• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قضاوتی که عقل ما می کند و به موجب آن، حکم می نماید که باید به نام «راه نبوت» به روی بشر باز باشد، عملا نیز تاکید شده و انجام یافته است، گروهی از افراد بشر به نام «پیغمبر» از جانب پروردگار برانگیخته شده و یک رشته مقررات اعتقادی و عملی برای مردم آورده، آنان را به راه راست دعوت کرده اند. 
این گروه، صحت دعوی خود و راستی و درستی دین خود را از راه هایی قابل فهم برای مردم ثابت نموده و در مکتب تربیتی خود، افراد شایسته ای پرورش داده اند. 
شماره پیغمبرانی که تاریخ ادیان نشان می دهد بسیار است و خداوند متعال هزاران پیغمبر (صد و بیست و چهار هزار نفر بنا بر مشهور) به سوی بشر فرستاده که همگی به اتفاق، مردم را به سوی خدای یگانه و دین حق   خوانده اند. 
پیغمبران دو دسته اند: دسته ای از جانب خدا، کتاب آسمانی و شریعت داشته اند که ایشان را اولوالعزم می نامند و دسته ای کتاب و شریعت تازه نداشته، بلکه کتاب و شریعت پیغمبران اولوالعزم را ترویج می کرده اند. 
پیغمبران اولوالعزم
پیغمبران بزرگ – که همان انبیای اولوالعزم و صاحبان کتاب و شریعتند – پنج تن می باشند: 
۱-‌ حضرت نوح (ع)،
۲- حضرت ابراهیم (ع)، 
۳- حضرت موسی (ع)،
۴- حضرت عیسی (ع)، 
۵- حضرت محمدبن عبدالله (ص).
اهمیت نیاز به نبوت در زندگی اجتماعی
آن چیزی که بیشتر باید رویش بحث کرد مسأله زندگی اجتماعی است که آیا واقعاً این زندگی دنیایی بشر نیازی به پیغمبران دارد یا ندارد؟ اولاً ببینیم خود قرآن چه می‏گوید؟ آیا در قرآن به این مسأله عنایتی هست یا قرآن فقط توجه به عالم آخرت دارد؟ 
ما می‏بینیم قرآن تنها مسأله عالم‏ آخرت را بیان نمی‏کند، مسأله زندگی دنیا را هم از نظر هدف انبیاء مطرح‏ می‏کند، خیلی هم واضح و صریح، در آن آیه معروف: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» (حدید/۲۵)؛ پیامبران خودمان را با دلایل و بینات فرستادیم، کتاب و مقیاس همراه‏ آنها فرستادیم تا در میان مردم عدالت بر پا بشود. 
پس معلوم می‏شود قرآن‏ این را یک نیازی دانسته است و برای این اصالتی قائل شده است، و در اینجا حتی آن هدف دیگر (یعنی شناخت خداوند) را هیچ ذکر نمی‏کند، در جاهای دیگر ذکر می‏کند ولی در اینجا این هدف را ذکر نمی‏کند شاید برای‏ اینکه نشان بدهد که این هم اصالتی دارد و واقعاً این جهت مورد نیاز است‏ و باید باشد. 
پس قرآن که نظر داده است که از ضرورتهای زندگی بشر وجود عدالت است وجود پیغمبران را برای برقراری عدالت لازم و ضروری می‏داند. 
از نظر علمی چطور؟ از نظر مطالعات اجتماعی چطور؟ آیا چنین ضرورتی‏ هست یا نه؟
بشر به حکم اجتماعی بودن در هر دو ناحیه تشخیص مصلحت اجتماعی خویش و هم اجرای آن به نحوی که مصلحت و منفعت دیگران را نیز برآورده نماید، نیازمند راهبری است، نیاز دارد به یک‏ هدایت و رهبری که او را به سوی مصالح اجتماعی‏اش هدایت و رهبری کند، و نیازمند است به یک قوه و قدرتی که حاکم بر وجودش باشد که آن قوه حاکم‏ بر وجودش او را دنبال مصالح اجتماعی بفرستد. می‏گویند پیغمبران برای این‏ دو کار آمدند، هم او را به مصالح اجتماعی رهنمایی می‏کنند و هم که این‏ دومی شاید بالاتر است او را موظف می‏کنند، یک قدرتی بر وجودش مسلط می‏کنند به نام ” ایمان ” که به حکم این قدرت آن مصالح اجتماعی را اجرا می‏کند، دنبال آنچه که مصلحت اجتماعی تشخیص می‏دهد (حالا یا به حکم وحی‏ یا به حکم عقل و علم، فرق نمی‏کند) می‏رود.
