• بازدید : 26 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در ميان فرماندهان نظامى جهان كسى را سراغ نداريم كه به اندازهء امام على (ع ) به دشمن مهلت بدهد و با اعزام شخصيتها و دعوت به داورى قرآن , در آغاز كردن نبرد صبر وحوصله به خرج دهد و به اصطلاح دست به دست كند, تا آنجا كه صداى اعتراض و شكوهء مخلصان و ياران او بلند شود. از آن رو, امام (ع ) ناچار شد كه به آرايش سپاه خود بپردازدو فرماندهان خود را به نحو زير تعيين كرد:
ابن عباس را فرمانده كل مقدمهء سپاه و عمار ياسر را فرمانده كل سوار نظام و محمد بن ابى بكر را فرمانده كل پياده نظام . آن گاه براى سواره و پياده نظام قبايل <مذحج >و <همدان >و<كنده > و <قضاعه >و <خزانه >و <ازد>و <بكر>و <عبدالقيس >و… پرچمدارانى معين كرد. آمار كسانى كه در آن روز, اعم از سواره و پياده , تحت لواى امام (ع ) آمادهء نبرد شده بودند به شانزده هزار نفر مى رسد
آغاز حمله از طرف ناكثان 
در حالى كه امام (ع ) مشغول بيان دستورات جنگى به سپاهيان خود بود, ناگهان رگبار تير از طرف دشمن لشكرگاه امام را فرا گرفت و بر اثر آن چند تن از ياران امام درگذشتند. ازجمله , تيرى به فرزند عبدالله بن بديل اصابت كرد و او را كشت . عبدالله نعش فرزند خود را نزد امام آورد و گفت : آيا باز هم بايد صبر و بردبارى از خود نشان دهيم تا دشمن ما راى يكى پس از ديگرى بكشد؟ به خدا سوگند, اگر هدف اتمام حجت باشد, تو حجت را بر آنان تمام كردى .
سخنان عبدالله سبب شد كه امام آمادهء نبرد شود. پس , زره رسول خدا (ص ) را پوشيد و استر او را كه به همراه داشت سوار شد و در برابر صفوف ياران خود ايستاد. قيس بن سعدبن عباده (۲) كه از صميميترين ياران امام بود اشعارى دربارهء آن حضرت و پرچمى كه برافراشته بود سرود كه دو بيت آن چنين است : 
هذا اللواء الذى كنا نحف به مع النبى و جبريل لنا مدداً
ما ضر من كانت الانصار عيبة ان لا يكون له من غيرها احداً
پرچمى كه به گرد آن احاطه كرده ايم همان پرچمى است كه در زمان پيامبر دور آن گرد مى آمديم و جبرئيل در آن روز يار و مددكار ما بود. آن كس كه انصار رازدار او باشند ضرر نداردكه براى او از ديگران يار و ياورى نباشد .
سپاه چشمگير و منظم امام (ع ) ناكثان را به تكاپو انداخت و شتر عايشه را كه حامل كجاوهء او بود به ميدان نبرد آوردند و زمام آن را به دست قاضى بصره , كعب بن سور, دادند و اومصحفى برگردن آويخت و افرادى از قبيلهء ازد و بنى ضبه جمل را احاطه كرده بودند. عبدالله بن زبير پيش روى عايشه و مروان بن حكم در سمت چپ او قرار داشت . مديريت سپاه با زبير بود و طلحه فرمانده سواره نظام و محمد بن طلحه فرمانده پياده نظام بودند.
امام (ع ) در روز جمل پرچم را به دست فرزند خود محمد حنفيه سپرد و او را با جملاتى كه عاليترين شعار نظامى است مخاطب ساخت و فرمود: 
<تزول الجبال و لاتزل , عض على ناجذك , اعر الله جمجمتك . تدفى الارضى قدمك , ارم ببصرك اقصى القوم و غض بصرك و اعلم ان النصر من عند الله سبحانه >(3)
اگر كوهها از جاى خود كنده شوند تو بر جاى خود استوار باش , دندآنهارا بر هم بفشار. كاسهء سرت را به خدا عاريت دهد. گامهاى خود را بر زمين ميخكوب كن . پيوسته به آخر لشكربنگر (تا آنجا پيشروى كن ) و چشم خود را بپوش و بدان كه پيروزى از جانب خداى سبحان است .
هر يك از جمله هاى على (ع ) شعار سازنده اى است كه شرح هر كدام مايهء اطالهء سخن خواهد شد.
وقتى مردم به محمد حنفيه گفتند كه چرا امام (ع ) او را به ميدان فرستاد ولى حسن و حسين را از اين كار بازداشت , در پاسخ گفت : من دست پدرم هستم و آنان ديدگان او; او بادستش از چشمانش دفاع مى كند.(۴)
ابن ابى الحديد, از مورخانى مانند مدائنى و واقدى , حادثه را چنين نقل مى كند:
امام با گروهى كه آن را <كتيبة الخضراء>مى ناميدند و اعضاى آن را مهاجرين و انصار تشكيل مى دادند, در حالى كه سحن و حسين اطراف او را احاطه كرده بودند, خواست به سوى سپاه دشمن حمله برد. پرچم را به دست فرزندش محمد حنفيه داد و فرمان پيشروى صادر كرد و گفت : به اندازه اى پيش برو كه آن را بر چشم جمل فرو كنى . فرزند امام آهنگ پيشروى كرد, ولى رگبار تير او را از پيشروى بازداشت . او لحظاتى توقف كرد تا فشار تيرباران فروكش نمود. در اين هنگام امام مجدداً به فرزند خود فرمان حمله داد, اما چون ازجانب او درنگى احساس كرد به حال او رقت آورد و پرچم را از او گرفت و در حالى كه شمشير در دست راست و پرچم در دست چپ او قرار داشت , خود حمله را آغاز كرد و تاقلب لشكر پيش رفت . سپس براى اصلاح شمشير خود, كه كج شده بود, به سوى يارانش بازگشت .
