• بازدید : 71 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

براي پيروزي و شكلگيري انقلاب اسلامي در ايران ميتوان به سه عامل كليدي، يعني وحدت كلمه، دين و نقش روحانيت متعهد با رهبري قاطع بنيانگذار اين حركت ـ يعني امام خميني(ره) ـ اشاره كرد. البته در مسير اين حركت عظيم، توطئه ها و جريانهاي انحرافي زيادي شكل گرفته اند، كه اكثر آنها برخواسته از تحريكاتي است كه از سوي قدرتهاي بزرگ و يا مهرههاي داخلي آنان، خواه معاندان يا دوستان نا آگاه به وجود آمده اند تا به هر شكل ممكن، يكي از سه عامل كليدي فوق يا هر سه آنها را تضعيف نمايند، اما آنچه تا كنون اين توطئه ها را با شكست مواجه ساخته، آگاهي و رشد مذهبي – سياسي ملت بزرگ ايران بوده، كه توانسته، رسالت تاريخي خود را با همه مشكلات، كارشكنيها و فشارهاي سياسي – اقتصادي و نظامي موجود به نحو احسن به پيش ببرد. بنابراين اگر جوهره اصلي انقلاب را برخاسته از جنبه اسلامي و مردمي بودن آن بدانيم، قوام و پايداري اين دو نيز در سايه اتحاد و وحدت كلمه همه گروهها و به خصوص حوزويان و دانشگاهیان خواهد بود. 
    يكي از محورهاي اساسي در انديشه و خط مشي علمي حضرت امام خميني(ره) تأكيد ايشان بر وحدت همه اقشار، به خصوص حوزه و دانشگاه بود. از اين رو به خلاف تصور دشمنان در مكتب نظري و عملي امام (ره) وحدت، يك تاكتيك يا ابزار مصلحتي و مقطعي براي پيشبرد اهداف و مقاصد سياسي انقلاب اسلامي نبود، بلكه تداوم وحدت، به عنوان پايه هاي نهضت مبارزاتي ايشان به شمار مي رفت.
    امام خميني در سال ۱۳۴۶ – كه هنوز كمترين نشانه اي از تحولات بعدي و شكوفايي نهضت اسلام خواهي ملت ايران متصور نبود ـ در پاسخ به پيام دانشجويان مسلمان اروپا، از پيوستگي دانشجويان مدارس قديم و دانشگاهها، احساس سربلندي و مسرت نموده و ميفرمايند:
 «از اينكه طبقات جوانان غيور و دانشجوي قديم و جديد داخل كشور و خارج و روشن ضميران ساير طبقات ملت شريف و مسلمان از خواب گران بيدار شده و در فكر چاره هستند، احساس مسرت و سربلندي ميكنم».

    حضرت امام به خوبي مي دانستند كه اگر روحانيت معظم نتوانند فهم خود از اسلام را با مقتضيات زمان پيوند داده و با كاروان عظيم دانش بشري، كه محمل و مجراي كنوني آن بيشتر دانشگاهيان كشور هستند، ارتباط همدلانه و منطقي داشته باشند، اعتقاد و ايمان نسل آينده را با مخاطره جدي روبرو خواهند ساخت و رسالت خود را نا تمام و عقيم خواهند گذاشت.
     امام خميني (ره) حوزه و دانشگاه را مغز متفكر و نيروي محركه جامعه مي دانستند، كه آماج توطئه ها و تفرقه افكنيهاي دشمنان قرار دارند، و همواره لزوم هوشياري و تهذيب در اين دو قشر را مورد توجه قرار داده و در اين رابطه ميفرمودند: 
«تكليف همه ما چيست؟ تكليف مهمي كه متوجه به اين قشر است و اين قشر؛ يعني روحانيون و دانشگاهيها و دانشجوها آنكه مغز متفكر جامعه است، همين دو طايفه اند، اينها مغز متفكر هستند، دانشگاهيها چه آنهايي كه از بيرون آمده اند و حالا در سمتهاي مختلف مشغول به فعاليت هستند، چه اين قشر روحاني كه مشغول تحصيل هستند يا از تحصيل فارغ شده اند مشغول ترويج و كارهاي ديگر هستند، به عنوان مغز متفكر جامعه ميباشند. دانشگاه و حوزههاي علميه روحانيون ميتوانند به عنوان دو مركز براي تمام ترقيات و تمام پيشرفتهاي كشور باشند و همچنين ميتوانند دو مركز براي تمام انحرافات و انحطاطها باشند. از دانشگاه هست كه اشخاص متفكر متعهد بيرون مي آيد، اگر دانشگاه به معناي واقعي دانشگاه باشد و دانشگاه اسلامي باشد؛ يعني در كنار تحصيلات متحقق در آنجا تهذيب هم باشد، تعهد هم باشد، يك كشور از قِبَل آن ميتواند به سعادت برسد و اگر حوزههاي علميه مهذب و متعهد باشند، يك كشور را ميتوانند نجات دهند. علم تنها اگر ضرر نداشته باشد فايده هم ندارد. وقتي كه يك نظر وسيعي به همه دنيا و همه دانشگاه هايي كه در دنيا وجود دارد بيندازيم، تمام اين مصيبتها كه براي بشر پيش آمده است، ريشه اش از دانشگاه بوده، ريشه اش از اين تخصصهاي دانشگاهي بوده، اين همه ابزار فناي انسان و اين همه پيشرفتهايي كه در كنار او اخلاق نبوده است، در كنار او تهذيب نبوده است و تمام فسادهايي كه در يك ملتي يا ملتها پيدا شده از حوزههاي علميه اي بوده كه متعهد به دستورات اسلامي نبوده اند. تمام ادياني كه ساخته شده است از دانشمندان و علما سرچشمه گرفته است، علمي كه در كنار آن اخلاق و تعهد اسلامي نبوده است، تهذيب نبوده است، دنيا را به فساد كشانده است و دانشگاه، دنيا را ميتواند به اصلاح بكشاند».
    در مجموع ميتوان بهترين شكل وحدت حوزه و دانشگاه را با عنايت به انديشه حضرت امام (ره) در توجه به موارد پنجگانه زير جستجو كرد:

