• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرتایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از برنامه‏ها و اقدامهاى امام مهدى (ع)، پديد آوردن رفاه در كل جامعه بشرى است. در آن دوران طبق ترسيم آيات و احاديث، جامعه بشرى واحدى تشكيل مى‏گردد كه مانند خانواده‏اى زندگى مى‏كنند، و مساله ناهنجار جوامع پيشرفته و ابرقدرت، و جامعه‏هاى در حال رشد، و جامعه‏هاى عقب‏مانده و محروم از ميان مى‏رود  و بشريت‏به طور كلى به رفاه اقتصادى و بى‏نيازى دست مى‏يابد، و همين چگونگى زمينه اساسى رشد و تعالى معنوى و فكرى انسان را مى‏سازد. 
طبق تحقيقات كارشناسان و متخصصان بخش عظيم و مهمى از مسائل عقب‏ماندگى و وابستگى و كمبود مواد غذايى و معيشتى (اگر نگوييم تمام آن) به دو عامل بستگى دارد، و اين هر دو عامل با هم در ارتباط‏اند: 
نظام اقتصادى حاكم بر جهان‏»، يعنى نظام و سيستمى كه قدرتهاى اقتصادى جهان در كشورهاى استعمارگر پديد آورده‏اند، و هدف و آرمان آنها دستيابى به قدرت اقتصادى روزافزون و سلطه بر منابع ثروت جهان است. اين قدرتهاى سلطه‏گر، با برنامه‏ريزيهاى دقيق خود، مانع هرگونه استقلال، خودكفايى و رشد توليد و پيشرفت اقتصادى در كشورهاى عقب نگهداشته شده‏اند. اين قدرتها از راههاى گوناگون و شيوه‏هاى تبليغى و برنامه‏ريزيهاى گسترده و عميق، در سايه سلطه نظامى و سياسى و فرهنگى، آزادى فكر و عمل را از آحاد مردم در جهان سوم مى‏گيرند، و روشها و شيوه‏هايى در همه مسائل زندگى از جمله در توليد و مصرف و تكنولوژى و فرهنگ و راههاى معيشت، بر آنان تحميل مى‏كنند كه به سود سرمايه‏داران بزرگ و سلطه بيشتر جهان پيشرفته است. در سايه اين سلب فكر و سلب شخصيت و سلب آزادى و آزادفكرى، پديده عقب‏ماندگى ويى و خوديابى و اعتماد به نفس مى‏ميرد، و وابستگى روز به روز در اعماق اجتماعات عقب‏مانده گسترش مى‏يابد. از اين رو، صاحب‏نظران مسائل اقتصادى – اجتماعى مى‏گويند: كمك به كشورهاى عقب‏مانده  تنها در اين است كه آنها را به خودشان واگذارند. 
نظام سياسى حاكم بر كشورها» نيز نوعا عامل و دست‏نشانده قدرتهاى جهانى هستند، و همواره به زيان ملتهاى خود گام برمى‏دارند، و براى سلب هرگونه فكر و انديشه از مردم و نفى حس خودشناسى و خوديابى در مردم خويش مى‏كوشند، و جريانهاى فكرى و فنى فرمايشى را در ميان ملت‏خويش نشر مى‏دهند، و با رسانه‏ها و ابزارهاى تبليغاتى هرگونه استقلال فرهنگى و اقتصادى را از جامعه سلب مى‏كنند، و توده‏ها را برده‏وار به اسارت و پيروى كوركورانه اين دو جريان مسلط و حاكم – يكى بيگانه و ديگرى خودى – نخستين موضوعى كه صدمه مى‏بيند و يا بكلى نفى مى‏گردد، اصالت فكر و فرهنگ خودى و حس اعتماد به نفس و بازيابى و بازشناسايى نيروهاى نهفته در درون خود و جامعه خودى است. 
در رستاخيز ظهور امام منجى (ع)، اين بندها و دامها از سر راه برداشته مى‏شود، و عوامل سلطه بر فكر و فرهنگ و اقتصاد و سياست جهان و كشورها نابود مى‏گردد، و انسانها آزاد مى‏شوند، و با هدايت آن امام به خود مى‏آيند و ديگر بار خويشتن خويش را بازمى‏يابند و بازمى‏شناسند و آزادانه فكر مى‏كنند، و راههاى تحميلى و تبليغى را از راه اصلى و درست جدا مى‏سازند. و اين است آزادى و آزادگى واقعى، آزاديى كه در سراسر دنياى كنونى تنها واژه آن وجود دارد و از محتوا و مفهوم آن خبرى نيست. 
