• بازدید : 63 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شه وشامل موارد زیر است:

حج در اسلام، ذخيره‏اى ارزشمند، بلند پايه و جاويد و چشمه‏اى هميشه جوشان با جويبارهاى گوارا، زلال و يك مكتب سازنده و بالنده است و همواره تشنگان را به سوى خود مى‏طلبد تا به آنها حيات و نشاط ببخشد. 
با كمال تأسف، بيشتر حاجيان، از حج تنها به پوسته‏اى از آن قناعت كرده و مغز آن را به دور افكنده‏اند، و يا اين كه حج را وسيله تفريح و سير و سياحت و يا تظاهر و تهيه وسائل مادى و شخصى خود قرار داده‏اند، و هرگز به روح آن توجه نمى‏كنند. روشن است كه چنين حجى، حج ابراهيمى و حج محمدى(ص) نخواهد بود.
حج، تنها يك عبادت محض و خودسازى بدون توجه به اجتماع نيست؛ بلكه حج: 
در عين آن كه خودسازى است، وسيله جامعه‌سازى است. 
و در عين آن كه موجب ارتقاء فضائل اخلاقى است، وسيله‏اى براى سامان بخشيدن سياست اسلامى است. 
و در عين آن كه گناه‌زدائى است، وسيله‏اى براى امام شناسى، و حركت در مسير جهت‌گيرى امام بر حق است. 
با كمال تأسف، بيشتر حاجيان، از حج تنها به پوسته‏اى از آن قناعت كرده و مغز آن را به دور افكنده‏اند، و يا اين كه حج را وسيله تفريح و سير و سياحت و يا تظاهر و تهيه وسائل مادى و شخصى خود قرار داده‏اند، و هرگز به روح آن توجه نمى‏كنند. روشن است كه چنين حجى، حج ابراهيمى و حج محمدى(ص) نخواهد بود. 
حج در اسلام در عين اين كه پاكترين و عميق‌ترين عبادت براى تطهير و شستشوى روح و روان از هر گونه آلودگى است، مؤثرترين وسيله براى تبيين و پيشبرد اهداف سياسى است، و اصولاً نمى‏توان حج را از دو خصيصه «عبادت» و «سياست» جدا كرد، كه اين دو تار و پود حج را تشكيل مى‏دهند، چرا كه روح عبادت، توجه به خدا است، و روح سياست توجه به خلق خدا، و اين دو در مراسم حج آنچنان به هم آميخته‏اند كه جدا كردن هر يك، مساوى با نابودى اصل حج است، به عبارت روشن‌تر امور سياسى در سطح عالى و كامل، آنچنان در يكايك دستورهاى حج، جريان دارد، كه خون در پيكر انسان جارى و سارى است، و آنان كه منهاى توجه به جنبه‏هاى سياسى حج، به انجام مراسم حج مى‏پردازند، و تنها به پوسته‏اى از ظواهر عبادى حج قناعت مى‏كنند، قطعاً بدانند كه حج را از محتوايش خارج كرده، و هيچ گونه بهره صحيح از آن نخواهند برد، براى دريافت اين مطلب به روايت زير توجه كنيد: 
امام باقر عليه السلام همراه يكى از روشن‌دلان به نام ابوبصير، در مراسم حج شركت نمود، ابوبصير، ناله و فرياد و صداى گريه بسيار شنيده گفت: «ما اَكْثَرَ الْحَجيجُ وَ اَعْظَمَ الضَّجِيجُ»؛ «چقدر حاجى زياد است، و گريه مردم، عظيم و گسترده مى‏باشد.» 
عصر امام باقر عليه السلام بود، طاغوتيان بنى‌اميه بر سراسر نقاط اسلامى حكومت مى‏كردند، اكثر مردم دنباله رو آنها بودند، و از اسلام جز پوستى ديده نمى‏شد، حج آنها نيز همان حج طاغوتى بود، در ظاهر طواف كعبه مى‏كردند و فرياد لبيك لبيك، سر مى‏دادند، ولى امام حق را نمى‏شناختند، و يا اگر شناخته بودند، به جاى پيروى از او، به دنبال طاغوت عصر، حركت مى‏نمودند. 
امام باقر عليه السلام همراه يكى از روشن‌دلان به نام ابو بصير، در مراسم حج شركت نمود، ابوبصير، ناله و فرياد و صداى گريه بسيار شنيده گفت: «ما اَكْثَرَ الْحَجيجُ وَ اَعْظَمَ الضَّجِيجُ»؛ «چقدر حاجى زياد است، و گريه مردم، عظيم و گسترده مى‏باشد.» 
امام باقر عليه السلام (كه به روح حج توجه داشت و هرگز فريب ظاهر را نمى‏خورد، و حج ابوجهلى را از حج ابراهيمى، كاملاً تشخيص مى‏داد)، به ابوبصير فرمود: «بَلْ ما اَكْثَرَ الضَّجِيجُ وَ اَقَلَّ الْحَجيِجُ»؛ «بلكه گريه كننده بسيار است، اما حاجى اندك …»(۱) 
جمعى از كوته‌بينان، به خاطر عدم درك محتواى عميق اجتماعى ـ سياسى حج، با تبليغات دامنه‌دار خود باور انداخته‏اند كه نبايد حج را با مسائل سياسى در آميخت. 
حضرت امام خمينى – قدس سره – اين گونه منطق سست را به شدت محكوم كرده، و در فرازى از گفتارش مى‏گويد: 
«يكى از فلسفه‏هاى بزرگ حج، قضيه بُعد سياسى او است، كه دست‏هاى جنايتكار، از همه اطراف، براى كوبيدن اين بُعد در كار هستند، و تبليغات دامنه‏دار آنها مع‏الاسف در مسلمين هم تأثير كرده كه مسلمين سفر حج را بسيارشان يك عبادت خشك خالى بدون توجه به مصالح مسلمين مى‏دانند، حج از آن روزى كه تولد پيدا كرده است، اهميت بعد سياسى‏اش كمتر از بعد عبادى‏اش نيست، بعد سياسى علاوه بر سياستش، خودش عبادت است.»(۲) 
در فراز ديگر مى‏گويد: 
در لبيّك لبيّك، «نه» بر همه بت‏ها گوييد و فرياد «لا» بر همه طاغوت‏ها و طاغوتچه‏ها كشيد، و در طواف حرم خدا كه نشانه عشق به حق است، دل را از ديگران تهى كنيد و جان را از خوف غير حق پاك سازيد، و به موازات عشق به حق از بتهاى بزرگ و كوچك، و طاغوت‏ها و وابستگانشان، برائت جوييد كه خداى تعالى و دوستان او، از آنان برائت جستند و همه آزادگان جهان از آنان برى‏ء هستند… و با حال شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات رويد، و در هر موقف به اطمينان قلب بر وعده‏هاى حق و حكومت مستضعفان بيفزاييد، و با سكوت و سكون، تفكر در آيات حق كنيد و به فكر نجات محرومان و مستضعفان از چنگال استكبار جهانى باشيد.(۳) 
 