توجه دانشگاهيان به ريشه هاي وابستگي نهاد دانشگاه و خود باختگي تاريخي، وابستگي فكري و به دور از هويت و فرهنگ جامعه بودن اين نهاد(عنايت به بومي سازي و اسلامي شدن دانشگاه) و تلاش در جهت ارتقاي اين نهاد علمي.
توجه حوزويان به ريشه هاي تحجر و گسترش قلمرو فكري – معرفتي خود متناسب با نياز انسان معاصر و نيز در راستاي پيش فرضها، مباني ديني و ماوراء الطبيعي مورد نياز علوم دانشگاهي.به عبارت ديگر، تقسيم كار ساختاري با توجه به مباني معرفتي علوم طبيعي و انساني و حوزههاي معرفتي فلسفه علم و فلسفه علوم اجتماعي.
وحدت آرماني در عرصه فعاليتهاي سياسي – اجتماعي به عنوان دو قشر تعيين كننده و سرنوشت ساز فكري – فرهنگي در جامعه.
توجه به موانع تاريخي و سياسي – اجتماعي و نيز ايجاد وحدت بين روحانيون و دانشگاهيان با عنايت به نقشهاي مورد انتظار جامعه از حوزه و دانشگاه و پرهيز از يكسويه نگري در وحدت.
عنايت به معنويت و تهذيب نفس در دو نهاد حوزه و دانشگاه در كنار فعاليتهاي علمي و پژوهشي.

    آنچه در اين نوشتار از اهميت بيشتري برخورد دار است، توجه به ديدگاه امام(ره) و بررسي آن است. لذا دريافت ما از كلام امام(ره) اين است كه ايشان به قضيه وحدت حوزه و دانشگاه، بيشتر به عنوان يك واقعيت تاريخي – اجتماعي مينگريستند و عمدتآ از اين زاويه به تحليل آن ميپرداختند، تحليلي كه ميتوان عنوان «جامعه شناسي تاريخي رابطه حوزه و دانشگاه» بر آن نهاد.

    تأمل در دغدغه خاطر امام (ره) نسبت به وحدت حوزه و دانشگاه، بيان از دل مشغولي و اهتمام بيشتر ايشان به وحدت سياسي و عاطفي و ارتباط و همبستگي بين روحاني و دانشگاهي و توجه و هشدار نسبت به توطئه هاي بيروني و دروني در جهت بر هم زدن اين وحدت بوده است و آنچه به طور خاص جلب نظر ميكند، مسئله وحدت روحاني و دانشگاهي است تا وحدت حوزه و دانشگاه.

صاحبان انديشه و چالشهاي فكري در ارتباط با وحدت حوزه و دانشگاه
 
    بطور كلي صاحب نظراني كه در عرصه حوزه و دانشگاه به بحث و چالشهاي فكري پرداخته اند به سه گروه ذيل تقسيم ميشوند:
    
    گروه اول: اين گروه معتقدند كه اين وحدت هم اكنون شكل گرفته و روند رو به رشدي را طي ميكند، سرعت آن به دلايلي دچار كندي شده است، با اين وجود و اميد به اين كه در آينده اين روند سرعت يافته و مشكلات آن بر طرف گردد. 
    