در دنيايى كه تقسيم‏بندى جهانى با معيارهاى ظالمانه صورت مى‏گيرد، و امتهاى ضعيف، به حال خود گذارده نمى‏شوند، و از راههاى مريى و نامريى در شبكه‏هاى پيچيده نظامهاى سلطه و سرمايه‏دارى جهان گرفتار مى‏آيند، سخن از آزادى واقعى و آزادفكرى، بازى با كلمات است. و گفتگو بر سر استقلال اقتصادى و انتخاب شيوه و راه زندگى و معيشت و دستيابى به رفاه بيهوده است. زيرا در چنين شرايطى، بخشهاى عظيمى از بشريت مواد لازم زندگى را در اختيار ندارند و دچار كمبود و فقرند، و بخشهاى ديگر نيز طبق الگوها و معيارهايى كه سرمايه‏داران و توليدكنندگان بزرگ بر جامعه تحميل مى‏كنند بايد زندگى كنند، و از مواد و كالاها بهره گيرند، و خود قدرت اختيار و انتخاب ندارند. 
از اين رو در رستاخيز امام مهدى (ع)، انسان در آغوش آزادى به معناى واقعى كلمه مى‏آرامد، و در پرتو اين آزادى همه بندها و زنجيرهايى را كه بر پايش نهاده‏اند مى‏گسلد، ورا به دو بخش پيشرفته و عقب‏مانده تقسيم كرده‏اند از ميان مى‏رود، و پديده شوم فقر و نياز نيز نفى مى‏گردد، و رفاه اقتصادى در پرتو چنين معيارهايى به جامعه و افراد داده مى‏شود. ترديدى نيست كه بدترين و ناهنجارترين اسارت براى بشريت، فقر و نياز روزانه به غذا، لباس، مسكن، دارو و ديگر لوازم زندگى است. اين اسارت براى انسان لحظه‏اى آسايش و فراغت‏باقى نمى‏گذارد، و زمينه‏هاى رشد و تكامل معنوى و مادى او را نابود مى‏سازد، و همواره انسان را در انديشه سير كردن شكم و پوشاندن بدن و دست‏يابى به سايبان و بهبودى از درد و بيمارى و… فرو مى‏برد، و فرصتى باقى نمى‏گذارد تابه مفاهيم بالا و برتر زندگى بينديشد، و پايگاه انسانى خود را درك كند، و از عروج و تكامل نوع انسان سخن بگويد. 
در دوران رفاه اقتصادى و رفع همه نيازها، آدمى از اين بردگى و اسارت هستى‏سوز رهايى مى‏يابد، و از بند مشكلات آن آزاد مى‏گردد، و به مسائل متعالى و برتر و تكامل و رشد و صعود مى‏انديشد و در آن راستا گام برمى‏دارد. 
احاديث‏بسيارى درباره رفاه اقتصادى دوران ظهور وجود دارد و شايد از جمله مسائلى باشد كه بيشترين تاكيد بر آن شده است. و اين اهميت موضوع و نقش آن را در ساختن جامعه سالم قرآنى مى‏رساند، و شايد پس از اصل عدالت دومين موضوعى باشد كه در آن دوران در جامعه‏ها پديد مى‏آيد. و اين هر دو با يكديگر پيوندى ناگسستنى دارند، زيرا كه اجراى دقيق عدالت‏براى از ميان بردن روابط ظالمانه و غاصبانه آكل و ماكولى است تا اقويا حق ضعيفان را نخورند و آنان را محروم نسازند. بنابراين، رفاه اقتصادى براى همه، با اجراى اصل عدالت اجتماعى و برپايى قسط قرآنى امكان‏پذير است، بلكه رفاه و بى‏نيازى از ميوه‏هاى درخت تناور عدل است، و امام با تحقق بخشيدن به اصول دادگرى و عدالت اجتماعى، همگان را به زندگيى درست و سامان‏يافته مى‏رساند. 