تمدن بشری، مرهون انبیاء و دین
اگر حکومت دین و حکومت‏ انبیاء در میان بشر در گذشته و حال نبود، به عقیده اینها اصلاً بشریتی‏ نبود، یعنی اصلاً امروز بشری روی زمین نبود، بشر خودش را خورده بود، اصلاً بشر فانی شده بود.
بشر بقای خودش را در روی زمین و همین تمدنی را که امروز در روی زمین دارد مدیون پیغمبران است. آنها، هم او را رهبری‏ کردند و هم خودش را از شر خودش نگهداری کردند، و حتی امروز هم که‏ اینهمه علم پیش رفته و عقل بشر کامل شده است باز هم نقش انبیاء محفوظ است، یعنی همین الآن هم بشر تربیتهای انسانی ای که دارد، ارث از گذشته‏ای است که سر منشأش پیغمبران بوده‏اند، و مقدار انسانیتی که دارد باز هم از بقایای همان تعلیمات دینی و کتابهای آسمانی است که اگر فرض‏ کنیم همین الآن تأثیر کتابهای آسمانی را با یک قوه و قدرتی از روح بشر به‏ کلی بیرون بکشیم، این مساوی خواهد بود با فنای بشریت یعنی با از بین‏ رفتن روح انسانیت به طور کلی و قهراً فنای بشریت، بشر به صورت یک‏ موجودات درنده‏ای درخواهد آمد که هیچ روح اجتماعی نداشته باشند و همه‏ مجبور باشند با همدیگر باشند ولی نه مجموع شیرها بخواهند با هم زندگی‏ کنند، چون خیلی تفاوت است میان افراد بشر، مثل یک جنگلی (خواهد بود) که در آن عده‏ای گوسفند باشد، عده‏ای گرگ، عده‏ای شغال، عده‏ای شیر، عده‏ای ببر، عده‏ای پلنگ، عده‏ای شتر و عده‏ای اسب، اینها به جان یکدیگر بیفتند و قوی ضعیف را پایمال خواهد کرد.


فلسفه وجود نبوت در جامعه
عقل معاش – که عقل عملی نیز نامیده می شود، یعنی شعوری که به وسیله آن، زندگی خود را اداره می کنیم- به ما اجازه می دهد که از هر چیز که قابل استفاده است به نفع زندگی خود استفاده نماییم، از فضا، از هوا، از زمین، از دریا، از صحرا، از چوب،‌ از آتش، از آب بهره برداریم، از گیاهان و از تخم آن ها، از درختان و میوه و برگ و چوب آن ها، از حیوانات و گوشت و شیر و پوست و پشم آن ها برخوردار شویم. هم چنین در اثر نیازمندی فراوانی که داریم از فعالیت همنوعان دیگر به سود خود بهره برداری کنیم. 
فرمان همه این تصرفات و استفاده ها را همان عقل و شعور زندگی برای ما صادر کرده و جواز آن را امضا نموده و از این جهت است که اگر کسی از ما بپرسد: چرا هنگام گرسنگی غذا می خورید؟ یا وقت تشنگی آب می نوشید؟ یا چرا از هوا تنفس می کنید؟ پرسش هایی خنده دار خواهد بود. ولی در اولین دفعه که به منظور استفاده از کار و کوشش همنوعان خود با آنان تماس می گیریم، حس می کنیم که آنان نیز مانند ما می باشند، همان طور که ما می خواهیم از نتیجه فعالیت آنان بهره مند شویم، ایشان نیز می خواهند که از فعالیت ما استفاده کنند و چنان که ما حاضر نیستیم نتیجه فعالیت خود را به رایگان به آن ها بدهیم، ایشان نیز حاضر نیستند آنچه در دست دارند بی جهت در اختیار ما بگذارند. 
این است که ناگزیر به مساله اجتماعی تعاونی تن در می دهیم و به همنوعان خود در رفع نیازمندی های زندگی شان کمک می کنیم تا در برابر آن به ما کمک کنند. در اثر همین احتیاج و ضرورت، افراد انسان گرد هم آمده، از یاری همدیگر استفاده می کنند و در حقیقت، کار و کوشش افراد روی هم ریخته می شود سپس هر کس به اندازه موقعیت و فعالیت اجتماعی خود از آن بهره می برد.
