• بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
جهان بيني: نوع برداشت و طرز تفكري كه يك مكتب درباره جهان هستي عرضه ميدارد و زير ساخت و تكيه گاه فكري آن مكتب بشمار ميرود را جهان بيني  گويند
  حكمت:۱-حكمت علمي ( دريافت خط مشي زندگي آنچنانچه بايد باشد) ۲- حكمت نظري(دريافت هستي آنچنانچه هست
جهان بيني: به معني جهان شناسي است
بيشتر حيوانات جهان احساس دارند
جهان بيني: ۱-تجربي ۲- فلسفي ۳- ديني 
علوم تجربي مكتبي بر دو چيز است ۱- فرضيه ۲- آزمون
بزرگترين مزيت كشفيات علوم تجربي اينست كه كه دقيق – جزئي و مشخص باشد
علوم تجربي در تعقيب علتها و سببها و يا در تعقيب معلومها و اثر  عملا تا حد معيني پيش ميرود و بعد به نميدانم ميرسد
جهان بيني تجربي جز شناسي است نه كل شناسي 
چهره جهان روز بروز تغيير ميكند چون بر فرضيه و آزمون ميتني است نه بر اصول بديهي اولي عقلي
جهان بيني تجربي يك جهان بيني متزلزل است چون بر فرضيه آزمون وخطا استوارشده و از پاسخگويي به مسائل عاجز ميباشد
ايدئولوژي نيازمند نوعي جهان بيني است كه:
اول به مسائل اساسي جهان شناسي كه به كل جهان مربوط ميشود پاسخ ميدهد نه به اجزايي خاص
۲- ثانياً يك شناسايي پايدار و قابل اعتماد و جاودانه بدهد نه يك شناسايي موقت و زودگذر.
۳- آنچه ارائه مي‌دهد ارزش نظري و واقعيت‌نمايي داشته باشد نه حرفاً عملي و فني. 
جهان‌بيني فلسفي:
دقت جهان‌بيني تجربي را ندارد در عوض به سلسله اصول متكي مي‌باشد و آن اصول اولاً بديهي و براي ذهن غيرقابل انكارند و با روش برهان و استدلال پيش مي‌روند و ثانياً عام و دربرگيرنده‌اند و به اصطلاح فلسفه ار احكام موجودند. طبعاً از نوعي جرم برخوردار است و آن تزلزل و بي‌ثباتي جهان‌بيني تجربي در فلسفي ديده نمي‌شود و هم محدوديت جهان‌بيني عقلائي و فلسفي است.
جهان‌بيني مطلوب و عالي آن جهان‌بيني است كه:۱- نخست قابل اثبات باشد ۲-به حيات و زندگي معنا بدهد ۳- آرمانورز و شوق‌انگيز و آرزو پرور باشد ۵- قدرت تقدس بخشيدن به هدفهاي انساني و اجتماعي را داشته باشد ۶- تعهد‌آور و مسئوليت ساز باشد



جهان‌بيني توحيدي:
يعني درك اينكه جهان از يك مشيت طلبي حكيمانه پديد آمده است و نظام هستي بر اساس خير وجود و رحمت و رسانيدن موجودات به كمالات شايستة آنها استوار است. جهان‌بيني توحيدي جهاني يك‌قطبي و تك‌‚حوري است 
جهان با يك سلسله نظامات قطعي كه سن الهيه ناميده مي‌شود اداره مي‌شود.
جهان‌بيني توحيدي با نيروي منطق و علم و استدلال حمايت مي‌شود.
جهان‌بيني توحيدي به حيات زندگي، معني و روح و هدف مي‌دهد
جهان‌بيني توحيدي تنها جهان‌بيني است كه در آن تعهد و مسئوليت افراد در برابر يكديگر مفهوم و معني پيدا مي‌كند.
جهان‌بيني اسلامي:
جهان بيني اسلامي چهان بيني توحيدي است، توحيد در اسلام به خالصترين شكل و پاكترين طرز بيان شده است.
از نظر جهان بيني توحيدي اسلامي،‌جهان يك آفريده است و با عنايت به مشيت الهي نگهداري مي شود. اگر لحظه اي عنايت الهي از جهان گرفته شود نيست و نابود مي شود.