امام صادق (ع: 
…ان‏الناس يستغنون اذا عدل بينهم… 
– … مردمان بى‏نياز مى‏گردند آنگاه كه عدالت ميانشان حاكم باشد… 
ن‏الله لم يترك شيئا من صنوف‏الاموال الا و قد قسمه، واعطى كل ذى حق حقه، الخاصة والعامة والفقراء والمساكين، و كل صنف من صنوف‏الناس… فقال: لو عدل فى‏الناس لاستتغنوا… 
– خداوند همه ثروتها را (از همه منابع درآمد) ميان مردم تقسيم كرده است، و به هر كس حقش را داده است: كارگزاران و توده مردم و بينوايان و تهيدستان و هر گروهى از گروههاى مردم. سپس امام گفت: اگر عدالت اجتماعى برقرار شده بود همه مردم بى‏نياز شده بودند… 
بنابراين در سايه عدالت است كه به رفاه اقتصادى و بى‏نيازى مادى مى‏توان دست‏يافت. 
همچنين از نظر تعاليم اسلامى، حاكميت اگر درست و اسلامى باشد و برنامه‏ها و مجريانى قرآنى و اسلامى به كار گمارده شوند، محروميت و نيازمندى در جامعه باقى نمى‏ماند، زيرا كه اصول عدل و حق اجرا مى‏گردد، و در پرتو آن اجراى اصول، همه مردم به رفاه و بى‏نيازى مى‏رسند. 
امام على (ع: 
اما والذى فلق‏الحبة، و برا النسمة، لو اقتبستم‏العلم من معدنه، و ادخرتم‏الخير من موضعه و اخذتم‏الطريق من وضحه، و سلكتم من‏الحق نهجه، لنهجت‏بكم‏السبل، وبدت لكم‏الاعلام، و اضاء لكم‏الاسلام، و اكلتم رغدا، و ما عال فيكم عائل، و لا ظلم منكم مسلم و لامعاهد 
– سوگند به خدايى كه دانه را (در دل خاك) بشكافت، و آدميان را آفريد، اگر علم را از معدن آن اقتباس كرده بوديد، و خير را از جايگاه آن خواستار شده بوديد و از ميان راه به رفتن پرداخته بوديد، و راه حق را از طريق روشن آن پيموده بوديد، راههاى شما هموار مى‏گشت، و نشانه‏هاى هدايتگر پديد مى‏آمد، و فروغ اسلام شما را فرا مى‏گرفت، و به فراوانى غذا مى‏خورديد، و ديگر هيچ عائله‏مندى بى‏هزينه نمى‏ماند، و بر هيچ مسلمان و غير مسلمانى ستم نمى‏رفت. 
در پرتو حاكميت قرآنى و محمدى (ص) و علوى (ع) امام مهدى (ع)، و با اجراى اصل عدالت اجتماعى كه سيره انكارناپذير آن امام‏سامان مى‏يابد، و نيازها برآورده مى‏گردد، و رفاه اقتصادى و آسايش معيشتى بر تمام بخشها و زواياى زنگى خانواده بشرى پرتو مى‏افكند. 
با اينكه موضوع رفاه اقتصادى از شاخ و برگهاى عدالت اجتماعى است، در احاديث جداگانه مطرح گرديده است. و اين اهميت موضوع را آشكار مى‏سازد. 
پيامبر اكرم (ص: 
يكون فى امتى‏المهدى… يتعنم امتى فى زمانه نعيما لم يتنعموا مثله قط، البر والفاجر، يرسل‏السماء عليهم مدرارا، ولا تدخرالارض شيئا من نباتها. 
– در امت من مهدى قيام كند… و در زمان او مردم به نعمتهايى دست مى‏يابند كه در هيچ زمانى دست نيافته باشند. (همه) نيكوكار و بدكار. آسمان بر آنان ببارد و زمين چيزى از روييدنيهاى خود را پنهان ندارد. 
پيامبر اكرم (ص: 
يكون فى امتى‏المهدى … والمال يومئذ كدوس، يقوم‏الرجل فيقول: يا مهدى اعطنى، فيقول: خذ ( 
– در زمان مهدى (ع)… مال همى خرمن شود. هر كس نزد مهدى آيد و گويد: «به من مالى ده! مهدى بيدرنگ بگويد: «بگير.» 