دلايل لزوم نبوت
از آنجا كه خلقت انسان، فعل خداى «حكيم‏» است طبعا آفرينش او هدف وغرض دارد، و با توجه به اينكه در وجود انسان علاوه بر غرايز كه با حيوان مشترك است،عقل و خرد نيز هست‏بايد غرض و هدف از خلقت وى، هدفى معقول باشد. 
از طرف ديگر، عقل و خرد انسان هرچند در پيمودن راه تكامل او مؤثر و لازم است، اما كافى نيست، و اگر در هدايت انسان به عقل و خرد قناعت‏شود او هرگز راه كمال را به طور كامل نخواهد شناخت. براى نمونه، پى بردن به مبدء و معاد يكى از مهمترين مسائل فكرى بشر بوده است.بشر مى‏خواهد بداند از كجا آمده، چرا آمده، و به كجا خواهد رفت؟ ولى عقل و خرد به تنهايى از عهده تبيين كامل اين مسائل بر نمى‏آيد. گواه روشن اين امر آن است كه،با همه ترقى كه بشر معاصر در علم و دانش كرده است،هنوز بخش عظيمى از انسانها بت‏پرست مى‏باشند. 
نارسايى عقل و دانش بشر منحصر به موضوع مبدء و معاد نيست، بلكه وى در بسيارى از مسائل حياتى نيز نتوانسته است طريق استوارى را برگزيند. ديدگاههاى مختلف و متعارض بشر در مسائل اقتصادى، اخلاقى، خانوادگى وغيره نشانه نارسايى وى از درك صحيح اين مسائل مى‏باشد، و به همين علت است كه مى‏بينيم مكتبهاى متعارض پديد آمده است. 
با توجه به نكته فوق، عقل صحيح حكم مى‏كند كه به مقتضاى حكمت الهى بايد مربيان و رهبران الهى مبعوث شوند تا راه صحيح زندگى را به بشر بياموزند. 
كسانى كه تصور مى‏كنند هدايتهاى عقلى مى‏تواند جايگزين هدايتهاى آسمانى شود بايد به دو مطلب توجه كنند: 
۱٫ خرد و دانش بشر در شناخت كامل انسان و اسرار هستى و گذشته و آينده سير وجودى او ناقص و نارساست،در حاليكه آفريننده بشر به حكم اينكه هر صانعى مصنوع خود را مى‏شناسد، از انسان و ابعاد و اسرار وجود او كاملا آگاه است.ودر قرآن به اين دليل اشاره كرده مى‏فرمايد:;ژخ÷;ژخ÷الا ندارد، و اوست دقيق وآگاه. يعلم من خلق وهو اللطيف الخبير›› (ملك/۱۴): آيا آنكس كه آفريده است (به آفريده خود) علم 
۲٫ انسان به مقتضاى غريزه حب ذات، آگاهانه يا ناخودآگاه، پيوسته به دنبال منفعت‏جوييهاى شخصى است و در برنامه‏ريزى نمى‏تواند از دايره منافع فردى و گروهى به طور كامل صرف‏نظر كند. طبعا برنامه‏هاى بشرى از جامعيت كامل برخوردار نخواهد بود،ولى برنامه پيامبران چون از جانب خداوند است از چنين نقصانى منزه است. 
با توجه به اين دو نكته بايد گفت كه بشر هيچگاه از هدايتهاى الهى و برنامه‏هاى پيامبران بى‏نياز نبوده و نخواهد بود. 
قرآن و اهداف نبوت 
در اصل گذشته از طريق داورى خرد با لزوم بعثت پيامبران الهى آشنا شديم. اكنون لزوم نبوت را با توجه به اهداف آن از ديدگاه قرآن كريم و روايات بررسى مى‏كنيم. هرچند نگرش قرآنى به اين مسئله نيز يك نوع تحليل عقلانى است. 
قرآن هدف از بعثت پيامبران را امور زير دانسته است: 
۱٫ استحكام مبانى توحيد و مبارزه با هر نوع انحراف در اين زمينه. چنانكه مى‏فرمايد:‹‹و لقد بعثنا في كل امة رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت›› (نحل/۳۶):در ميان هر امتى پيامبرى را برانگيختيم تا آنان خدا را پرستش كنند و از پرستش مظاهر طغيان، بپرهيزند.بدين منظور پيامبران الهى پيوسته با مشركان درگير بوده و در اين راه رنجهاى بزرگى را متحمل شده‏اند. 
