• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خديجه از پدر و مادري قريشي زاده شد . پدرش «خويلد» پسر «اسدبن عبدالعزي» و مادرش « فاطمه » دختر « زائده بن اصم » بود كه سلسلة نياكانش به « لوي بن غالب بن فهر » مي انجاميد : دودمان مادر بزرگش ، هاله دختر عبد بن حارث نيز به « لوي » منتهي مي شد . 
بدين لحاظ ، تمام مورخان اعتراف دارند به اين كه « خديجه » از پدر و مادري متولد شد كه هر دو از ريشه دارترين و اصيل ترين خاندانهاي جزيره العرب بودند . 
اسدبن عبدالعزي » پدر خويلد و نياي بزرگوار خديجه ، يكي از اعضاي برجستة پيمان « حلف الفضول » بود . 
پيمان مذكور را گروهي از مردان با شخصيت و عدالت خواه عرب بستند و قرار گذاشتند كه از مظلومان دفاع كنند و در ياري كردن درماندگان كوشش نمايند . 
در گذشته ميان جرهمي ها پيماني به نام « حلف الفضول » وجود داشت و اساس آن ، دفاع از حقوق افتادگان بود و بنيان گذاران پيمان ، كساني بودند كه نام هاي همه از مادة « فضل » مشتق بود . آنان عبارت بودند از : فضل بن فضاله ، فضل بن حارث و       فضل بن وداعه . 
چون پيماني كه عده اي از قريش با هم بسته بودند از نظر هدف ـ دفاع از حقوق    مظلوم ـ با حلف الفضول يكي بود ، از اين نظر ، نام اين اتحاد و هم پيمان شدن را ني    « پيمان فضول » ناميدند . 
رسول اكرم در اين پيمان كه حيات مظلومان را بيمه مي كرد ، شركت نمود و خود دربارة عظمت اين پيمان ، جمله هايي فرموده است كه اينك دو فراز از آن را نقل      مي كنيم : 
« در خانة عبدالله بن جدعان شاهد پيماني شدم كه اگر اكنون هم ( پس از بعثت ) مرا به آن پيمان بخوانند ، اجابت مي كنم » ، يعني حالا نيز به عهد و پيمان خود وفا دارم . 
ابن هشام نقل مي كند كه حضرتش بعدها دربارة پيمان مزبور چنين مي گفت : 
« ما اُحِبُ اَنَ لي بهِ حُمُرَ النَعَم » : من حاضر نيستم پيمان خود را بشكنم : اگر چه در مقابل آن ، شتران سرخ موي ( گرانبهاترين نعمت ) را در اختيار من بگذارند . 
الف : پدر
پدر خديجه « خويلد » بود ، همان كسي كه در حادثة حملِ « حجر الاسود » به يمن ، به خاطر حراست از يكي از مناسك دينش با تُبَعً ( پادشاه يمن ) در افتاد و در اين طريق هيچ گاه نيرو و بي شماري ياران دشمن ، او را به وحشت نيفكند و بالاخره در اثر فداكاري هاي او بود كه تُبَعً از تصميم خود منصرف شد و آن سنگ مقدس را از جايش حركت نداد . 
گوشه اي از ثروت خديجه 

 وي ثروت بسياري داشت . شترهاي زياد او در راه هاي زياد او در راه هاي تجارتي مكه كار مي كردند . عمارتش يكي از بهترين خانه هاي مكه محسوب مي شد . بناي آن دو طبقه بود ، با ايوان هاي كوچك مشرف به كعبه و بر راه شام . در طرف چپِ درب     خانه اش سنگي بود به بزرگي يك ذراع و يك وجب كه بعدها محمد  در مقابل تيرهايي كه از منزل « ابولهب » مي آمد ، بدان جا پناه مي برد . 
يك طرف خانه جاي سكونت خودش بود ، طرف ديگر محل پذيرايي از مهمانان . در اتاق خودش كه مشرف به كعبه بود ، صندلي هاي عاج نشان و صدف نشان و حرير هاي هند و زربفت هاي ايران كه عمالش اورده بودند ، ديده مي شد . 
به هر يك از كار گزارانش به غير از مخارجشان سالي دو شتر مي داد . هر چيز خوبي را از اطراف يا به شكل هديه و يا براي فروش به خانة او مي آوردند . 
در اتاق خوابش يك چراغ برنج قلمزني ممتاز كه مردم آن را طلا تصور مي كردند ، موجود بود . هر وقت كاروان هاي خديجه ديده مي شد و دخترهاي مكه بدين جهت هميشه به خانه اش مي آمدند . 
خديجه از دولتمندان بنام قريش بود و از نظر شأن و مقام و موقعيت اجتماعي در     عالي ترين وضع ممكن به سر مي برد . از نظر مذهبي نيز با توجه به عامل وراثت و تربيت ، سرشتي ديني و توحيدي داشت . 
موقعيت و شخصيت اجتماعي وي بسيار بالا بود . خانه اي باشكوه كه داراي قبه اي از حرير سبز بود و با طناب هاي ابريشم بسته شده بود . ثروت سرشار او نيز معروف بود و كارگشاي درماندگان و سرماية تجاري وي در حجاز به شمار مي رفت . 