بهره‏گيرى سياسى ‏اهل‌بيت از مراسم‏حج و عمره
در اين مقال مناسب است به ذكر چند نمونه از بهره‌گيرى‏هاى سياسى پيامبر اسلام صلوات الله عليه و ائمه اهل‌بيت عليهم السلام بپردازيم، تا شيوه صحيح برگزارى حج را آموخته و مشخصه‏هاى حج ابراهيمى و محمدى (ص) را بهتر بشناسيم. 
امام باقر عليه السلام (كه به روح حج توجه داشت) به ابوبصير فرمود: «بَلْ ما اَكْثَرَ الضَّجِيجُ وَ اَقَلَّ الْحَجيِجُ»؛ «بلكه گريه كننده بسيار است، اما حاجى اندك …»

الف: مانور توحيدى قهرمانانه پيامبر (ص) و همراهان هنگام طواف
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در سال هفتم هجرت (يك سال قبل از فتح مكه) بر اساس قطعنامه «صلح حديبيه»، مجاز بود كه براى انجام مناسك عمره، به مكه رود و سه روز در مكه بماند. 
آن حضرت، همراه دو هزار نفر از مسلمانان، به سوى مكه حركت نمودند، در ميقات مُحرم شده، با شكوهى به بلنداى آفتاب وارد مكه گرديدند و به طواف كعبه پرداختند، مردم مكه از زن و مرد و كوچك و بزرگ به تماشاى سيماى ملكوتى پيامبر اکرم و يارانش، صف كشيده بودند، جمال و شكوه پيامبر و يارانش، ديدگان آنها را خيره كرده بود، در اين موقعيت بسيار مهم، كه از نظر سياسى، حساس و سرنوشت ساز بود، پيامبر اکرم(ص) به يارانش فرمود: 
«شانه‏هاى خود را عريان كنيد و به گونه‏اى (شكوهمندانه) طواف كنيد تا مشركان پوست ستبر و بازوان قوى و پرتوان شما را بنگرند.» 
ياران، اين دستور را اجرا نمودند، مشركان در گرداگرد كعبه، صف كشيده بودند و طواف شكوهمند پيامبر صلوات الله عليه و اصحابش را تماشا مى‏كردند. 
جالب اين كه: هرگاه غرّش «لبيّك اَللّهُمَّ لبيّك» مسلمانان قطع مى‏شد، «عبداللّه بن رواحه» (يكى از سرداران اسلام) در حالى كه شمشيرش را حمايل كرده بود، اشاره به پيامبر كرده، با حنجره‏اى نيرومند و فريادى رعد آسا، چنين «رجز» مى‏خواند و (شعار مى‏داد): 
خَلُّوا بَنِى الْكُفّارِ عَنْ سَبِيلِه خَلُّوا فَكُلِّ الْخَيْرِ فِى قَبُولِهِ 
يا رَبِّ اِنّى مُؤْمِنٌ لِقِيلِهِ اِنِىّ رَأَيْتُ الْحَقَّ فِى قَبُو لِهِ 
«اى كافر زادگان! راه را بر رسول خدا بگشاييد، راه بگشاييد و بدانيد كه همه سعادت در پرتو پذيرش رسالت پيامبر خدا فراهم مى‏شود. 
  • بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اصول حجّ ابراهیمی همان است كه دین مُبین تشریع فرموده است و دشوار بتوان از طریق متون و اسناد برجای مانده ـ غیر از قرآن كریم ـ به چیزی كه بتواند ترسیمی صحیح از آن بدست دهد، برسیم. ولی از آنجا كه امروز در میان مذاهبِ اسلامی بر سرِانجام حج بر نهجِ ابراهیم خلیل (ع) و آنچه منظور دین مُبین است، و بویژه در آنچه به جوانبِ سیاسی و اجتماعی و تولّی و تبرّی مربوط می شود، تفسیرهایی شده است كه به نظر می رسد، طول زمان و حاكمیت امویان و عبّاسیان و برداشت های سیاسی و ملاحظات اجتماعی ای كه هریك از آنان داشته اند، و نیز همسویی پاره ای از فقیهان و عالمان كه خود را با آن دو حاكمیت، مربوط می دانسته اند
آنچه می تواند حجّ ابراهیمی را با نشاط كند و در آن روح و احتوا بدمد، مضامین و مزامیری است كه پیوسته می باید با تمسّك و توّسل بدان و با حضور دینی در حج، صدوربینشی ابراهیم خلیل (ع) و محمد حبیب (ص) را به ارمغان آورد. و الاّ تمسّك بی روح در انجام مراسم و مواسم، یادآور حجّی است بی زیان كه از بوسُفیان هم به انجام می رسیده است. 
زیرا، حج به معنای عام ـ نه خاص ـ اسلام است; بلكه آنچه اسلام بدان دستور فرموده. برآن اصرار دارد، حج ابراهیمی است از میان حجِّ جاهلی، حجّ حَنیفی و حجّ صابِئین.
حَجِّ ابراهیم (ع) 