اميرمؤمنان درباره هدف بعثت پيامبران مى‏فرمايد:«و ليعقل العباد عن ربهم ما جهلوه، فيعرفوه بربوبيته بعد ما انكروا، و يوحدوه بالالوهية بعد ما عندوا»: پيامبران را برانگيخت تا بندگان وى آنچه را كه درباره توحيد و صفات خدا نمى‏دانند فراگيرند، و به ربوبيت و پروردگارى و يگانگى او بعد از انكار و عناد، ايمان بياورند. 
۲٫ آشنا كردن مردم با معارف و پيامهاى الهى و راه و روش تزكيه. چنانكه مى‏فرمايد: 
‹‹هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة›› (جمعه/۲): او كسى است كه در ميان اميين پيامبرى را برانگيخت تا آيات حق را بر آنان فرو خواند و آنان را از رذايل اخلاقى پاكيزه گرداند و كتاب و حكمت را به آنان بياموزد. 
۳٫ برپا داشتن قسط در جامعه بشرى. چنانكه مى‏فرمايد: ‹‹لقدارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط›› (حديد/۲۵): ما پيامبران را با دلايل روشن فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم قسط را به پا دارند. مسلما برپا داشتن قسط در گرو اين است كه انسانها عدالت را در ابعاد و زمينه‏هاى مختلف بشناسند، و از طريق حكومت الهى آن را تحقق بخشند. 
۴٫ داورى در موارد اختلاف. چنانكه مى‏فرمايد:‹‹كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين ومنذرين وانزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه›› (بقره/۲۱۳): مردم يك دسته بيش نبودند ( تا اينكه در ميان آنان اختلاف پديد آمد)، سپس خدا پيامبران را، نويد بخش و بيم دهنده، بر انگيخت و همراه آنان كتاب را فرو فرستاد تا بين مردم در آنچه اختلاف كرده‏اند داورى كند. 
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حضرت‌ موسي‌ (ع‌) يكي‌ از پيامبران‌ «اولوالعزم‌» و صاحب‌ شريعت‌ مستقل‌مي‌باشد كه‌ در زمان‌ سلطنت‌ يكي‌ از فراعنه ی‌ مصر به‌ نام‌ «مفتاح، فرزند رامسس‌ دوّم‌، در حدود ۱۳۵۰ قبل ميلاد مسيح‌ به‌ پيامبري‌ مبعوث‌ گرديد. داستان ‌بعثت‌ حضرت‌ موسي‌ (ع‌) و كيفيت‌ تبليغ‌ و چگونگي‌ دعوت‌ آن‌ حضرت‌، از پرماجراترين‌ حوادثي‌ است‌ كه‌ در تاريخ‌ بشريت‌ به‌ وقوع‌ پيوسته‌ و قرآن‌ كريم ‌نيز در سوره‌هاي‌ متعدد، در ضمن‌ آيات‌ فراواني‌، از چگوني‌ برخورد حضرت‌ موسي با فرعون‌ و درگيري‌هاي‌ او با امتش‌، يعني‌ بني‌اسرائيل‌، سخن‌ گفته ‌است‌.در اين جزوه ما سعي كرديم به بحث و بررسي زندگاني حضرت موسي(ع) در قرآن كريم بپردازيم هرچند ممكن است نگاه   ما به آيات بسيار سطحي و ابتدائي باشد
اين جزوه شامل سه فصل مي باشد فصل اوّل ليست آيات قرآن كريم در رابطه با حضرت موسي(ع) در كنار هم جمع آوري شده است فصل دوّم متن آيات و ترجمه آن به تفكيك موضوع هاي مرتبط مي باشد و در فصل سوّم ديدگاه ها و برداشتهاي خودمان از آيات را آورده ايم اميد است اين حركت مورد قبول خداوند منّان و اهل بيت عصمت عليها سلام قرار گيرد.
