• بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تنها چند ماه پس از روی کار آمدن امام در سال ۳۶ هجری، نخستین جنگ داخلی میان مسلمانان با تحریک گروهی پیمان شکن به رهبری طلحه، زبیر و عایشه، در جمادی الثانی همان سال برپا شد. برای آن که زمینه تاریخی این حادثه تلخ بهتر روشن شود، مناسب است مروری بر خطوط سیاسی موجود در مدینه آن روز داشته باشیم.
در رخدادهای پس از رحلت رسول خدا (ص) اشاره کردیم که در میان مهاجران دو گرایش اموی و هاشمی بود که هیچ کدام نتوانستند خلافت پس از آن حضرت را به‏دست آورند. امویان به دلیل عنادورزی طولانیشان بر ضد اسلام و هاشمیان به دلیل حسادت قریش و بویژه مشکلاتی که با امام علی (ع) داشتند. نتیجه کنار گذشتن این گروه آن بود که جناح میانی قریش که همان ابوبکر و عمر بودند بر سر کار آمدند. در دوره این دو نفر هر چه بود، زمینه مناسبی در میان تمامی قریش برای عثمان که خود از بنی امیه بود پیش آمد. در مسائل انتخاب عثمان گذشت که او تا چه اندازه در میان قریش محبوب القلوب بود. زمانی که عثمان در دایره قریش تنها به امویان پرداخت، بار دیگر خط میانی، هوس خلافت کرد. در میان آنان طلحه که هم طایفه‏ای ابوبکر یعنی از بنی تیم بود، خواست تا با حمایت عایشه، به خلافت دست‏یابد
تا اینجا سه خط سیاسی وجود دارد. خط بنی هاشم، خط بنی امیه و خط میانی قریش که بعدها به عنوان «ابناء المهاجرین‏» در شورش عبد الله بن زبیر ظاهر شد. حرکت جمل تبلور قدرت‏نمایی از خط میانی قریش است که خود را تابع ابوبکر و عمر می‏داند. طلحه و زبیر در مکه توانستند عایشه را به همراهی خود راضی کنند و این بزرگترین موفقیت‏برای آنان بود. عایشه هم با طلحه مناسبات خاندانی داشت و هم برای عبد الله بن زبیر فرزند خواهرش دلسوزی می‏کرد. در این سفر عبد الله نقش عمده‏ای در همراه کردن عایشه برعهده داشت. آنها توانستند سه هزار نفر را همراه خویش کرده و راهی بصره شوند.
مستمسک پیمان شکنان چند مطلب بود. نخست آن که عثمان مظلوم کشته شده است. این امر در حالی مطرح می‏شد که طلحه، عایشه و زبیر از کسانی بودند که بیشترین سهم را بر آشوبی که منتهی به قتل عثمان شد داشتند. آنان با پررویی تمام گفتند که توبه کرده و اکنون برای جبران کار خویش دست‏بکار انتقام خون خلیفه مظلوم شده‏اند!بطور قطع مطرح کردن این امر، برای تحمیق توده‏های مسلمانی بود که از واقعیت ماجرا خبر نداشتند. نکته دیگر آن بود که آنان در مدینه، به اجبار بیعت کرده‏اند، بنابر این، آن بیعت درست نبوده و حکومت امام، لااقل در نظر آنان مشروع نیست، همان طور که تعهدی- به دلیل آن بیعت‏به قول آنها اجباری- نسبت‏به اطاعت از خلیفه ندارند. راه حلی که مطرح کردند این بود که، کار به آنچه در پایان حیات عمر مطرح شد یعنی «شورا» باز گردد. زمانی که عایشه از طلحه و زبیر وظیفه خویش را پرسید به او گفتند: تو به مردم بگو عثمان مظلوم کشته شده و باید کار خلافت‏به شورای میان مسلمانان باز گردد یعنی وضعیتی که عمر برای پس از خود ایجاد کرد. (۳) مطرح شدن آن شورا که طلحه و زبیر نیز در آن بودند، روزنه امیدی برای خلافت آنان بود. وجود این شورا سبب شده بود تا طلحه و زبیر و حتی سعد وقاص، گمان کنند که برای خلافت اهلیت کامل دارند. زبیر در بحبوحه جنگ جمل، به امام علی (ع) گفت که ما اهلیت تو را برای خلافت‏بیش از خود نمی‏دانیم. (۴)
امویان ساکن در حجاز، از روی فرصت طلبی به کمک این گروه شتافتند. مروان بن حکم، عبد الله بن عامر، عبد الرحمان بن عتاب بن. . . ابی العاص و نیز سعید بن عاص از کسانی بودند که به تحریک مردم پرداختند. اندکی بعد سعید بن عاص و مغیرة بن شعبه ثقفی که او نیز در آغاز از مدافعان این حرکت‏بود، از ماجرا کناره گرفتند. (۵) همراهی امویان در این مقطع تنها و تنها از روی فرصت طلبی و نه اعتقاد به سخنان طلحه و یا زبیر بود. می‏دانیم که مروان در پایان جنگ جمل، با زدن تیری به طلحه و کشتن او، انتقام خون عثمان را گرفت.
