• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

صحبت از ماندگارترين اثر تاريخي است، همان اثري كه هوز بوي تازگي از آن استشمام مي‌شود. سخت از پيام و گفتار خداوندي است، همان گفتاري كه جزء جزء آن، درياي خروشاني از معارفت است. سخت از تنها مكتوب تحريف‌ناپذير خلقت است، همان مكتوبي كه جان‌ها را سيراب و روح‌ها را به تعالي مي‌رسند.
فاش گويم آنچه در دل مضر است اين كتابي نيست چيز ديگر است
چون كه در جان رفت جان ديگر شود جان چو ديگر شد، جهان ديگر شود
اللهم اجعل القرآن وسيله لنا الب اشرف منازل الكرامه
اي خدا، قرآن را وسيله ما براي رسيدن به بالاترين منزلت‌هاي كرامت بگردان
روي سخن ما در اين تحقيق، با نسل پوياي ما است كه در بحران انتخاب قرار گرفته و در جستجوي بهترين الگو تكاپو مي‌كند و هر نوي را مي‌آزمايد و كنار مي‌گذارد و بر پايه لكل جديد لذه، هماره در پي نوي ديگر است و اين آزمون را بارها و بارها تكرار مي‌كند و همچنان طي شده را درمي‌نوردد.
جايگاه و عظمت قرآن
پيامبر اكرم(ص): قرآن از همه چيز، جز خدا برتر است. پس هر كه قرآن را پاس دارد، خدا را پاس داشته و هر كه قرآن را پاس ندارد، احترام خدا را سبك شمرده است.
امام صادق(ع): عزيز جبار، كتاب خود را بر شما نازل كرد. او راستگو و نيكي كننده است. در آن كتاب، اخبار شما و كساني كه پيش از ما بود و پس از شما خواهد بود و اخبار آسمان و زمين آمده است، كه اگر كسي مي‌آمد و از اينها به شما خبر مي‌داد، در شگفت مي‌شديد.
پيامبر اكرم(ص): علم قرآن را بياموزيد و غرايب آن را فرا گيريد. غرايب آن احكام واجب و حدود آن است. چه قرآن بر پنج وجه نازل شده است: حلال، حرام، محكم، متشابه و امثال.
پس به حلال عمل كنيد و حرام را فرو گذاريد. محكم را بكار ببنديد و متشابه را رها كنيد و از امثال عبرت بگريد.
قرآن، آب حيات انسان است. اين آب هم، تشنه و طالب انسان است، همانطور كه انسانه تشنه اوست، به همان اندازه كه ما علاقه‌مند به قرآنيم، چندين برابر قرآن عاشق ماست.
قرآن، سفره رحمت رحيميه است كه فقط براي انسان گسترده شده است. طعام اين سفره، غذاي انسان است كه با ارتزاق آن متخلق به اخلاق ربوي مي‌گردد و متصف به صفات ملكوتي مي‌شود و مدينه فاضله تحصيل مي‌كند و هيچ كس از كنار اين سفره بي‌بهره برنمي‌خيزد.
شفاعت قرآن 
در روايت آمده كه رسولب خدا(ص) فرمودند: هيچ شفيعي نه پيغمبر و نه ملك و نه غير از اينها، در روز قيامت بلند مرتبه‌تر از قرآن نيست.
منقول است كه حضرت علي(ع) فرمودند: قرآن را فرا گيريد كه بهترين گفته‌هاست و در آن بيانديشيد و تفقه كنيد كه بهار دلهاست و از نور آن شفا جوئيد كه شفاي دل‌هاي بيمار است و آن را به نيكوترين وجه، تلاوت كنيد كه سودبخش‌ترين سرگذشت‌هاست.
عمومي بودن فهم قرآن
جهاني بودن زبان قرآن كريم و اشتراك فرهنگ آن، در اجتماع دلپذير سلمان فارسي، صهب رومي، بلال حبشي، اويس قرني، عمار و ابوذر غفاري در ساحت مقدس پيامبر جهاني، كه شعار ازسلت الي الابيض و الاسود و الاخمر، او شهره آفاق شد، متجلب است.
قرآن مصون از دستبرد و تحريف
مضمون عبارت شيخ صدوق، در كتاب اعتقادات اينچنين آمده است:
آنچه هم اكنون در دست مردم است، بدون هيچ كم و كاستي همان قرآني است كه بر پيامبر(ص) نازل شده است. پيش از اين نبوده و هر كس به ما عقيده تحريف را نسبت دهد، كاذب است.