در ابتدا از استاد گرامي جناب آقاي نظريان و خوانندگان عزيز در خواست مي كنيم بخاطر كاستي ها و نواقص اين تحقيق كه ناشي از عدم تجربه كافي   اينجانبان است ما را عفو فرمايند

دوران قبل از رسالت
در نگاه كلي زندگاني حضرت موسي(ع) قبل از رسالت به پيامبري را مي توان به شش دوره تقسيم نمود كه شامل موارد ذيل ميباشد:
۱-دوران كودكي و نجات اعجاز آميزش ازچنگال خشم فرعونيان : اين فصل گر چه از نظر تاريخي قبل از فصل رسالت بوده٬ اما چون به عنوان شاهدي براي نعمتهاي خداوند نسبت به موسي(ع) از آغاز عمر ذكر شده در درجه دوم اهميت نسبت به موضوع اسالت ميباشد.(طه ۳۷)
۲- هدايت مادر موسي با وحي الهي كه در اينجا قرآن مجيد٬ براي ترسيم نمونه زنده اي از پيروزي مستضعفان بر مستكبران وارد شرح داستان موسي و فرعون ميشود٬ مخصوصاّ به بخشهايي ميپردازد كه موسي را در ضعيفترين حالات و فرعون را در نيرومندترين شرايط نشان ميدهد تا پيروزي مشيت الله را بر اراده جباران به عاليترين وجه مجسم نمايد.بهرحال مادر موسي احساس ميكند كه جان نوزادش در خطر است و مخفي نگهداشتن موقتي او مشكل را حل نخواهد كرد٬ در اين هنگام خداوند به قلب اين مادر الهام ميكند كه او را ازاين به بعد به ما بسپار و ببين كه چگونه او را حفظ خواهيم كرد و به تو باز خواهيم گرداند.(طه ۳۸ ٬ قصص۷) 
قدرت نمايي اين نيست كه اگر خدا بخواهد قوم نيرومندي را نابود كند لشكريان آسمان و زمين را براي نابودي آنها بسيج كند ٬ قدرت نمايي اين است كه خود آن جباران مستكبر را ماْمور نابودي خودشان سازد و آنچنان در قلب آنها اثر بگذارد كه مشتاقانه هيزمي را جمع كنند كه بايد به اتشش بسوزند كه در مورد فرعونيان نيز چنين شد و پرورش و نجات موسي در تمام مراحل بدست خود آنها صورت گرفت .بنابراين منظور لين است كه اين افراد بي ايمان و ستمگر نه تنها نمي توانند از حوزه قدرت خدا فرار كنند بلكه خدا آنها را از جايي گرفتار ميكند كه بسيار به آنها نزديك است ٬مانند فرعونيان كه در امواج رود نيل كه سرمايه افتخار آنها بود دفن شدند.( قصص ۹ ٬ سبا ۵۴) 
در اينجا حديثي از امام باقر (ع) كه فرمودند : سه روز بيشتر طول نكشيد كه خداوند نوزاد را به مادرش بازگرداند .اين تحريم شيرهاي ديگران براي موسي به خاطر اين بود كه خدا نمي خواست از شيرهاي كه آلوده به حرام ٬ آلوده به اموال دزدي و جنايت و رشوه و غضب حقوق ديگران است اين پيامبر پاك بنوشد او بايد از شير پاكي همچون شير مادرش تغذيه كند تا بتواند بر ضد ناپاكيها قيام كند .(قصص ۱۰ ٬ ۱۲ ٬ ۱۳) 
۳ –  درگيري حضرت موسي با مرد قبطي  : در اينجا با سومين دوره از سرگذشت پر ماجراي موسي (ع) روبرو مي شويم . اصل اين عمل مساله مهمي نبوده چرا كه جنايتكاران فرعوني مفسدان بيرحمي بودند كه هزاران نوزاد بني اسرائيلي را سر بريدند ٬ و از هيچگونه جنايت بر بني اسرائيل ابا نداشتند ٬ وبه اين ترتيب افرادي نبودند كه خونشان مخصوصاٌ براي بني اسرائيل محترم باشد . اما آنچه از موسي سر زد ترك اولايي بيش نبود و نمي بايست چنين بي احتيا طي مي كرد .(قصص ۱۵) 