درباره عایشه همسر پیامبر (ص) ، باید تامل بیشتری کرد. عایشه در طول سالهای خلافت پدر و نیز دوست پدرش عمر، دارای موقعیت‏بسیار بالایی بود. عمر در دوران خلافت، سهم او را بیش از سایر زنان پیامبر (ص) می‏داد و این بدان خاطر بود که در تحولات خلافت او نیز نقش مهمی داشت. (۶) گفته‏اند که عایشه حق زیادی بر عهده عمر داشته است. (۷) ، در برابر، عایشه نیز می‏گفت: در عزای عمر، صدای جنیان را می‏شنیده است که برای عمر نوحه خوانی می‏کردند. (۸) حتی در خواب چنان شد که گویی در نظر عایشه آمده است که عمر نبوت نیز داشته است. (۹) او با استفاده از استعدادش در نقل حدیث، و به اعتبار آن که همسر رسول خدا (ص) بود، تا آخر، این اعتبار را حفظ کرد، گرچه معاویه با او و او با معاویه میانه خوبی نداشتند. عایشه در تمام این سالها کوشید تا خود را عزیزترین همسر رسول خدا (ص) شناسانده و تصویر مقبولی از خود و پدرش باقی بگذارد. عایشه سن خود را در وقت عقد شش یا هفت‏ساله و در وقت ازدواج نه سال دانسته است. (۱۰) او علی رغم وجود اخباری دال بر آن که رسول خدا (ص) گاه عذر او را از ابوبکر خواسته، (۱۱) می‏گفت: ازدواج او با پیامبر (ص) از آسمان تدارک شده است. (۱۲) این در حالی است که می‏دانیم زینب دختر جحش تنها همسر پیامبر (ص) بود که چنین افتخاری داشت و به آن می‏بالید. (۱۳)
عایشه در اواخر خلافت عثمان، سخت‏با وی درگیر شد. او تحت تاثیر مخالفتهایی که با عثمان شد و نیز انتقاداتی که خود او به وی داشت، درست رو در روی عثمان قرار گرفت. عایشه بر خلاف دیگران زنان پیامبر (ص) خود را از ابتدا درگیر سیاست کرده و طبیعتا شخصیتی سیاسی داشت. او نمی‏توانست در برابر موجی از شورش بر ضد عثمان، ساکت‏بماند. نکته قابل بررسی آن است که علی رغم وجود موانع فراوان برای او، در دست زدن به این اقدام سیاسی بسیار خطرناک، چه چیز او را وادار کرد تا این چنین خود را درگیر این ماجرا کند؟به باور ما تا آنجا که به مخالفت وی با امام علی (ع) مربوط می‏شد، تنها چیزی که انگیزه اصلی او برای شرکت در این ماجرا بود، بغض و کینه‏ای بود که او از سالهای زمان حیات پیامبر (ص) ، نسبت‏به بنی هاشم و در راس آنها به فاطمه و علی داشت. شیخ مفید نمونه‏هایی از بغض عایشه را نسبت‏به امیر المؤمنین آورده است. (۱۴) در غیر این صورت، می‏دانیم که او آگاهترین افراد به برائت علی (ع) از مسائل مربوط به قتل عثمان بوده و به این نکته نیز واقف بوده که خود سهم عمده‏ای را در این کار داشته است. (۱۵)
