• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

با اينكه بيشتر مسلمانان صحت‏حديث غدير و اعلام ولايت اميرمؤمنان على – عليه السلام – را پذيرفته‏اند و غالبا آن را از احاديث قطعى و متواتر مى‏دانند، باز گروهى چنين مى‏پرسند: اگر واقعا حادثه غدير خم اتفاق افتاده و بسيارى نيز شاهد آن بوده‏اند، چرا شخص اميرمؤمنان – عليه السلام – براى اثبات حقانيت‏خود هرگز از آن بهره نگرفت؟ در باور اين گروه عدم استشهاد حضرت به حديث غدير نشان‏دهنده اين حقيقت است كه يا واقعه‏اى به نام غدير در تاريخ تحقق نيافته، يا بر فرض تحقق بر امامت‏حضرت دلالت نداشته است. 
در پاسخ اين مطلب بايد گفت: اگر حديث غدير را از احاديث قطعى و متواتر ندانيم، بايد بپذيريم كه در ميان احاديث پيامبر اكرم(ص) و مطالب تاريخى مورد قطعى و متواتر وجود ندارد; علاوه بر اين، اين ادعا كه اميرمؤمنان(ع) براى اثبات حقانيت‏خود به حديث غدير استناد نكرده، خود شاهد بى‏اطلاعى و ناآگاهى گوينده آن است. 
بررسى اجمالى كتابهاى معتبر و مورد قبول فرقه‏هاى گوناگون اسلامى نشان مى‏دهد كه حضرت على(ع) بيش از ۲۲ بار پيرامون غدير و استشهاد به آن سخن گفته است. هر چند اين موارد در حوصله اين مقاله نمى‏گنجد و نيازمند رصت‏بيشتر است، ولى براى نمونه تنها ده مورد آن را نقل و در بقيه موارد تنها به ذكر منابع بسنده مى‏كنيم. 
در مسجد پيامبر(ص) 
۱٫ برابر آنچه از منابع تاريخى به دست مى‏آيد اولين موردى كه حضرت على – عليه السلام – حديث غدير را مطرح فرمود، بعد از رحلت پيامبر اكرم – صلى الله عليه و آله – بود. وقتى حضرت را براى بيعت‏به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بيان حقانيت‏خود خلافت مسلمين را از آن خويش دانست و از بيعت امتناع كرد. بشير بن‏سعد انصارى برخاست و گفت: اى ابوالحسن، اگر انصار قبل از بيعت‏با ابوبكر اين كلام را مى‏شنيدند، حتى دو نفر در باره بيعت‏با شما اختلاف نمى‏كردند. حضرت در جواب فرمود: 
«يا هؤلاء اكنت ادع رسول الله مسجى لا اواريه و اخرج انازع فى سلطانه؟ و الله ما خفت احدا يسمو له و ينازعنا اهل البيت فيه و يستحل ما استحللتموه، و لا علمت ان رسول الله صلى الله عليه و آله ترك يوم غدير خم لاحد حجة و لا لقائل مقالا. فانشد الله رجلا سمع النبى صلى الله عليه و اله يوم غدير خم يقول: «من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله‏» ان يشهد الان بما سمع‏». (۱) 
آيا بايد پيكر رسول خدا(ص) را بر روى زمين رها مى‏كردم و قبل از كفن و دفن آن حضرت، در باره خلافت و جانشينى وى نزاع مى‏كردم؟ مساله خلافت چنان روشن بود كه گمان نمى‏كردم كسى در صدد دستيابى به آن باشد و در اين موضوع با اهل بيت پيامبر(ص) درگير شوند. مگر رسول خدا – صلى الله عليه و آله – در روز غدير خم حجت را بر مردم تمام نكرد و مگر جاى عذرى براى كسى باقى مانده بود؟ 
همگان را به خدا قسم مى‏دهم، هر كس كلام پيامبر اكرم در روز غدير خم را شنيده است كه مى‏فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم اينك على مولاى اوست. خداوندا، هر كس على را دوست دارد دوست‏بدار و آن كه على را دشمن بشمارد، دشمن دار، هر كس على را يارى كند يارى كن، و هر كه على را خوار كند، خوار ساز.» برخيزد و شهادت دهد. 
زيد بن‏ارقم مى‏گويد: بعد از اين سخن حضرت، دوازده تن از اصحاب جنگ بدر برخاستند و گواهى دادند. اما من، با آنكه اين گفتار را از زبان رسول الله – صلى الله عليه و آله – شنيده بودم، از اداى شهادت خوددارى كردم و بر اثر همين امر و نفرين حضرت بينايى‏ام را از دست دادم. 
