• بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اصولاً در برخور با هر عقيده اى, گروهى راه افراط و عده اى ديگر راه تفريط را در پيش مى گيرند. انسان با كمك عقل بايد راه اعتدال و ميانه روى را بپيمايد. در امور زندگى نيز برخى جانب افراط و بعضى تفريط را مى گيرند. دين ميانه روى و راه راست است خداوند مى فرمايد: ((و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهدا على الناس))۱ (اين چنين شما را امت ميانه رو و معتدل قرار داديم تا گواه بر ساير مردمان باشيد) اين دين پا برجا و مستقيم نه به راست گرايش دارد و نه به چپ چنانچه على (ع) مى فرمايد:
چپ و راست روى موجب گمراهى است تنها راه صحيح ميانه روى است .۲ در امور زندگى هم انسان بايد معتدل عمل نمايد. در خوردن, خوابيدان, ورزش, تفريح, مطالعه, كار, معاشرت و حتى عبادت, جانب افراط و تفريط هر دو مضر و گاهى خطرناك است. على (ع) فرموده اند:
در برخورد با اسلام نيز عده اى از آغاز تا امروز دچار اين افراط و تفريط شده اند كه خوارج از آنهايند. بسيارى از آنها قارى و حافظ قرآن بودند در حاليكه قارى قرآن در آن زمان متخصص همه علوم اسلامى بود چون غير از قرآن و علم قرآن, علم ديگرى نبود و قاريان آنروز مثل فقهاى امروز بودند.۴ و با توجه به اينكه در زمان حكومت خلفا نقل حديث پيامبر ممنوع و قرآن هاى همراه تفسير كه مصاحف ناميده مى شد جمع آورى و سوزانده شده بود, اينان تنها ظواهر قرآن را مى فهميدند و از معانى آن بى اطلاع بودند و بجاى رجوع به مفسر واقعى قرآن ـ حضرت امير (ع) ـ بفهم خود اعتماد كرده و تفسير براى مى نمودند.
از خصوصيات ديگر خوارج اين بود كه بيش از اندازه به ظواهر دين و انجام عبادات پرداخته از اصل و هدف دين دور بودند و روح آنرا ناديده مى گرفتند. بعضى از آنها بقدرى نماز خوانده و سجده كرده بودند كه پيشانى و سر زانوهايشان از سجده پينه بسته بود. اينها در عاقبت معاويه را رها كرده و با على (ع) جنگيديد.۵ در مورد تفسير به راى نيز نكته اى قابل ذكر است و آن اينكه پيامبر اكرم (ص) فرمودند:
هر كس قرآن را به راى خود تفسير كند, جايگاه خود را آتش جهنم قرار داده است .۶ لكن كسانى بدون داشتن تخصص و رجوع به متخصص, تنها با خواندن كمى ادبيات عربى, قرآن را به راى خودشان تاويل و تفسير مى كنند. اينها خود بينى و غرور دارند و به فهم خود اعتماد مى نمايند. شايد چنين كسانى يك صفحه متن عربى را درست نتوانند بخوانند.
اين مشكل در ايران بيش از همه كشورهاى اسلامى است. بعضى تحصيلكرده هاى اروپا بجاى اينكه اسلام را از روحانيون عاليمقام و فضلاى حوزه هاى علميه بياموزند, از خود تفسير قرآن و حديث مى گويند و درس اسلام شناسى مى دهند و بقدرى خود را بزرگ مى دانند كه نظر همه علما را ناديده مى گيرند و آنها را تخطئه مى كنند. حتى فكر ناقص خود را در عرض نظر معصوم (ع) قرار مى دهند. يكى از اينان در تفسير آيه اى از قرآن مى گفت:
حضرت امير (ع) در اين مورد رايى داشت اما راى من اينست ۷! اين نحوه تفكر آن ملاّى وهابى است كه به من گفت: محمد مردى مثل من بود, مُرد (نعوذ بالله).
تفكر خوارج هم اين گونه بوده است, لذا زير بار امام زمانشان نمى رفتند. اين غرور و استكبار همان خصيصه شيطان است كه براى امام زمانش ـ حضرت آدم ـ سر فرود نياورد و اين جريان شيطان هميشه در تاريخ ادامه داشته و دارد.