افزون بر آن، او علاقمند به بازگشت‏خلافت‏به بنی تیم بود. زمانی که مخالفت‏بر ضد عثمان اوج گرفت، عایشه برای انجام حج عازم مکه شده بود. در آنجا شنید که عثمان کشته شده و طلحه به جای وی آمده است. عایشه بسیار خوشحال شده و به سوی مدینه به راه افتاد و تا منطقه سرف آمد. در آنجا شنید که مردم با علی (ع) بیعت کرده‏اند. وی با شنیدن این خبر از همانجا به مکه بازگشت و فریاد مظلومیت عثمان را سر داد. (۱۶) زمانی که عایشه شنید که مردم با علی (ع) بیعت کردند گفت: یک شب عثمان به تمام عمر علی (ع) برابری می‏کند. (۱۷) بعدها نیز که امام شهید شد، عایشه نام کودکی را که نزد او آورده بودند «عبد الرحمان‏» گذاشت! (۱۸) عایشه، بعد از شکست جمل به ابن عباس گفت: هیچ شهری برای من مبغوض‏تر از شهری که شما بنی هاشم در آن باشید نیست. (۱۹) بعدها عایشه در نقل خبر آمدن پیامبر (ص) در روزهای آخر حیات، می‏گفت: دو نفر زیر بازوی پیامبر (ص) را گرفته بودند. یکی از آنها قثم بن عباس بود و یکی نیز مردی دیگر!راوی خبر می‏گوید: مقصودش از مرد دیگر، علی (ع) بوده است. (۲۰) البته او گاه اعتراف می‏کرد که عزیزترین مردان نزد پیامبر (ص) علی و عزیزترین زنان نزد او فاطمه (س) بود. وقتی از وی سؤال شد که پس چرا چنین کردی، لبه خمارش را بر صورتش افکند و گفت: کاری بود که شد! (۲۱) در کلامی از خود امام دلایل کینه عایشه نسبت‏به آن حضرت آمده است. اولا آن که رسول خدا (ص) در موارد مختلف او را بر پدرش ترجیح داده بود. ثانیا مساله اخوت میان پیغمبر (ص) و امام که برای ابوبکر، عمر را برگزید. ثالثا بستن تمامی درهای خانه‏های اصحاب به مسجد و بازگذاشتن در خانه امام به مسجد. رابعا دادن پرچم پیروزی به دست امام در جنگ خیبر در حالی که ابوبکر روز قبل از آن نتوانسته بود کاری انجام دهد. خامسا ماجرای اعلام برائت که پیامبر (ص) اول ابوبکر را فرستاد، اما به دستور خداوند، او را باز گرداند و به دست امام سپرد. سادسا کینه عایشه نسبت‏به خدیجه که به فاطمه (س) دختر او سرایت کرده بود سابعا محبوبیت امام نزد پیامبر (ص) بطوری که یک بار که علی (ع) بر پیامبر وارد شد، آن حضرت او را در کنار خود نشاند و در برابر اعتراض عایشه از امام ستایش کرد. این کینه او را نسبت‏به امام افزایش داد. (۲۲) شیخ مفید در قسمت پایانی کتاب الجمل خود، فصلی دیگر در علت‏بغض عایشه نسبت‏به امام آورده است. (۲۳) بعدها نیز که خواستند امام حسن (ع) را در نزدیکی پیامبر (ص) دفن کنند، عایشه مخالفت کرد و گفت: چرا شما می‏خواهید کسی را در خانه‏ام دفن کنید که من او را دوست ندارم. (۲۴) احمد امین نیز توضیحاتی درباره علل کینه عایشه سبت‏به حضرت فاطمه سلام الله علیها داده است. (۲۵)