ياران امام , مانند عمار و مالك و حسن و حسين , به او گفتند: ما كار حمله را صورت مى دهيم , شما در اينجا توقف كنيد. امام به آنان پاسخ نگفت و نگاهى هم نكرد, بلكه چون شيرمى غريد و تمام توجه او به سپاه دشمن بود و كسى را در كنار خود نمى ديد. آن گاه پرچم را دو مرتبه به فرزند خود داد و حملهء ديگرى آغاز نمود و به قلب لشكر فرو رفت و هر كس را در برابر خود ديد درو كرد. دشمن از پيش روى او فرار مى كرد و به اطراف پناه مى برد. در اين حمله , امام به اندازه اى كشت كه زمين را با خون دشمن رنگين ساخت . سپس برگشت در حالى كه شمشير او كج شده بود كه آن را با فشار بر زانوان راست كرد. در اين هنگام ياران او در اطرافش گردآمدند و او را به خدا سوگند دادند كه مبادا شخصاً حمله كندزيرا كشته شدن او موجب نابودى اسلام خواهد شد و افزودند كه ما براى تو هستيم . امام فرمود: من براى خدا نبرد مى كنم و خواهان رضاى او هستم . سپس به فرزند خود محمدحنفيه فرمود: بنگر, اين چنين حمله مى كنند. محمد گفت : چه كسى مى تواند كار تو را انجام دهد اى امير مؤمنان !
در اين موقع امام به اشتر پيام فرستاد كه بر جناح چپ لشكر دشمن كه آن را هلال فرماندهى مى كرد حمله برد. در اين حمله , هلال كشته شد و كعب بن سور قاضى بصره كه زمام شتر را در دست داشت و عمرو بن يثربى ضبى كه قهرمان سپاه جمل بود و مدتها از طرف عثمان قضاوت بصصره بر عهدهء او بود كشته شدند. همت لشكر بصره اين بود كه شترعايشه سرپا باشد, زيرا سمبل ثبات و استقامت آنها بود. از اين رو, سپاه امام چون كوه به سوى جمل حمله برد و آنان نيز كوه آسا به دفاع پرداختند و براى حفظ زمام آن هفتاد نفر ازناكثان دست خود را از دست دادند.(۵)
در حالى كه سرها از گردنها مى پريد, دستها از بندها قطع مى شد, دل و روده ها از شكمها بيرون مى ريخت , با اين همه ناكثان ملخ وار در اطرااف جمل ثابت و استوار بودند. در اين هنگام امام فرياد زد: 
<ويلكم اعقروا الجمل فانه شيطان . اعقروه و الا فنيت العرب . لا يزال السيف قائما و راكعاً حتى يهوى هذا البعير الى الارض >.
واى بر شما! شتر عايشه را پى كنيد كه آن شيطان است . پى كنيد آن را وگرنه عرب نابود مى شود. شمشيرها پيوسته در حال فرار رفتن و فرود آمدن خواهند بود تا اين شتر بر پاباشد.(۶)
روش امام (ع ) در تقويت روحيهء سپاه خود
امام (ع ) براى تقويت روحيهء سپاه خود از شعار <يا منصور امت >و گاهى از <حم لاينصرون >بهره مى برد, كه هر دو شعار از ابتكارات رسول اكرم (ص ) بود و در نبرد با مشركان به كارمى رفت . استفاده از اين شعارها تأثيرى عجيب در تزلزل روحيهء دشمن داشت , زيرا يادآور خاطرهء نبرد مسلمانان با مشركان مى شد. از اين رو, عايشه نيز براى تقويت روحيهء سپاه جمل شعار داد كه : 
<يا بنى الكرة, الكرة, اصبروا فانى ضامنه لكم الجنة>. يعنى : فرزندام بردبار باشيد و حمله بريد كه من براى شما بهشت را ضمانت مى كنم !
بر اثر اين شعار, گروهى دور او را گرفتند و به قدرى پيشروى كردند كه در چند قدمى سپاه امام (ع ) قرار گرفتند.
عايشه براس تحريك ياران خود مشتى خاك طلبيد و چون به او دادند, آن را روى ياران امام (ع ) پاشيد و گفت : <شاهت الوجوه >يعنى سياه باد رويتان . او در اين كار از پيامبر (ص )تقليد كرد. زيرا آن حضرت نيز در جنگ بدر يك مشت خاك برداشت و به سوى دشمن پاشيد و همين جمله را فرمود و خدا دربارهء او نازل كرد: 
<و ما رميت اذا رميت و لكن الله رمى >(7) با مشاهدهء اين عمل را عايشه , امام على (ع ) بالافاصله فرمود: <و ما رميت اذا رميت و لكن الشيطان رمى >يعنى اگر در مورد پيامبر اكرم (ص ) دست خدا از آستين پيامبر ظاهر شد, در مورد عايشه دست شيطان از آستين او آشكار گشت .

عتیقه زیرخاکی گنج