قبل ازازدواج با محمد

خديجه پيش ازپيامبر دوبارازدواج كرده بود:
الف) اولين شوهرش « ابوهالة بن نباش بن زراره» ازقبيله تميم (تيم) بود.كه ازاو فرزندپسري به نام «هند»به دنيا آورد.«هند» هنوزسه بهارازعمرش نگذشته بودكه پدرش رحلت كرد.لذاهرازچندگاهي يادوخاطره پدر دردلش زنده مي شدوناله كنان نام پدررابرزبان جاري ميكردوميگفت:« ابوهالي»هريك ازاين يادآوري هاي طفل زخمي بودبه دل مادربه طوري كه خديجه رنج يتيمي هركودكي رادرقلب خوداحساس كرده وبرمحبت ومهرباني اش مي افزود.
امام حسن مجتبي حديث وصف «شمايل پيامبر»راازهندروايت كرده كه بعداً بيشتر محدثان وراويان هم آن حديث راازامام حسن  گرفته ونقل كرده اند.
مشهوراست كه وي (هند)ميگفت:
«من ازنظرپدرومادروبرادروخواهرشرافتم بيش ازهمه است» اودرتمام جنگها وغزوات همگام پيامبرودرراه دعوت اسلامي هم چون مادرش خديجه تاآخرين حدممكن ازجان گذشته بودبعدازرحلت پيامبر هم پيوسته همراه وملازم ركاب علي  بودتااين كه دربصره وجنگ جمل به شهادت رسيد.
ب) ازدواج ديگرخديجه بعدازمرگ شوهرنخستين خود« ابوهاله» با «عتيق بن عائذ(عابد)مخزومي»بودازاودختري نصيبش شدكه اورا نيز«هند»ناميد.اين دخترتحت سرپرستي مادربودتااين كه باظهوراسلام مسلمان شدودرشمارصحابي هاي بزرگ وبااخلاص پيامبر قرارگرفت.
 

آشنايي خديجه بامحمدامين

راويان سيره رسول خدا نقل ميكنندكه خديجه دركاربازرگاني وفعاليتهاي اقتصادي اش گروهي رابادستمزدهاي معين براي تجارت به شام وسايرجاها گسيل ميداشت.پيش از ازدواج باپيامبركه آوازه امانت وصداقت وپايداري اش دركارها به همه جا پيچيده بودونقل مجالس ومحافل مردان وزنان مكه بودبه دنبال وي فرستادتااونيزچون ديگران براي وي به تجارت بپردازد.وبه خاطرهمان امانت ودرستي وسايرويژگي هاي بي مانندش به آن حضرت دوبرابرديگران مزدپيشنهادكرد.
محمد نيزبعدازمشورت باعمويش ابوطالب باپيشنهادخديجه موافقت كردوبدين ترتيب قراردادكاربسته شدومحمد دررأس يك كاروان تجارتي به راه افتادوخديجه براي انجام كارهاي قافله واجراي دستورات وي غلامش «ميسره»رابه خدمت او گماشت.كاروان به شام رسيد.كالاهاي تجارتي باوضعي دلخواه به فروش رفت .دربرابرمتاع هاي ديگري خريداري شدوآهنگ بازگشت كرد.اين كاروان براي اولين بارتجارتش آن چنان موفقيت شاياني به دست آوردكه براي هيچ يك ازسايركاروان ها سابقه نداشت وهمه جا صداكرد.
ميسره پيش از رسيدن كاروان به نزديكي هاي مكه با اشتياق به سوي شهروخديجه شتافت تا حادثه شگفت ملاقات «راهب»با محمد  وسايررويدادهاي عجيب وغريبي راكه تاآن زمان برايشان رخ نداده بودگزارش دهد. 
باپخش خبرنزديك شدن كاروان محمد باآن شگفتي هاي خاص مكه آماده شدتاازاو استقبال شاياني به عمل آورد.مردم به پيشبازاوازشهرخارج شدند.برخورداستقبال كنندگان با مسافران وصداي همهمه وفريادهاي شادي آفرين مردم ازديدارمحمد وخويشان وياران ونعره هاي پياپي اشتران كف برلب چنان غوغايي به پاكرده بودكه حتي بي تفاوت ترين وافسرده ترين افرادرابه جنب وجوش وجستجو واميداشت.
دراين ميان خديجه ازدرگاه بلندخانه اش همه را مي نگريست وردپاي قافله رادنبال ميكرددرحالي كه دراندرون جانش آتش حسرت واشتياقي آميخته باغم واضطراب    شعله ور گرديده بودوهرچه فكرميكردنمي توانست براي آن توجيه وتفسيري پيداكند.
«ميسره» هم دركنارش ايستاده ويكسره گوش اوراازخبرهاي مربوط به مسافرت وحوادث شگفتي كه درطول راه براي محمد  روي داده بود پرميكرد.
خديجه غرق در درياي انديشه وتأملات بي تفسيرش بودناگهان محمد  باآن سيماي درخشان ونجيبش در درگاه خانه ظاهرشدبه گرمي ازاواستقبال كردمقدمش راگرامي داشت وباكلماتي سرشارازشيريني ومحبت بازگشت مقرون به سلامتش راتبريك گفت.
محمد  متقابلاً استقبال گرم اورا سپاس گفت وشروع كردبه نقل اخبارسفروسودهاي سرشاري كه نصيبش شده بودوكالاهايي كه ازشام خريده بودودرحجازبازارگرمي داشت.خديجه نيزدرحالي كه سخت فريفته بيان شيرين وشخصيت متين وي كه نمايشگراصالت وانسانيت والايش بودونظيرآن را نزدهيچ يك ازكهنسالان وجوانان نازپرورده مكه سراغ نداشت قرارگرفته بود گفتارش را باگوش جان مي شنيد. چون سخنانش به پايان رسيدآهنگ خروج كردخديجه بر درب خانه ايستادوچشمانش آنقدراو را دنبال كرد تادرخم كوچه ازنظرش پنهان گرديد.
امين مكه به سوي عمووسرپرستش ابوطالب كه با بي صبري درانتظاراوبودشتافت عموباخوشبختي وسرور بسيارازاواستقبال كردوازاينكه به سلامت وبدون هيچ ناراحتي وخطرازناحيه دشمنان وسختي هاي سفرودوري راه بازگشته بدو تبريك گفت.

