• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

زمينه هاي بروز حسادت حسادت به معناي آرزو كردن زوال نعمت از كسي است كه استحقاق آن را دارد (مفردات ص ۲۳۴) البته به معناي آرزوي ادامه يافتن فقدان نعمت، نقص و فقر و بدبختي و مانند آن براي ديگري نيز آمده است. (روح المعاني ج ۱۶ جزء ۳۰ ص ۵۰۷) ولي بيشتر در معناي نخست به كار مي رود؛ زيرا حسود كسي است كه از وجود نعمتي در دست كسي ناخشنود است و دوست ندارد كه ديگري از نعمت و راحتي و آسايش و آرامش برخوردار باشد 
و همواره آرزو مي كند كه نعمت وي به نقمت و سعادتش به شقاوت تبديل شود و حتي گاه براي تحقق آرزوي خويش نيز تلاش مي كند و مقدمات آن را فراهم مي آورد. از اين رو برخي از رفتارها و گفتارهاي وي نسبت به ديگري براي تحقق زوال نعمت از دست ديگري است.
حسادت ريشه بسياري از نابهنجاري هاي اجتماعي است. رفتارها و نابهنجاري هايي چون دروغگويي، تهمت، اهانت، تحقير، استكبار و مانند آن را مي توان در حسادت اشخاص جست و جو كرد. البته از آن جايي كه حسادت امري در حوزه روان شناسي اجتماعي است و رفتار و اعمال شخص در گروه و اجتماع بازتابي از روحيات و اخلاقيات فردي مي باشد مي بايست به آثار و بازتاب هاي آن در حوزه روان شناسي و اخلاق شخص نيز توجه كرد. بسياري از كساني كه دچار بيماري حسادت مي شوند از نظر رواني تحت تأثير آن قرار دارند و دچار خود كوچك بيني و كمبود، ناتواني، افسردگي و احساس بيهودگي مي شوند. از آن جايي كه نعمتي را در دست ديگري نمي توانند تحمل كنند و خود نيز از آن بي بهره اند و هرچه تلاش مي كنند نمي توانند آن را به دست آورند و يا از دست ديگري بيرون كنند از اين رو دچار روحيه شكست خورده مي شوند و در بلندمدت از ناتواني و احساس كمبود خويش دچار بيماري افسردگي و روان پريشي و بيهودگي و حقارت مي شوند. عقده حقارت مي تواند ريشه در همين حسادت و احساس كمبودهايي داشته باشد كه در دست ديگري مي يابد.
در نخستين بخش از مقاله حاضر به ويژگي هاي حسادت و پاره اي از آثار آن اشاره شد و بيان گرديد كه ريشه و خاستگاه بسياري از ناهنجاري هاي اجتماعي و فردي، حسادت مي باشد. در دومين بخش اين مقاله علل و عوامل و زمينه هاي بروز حسادت در افراد مورد بررسي قرار مي گيرد كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
قرآن كريم از برخي مسائل و امور به عنوان زمينه هاي پيدايش و شكل گيري حسادت در افراد ياد مي كند كه برخي از آنها عبارتند از:
ذكر فضايل ديگري
ذكر فضايل و خوبي هاي يك شخص موجب مي شود كه زمينه حسادت ديگران برانگيخته شود. تعريف و تمجيد بسيار و دايمي از فرزند خواهر و برادر و يا مرد و زني موجب مي شود تا حس حسادت در اطرافيان برانگيخته شود و شخص چون خود نمي تواند همانند آنان عمل كند و فضايلي را به دست آورد و نعمتي را تحقق بخشد، به روش عكس العمل و واكنش منفي رو مي آورد و رفتارهاي نابهنجار از خود بروز مي دهد.
در داستان فرزندان يعقوب و حسادت ايشان نسبت به حضرت يوسف(ع) دقيقاً به اين نكته پرورشي و تربيتي و اخلاقي اشاره شده است كه حضرت يعقوب(ع) با رفتارهاي خويش موجبات حسادت را در برادران برانگيخته است.
اگر حضرت يوسف(ع) در معرض قتل قرار گرفت و درنهايت با وساطت برادر بزرگ از مرگ نجات يافت و در چاه انداخته شد و سپس به عنوان برده به كاروانيان فروخته شد و موجبات جدايي پدر و فرزند خردسال فراهم آمد، ريشه برانگيخته شدن حسادت و زمينه هاي بروز آن را مي بايست در توجه بيش از اندازه يعقوب(ع) و ذكر فضايل و يادكرد آن حضرت دانست.
حضرت يعقوب(ع) با آن كه مي دانست حضرت يوسف(ع) به مقامات عالي دست خواهد يافت و از پيامبران خواهد شد و اين مسئله در خواب به يوسف(ع) بيان شده بود با اين همه از مسئله حسادت فرزندان خويش آگاه بود و لذا از يوسف(ع) مي خواهد كه اين فضيلت خويش را ياد نكند تا به گوش برادران نرسد. (يوسف آيه ۵)
اظهار محبت بيش از اندازه
در تحليل قرآن از زمينه هاي بروز حسادت در اشخاص، مسئله اظهار محبت بيشتر به برخي به عنوان يكي از علل ذكر شده است. اين بدان معنا است كه براي اشخاص، كساني كه در محدوده دايره ارتباط اجتماعي قرار دارند همساني و عدم تفاوت، بيش از اندازه مهم و اساسي است. فرزندان اين توقع و انتظار را دارند كه از سوي پدر و مادر به طور مساوي و يكسان موردتوجه و اهتمام قرار گيرند و تبعيض و تفاوتي ميان ايشان و ديگر برادران نباشد.