تعريف علت:
مي‌توان گفت كه علت چيزي است كه از وجود آن، وجود چيز ديگيري بنام معلول پديد مي‌آيد 
پيدايش پديديه از دو فرض زير بيرون نيست.
۱ – از روي اتفاق پديد آمده است. ۲ – اثري است از وجود ديگري كه اين پديده به آن وابسته است.
رابطه عليت رابطه اي است وجودي، عيني و خارجي، نه ذهني پس هر گاه علت تامه يعني علتي كه همه شرايط پيدايش و كمالات معلول را به يگانه اي واجد است. در خارج از ذهن تحقق بايد معلول ضرورتاً تحقق مي يابد.
اصل عليت يك اصل عقلي است كه از حقايق عيني نشات گرفته است.
اقسام علت: ۱- علت تام و ناقص ۲- بسيط و مركب۳- حقيقي و غير حقيقي ۴- قزيب و بعيد ۵- داخلي و خارجي
رابطه علت و معلول: ۱- رابطه ضرورت ميان علت و معلول ۲- رابطه سخنيت ۳- استحاله بقاي معمول بدون علت تامه
ممكن‌الوجود: موجودي كه وجودش از ديگري وابسته غير باشد ممكن‌الوجود است.
وجوب: عبارت است از استقلال در وجود قيام  به خويشتن و وابسته نبودن به ديگري واجب‌الوجودي است مستقل قائم به ذات و بي نياز از غير 
اثبات وجود خدا:
از راه برهان امكان وجوب به اثبات وجود خداوند مي‌نوان پرداخت من با گوش مي‌شنوم با چشم مي‌بينم و لمس مي‌كنم همه اينها علم حصولي است هم‌اكنون به ديگران اخساس محبت دارم نسبت به خودم آگاهي دارم هم اكنون به نصف خودم علم دارم علم حضوري در حالتي كه علت پديده را ممكن‌الوجود بنيگاريم. 
دو فرض قابل تصوير است يكي دور و تسلس و وجود واجب‌الوجود اثبات نمي‌شود مگر مثل ابن سينا ثابت كنيم دور و تسلسل هر دو باطل هستند و سلسله ممكنات سرانجام بالضروره بايد بوجودي مستقل و قائم به ذات و خلاصه واجب‌الوجود منتهي مي‌شود و ممكن است به ذات‌الوجود نرسد.
دور كه با اسلال دوگونه است ۱- ( دور مضمر و دور با واسطه ) ۲- دور مفترخ ( دور بدون واسطه )
از آنچه گذشت در مييابيم:
الف –  با علم حضوري و حصولي درنگ ميكنيم ممكن الوجود يا پديده وحود دارد. ب –  هر ممكني ضرورتا نيازمند و واسطه به علتي است. ج – سلسه اين ممكنات  با علت ها سرانجام  به علت العلل يا واجب الوجود ميرسد
به عقيده ما پيروان صدر المتالهين حركت در جوهر، وجود و تحقق دارد زيرا وجو اهعراض برابر تابع جوهر است و چون عرض را كه تابع است ميبينيم كه تغيير و حركت دارد بايد بپذيريم جوهر كه متبوع و تكيه گاه وجودي عرض است خركت دارد كه علت حركت عرض شده است.
نتايج حركت جوهري: ۱- اثبات ذات قيوم خداوند. ۲-  غايت حركت (  معاد ) ۳- زمان، بعد چهارم ماده. ۴- قيامت مسئله اي متحصر به كره زمين و انسانها نيست بلكه امري است كيهاني و در سطح تمام كائنات مادي
حركت جوهري اختصاص به عالم ماده دارد زيرا حركت از خواص و اعراض ماده است و در آنجا كه ماده‌اي نباشد حركتي هم وجود ندارد بنابراين در موجودات غير مادي يعني مجردات حركت و يا حركت جوهري ندارد.
پس اگر حركت در ذات و جوهر جسم باشد و زمان هم از حركت پديد ميآيد ماده سه بعد پهنا، درازا، دارد و بعد دبگر آن زمان است.  
