• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

غفلت مسلمانان از توصية حكيمانه و آينده نگرانه پيامبر اكرم (ص) – لزوم تمسك و اعتصام به قرآن كريم و اهل بيت (ع) – سبب شد تا سالهاي سال ، طواغيت و مستكبران ، با سلطة بر مسلمانان ، آنان را از پيشرفت هاي مادي و معنوي باز دارند و نيازمند غرب سازند . قرآن ، آنچه براي هدايت ، عزت و پيشرفت فردي و جمعي ، مادي و معنوي ، اساس و زيربنا محسوب مي شود ، با وضوح در اختيار مسلمانان قرار داده است . حيله هاي شياطين سبب شد تا قرآن از متن زندگي و جامعه و اداره امور ملتهاي مسلمانان خارج ، و به حاشيه رانده شود . در سالهاي اخير ، كمونيستها با سر دادن «دين افيون ملتهاست» و ليبرال هاي غرب با تلقين «جدايي دين از سياست» و «ناكارآمدي دين در اداره كشورها در عصر تكنولوژي و صنعت» ، مسلمانان را از اين گوهر ناب و يكي از دو ثقل عظيمي كه نبي اكرم (ص) به انس با آن توصيه فرموده بودند ، محروم نمود . 
اقدام آن سياستمدار انگليسي در بلند كردن قرآن در مجلس عوام آن كشور و اعلام اين كه تا قرآن در ميان مسلمانان زنده است و حضور دارد تسلط بر آنان ممكن نيست ، دقيقاً بر اين مسأله تأكيد دارد كه قرآن ، كتاب زندگي و عزت است و برترين و ماندگارترين آثار حيات مادي و معنوي را در جوامع مسلمانان بر جاي مي گذارد . 
«سالها غفلت مسلمين و مهجور ماندن قرآن سبب شد كه دستهاي تحريف بتوانند به نام دين ، هر سخن باطلي را در اذهان جاي داده و بديهيترين اصل دين خدا را منكر شوند و شرك را جامه‌ي توحيد پوشانده و مضمون آيات قرآن را بي دغدغه انكار كنند، و در حالي كه قرآن اقامه‌ي قسط را هدف از ارسال رسل مي داند ؛ «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط»  ، و در حالي كه با خطاب «كونوا قوامين بالقسط شهداء لله»  ، همه‌ي مؤمنين را موظف به تلاش براي اقامة قسط مي كند ، و در حالي كه آيات كريمه‌ي قرآن ، اعتماد به ستمگران را ممنوع مي سازد و به پيروان خود مي فرمايد :«و لاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار»  ، و گردن نهادن به ظلم طاغوت را منافي با ايمان مي شمرد و مي گويد «الم تر الي الذين يزعمون انهم امنوا بما انزل اليك و ما انزل من قبلك يريدون ان يتحاكموا الي الطاغوت و قد امروا ان يكفروا به»  ، و كفر به طاغوت را در كنار ايمان به خدا قرار مي دهد ؛ «فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله فقداستمسك بالعروه الوثقي»  ، و در حالي كه نخستين شعار اسلام ، توحيد ، يعني نفي همة قدرتهاي مادي و سياسي و همة بتهاي بي جان و باجان بود ، و در حالي كه اولين اقدام پيامبر (ص) پس از هجرت ، تشكيل حكومت و ادارة سياسي جامعه بود ، و يا دلايل و شواهد فراوان ديگري كه بر پيوند دين و سياست حكم مي كند ، باز كساني پيدا مي شوند كه بگويند دين از سياست جداست ، و كساني هم پيدا شدند كه اين سخن ضد اسلامي را از آنها بپذيرند . 
سياستمداراني كه دائماً دم ا جدايي دين و سياست مي زنند و كساني كه از مدعيان دينداري كه به كمك آنان شتافته و همين سخن را تكرار مي كنند ، آيا هرگز در آيات قرآن و تاريخ اسلام و احكام شريعت انديشيده اند؟ آيا فكر كرده اند كه اگر دين جدا از سياست است‌ ، پس چرا قرآن همة امور سياسي را‌، يعني حكومت را ، قانون را ، صف بنديهاي زندگي را ، جنگ و صلح را ، تعيين دوست و دشمن را و ديگر مظاهر سياست را ، همه و همه را به خدا و دين خدا و اولياي خدا مرتبط مي‌كند؟ 
آيا در آية «يا ايها الذين امنوا لاتتخذوا عدوي و عدوكم اولياء»  و  «لاتطيعوا امرالمسرفين الذين يفسدون في الارض و لايصلحون»  ، آيا آيات معرفي حزب‌اللهو حزب الشيطان ، يا آيات ولايت الله ، يا آيات حكم به غير ما انزل الله ، انديشيده و در آن تأمل كرده اند؟ 
آيا اعمال و رفتار سياسي و اجتماعي انسانها كه بيشترين بخش زندگي آنهاست ، بدون جزاست ؟ پس «و وجدوا ما عملوا حاضراً»  و «وفيت كل نفس ما عملت»  چيست و با كدامين ميزان سنجيده مي شود؟ آيا مي توان گفت اسلام در دنيا به خوب و بد اين گونه اعمال كاري ندارد و وظيفه اي مقرر نمي كند ؛ ولي در آخرت جزاي آن داده مي شود؟ 
آيا جهاد اسلامي كه در صدها آية قرآن و حديث مسلم ، در زمرة برترين فرايض ديني قرار گرفته و ترك آن ماية ذلت و شقاوت دنيا و‌آخرت شناخته شده ، براي به دست آوردن چه چيز و دفاع از كدامين ارزش است ؟ آيا حيات طيبه‌اي كه براي تحصيل آن بايد جهاد كرد ، زندگي در زير ساية شوم ولايت غيرخداست ؟ بر خاك مذلت نشستن و حاكميت جباران و ارزشهاي غيرالهي را تماشا كردن و تن به ذلت دادن است ؟ و اگر چنين نيست و جهاد براي تحصيل حاكميت الله و خروج از ولايت طاغوت به ولايت الله است ، پس چگونه مي توان نقش و ارزش سياست را در دين و در هدفهاي تعيين شده‌ي دين ، دست كم يا ناديده گرفت؟»  