گاه چگونگي برخورد، اين توهم را پديد مي آورد كه پدر و مادر ميان فرزندان تفاوت و تبعيض قايل شده اند اين توهم، زمينه بروز حسادت و يا رفتارهاي نابهنجار براي از ميان بردن اين نعمت و توجه خاص فراهم مي آورد. اين گونه است كه شخص افزون بر جداشدن از پدر و مادر به علت تبعيض و يا توهم تبعيض، كارهايي را انجام مي دهد تا زمينه جدايي بين پدر و فرزند موردتوجه، نيز تحقق يابد. اين گونه است كه حسادت باعث مي شود كه بسياري از نابهنجاري ها در رفتارهاي شخص در حوزه عمل اجتماعي پديد آيد و گاه دست به قتل و يا توطئه براي از ميدان به در كردن رقيب زند. اين كم ترين واكنش منفي است كه شخص از خود بروز مي دهد. واكنش دروني از اين خطرناك تر است و شخص گاه براي جلب توجه ديگري مانند پدر و مادر، رفتارهاي نابهنجار و زشتي را شروع مي كند تا بيش تر مورد اهتمام قرار گيرد واين گونه است كه فاصله هاي ميان پدر و فرزند روزبه روز افزون مي شود و درنهايت فرزند شكست خورده و سرافكنده از جنگ جلب محبت، دچار افسردگي و خودكشي مي شود.
در گفت وگويي كه قرآن از برادران يوسف درباره علل و انگيزه هاي قتل او و يا آدم ربايي و دوركردن فرزند از پدر بيان مي كند به اين نكته به صراحت و روشني اشاره شده كه پدر به ما كم توجه است و همه محبت و عشق خويش را به يوسف و برادرش مي بخشد: قالوا ليوسف و اخوه احب الي ابينا: گفتند يوسف و برادرش موردمحبت بيشتر پدر است. (يوسف آيه ۸)
قرآن خطاب به مردمان اين هشدار را مي دهد كه اين گونه رفتار بسيار خطرساز و يكي از علل حسادت و رفتارهاي نابهنجار است. از اين رو مي فرمايد: لقد كان في يوسف و اخوته آيات للسائلين؛ در داستان وقايع يوسف و برادرانش نشانه ها و مطالب مهمي براي پرسشگران است. (يوسف آيه ۷) به اين معنا اگر كسي پرسشي درباره چگونه رفتار پدر و مادر نسبت به فرزند و تربيت آنان دارد مي تواند به اين داستان از اين جنبه نيز بنگرد تا دريابد كه حسادت چگونه پيامدهاي خطرناكي را پديد مي آورد و تمامي اصول تربيتي را فرو مي پاشد و نتيجه را دگرگون مي سازد.
توهم حسادت زا
قرآن به اين مساله نيز مي پردازد كه در ايجاد و زمينه سازي حسادت و انگيزش آن لازم نيست تا مساله همان باشد كه اشخاصي كه دچار حسادت مي شوند تحليل و تجزيه مي كنند. به اين معنا كه گاه توهم و تحليل و تجزيه نادرست نيز مي تواند موجب حسادت شود. شخص هر چند كه به نظر خويش رفتاري مثبت نسبت به همگان دارد و در واقع نيز چنين است ولي اين بدان معنا نخواهد بود كه ديگران نيز همان تحليل و برداشت را داشته باشند. هرگونه رفتاري كه موجبات توهم تبعيض را پديد مي آورد مي تواند عامل مهمي در ايجاد حسادت باشد. از اين رو مي بايست هر از گاهي به ديدگاه و تحليل ديگران نيز توجه شود و در گفتمان ها و گفت و گوهاي روزانه ديدگاه ها و بينش هاي ديگران نسبت به مساله دانسته شود. بازخورد مهم رفتاري را مي توان در اين گفت و گوهاي دوستانه به دست آورد. 
در واقع نياز نيست كه انسان رفتاري تبعيض آميز داشته باشد بلكه رفتاري كه موجبات توهم را فراهم مي آورد و تحليل نادرستي را برانگيزد نيز مي تواند در ايجاد حسادت نقش داشته باشد. قرآن در آيه ۸ سوره يوسف به اين مساله از ديدگاه برادران يوسف مي پردازد و نشان مي دهد كه در تحليل و نگرش فرزندان نسبت به رفتار پدر چه چيزي مطرح است. آنان به صراحت پدر خويش را به گمراهي نسبت مي دهند و مي گويند كه (پدر با اين رفتار تبعيض آميز خويش، عدالت و حق را مراعات نكرده است؛ زيرا آنان گروهي كارآمد و توانا و مفيد هستند و خانواده ايشان بر نيروي آنها پايدار است در حالي كه به جاي آن كه از اين گروه مفيد تشكر و قدرداني شود پدر از دو بچه خردسال حمايت مي كند و آنان را مورد تشويق و محبت خويش قرارمي دهد. اين گونه رفتار پدر نشان دهنده آن است كه مسائل را به درستي تحليل نمي كند و فرزندان را بر پايه فعاليت ها و كارهاي مفيد مورد توجه قرار نمي دهد. از اين رو خروج از اعتدال و عدالت درباره رفتار پدر ثابت است و پدر در حقيقت در گمراهي است). 
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مبارزه با اشکال مختلف خشونت طلبی, توسل به زور و آسیب رسانی به دیگران از جمله دغدغه های اساسی جوامع در عصر کنونی است. شناخت و تحلیل علمی و مستدل فرهنگ خشونت و کشف راه های تخفیف آن شاید در حاکم ساختن فرهنگ آرامش و صلح در آینده مفید و راهگشا باشد. در این مقاله موضوع حساسیت به خشونت و شدت آن معرفی شده و ابزارهای کاهش یا افزایش آن مانند مهارتهای زندگی و باورهای ماوراءالطبیعی بررسی می شوند. در پایان و پس از نگاهی مختصر به رابطه خشونت و زنان چندین توصیه برای نفی فرهنگ خشونت ارایه می شود.
 