طلحه و زبیر به مکه آمدند و به درستی دریافتند که کار آنها بدون عایشه سامان نمی‏یابد. (۲۶) آنها به وی گفتند: اگر مردم بصره تو را ببینند، همگی با تو متحد امام درباره عایشه فرمود: مطاع‏ترین مردم در میان مردم. (۲۸) با مذاکرات متعددی که صورت گرفت، عایشه پذیرفت تا همراه آنان به بصره برود. رفتن عایشه چندان آسان نیز نبود. او در درجه اول باید پاسخ مخالفت آشکارش را با این آیه قرآن می‏داد که به زنان پیامبر (ص) تکلیف می‏کند که: «و قرن فی بیوتکن‏» در خانه‏هایتان بمانید. این آیه به صراحت زنان رسول خدا (ص) را از بیرون رفتن از خانه که مصداق روشن آن شرکت در نزاعهای سیاسی بود، نهی کرده است. بطوری که گفته شده عمر حتی رفتن به سفر حج را نیز برای آنان تردید داشت و تنها یک بار، با ایجاد محدودیتهای فراوان اجازه حج‏به آنان داد. برخی از زنان حضرت چون سوده و زینب به همین دلیل حاضر به سفر حج نیز نشدند. (۲۹) ام سلمه کوشش فراوانی کرد تا عایشه را از این سفر منع کند. جالب است که عایشه از او خواسته بود تا همراه آنان به بصره برود. او به ام سلمه گفت: عبد الله بن عامر به من گفته است: در بصره صد هزار شمشیر آماده است، آیا تو برای اصلاح این کار همراه ما می‏آیی؟ام سلمه گفت: برای خون عثمان!تو خود شدیدترین افراد بر ضد وی بودی. آیا تو نبودی که او را نعثل می‏نامیدی؟ام سلمه قدری از فضایل امام علی (ع) را برای وی گفت و از او خواست تا با کسی که مهاجر و انصار با او بیعت کرده‏اند مخالفت نکند. از جمله به این سخن پیامبر (ص) اشاره کرد که حضرت فرمود: «علی ولی کل مؤمن و مؤمنة‏» . عبد الله بن زبیر که دم در ایستاده بود، گفت: ما چنین سخنی از آن حضرت نشنیدیم. ام سلمه گفت: اما خاله تو آن را شنیده و این را که پیامبر (ص) فرمود: «علی خلیفتی علیکم فی حیاتی و مماتی‏» . عایشه تایید کرد که چنین چیزی را شنیده است. (۳۰) سخن عایشه آن بود که برای اصلاح کار مسلمانان دست‏به این اقدام می‏زند!او کوشید تا حفصه را همراه خود کند. حفصه گفت: رای او رای عایشه است و بدین ترتیب مصصم شد تا عازم بصره شود، اما عبد الله بن عمر او را از همراهی با اصحاب جمل بازداشت. (۳۱)
ام سلمه که از علاقمندان به اهل بیت است، نامه‏ای به امام نوشت و ضمن خبر دادن از اقدام شورشیان گفت: به خدا سوگند اگر نبود که زنان پیامبر (ص) در خروج از خانه‏هایشان نهی شده‏اند همراه تو می‏آمدم. اکنون عزیزترین عزیزانم، یعنی فرزندم عمر بن ابی سلمه را همراهت می‏فرستم. (۳۲)
ام سلمه در میان مردم مکه نیز به تبلیغ از امام علی (ع) پرداخت و به آنان گفت: من شما را به تقوای الهی فرا می‏خوانم، در این زمان کسی را بهتر از علی نمی‏شناسم. (۳۳)
میمونه همسر دیگر پیامبر (ص) زمانی که شنید طلحه و زبیر سر به شورش برداشته‏اند، به فردی که این خبر را آورده بود، گفت: به علی بپیوند که به خدا هرگز گمراه نشده و کسی به وسیلت او گمراه نشده است. او این مطلب را سه بار تکرار کرد. (۳۴)
ام فضل بنت‏حارث نیز ضمن نامه‏ای خبر آمادگی شورشیان را به وسیله نامه‏رسانی، پنهانی برای امام نوشت. (۳۵)

عتیقه زیرخاکی گنج