شده است و به همين جهت آن اسم الهي ناميده شده است. 
اين نام جز بر خدا اطلاق نمي شود در حالي كه نام هاي ديگر خداوند معمولا اشاره به يكي از صفات جمال و جلال او است مانند : عالم و خالق و رازق و غالبا به غير او نيز اطلاق مي شود (مانند رحيم و كريم و عالم و قادر و … ) 
    با اين حال ريشه ي آن معني وصفي دارد و در اصل مشتق از (وله) به معني 
(تحير) است چرا كه عقل ها در ذات پاك او حيران است چنان كه در حديثي از امير مؤمنان علي (ع) آ مده است : ( الله معناه المعبود الذي ياله فيه الخلق و يؤله اليه و الله هو المستور عن درك الابصار المحجوب عن الاوهام و الخطرات ) : ( الله مفهومش معبودي است كه خلق در او حيرانند و به او عشق مي ورزند . الله همان كسي است كه از درك چشم ها مستور است و از افكارو عقول خلق محجوب) 
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بعثت پيغمبر اسلام يا برانگيخته شدن آن حضرت به مقام عالى نبوت و خاتميت، حساس‏ترين فراز تاريخ درخشان اسلام است.بعثت پيغمبر درست درسن چهل سالگى حضرت انجام گرفت. پيشتر گفتيم كه پيغمبر تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولى هنوز پيك وحى بر وى نازل نشده بود. قبلا علائمى ازعالم غيب دريافت مى‏داشت، ولى مامور نبود كه آن را به آگاهى خلق هم برساند. 
ميان مردم قريش و ساكنان مكه رم بود كه سالى يك ماه را به حالت گوشه گيرى و انزوا در نقطه خلوتى مى‏گذرانيدند. (۱) درست روشن نيست كه انگيزه آنها از اين گوشه‏گيرى چه بوده است، اما مسلم است كه اين رسم در بين آنها جريان داشت و معمول بود. 
نخستين فرد قريش كه اين رسم را برگزيد و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پيغمبر اكرم بود كه چون ماه رمضان فرا مى‏رسيد، به پاى كوه حراء مى‏رفت، و مستمندان را كه از آنجا مى‏گذشتند، يا به آنجا مى‏رفتند، طعام مى‏كرد. (۲) 
به طورى كه تواريخ اسلام گواهى مى‏دهد،پيغمبر نير پيش از بعثت‏به عادت مردان قريش، بارها اين رسم را معمول مى‏داشت. از شهر و غوغاى اجتماع فاصله مى‏گرفت، و به نقطه خلوتى مى‏رفت، و به تفكر و تامل مى‏پرداخت. 
پيغمبر حتى در زمانى كه كودك خردسالى بود، و در قبيله بنياسد تحت مراقبت دايه خود «حليمه‏» قرار داشت نيز باز بازى كردن با بچه‏ها دورى مى‏گزيد و به كوه حراء مى‏آمد و به فكر فرو مى‏رفت. (۳) بنابراين انس وى به «كوه حراء» بى‏سابقه نبود. 
در مدتى كه بعدها در «حراء» به سر مى‏برد،غذايش نان «كعك‏» و زيتون بود، و چون به اتمام مى‏رسيد، به خانه بازمى‏گشت ء تجديد قوت مى‏كرد. گاهى هم همسرش خديجه باريش غذا مى‏فرستاد. غذائى كه در آن زمان‏ها مصرف مى‏شد، مختصرو ساده بود. (۴) 
پيغمبر چند سال قبل از بعثت، سالى يك ماه در حرا به سر مى‏برد، و چون روز آخر باز مى‏گشت، نخست‏خانه خدا را هفت دور طواف مى‏كرد، سپس به خانه مى‏رفت. (۵) 
كوه حراء امروز در حجازبه مناسبت اين كه محل بعثت پيغمبر بوده است، «جبل النور» يعنى كوه نور خوانده مى‏شود. حراء در شمال شهر مكه واقع است، و امروز تقريبا درآخر شهر در كنارجاده به خوبى ديده مى‏شود. كوه‏هاى حومه مكه اغلب بهم پيوسته است و از سمت‏شمال تا حدود بندر «جده‏» واقع در ۷۰ كيلومترى مكه و كنار درياى سرخ امتداد دارد. 