حساسیت به خشونت و شدت آن
 
توانایی تشخیص شدت خشونت  و میزان حساسیت انسان ها  به آن وابسته به زمینه است. در واقع تجارب زندگی و شرایط زیستی انسان نقش مهمی در نوع نگاه به خشونت ایفاء می کند. یک فرد تاریخی- باستانی را تصور کنید که  در یک قبیله زندگی کرده  و از دوران کودکی تا بلوغ به طور مستمر شاهد جنگ, خونریزی, اجساد قطعه قطعه شده  و دیگر مظاهرخشونت بوده است. نگاه چنین فردی به خشونت در مقایسه با یک فرد بالغ که در جوامع شهرنشین کنونی زندگی می کند و شاید تا آخر عمر هیچگاه تجربه لمس و مشاهده عینی خشونت را نداشته باشد, قطعا متفاوت خواهد بود.  بریدن سر, بینی و زبان, کور کردن چشم, دوختن دهان, کندن پوست, آتش زدن, قطع دست و پا, دار زدن و دیگر اشکال شدید خشونت آنگونه که امروزه  در نظر ما هولناک جلوه می کنند در زمان های گذشته و در نظر اجداد ما وحشتناک و حساسیت برانگیز نبوده اند. زندگی در زمینه های اجتماعی مملو از خشونت و عادی شدن آن منجر به کاهش سطح حساسیت مردم و در نتیجه افزایش شدت خشونت خواهد شد. از این روست که هنگام آموزش افرادی که بنابر الزامات شغلی باید حساسیت آنها به خشونت کاهش یابد از انواع مختلف روشهای عادی سازی خشونت مانند بریدن سر حیوانات, مشاهده خونریزی های عمدی  خود یا همکاران, مشاهده اجساد متلاشی شده و همچنین لمس مجازی و مستمر صحنه های خشن استفاده می شود. 
 
یکی از دلایل  ظهور جنبش های مبارزه با اشکال مختلف خشونت افزایش حساسیت مردم و همچنین افزایش شدت آن در ذهن افرادی است که به خاطر سبک جدید حیات اجتماعی, خشونت و آسیب رسانی به دیگران را پدیده ای عادی نمی بینند. چنین مفهومی در رواج بیشتر خشونت کلامی نیز تاثیر گذار است. رواج و عادی بودن بسیاری از خشونت های کلامی در بین گروههای مختلف اجتماعی گاهی اوقات به گونه ای است که سطح حساسیت به صفر رسیده و در نتیجه اعضای چنین گروه هایی خشونت های کلامی را اصلا به رسمیت نمی شناسد.  
 