اعجاز قرآن در بلاغت
معني بلاغت، رسيدن است. اگر گوينده طوري كلام را بيان كند كه معني به قلب سامع رسيده و جايگير شود و مقصودي كه دارد عقل و وجدان مستمع را مسخر نمايد، آن سخن، بليغ است و شكي نيست كه قرآن در بلاغت به حد اعجاز رسيده، زيرا چنان مملكت وحشي، بت‌پرست، دزد، غارتگر و ظالم را در مدت بسيار كم، صالح و خداپرست و متحد نمود كه قايل شدند تمام دنيا را در تعليم و تاديب نمايند، با آنكه همه آنها متمدن‌تر و به مراتب بسيار عالم‌تر و در سياست و حكمت و صناعت و كليه لوازم زندگي بشري از آنها به درجاتي اشرف بودند.
معلوم است كه بيان الهي چنان در قلوب عرب موثر واقع شده كه آنها را به كلي استحاله كرده و تغيير ماهيت داد و ساير معجزات انبياء(ع)، قطعاً به اين اندازه، امت‌ها را خاضع ننموده است.
روش‌هاي ويژه قرآن در بيان معارف
استفاده گسترده از تمثيل براي تنزل دادن معارف سنگين و متعالي؛
داوري قاطع نسبت به اقوال و آرايي كه از ديگران نقل مي‌كنند.
پيوند دادن مسائل جهان‌شنساي با خداشناسي؛
گزينش صحنه‌هاي درس‌آموز تاريخي در تبيين قصه‌ها؛
بيان مصداق و پرهيز از كلي‌گويي؛
تكرار مطالب، چون قرآن در مقام هدايت است، لازم است در هر مناسبت يا زباني خاص ادا شود تا ويژگي موعظه داشته باشد.
يكي از ظرافت‌هاي ادبي و هنري در بيان قرآني، تغيير ناگهاني سياق است تا خواننده را متوقف كرده و به تامل وادارد.
كيفيت نزول قرآن
حارث بن هشام از پيامبر اكرم(ص) پرسيد: وحي چگونه بر شما نازل مي‌شود؟
ايشان فرمودند: گاه صدايي مانند صداي زنگ به گوش من مي‌رسد و وحيي كه بدين صورت بر من نازل مي‌شود، سخت بر من گران و سنگين است. سپس اين صداها قطع مي‌شود و آنچه را جبرئيل مي‌گويد، فرا مي‌گيرم. گاهي نيز جبرئيل به صورت مرد بر من فرود مي‌آيد و سپس با من سخن مي‌گويد و من گفته‌هاي او را حفظ مي‌كنم.
راه‌هاي ارتباط پيامبر اكرم(ص) با عالم غيب عبارتند از:
۱٫ الهام به قلب؛
۲٫ توسط فرشته وحي؛
۳٫ از طريق شنيدن صدا. به اين ترتيب كه خداوند امواج صوتي را در فضا و اجسام مي‌آفريده و از اين طريق با پيامبرش سخت مي‌گفته كه از ديگران مخفي و پنهان بوده است.
۴٫ خواب.
اولين و آخرين آيات و سوره‌هاي نازل شده
قرآن در مدت بيست و سه سال يعني در طول مدت نبوت رسول اكرم(ص)، نازل گرديده است و مشهور آن است كه اولين سوره نازل شده، «اقرا باسم ربك» است، ولي معلوم نيست آخرين چيزي كه نازل گرديد، كدام آيه است و اصحاب پيغمبر در آن اختلاف‌نظر دارند. گويتا هر كس آخرين آيه‌اي كه از پيغمبر شنيده است را آخرين آيه نازل شده پيامبر نام برده است.
ولي از آنجا كه آيه «اليوم اكملت لكم دينكم» كه سوره مائده است به اتفاق در حجه‌الوداع يعني دو ماه و نيم قبل از رحلت نازل شده و نيز سوره «اذا جاء نصرالله و الفتح» دلالت مي‌كند، بر اينكه خدا پيامبر اكرم(ص) خبر رحلت او را مي‌دهد، بايد سوره مائده و «اذا جاء» از آخرين سوره‌ها باشد، اما آخرين آيه كريمه «واتقوا يوما» و نازل شدن چيزي بعد از آن معلوم نيست. احاديثي در اين خصوص وجود دارد.