۴- هراس وهجرت از مصر به مدين : در اين آيات به چهارمين صحنه لين سرگذشت پر ماجرا اشاره شده است زيرا مسا له كشته شدن يكي از فرعونيان به سرعت در مصر منعكس شد و معلوم بود كه قاتل او يك بني اسرائيلي است ٬ و شايد نام موسي هم در اين ميان بر سر زبانها بود و البته اين قتل يك قتل ساده نبود ٬ جرقه اي براي يك انقلاب و يا مقدمهَ آن محسوب مي شد ٬ و به خداوند عرضه داشت : همان گونه كه من بقدر توانايي شر ظا لمان را از مظلومان كوتاه كردهام تو نيز اي خداي مهربان شر ظالمان را از من دفع نما (قصص ۲۱ ) 
۵- صحنه ورود موسي به شهر مدين : آري موسي مخفيانه به سوي مدين حركت مي كند و بايد يك دوران سختي و شدت را پشت سر بگذارد ٬ و از تارهايي كه قصر فرعون بر گرد شخصيت او تنيده بود بيرون آيد ٬ در كنار مستضعفان قرار گيرد ٬ و آماده يك قيام الهي به نفع آنها و بر ضد مستكبران گردد ولي در اين راه يك سرمايه بزرگ همراه داشت ٬ سرمايه ايمان و توكل بر خداوند 
يك راه نيك درهاي خيرات را به روي موسي گشود اين پنجمين صحنه از اين داستان مي باشد در ابتداي شهر منظرهاي توجه موسي را به خود جلب ميكند دو دختر را ديد كه در كناري ايستاده اند و شبانان به آنان فرصت نمي دهند كه گوسفندان خود را اب بدهند و اين بي عدالتي و عدم رعايت حق مظلومان براي موسي قابل تحمل نبود او مدافع مظلومان بود و به خاطر همين كار ٬ به كاخ فرعون و نعمتهايش پشت پا زد و از وطن آواره گشته بود .(قصص ۲۲ ) 
۶- موسي در خانه شعيب : اين ششمين صحنه از زندگي موسي در اين ما جراي بزرگ است ٬ موسي به خانه شعيب آمد خانه اي پاك و مملو از معنويت ٬ بعد از آنكه سرگذشت خود را براي شعيب بازگو كرد ٬ يكي از دخترانش به پدر پيشنهاد استخدام موسي براي نگهداري گوسفندان كرد . دختر از كجا فهميده بود كه اين جوان مناسب استخدام كردن است ؟ اولاً حمايت او از مظلومان هنگام كشيدن آب دوماً امانت در درستكاريش كه راضي نشد در مسير راه دختر جوان پيش روي او راه برود ٬ در اينجا بود كه شعيب به موسي گفت مي خواهم يكي از دو دخترم را به همسري تو در آورم و به همين سادگي موسي داماد شعيب شد ! (قصص ۲۸ ) 
دوران رسالت
از اينجا داستان موسي، پيامبر بزرگ خدا شروع ميشود و در بيش از هشتاد آيه بخشهاي مهمي از سرگذشت پرماجراي او تشريح ميگردد و نيز از اين سرگذشت پرمحتوا با درسهاي آموزنده اش مؤمنان بايد مسير خود را  درمسأله توحيد و خداپرستي و مبارزه با فراعنه هر عصر و زمان و همچنين مبارزه با انحرافهاي داخلي و گرايشهاي انحرافي بيابند، درسهايي كه ميتواند در سراسر دوران انقلاب اسلامي راهنما و راهگشاي آنها باشد. 
مجموعه آياتي را كه در اين سوره ها از موسي و بني اسرائيل و فرعونيان سخن ميگويد ميتوان به چهار بخش تقسيم كرد:
بخش اوّل : از آغاز نبوّت و بعثت موسي و اوّلين جرقه هاي وحي سخن گفته و به تعبير ديگر بحث از مدرسه اي است كوتاه مدت و پرمحتوا كه موسي در آن وادي مقدّس در آن بيابان تاريك و خلوت ، دوره آن را گذراند .
بخش دوّم : از دعوت موسي و برادرش هارون نسبت به فرعون و فرعونيان به آئين يكتاپرستي و سپس درگيريهاي آنها با دشمنان سخن ميگويد.
بخش سوّم : از خروج موسي و بني اسرائيل از مصر و چگونگي نجات آنها از چنگال فرعون و فرعونيان و غرق شدن  هلاكت آنها بحث ميكند.
بخش چهارم : پيرامون گرايش تند انحرافي بني اسرائيل ار ائين توحيد به شرك و پذيرش وسوسه هاي سامري و مبارزه قاطع و شديد موسي با اين انحراف سخن ميگويد.