خواستگاري

مجلس خواستگاري برگزارشدوخطبة عقدتوسط ابوطالب ـ آنگونه كه متداول بودـ خوانده شد وبدين ترتيب اراده ومشيت خدا اين دو را در كناريكديگرقراردادتاازپرتوقرآن اين خورشيدوماه نه تنها جزيرة العرب كه جهان ازنوروشور پرگردد.
نقل شده است كه پس از انجام مراسم وپذيرش خديجه چون حضرت محمد  خواست كه برخيزدوهمراه عمويش ابوطالب برودخديجه ازروي ادب واحترام اظهارداشت:
به خانه خودت خوش آمدي خانه خانة توست من نيزكنيزتوهستم .
آنچه اشاره شدعقيدة بيشترمورخان ونويسندگان سيره پيامبراكرم دربارة چگونگي ازدواج آن حضرت وخديجه است كه منشأ آن را نيزهمان سفرتجارتي پيروزمندانه محمد  وخصال عالي انساني ورويدادهاي شگفتي كه ازعظمت وشخصيت واحياناً آينده شكوفاي او حكايت ميكردميدانند.
ولي عده اي ديگر ازراويان منشأ اين زندگي مشترك را سفربه شام ووساطت نفيسه نميدانندبلكه قائلندكه واسطه اين امرخواهرخديجه« هاله»بوده ومبنايش خواست وطلب خودخديجه بوده است.
ازقول «عماربن ياسر»آمده است كه وي ميگفت :
« من به چگونگي زناشويي رسول خدا  وخديجه ازهمه آگاه ترم زيرا افتخاردوستي ومصاحبت آن حضرت راداشته ام.  
روزي باآن حضرت در راه صفا ومروه ميرفتيم ناگاه خديجه را ديديم كه باخواهرش «هاله»نزدمن آمد وپرسيد: عمار! نظرورغبت رفيقت را نسبت به ازدواج باخديجه چگونه مي بيني؟ 
گفتم: نميدانم.
سپس به سوي آن حضرت برگشتم وموضوع رابا وي درميان گذاشتم .
فرمود: برگردوباآنها روزي راتعيين كن تادراين موردواردصحبت شويم.
چون روزموعودفرارسيدخديجه به دنبال عمويش«عمروبن اسد» فرستادمقدمش راگرامي داشت وجامه اي فاخربردوشش انداخت.
سپس پيامبر نيزباتني چندازعموهايش كه درصدرآنان ابوطالب قرارداشت درمجلس حاضر شدند.
خطبه عقدتوسط ابوطالب خوانده شده وامر ازدواج انجام گرفت »
آنگاه عمارچنين افزوده است :
«هيچ گاه خديجه پيش ازاين واقعه پيامبر  رابه استخدام خوددرنياورده بودونيزآن حضرت اجيرهيچ كس ديگرنبوده است»
« ابن كثير» مورخ معروف هم درتاريخ خود بعدازآن كه شرح ازدواج رسول خدا  را به شكل اول ـ كه شايع ترومشهورتراست ـ آورده شكل دوم آن را نيزنقل كرده است.
درتاريخ « ابي الفداء » آمده است كه پس ازبازگشت پيامبرازشام وبازگوكردن « ميسره» حوادثي را كه درراه براي آن حضرت رخ داده بود خديجه بدون واسطه اشتياق خود رابه همسري با آن حضرت عرضه داشت متقابلاً اعلام توافق شد وپيمان زناشويي درمدتي بسيار كوتاه بين آن دو برقرارگرديد.
عروسي اين دو انسان نمونه برگزارشد.خديجه ازعموي محمديعني ابوطالب درخواست كرد كه شتري نحر كندتاوليمه زفاف برگزارشودوديگران هم ازبركت اين ازدواج خجسته برخوردارشوند.
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
خديجه (س) ۶۸ سال قبل از هجرت بدنيا آمد . خانواده‏اى که‏خديجه را پرورش داد ، از نظر شرافت‏خانوادگى و نسبت‏هاى‏خويشاوندى ، در شمار بزرگترين قبيله‏هاى عرب جاى داشت . اين‏خاندان در همه حجاز نفوذ داشت . آثار بزرگى و نجابت و شرافت ازکردار و گفتار خديجه پديدار بود . 
خديجه از قبيله هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان قريش‏بودند . پدرش خويلدبن اسد قريشى نام داشت . مادرش فاطمه دخترزائد بن اصم بود .
اخلاق خديجه (س) :
خديجه در بين اقوام خود يگانه و ممتاز و ميان اقران کم نظيربود . او به فضيلت اخلاقى و پذيرايى‏هاى شايان بسيار معروف بود وبدين جهت زنان مکه به وى حسد مى‏ورزيدند . 
دخترت خويلد در سجايا و کمالات اخلاقى زبانزد و نمونه بود و به‏حق ايشان کفو خوبى براى پيامبر (ص) بود . بى‏ترديد مى‏توان گفت‏که اين سجايا و فضايل اخلاقى سبب شد تا خديجه براى همسرى پيامبراکرم (ص) شايسته شمرده شود . طبق روايات ، او براى پيامبراکرم (ص) ياورى صادق بود . 
آيا خديجه (س) قبل از پيامبر (ص) ازدواج کرده بود ؟ 
معروف است اولين کسى که به خواستگارى خديجه آمد يکى ازبزرگان عرب به نام «عتيق بن عائذ مخزومى‏» بود . او پس ازازدواج با خديجه ، در جوانى در گذشت و اموال بسيارى براى خديجه‏ارث گذاشت . پس از او «ابى‏هاله بن المنذر الاسدى‏» که يکى ازبزرگان قبيله خود او بود ، با وى ازدواج کرد . ثمره اين پيوندفرزندى به نام «هند» بود که در کودکى در گذشت . ابى‏هاله‏نيز پس از چندى ، وفات يافت و ثروت بسيار از خويش بر جاى نهاد. 
هرچند اين مطلب که پيامبر اکرم (ص) سومين همسر خديجه بود وجز عايشه با دوشيزه‏اى ازدواج نکرد ، نزد عامه و خاصه معروف است; ولى مورد تاييد همگان نيست . جمعى از مورخان و بزرگان ، نظرمخالف دارند ; براى مثال «ابوالقاسم کوفى‏» ، «احمد بلاذرى‏» ، «علم الهدى‏» ، (سيدمرتضى) در کتاب «شافى‏» و «شيخ طوسى‏» در «تلخيص شافى‏» آشکارا مى‏گويند که خديجه ،هنگام ازدواج با پيامبر ، «عذرا» بود . اين معنا را علامه‏مجلسى نيز تاييد کرده است . او مى‏نويسد : «صاحب کتاب انوارو البدء» گفته است که زينب و رقيه دختران هاله ، خواهر خديجه‏بودند . 
برخى از معاصران نيز چنين ادعا کرده‏اند و براى اثبات ادعاى‏خود کتابهايى نوشته‏اند . 
آشنايى با حضرت محمد (ص) :
فضايل اخلاقى خديجه ، بسيارى از بزرگان و صاحب منصبان عرب رابه فکر ازدواج با وى مى‏انداخت . ولى خاطرات همسر پيشين به وى‏اجازه نمى‏داد شوهرى ديگر انتخاب کند . تا اينکه با مقامات‏معنوى حضرت محمد (ص) آشنا شد و آن دو غلامى که براى تجارت‏همراه پيامبر (ص) فرستاده بود ، مطالب و معجزاتى که از وى‏ديده بودند ، براى خديجه نقل کردند . خديجه فريفته اخلاق و کمال‏و مقامات معنوى پيامبر (ص) شد . البته او از يکى ازدانشمندان يهود و نيز ورقه بن نوفل ، که از علماى بزرگ عرب وخويشان نزديک خديجه به شمار مى‏رفت ، در باره ظهور پيغمبرآخرالزمان و خاتم الانبيا (ص) مطالبى شنيده بود . همه اين‏عوامل موجب شد تا خديجه حضرت محمد (ص) را به همسرى خودانتخاب کند