آنچه از مضمون اخبار و روایات عربی بدست می آید; حجّ در عصـر حضـرت ابراهیم (ع) به معنی قصدِ كعبه در مكّه و طواف خانه و تلبیه و اجرای سایر مناسك بود. بت پرستی و شرك باآداب و عادات خود، بعداً، حجّ را نیز به عنوان یكی از سُنن بكار گرفت.۱ 
حجّ در قرآن كریم، از بارزترین شعائر توحیدی دین ابراهیم (ع) است. ابراهیم (ع) برای برپایی آن دعا كرده و آن را از مبانی عقیده توحیدی خویش قرار داده است: «وَ إذْ بَوّأْنَا لإِبراهیمَ مَكانَ البَیتِ أَنْ لاَتُشْرِكْ بِی شَیئاً وَطَهَّرْبَیتِی لِلَّطائفینَ وَ الْقَائمینَ وَ الرُكَّعِ السُّجُودِ. وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحجَّ یأتُوكَ رِجالاً، وَعَلَی كُلِّ ضامِر، یأْتِینَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِیق.»۲ 
«و مكان خانه رابرای ابراهیم (ع) آشكار كردیم و گفتیم: هیچ چیز را شریك من مساز و خانه مرا برای طواف كنندگان و برپای ایستادگان و راكعان و ساجدان پاكیزه بدار. ومردم را به حجّ فراخوان تا پیاده یا سوار بر شتران تكیده از راه های دور، نزد تو بیایند.» 
آنچه امروز برای پژوهندگان تاریخ ادیان جای شك نیست، برپایی خانه خدا دیگربار، توسط حضرت ابراهیم و اسماعیل ـ علیهماالسلام ـ است. پاسداشت آن و وضع منطقه حرم، همه از سُنن اوست.۳ این سنّت در میان اقوام دیگر كه در هزاره پیش از میلاد مسیح (ع) یا بیشتر می زیسته اند، معمول بوده و حرمت حرم و مكه را مرعی می داشته اند. 
كارشناسان كتب مقدس (عهد عتیق وجدید) و پژوهندگان ادیان، وجود حضرت ابراهیم و اسماعیل را حدود دوهزارسال پیش از میلاد مسیح، تخمین می زنند. با این حساب از پیدایش جدید كعبه با بنای ابراهیمی اكنون حدود ۴۰قرن می گذرد. 
دیودروس سیسیلی (Diodorus of Sicily) كه خود در قرن نخستین پیش از میلاد می زیسته، به هنگام ذكر نَبَطی ها سخن از كعبه به میان آورده است: «پشت سرزمین نبطی ها، سرزمینی است كه در آن مكان مقدسی (هیكلی) است كه همه عرب ها آن را سخت محترم می دارند.»۴ 
پاره ای از محققین، برآنند كه لفظِ «مَكُورابا» (Macoraba) ودر تلفظ یونانی «مقوروبا»، كه یونانیان از آن نام شهری را مراد كرده اند، به معنی مكان. تقرّب به خدا، همان «مكه» است. 
می دانیم كه كلمه «مَكْرُب» یك واژه دینی قدیمی است كه مقارن هزارسال پیش از میلاد سبائیان آن را بكار می برده اند. 
بَطْلمیوس (ptolemy)، منجم و جغرافیدانِ قرن دوّم میلادی به لفظ فوق اشاره كرده است.۵ 
براین اساس می توان گفت كه لفظ «مكّه» برای خانه خدا صفت و نعت است و اسم خاص نیست. ولی براثر استعمال و اشتهار، برجای اسم نشسته است، مثل بیت المقدس كه صفت برجای علم نشسته است. معادل همین كلمه «بكّة» است كه بنا بر رأی دكترجوادعلی هردو، تسمیه واحدی است و در لهجه های قبایل«ب» را از طریق قلب و ابدال، جای «میم» قرار می دهند، خاصه در لهجه های جنوبی جزیرة العرب.۶ 
پاره ای از محققین، برآنند كه لفظ «بَكّة» به معنای وادی عربی، معادل دره فارسی است. «إِنَّ أَوَّلَ بَیت وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلّذی بِبَكَّةَ مُبَارَكاً و هُدی لِلْعَالَمینَ.» (آل عمران: ۹۶) 
«نخستین خانه كه برای مردم بنا شده همان است كه در مكه است. خانه ای كه جهانیان را سبب بركت و هدایت است». 
در القاموس آورده است: بَكّةُ«تقال» لِمكّةَ، أولِمابین جَبَلَیهَا. به نظر می رسد كه: واژه «بَكْ» سامی قدیمی باشد. كلمه «بُقعاه» عبری به معنای دره بكار رفته است و بر دره واقع بین لبنانِ ساحلی و لبنانِ شرقی كه رومی ها سوریه فرو رفته می نامیدند، نهاده اند. 
شهر «بَعْلبَك» تركیبی مزجی است از دو واژه بَعْل (آلهه باستان) و بك دره. و این همان نامی است كه به مناسبت آلهه معروف سامی ها، براین شهر نهاده اند.۷ 