    گروه دوم: اين دسته به اصل وحدت مي انديشند، اما در چگونگي تحقق آن، ملاحظاتي جدي دارند، از جمله اينكه معتقدند با گنجانيدن چند درس از معارف اسلامي، اخلاق اسلامي، متون اسلامي و غيره در دروس دانشگاهي نميتوان از آن به عنوان وحدت اين دو نام برد و گفت كه وحدت شكل گرفته است، چرا كه اساسآ اين گروه معتقدند كه وحدت حوزه و دانشگاه چيزي فراتر از گنجاندن درس اسلامي در ميان درسهاي دانشگاهي ميباشد.
    
    گروه سوم: اين گروه معتقدند اساسآ اين دو نهاد؛ يعني حوزه و دانشگاه، همانند دو خط موازي هستند و هيچ گاه به هم نخواهند رسيد و آنچه كه هم اكنون در اين خصوص؛ يعني وحدت حوزه و دانشگاه بيان ميشود، در حقيقت بحثي آرمانگرايانه است كه عينيت نخواهد يافت؛ زيرا اين گروه استدلال ميكنند كه در دانشگاه هيچ پديده اي اعتقادي، باوري، انديشه اي، فكري، نظريه اي و معرفتي مطلق نيست و اعتقاد و معرفت در دانشگاه قابل نقد است، در حالي كه در حوزه دقيقآ نقطه مقابل اين نظريه وجود دارد كه بسياري از معرفتها يقيني و بسياري از باورها قدسي است. وجود همين چند گروه با ديدگاههاي متفاوت، نشانگر نوعي شكاف در اين دو نهاد است، كه نياز به ترميم و اعتماد سازي است.

    بسياري از انديشمندان اسلامي معتقدند كه يكي از مشكلات جامعه شكاف ميان اين دو نهاد است و اگر علم و دين در هم ادغام شوند و در اصل، وحدت يابند، بسياري از مشكلات امروزه اجتماع ما حل خواهد شد؛ زيرا علم بدون دين و معرفت ناقص بوده و دين بدون علم و پيشرفت هم محل پيشرفت ندارد.   
 اين دسته معتقدند: دانشمند بدون ايمان براي جامعه مضر بوده و عالم ديني بدون علوم روز جاي پيشرفت نداشته و براي جامعه سودمند نخواهد بود. در هر صورت وحدت حوزه و دانشگاه يكي از پيچيده ترين مباحث در اين حوزه است كه نيازمند مطالعه و بررسي در كار گروههاي تخصصي و علمي است تا مباني و اصول وحدت انديشي به روشني تبيين و با شناخت آفتها و آسيبها، زمينهها و بسترهاي لازم براي عينيت بخشيدن به اين هدف متعالي فراهم گردد.

 وحدت حوزه و دانشگاه، وحدت و استقلال جامعه اسلامي
 
    برخلاف ديدگاه مغرضان، وحدت حوزه و دانشگاه نه تنها امري غير ممكن نيست، بلكه اساسآ ريشه در سنت علمي و پيشينه تاريخي در دين اسلام دارد. اگر امروزه برخي حوزويان به حضور در دانشگاهها و فراگيري علوم دانشگاهي جديد علاقهمند هستند، به آن دليل است كه پيش از اين نيز بسياري از علوم دانشگاهي امروزي بخشهاي مهمي از درسها و بحثهاي گذشته حوزههاي علوم ديني را در بر ميگرفته است، بسياري از طلايه داران و بنيانگذاران علوم به اصطلاح جديد كه تا به امروز نيز انديشههاي آنان در دانشگاههاي مطرح دنيا مورد تدريس و بحث و نظر قرار دارد، از ميان همين حوزههاي علوم ديني برخاسته اند. وحدت حوزه و دانشگاه هيچ گاه به مفهوم سلب استقلال فكري يا نفي هويت مستقل يكي از اين دو نهاد و يا سلطه يكي بر ديگري نيست، بلكه مفهوم اصلي اين وحدت در جامعيت دين اسلام است كه در تأمين نيازهاي بشري بر هر دو بعد مادي و معنوي آن تأكيد داشته است كه بدون آن آزادي و پيشرفت جامعه اسلامي تحقق نمييابد.