ازدواج خديجه :
زفاف خديجه با حضرت محمد (ص) ۲ ماه و ۷۵ روز پس از بازگشت‏از سفر تجارت شام تحقق يافت . در آن زمان ، حضرت‏محمد (ص) ۲۵سال داشت و خديجه چهل ساله بود . ابن عباس سن ايشان را ۲۸ سال‏نقل مى‏کند . هرچند بعضى از مورخان اهل‏سنت‏سعى مى‏کنند اين سخن‏را رد کنند ; چون راوى آن محمد بن صائب کلبى از شيعيان است وآنها او را ضعيف مى‏دانند . 
خديجه به سبب علاقه به حضرت محمد (ص) و مقام معنوى او بارسول خدا ازدواج کرد و تمام دارايى و مقام و جايگاه فاميلى خودرا فداى پيشرفت مقاصد همسرش ساخت . 
در عقد ازدواج حضرت محمد (ص) و خديجه ، عبدالله بن غنم به‏آنها چنين تبريک گفت : 
هنيئا مريئا يا خديجه قد جرت لک الطيرفيما کان منک باسعد 
تزوجت‏خير البريه کلها و من ذا الذى فى الناس مثل محمد ؟ 
و بشر به البران عيسى بن مريم و موسى ابن عمران فياقرب موعد 
اقرت به الکتاب قدما بانه رسول من البطحاء هادو مهتد 
گوارا باد بر تو اى خديجه که طالع تو سعادتمند بوده و بابهترين خلايق ازدواج کردى . چه کسى در ميان مردم همانند محمد (ص) است . محمد (ص) کسى است که حضرت عيسى و موسى به آمدنش‏بشارت داده‏اند و کتب آسمانى به پيامبرى او اقرار داشتند . 
رسولى که سر از بطحاء (مکه) در مى‏آورد و او هدايت کننده وهدايت‏شونده است . 
احترام پيغمبر خدا (ص) به خديجه : 
احترام حضرت محمد (ص) به خديجه ، به خاطر عقيده و ايمان اوبه توحيد بود . 