در خطبه وسيله 
۲٫ هفت روز پس از وفات پيامبر اكرم(ص)، اميرمؤمنان – عليه السلام – در مدينه خطبه‏اى بسيار بلند ايراد فرمود كه به خطبه وسيله معروف شد. حضرت در آن خطبه به واقعه غدير خم و نزول آيه اكمال دين در آن روز تصريح مى‏كند. ثقة‏الاسلام كلينى، در روضه كافى، خطبه وسيله را نقل كرده است. در بخشى از آن چنين مى‏خوانيم: 
«… و قوله صلى الله عليه و اله حين تكلمت طائفة فقالت: نحن موالى‏غ‏رسول‏الله(ص) فخرج رسول الله صلى الله عليه و آله الى حجة الوداع ثم صار الى غدير خم، فامر فاصلح له شبه المنبر ثم علاه و اخذ بعضدى حتى رئى بياض ابطيه رافعا صوته قائلا فى محفله: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏» فكانت على ولايتى ولاية الله و على عداوتى عداوة الله. و انزل الله عزو جل فى ذلك اليوم: اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا (۲) فكانت ولايتى كمال الدين و رضا الرب جل ذكره…» (۳) 
[در اواخر عمر پيامبر اكرم(ص)،]، وقتى گروهى گفتند: ما بعد از پيامبر رهبران مردم هستيم، رسول خدا(ص) براى حجة‏الوداع از مدينه خارج شد و پس از اعمال حج‏به وادى غدير خم شتافت، فرمان داد چيزى مانند منبر برايش آماده كردند. سپس بالاى آن رفت، و بازوى مرا گرفت و بلند كرد، به گونه‏اى كه سفيدى زير شانه‏هايش ديده شد. آنگاه با آواز بلند فرمود: 
هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدايا، دوستش را دوست‏بدار و دشمنش را دشمن شمار. پس ولايت من معيار ولايت‏خدا و دشمنى با من ميعار دشمنى با خدا شد; و خداوند در همان روز اين آيه را نازل فرمود: امروز دين شما را كامل ساختم، نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را دين شما برگزيدم. 
پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار جل ذكره شد. … 
در شوراى شش‏نفره 
۳٫ در شوراى منتخب خليفه دوم براى تعيين خليفه، كه اميرمؤمنان – عليه السلام – نيز در شمار آنان جاى داشت، استدلالهاى فراوانى از حضرت نقل شده كه در كتابهاى تاريخ و حديث‏به «حديث الانشاد» يا «حديث المناشدة‏» معروف است. امام(ع) در يك از استدلالهاى خود به حديث غدير خم استناد كرده است. 
ابن‏مغازلى شافعى (متوفاى‏۴۸۳)، در كتاب المناقب،سخن على(ع) را چنين نقل مى‏كند: 
«فانشدكم بالله، هل فيكم احد قال له رسول الله صلى الله عليه و آله: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، ليبلغ الشاهد منكم الغائب‏» غيرى؟ (۴) قالوا: اللهم لا.» 
شما را به خدا سوگند مى‏دهم، در جمع شما غير از من كسى هست كه پيامبر در باره او فرموده باشد: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا، دوستدارش را دوست‏بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران بايد اين مطلب را به غائبان برسانند؟ اعضاى شورا گفتند: به خدا سوگند، نه‏». 
در روزگار عثمان 
۴٫ در ايام خلافت عثمان جمعى از مهاجران و انصار در مسجد النبى – صلى الله عليه و اله – گرد آمده، پيرامون فضايل و سوابق قريش و انصار سخن مى‏گفتند و از سخنان پيامبر اكرم(ص) در باره قريش و انصار بهره مى‏جستند. حضرت على – عليه السلام – نيز در اين مجلس حضور داشت و به سخنان آنان گوش مى‏داد. گروهى از حضرت خواستند كه او نيز سخنى بگويد. حضرت پاره‏اى از سوابق و مناقبش را برشمرد و حاضران بر درستى گفتارش گواهى دادند. آنگاه امام به حديث غدير اشاره كرد و فرمود: 
«افتقرون ان رسول الله صلى الله عليه و آله دعانى يوم غدير خم فنادى لى بالولاية ثم قال: ليبلغ الشاهد منكم الغائب؟ »قالوا: اللهم نعم. (۵) 
آيا قبول داريد كه رسول خدا – صلى الله عليه و آله – در روز غدير خم مرا خواست، ولايتم را به مردم ابلاغ كرد و فرمود حاضران بايد اين مطلب را غايبان برسانند؟ 
حاضران گفتند: آرى. 
در ميدان جنگ جمل 
۵٫ قبل از شروع جنگ جمل، حضرت براى اتمام حجتى ديگر به طلحه پيام داد تا با وى ديدار كند. طلحه نيز پذيرفت و به حضور اميرمؤمنان – عليه السلام – شتافت. حضرت به وى فرمود: 
«نشدتك الله هل سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏»؟ 
قال: نعم. قال – عليه السلام – «فلم تقاتلنى؟» قال: لم اذكر. (۶) 
تو را به خدا سوگند مى‏دهم، آيا شنيدى كه رسول الله – صلى الله عليه و آله – مى‏فرمود: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدايا هر كس او را دوست دارد دوست‏بدار و هر كس ا او دشمنى مى‏كند دشمن بدار؟»طلحه گفت: آرى شنيده‏ام: 
حضرت فرمود: پس چرا با من مى‏جنگى؟ 
طلحه جواب داد: فراموش كرده بودم. 