امروز این دره را، دره «بُقاع» می نامند و رود لیطانی آن را مشروب می كند. 
در قرآن كریم، از مكّه به نام «أُمّ القُری»۸ و «قریه»۹ یادشده و در سوره زُخرف، آیه ۳۱ آن را با طائف مقایسه كرده است: «وَقَالُوا لَوْلاَنُزِّلَ هَذَا اْلقُرآنُ عَلَی رَجُل مِنَ الْقَرْیتَینِ عَظِیم.»۱۰ 
«گفتند: چرا این قرآن بر مردمی از بزرگمردان آن دو قریه نازل نشده است؟» 
مُفسّرین، غالباً قریتین را «مكه» و «طائف» ذكر كرده اند. مسعودی در مروج الذهب آورده است: ابراهیم پس از اقامت در مكه در حالی كه اسماعیل سی ساله بود، مأمور بنای بیت شد، و با مساعدت فرزندش اسماعیل خانه را بساخت.۱۱ 
آنچه كه از لحاظ تاریخی قابل اهمیت و در خور توجه است، سخن مینگانا (Mingana)است كه از قول كشیش سُریانی نَرْسَی (Nar sai) در باره نبرد فرزندان هاجر در (بیت عربایه) [در مرزهای شام] آورده است. این خبر، اولین نقل قول یك تن از اهل كتاب است (متوفی سال ۴۸۵میلادی) كه از وجود قریش در شمال جزیره خبر می دهد و با آنچه اخباریان و نسبدانان عرب، در ارجاع نسب قریش به اسماعیل آورده اند، مطابقت دارد.۱۲ 
آیات سوره مباركه بقره (۱۵۰ ـ ۱۴۰) كه در آنها دسیسه های یهود در میان مسلمین در باره تغییر قبله، از بیت المقدس به كعبه، محكوم می شود، می فرماید: «وَ إِنَّ الذّینَ أُوتُوا الكِتابَ لَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهم وَ مَااللّهُ بِغَافِل عَمَّا یعْمَلُونَ.»۱۳ 
«اهل كتاب می دانند كه این دگرگونی به حق و از جانب پروردگارشان بوده است و خدا از آنچه می كنید غافل نیست.» 
بیش از هرچیز بر آگاهی یهود از افضلیت و اقدمیت كعبه برای محل قبله، اشاره دارد. و این می رساند كه آنان پیش از ظهور اسلام بر فضایل و سوابق و اتصال آن به حضرت ابراهیم مقرّ بوده و در این باره برای اعراب سخن گفته اند. 
از حج صحیح ابراهیمی غیر از آنچه قرآن كریم تعلیم می دهد، چیزی كه یقین آور باشد، در حافظه تاریخی برجای نمانده است. حج حنیفی كه مدّعی پیروی از حج آن حضرت است،گذشته از آنكه در تقابل با حجّ مشركین، طرح می شود و نیز در محیط شرك آلود جاهلی بدان عمل می شده است، چندان روشنگر نیست. گرچه در پاره ای موارد به شبهه شرك هم آلوده است. 
به عقیده ما حجّ ابراهیمی، همان حج اسلام است، ولی ارزش و مكانت این حج زمانی شناخته می شود كه ما «حجّ جاهلی» و حجّ مشركین را بازشناسیم و بتوانیم به مقایسه ای دست زنیم تا مبادكه خدای ناخواسته، رسوباتی از آن در ذهن مسلمین برجای مانده باشد و در برابر «حج ابراهیمی» كه نخستین بار در این عصر رهبر كبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی ـ قدَّسَنَا اللّهُ بِسِرِّه الْعزیزِ ـ طرح افكند و بدان امر فرمود، رخ نماید. 
در باره ورود شرك به جزیرة العرب و شیوع آن، مورّخان گذشته، بریك نهج از قول نرفته اند; پاره ای چون هِشام كلبی در الأَصنام، برآنند كه چون اسماعیل (ع) در مكه سُكنی گزید و اولاد او فزونی گرفت، به قصد معاش و بر اثر نزاع از مكه خارج شدند. اینان به احترام كعبه و برای پاسداشت قداست آن به هنگام سفر، پاره ای از سنگ حرم را با خود به همراه می بردند. 
این كار در دراز مدت باعث ایجاد بت تراشی و بت پرستی شد ودر نتیجه شرك جزیره را فرا گرفت.۱۴ 
اینان در دیار غربت، برگرد همان بُتان می چرخیدند و بسان طوافِ كعبه، برآنها طواف می كردند. ولی هشام می افزاید كه اینان حج را هم بنا برارث ابراهیم و اسماعیل به جای می آوردند:«وَهُم بَعدُ یعَظِّمُونَ الكَعْبةَ و مَكّةَ، ویحُجُّونَ و یعْتَمِرُونَ، عَلَی إِرْثِ إِبراهیمَ و إِسماعیلَ ـ علیهما السَّلام ـ.»
  • بازدید : 66 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهی شده وشامل موارد زیر است:

