• بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ويژگى الفاظ قرآن، انتخاب دقيق و تناسب آنها با معانى است و نيز قرار گرفتن در جايگاه مناسب خويش در جملات و هماهنگى آنها با واژه‏هاى قبل و بعد از خود است. فعل‏ها معانى دقيق خود را الهام مى بخشند، مثلاً فعل مضارع تجديد و استمرار را افاده كرده، تصاوير و صحنه‏ها را باز آفرينى مى كند و به ذهن نزديك مى سازد، تا جايى كه گويى آن تصاوير و صحنه‏ها جلوى چشمان مخاطب قرار داده مى شوند. واژه‏ها گاهى به شكل جمع و گاهى به حالت مفرد مى آيند و اين بدون سبب نسبت بلكه به علتى منطقى يا براى حفظ آهنگ و نغمه يا ذكر خاص پس از عام و بالعكس، يا در نظر گرفتن معرفه و نكره، به غرضى بلاغى و يا تقديم و تأخير است
تناسب واژه‏ها با معانى 
دقت در انتخاب واژه‏ها در قرآن، نخستين مساله‏اى است كه پژوهشگر علوم قرآنى، آن را در مى يابد، به عنوان نمونه در قرآن موارد به كارگيرى واژه<الرياح» بادها، با واژه<الرياح» باد و نيز<الغيث» و <المطر» و جز آن با يكديگر متفاوت است. مثلاً واژه<الريح» در قرآن صرفاً در مواردى كه خير و منفعت و رحمت الهى بيان مى شود آمده است.(۱۰)خداوند متعال مى فرمايد: 
<و هو الذى يرسل الرياح بشراً بين يدى رحمته حتى اذا أقلت سحاباً ثقالاً سقناه لبلد ميت فأنزلنا به المأ فأخرجنا به من كل الثمرات كذلك نخرج الموتى لعلكم تذكرون». (اعراف، ۷ / ۵۷) 
<اوست كه بادها را پيشاپيش‏[ باران‏] رحمتش مژده رسان مى فرستد، تا آنگه كه ابرهاى گرانبار را بردارند، آن را به سوى سر زمينى مرده، برانيم، و از آن، باران فرو آورديم؛ و از هر گونه ميوه‏اى‏[ از خاك‏] بر آوريم. بدين سان مردگان‏[ نيز از قبرها] خارج مى سازيم، باشد كه شما متذكر شويد.» 
و مى فرمايد:<و أرسلنا الرياح لواقح فأنزلنا من السمأ مأ فأسقينا كموه و ما أنتم له بخازنين»(حجر، ۱۵ / ۲۲) 
<و بادها را بار دار كننده فرستاديم و از آسمان، آبى نازل كرديم، پس شما را بدان سيراب نموديم، و شما خزانه دار آن نيستيد.» 
و نيز مى فرمايد:<و من آياته آن يرسل الرياح مبشرات و ليذيقكم من رحمته و لتجرى الفلك بأمره و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون»(روم، ۳۰ / ۴۶)/
<و از نشانه‏هاى او اين است كه بادهاى بشارت آور را مى فرستد، تا بخشى از رحمتش را به شما بچشاند و تا كشتى به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او[ روزى بجوييد] و اميد كه سپاسگزارى كنيد.» 
و مى فرمايد:<و الله الذى ارسل الرياح فتثير سحاباً فسقناه الى بلد ميت فاحيينا به الأرض بعد موتها كذلك النشور»(فاظر، ۳۵ / ۹)/
<و خدا همان كسى است كه بادها را روانه مى كند؛پس‏[ بادها] ابرى را بر مى انگيزند، و[ ما] آن را به سوى سر زمين مرده رانديم، و آن زمين را بدان‏[ وسيله‏]، پس از مرگش زندگى بخشيديم؛رستاخيز[ نيز] چنين است.» 