برهان نظم:
برهان نظم دو مقدمه دارد: ۱-جنبه حسي و تجربي ۲-صد در صد عقلي 
ويژگيهاي برهان نظم:
۱-برهان نظم از يك نظرپايه حسي دارد و از نظر ديگر به شكل رياضي ميتوان ثابت كرد.۲-برهان نظم نياز به اثبات در سراسر جهان ندارد. ۳-برهان نظم يك برهان پويا است هركشف تازه دليلي بر اثبات خداست.۳-برهان نظم پيوند و عشق عميقي ميان خالق و مخلوق ايجاد ميكند.۴- قرآن كريم بيش از هر چيز به برهان نظم تكيه دارد و بويژه در توحيد ربوي.
تكيه برهان نظم بر اين است كه:
آفريدگار جهان يك مبدا بزرگ علم و قدرت  است.
برخلاف ماديون كه جهان را زاييده بيشعور ميدانند.
تعريف نظم: نظم يعني گردآوردن اجزاي متفاوت با كيفيت و كميت.يژهاي در يك كجموعه به طوريكه همكاري و هماهنگي آنها يك هدف معيني را تامين كند.
عنصر اصلي نظم: ۱-برنامه ريزي دقيق ۲-سازماندهي حساب شده ۳-داشتن هدف
تصادف نقطه مقابل نظم است. كساني كه منكر نظم در جهان هستند معمولاً به تصادف اعتقاد دارند. تصادف گاه انكار علت فاعلي است گاه انكار علت غايي ( هدف ) است. ممكن نيست تمام شرايط و لوازمي كه براي ظهور و ادامه حيات ضروري است بر حسب تصادف و اتفاق در زمان واحد بر روي سياره‌اي فراهم شود.
سوم: شخصاَ انسان شكاكي بوده و لا ادركي ( نميدانم ) بوده و هرگز خدا را انكار نميكند.
خلاصه ايرادهاي سوم:
۱ برهان نظم داراي شرايط يك برهان تجربي نيست زيرا در مورد غير جهان آزمايش نشده.
۲ نظم جهان از يك علت دروني ( نظم ذاتي ماده است 
۳ از كجا معلوم نظام موجود يك نظام اكمل است.
۴ ما چه ميدانيم كه خدا بارها جهان را ساخته تا آفرينش اين است.
۵ اين برهان بر فرض اثبات كند وجود ناظم و خالق را نميتواند اثبات كند صفات كمالين را.
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قلمرو انسان چه در ناحیه آگاهی ها و بینش ها و شناخت ها و چه در ناحیه خواسته ها و مطلوب ها بسی وسیعتر و گسترده تر و متعالی تر است. آگاهی انسان و شناخت او ، از ظواهر اشیاء و پدیده ها عبور می کند و تا درون ذات و ماهیت آنها و روابط و وابستگی های آنها و ضرورت های حاکم بر آنها نفوذ می نماید. آگاهی انسان نه در محدوده ی منطقه و مکان زندانی می ماند و نه زنجیره ی زمان آن را در قید و بند نگه می دارد. هم مکان را در می نوردد و هم زمان را، از این رو هم با ماوراء محیط زیست خویش آگاهی پیدا می کند تا آنجا که دست به شناخت کرات دیگر می یازد و هم بر گذشته و آینده ی خویش وقوف می یابد. انسان از نظر خواسته ها و مطلوب ها نیز می تواند سطح والایی داشته باشد ، انسان موجودی است ارزش جو ، آرمان خواه و کمال مطلوب خواه.
جانشین علم و ایمان
ایمان نه تنها با یکدیگر تضادی ندارد بلکه متمم و مکمل یکدیگرند. تجربه ی تاریخی نشان داده است که جدایی علم وایمان خسارت های غیر قابل جبران به بار آورده است . ایمان را در پرتو علم باید شناخت ، ایمان در روشنایی علم از خرافات دور می ماند، با دور افتادن علم از ایمان ، ایمان به جمود و تعصب کور و با شدت به دور خود چرخیدن و راه به جایی نبردن تبدیل 
می شود. آنجا که علم و معرفت نیست، ایمان مؤمنان نادان وسیله ای می شود در دست منافقان زیرک که نمونه اش را در خوارج صدراسلام چراغی است در نیمه ی شب در دست دزد برای گزیده تر بودن کالا این است که انسان عالم بی ایمان امروز ، با انسان جاهل بی ایمان دیروز، از نظر طبیعت و ماهیت رفتار ها و کردارها کوچک ترین تفاوتی ندارد. قدرت و توانایی علم از نوع قدرت و توانایی ابزار است یعنی بستگی دارد به اراده و فرمان انسان ، انسان در هر ناحیه بخواهد کاری انجام دهد با ابزار علم بهتر می تواند انجام دهد، این است که می گوییم علم بهترین مددکار انسان است برای وصول به مقاصد و پیمودن راههایی که انسان برای طی کردن ، انتخاب کرده است ، جورج سارتن اعتراف دارد که ایمانی که مورد نیاز انسان است ایمان دینی و مذهبی است.