كسی كه وظیفه او حج عمره است ، باید پیش از حج ،عمره تمتع بجا آورد واعمال حج عمره  پنج چیز است :

▪ اوّل : احرام .

 دوّم : طواف خانه كعبه .

▪ سوّم : دو ركعت نماز طواف .

▪ چهارم : سعی بین صفا ومروه .

▪ پنجم : تقصیر ، واحكام اینهامفصلا گفته خواهد شد .


پوشیدن لباس احرام
ـ (مسأله ۱۰) پیش از نیت احرام ، انسان باید لباس احرام بپوشد ، یعنی پارچه ایكه از ناف تا زانو را بپوشاند بخود ببندد، وپارچه دیگری كه شانه ها را بپوشاند بردوش بیندازد .
ـ (مسأله ۱۱) پارچه ایكه از ناف تا زانو را میپوشاند باید بقدری ضخیم باشد كه پوست بدن از زیر آن دیده نشود بلكه بنابر احتیاط واجب باید پارچه ای هم كه روی دوش می اندازد همینطور باشد .
ـ (مسأله ۱۲) لباس احرام ، باید طوری باشد كه نماز خواندن باآن صحیح باشد ، پس محرم شدن بالباس نجس وابریشم خالص ولباسی كه از اجزاء حیوان حرام گوشت تهیه شده صحیح نیست .
ـ (مسأله ۱۳) اگر نجاستی مثل خون زخم وجراحت ودمل كه نماز خواندن با آنها صحیح است ، در لباس احرام باشد ، اشكال ندارد .
ـ (مسأله ۱۴) كسی كه محرم شده ، اگر لباس او نجس شود بنابر احتیاط واجب ، باید آن را آب بكشد یاعوض نماید ولی اگر بدن او نجس شود ، لازم نیست فوراً آن را بشوید، اگر چه احتیاط مستحب آنست كه آنرا هم فوراً آب بكشد .
ـ (مسأله ۱۵) لباس احرام زن هم نباید ابریشم خالص باشد واحتیاط آنست كه لباس های دیگر او هم ابریشم خالص نباشد .
ـ (مسأله ۱۶) بنابر احتیاط واجب باید لباس احرام بافته باشد واز پوست یاچیزی مثل نمد نباشد .
 
۲) نیّت
بعد از پوشیدن لباس احرام باید برای انجام فرمان خداوند عالم ، برخود قراردهد كه بجهت توجه به مكه وبجا آوردن اعمال عمره وحج، كارهائی را كه در عمره تمتع بر او حرام است ( وبعداً گفته میشود ) ترك نماید .
 
۳) لبیك گفتن
(مسأله ۱۷) بعد از نیت باید بگوید :
 
« لَبَّیْكَ اللّهُمَّ لَبَّیْكَ، لَبَّیْكَ لاشَریكَ لَكَ لَبّّیكَ، إنَّ الحَمدَ و النِعمَهَٔ لَكَ وَالمُلْكَ، لاشَریكَ لَكَ »
 
واحتیاط مستحب آنست كه بعد از « لاشریك لك » یك مرتبه دیگر «لبیك» بگوید.
(مسأله ۱۸) كسی كه لبیك گفتن را نمیداند باید یاد بگیرد یابكمك دیگری بخواند وچنانچه ممكن نباشد ، باید بهر طوریكه می تواند بخواند وترجمه آن را به فارسی یابه زبان دیگر بگوید ودیگری را هم نائب بگیرد كه از طرف او بطور صحیح بخواند .
 
