• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

همام يكى صحابه‏ى حضرت امير (ع)، شخصيتى پارسا، متهجد و مجتهد بوده كه از حضرت درخواست مى‏كند صفات متقين را، باز گويد و حضرت نيز با مقدماتى اجابت مى‏فرمايند.بيانات آن بزرگوار معروف است به «خطبه همام» و در نهج البلاغه (نسخه صبحى صالح، ص ۳۰۳، خطبه ۱۹۳) نقل شده است.روايت ديگرى در اصول كافى (۱) از حضرت نقل شده كه شبيه همان خطبه است امام به نظر ما به رغم نظر برخى كه پنداشته‏اند : همان خطبه منقول در نهج البلاغه است، يا اگر دو واقعه و دو خطبه است مضامين آنها ادغام شده است و به دليل تفاوتهاى فراوان متن و مضمون آنها، دو خطبه، يكى نيستند
ما در اينجا براى اتمام مباحث و تعميم فائده، خطبه منقول در اصول كافى‏را شرح و بسط مى‏دهيم. 
امام صادق (ع) مى‏فرمايند: هنگامى كه على (ع) خطبه مى‏خواندند، همام بلند شد و عرض كرد : 
[/صف لنا صفة المؤمن كأننا ننظر اليه/] 
براى ما توصيف بفرماييد مؤمن را، مانند آنكه او را مى‏بينيم. 
[/فقال: يا همام! المؤمن هو الكيس الفطن/] 
فرمودند اى همام! مؤمن زيرك و با هوش است. 
برخى «كيس» و «فطن» را به يك معنا گرفته‏اند و فطن را تأكيد كيس دانسته‏اند.اما با مراجعه به كتب لغت، روشن مى‏شود ميان اين دو واژه تفاوت است.كيس در مقابل احمق است و به زيركى خدادادى اطلاق مى‏شود.معنى روايت اين مى‏شود كه مؤمن عاقل و چيز فهم است.از اين رو مى‏توان گفت كياست به ادراك كليات (عقل خدادادى)، و فطانت به هوشى كه حاصل تجربه است (ادراك جزييات) اطلاق مى‏شود.يكى از دلايل اختلاف فطانت و كياست روايتى از رسول الله (ص) است كه نشان مى‏دهد فطن تأكيد كيس نيست. 
[/قال رسول الله (ص) المؤمن كيس الفطن الحذر/] (۲) 
مؤمن عاقل و چيز فهم و محتاط است. 
در روايتى ديگر، روايت همام به صورت تمثيلى پرداخته شده است: [/المؤمن لا يلسع من حجر مرتين/] (۳) 
مؤمن از روى يك سنگ دوبار نمى‏لغزد و به زمين نمى‏خورد. 
متأسفانه در سابق، گاهى ساده‏لوحيها را علامت خوبى مى‏دانستند.كسى كه صابون را از پنير تشخيص نمى‏داد ستايش مى‏شد.در صورتى كه بى‏شعورى هيچ گاه علامت خوبى نيست.به قول يكى از بزرگان (رضوان الله تعالى عليه)، اين نوع مدحها ترويج نادانى است.در اينجا ذكر نكته‏اى ضرورى است كه ميان حيله زدن و حيله را درك كردن تفاوت است.يكى از بزرگان مى‏فرمود حقه نزن اما حقه را بفهم.چرا؟ چون مؤمن كيس و فطن و حذر است.يعنى، مؤمن هوشيار است و اوضاع را مى‏پايد.البته اين كلمه (حذر) معانى متفاوت دنيوى و اخروى دارد.يكى از معانى آن هوشيارى مؤمن در نفروختن آخرت به دنيا است.از اين روايت در مى‏يابيم كه اسلام دين شعور است، حتى، در وصول به مقامات معنوى به كار انداختن شعور را شرط مى‏داند.در دنباله روايت على (ع) فرمودند: 
[/بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه/] 
صورت مؤمن بشاش و باز است و حزنش در قلبش است. 