با توجه به موارد فوق باید گفت که هرچه مظاهر خشونت در بافت جامعه کاهش یابد, از یک سو حساسیت مردم به خشونت طلبی افزایش یافته و از سوی دیگر رواج و عادی شدن مجدد اشکال مختلف آن دشوار می شود. مخالفت مردم شهرهای بزرگ ایران بویژه تهران با شلاق زدن, دارزدن و سنگسار کردن افراد در ملاء عام و همچنین مخالفت با تنبیه بدنی دانش آموزان در سالهای اخیر,  که حمایت های قاطعانه سازمان های بین المللی هوادار حقوق بشر را نیز به همراه داشت,  گام های مثبتی است که بی شک حذف مظاهر مختلف خشونت از بافت جامعه و همچنین افزایش حساسیت مردم به خشونت طلبی را در پی خواهد داشت.
 
خشونت و مهارت های زندگی
 
 بسیاری از افراد  اخلاق گرا مایلند که حتی الامکان برای هرگونه رفتار پرخاشجویانه, تهاجمی و خشونت آمیز انگیزه ای مشخص بیابند و ریشه های آن را درعقده های روانی- سادیستی جستجو کنند, اما باید اذعان کرد که  برخی رفتار های خشونت آمیزانسان ها صرفا به خاطر فقدان مهارت های زندگی از جمله مهارت حل مساله ظهور می یابند. شتابزدگی و تمایل روانشناختی به حل سریع مساله موجب می شود که توسل به خشونت به عنوان راه حلی که  سریع به جواب می رسد مطلوبیت پیدا کند.
 
 امروزه نهاد های آموزشی با تاکید بیش از حد بر انتقال اطلاعات انبوه و گاهی اوقات کاملا بی فایده به دانش آموزان و دانشجویان فرصت یادگیری مهارتهای زندگی همچون حل مساله, چگونگی بیان خواسته ها و نیازها و ارضای آنها, چگونگی مذاکره برای خود و طرف مقابل, ایجاد و حفظ ارتباطات انسانی , پیش بینی پیامدهای اقدامات فردی و گروهی,  تصمیم گیری و غیره را از آنها سلب می کنند. در واقع بسیاری از افراد این مهارتهای زندگی را به شکلی ناخودآگاه از والدین, خویشاوندان, دوستان, هم پایگان و همکاران تقلید می کنند.  فردی که مهارتهای زندگی را به صورت صریح , مستقیم و مستدل یادگرفته است در مقایسه با کسی که شیوه زندگی اطرافیان خود را الگو قرار می دهد تمایل کمتری به استفاده از خشونت به عنوان راه حل مسائل فراروی خود خواهد داشت.  شایان ذکر است که بنابر نگرش های عمومی  توسل به خشونت توسط افراد تحصیل کرده چه در محیط کار و چه در زندگی شخصی در مقایسه با افراد بی سواد دوراز انتظار است. غافل از اینکه شاید یک استاد دانشگاه یا پزشک  که در حوزه علمی معینی تخصص دارد از لحاظ مهارتهای زندگی و توانایی های حل مساله با دیگر اقشار جامعه تفاوت چندانی نداشته باشد.
 