خصال خديجه (س) : 
خديجه از بزرگترين بانوان اسلام به شمار مى‏رود . او اولين زنى‏بود که به اسلام گرويد ; چنان که على‏بن ابى‏طالب (ع) اولين‏مردى بود که اسلام آورد . اولين زنى که نماز خواند ، خديجه بود. او انسانى روشن بين و دور انديش بود . با گذشت ، علاقه‏مند به‏معنويات ، وزين و با وقار ، معتقد به حق و حقيقت و متمايل به‏اخبار آسمانى بود . همين شرافت‏براى او بس که همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق يافت . 
خديجه از کتب آسمانى آگاهى داشت و علاوه بر کثرت اموال و املاک، او را «ملکه بطحاء» مى‏گفتند . از نظر عقل و زيرکى نيزبرترى فوق العاده‏اى داشت و مهمتر اينکه حتى قبل از اسلام وى را«طاهره‏» و «مبارکه‏» و «سيده زنان‏» مى‏خواندند . 
جالب اين است او از کسانى بود که انتظار ظهور پيامبر اکرم (ص) مى‏کشيد و هميشه از ورقه‏بن نوفل و ديگر علما جوياى نشانه‏هاى‏نبوت مى‏شد . اشعار فصيح و پر معناى وى در شان پيامبر اکرم (ص) از علم و ادب و کمال و محبت او به آن بزرگوار حکايت مى‏کند . 
نمونه‏اى از اشعار خديجه در باره پيامبراکرم (ص) چنين است : 
فلواننى امسيت فى کل نعمه و دامت لى الدنيا و تملک الاکاسره 
فما سويت عندى جناح بعوضه اذا لم يکن عينى لعينک ناظره 
اگر تمام نعمتهاى دنيا از آن من باشد و ملک و مملکت کسراها وپادشاهان را داشته باشم ، در نظرم هيچ ارزش ندارد زمانى که چشم‏به چشم تو نيافتند . 
ديگر خصوصيت‏خديجه اين است که او داراى شم اقتصادى و روح‏بازرگانى بود و آوازه شهرتش در اين امر به شام هم رسيده بود . 
البته سجاياى اخلاقى حضرت خديجه چنان زياد است که قلم از بيان‏آن ناتوان است . پيامبر اکرم (ص) مى‏فرمايد : «افضل نساء اهل الجنه خديجه بنت‏خويلد و فاطمه بنت محمد ومريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم .» 
چه مى‏توان گفت در شان کسى که مايه آرامش و تسلاى خاطر رسول‏خدا (ص) بود ؟ ! در تاريخ مى‏خوانيم : «حضرت محمد (ص) هر وقت از تکذيب قريش و اذيت‏هاى ايشان‏محزون و آزرده مى‏شدند ، هيچ چيز آن حضرت را مسرور نمى‏کرد مگرياد خديجه ; و هرگاه خديجه را مى‏ديد مسرور مى‏شد» 
ذهبى مى‏گويد : مناقب و فضايل خديجه بسيار است ; او از جمله‏زنان کامل ، عاقل ، والا ، پاى‏بند به ديانت و عفيف و کريم و ازاهل بهشت‏بود . پيامبر اکرم (ص) کرارا او را مدح و ثنا مى‏گفت‏و بر ساير امهات مومنين ترجيح مى‏داد و از او بسيار تجليل مى‏کرد. به حدى که عايشه مى‏گفت : بر هيچ يک از زنان پيامبر (ص) به‏اندازه خديجه رشک نورزيدم و اين بدان سبب بود که پيامبر (ص)بسيار او را ياد کرد . 
درود خدا بر خديجه : 
خديجه کبربى چنان مقام والايى داشت که خداوند عزوجل بارها براو درود و سلام فرستاد . طبق روايتى از حضرت امام محمد باقر (ص) : پيامبر اکرم (ص) هنگام باز گشت از معراج ، به جبرئيل‏فرمود : «آيا حاجتى دارى ؟» 
جبرئيل عرض کرد : خواسته‏ام اين است که از طرف خدا و من به‏خديجه سلام برسانى‏» 
در روايتى ديگر مى‏خوانيم : روزى خديجه به طلب رسول خدا (ص) بيرون آمد . جبرئيل به‏صورت مردى با وى رو به رو شد و از خديجه احوال رسول‏خدا (ص)را پرسيد . خديجه نمى‏توانست‏بگويد رسول خدا (ص) در کجا به سرمى‏برد . او مى‏ترسيد اين مرد از کسانى باشد که قصد کشتن پيغمبر(ص) را دارد . وقتى که خدمت آن حضرت رسيد و قصه باز گفت ،حضرت محمد (ص) فرمود : «آن جبرئيل بود و امر کرد که از خداتو را سلام برسانم نقش خديجه در پيشبرد اسلام :
وقتى حضرت خديجه دريافت که سعادتمند شده ، هرچه داشت در راه‏پيشرفت و موقعيت پيغمبر اسلام (ص) انفاق کرد . او تمام اموال‏خويش را به پيامبر (ص) بخشيد و در راه نشر اسلام به مصرف‏رساند . تا جايى که هنگام ارتحال ، پارچه‏اى براى کفن نداشت . 
ابن اسحاق جمله‏اى در شان خديجه دارد که گوياى همکارى وصداقت او در پيشبرد اسلام است . او مى‏گويد : «خديجه ياور صادق‏و با وفايى براى پيامبر (ص) بود و مصيبت‏ها در پى رحلت‏خديجه‏و ابوطالب بر پيامبر (ص) سرازير شد .» 
گويا اين دو ، در برابر هجوم ناملايمات بر پيامبر اکرم (ص)، سدى بلند و مستحکم بودند . 
اين جمله ، معروف که اسلام رهين اخلاق پيامبر (ص) ، شمشيرعلى (ع) ، و اموال خديجه است از نهايت همکارى و صداقت‏خديجه‏پرده بر مى‏دارد . 
فرزندان خديجه :
در تعداد فرزندان حضرت خديجه ، ميان مورخان اختلاف است . به‏گفته مشهور : ثمره ازدواج رسول خدا و خديجه ، شش فرزند بود . 
۱- هاشم . ۲- عبدالله . به اين دو «طاهر» و «طيب‏»مى‏گفتند . . ۳- رقيه . ۴- زينب ۵- ام کلثوم . ۶- فاطمه . 
رقيه بزرگترين دخترانش بودو زينب ، ام کلثوم و فاطمه به‏ترتيب پس از رقيه قرار داشتند . پسران خديجه پيش از بعثت‏پيامبر (ص) ، بدرود زندگى گفتند . ولى دخترانش ، نبوت پيامبر(ص) را درک کردند . 