اگر ما هم مثل شما عمل مي كرديم ، يك شاخة ايمان سبز نمي شد!‌
«قرنها گذشت ، مسلمانان قرآن را فراموش كردند؛ خطوط روشن قرآن در زندگيها محو شد ؛ يا بد فهميدند ، يا عمداً تحريف كردند ؛ يا فهميدند ، اما جرأت و شجاعت اقدام نداشتند ؛ يا اقدام هم كردند ، محصولي هم به دست آمد ، اما براي دفاع و نگهداري محصول ، فداكاري نكردند . اگر در صدر اسلام هم كلام پيامبر را نمي‌فهميدند ، يا جرأت نمي كردند به آن اقدام كنند و مي ترسيدند – همچنان كه به بعضي از اين گونه افراد در قرآن اشاره شده است :«يقولون ان بيوتنا عوره و ما هي بعوره ان يريدون الا فراراً»  – يا آنچه را كه به دست آمد ، اگر براي آن فداكاري نمي‌كردند ، نمي ماند .
اميرالمومنين (ع) صريحاً بيان مي كند : « و لعمري لوكنا نأتي ما اتيتم ما قام للدين عمود و لا اخضر للايمان عود»  ؛ يعني اگر در صدر اول در كنار پيامبر ، ما هم مثل شما – آن كساني كه مخاطبان آن بزرگوار بودند – عمل مي كرديم ، يك شاخه‌ي ايمان سبز نمي شد و يك عمود دين بر پا داشته نمي شد پس ، اين چيزها لازم است.»  

حذف قرآن از زندگي يعني چه؟ 
«سالهاي متمادي در اين كشور تلاش شد تا بين ملت و قرآن فاصله بيندازند . براي ايجاد فاصله ، عمداً تلاش كردند ؛ سعي كردند تا قرآن را از زندگي ما بكلي حذف كنند . حذف قرآن از زندگي يعني چه؟ يعني قطع رابطة ملتهاي مسلمان با اسلام ؛ چون قرآن مشعل اسلام و مشعل هدايت است . آن كسي كه با قرآن مأنوس است ، قلب و عملش ، با آن كسي كه با قرآن بي ارتباط است ،‌فرق دارد . آن ملتي كه با قرآن ارتباط دارد ، با آن ملتي كه با قرآن بي ارتباط است ، متفاوت است . امروز دشمنان اسلام دارند بينات قرآن را زير پا مي گذارند ؛ براي خاطر اين ملتهاي ما با قرآن بي ارتباطند . 
امرالمومنين فرمود : «و ما جالس هذا القران احد الا قام عنه بزياده او نقصان : زياده في هدي ، أو نقصان من عمي»  ؛ وقتي از كنار قرآن بلند مي شويد ، چيزي بر شما افزوده شده است ، و آن هدايت است ؛ و چيزي از شما كم شده است ، و آن كوري و جهالت است . مي خواستند اين هدايت را از ما بگيرند . كار به جايي رسيد كه نسل پرورش يافتة دوران ستمشاهي اخير – يعني اين بيست سال قبل از پيروزي انقلاب – در مدارس با قرآن آشنا نشده بود ؛ حالا اگر شانسش مي گرفت و در جايي دورة قرآني ، استاد قرآني ، پدر مهرباني ، مادر قرآن خواني گيرش مي آمد ، فبها و نعمه ، و الا قرآني وجود نداشت ! انقلاب آمد و قرآن را با جان مردم آميخت.»  
دشمنان از همان آغازين پيدايش اسلام ، سعي كردند تا سرچشمه وحي را با شبهه‌آفريني و هتاكي و تحريم از جوشش و تأثيرگذاري بازدارند . با اتهام مجنون بودن پيامبر و هذيان بودن آيات ، با تحريك مردم به انگشت در گوش نهادن و نشنيدن آيات قرآن ، با تهديد و شكنجه و شهادت ايمان آورندگان ، با شايعه سازي و در انزوا قرار دادن پيامبر اكرم (ص) و زير سؤال بردن نزول وحي و فرشتة الهي ، يك جنگ رواني شديدي عليه قرآن كريم و وحي الهي آغاز كردند . آن گاه كه از جنگ رواني ، طرفي نبستند ، به توطئه هاي ديگر روي آورند . 

عتیقه زیرخاکی گنج