علاوه بر این,  باید خاطر نشان کرد که تقویت مفاهیم غیر خشن از طریق ارتقای حس زیبایی شناسی و نگاه هنرمندانه به جهان پیرامونی نیز در کاهش خشونت مثمر ثمر واقع می شود. هنردر اشکال مختلف آن و بویژه زیبایی شناسی باعث می شود که حساسیت انسان به مظاهر خشن, زمخت و زشت افزایش یابد و این به نوبه خود ذهنیت انسان درباره خشونت را دستخوش تحول می کند.
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حكمت ۲۲۵ : 
شگفتا كه حسودان از سلامتي خود غافل مانده اند .
حكمت ۳۱۸ :
حسادت بر دوست ، از آفات دوستي است .
حكمت ۲۵۶ :
سلامت تن در دوري از حسادت است .
خطبه ۸۶/۱۲ :
حسد نورزيد كه حسد ايمان را چونان آتشي كه هيزم را خاكستر كند نابود مي سازد. با يكديگر دشمني و كينه توزي نداشته باشيد كه نابود كننده ي همه چيز است .
خطبه ۱۹۲/۳۲ :
پس از خدا پروا كنيد و با نعمت هاي خدادادي درگير نشويد و به فضل و بخشش او حسادت نورزيد و از فرومايگان اطاعت نكنيد .
عيبجويي
خطبه ۱۷۶/۳۵ :
خوشا به حال كسي كه عيب شناسي نفس او را از عيبجويي ديگران بازدارد .
حكمت ۳۴۹/۱ :
آن كس كه در عيب خود بنگرد از عيب جويي ديگران بازماند .
حكمت ۳۵۳ :
بزرگترين عيب آن است كه چيزي را كه خود داري بر ديگران عيب بشماري .
حكمت ۱۴۰ : 
اي بنده خدا ! در گفتن عيب كسي شتاب مكن شايد خدايش بخشيده باشد و بر گناهان كوچك خود ايمن مباش شايد براي آنها كيفر داده شوي پس هر كدام از شما كه به عيب كسي آگاه است بخاطرآنچه كه از عيب خود مي داند بايد از عيبجويي ديگران خودداري كند.
طمع
حكمت ۲۷۵ : 
طمع به هلاكت مي كشاندو نجات نمي دهد و به آنچه ضمانت كند وفادار نيست .
حكمت۲۲۶:
طمعكار همواره زبون و خوار است .
حكمت ۱۸۰ : 
طمع ورزي بردگي هميشگي است .
حكمت ۲ : 
آن كه جان را با طمع ورزي بپوشاند خود را پست كرده و آن كه راز سختي هاي خود را آشكار سازد خود را خوار كرده و آن كه زبان را بر خود حاكم كند خود را بي ارزش كرده است .
حكمت ۱۰۸/۲ :
پس اگر در دل اميدي پديد آيد طمع آن را خوار گرداند و اگرطمع بر آن هجوم آورد و حرص آن را تباه سازد و اگر نوميدي بر آن چيره شود تأسف خوردن آن را از پاي درآورد. 
بخل
حكمت ۳۷۸ :
بخل ورزيدن كانون تمام عيب ها و مهاري است كه انسان را به سوي هر بدي مي كشاند .
حكمت ۴۲۵ :
خدا را بندگاني است كه براي سود رساندن به ديگران ، نعمت هاي خاص به آنان بخشيده تا آنگاه كه دست بخشنده دارند نعمت ها را در دستشان باقي مي گذارد و هرگاه از بخشش دريغ كنند نعمت ها را از دستشان گرفته و به دست ديگران خواهد داد .
حكمت ۳ :
بخل ننگ و ترس نقصان است و تهيدستي مرد زيرك را در برهان كُند مي سازد و انسان تهيدست در شهرخويش نيز بيگانه است .
خطبه ۱۹۲/۳۲ :
پس از خدا پروا كنيد و با نعمت هاي خدادادي درگير نشويد و به فضل و بخشش او حسادت نورزيد .
نامه ۵۳/۲۷ :
بخيل را در مشورت كردن دخالت نده كه تو را از نيكوكاري باز مي دارد و از تنگدستي مي ترساند ، حريص را در مشورت كردن دخالت نده كه حرص را با ستمكاري در نظرت زينت مي دهد همانا بخل و ترس و حرص غرائز گوناگوني هستند كه ريشه ي آنها بدگماني به خداي بزرگ است .
غيبت
حكمت ۴۶۱ :
غيبت كردن تلاش ناتوان است .
خطبه ۱۴۱/۱ :
اي مردم ! آن كس كه از برادرش ، اطمينان و استقامت در دين و درستي راه و رسم را سراغ دارد بايد به گفته ي مردم درباره ي او گوش ندهد .
دروغ
حكمت ۲۵۲ :
خداوند ترك دروغ را براي حرمت نگهداشتن راستي واجب كرد .
خطبه ۸۶/۱۱ :
از دروغ بركنار باشيد كه با ايمان فاصله دارد. راستگو در راه نجات و بزرگواري است اما دروغگو بر لب پرتگاه هلاكت و خواري است .
خطبه ۲۱۰/۲ :
رسول ا… فرمودند : هر كس كه از روي عمد به من دروغ نسبت دهد جايگاه او پر از آتش است .
خطبه ۱۶/۸ :
ادعا كننده باطل نابود شد و دروغگو زيان كرد . هر كس با حق درافتاد هلاك گرديد .ناداني انسان همين بس كه قدر خويش را نشناسد .
قناعت در روان آدمي
حكمت ۳۷۱/۲ :
كسي كه به اندازه كفايت زندگي از دنيا بردارد به آسايش دست يابد و آسوده خاطر گردد راه درمان روان
حكمت ۹۱ :
همانا اين دل ها همانند بدن ها افسرده مي شوند پس براي شادابي دل ها سخنان زيباي حكمت آميز را بجوييد .
حكمت ۱۹۷ :
اين دل ها همانند تن ها خسته مي شوند .براي نشاط آن به سخنان تازه حكيمانه روي بياوريد .
اوقات فراغت و بهداشت روان
خطبه ۸۶/۲ :
هركس از شما در روزگاراني كه مهلت دارد به اعمال نيكو بپردازد، پيش از آن كه مرگ فرا رسد و در ايام فراغت پاك باشد، پيش از آنكه گرفتار شود و در ايام رهايي نيكوكار باشد، پيش از آنكه مرگ گلوگاه او را بفشارد ، پس براي خود و جايي كه مي رود آماده باشد و در اين دنيا كه محل كوچ كردن است براي منزلگاه ابدي توشه اي بردارد .
حكمت ۱۱۸ :
از دست دادن فرصت ، اندوهبار است .
حكمت ۲۱ : 
ترس با ناميدي و شرم با محدوديت همراه است و فرصت ها چون ابرها مي گذرند . پس فرصت هاي نيك را غنيمت شماريد .
خطبه ۲۳۷/۱ :
حال كه زنده و برقراريد پس عمل نيكو انجام دهيد ، زيرا پرونده ها گشوده ، راه توبه آماده و خدا فراريان را فرا مي خواند و بدكاران اميد بازگشت دارند. عمل كنيد پيش از آنكه چراغ عمل خاموش و فرصت پايان يافته و اجل فرا رسيده و در توبه بسته و فرشتگان به آسمان پرواز كنند .
حكمت ۲۸۵ :
آنان كه وقتشان پايان يافته خواستار مهلتند و آنان كه مهلت دارند كوتاهي مي ورزند .
تغذيه و بهداشت روان
و پرهيز از تن پروري و شكم پرستي
خطبه ۱۸۳/۲۰ :
بكوشيد در دل شب ها با شب زنده داري و پرهيز از شكمبارگي به اطاعت برخيزيد ، با اموال خود انفاق كنيد از جسم خود بگيريد و بر جان خود بيفزاييد و در بخشش بخل نورزيد .
  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مبارزه با اشکال مختلف خشونت طلبی, توسل به زور و آسیب رسانی به دیگران از جمله دغدغه های اساسی جوامع در عصر کنونی است. شناخت و تحلیل علمی و مستدل فرهنگ خشونت و کشف راه های تخفیف آن شاید در حاکم ساختن فرهنگ آرامش و صلح در آینده مفید و راهگشا باشد. در این مقاله موضوع حساسیت به خشونت و شدت آن معرفی شده و ابزارهای کاهش یا افزایش آن مانند مهارتهای زندگی و باورهای ماوراءالطبیعی بررسی می شوند. در پایان و پس از نگاهی مختصر به رابطه خشونت و زنان چندین توصیه برای نفی فرهنگ خشونت ارایه می شود.
حساسیت به خشونت و شدت آن
 