گروهى از محققان معتقدند : قاسم و همه دختران رسول خدا (ص)پس از بعثت‏به دنيا آمدند و چندروز پس از پيامبر خدا (ص) به‏مدينه هجرت کردند . 
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خديجه از پدر و مادري قريشي زاده شد . پدرش «خويلد» پسر «اسدبن عبدالعزي» و مادرش « فاطمه » دختر « زائده بن اصم » بود كه سلسلة نياكانش به « لوي بن غالب بن فهر » مي انجاميد : دودمان مادر بزرگش ، هاله دختر عبد بن حارث نيز به « لوي » منتهي مي شد . 
بدين لحاظ ، تمام مورخان اعتراف دارند به اين كه « خديجه » از پدر و مادري متولد شد كه هر دو از ريشه دارترين و اصيل ترين خاندانهاي جزيره العرب بودند . 
اسدبن عبدالعزي » پدر خويلد و نياي بزرگوار خديجه ، يكي از اعضاي برجستة پيمان « حلف الفضول » بود . 
پيمان مذكور را گروهي از مردان با شخصيت و عدالت خواه عرب بستند و قرار گذاشتند كه از مظلومان دفاع كنند و در ياري كردن درماندگان كوشش نمايند . 
در گذشته ميان جرهمي ها پيماني به نام « حلف الفضول » وجود داشت و اساس آن ، دفاع از حقوق افتادگان بود و بنيان گذاران پيمان ، كساني بودند كه نام هاي همه از مادة « فضل » مشتق بود . آنان عبارت بودند از : فضل بن فضاله ، فضل بن حارث و       فضل بن وداعه . 
چون پيماني كه عده اي از قريش با هم بسته بودند از نظر هدف ـ دفاع از حقوق    مظلوم ـ با حلف الفضول يكي بود ، از اين نظر ، نام اين اتحاد و هم پيمان شدن را ني    « پيمان فضول » ناميدند . 
رسول اكرم در اين پيمان كه حيات مظلومان را بيمه مي كرد ، شركت نمود و خود دربارة عظمت اين پيمان ، جمله هايي فرموده است كه اينك دو فراز از آن را نقل      مي كنيم : 
« در خانة عبدالله بن جدعان شاهد پيماني شدم كه اگر اكنون هم ( پس از بعثت ) مرا به آن پيمان بخوانند ، اجابت مي كنم » ، يعني حالا نيز به عهد و پيمان خود وفا دارم . 
ابن هشام نقل مي كند كه حضرتش بعدها دربارة پيمان مزبور چنين مي گفت : 
« ما اُحِبُ اَنَ لي بهِ حُمُرَ النَعَم » : من حاضر نيستم پيمان خود را بشكنم : اگر چه در مقابل آن ، شتران سرخ موي ( گرانبهاترين نعمت ) را در اختيار من بگذارند . 
الف : پدر
پدر خديجه « خويلد » بود ، همان كسي كه در حادثة حملِ « حجر الاسود » به يمن ، به خاطر حراست از يكي از مناسك دينش با تُبَعً ( پادشاه يمن ) در افتاد و در اين طريق هيچ گاه نيرو و بي شماري ياران دشمن ، او را به وحشت نيفكند و بالاخره در اثر فداكاري هاي او بود كه تُبَعً از تصميم خود منصرف شد و آن سنگ مقدس را از جايش حركت نداد . 
گوشه اي از ثروت خديجه 

 وي ثروت بسياري داشت . شترهاي زياد او در راه هاي زياد او در راه هاي تجارتي مكه كار مي كردند . عمارتش يكي از بهترين خانه هاي مكه محسوب مي شد . بناي آن دو طبقه بود ، با ايوان هاي كوچك مشرف به كعبه و بر راه شام . در طرف چپِ درب     خانه اش سنگي بود به بزرگي يك ذراع و يك وجب كه بعدها محمد  در مقابل تيرهايي كه از منزل « ابولهب » مي آمد ، بدان جا پناه مي برد . 
يك طرف خانه جاي سكونت خودش بود ، طرف ديگر محل پذيرايي از مهمانان . در اتاق خودش كه مشرف به كعبه بود ، صندلي هاي عاج نشان و صدف نشان و حرير هاي هند و زربفت هاي ايران كه عمالش اورده بودند ، ديده مي شد . 
به هر يك از كار گزارانش به غير از مخارجشان سالي دو شتر مي داد . هر چيز خوبي را از اطراف يا به شكل هديه و يا براي فروش به خانة او مي آوردند . 
در اتاق خوابش يك چراغ برنج قلمزني ممتاز كه مردم آن را طلا تصور مي كردند ، موجود بود . هر وقت كاروان هاي خديجه ديده مي شد و دخترهاي مكه بدين جهت هميشه به خانه اش مي آمدند . 
خديجه از دولتمندان بنام قريش بود و از نظر شأن و مقام و موقعيت اجتماعي در     عالي ترين وضع ممكن به سر مي برد . از نظر مذهبي نيز با توجه به عامل وراثت و تربيت ، سرشتي ديني و توحيدي داشت . 
موقعيت و شخصيت اجتماعي وي بسيار بالا بود . خانه اي باشكوه كه داراي قبه اي از حرير سبز بود و با طناب هاي ابريشم بسته شده بود . ثروت سرشار او نيز معروف بود و كارگشاي درماندگان و سرماية تجاري وي در حجاز به شمار مي رفت . 