ما اصطلاحا مى‏گوييم طراوت وجه، روى باز و گشاده. 
شايان ذكر است كه اندوههاى ما دو سنخ است. 
۱٫حزن در امور دنيوى، مانند مصيبت‏ها و گرفتاريهايى كه براى انسان گاهى در دنيا پيدا ميشود.مؤمنى كه گرفتارى دنيوى برايش پيش آمده نبايددر روابط اجتماعى آن را بروز دهد . 
۲٫حزن در امور اخروى، مانند خوف از خدا.در اين موارد هم، بايد حزن در دل باشد و در قيافه و چهره منعكس نشود. 
مى‏گويند حضرت موسى (ع) براى مناجات به كوه طور مى‏رفت.در راه شخصى را ديد كه بلند صحبت مى‏كند، اظهار محبت مى‏كند، پيراهنش را چاك مى‏زند.وقتى به محل مناجات رسيد حكايت حال او را با خدا باز گفت.خطاب رسيد كه اى موسى به او بگو نمى‏خواهد براى من سينه چاك كند، دلش را چاك بدهد تا ما در آن قرار بگيريم. 
البته غم و اندوه مؤمن با حزن اوليائش نسبتى مستقيم دارد.همان طور كه نشاط او با فرح و شادى اوليائش نسبت دارد، چون دلهاى مؤمنان با يكديگر مربوط است. 
در روايتى يكى از ائمه معصومين (ع) درباره شيعيان، فرموده‏اند: 
[/شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا/] (۴) 
شيعيان ما از باقيمانده طينت ما آفريده شده‏اند.شادى آنها با شادى ما و حزنشان با حزن ما در ارتباط است. 
آن گاه كه اولياى ايشان اندوهناكند، شيعيان نيز اندوهگين‏اند و وقتى شادند، پيروانشان نيز مسرورند. 
[/اوسع شى‏ء صدرا/] 
مؤمن از روحى وسيع برخوردار است.برخى اين جمله را به حلم تفسير كرده‏اند.يعنى مؤمن اهل حلم است.برخى هم آن را به علم شرح كرده‏اند.البته تفسير وسعت صدر به علم، بعيد است.صدر همان روح است.روح مؤمن با ظرفيت است و در برابر مشكلاتى كه براى خيلى‏ها تحمل ناپذير است، مقاومت مى‏كند.در روايتى آمده است: [/ «قر كريم» /] يعنى روح مؤمن به قدرى با كرامت است كه بسيارى از مشكلات و امور را ناديده مى‏گيرد.هاضمه‏اش در تحمل مشقات بسيار قوى است.مؤمن مانند آب جارى است كه بر اثر تماس با نجاست، نجس نمى‏شود.بعضى مردم مانند آب قليل هستند كه بر اثر برخورد با اندكى نجاست، نجس مى‏شوند، برخى نيز مانند آب كر هستند كه بايد به قدرى نجاست در آن وارد شود كه بو و طعم نجاست را بگيرند.اما مؤمن مانند آب جارى است كه به منبعى عظيم از رودخانه يا دريا متصل است.آب جارى هرگز منفعل نمى‏شود .اين روايت آنگاه كه به مناسبتهاى اجتماعى كشانده شود آثار و بركات بسيار زيادى دارد .از اين رو، مؤمن از گفتار بسيارى از جهال مى‏گذرد.و حلم به خرج مى‏دهد. 
[/و أذل شى‏ء نفسا/] 
هواهاى نفسانى در نزد مؤمن از هر چيز خوارتر است. 
مؤمن به دليل احساس فرادستى كه نسبت به هواهاى نفسانى دارد هرگز تسليم آن نمى‏شود. 
[/زاجر عن كل فان حاض على كل حسن./] 
از هر آنچه فانى است باز مى‏دارد و در تحقق امور نيكو حريص است. 

عتیقه زیرخاکی گنج