آثار و فواید ایمان
تولستوی نویسنده متفکر روسی می گوید : ایمان آن چیزی است که مردم با آن زندگی می کنند، ایمان مذهبی آثار نیک فراوان دارد چه از نظر تولید بهجت و انبساط ، و چه از نظر نیکو ساختن روابط اجتماعی ، و چه از نظر کاهش و رفع ناراحتی های ضروری که لازمه ی ساختمان این جهان است.
نقش ایمان در بهبود روابط اجتماعی
انسان مانند بعضی از جانداران دیگر اجتماعی آفریده شده است ، فرد به تنهایی قادر نیست نیازهای خویش را فراهم سازد ، زندگی باید به صورت یک «‌ شرکت » در آید که همه در وظایف و بهره ها سهیم باشند و یک «‌تقسیم کار» میان افراد برقرار شود. آن چیزی که بیش از هر چیزی حق را محترم ، عدالت را مقدس ، دلها را به یکدیگر مهربان ، و اعتماد و متقابل را میان افراد برقرار می سازد‌، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمی نفوذ می دهد ، به ارزش های اخلاقی اعتبار می بخشد، شجاعت مقابله با ستم ایجاد می کند و همه ی افراد را مانند اعضای یک پیکر به هم پیوند می دهد و متحد می کند ، ایمان مذهبی است ، تجلیات انسانی ، انسانها که مانند ستارگان در آسمان تاریخ پر حادثه انسانی می درخشد همانائیست که از احساس های مذهبی سرچشمه گرفته است.


اسلام و مادیت تاریخی
کسانی که نادرست می اندیشند یا اسلام را درست نمی شناسند و یا ماتریالیسم تاریخی را و یا هیچ کدام را توجه به ( مبانی پنجگانه) و ( نتایج شش گانه) ماتریالیسم تاریخی که شرح داده شد برای افراد آشنا با منطق اسلام کافی است که بدانند منطق اسلام و ماتریالیسم تاریخی در دو قطب مخالف یکدیگر قرار دارند. قرآن تصریح می کند که « داشتن »‌یعنی دارایی و مالکیت که قرآن از آن به «‌غنا » تعبیر می کند مایه طغیان و سرکشی است یعنی مایه ضد تواضع و فروتنی و مسلم است که پیامبران بدان می خوانند : انسان هنگامی که خود را بی نیاز و ثروتمند احساس می کند طاغی می گردد.
قرآن تصریح می کند که رهبران ، مصلحان ، مجاهدان ، شهیدان و بالاخره پیامبران از میان توده مردم بر می خیزند نه از میان طبقه مرفه و برخوردار و متنعم ، قرآن درباره ی پیامبر اسلام می گوید : او است کسی که در میان مردم منتسب به «‌ امت » پیامبری فرستاد. امت جز توده ی محروم کسی نیست ، و همچنین درباره شهیدان راه حق می گوید: از میان هر امت – که همان توده محروم اند – شهیدی بر می انگیزانیم و به آنها می گوییم برهانتان یعنی شهیدتان را بیاورید. ماهیت جنبش پیامبران در قرآن و جهت گیری اجتماعی آنها زیربنائی است نه روبنائی ، از قرآن استنباط می شود که هدف بهشت و رسالت ، پیامبران اقامه عدل و قسط و برقراری برابری و مساوات اجتماعی و در هم فرو ریختن دیوارها و فاصله های طبقاتی است. پیامبران همواره از زیر بنا که هدف بهشتیان بوده است به رو بنا رسیده اند نه از رو بنا به زیربنا ، روبنا ها یعنی عقیده ها ، ایمان ها ، اصلاح اخلاق ها ، رفتارها هدف دوم پیامبران بوده که آنها را پس از اصلاح زیر بنا جستجو می کردند.