واژه<الريح» باد، نيز در جاهايى كه براى ترسانيدن از فرجام عمل و عذاب كردن است مورد استفاده قرار گرفته. راغب اصفهانى مى گويد:<در اكثر جاهايى كه خداوند واژه <الريح» را مفرد آورده براى بيان عذاب بوده است.»(۱۱)
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: 
<مثل ما ينفقون فى هذه الحياْ الدنيا كمثل ريح فيها صر أصابت حرث قوم ظلموا أنفسهم فأهلكته و ما ظلمهم الله و لكن انفسهم يظلمون»(آل عمران، ۳ / ۱۱۷) 
<مثل آنچه‏[ آنان‏] در زندگى اين دنيا[ در راه دشمنى با پيامبر] خرج مى كنند، همچون مثل بادى است كه در آن سرماى سختى است، كه به كشتزار قومى كه بر خود ستم كرده‏اند، بوزد و آن را تباه سازد؛ و خدا به آنان ستم نكرده، بلكه آنان خود بر خويشتن ستم كرده‏اند.»
<أم أمنتم أن يعيدكم فيه تارْ أخرى فيرسل عليكم قاصفاً من الريح فيغرقكم بما كفرتم ثم لا تجدوا لكم علينا به تبيعا»(الاسرأ، ۱۷ / ۶۹) 
<يا مگر ايمن شديد از اين كه با ديگر شما را در آن‏[ دريا] باز گرداند و تند بادى شكننده و به‏[ سزاى‏] آنكه كفر ورزيديد غرقتان كند، آن گاه براى خود در برابر ما كسى نياييد كه آن را دنبال كند.» 
و مى فرمايد:<و فى عاد اذا أرسلنا عليهم الريح العقيم»(ذاريات، ۵۱ / ۴۱) 
<و در[ ماجراى‏] عاد[ نيز] چون بر[ سر] آنها باد مهلك را فرستاديم.» 
و مى فرمايد:<و أما عاد فأهلكوا بريح صرصر عاتيْ.»(الحاقه، ۶۹ / ۶)/
<و اما عاد، به‏[ وسيله‏] تند بادى توفنده سركش هلاك شدند.»
شايد سبب اين باشد كه<ريح» شر آفرين است زيرا توفنده، ويرانگر و بى قرار مى وزد، و اين نوع باد به جهت استمرار و بى وقفه بودنش يك باد محسوب مى‏شود، و مردم نيز تغييرى در وزش يكسان آن احساس نمى‏كنند و آرامشى به خود نمى‏بينند، چرا كه توفنده و ويرانگر است و يكسره مى وزد و همين باعث ترس و دلهره از آن است.اما<الرياح»بادها كه در بردارندگان خير و بركت هستند، گاهى مى وزند و گاهى آرام مى گيرند، تا مايه بارش ابرها شوند، پس<الرياح» بريده بريده و آرام مى‏وزند، به طورى كه هر كه در معرض آن قرار گيرد در مراحل مختلف وزيدن بادها، احساس آرامش مى كند/
پس در اين بيان قرآن تصويرى از احساس روحى، روانى آدمى نيز دريافت مى‏شود.(۱۲)
اما درباره مسخر كردن<الريح» براى حضرت سليمان عليه‏السلام كه خداوند مى فرمايد:<و لسليمان الريح غدوها شهر و رواحها شهر»(سبا، ۳۴ / ۱۲)/
باد را براى سليمان‏[ رام كرديم‏] كه رفتن آن با مداد يك ماه و آمدنش شبانگاه يك ماه‏[ راه‏] بود/
و<فسخرنا له الريح تجرى بأمره رخأ حيث أصاب»(ص، ۳۸ / ۳۶)/
<پس باد را در اختيار او قرار داديم كه هر جا تصميم مى گرفت، به فرمان او نرم و روان مى شد.» 