بخش اوّل 
آغاز نبوّت :
وهل اتئك حديث موسي (طه۹) و آيا خبر موسي به تو رسيده است ؟(منظور به  پيامبر(ص) و مؤمنان كه در آن ايام در مكه ، سخت از سوي دشمنان در فشار بودند تا بدانند اين قدرتهاي شيطاني در برابر قدرت خدا تاب مقاومت ندارند)
اين استفهامي است كه مقدمه بيان يك خبر مهم است و چنين استفاده ميشود كه موسي با همسر و فرزند خود در شبي تاريك از بيابان عبور مي كرد ، شبي بود سرد و ظلماني كه راه را در آن گم كرده بود ، شعله آتشي از دور نظر او را به خود جلب كرد ، به محض ديدن اين شعله به خانواده اش گفت توقف كوتاهي كنيد كه من آتشي ديدم . ولي اين آتش نبود بلكه نور الهي بود موسي هنگامي كه نزديك شد آتش را در درون درخت مشاهده كرد، كه نه تنها درخت را نمي سوزاند بلكه با آن هماهنگ و آشناست ، نور حيات است و زندگي !                                                                                                      
تعبير به طوي يا به خاطر آنست كه نام آن سرزمين ، طوي بوده است و يا كنايه از آنست كه اين سرزمين را بركات معنوي از هر سو احاطه كرده بود(طه۱۰-۱۱- قصص۲۹- نمل۷)
منظور از فخلع نعليك چيست ؟ اين است كه دو ترس و وحشت را از خود دور كن ۱- خوف از اينكه خانواده ات در اين بيابان از بين برود ۲- خوف از فرعون ! حديثي از امام صادق (ع) نسبت به چيزهاي كه اميد نداري بيش از چيزهاي كه اميد داري ، اميدوار باش ! چرا كه موسي به دنبال يك آتش رفت ،اما با مقام نبوت و رسالت بازگشت! اشاره به اينكه بسيار ميشود كه انسان به چيزي اميدوار است اما به آن نمي رسد ولي جيزهاي مهمتري كه اميدي نسبت به آن ندارد به لطف پروردگار براي او فراهم مي شود! (طه ۱۲)
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكي از شيوه هاي مورد استفاده قرآن در برخورد با يهود بيان مشتركات اسلام با 
آن هاست .در حقيقت قرآن مي خواهد با اين بيان يهود را دعوت به نوعي اتحاد نمايد و از هرگونه برخورد منفي جلوگيري نمايد يا به پيام حضرت موسي (ع) (كه همانا بشارت به اسلام و نبي مكرمش است) دعوت نمايد.
الف)تصديق حضرت موسي (ع):«قل امنا بالله و ما انزل علينا و ما انزل علي ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و الاسباط و ما اوتي موسي و عيسي؛ (اي پيامبر) بگو به خدا و آنچه بر ما و ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و فرزندان آن ها نازل شده و آنچه به موسي و عيسي وارد شده ايمان دارم». در اين آيه علاوه بر ايمان به حضرت موسي(ع) يكي از اصول اعتقادي ميان اديان الهي و اسلام كه همان توحيد است نيز مطرح شده است. و در حقيقت، توحيد اولين گام براي ارتباز با اديان الهي است؛ زيرا زير بناي اعتقادات اهي، باور با مبدأ هستي و وحدانيت آن است كه در تمامي اديان الهي مطرح شده است.
در« فرهنگقصص قرآن» تأليف «صدرالدين بلاغي» بحث جامعي در اين باره آمده است. او در گوشه يي از مبحث مي نويسد:
«سرانجام اين نتيجه ي قطعي به دست مي آيد كه تورات كنوني تأليف شخص خاصي نيست و اسفار قانوني آن در تاريخ ها و زمان هاي مختلف نوشته شده و تاريخ تأليف سفر احبار پس از سال ۵۱۶ قبل از ميلاد نوشته شده…»؛ سپس «صاحب قاموس» نتيجه گيري مي كند كه از «كلام مرحوم بلاغي بر مي آيد كه حتي اسفار خمسه را هم عزرا ننوشته است».
ج)تصديق معجزات حضرت موسي(ع)؛پس از اين كه حضرت موسي(ع) مشاهده كرد هيچ بحث و گفتگويي در قلب فرعون تأثير ندارد، معجزه يي نشان داد كه گواه بر صحت پيامبري اش باشد؛ لذا عصاي خود را انداخت كه به صورت اژدهاي بزرگي ظاهر گشت؛ سپس دست خود را از بغل بيرون آورد كه به صورت مشعلي درخشان جلوه گري نمود. براي نمونه به دو آيه از قرآن توجه مي كنيم:
«فالقي عضاه فاذا هي ثعبان مبين؛ پس(موسي) عصايش را افكند و به ناگاه اژدهايي آشكار شد». « و نزع يده فاذا هي بيضاء للناظرين؛ و دست خود را (از گريبان) بيرون كشيد و ناگهان براي تماشاگران سپيد (و درخشنده) بود».