مقداري از سوره‌هاي قرآن را كه قبل از هجرت پيغمبر نازل گرديده، مكي و مقداري كه بعد از هجرت نازل شده، مدني مي‌گويند. خواه در شهر مكه و مدينه نازل شده يا در سفرها و قراي ديگر.
امام صادق(ع) فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحيم، اقرا باسمك الذي …» اولي آياني است كه بر نبي اكرم(ص) نازل شده است.
سوره‌ها و آيات مكي و مدني
معنا و ملاك مكي و مدني بودن سوره‌ها
دوران رسالت پيامبر اكرم(ص) به دو بخش تقسيم مي‌شود:
دوره اول كه سيزده سال است و در مكه با تبليغ سپري شد. دوره دوم كه ده سال است و پس از هجرت به مدينه آغاز شد كه حضرت در اين دوره به تكميل دين پرداختند.
آنچه از قرآن در دوره اول نازل شد، آيات و سوره‌هاي مكي نامند، خواه در خود مكه نازل شده باشد يا نه. 
و آيات و سوره‌هايي كه در عرض ۱۰ سال بعد، نازل گشته مدني نام دارد، خواه در خود مدينه نازل شده باشد يا در جاهاي ديگر.
بيشتر قرآن در مكه و در عرض سيزده سال نازل شده است.
غالب اين آيات قرآني كه با نداي «يا ايها الناس» شروع مي‌شود، مدني و آياتي كه با خطاب «يا ايها الذين آمنوا» آغاز مي‌شود، مدني است.
فايده دانستن مكي و مدني بودن آيات
زمان نزول آيات را معلوم مي‌دارد.
اگر دو آيه در يك موضوع باشد، يكي در مكه و ديگر در مدينه، آيه مدني ناسخ و آيه مكي منسوخ است.
شناسايي تاريخ تشريع و مكان تشريع و سبب نزول، حكمت آن تشريع را معلوم مي‌دارد.
نحوه جمع‌آوري قرآن در زمان‌هاي مختلف
قر‌آن در زمان پيامبر اكرم(ص) به صورت كامل در اوراق متعدد نوشته شده بود و در خانه حضرت نگهداري مي‌شد. در زمان ابوبكر، هياتي مامور شد تا قرآن را جمع‌آوري كند و بين دو لوح قرار دهد. در زمان عثمان هم به علت توسعه سرزمين‌هاي اسلامي و بروز اختلافاتي در قرائت قرآن، همه نسخه‌هاي پراكنده قرآن جمع‌آوري شد و دستور داده شد از روي يك نسخه به تكثير فراوان قرآن بپردازند. اين نسخه به مصحف امام نامگذاري شد و از همين نسخه نمونه‌هايي به بلاد اسلامي فرستاده شد.
نام‌ها و ويژگي‌هاي تركيب قرآن
قرآن كريم به اسامي متعدد و عناوين متعددي ناميده مي‌شود و از اين اسامي در قرآن كريم ياد شده است. ميان اين اسامي چند نام داراي شهرت بيشتري است كه مورد اتفاق اكثر دانشمندان علوم قرآني است و مي‌توان آنها را به عنوان اسامي و نام‌هاي قرآن تلقي كرد كه عبارتند از:
«قرآن، فرقان، كتاب، ذكر و تنزيل»
اهميت فراوان فراگيري قرآن
امام صادق(ع): شايسته است كه مومن، قبل از مرگ، قرآن را بياموزد و يا در حال فراگيري آن باشد.
حضرت علي(ع) فرمودند: حق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكو بر او بگذارد، خوب تربيتش كند و قرآن تعليمش نمايد.
پيامبر اكرم(ص): هر كس به فرزندش قرآن بياموزد، خداوند متعال در قيامت به پدر و مادر، تاج پادشاهي مي‌بخشد و بر او دو جامه‌اي مي‌پوشاند كه هيچ كس مانند آنها را نديده است.
سهل بن سعد مي‌گويد: زني نزد پيامبر اكرم(ص) آمد و گفت: كه من خود را به خدا و رسولش بخشيدم. حضرف فرمود: به زن نياز ندارد. 
مردي به رسول خدا گفت: او را به ازدواج من درآور.
حضرت فرمود: چيزي داري به وي بدهي؟ مرد گفت: خير.