ظاهر اين گونه است كه نعمت روشن‏تر و سنت الهى‏ آشكارتر است، زيرا آن چيزى كه از آن انتظار شر و آسيب مى رود، ولى قرين خير و سود باشد، بى ترديد منت آن بزرگ‏تر و ارزش عطايش بيشتر است، بر خلاف چيزى كه از آن انتظار خير و رحمت مى رود، چنين چيزى گر چه از آن انتظار دلخوشى و شادمانى مى رود، اما به حد دل خوشى و شادمانى چيزى نمى‏رسد كه از آن انتظار شر و آسيب مى رود، اما وسيله رحمت و نعمت الهى مى گردد/
جاحظ درباره گزينش دقيق واژه‏ها در قرآن مى گويد: 
<و همچنين واژه<المطر»(باران) در قرآن فقط در موارد انتقام به كار رفته است، در حالى كه اكثر علما و خواص و همين گونه عوام، ميان اين واژه(المطر) و واژه(الغيث) تفاوتى قايل نيستند.»(۱۳)
در حقيقت<الغيث» تنها در جايگاه رحمت و نعمت استمعال شده است همانند<الريح» در موردى كه ذكر شد، در واقع ميان<الغيث» و <الاغاثه» كه به معنى كمك و يارى رسانيدن است ارتباط كامل است، از اين روبكارگيرى واژه<الغيث» در موردى كه باران رحمت به بار دارد و خير به بار مى آورد، نشانگر تناسب دقيق ميان لفظ و معنا است/
خداوند مى فرمايد: 
<ان الله عنده علم الساعْ و ينزل الغيث و يعلم ما فى الأرحام و ما تدرى نفس ماذا تكسب غداً و ما تدرى نفس باى ارض تموت»(لقمان، ۳۱ / ۳۴)/
در حقيقت، خداست كه علم‏[ به‏] قيامت نزد اوست، و باران را فرو مى فرستد، و آنچه را كه در رحمهاست مى داند و كسى نمى‏داند فردا چه به دست مى آورد، و هر كسى نمى‏داند در كدامين سرزمين مى ميرد. در حقيقت خداست‏[ كه‏] داناى آگاه است/
و مى فرمايد:<و هو الذى ينزل الغيث من بعد ما قنطوا و ينشر رحمته و هو الوالى الحميد»(شورى، ۴۲ / ۲۸)/
و اوست كسى كه باران – پس از آن كه‏[ مردم‏] نوميد شدند – فرو مى بارد، و رحمت خويش را مى گستراند و هموست سر پرست ستوده/
و مى فرمايد:<ثم يأتى من بعد ذلك عام فيه يغاث الناس و فيه يعصرون»(يوسف، ۱۲ / ۴۹).<آن گاه پس از آن، سالى فرا مى رسد كه به مردم در آن‏[ سال‏] باران مى رسد و در آن آب ميوه مى گيرند.» 
اين در حالى است كه واژه<المطر» فقط در مقام عذاب كردن و ترسانيدن آورده مى‏شود درست همچون واژه<الريح» مثل آيات ذيل: 
<و امطرنا عليهم مطراً فانظر كيف كان عاقبْ المجرمين.»(اعراف، ۷ / ۸۴)/
و برسد آنان بارش (از مواد گوگردى) بارانديم پس فرجام گندكان حببان بود/
<فجعلنا عاليها سافلها و افطفرنا عليهم حجارْ من سجيل» حجر، ۱۵/۷۴ و آن شر را زيرو كرديم و بر آنان سنگهايى را سنگ گل بارانديم»/
<و لقد اتوا على القريْ التى امطرت مطر السؤ أفلم يكونوا يرونها بل كانوا لا يرجون نشورا»(فرقان، ۲۵ / ۴۰). 
<قطعاً بر شهرى كه باران بلا بر آن بارانده شده گذاشته‏اند؛ مگر آن را نديده‏اند؟[ چرا] ولى اميد به زنده شدن ندارند.» 
<و امطرنا عليهم مطراً فسأ مطر المنذرين»(شعرأ، ۲۶ / ۱۷۳ و نمل، ۲۷ / ۵۸)/
<و بر[ سر] آنان بارانى‏[ از آتش گوگرد] فرو ريختيم. و چه بد بود باران بيم داده شدگان.» 
چنانچه واژه<سمك» در قرآن در موضعى غير از موضع بيان نعمت بيايد،<الحوت» ناميده مى شود و معنى<الحيتان» نيز همان<السمك» يعنى ماهى است، عرب نيز اغلب<الحوت» را به معنى<السمكْ»(۱۴)به كار مى‏برد/
قرآن كريم مى فرمايد:<و سالهم عن القريْ التى كانت حاضرْ البحر اذ يعدون فى البست اذ تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعاً و يوم لا يسبتون لا تأتيهم كذلك نبلوهم بما كانوا يفسقون»( اعراف، ۷ / ۱۶۳)/
<و از اهالى آن شهرى كه كنار دريا بود، از ايشان جويا شد: آن گاه كه به‏[ حكم‏] روز شنبه تجاوز مى كردند؛ آن گاه كه روز شنبه آنان، ماهى هايى شدن روى آب مى آمدند، و روزهاى غير شنبه به سوى آنان نمى‏آمدند، اين گونه ما آنان را به سبب آنكه نا فرمانى مى كردند

عتیقه زیرخاکی گنج