چیزهائیكه در حال احرام حرام است بیست وچهار چیز است:
▪ اول : شكار كردن حیوان صحرائی وحشی وكمك كردن صیّاد ونشان دادن شكار ، اگر چه بااشاره باشد ونیز خوردن گوشت شكار در حال احرام حرام میباشد ، اگر چه كسی كه آن را شكار كرده محرم نباشد ، همچنین حرام است حیوانی را كه دیگری شكار كرده است ، بكشد .
ـ (مسأله ۱۹) اگر محرم صیدی را بكشد ،كفاره بر او واجب میشود ، واحكام آن در كتابهای مفصل گفته شده است .
▪ دوم : از چیزهائیكه بر محرم حرام است جماع كردن بازن وبوسیدن او وبازی كردن با او است ونیز نگاه كردن به زن از روی شهوت بلكه بردن هر لذتی از زن یامرد حرام میباشد. ولذت بردن از مرد گذشته از اینكه پیش از احرام حرام بوده ، بواسطه احرام هم حرام میشود .
ـ (مسأله ۲۰) اگر كسی در احرام عمره پیش از تمام شدن سعی عمداً بازن یا العیاذ بالله بامردی جماع كند چه عمره مفرده باشد چه تمتع ، عمره او فاسد است وباید یك شتر كفاره بدهد وچنانچه عمره مفرده بوده باید آن را تمام كند وبعداً آن را دوباره بجا آورد ، ولی اگر تمتع بود در صورتیكه وقت باقی است یعنی می تواند بعد از اتمام واعاده وقوف عرفات را درك كند باید اتمام نموده وبعداً نیز اعاده نماید، وچنانچه وقت باقی نباشد حج تمتع او مبدل به إفراد میشود، یعنی باید اول اعمال حج را بجا آورده وبعد از آن عمره مفرده انجام دهد واحتیاط واجب آنستكه در سال بعد هم عمره وحج را دوباره بیاورد ، واما اگر بعد از تمام شدن سعی عمداً جماع نماید فقط یك شتر كفاره بر او واجب میشود اگر از مردم ثروتمند وبامكنت باشد، ویك گاو بر او واجب می شود اگر از طبقه متوسط باشد ، ویك گوسفند بر او واجب میشود اگر از مردم كم بضاعت وبیچاره باشد ، ولی در هر صورت عمره وحج او صحیح است .
ـ (مسأله ۲۱) اگر در حال احرام حج تمتع یاقران یا إفراد پیش از وقوف بمشعر عمداً جماع كند چه بازن باشد وچه بامرد در فرج باشد یادر دبر یك شتر كفاره بر او واجب است وحج او فاسد میشود ولی باید آنرا تمام كند ودر سال بعد آن را دوباره بجا آورد واگر بعد از وقوف به مشعر جماع كند حج او صحیح است وفقط یك شتر كفاره لازم است ، اگر این عمل پیش از آوردن پنج دور از طواف نساء از او صادر شود ، واما اگر صدور این عمل بعد از دور پنجم باشد كفاره لازم نیست اگر چه احتیاط مستحب آنستكه در اینصورت نیز یك شتر كفاره بدهد .
ـ (مسأله ۲۲) اگر محرم زنی را ببوسد در صورتیكه از روی شهوت باشد یك شتر كفاره بر او واجب میشود واگر از روی شهوت نباشد كفاره آن فقط یك گوسفند است اگر چه احتیاط مستحب آنست كه نیز یك شتر كفاره دهد .
ـ (مسأله ۲۳) اگر در حال احرام عمداً از روی شهوت بعیال خود نگاه كند ومنی از او بیرون آید كفاره آن یك شتر است ولی اگر عمداً واز روی شهوت بغیر عیال خود نگاه كند ومنی از او بیرون آید ، بنابر احتیاط واجب بلكه اقوی كفاره آن یك شتر واگر نتواند یك گاو واگر آنرا هم نتواند یك گوسفند است .
ـ (مسأله ۲۴) اگر محرم بازنی ملاعبه نماید چناچه منی از وی بیرون آید كفاره آن یك شتر است ولی اگر منی بیرون نیاید كفاره اش یك گوسفند است .
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اولين گامي كه در تحقق اين سفر برداشته مي شود هجرت از همه وابستگي ها و تعلقاتي است كه با آنها زندگي مي كنيم و چه بسا جدا شدن از اين تعلقات را تصور هم نمي كنيم غافل از اينكه تا از اين تعلقات جدا نشويم اتصال به معبود ممكن نخواهد بود. در اين سفر اولا با هجرت از بخشي از اين وابستگي ها جدا شده و ثانيا با احرام بستن لباسها و همه آنچه كه جزو تعلقات ما هست كنار گذاشته و لباس ديدار با محبوب كه لباس احرام و لباس آخرت است مي پوشيم. آيا اين يكي از بهترين فرصت ها براي قطع همه وابستگي ها در عين زندگي با هر آنچه در دنيا هست، نمي باشد