پیغمبر اسلام فرمود : آنکه معاش و زندگی مادی ندارد ، معاد که محصول زندگی معنوی است را ندارد . این جمله تقدم معاش بر معاد و تقدم زندگی مادی معنوی و وابستگی زندگی معنوی را به عنوان رو بنا به زندگی مادی به عنوان زیربنا می رساند. همچنین پیغمبر فرمود : خدایا به ما در امر « نان » برکت ده که اگر نان نبود نه زکوه بود و نه نماز ، این جمله نیز وابستگی و روبنایی معنویت را نسبت به مادیات می رساند.
جهان بینی توحیدی
همه ی آن خصائص و خصلت ها که لازمه ی یک جهان بینی خوب است در جهان بینی توحیدی جمع است تنها جهان بینی توحیدی است که می تواند 
همه ی آن خصائص را داشته باشد. 
جهان بینی توحیدی یعنی درک اینکه جهان از یک مشیت حکیمانه پدید آمده است و نظام هستی براساس خیر وجود و رحمت و رسانیدان موجودات به کمالات شایسته ی آنها استوار است ، جهان بینی توحیدی یعنی جهان « یک قطبی» و‌«‌تک محوری »‌است جهان بینی توحیدی یعنی جهان ماهیت « از اوئی » ( انالله ) و «‌ به سوی اوئی » ( انا الیه راجعون ) دارد.

معیار خوبی جهان بینی
جهان بینی خوب و عالی آن است که :
اولاً قابل اثبات و استدلال باشد ، به عبارت دیگر : از ناحیه عقل و منطق حمایت شود.
ثانیاً به حیات و زندگی معنی بدهد ، اندیشه ی لغو و بیهوده بودن زندگی را و اینکه همه راهها به پوچی و هیچی منتهی می شود از ذهنها خارج سازد.
ثالثاً آرمان ساز و شوق انگیز و آرزو خیر باشد.
رابعاً قدرت تقدس بخشیدن به هدف های انسانی و اجتماعی داشته باشد.
خامساً تعهد آور و مسئولیت ساز باشد.
منطقی بودن یک جهان بینی زمینه پذیرشی عقلی آن را فراهم می سازد و آن را در اندیشه ها قابل قبول می کند، ابهامها و تاریکی هایی را که در عمل مانع بزرگی است برطرف می سازد.
آرمان ساز بودن جهان بینی یک مکتب جاذبه و قدرت کشش به آن می دهد و به آن حرارت و نیرو می بخشد.
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بين جهان‏بينى و علم اخلاق تاثير و تاثر متقابل وجود دارد; زيرا از يك سواخلاقيات (علم اخلاق) مانند منطقيات، طبيعيات و رياضيات از علوم جزئى‏است و زير پوشش «علم كلى‏» (جهان‏بينى) قرار دارد; چون اين علم موضوع‏خود راكه‏نفس و قواى آن است اثبات مى‏كند (۱) ، چنانكه بخشى از اينها را هم‏علوم طبيعى اثبات مى‏كند، و از سوى ديگر علم اخلاق نيز درباره جهان‏بينى‏اظهار نظر مى‏كند; به اين معنا كه در علم اخلاق، ثابت مى‏شود جهان‏بينى توحيدى، خير، ملايم با روح و امرى ارزشى و كمال روح است ولى‏جهان‏بينى الحادى، شر، زيانبار و قبيح است و براى روح پيامد ناگوارى دربر دارد. 
در علم اخلاق، علوم نافع از علوم غيرنافع شناخته مى‏شود. پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه و آله و سلم به ذات اقدس اله پناه مى‏برد و مى‏فرمايد: «اعوذ بك من علم لا ينفع، وقلب لا يخشع، ونفس لا تشبع‏»  چون علوم از نظر نفع و ضرر به چند قسم تقسيم مى‏شود، بعضى از علمها نافعند و بعضى نه; بعضى از علوم مانند علوم الحادى، نه تنها نافع نيستند بلكه ضرر هم دارند و بعضى از علوم نه نافع هستند و نه ضار، مانند تاريخ بعضى از اقوام جاهلى كه هيچ نكته آموزنده‏اى در دانستن آن وجود ندارد و هيچ اثر فقهى هم بر آن مترتب نيست. 