    حضرت امام (ره) در سال ۱۳۴۶ شمسي اختلاف حوزه و دانشگاه را به غفلت و خوابي گران تشبيه نمودند، كه بر اثر نغمههاي خواب آور عمال استعمار بر ملتهاي مسلمان تحميل گرديد و در مقابل، پيوستگي اين دو قشر را اولين گام در راه آزادي ملتهاي مظلوم و زير دست و زير بناي رهايي از دست چپاول گران و عمال آن مي دانستند. حضرت امام (ره) ضمن اينكه روحاني و دانشگاهي را مكمل يكديگر توصيف مينمودند، بر هويت مستقل هر يك نيز تأكيد داشته و آن را زير بناي استقلال جامعه مي دانستند و وحدت حوزه و دانشگاه را به مفهوم وحدت و استقلال جامعه اسلامي عنوان كرده كه تأمين نيازهاي ديني و دنيوي و نيل به توسعه و پيشرفت به آن وابسته ميباشد.




 حوزه و دانشگاه: راههاي وحدت

    يكي از مهمترين و محوريترين راههايي كه در رابطه با تحقق وحدت مطرح ميشود، گفت و گوي علمي است، بدين معنا كه بازگشت به مباني وحدت و همفكري، در سايه همدلي و گفت و گوي علمي در فضايي صميمي بوده و پيش داوريها و علقهها بي اساس خواهد شد. پس از انقلاب اسلامي به اين بعد، در سطح مطلوبي توجه شده و در سمينارهايي كه برگزار شده، نتايج خوبي در جمع بنديها حاصل شده كه در ادامه به برخي از آنها اشاره خواهيم كرد:

بحث تعامل و وحدت حوزه و دانشگاه از آن سطح ايده آل و آرماني كه در اوايل انقلاب مطرح شده بود خارج گرديده و به واقعيات اجتماعي نزديكتر و انتظارات و توقعات از اين وحدت واقع بينانهتر شده است.

موضوع وحدت حوزه و دانشگاه به عنوان يك مقوله اجتماعي در تعامل با مؤلفهها و عوامل ديگر فكري و اجتماعي قرار دارد.

حاكميت ديني، ساختار آن، اعمال و رفتار حكومت و نيز مسائل اجتماعي حكومت، به مقوله وحدت حوزه و دانشگاه تأثير فراواني گذاشته و ميگذارد. اين هم واقعيتي است كه بايد به طور منصفانه و واقع بينانه به آن توجه شود.

امروزه منازعات سياسي و جناحي بر مقوله وحدت حوزه و دانشگاه بطور جدي سايه افكنده  است.

گسترش كمي دانشگاهها و حوزههاي علميه نيز پديده اجتماعي ديگري است كه در بحث حوزه و دانشگاه و وحدت آنها بايد مورد تامل جدي قرار گيرد.

تحولاتي كه در عرصه جهاني شدن يا جهاني سازي در حال رخ دادن است و مسائلي كه در عرصههاي مختلف فرهنگي ،اجتماعي و ديني وجود دارد و نيز انتظارات جديدي كه حوزه و دانشگاه در قبال اين مسائل به وجود آورده است، بالطبع اين مسائل و انتظارات جديد نيازمند تلقي كار آمدتري از وحدت حوزه و دانشگاه و اهتمام بيشتري نسبت به اين موضوع ميباشد.

    مطرح شدن آرمان مطلوب وحدت حوزه و دانشگاه در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در عين نارساييها و آسيبهايي كه متوجه آن بوده از توفيقات قابل توجهي نيز برخوردار بوده است، كه ميتوان به برخي از آنها اشاره نمود:

۱) در حوزه مباحث فكري و آموزشي و پژوهشي، برداشته شدن مرزي كه قبل از انقلاب ميان حوزه ودانشگاه وجود داشت.
۲) كاهش فاصله اي كه به لحاظ شيوههاي آموزشي، نوع پژوهش و تحقيق بين اين دو نهاد وجود داشت.
۳) تبادل استاد و دانشجو و شكلگيري گروههاي جديد آموزشي و پژوهشي در نهاد حوزه و دانشگاه.
۴) شكلگيري و پيدايش رشتههاي جديد علمي با نگاه تطبيقي و جامع به ديدگاههاي مطرح شده در وحدت حوزه و دانشگاه و نخبگان اجتماعي .
۵)  در عرصههاي فرهنگي، اعتقادي، اجتماعي و مسائل حكومتي.


   بطور كلي قطع نظر از بررسي سير تاريخي وحدت حوزه و دانشگاه با مرور به تحليلهاي ارائه شده در خصوص   محدوده و قلمرو آن ميتوان به پنج تحليل عمده نايل شد كه عبارتند از: 

۱٫ وحدت آرماني – اخلاقي، سياسي – اجتماعي؛ 
۲٫ وحدت معرفت شناختي؛
۳٫ وحدت ساختاري؛ 
۴٫ وحدت ايدئولوژيك؛
۵٫ وحدت مبتني بر تقسيم كار.

عتیقه زیرخاکی گنج