توانایی تشخیص شدت خشونت  و میزان حساسیت انسان ها  به آن وابسته به زمینه است. در واقع تجارب زندگی و شرایط زیستی انسان نقش مهمی در نوع نگاه به خشونت ایفاء می کند. یک فرد تاریخی- باستانی را تصور کنید که  در یک قبیله زندگی کرده  و از دوران کودکی تا بلوغ به طور مستمر شاهد جنگ, خونریزی, اجساد قطعه قطعه شده  و دیگر مظاهرخشونت بوده است. نگاه چنین فردی به خشونت در مقایسه با یک فرد بالغ که در جوامع شهرنشین کنونی زندگی می کند و شاید تا آخر عمر هیچگاه تجربه لمس و مشاهده عینی خشونت را نداشته باشد, قطعا متفاوت خواهد بود.  بریدن سر, بینی و زبان, کور کردن چشم, دوختن دهان, کندن پوست, آتش زدن, قطع دست و پا, دار زدن و دیگر اشکال شدید خشونت آنگونه که امروزه  در نظر ما هولناک جلوه می کنند در زمان های گذشته و در نظر اجداد ما وحشتناک و حساسیت برانگیز نبوده اند. زندگی در زمینه های اجتماعی مملو از خشونت و عادی شدن آن منجر به کاهش سطح حساسیت مردم و در نتیجه افزایش شدت خشونت خواهد شد. از این روست که هنگام آموزش افرادی که بنابر الزامات شغلی باید حساسیت آنها به خشونت کاهش یابد از انواع مختلف روشهای عادی سازی خشونت مانند بریدن سر حیوانات, مشاهده خونریزی های عمدی  خود یا همکاران, مشاهده اجساد متلاشی شده و همچنین لمس مجازی و مستمر صحنه های خشن استفاده می شود. 
 
یکی از دلایل  ظهور جنبش های مبارزه با اشکال مختلف خشونت افزایش حساسیت مردم و همچنین افزایش شدت آن در ذهن افرادی است که به خاطر سبک جدید حیات اجتماعی, خشونت و آسیب رسانی به دیگران را پدیده ای عادی نمی بینند. چنین مفهومی در رواج بیشتر خشونت کلامی نیز تاثیر گذار است. رواج و عادی بودن بسیاری از خشونت های کلامی در بین گروههای مختلف اجتماعی گاهی اوقات به گونه ای است که سطح حساسیت به صفر رسیده و در نتیجه اعضای چنین گروه هایی خشونت های کلامی را اصلا به رسمیت نمی شناسد.  
 
با توجه به موارد فوق باید گفت که هرچه مظاهر خشونت در بافت جامعه کاهش یابد, از یک سو حساسیت مردم به خشونت طلبی افزایش یافته و از سوی دیگر رواج و عادی شدن مجدد اشکال مختلف آن دشوار می شود. مخالفت مردم شهرهای بزرگ ایران بویژه تهران با شلاق زدن, دارزدن و سنگسار کردن افراد در ملاء عام و همچنین مخالفت با تنبیه بدنی دانش آموزان در سالهای اخیر,  که حمایت های قاطعانه سازمان های بین المللی هوادار حقوق بشر را نیز به همراه داشت,  گام های مثبتی است که بی شک حذف مظاهر مختلف خشونت از بافت جامعه و همچنین افزایش حساسیت مردم به خشونت طلبی را در پی خواهد داشت.
 