البته برخى از بخشهاى علم تاريخ و نسب، فوايد فراوانى دارد و از علوم نافع به شمار مى‏آيد اما آشنايى با قواعد علمى مربوط به انساب و تاريخ اقوامى كه آثار علمى يا صنعتى و هنرى از خود به يادگار نگذاشتند، صرف بيهوده عمر و اتلاف وقت است و مصداق علمى است كه رسول خداصلى الله عليه و آله و سلم و امام هفتم (عليه‏السلام) در باره آن فرموده‏اند: «لا يضر من جهله ولا ينفع من علمه‏»  . 
بعضى از علوم فى نفسه نافعند ولى چون به مرحله عمل ننشسته‏اند علم نافع به شمار نمى‏آيند و اين همان است كه در بيان حضرت على (عليه السلام) آمده: «لا تجعلوا علمكم جهلا ويقينكم شكا اذا علمتم فاعملوا واذا تيقنتم فاقدموا»  و نيز مى‏فرمايد: «رب عالم قد قتله جهله وعلمه معه لا ينفعه‏» . بعضى از دانشمندان در عين حال كه عالمند، جاهلند. چون عاقل نيستند كشته جهلند و علم آنان به حالشان نافع نيست. كسى كه علم را براى مقامهاى دنيا، جلب 
۱٫ مراد از «علم كلى‏» كه عهده‏دار اثبات موضوع علم اخلاق و ساير علوم جزئى است همان فلسفه نظرى است كه متكفل هستى‏شناسى و شناخت‏حقايق (جهان‏بينى) است و از آن به «علم اعلى‏» نيز تعبير مى‏شود. 
توجه و احترام مردم و يا برخوردارى از زرق و برق بيشتر طلب كند، خود را ارزان مى‏فروشد. او عالم است ولى عاقل نيست. و ديگران كه راه دنيا را طى كرده‏اند، بيشتر و بهتر از اين شخص، حطام دنيا را فراهم كرده‏اند و از آن لذت مى‏برند. پس اين گونه از علوم هم علوم غير نافع به شمار مى‏آيد. 
نيز حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در خطبه «همام‏» در وصف متقيان مى‏فرمايد: «ووقفوا اسماعهم على العلم النافع لهم‏»  و اين تنها در باره سامعه نيست‏بلكه در مورد ساير اعضا هم هست، يعنى جز به علم نافع، به چيز ديگرى گوش نمى‏دهند; به اين معنا كه الفاظ آن را مى‏شنوند و معانى را ادراك مى‏كنند ولى وقتى سودمند نبودن آن را ببينند رها مى‏كنند; مثلا، درسوره «زمر» مى‏فرمايد: «فبشر عباد× الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه‏»  آنان، نخست اقوال و مكاتب گوناگون را مى‏شنوند و سپس تشخيص مى‏دهند كه كدام زيانبار و كدام نافع است و آنگاه به آنچه نافع است دل مى‏سپارند و گوش مى‏دهند. گوش فرادادن يعنى اطاعت كردن و پذيرش.
قرآن كريم در اين زمينه مى‏فرمايد: «لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير» يعنى اگر گوش شنوا مى‏داشتيم و اطاعت مى‏كرديم از اصحاب آتش نبوديم. بنابراين، علم اخلاق گرچه جزو علوم جزئى به شمار مى‏آيد ولى در باره كلى‏ترين علم، اظهار نظر مى‏كند و مى‏گويد فراگيرى اين علم، نافع است، توحيد براى نفس خير و شرك براى آن شر است. 
مسئله توحيد و شرك، جزو جهان بينى و مسائل الهى به شمار مى‏آيد و در علم كلى مطرح است ولى مسئله پذيرش توحيد يا شرك را علم اخلاق بر عهده مى‏گيرد و جايگاه علم اخلاق از نظر اشراف بر همه علوم و مسائل، جايگاه بلندى است. 