اين سلسله جبال كه از يك سو به صحراى «عرفات‏» و سرزمين «منا» وشهر «طائف‏» و از سوى ديگر به طرف «مدينه‏» كشيده شده است، با دره‏هاى و بيابان‏هاى خشك و سوزان و آفتاب طاقت‏فرساى خود شايد بهترين نقطه‏اى است كه آدمى را در انديشه عميق خودشناسى و خداشناسى و دورى از تعلقات جسمانى و تعينات صورى و مادى فرو مى‏برد. 
كوه حراء بلندترين كوه‏هاى اطراف مكه است، و جدا از كوه‏هاى ديگر به نحو بارزى سر به آسمان كشيده و خودنمائى مى‏كند. هرچه بيننده به آن نزديك‏تر مى‏شود، مهابت و جلوه كوه بيشتر مى‏گردد. از ان بلندى د زمان خود پيغمبر قسمتى از خانه‏هاى مكه پيدا بود، و امروز قسمت زيادترى از شهر مكه پيداست. قله كوه نيز درپشت‏بام‏ها و از توى اطاق‏هاى بعضى از طبقات ساختمان‏هاى مكه به خوبى پيدا است. 
«غار حراء» كه در قله كوه قرار دارد، بسيار كوچك و ساده است. در حقيقت غار نيست، تخته سنگى عضيم به روى دو صخره بزرگ‏ترى غلت‏خورده و بدين گونه تشكيل غار حراء داده است. دهنه غار حراء داده است. دهنه غار به قدير است كه انسان مى‏تواند وارد و خارج شود. كف آن هم بيش از يك متر و نيم براى نمازگزاردن جا دارد. 
غار حراء جائى نبوده كه هركس ميل رفتن به آنجا كند، و محلى نيست كه انسان بخواهد به آسانى در آن بياسايد. فقط يك چيز براى افراد دورانديش در آنجا به خوبى به چشم مى‏خورد، و آن مشاهده كتاب بزرگ آفرينش و قدرت لايزال خداوند بى زوال است كه در همه جاى آن نقطه حساس پرتو افكنده و آسمان و زمين را به نحو محسوسى آرايش داده است! براساس تحقيقى كه ما نموده‏ايم پيغمبر مانند جدش عبدالمطلب در پاى كوه حراء فى‏المثل در خيمه به سر مى‏برده و رهگذران را پذيرائى مى‏كرده و فقط گاهگاهى به قله كوه مى‏رفته و به تماشاى جمال آفرينش مى‏پرداخته است كه از جمله لحظه نزول وحى، در روز ۲۷ ماه رجب بوده است. 
به طورى كه قبلا يادآور شديم، پيغمبر قبل از بعثت هم حالاتى روحانى داشته و تحت مراقبت روح‏القدس گاهى تراوشاتى غيبى مى‏ديده و اسرارى بر آن حضرت مكشوف مى‏شده است. هنگامى كه پانزده سال بيش نداشت، گاهى صدائى مى‏شنيد، ولى كسى را نمى‏ديد. 
هفت‏سال متوالى بود كه نور مخصوصى مى‏ديد و تقريبا شش سال مى‏گذشت كه زمزمه‏اى از پيغمبر مى‏شنيد، ولى درست نمى‏دانست موضوع چيست؟ 
چون ازن اخبار را براى همسرش خديجه بازگو مى‏كرد، خديجه مى‏گفت: «تو كه مردى امين و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رؤوف و خوئى پسنديده دارى و در مهمان‏نوازى و تحكيم پيوند خويشاوندى سعى بليغ مبذول مى‏دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نيست. (۶) 
هنگامى كه به سن سى و هفت‏سالگى ميل به گوشه گيرى و انزواى از خلق پيدا كرد، چندين بار در عالم خواب، سروش غيبى، سخنانى به گوشش سرود، و او را از اسرار تازه‏اى آگاه ساخت، بعدها نيز در پاى كوه حراء و ميان راه‏هاى مكه بارها منادى حق بر او بانگ زد. در هر نوبت صدا را مى‏شنيد ولى صاحب صدا را نمى ديد! 