امام على (ع: 
… و اعملوا انكم ان اتبعتم طالع‏المشرق سلك بكم منهاج‏الرسول … و كفيتم مؤونة‏الطلب والتعسف، و نبذتم‏الثقل الفادح عن‏الاعناق… 
– بدانيد اگر شما از قيامگر مشرق (امام مهدى «ع‏») پيروى كنيد، شما را به آيين پيامبر درآورد… تا از رنج طلب و ظلم (در راه دستيابى به امور زندگى) آسوده شويد، و بار سنگين (زندگى) را از شانه‏هايتان بر زمين نهيد… 
رفاه تا اين پايه و تامين سطح زندگى تا اين سطح، آرمانى است الهى كه به دست مبشر راستين عدالت و انصاف و سعادت و آسايش، امام مهدى (ع) تحقق مى‏يابد. 
امام على (ع: 
ثم يقبل الى‏الكوفة فيكون منزله بها، فلا يترك عبدا مسلما الا اشتراه و اعتقه، ولا غارما الا قضى دينه، و لا مظلمة لاحد من‏الناس الا ردها، ولا يقتل منهم عبد الا ادى ثمنه، دية مسلمة الى اهلها، و لا يقتل قتيل الا قضى عنه دينه والحق عياله فى‏العطاء، حتى يملاالارض قسطا و عدلا… 
– … سپس (امام مهدى «ع‏») به كوفه، درآيد، و در آنجا مسكن گزيند، و هر برده مسلمانى را (در صورتى كه باقيمانده باشد) بخرد و آزاد كند و دين بدهكاران را بپردازد، و مظلمه‏ها و حقهايى كه بر گردن كسان است (به صاحبان حق) بازگرداند، كسى كشته نشود مگر اين كه بهاى آن را (كه ديه است) به صاحبانش تسليم كند، و آن كس كه كشته شد بدهيش را بپردازد، و (زندگى) خانواده او را تامين كند، تا سراسر زمين را از عدل و داد بيآكند… 
تامين زندگى و رفاه تا اين پايه است كه اگر از مسلمانان كسى هنوز در بردگى مانده بود به دست امام خريده مى‏شود و آزاد مى‏گردد. اگر كسى بدهكارى داشت‏بدهى او پرداخت مى‏شود. هر كس حقى و حقوقى از ديگران برى قصاص شد ديه او به صاحبش پرداخت مى‏گردد. هر كس به دليل جرمى به اعدام محكوم شد بدهكاريهاى او پرداخت مى‏شود، و پس از اعدام وى زندگى خانواده‏اش همسان و هم‏سطح ديگر مردم تامين مى‏گردد. و اينها همه براى اجراى عدالت دقيق در سراسر آباديهاى زمين است. يعنى عدالت در آن دوران چنين مفهومى عميق و گسترده و انسانى دارد، كه هر مشكل و ناهنجارى و گرفتارى را برطرف مى‏سازد. 
امام باقر (ع: 
و يعطى‏الناس عطايا مرتين فى‏السنة و يرزقهم فى‏الشهر رزقين… حتى لاترى محتاجا الى الزكاة و يجيى‏ء اصحاب‏الزكاة بزكاتهم الى‏المحاويج من شيعته فلا يقبلونها، فيصرونها و يدورون فى دورهم، فيخرجون اليهم، فيقولون: لا حاجة لنا فى دراهمكم … فيعطى عطاء لم يعطه احد قبله 
امام مهدى «ع‏»)، در سال دو بار به مردم مال ببخشد و در ماه دو بار امور معيشت‏بدانان دهد… تا نيازمندى به زكات باقى نماند. و صاحبان زكات، زكاتشان را نزد محتاجان آورند، و ايشان نپذيرند. پس آنان زكات خويش در كيسه‏هايى نهند و در اطراف خانه‏ها بگردند (براى دستيابى به محتاجى)، و مردم بيرون آيند و گويند: 
ما را نيازى به پول شما نيست… پس دست‏به بخشايش گشايد، چنانكه تا آن روز كسى آنچنان بخشش اموال نكرده باشد. 

عتیقه زیرخاکی گنج