در بحثهاى آينده كاملا روشن مى‏شود كه هدف نهايى نبوت، نيل انسان متعالى به لقاء الله است‏به طورى كه نه ملاقات كننده و نه اصل ملاقات ملحوظ باشد و نه مقصود، بلكه تنها خداوند كه ملاقات مى‏شود، مشهود و مقصود باشد، و به تعبير ديگر، رهنمود نبوت در ارائه روش روشن و هدف آشكار خلاصه مى‏شود و آن روش، مجاهدت و اين هدف، مشاهدت است، به طورى كه نه اصل جهاد اكبر، كه راه است مقصود خواهد بود; زيرا جهاد وسيله است نه هدف; و نه اصل شهود، مطلوب بالذات است; زيرا آنچه مطلوب ذاتى است مشهود است نه شهود و نه شاهد، چون سالك واصل فانى، نه فناى خود را مى‏نگرد و نه خود را كه فانى است مى‏بيند و پژوهش مى‏كند و مى‏طلبد بلكه فقط ذات بى‏كران الهى را كه مشهود است مى‏نگرد و ديگر هيچ. اين مطلب در طليعه اين كتاب سنگ زيربناى همه مطالب بعدى است; زيرا اخلاق الهى بر پايه وحدت پى‏ريزى شده و با دستمايه توحيد، كه اساس و محور جهان‏بينى اسلامى است، استقرار مى‏يابد و لازم توحيد به نحو اجمال همين است كه بازگو شد و به نحو تفصيل در جاى جاى متن كتاب به لطف الهى خواهد آمد. 
اكنون بايد بررسى شود، اخلاق با تاثير شگرفى كه در تغيير حقيقت انسان و سازندگى او دارد، از كجا مايه مى‏گيرد؟ 
انسان، حقيقتى متفكر و مختار است و معلوم است كه امر اعتبارى نمى‏تواند حقيقتى خارجى را بسازد; ولى امر اعتبارى با واسطه‏هايى از امر حقيقى اخذ مى‏شود; امر اعتبارى براى پيدايش حقايق اعتبارى، زمينه مى‏شود; يعنى همان طور كه حوادث جهان، كه امور حقيقى و تكوينى است، در گياهان، حيوانات و نباتات مؤثر است و هر كدام كار خود را طبق حوادث خارج، تنظيم مى‏كنند، انسان هم كارهاى خود را طبق حوادث خارج، تنظيم مى‏كند، وامور اعتبارى وى منشا حقيقى و تكوينى دارد. 
بايدها و نبايدهاى اخلاقى 
از آن جا كه انسان موجودى ادراكى است و كارهاى خود را با اختيار و اراده انجام‏مى‏دهد تا آن جا كه مى‏فهمد آنها را بر اساس «بايد» و «نبايد» تنظيم مى‏كند;اما آن جا كه ادراك ندارد خود را آزاد مى‏پندارد; مثلا مى‏گويد من در هواى‏سرد بايد لباس ضخيم بپوشم تا سرما نخورم و در هواى گرم بايد لباس‏نازك‏بپوشم تا از گرما آسيب نبينم چنانكه در گرسنگى و سيرى اين چنين است. 
انسان در فصول گوناگون، تصميمهاى مختلفى مى‏گيرد و بايدها و نبايدهاى‏گوناگونى دارد، حتى در شبانه روز نيز بايدها و نبايدهاى گوناگونى دارد;زيرا حوادث يكسان نيست; مثلا گاهى، وقت كار و گاهى وقت استراحت است. اين بايدها و نبايدها از كيفيت‏برخورد انسان با حوادث، پيدا مى‏شود; به‏عبارت ديگر، انسان بايدها و نبايدها را بر اساس روابطى كه بين خود و جهان‏تكوين مى‏بيند تنظيم مى‏كند. اين كه مى‏گويد: «من بايد اين كار را انجام‏بدهم‏»، خود وظيفه و توصيه اخلاقى است; اما وقتى مى‏گويد: «من اگر اين كار را بكنم، چنين اثرى دارد و اگر آن كار را نكنم، آن اثر را ندارد» كار اخلاقى نيست. 

عتیقه زیرخاکی گنج