حضرت فرمود: حتي انگشتري از فلز؟ مرد معذرت خواست.
حضر پرسيد: از قرآن چه مي‌داني؟ مرد پاسخ داد: فلان سوره و فلان سوره و هينطور سوره‌هايي را كه حفظ كرده بود، برشمرد.
  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ـ عن ابن عباس قال: لقد كانت لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام ثمانية عشر منقبه لو لم يكن له إلاّ واحدة منهنّ لنجا بها. و قال جدّي ـ رحمه الله ـ لقد كان علىّ بن ابى طالب ثمانية عشر منقبة لو لم يكن إلاّ واحدة لنجا بها، ولقد كانت له ثلاثة عشر منقبة لم تكن لأحد من هذه الأمة.
ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى كرد. و جدّ من رحمه الله گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت وجود دارد كه اگر فقط يكى از آنها بود به وسيله آن نجات پيدا مى كرد و براى او سيزده منقبت است كه هيچ يك از اين امت آنها را نداشت.
ـ عن مجاهد و عبدالله بن شدّاد قالا: ذكر علىّ عند ابن عباس فقال: لقد كانت لعلىّ ثمانية، عشر منقبة، و أنّ خمساً منها لو لم يكن له إِلاّ واحدة منها كان نجا بها، و إِنّ ثلاثة عشر منها ما كانت لأحد في هذه الأمّة. 
مجاهد و عبدالله بن شداد گفتند: نزد عبدالله بن عباس سخن از على به ميان آمد او گفت: علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت دارد كه پنج تا از آنها به گونه اى است كه اگر جز يكى از آنها نبود به وسيله آن نجات مى يافت و سيزده تاى آن در هيچ يك از اين امت وجود ندارد.
۳ ـ عن ابن عباس قال: لقد كان لعلىّ ثمانية عشرة منقبة لو كان واحدة منها لرجل من هذه الأمة لنجا بها، ولقد كانت له اثنا عشر منقبة ما كانت لأحد من هذه الأمّة.
ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) هيجده منقبت بود كه اگر يكى از آنها براى كسى از اين امت بود به وسيله آن نجات مى يافت و دوازده منقبت براى او بود كه هيچ يك از اين امت آن را نداشت.
سخن مجاهد بن جبر از بزرگان تابعين و مفسرين درباره او:
۴ ـ قال مجاهد: إِنّ لعلىّ عليه السلام سبعين منقبة ما كانت لأحد من أصحاب النبىّ صلى الله عليه وسلم مثلها و ما من شيء من مناقبهم إلاّ وقد شركهم فيها.
مجاهد گفت: براى على(ع) هفتاد منقبت بود كه هيچ يك از اصحاب پيامبر(ص) مانند آنها را نداشت و آنان هيچ منقبتى نداشتند مگر اينكه على با آنان شريك بود.
سخن سليمان بن طرخان تيمى عابد از زهاد تابعين درباره وى:
۵ ـ محمّد بن المعتمر، عن أبيه عن جدّه قال كان لعلىّ بن ابى طالب عشرون و مائة منقبة لم يشترك معه فيها أحد من أصحاب محمد صلى الله عليه و آله وسلم وقد اشترك في مناقب الناس. 
محمد بن معمتر از جدش نقل مى كند كه گفت: براى علىّ بن ابى طالب(ع) يكصدوبيست منقبت بود كه كسى از اصحاب محمد(ص) با او در آنها شركت نداشت ولى او در مناقب مردم شركت داشت.
سخن بعضى از صحابه در تفضيل على(ع):
۶ ـ عن أبي الطفيل: عن بعض أصحاب النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال لقد سبق لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام من المناقب ما لو أن واحدة منها قسمت بين الخلق وَسِعَتْهم خيراً.
ابوالطفيل از بعضى از اصحاب پيامبر نقل مى كند كه گفت:براى علىّ بن ابى طالب (ع) منقبت هايى فراهم شده كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم كنند، از لحاظ نيكى همه را در بر مى گيرد.
سخن احمد بن حنبل بغدادى پيشواى اهل حديث:
۷ ـ عن محمد بن منصور قال: سمعت أحمد بن حنبل يقول ما جاء لأحد من أصحاب رسول الله من الفضائل أكثر ممّا لعلىّ بن ابى طالب.
محمد بن منصور گفت از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا(ص) فضايلى بيشتر از آنچه براى علىّ بن ابى طالب آمده ، نقل نشده است.