قبل ازازدواج با محمد

خديجه پيش ازپيامبر دوبارازدواج كرده بود:
الف) اولين شوهرش « ابوهالة بن نباش بن زراره» ازقبيله تميم (تيم) بود.كه ازاو فرزندپسري به نام «هند»به دنيا آورد.«هند» هنوزسه بهارازعمرش نگذشته بودكه پدرش رحلت كرد.لذاهرازچندگاهي يادوخاطره پدر دردلش زنده مي شدوناله كنان نام پدررابرزبان جاري ميكردوميگفت:« ابوهالي»هريك ازاين يادآوري هاي طفل زخمي بودبه دل مادربه طوري كه خديجه رنج يتيمي هركودكي رادرقلب خوداحساس كرده وبرمحبت ومهرباني اش مي افزود.
امام حسن مجتبي حديث وصف «شمايل پيامبر»راازهندروايت كرده كه بعداً بيشتر محدثان وراويان هم آن حديث راازامام حسن  گرفته ونقل كرده اند.
مشهوراست كه وي (هند)ميگفت:
«من ازنظرپدرومادروبرادروخواهرشرافتم بيش ازهمه است» اودرتمام جنگها وغزوات همگام پيامبرودرراه دعوت اسلامي هم چون مادرش خديجه تاآخرين حدممكن ازجان گذشته بودبعدازرحلت پيامبر هم پيوسته همراه وملازم ركاب علي  بودتااين كه دربصره وجنگ جمل به شهادت رسيد.
ب) ازدواج ديگرخديجه بعدازمرگ شوهرنخستين خود« ابوهاله» با «عتيق بن عائذ(عابد)مخزومي»بودازاودختري نصيبش شدكه اورا نيز«هند»ناميد.اين دخترتحت سرپرستي مادربودتااين كه باظهوراسلام مسلمان شدودرشمارصحابي هاي بزرگ وبااخلاص پيامبر قرارگرفت.
 

آشنايي خديجه بامحمدامين

راويان سيره رسول خدا نقل ميكنندكه خديجه دركاربازرگاني وفعاليتهاي اقتصادي اش گروهي رابادستمزدهاي معين براي تجارت به شام وسايرجاها گسيل ميداشت.پيش از ازدواج باپيامبركه آوازه امانت وصداقت وپايداري اش دركارها به همه جا پيچيده بودونقل مجالس ومحافل مردان وزنان مكه بودبه دنبال وي فرستادتااونيزچون ديگران براي وي به تجارت بپردازد.وبه خاطرهمان امانت ودرستي وسايرويژگي هاي بي مانندش به آن حضرت دوبرابرديگران مزدپيشنهادكرد.
محمد نيزبعدازمشورت باعمويش ابوطالب باپيشنهادخديجه موافقت كردوبدين ترتيب قراردادكاربسته شدومحمد دررأس يك كاروان تجارتي به راه افتادوخديجه براي انجام كارهاي قافله واجراي دستورات وي غلامش «ميسره»رابه خدمت او گماشت.كاروان به شام رسيد.كالاهاي تجارتي باوضعي دلخواه به فروش رفت .دربرابرمتاع هاي ديگري خريداري شدوآهنگ بازگشت كرد.اين كاروان براي اولين بارتجارتش آن چنان موفقيت شاياني به دست آوردكه براي هيچ يك ازسايركاروان ها سابقه نداشت وهمه جا صداكرد.
ميسره پيش از رسيدن كاروان به نزديكي هاي مكه با اشتياق به سوي شهروخديجه شتافت تا حادثه شگفت ملاقات «راهب»با محمد  وسايررويدادهاي عجيب وغريبي راكه تاآن زمان برايشان رخ نداده بودگزارش دهد. 
باپخش خبرنزديك شدن كاروان محمد باآن شگفتي هاي خاص مكه آماده شدتاازاو استقبال شاياني به عمل آورد.مردم به پيشبازاوازشهرخارج شدند.برخورداستقبال كنندگان با مسافران وصداي همهمه وفريادهاي شادي آفرين مردم ازديدارمحمد وخويشان وياران ونعره هاي پياپي اشتران كف برلب چنان غوغايي به پاكرده بودكه حتي بي تفاوت ترين وافسرده ترين افرادرابه جنب وجوش وجستجو واميداشت.
دراين ميان خديجه ازدرگاه بلندخانه اش همه را مي نگريست وردپاي قافله رادنبال ميكرددرحالي كه دراندرون جانش آتش حسرت واشتياقي آميخته باغم واضطراب    شعله ور گرديده بودوهرچه فكرميكردنمي توانست براي آن توجيه وتفسيري پيداكند.
«ميسره» هم دركنارش ايستاده ويكسره گوش اوراازخبرهاي مربوط به مسافرت وحوادث شگفتي كه درطول راه براي محمد  روي داده بود پرميكرد.
خديجه غرق در درياي انديشه وتأملات بي تفسيرش بودناگهان محمد  باآن سيماي درخشان ونجيبش در درگاه خانه ظاهرشدبه گرمي ازاواستقبال كردمقدمش راگرامي داشت وباكلماتي سرشارازشيريني ومحبت بازگشت مقرون به سلامتش راتبريك گفت.
محمد  متقابلاً استقبال گرم اورا سپاس گفت وشروع كردبه نقل اخبارسفروسودهاي سرشاري كه نصيبش شده بودوكالاهايي كه ازشام خريده بودودرحجازبازارگرمي داشت.خديجه نيزدرحالي كه سخت فريفته بيان شيرين وشخصيت متين وي كه نمايشگراصالت وانسانيت والايش بودونظيرآن را نزدهيچ يك ازكهنسالان وجوانان نازپرورده مكه سراغ نداشت قرارگرفته بود گفتارش را باگوش جان مي شنيد. چون سخنانش به پايان رسيدآهنگ خروج كردخديجه بر درب خانه ايستادوچشمانش آنقدراو را دنبال كرد تادرخم كوچه ازنظرش پنهان گرديد.
امين مكه به سوي عمووسرپرستش ابوطالب كه با بي صبري درانتظاراوبودشتافت عموباخوشبختي وسرور بسيارازاواستقبال كردوازاينكه به سلامت وبدون هيچ ناراحتي وخطرازناحيه دشمنان وسختي هاي سفرودوري راه بازگشته بدو تبريك گفت.