پيشگويى پيامبر (ص) نسبت به خوارج: در زمان پيامبر (ص) شخصى بود بنام حرقوص بن زهير تميمى كه او را ذو الخويصره يا ذوالثديه ۸ مى گفتند. روزى پيامبر (ص) مشغول تقسيم صدقاتى بود كه حضرت امير (ع) از يمن به مدينه فرستاده بود. آن حضرت گاهى بعنوان تاليف قلوب به بعضى سهم بيشترى مى داد. ذوالخويصره پيش آمد و به پيامبر (ص) گفت:
اى محمد از خدا بترس و به عدالت عمل كن! پيامبر (ص) فرمود:
اگر من خدا را مصيت كنم چه كسى از او فرمان مى برد؟ خداوند مرا امين وحى خود در روى زمين قرار داده, شما مرا امين نمى دانيد!؟ بعد پيامبر (ص) به اصحاب فرمود:
همانا از صنف اين مرد گروهى هستند كه قرآن مى خوانند ولى قرآن از گلوهايشان نمى گذرد ـ و به دلشان نمى رسد ـ از اسلام بيرون مى روند همچنانكه تير از نشانه مى گذرد. با مسلمين مى جنگند و آنها را مى كشند ولى متعرض كفار نمى شوند. او را يارانى است كه شما نماز و روزه و اعمال خود را در مقابل نماز و روزه و اعمال آنها كوچك مى شمريد.
در زمانى كه مسلمين دو دسته شوند ـ اشاره به جنگ صفين ـ اينها خروج مى كنند. وسط سرشان را مى تراشند. اينان بدترين مردم اند و گروهى كه از آن دو دسته بر حق هستند, اينها را مى كشند. تعمق ـ زياده روى و وسواس ـ در دين دارند.۹ پيشگويى ديگر پيامبر (ص) درباره خوارج اين بود كه به اصحابشان فرموده بودند:
شما با سه طايفه مى جنگيد.
ابوسعيد خدرى مى گويد:
پيامبر (ص) ما را به جنگ ناكثين و قاسطين و مارقين فرمان داد.
پرسيدم:
اى رسول خدا (ص) در ركاب چه كسى؟ پيامبر (ص) فرمودند:
در ركاب على بن ابيطالب كه عمار ياسر هم همراه او است .۱۰ ابو ايوب انصارى ۱۱ در جنگ صفين حاضر بود پس از توقف جنگ به كوفه رفت. علقمه و اسود او را ملاقات كردند و به او گفتند:
خداوند ترا به نزول پيامبر (ص) به خانه ات گرامى داشته, حالا شمشيرت را آورده اى و اهل لا اله الا الله ـ مسلمانها – را مى كشى؟! ابو ايوب انصارى گفت:
پيشرو به اهلش دروغ نمى گويد۱۲ پيامبر (ص) ما را فرمان داد با سه گروه در ركاب على (ع) بجنگيم :ناكثين, قاسطين, مارقين. ناكثين ـ كسانيكه پس از بيعت با حضرت امير (ع) پيمان و عهد خود را شكستند ـ اهل جمل بودند كه با آنها جنگيديم. قاسطين ـ ستمكاران ـ اهل صفين بودند كه از جنگ با آنها آمده ام و اما مارقين ـ از دين خارج شوندگان ـ اهل طرفات وسعفات و نخيلات و نهروان هستند كه نمى دانم اينها كيانند و كجايند لكن حتماً با آنها مى جنگيم ان شا الله .۱۳ پيشگويى ديگر پيامبر (ص) اين بود كه روزى اصحاب از عبادت و ديندارى ذو الثديه در حضور آن حضرت تعريف مى كردند. در همين موقع او به طرف آنها آمد. اصحاب گفتند:
اينست آنكه از او تعريف مى كرديم.
پيامبر (ص) فرمودند:
شما از كسى تعريف مى كنيد كه در چهره اش علامتى از شيطان است .
آنمرد از جأيكه پيامبر (ص) و اصحاب نشسته بودند گذشت و سلام نكرد. پيامبر (ص) او را ندا كرده و از او پرسيدند :
ترا بخدا قسم وقتى بر جمع ما مى گذشتى در دل نگفتى: در اين جمع بهتر از من نيست؟ گفت:
آرى .
سپس او رفت نماز بخواند پيامبر (ص) فرمودند:
چه كسى اين مرد را ـ كه خود را از پيامبر بهتر مى داند و بدين سبب كافر شده است ـ مى كشد؟ ابوبكر گفت:
من.
و بقصد كشتن وى روانه شد. چون به او رسيد او را ديد نماز مى خواند. گفت:
سبحان الله, كسى را كه نماز مى خواند بكشم؟ در حاليكه پيامبر ازكشتن نمازگزاران نهى كرده است .
برگشت. پيامبر (ص) فرمودند:
چه كردى؟ ابوبكر گفت:
دوست نداشتم او را در حال نماز بكشم و شما از كشتن نمازگزاران نهى كرده ايد.
پيامبر (ص) دوباره به اصحاب فرمودند:
چه كسى اين مرد را مى كشد؟ عمر گفت:
من.
و به اين قصد روانه شد. ديد در حال سجده است. گفت:
ابوبكر از من بهتر مى دانست ـ و او را نكشت من هم او را نمى كشم.

عتیقه زیرخاکی گنج