. فرصت تطهير ظاهر و باطن: 
دانستيم كه شرط احرام بستن طهارت از همه خبائث و همه  نجاسات است به گونه اي كه ذره اي خباثت مانع احرام درست مي شود اگر ظاهر احرام اين گونه باشد به يقين احرام به باطن محقق نمي شود مگر اين كه دل و روح انسان از هر نوع ناپاكي از قبيل كينه، حسد، بعض، غررو، عجب يا تكبر وغيره پاك شود.
۳٫ فرصت توبه و استغفار:
بديهي است شمول رحمت الهي در همه زمانها و همه مكانها و همه حالات يكسان نيست؛ بيت الله الحرام،حجر اسماعيل، زير ناودان طلا، مقابل درب كعبه روضه النبي(ص)، جنب ستون توبه، كنار مرقد ائمه(ع)، حالت احرام و همه مشاهد مشرفه بلكه روضه معنوي انسان همه و همه موقعيت هاي است كه اگر آدمي بخواهد اين فرصت ها را دريابد، بايد مغفرت گناه گذشته و ضيافت و حفاظت از گناهان در آينده را از حق تعالي طلب كند.
۴٫ فرصت انقلاب درون:
حج تمتع فرصت شور بندگي به شعور بندگي است در مكتب نوراني اسلام فرصت ها و موقعيت هاي زماني و مكاني بسياري هست كه به انسان شور خاصي مي بخشد. 
۵٫ فرصت انس و خلوت با خدا:
بر اساس حكم فطرت و قضاوت وجدان، خداوند، اولين، بهترين، زيباترين، كاملترين و جامع ترين منبع رفع نيازهاي بشر و حل مشكلات اوست چرا كه او قادر، عالم، بصير، عليم، حكيم، رحيم، عظيم، رئوف و… مي باشد. اما به اقتضاي حجاب بر آمده و از زندگي مادي و حيواني انسان از آن منبع لايزال غافل است. در سفر بيت الله الحرام زمينه رفع حجاب ها فراهم است تا ارتباط لازم با خالق هستي برقرار شود.
۶٫ فرصت انس با قرآن:
اولين پيام سرزمين نزول وحي اين است كه اي انسان در اين جايگاه از ناحيه ذات اقدس الهي بهترين فرمان ها،فرمول ها، راه حل مشكلات، بر پاك ترين قلب نازنين خاتم ا نبياء براي سعادت همه بشريت تا ابد ارسال شد.
بايد اول قرآن را در طول سفر مرتبا قرائت نمود. دوم به تدبير در آن پرداخت و سوم به آنچه كه فرموده عمل كرد و چهارم مضامين عاليه آن را به ديگران سفارش نمود و پنجم از اصول و ارزشهاي آن با جان و مال دفاع نمود. 
۷٫ فرصت تحكيم پيوندي با نبوت و امامت:
در سرزمين حجاز با قدم زدن در محل ولادت پيامبر اكرم(ص) و امام معصوم و با ديدن و زيارت قبور مطهرشان و با ديدن و زيارت قبور مطهرشان و با يادآوري وقايع صدر اسلام، بهترين فرصت براي فكر كردن در ضرورت وجود پيامبر و امام، آثار و بركات حضور اين بزرگواران در زندگي، آسيبهاي فقدان الگو و راهنما در حيات دنيوي و اخروي، لزوم پيروي از سيره و رفتار پيامبر و معصومين كلمات و نصايح ايشان و ياران و رهروان واقعي اين خاندان و دوري از دشمنان و ويژگي هاي فكري و رفتاري آنها فراهم مي شود.
وداع جانسوز با مدينه النبي
آري، كشتي سرگردان وجودم در درياي بيكران اعمالم گم گشته بود، ليكن فانوس دريايي حق برايش چشمك زد و هدايتش را از نو آغاز كرد، و اين كشتي طوفان زده را به ساحل نجات رسانيد. اين كشتي نجات يافته، ظهر هنگام، ساحل گرم مدينه را وداع گفت. كبوتر عاشق، كوله بارش را بست و چه سبك بود اين بار، توشه اش. در حاليكه اشكم چون در، در چشمان صدف گونه اش مي لغزيد، گنبد خضراء را در دريچه هاي ديدگانش به خاطر سپرد و بقيع را با تمام بزرگي اش در پهناي قلبش مدفون ساخت. آري اين كبوتر رفت و در كوله بارش ياد خوبان مدينه را به ارمغان برد. رفت و رفت و رفت، تا در اين گيتي بيكران شجره را يافت؛ مسجد شجره!!
خداحافظي 
مدينه، صفا بخش جان ودلم خداحافظ اي مهبط جبرئيل 
فراق تو مشكل ترين مشكلم خداحافظ اي ناله آه آه 
دريغا كه همچون نسيم سحر خداحافظ اي محسن بي گناه
