• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مطالعات‌ دینی‌ از تنوع‌ روی ‌آورد و تعدد روش‌ برخوردار است. تعدد روش‌ در علوم‌ دارای‌ دو گونهِ متفاوت‌ است. گونهِ خاصی‌ از آن‌ در دانش‌ کلام‌ قابل‌ مشاهده‌ است. علم‌ کلام، بنابه‌ تعریف، دارای‌ روشهای‌ گوناگون‌ است. در این‌ نوع، تعدد روش، مسایل‌ مختلف‌ و روشهای‌ گوناگون‌ را به‌ میان‌ می‌آورد. هر دانشی‌ که‌ به‌ لحاظ‌ سنخ‌ مسائل، گوناگونی‌ داشته‌ باشد، از حیث‌ روش‌ نیز مختلف‌ است. گونهِ دیگر از تنوع‌ روش‌ ناظر به‌ مسئله‌ واحد است. هر یک‌ از مسائل‌ در حوزه دین‌ پژوهی، مانند روان‌ شناسی‌ دین، فلسفه دین، الهیات‌ نوین، و تاریخ‌ ادیان‌ مورد بحث‌ است‌ و در هر گستره ‌ای‌ تفسیر مختلف‌ و یا متخالف‌ نسبت‌ به‌ گستره ‌ای‌ دیگر به‌ میان‌ می‌آید
تنوع‌ روش‌ و کثرت ‌روی ‌آورد در مطالعات‌ درون ‌دینی، به‌ ویژه‌ در تفسیر قرآن، سابقه طولانی‌ و دامنه‌ وسیع‌ دارد. روی‌ آوردهای‌ ادبی، روایی‌ یا به‌ طور کلی‌ تفسیر ماثور، رهیافت‌ فلسفی، کلامی، عرفانی، فقهی‌ و علمی‌ (تجربی)، مکاتب‌ مختلف‌ تفسیری‌ را به‌ میان‌ آورده‌ است. کثرت‌ روش‌ و گوناگونی‌ مکاتب‌ سبب‌ ظهور و رواج‌ تفسیرهای‌ مختلف‌ و فهم‌های‌ متخالف‌ از آیات‌ قرآنی‌ شده‌ است.دیدگاه‌ مفسرانی‌ چون‌ بحرانی و ملامحسن‌ فیض‌ کاشانی که‌ به‌ مکتب‌ تفسیر ماثور تعلق‌ خاطر دارند با آراء تفسیری‌ کسانی‌ چون‌ ابوعبید مثنّی و به‌ طور کلی‌ مؤلفان‌ مجازالقرآن‌ و معانی‌القرآن‌ که‌ بیش‌ و کم‌ مکتب‌ تفسیری‌ ادبی‌ را بنیان‌ نهاده‌اند، دارای‌ اختلاف‌ فراوان‌ و تامل‌برانگیز است.