خشونت و مهارت های زندگی
 
 بسیاری از افراد  اخلاق گرا مایلند که حتی الامکان برای هرگونه رفتار پرخاشجویانه, تهاجمی و خشونت آمیز انگیزه ای مشخص بیابند و ریشه های آن را درعقده های روانی- سادیستی جستجو کنند, اما باید اذعان کرد که  برخی رفتار های خشونت آمیزانسان ها صرفا به خاطر فقدان مهارت های زندگی از جمله مهارت حل مساله ظهور می یابند. شتابزدگی و تمایل روانشناختی به حل سریع مساله موجب می شود که توسل به خشونت به عنوان راه حلی که  سریع به جواب می رسد مطلوبیت پیدا کند.
 
 امروزه نهاد های آموزشی با تاکید بیش از حد بر انتقال اطلاعات انبوه و گاهی اوقات کاملا بی فایده به دانش آموزان و دانشجویان فرصت یادگیری مهارتهای زندگی همچون حل مساله, چگونگی بیان خواسته ها و نیازها و ارضای آنها, چگونگی مذاکره برای خود و طرف مقابل, ایجاد و حفظ ارتباطات انسانی , پیش بینی پیامدهای اقدامات فردی و گروهی,  تصمیم گیری و غیره را از آنها سلب می کنند. در واقع بسیاری از افراد این مهارتهای زندگی را به شکلی ناخودآگاه از والدین, خویشاوندان, دوستان, هم پایگان و همکاران تقلید می کنند.  فردی که مهارتهای زندگی را به صورت صریح , مستقیم و مستدل یادگرفته است در مقایسه با کسی که شیوه زندگی اطرافیان خود را الگو قرار می دهد تمایل کمتری به استفاده از خشونت به عنوان راه حل مسائل فراروی خود خواهد داشت.  شایان ذکر است که بنابر نگرش های عمومی  توسل به خشونت توسط افراد تحصیل کرده چه در محیط کار و چه در زندگی شخصی در مقایسه با افراد بی سواد دوراز انتظار است. غافل از اینکه شاید یک استاد دانشگاه یا پزشک  که در حوزه علمی معینی تخصص دارد از لحاظ مهارتهای زندگی و توانایی های حل مساله با دیگر اقشار جامعه تفاوت چندانی نداشته باشد.
 
علاوه بر این,  باید خاطر نشان کرد که تقویت مفاهیم غیر خشن از طریق ارتقای حس زیبایی شناسی و نگاه هنرمندانه به جهان پیرامونی نیز در کاهش خشونت مثمر ثمر واقع می شود. هنردر اشکال مختلف آن و بویژه زیبایی شناسی باعث می شود که حساسیت انسان به مظاهر خشن, زمخت و زشت افزایش یابد و این به نوبه خود ذهنیت انسان درباره خشونت را دستخوش تحول می کند.
 
خلاصه اینکه می توان امیدوار بود که از طریق یادگیری صریح و آموزش مستمر مهارتهای زندگی, نفوذ هر چه بیشتر خردگرایی و تاکید بر شکیبایی  و همچنین تقویت حس زیبایی شناسی,  گستره و شدت خشونت طلبی در سطح جامعه کاهش یابد. 
 
باور های ماوراء الطبیعی
 
اعتقاد به باورهای ماوراء الطبیعی تا جایی که  بر پایه جهان بینی جنگ همیشگی خیر و شر استوار هستند در گسترش و همچنین توجیه خشونت تحت عنواینی همچون خشونت خوب, خشونت علیه شیاطین و خشونت علیه افراد شرور نقش مهمی ایفاء می کند. شرارت یا خشونت ایده آلیستی در واقع منعکس کننده باوری اخلاقی است که بر پایه آن یک فرد خود را سمبل خوبی و خیر و طرف مقابل خود را سمبل بدی و شر می داند.
 
 شواهد تاریخی حاکی از آن است که خشونت های بزرگ مقیاس نسبت به جمعیت زمین و همچنین جنگ های طولانی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم  از اعتقاد به باورهای ماوراء الطبیعی و تقسیم بندی گروه های انسانی بر پایه چنین باور هایی ناشی شده اند. امروزه اگرچه جنگ های بین ادیان نادر شده است هنوز خشونت های فرقه ای موجب جراحت و تلفات جانی فراوان می شوند. بارزترین نمونه توجیه خشونت بر اساس باورهای دینی را می توان در کابینه رییس جمهورکنونی آمریکا و نو محافظه کاران جنگ طلب دید که به شدت تحت تاثیر بنیاد گرایی مسیحی و باورهای مبتنی بر خیر و شر هستند. 
 
