• بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

زينت بخش زمين باد چشمان آهودشت سخنگوي ، رسول خدا(ص) را بياد مي آورد. و قامت آسمانيت همواره ايستاده باد كه قامت استوار محمد(ص) را در يادها مي آورد آن گاه كه از حرا باز مي گشت. چشمان مشتاقم بر بلنداي قامت عشق به شكوفه مي‌نشيند. و دل هميشه عاشقم در حسرت كلام سحر انگيزت به تپش مي افتد.
بهار دلم، علي اكبرم، چه زيباست چشمان پر لبخند جدم در چشمان تو و چه دلرباست لبخند پدرم در لبان گشوده تو بر من و چه سخنگوست پيشاني بلندت كه سپيدي جبين مادرم را به ياد مي آورد 
سلام خدا و ملائك بر تو باد، سلام تمام انبياء الهي و سلام عاشقانت بر تو باد كه يد الهي ات را بر كمر نهادي و عاشقانه جان به درگاه دوست هديه كردي تا عشق و وفاي خود را ابراز كني، در حالي كه مي دانستي من عشق تو را دريافته ام از همان آغازي كه تو را در آغوشم نهادند. و من نام مباركت را علي نهادم، و نداي الهي در گوش جانت جاري ساختم و تو لبخند پر شور عشق آفرينت را هديه چشمان مشتاقم كردي.
قدوم آسمانيت بر صفحه دلم همواره جاويد باد

السلام عليك يا اول قتيل من نسل خير سليل من سلاله ابراهيم الخليل صلي الله عليك و علي ابيك اذ قال فيك قتل الله قوماً قتلوك.
سلام بر تو اي اولين كشته از نسل بهترين فرزند از سلاله ابراهيم خليل. درود خداوند بر تو و بر پدرت باد آنگاه كه دربارة تو گفت : خداوند بكشد قومي را كه تو را كشتند.
۱- بحار الانوار ج- ۱۰۱ ص ۲۶۹
 
زندگاني حضرت علي اكبر
يكي از فرزندان حضرت امام حسين(ع) علي اكبر است كه مادرش ليلي بنت ابي مره بود. تولد ايشان در سال ۳۳ هجري رخ داد و در عاشورا بيست و هفت سال سن داشت. امام حسين (ع) به پدرش علاقه مفرطي داشت و لذا فرمود: اگر هزار پسر مي داشتم همه را علي نام مي گذاشتم.
حضرت علي اكبر(ع) پسر اول امام حسين(ع) و داراي فضايل علمي و اخلاقي و مناقب نفساني و سجاياي ملكوتي بود و در حلم، تواضع، كرم، شجاعت، بلاغت و فصاحت بزرگترين شاگرد مكتب حسين(ع) بود.
البته دربارة سن ايشان اختلاف است و آن را هجده سال، نوزده سال… نوشته اند. از بعضي اخبار استفاده مي شود كه علي اكبر در روز عاشورا داراي همسر و اولاد بوده است.

تعريف علي اكبر از زبان معاويه:
روزي معاويه رو به اصحاب كرد و گفت: امروز چه كسي سزاوار تر به خلافت اسلامي از همه مردم است؟
اطرافيان گفتند: احدي سزاوار تر از تو نيست.
گفت: حق را كتمان نموديد ، امروز زير آسمان كسي سزاوار تر از علي ابن الحسين علي اكبر به خلافت نيست زيرا جدش پيغمبر (ص) است و شجاعت را از بني هاشم و سخاوت را از بني اميه به ارث برده . و در حسن صورت و ملاحت بيان سرآمد عصر خويش است. 