مرا زود بگذشت عمر سفر خدا حافظ اي در نايافته 
خدا حافظ اي يك جهان باغ گل كه نورت به هر سينه اي تافته 
خداحافظ اي شهر ختم رسل خدا حافظ اي اشك ها بر تو خون
خدا حافظ اي غرق انجم شده خداحافظ اي كوثر نيلگون 
خداحافظ اي تربت گمشده الا اي خدا شاهد پاكي ات 
خدا حافظ اي قبله گاه همه خدا حافظ چادر خاكي ات 
خدا حافظ اي خانه فاطمه سلام خدا بر تن و روح تو
خدا حافظ اي شهر خير البشر به دست و به بازوي مجروح تو 
خداحافظ اي زخم گل ميخ در به قبر تو بس چشم انداختم 
خدا حافظ اي ناله بي جواب در آغوش من بود و نشناختم 
خدا حافظ اي چهار قبر خراب محمد(ص)، به لب هاي خندان تو
خدا حافظ اي شهر سوز و محن به زخم سر و خون دندان تو
خدا حافظ اي زادگاه حسن ز كوي تو من با چه حالي روم
خدا حافظ اي مسجد قبلتين مبادا كه با دست خالي روم 
خدا حافظ اي جاي پاي حسين به خون حسين و به اشك حسن
خدا حافظ اي بهترين سرزمين دم مرگ بازآ به ديدار من 
خدا حافظ اي قبر ام البنين چو عطشان باران ابر توام 
خدا حافظ اي بيت رب الجليل به هر جا روم گرد قبر توام 
بايسته ها و شايسته ها 
كاري از گروه ارشاد كاروان ۳۱۲۱۱خمين 
بدون شك رعايت برخي از نكات جهت بهره مندي بيشتر از اين سفر معنوي و حفظ شان مكتب تشيع و ملت بزرگ ايران لازم و ضروري بر اين اساس شايسته است از موارد زير اجتناب فرمائيد:
الف: حرمين شريفين
خروج از مسجد هنگام نماز.
دراز كردن پا به هنگام قرائت قرآن و دعا. 
با يكديگر حرف زدن در زمان اذان و نماز.
نهادن قرآن بر زمين.
ناهماهنگي در صفوف نماز.
خارج كردن قرآنهاي وقفي از مسجد.
سجده كردن بر مهر، كاغذ، حصير و تسبيح و يا پشت دست و امثال آن.
شكسته نماز خواندن در جماعت كه نظم نماز را بر هم مي زند.
پشت به خانه كعبه نشستن در مسجد الحرام.
با صداي بلند صلوات فرستادن.
پشت به ضريح نماز خواندن در مسجد النبي(ص).
با صداي بلند زيارت نامه خواندن. 
دست تكان دادن هنگام سلام و تكبيرهاي آخر نماز.
خوابيدن در مسجد.
عبور كردن از جلوي نماز گزاران. 
عكس برداري و فيلم برداري. 
مشاجره با ماموران حرم.
نماز فردا در حال جماعت.
ب: بقيع
– نماز خواندن در پشت ديوار بقيع.
– برداشتن خاك و سنگ از قبرستان.
– انداختن عريضه بر قبور.
– انداختن پول به داخل بقيع يا بر قبور.
– سيگار كشيدن. 
– خوابيدن پشت بقيع. 
– گريه هاي غير عادي و بلند و سر و صدا هنگام زيارت. 
– پشت به حرم پيامبر(ص) نشستن هنگام زيارت ائمه بقيع.
ج: بازار
خريد نمودن در هنگام نماز.
تجمع جلو مغازه ها وقت نماز. 
فروش پسته و زعفران وانگشتر و تسبيح و غيره .
تنها بيرون رفتن خانم ها.
استفاده از چادر هاي رنگي يا نازك ولباسهاي  نامناسب و بد حجابي.
توقف خانم ها در محلهاي نامناسب. 
مكالمه عربي 
گفتگوهاي لازم در فرودگاه:
گذرنامه: جوازالسفر 
بليط: تذكره 
ويزا: تاشيره دخول 
فرودگاه: مطار
فرودگاه بين المللي: مطار دولي
ايستگاه: موقف
مرزهاي بين المللي: الحدود دولي
وسايل نقليه: سيارات= باصات
مسافرت، جهانگردي: سياحه
شناسنامه: هويه 
لطفا گذرنامه تان را به من بدهيد: اعطني جواز سفرك
از كجا مي آييد؟ من اين انت قادم؟
دفتر اطلاعات كجاست؟ اين مكتب الاستعلامات؟
آيا بازرسي چمدانهايم تمام شد؟ حقبتي جري تفتيشها
كارمند و مامور گمرك: موظف جمرك 
گفتگوهاي اجتماعي:
صبح بخير: صباح الخير
ظهر بخير: نهارك سعيد
ببخشيد: عفوا عذرا
عصر به خير: طاب مساءكم
اشكالي ندارد: لامانع
شب به خير: طابت ليلتكم
سفر به خير: سفره سعيده
زيان : خساره
خوبم: بخير
چه فرمايشي داريد: ماذا تامرون
از ديدن شما خوشحالم: انا مسرور لرويتكم
درود بر شما: مرحبا بكم
خوش آمديد: اهلا و سهلا
بفرمائيد: تفضلوا 

عتیقه زیرخاکی گنج