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

عمرو بن عاص (عاصی) سهمی یکی از معاصران محمد و از تبار قریش بود که در سال ۸ هجری/۳۰-۶۲۹ میلادی در سنین میان سالی اسلام آورد و در سال ۴۲ هجری/۶۶۳ میلادی در سن۹۰ سالگی درگذشت و یکی از زیرک ترین سیاست مداران زمان خود بودمردم مکه پس از تلاشهای نا فرجام در محاصره مدینه، متوجه شدند که اوضاع دارد به نفع محمد تغییر می کند. عمرو عاص به همراه اشخاصی چون خالد بن ولید و عثمان بن طلحه، قبل از فتح مکه مسلمان شدند. مشوق عمرو در اسلام آوردن رفتنش به حبشه و دیدار با نجاشی مسیحی و تحت تاثیر وی بود. محمد بعد از اسلام آوردن عمرو، وی را با سپاهی به عمان فرستاد تا با دو برادر به نامهای جیفر و عباد بن جلندا که حاکم آنجا بودند مذاکره کند و سرانجام آن دو اسلام آوردند. در همین ایام محمد درگذشت و خبر مرگش به عمان نیز رسید. عمرو به مدینه بازگشت
عمرو مدت زیادی در مدینه نماند، چرا که ابوبکر وی را با سپاهی برای فتح فلسطین فرستاد. روایات در مورد فتح فلسطین گوناگون هستند، اما از اکثر آنها نقش عمرو در این فتح هویدا است. وی توانست نواحی غرب اردن را نیز مطیع خود کند و در جنگهای اجنادین، یرموک و فتح دمشق نیز حضور داشت شهرت عمرو بیشتر به خاطر فتح مصر است که گفته می شود با مسئولیت خودش سپاهی را به آنجا برد. اما احتمال زیاد این سپاه باید از عمر بن خطاب فرمان گرفته باشد و تحت نظارت وی بوده باشد. مدتی بعد لشکری به فرماندهی زبیر به کمک عمرو فرستاده شد. جزئیات فتح مصر به این صورت است که در تابستان ۱۹ هجری/۶۴۰ میلادی لشکر یونان در هلیوپلیس شکست خوردند و در سال ۲۰ هجری/۶۴۱ میلادی، اعراب، بابل را فتح کردند و در ۲۱ هجری/۶۴۲ میلادی، اسکندریه نیز تحت امر اعراب قرار گرفت. عمرو علاوه بر فتح مصر، احکام اسلامی در حکومت آنجا برپا نمود و مالیات برای آنجا وضع کرد و شهر فسطاط که بعداً به مصر و در قرن ۴ تا ۱۰ هجری به قاهره معروف گشت را تاسیس کردعثمان پس از روی کار آمدن، عمرو بن عاص را از امارت مصر برداشت و به جایش عبدالله بن ابی سرح را گماشت و عمرو تا مدتی از صحنه سیاست به دور بود. با بالا گرفتن کار مخالفان عثمان، عمرو زیرکانه خود را آشکارا مخالف عثمان نشان نمی داد اما به طور پنهانی در تحریک علی، طلحه و زبیر بر ضد عثمان تاثیر داشت. وی به املاکش در منطقه ای در فلسطین به نام سبع (بئر السبع) و عجلان رفت و از دور جویای حوادث عثمان بودبعد از حذف رقبایی چون طلحه و زبیر در جنگ جمل و ماندن علی و معاویه، عمرو یک بار دیگر به صحنه سیاست بازگشته و به معاویه پیوست. در جنگ صفین نیز فرمانده سواره نظام بود. وقتی که جنگ به نفع علی در حال پایان بود، عمرو حیلتی کرد و سربازان معاویه قرآن ها را به نیزه کردند که این حقه کار ساز شد و جنگ نا تمام کنار نهاده شد. در ماجرای حکمیت وی به همراه ابوموسی اشعری مسئول حل و فصل جنگ بین علی و معاویه بودند. قبل از اینکه روز معین شده فرا برسد، عمرو توانست در سال ۳۸ هجری/۶۵۸ میلادی سپاه محمد بن ابی بکر والی علی در مصر که جوان و کم تجربه بود را به آسانی شکست دهد و محمد بن ابی بکر نیز کشته شدر شعبان همین سال عمرو به اذرح رفت تا کار حکمیت پی گیری شود. وی از هوش و زیرکی اش استفاده کرد و توانست ابوموسی را راضی کند که هر دو معاویه و علی را خلع کند، اما وقتی خود به منبر رفت تنها علی را خلع کرد و معاویه را به دلیل خون خواه بودن عثمان بر حق دانست. عمرو تا پایان عمرش والی مصر ماند

عتیقه زیرخاکی گنج