تنوع‌ روش‌ در فهم‌ آموزهِ واحد و تعدد روی ‌آورد در تحلیل‌ پدیدار دینی‌ واحد، موجب‌ اختلاف‌ فهم‌ و گوناگونی‌ دیدگاه‌ شده‌ است‌ و این‌ امر عامل‌ ابهام، تردید، حیرت‌ و سرگشتگی‌ شده‌ است. در فهم‌ این‌ آیه‌ کدام‌ تفسیر مُصاب‌ است‌ و در تحلیل‌ آن‌ پدیدار دینی‌ کدام‌ دیدگاه‌ به‌ حقیقت‌ نزدیکتر است؟ آیا می‌توان‌ در همهِ موارد و مواضع‌ خلاف‌ به‌ قاعده  اذا تعارضا تساقطا عمل‌ کرد ویا باید به‌ الجمع‌ مهما امکن‌ اولی‌ من‌الترک‌ تمسک‌ جست؟ 
کسانی‌ که‌ با دغدغهِ روش‌ با اختلاف‌ دیدگاهها مواجهه‌ دارند گامی‌ به‌ عقب‌ برمی‌دارند و از روشها می‌پرسند: در اختلاف‌ روی ‌آوردها کدام‌ روش‌ را باید اخذ کرد؟ با چه‌ ملاکی‌ می‌توان‌ روشی‌ را نسبت‌ به‌ سایر روشها ترجیح‌ داد؟ و مهمتر از همه آنها، آیا صرفاً باید روش، روی ‌آورد و مکتب‌ خاصی‌ را برگزید و دیگر روشها را باید فرو گذاشت؟ آیا چنین‌ اقدامی‌ اثربخشی‌ تحقیق‌ را کاهش‌ می‌دهد یا آنرا افزایش‌ می‌دهد؟ مواجهه مناسب‌ با روشهای‌ متنوع‌ چیست؟ آیا اخذ همه روی ‌آوردها و برگرفتن‌ تعداد فراوانی‌ از روش‌ها در تحلیل‌ مسئله‌ واحد ممکن‌ و مجاز است‌ و یا از حصر توجه‌ به‌ روش‌ واحد گریزی‌ نیست؟ کارآمدی‌ تحقیق‌ وابسته‌ به‌ کدامیک‌ از این‌ دو وضعیت‌ است؟ آیا برگرفتن‌ روشهای‌ مختلف‌ به‌ التقاط‌ مبانی‌ و درآمیختن‌ دیدگاهها نمی‌انجامد؟

پرسش‌ از نحوه مواجهه‌ با نوع‌ روش‌ در مطالعات‌ دینی‌ را می‌توان‌ به‌ دو مسئله‌ متمایز تحلیل‌ کرد: مسئله‌ منطقی‌ و پرسش‌ تاریخی. سؤال‌ تاریخی‌ به‌ مواجهه محققان‌ و دین ‌پژوهان‌ در تاریخ‌ تفکر دینی‌ مربوط‌ است. پژوهشگران‌ این‌ حوزه‌ معرفت‌ با روشهای‌ متنوع‌ چگونه‌ مواجهه‌ دارند؟ این‌ سوال‌ از نظر سنخ‌ مسئله‌ توصیفی‌Descriptive است. مسئله‌ منطقی، برخلاف‌ سؤال‌ تاریخی، توصیه‌ای‌Normative است‌ و از روش‌ شایسته‌ در مواجهه‌ با تنوع‌ روی ‌آوردها می‌پرسد. راهها وچاهها در این‌ موضع‌ کدام‌ است؟ آیا مواجهه حصرگرایانه‌ قابل‌ توصیه‌ است‌ یا شایسته تحذیر؟ پاسخ‌ به‌ این‌ سؤال، ترازویی‌ است‌ برای‌ نقد آنچه‌ در پاسخ‌ سؤال‌ نخست‌ به‌ دست‌ می‌آید.
پرسش‌ از نحوه مواجهه‌ با تنوع‌ روشها، خود مسبوق‌ به‌ تبیین‌ آن‌ و وقوف‌ بر عوامل‌ تنوع‌ روش‌ در مطالعات‌ دینی‌ و نیز آثار و لوازم‌ آن‌ است. نکته مهمی‌ که‌ در این‌ مقام‌ قابل‌ توجه‌ است‌ تنوع‌ مواجهه‌ با کثرت‌ روشها است: حصرگرایی‌ و بسنده‌ کردن‌ به‌ یک‌ روش نوعی‌ از مواجهه‌ است‌ و کثرت‌ گرایی‌ و اخذ روشهای‌ متنوع‌ گونه‌ای‌ دیگر از مواجهه‌ است. در اخذ روشهای‌ مختلف‌ می‌توان‌ روشمند عمل‌ کرد و بر اساس‌ طرح‌ پیشین‌ و برنامهِ پژوهشی‌ معینی‌ روی‌ آوردهای‌ گوناگون‌ را به‌ کار بست‌ و همچنین‌ می‌توان‌ بدون‌ برنامه‌ همه آنها را برگرفت.