در سطوح فردی باورهای دینی و اعتقاد به حسابرسی از اعمال انسان و مجازات نهایی افراد گناهکار شاید برای کنترل رفتارهای خشونت آمیز مفید باشد. همچنین تقویت آگاهانه معنویت در زندگی روزمره از قساوت قلب و عادی شدن خشونت و کاهش حساسیت به آن جلوگیری می کند.  اما در سطح گروه های اجتماعی که تردید های فردی  اعمال خشونت را به تاخیر می اندازند رجوع به چنین باورهایی علاوه بر از بین بردن تردیدهای فردی شاید شدت خشونت را نیز افزایش دهد. بنابراین هنگام ارزیابی تاثیر باورهای دینی بر کاهش یا افزایش خشونت باید سهم چنین باورهایی را بر حسب مولفه های مثبت تلطیف روح و تقویت ابعاد معنوی زندگی انسان و همچنین مولفه منفی تردید زدایی اجتماعی بررسی کرد. علاوه بر این باید دقت کرد که معمولا تمایل افراد به دین داری در سنین بالا و توام با کاهش توانایی های جسمی افزایش می یابد. در حالیکه بسیاری از حرکت های خشونت طلبانه را گروه های جوان انجام می دهند. بنابراین هنگام ارزیابی کلی سهم مولفه های مثبت دین مداری در کاهش خشونت باید به چنین واقعیتی توجه ویژه داشت. 
 
در بین جامعه مذهبی ایران دو طیف مخالف وجود دارند که یکی با تاکید برمفاهیمی چون تسامح و تساهل دینی توسل به خشونت را حتی الامکان رد و دیگری با تاکید بر مفاهیمی چون غیرت دینی حتی الامکان آن را تایید می کند.   استدلال هر دو گروه بر پایه استناد به آیات قرآن و سیره پیامبر و امامان معصوم مذهب شیعه استوار است. البته زندگی پیامبر اسلام و امامان شیعه نشانگر آن است که آنها بیشتر قربانی خشونت بوده اند تا مسبب آن . از سوی دیگر همه سوره های قرآن به استثنای سوره توبه با عبارت ” به نام خداوند بخشاینده و مهربان” آغاز شده اند. نبود چنین عبارتی در سوره توبه از این جهت جالب توجه است که خداوند در آن به مومنان فرمان می دهد ” مشرکان پیمان شکن را هرجا که یافتید بکشید.” جالب تر اینکه در پایان همین آیه از مومنان خواسته می شود که ” اگر توبه کردند و نماز خواندند و زکات دادند از سر راهشان کنار روید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.” با این وجود,  محروم شدن گروه اول از رسانه های تبلیغ کننده عطوفت, مهربانی و تسامح و تساهل دینی که بیشتر دلایل سیاسی- جناحی  دارد موجب خواهد شد که  تصویری خشونت طلب از جامعه مذهبی ایران به جامعه غیر مذهبی داخل و خارج ایران و همچنین ناظران بین المللی ارائه شود. 

زنان و خشونت
 
در یک نگرش فمینیستی, زنان همیشه قربانی خشونت هستند. گستره و شدت خشونت علیه زنان به اشکال مختلف مانند خشونت کلامی, خشونت خیابانی, خشونت خانگی و بویژه خشونت جنسی واقعیتی انکارناپذیر است. برخی با تاکید بر روانشناسی زنان خشونت توسط آنها را دور از انتظار می دانند.  در حالیکه شواهدی همچون کودک آزاری بیانگر آن است که شدت و گستره نسبتا کم خشونت توسط زنان بیشتر ناشی از محدودیت های جسمی و فیزیولوژیک است تا حضور غریزه ای کاملا غیر خشن در وجود آنها. همچنین نباید فراموش کرد که زنان به صورت مستقیم یا غیر مستقیم مسبب بخش قابل توجهی از خشونت ها در گروه های مردان هستند. زنان گاهی اوقات به خاطر محدودیت های فیزیکی خشونت خود را با استفاده ابزاری از یک مرد اعمال می کنند. همچنین خشونت های شدیدی در گروه های مردان به خاطر مفهوم تملک و تصاحب جنسی ایجاد می شوند که زنان در آن نقشی غیر مستقیم دارند.
 
خشونت خانگی جزو دغدغه های اساسی زنان به شمار می رود. در واقع بر خلاف باور عمومی,  ریسک خشونت علیه زنان در خیابان کمتر از خانه است. منظور از ریسک حاصل ضرب احتمال بروز خشونت در پیامدها و عواقب آن است. به عنوان مثال در کشور آمریکا, که نظام آمارگیری علمی و دقیقی دارد,  واقعیت ها نشانگر آن است که در سال ۱۹۹۰ یک میلیون و هشتصد هزار زن در خانه مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و۶۶۰ هزار زن در خیابان آزار و اذیت شده یا به آنها تجاوز جنسی شد.

عتیقه زیرخاکی گنج