۸ ـ همين مضمون با سند ديگرى هم نقل شده است.
۹ ـ حمدان الوراق يقول: سمعت أحمد بن حنبل يقول: ما روي لأحد من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم من الفضائل الصحاح ما روي لعلىّ بن ابى طالب.
حمدان وراق گفت: از احمد بن حنبل شنيدم كه گفت: براى هيچ يك از اصحاب پيامبر خدا(ص) از فضائل صحيح آنچه براى علىّ بن ابى طالب(ع) روايت شده، نقل نشده است.
اين روايت را يزيد بن هارون از فطر نيز نقل كرده است.
۱۰ ـ قال ابوالطفيل: كان بعض أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم يقول: لقد كان لعلىّ بن ابى طالب عليه السلام من السوابق ما لو أن سابقة منها قسمت بين الخلائق لأوسعتهم خيراً.
ابوالطفيل گفت: بعضى از اصحاب پيامبر(ص) مى گفت: براى علىّ بن ابى طالب (ع) سابقه هايى بود كه اگر يكى از آنها را ميان مردم تقسيم مى كردند، از لحاظ خير همه آنها را فرا مى گرفت.
اين روايت را محمد بن عيسى نيز از فطر نقل كرده و نام آن صحابى را هم بيان كرده است:
۱۱ ـ عن ابن عباس قال: لقد سبقت لعلىّ من السوابق ما لو أنّ واحدةً منها قسمت بين جميع الخلائق لأوسعتهم خيراً.
ابن عباس گفت: براى علىّ بن ابى طالب سابقه هايى بود كه اگر يكى از آنها ميان خلايق تقسيم مى شد همه آنها را خير فرامى گرفت.
سخن عبدالله بن عمر بن خطاب در تفضيل على(ع)
۱۲ ـ خلف بن خليفة قال: سمعت أبا هارون العبدى قال: كنت جالساً مع ابن عمر، إِذ جاء نافع بن الأزرق فقال: والله إِني لأبغض علياً. قال: أبغضك الله تبغض رجلاً سابقة من سوابقه خير من الدنيا و ما فيها. 
خلف بن خليفه گفت: از ابو هارون عبدى شنيدم گفت: با ابن عمر نشسته بودم كه نافع بن ازرق آمد و گفت: به خدا قسم كه على را دشمن مى دارم، او گفت: خدا تو را دشمن بدارد، كسى را دشمن مى دارى كه فضيلتى از فضايل او از دنيا و آنچه در آن است بهتر است.
سخن عكرمه غلام ابن عباس در تفضيل على(ع)
۱۳ ـ عن عكرمة عن ابن عباس قال: ما في القرآن آية: (الذين آمنوا و عملوا الصالحات) إلاّ و علي أميرها و شريفها، و ما من أصحاب محمّد رجل إلاّ وقد عاتبه الله و ما ذكر عليّاً إلاّ بخير.
ثم قال عكرمة: إني لأعلم أنّ لعلي منقبة لو حدّثت بها لنفذت أقطار السماوات و الأرض. أو قال: الأرض. 
عكرمه از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: در قرآن آيه اى به اين تعبير «الذين آمنوا و عملوا الصالحات = كسانى كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند» وجود ندارد مگر اينكه على امير آن و شريف آن است و از اصحاب محمد(ص) كسى نيست مگر اينكه خداوند او را مورد عتاب قرار داده اما على را جز به نيكى ياد نكرده است.
آنگاه عكرمه مى گويد: همانا من مى دانم كه براى على منقبتى است كه اگر آن را حديث كنم از اطراف آسمانها و زمين نفوذ مى كند. يا گفت: زمين.
سخن غلام عايشه در تفضيل على(ع)
۱۴ ـ عبدالرحمان قاضي الري قال: قلت لأبي عبدالرحمان ـ مكاتب كان لعائشة ـ: حدّثنا بمناقب علي. قال: ما أحدّثك و هي أكثر من أن تحصى. 
عبدالله بن عبدالرحمان قاضى رى گفت: به ابو عبدالرحمان غلام عايشه گفتم: از مناقب على به من حديث كن، گفت: چه حديث كنم در حالى كه آن بيشتر از آن است كه شمارش شود.
حديث مزبور در مسند مالك بن حريرث از مسند كبير نيز نقل شده است.

عتیقه زیرخاکی گنج