حصرگرایی روش شناختی‌
حصر توجه‌ به‌ دانش‌ خاص‌ و غفلت‌ از سایر علوم‌ و روی ‌آوردها را در تحلیل‌ مسایل، حصرگرایی‌ روش‌شناختی ‌Methodological exclusivism  می‌نامیم. دانش‌آموخته  مدرسه‌ فلسفه‌ با چهارچوب، روی ‌آوردها و ابزارهای‌ فلسفی‌ در تحلیل‌ مسائل‌ آشنا است‌ و همه‌ پدیدارها را فقط‌ با همین‌ نظرگاه‌ تحلیل‌ می‌کند و نسبت‌ به‌ تحلیلهای‌ رایج‌ در سایر دانشها بی‌خبر و یا منکر است. تحلیلهای‌ کلامی‌ یا عرفانی‌ را تفسیری‌ ناقص‌ یا ناروا می‌انگارد. متکلمان‌ نیز همین‌ موضع‌ را دارند. خود را مُصاب‌ و دیگران‌ را ناکامیاب‌ می‌پندارند. هر گروهی‌ از ارباب‌ صناعات‌ و متخصصان‌ به‌ آنچه‌ با ابزارهای‌ خود به‌ دست‌ می‌آورند خرسند هستند و نسبت‌ به‌ آنچه‌ نصیب‌ دیگران‌ می‌شود احساس‌ بی‌نیازی‌ می‌کنند و در نتیجه‌ نسبت‌ به‌ دیدگاههای‌ دیگر غافل‌ و یا منکر می‌گردند. کل‌ حزب‌ بما لدیهم‌ فرحون‌ (سوره‌ روم‌ آیه‌  32).
جزم‌گرایی‌ و دگماتیسم‌ موجب‌ افزایش‌ حصرگرایی‌ و آثار آن‌ می‌گردد. تعصب‌ ورزیدن‌ به‌ آنچه‌ در یک‌ گستره‌ معین‌ در دام‌ تحقیق‌ افتاده‌ است‌ محقق‌ را به‌ اخذ مواضع‌ نادرست‌ و انکارآمیز نسبت‌ به‌ سایر گستره ‌ها سوق‌ می‌دهد. حصرگرایی‌ نزاعهای‌ فراوان‌ و غالباً بی‌حاصل‌ را در تاریخ‌ تفکر به‌ میان‌ آورده‌ است. نزاع‌ اهل‌ کلام‌ با فیلسوفان‌ و فلاسفه‌ با اهل‌ حدیث‌ و هر سه‌ گروه‌ با عرفا معروفتر از آن‌ است‌ که‌ شواهدی‌ بر آن‌ ذکر شود.اگرچه‌ غالب‌ مسائل‌ الهیاتی‌ و مباحث‌ دین ‌پژوهی‌ در علوم‌ مختلف‌ مورد بحث‌ است‌ اما کمتر دانشمندی‌ از گستره خود فراتر رفته‌ و دیدگاههای‌ سایر علوم‌ را قابل‌ توجه‌ می‌انگارد. الهیات، به‌ معنی‌الاخص‌ فیلسوفان، با مباحث‌ متکلمان، عرفا، مفسران‌ و اهل‌ حدیث‌ بیش‌ و کم‌ مسائل‌ یکسان‌ دارد اما هر دانشمندی‌ با حصر توجه‌ به‌ ابزارها، مبانی‌ و رهیافتهای‌ موجود در دانش‌ خود به‌ تحلیل‌ مسایل‌ پرداخته‌ و از توجه‌ به‌ مباحث‌ سایر علوم‌ در همین‌ زمینه‌ به‌ صورت‌ هشیار یا ناهشیار محروم‌ شده‌ است.