در يكى از روزها كه در دامنه كوه حراء گوسفندان عمويش ابوطالب را مى‏چرانيد، شنيد كسى از نزديك او را صدا مى‏زند و مى‏گويد: يا رسول الله! ولى به هرجا نگريست كسى را نديد. چون به خانه آمد و موضوع را به خديجه اطلاع داد، خديجه گفت: اميدوارم چنين باشد. (۷) 
روز بيست وهفتم ماه رجب محمد بن عبدالله مرد محبوب مكه و چهره درخشان بنى هاشم در غار حراء آرميده بود و مانند اوقات ديگر از آن بلندى به زمين و زمان و ايام و دوران و جهان و جهانيان مى‏انديشيد.مى‏انديشيد كه خداى جهان جامعه انسانى را به عنوان شاهكار بزرگ خلقت و نمونه اعلاى آفرينش خلق نمده و همه گونه لياقت و استعداد را براى ترقى و تعالى به او داده است. همه چيز را برايش فراهم نموده تا او در سير كماليخودنانى به كف آرد و به غفلت نخورد. ولى مگر افراد بشر به خصوص ملت عقب مانده و سرگردان عرب و بالاخص افراد خوش‏گذران و مال دوست و مال‏دار قريش در اين انديشه‏ها هستند؟ آنها جز به مال و ثروت خود و عيش و نوش و سود و نزول ثروت خود به چيزى نمى‏انديشند. شراب و شاهد و ثروت و درآمد، ربا و استثمار مردم نگون‏بخت و نيازمند، تنها انديشه‏اى است كه آنها رد سر مى‏پرورانند… 
اينك «او» درست چهل سال پرحادثه را پشت‏سر نهاده است. تجربه زندگى و پختگى فكر و اراده‏اش و استحكام قدرت تعقلش به سرحد كمال رسيده، و از هر نظر براى انجام سؤوليت‏بزرگ پيغمبرى آماده است. آيا در تمام قلمرو عربستان و دنياى آن روز جز او چه كسى بود كه از جانب خداوند عالم شايستگى رهبرى خلق را داشته باشد. 
رهبرى كه سرآمد رهبران بزرگ و گذشته جامعه انسانى باشد، و انسان‏هاى شرافتمند بر شخصيت ذاتى و ربيت‏خانوادگى و سوابق درخشان و ملكات فاضله و صفات پسنديده او صحه بگذارند؟ او نوه ابراهيم بت‏شكن خليل خدا و اسماعيل ذبيح و فرزند هاشم سيد و سرور عرب و نوه عبدالمطلب، بزرگ و داناى قريش است. پدر در پدر و مادر در مادر شكوفان و درخشان و فروزان است. 
او از سلامتى كامل جسم و جان برخورداد بود كه نتيجه وراثت صحيح و سالم است. وراثتى كه پدران پاك و مادران پاك سرشت‏برايش باقى گذارده بودند. به طورى كه دنياى جاهليت هم با همه پليدى و تيرگى و تاريكيش، نتوانست آن را آلوده سازد، و چيزى از شرافت و حسب و نسب او بكاهد. (۸) 
نگاهى به احاديث‏بعثت
دراينجا بايد اعتراف كرد كه ماجراى بعثت پيغمبر با همه اهميتى كه داشته است،در تورايخ درست نقل نشده است. به موجب آنچه در تفاسير قرآنى و احاديث اسلامى و تواريخ اوليه آمده است،عايشه همسرپيغمبر يا خواهرزادگان او عبدالله زبير و عروة بن زبير يا عمرو بن شرحبيل يا ابوميسره غلام پيغمبر، گفته‏اند: جبرئيل بر پيغمبر نازل شد و به وى گفت: بخوان به نام خدايت; «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» و پيغمبر فرمود: نمى توانم بخوانم; «ما انا بقارى‏» يا من خواننده نيستم; «لست‏بقارى‏». جبرئيل سه با پيغمبر را گرفت وفشار داد تا بار سوم توانست‏بخواند! 

عتیقه زیرخاکی گنج