روضه حضرت علي اكبر
علي اكبر از پدر اجازة جنگ گرفت (مرحوم شيخ جعفر شوشتري مي گويد امام بر خلاف اذنهايي كه به اصحابش مي داد و آنها را قدري معطل مي كرد به علي اكبر بالافاصله اجازه ميدان داد  سپس امام نگاهي مأيوسانه به او كرد و چشمان خود را به زير افكند و اشك فرو ريخت ، سپس فرمود:
اللهم اشهد فقد برز اليهم غلام اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسولك.
بار الها، گواه باش كه جواني در صورت و سيرت و گفتار شبيه ترين مردم به پيغمبر(ص) به جنگ اين مردم رفت. هرگاه به ديدن پيغمبرت مشتاق مي شدم به اين جوان نگاه مي‌كردم.
تا پدر آرزوي روي پيغمبر مي كرد
نظر از مهر به روي علي اكبر مي كرد
رفت علي اكبر به سوي عرصه پيكار حسين    
از قفا سير قد و قامت اكبر مي كرد
به سراپاي پسر از سر حسرت نگران
وز فراق مه خود چهره پر اختر مي كرد
او خليل الله و ريحانه او ذبح عظيم
شرح و تفسير فديناه ز دل بر مي كرد
پس به فرياد بلند صدا زد: اي پسر سعد خدا رَحِم تو را قطع كند همچنان كه رَحِم مرا قطع كردي. علي به جانب لشكر شد و جنگ سختي نمود و عده اي را كشت و به نزد پدرش بازگشت و عرض كرد: پدر جان، تشنگي به جانم آورد و از سنگيني اسلحة سخت ناراحتم آيا جرعه آبي فراهم مي شود؟
امام حسين(ع) به گريه افتاد و فرمود: اي امان پسر جانم كمي ديگرهم به جنگ ادامه بده ساعتي بيش نمانده است كه جدت محمد (ص) را ملاقات كني. او با كاسه اي لبريز از آب تو را سيراب خواهد كرد؛ آبي كه پس از آشاميدن آن هرگز تشنه نخواهي شد.
در بعضي از روايات ديگر است كه فرمود: اي پسرن من. بيا و زبانت را ، پس زبان علي را در دهان مبارك گذاشت و مكيد و انگشتر خويش را به او داد كه در دهان بگذارد .
پس آن جوان به ميدان بازگشت و كار زار عظيمي نمود تا آنكه منقذ بن مرة عبدي لعين تيري به سوي او پرتاب نمود و از پايش در آورد. صدا زد: 
پدرم سلام بر تو! اينك جدم است كه بر تو سلام مي رساند و مي فرمايد هرچه زودتر نزد ما بيا.
«پس نعره‌اي برآورد و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود»
در روايت ديگر آمده است كه علي اكبر حمله هاي پي در پي نمود تا آنكه نشانة تيري شد كه به گلويش نشست و گلويش را دريد و علي در خون خود غلتيد. 
مرحوم شيخ عباس قمي در منتهي الآمال (ج ۱ ص ۶۹۱) مي گويد كه منقذ فرصتي بدست آورد و شمشيري بر فرق همايونش زد كه فرقش شكسته گشت و از كار زار افتاد.پس سواران ديگر نيز علي اكبر را با شمشيرهاي خويش مجروح كردند تا يكباره توانايي از او برفت و دست بر گردن اسب در آورد و عنان رها كرد. اسب او را در لشكر اعدا از اين سو به آن سو مي برد و از مقابل هر بيرحمي كه عبور مي كرد زخمي به او مي زد تا اينكه بدنش را با تيغ پاره پاره كردند.
در رزمگاه عشق نه فرق پسر شكست
گويي درست شيشه عمر پدر شكست
پشتي كه جز مقابل يكتا دو تا نشد
پشت حسين بود و ز داغ پسر شكست
يك تيغ زد عدو به سر شبه مصطفي
سه شد دو تا و رونق شق القمر شكست
شد با سر شكسته ز زين سرنگون و ليك
با آن شكست داد به بيدادگر شكست
(علي انساني)
امام حسين(ع) آمد تا به بالينش نشست و صورت خود بر صورت علي گذاشت و فرمود(خدا بكشد گروهي را كه تو را كشتند). چه جرأتي نسبت به خدا و هتك احترام پيغمبر داشتند بعد از تو خاك بر سرد دنيا باد. 

تا نظر بر قد و بالاي رسايت كردم
سوختم و ز دل پر درد دعايت كردم
آخرين توشه ام از عمر تو اين بود علي
كه غم انگيز نگاهي به قفايت كردم
تو زمن آب طلب كردي و من مي سوزم
كه چرا تشنه لب از خويش جدايت كردم
نگشودي لب خود هرچه تو را بوسيدم
نشنيدم سخني هرچه صدايت كردم
پدرت را نبَود بعد اميد حيات
جان من بودي و تقديم خدايت كردم
در اين حال زينب (س) از خيمه بيرون دويد و فرياد مي زد برادرم واي فرزند برادرم. و شتابان آمد تا خود را به روي آن جوان انداخت.
امام حسين(ع) خواهر را بلند كرد و او را به خيمه باز گرداند و به جوانان خود فرياد زد:
(برادرتان را برداريد) پس جوانان آمدند و او را برداشتند تا جلو خيمه كه پيش روي آن جنگ مي كردند بر زمين نهادند. 
پس از شهادت علي اكبر خواهرش سكينه نزد پدر آمد و گفت پدرم چرا آنقدر غمگين هستي؟ برادرم چه شد؟
امام فرمود : او را كشتند …
سكينه فرياد زد. واي برادرم.آه برادرم را كشتند و مرا بي برادر كردند.
امام به او فرمود: دخترم سكينه، خدا را در نظر بگير و صبر و تحمل كن.
سكينه گفت: اي پدر: چگونه صبر كند آن كسي كه برادرش كشته شده و پدرش غريب و تنها مانده است؟
امام فرمودند: انالله و انا اليه راجعون 
نكته هايي كه در بعضي از مقاتل نقل شده:
۱- وقتي علي بن الحسين كشته شد، زنان فرياد به گريه و ناله بلند كردند: ولي امام حسين(ع) با صداي بلند فرمود: ساكت شويد كه گريه ها در پيش داريد. 
۲- حميد بن مسلم (يكي از خبرنگاران كربلا) گويد جنازة علي اكبر را به خيام حرم بردند، اينگاه ديدم بانوان حرم بيرون آمدند. پيشاپيش آنان بانوي مجلله اي بر سر و صورت مي زد و خود را بر روي نعش مي افكند و مي گفت:
آه پسرم، آه ميوة دلم و نور چشمم و اي حبيبم و اي پسر برادرم، كاش من نابينا و يا زير زمين آرميده بودم و چنين روزي را به خود نمي ديدم. ناله جانسوز اين زنان چنان منظره اي تأثير انگيز ايجاد كرد كه اشك از ديدگان جاري ساخت. من بسيار متأثر شدم و گفتم اين كيست، خدا كند مادر علي نباشد. گفته شد اين بانو عمه داغديده اش زينب است. امام حسين(ع) پيش آمد و بازوي عمه غمزده را گرفت و او را به خيمه بازگرداند. 
۳- اگر كسي صداي پيغمبر(ص) را شنيده بود و علي اكبر از پشت ديوار حرف مي زد او خيال مي كرد كه پيغمبر (ص) است كه تكلم مي كند. وقتي امام حسين(ع) و اهل بيت او ياد پيغمبر مي كردند، نگاهي به علي اكبر مي انداختند. چون امام حسين(ع) دلش براي صوت پيغمبر(ص) تنگ مي شد مي فرمود: علي برايم قرآن بخوان 

عتیقه زیرخاکی گنج