خواستگاري

مجلس خواستگاري برگزارشدوخطبة عقدتوسط ابوطالب ـ آنگونه كه متداول بودـ خوانده شد وبدين ترتيب اراده ومشيت خدا اين دو را در كناريكديگرقراردادتاازپرتوقرآن اين خورشيدوماه نه تنها جزيرة العرب كه جهان ازنوروشور پرگردد.
نقل شده است كه پس از انجام مراسم وپذيرش خديجه چون حضرت محمد  خواست كه برخيزدوهمراه عمويش ابوطالب برودخديجه ازروي ادب واحترام اظهارداشت:
به خانه خودت خوش آمدي خانه خانة توست من نيزكنيزتوهستم .
آنچه اشاره شدعقيدة بيشترمورخان ونويسندگان سيره پيامبراكرم دربارة چگونگي ازدواج آن حضرت وخديجه است كه منشأ آن را نيزهمان سفرتجارتي پيروزمندانه محمد  وخصال عالي انساني ورويدادهاي شگفتي كه ازعظمت وشخصيت واحياناً آينده شكوفاي او حكايت ميكردميدانند.
ولي عده اي ديگر ازراويان منشأ اين زندگي مشترك را سفربه شام ووساطت نفيسه نميدانندبلكه قائلندكه واسطه اين امرخواهرخديجه« هاله»بوده ومبنايش خواست وطلب خودخديجه بوده است.
ازقول «عماربن ياسر»آمده است كه وي ميگفت :
« من به چگونگي زناشويي رسول خدا  وخديجه ازهمه آگاه ترم زيرا افتخاردوستي ومصاحبت آن حضرت راداشته ام.  
روزي باآن حضرت در راه صفا ومروه ميرفتيم ناگاه خديجه را ديديم كه باخواهرش «هاله»نزدمن آمد وپرسيد: عمار! نظرورغبت رفيقت را نسبت به ازدواج باخديجه چگونه مي بيني؟ 
گفتم: نميدانم.
سپس به سوي آن حضرت برگشتم وموضوع رابا وي درميان گذاشتم .
فرمود: برگردوباآنها روزي راتعيين كن تادراين موردواردصحبت شويم.
چون روزموعودفرارسيدخديجه به دنبال عمويش«عمروبن اسد» فرستادمقدمش راگرامي داشت وجامه اي فاخربردوشش انداخت.
سپس پيامبر نيزباتني چندازعموهايش كه درصدرآنان ابوطالب قرارداشت درمجلس حاضر شدند.
خطبه عقدتوسط ابوطالب خوانده شده وامر ازدواج انجام گرفت »
آنگاه عمارچنين افزوده است :
«هيچ گاه خديجه پيش ازاين واقعه پيامبر  رابه استخدام خوددرنياورده بودونيزآن حضرت اجيرهيچ كس ديگرنبوده است»
« ابن كثير» مورخ معروف هم درتاريخ خود بعدازآن كه شرح ازدواج رسول خدا  را به شكل اول ـ كه شايع ترومشهورتراست ـ آورده شكل دوم آن را نيزنقل كرده است.
درتاريخ « ابي الفداء » آمده است كه پس ازبازگشت پيامبرازشام وبازگوكردن « ميسره» حوادثي را كه درراه براي آن حضرت رخ داده بود خديجه بدون واسطه اشتياق خود رابه همسري با آن حضرت عرضه داشت متقابلاً اعلام توافق شد وپيمان زناشويي درمدتي بسيار كوتاه بين آن دو برقرارگرديد.
عروسي اين دو انسان نمونه برگزارشد.خديجه ازعموي محمديعني ابوطالب درخواست كرد كه شتري نحر كندتاوليمه زفاف برگزارشودوديگران هم ازبركت اين ازدواج خجسته برخوردارشوند.

عتیقه زیرخاکی گنج