ردیه ‌نویسی‌ و مسابقه‌ در زبده`النقض‌ نوشتن‌ ناشی‌ از حصرگرایی، بخشی‌ از ادبیات‌ پژوهشی‌ درتاریخ‌ تفکر است. غالب‌ نقض ‌نویسی ها مبتنی‌ بر سوء فهم‌ نظریه‌های‌ مورد نقد است‌ که‌ از حصرگرایی‌ ناشی‌ می‌شود. این‌ گروه، دیدگاه‌ آن‌ صنف‌ را بدون‌ آنکه‌ در مقام‌ فهم‌ آن‌ باشد، خلاف‌ حکم‌ عقل‌ می‌انگارد و گروه‌ دیگر آراء دسته نخست‌ را بدون‌ فهم‌ درست‌ تخطئه‌ می‌کند. این، ره ‌آورد آن‌ را خردستیز می‌یابد و آن‌ رهیافت‌ این‌ را خلاف‌ شرع‌ و دین ‌ستیزانه‌ می‌بیند. متکلم‌ بر ضد فیلسوف، ” مصارعه`الفلاسفه ” می‌نویسد و اندیشه‌های‌ فلسفی‌ را خودستیز می‌انگارد و اهل‌ حدیث‌ را علیه متکلم‌ الجام‌العوام‌ عن‌ علم‌الکلام‌ می انگارد و دانشمند سلفی‌ مشرب، در نگه ‌داشت‌ ذهن‌ و زبان‌ از دو دانش‌ منطق‌ و کلام، کتاب‌ می‌پردازد.

حصرگرایی‌‌ نسبت‌ به‌ دیگر علوم‌ به‌ تدریج‌ به‌ درون‌ گستره‌ سرایت‌ می‌یابد. فیلسوفان، به‌ عنوان‌ مثال، نه‌ تنها نسبت‌ به‌ سایر دانشها به‌ شرط‌ لا عمل‌ می‌کنند بلکه‌ هر نظام‌ فلسفی‌ نسبت‌ به‌ نظامهای‌ فلسفی‌ دیگر نیز همین‌ مواجهه‌ را دارد. نزاع‌ بین‌ متکلم‌ و فیلسوف‌ و یا فیلسوف‌ و عارف‌ به‌ نزاع‌ بین‌ مشاء و اشراق‌ و اختلاف‌ بین‌ کرّامی‌ و ماتریدی‌ مبدل‌ می‌گردد. عارفان‌ عملی‌ سعی‌ عرفان‌ نظری‌ در کسب‌ معارف‌ را بی‌مقدار و جهد بی‌توفیق‌ می‌انگارند و عرفای‌ نظری‌ آنها را به‌ دیده‌ فروتر می‌بینند واهل‌ حدیث‌ هر دو را به‌ باد نقد می‌گیرند. حصرگرایی‌ رایج‌ در تفکر سنتی‌ بیش‌ و کم‌ معلول‌ عوامل‌ شخصیتی‌ و روانی‌ است. سخت‌گیری‌ و تعصب‌ ناشی‌ از خامی‌ و فقدان‌ بصیرت‌ است :  سختگیری‌ و تعصب‌ خامی‌ است / ‌تا جنینی، کارخون‌ آشامی‌ است.

اخد موضع‌ حصرگرایانه‌ در تنوع‌ رهیافتها و دیدگاهها ناشی‌ از بی ‌خبری‌ و جهل‌ است‌ و یا ناشی‌ از عدم‌ تعادل‌ روانی است، زیرا بداهت‌ عقل‌ حکم‌ می‌کند که‌ همه دیدگاهها را حق‌ نپنداریم‌ و همه آنها را باطل‌ ندانیم. به‌ تعبیر مولوی: این حقیقت‌ دان، نه حق‌اند همه‌ / نی به کلی گمرهانند این همه‌ ؛ آنکه گوید جمله‌ حقند، احمقی‌ است‌ /  و آنکه گوید جمله‌ باطل، اوشقی‌ است . 

عتیقه زیرخاکی گنج