در قرآن كريم اياتي ديگر نيز وجود دارد كه دلالت بر معجزات حضرت موسي(ع) مي‌نمايد.
د)مؤمنان واقعي در امت موسي(ع):يكي از مباحث اساسي در قرآن، ايمان و كفر در دين يهود است. قرآن باذكر معيار و ميزاني روشن، مؤ من بودن برخي از پيروان حضرت موسي را تأئيد مي فرمايد؛
«ومن قوم موسي امه يهدون بالحق و به يعدلون؛و از ميان قوم موسي جماعتي هستند كه به حق راهنمايي مي كنند و به حق داوري مي نمايند».
مرحوم علامه طباطبايي(ره) در تفسير اين آيه مي فرمايند:
«چون هدايت كه امري الهي است به قوم حضرت موسي(ع) نسبت دادهشده است- و چنين نسبتي بايد كجازي باشد يا اگر حقيقي است به اعتبار هدايت الهي باشد- لذا بهترين دلالتي را كه مي توان به قرآن در اين باره نسبت داد، همانا هر فرد از امت موسي(ع) را موصوف به چنين وصفي ندانيم، بلكه فقط در بين امت حضرت، رسل تبليغي ايشان داراي چنين مقام و وصفي بدانيم.»
در اين آيه بهترين ميزان و معيار براي ايمان امت حضرت موسي(ع) ذكر شده است و هر يهودي چنين وضفي داشته باشد، يك يهودي مؤمن و برگزيده است. بنابراين با مفهوم اين آيه مي توان غير مؤومنان را شناخت. در آيات ديگري نيز به اين تقسيم بندي اشاره شده است از جمله:«و قطعناهم في الارض امما منهم الصالحون و منخم دون ذلك و بلوناهم بالحسنات و السيئات لعلهم يرجعون؛ و آن را در زمين به صورت گروه هايي پراكنده ساختيم؛ برخي از انان درستكارند و برخي جز اين هستند و آن ها را به خوشي ها و ناخوشي ها آزموديم، باشد كه ايشان بازگردند.»
خلاصه آن كه گروهي از يهود مورد امضاء و تأييد اسلام هستند به آنچه حضرت موسي آورده است- كه همان حق است- راهنمايي و داوري كنند و از امتحان هاي الهي پيروز به در آيند.
«و ان حكمت فاحكم بينهم بالقسط ان الله يحب المقسطين؛ و اگر داوري مي كني، پس به عدالت در ميانشان حكم كن كه خداوند دادگران را دوست مي دارد».
مرحوم علامه طباطبايي در ذيل اين آيه مي فرمايد:
طمنظور آيه اين است كه خداوند به پيامبر مي فرمايد:اگر بين يهود جكم كردي به عدل حكم كن و خداوند راضي به غير عدل نيست»
 در اين كه اسلام براي قضاوت غير مسلمانان و از جمله اهل كتابچه دستوري داده است؟ آيا با احكام خود آن ها يا با احكام اسلام در بين آن ها بايد قضاوت نمود؟ دو نظر عمده وجود دارد:
يكي اين كه بايد با كتب و احكام خودشان داوري كرد؛ چون همه نسبت به دين اسلام مكلف هستند، اگرچه عده يي غافل و جاهل باشند. احكام خدا به واسطه ي جهل مردم از بين نمي رود. به نظر مي رسد در هر دو نظريه اشكال اساسي وجود دارد؛ چون در اسلام افراد غافل حكم تكليفي ندارند و بسياري مسلمانان غافل محسوب مي‌شوند؛ لذا نمي توان در مورد آن ها احكام اسلام را جاري دانست. اما اين كه تمام غير مسلمانان مكلف به احكام اسلام نيستند نيز كلام صحيح و درستي نيست، بلكه عده يي از آن ها مكلف به اين احكامند. لذا بهتر است قائل به تفصيل باشيم به اين معنا كه اگر در مواردي مثل قصاص و حدود و ديات مطلب روشن و صريحي در احكام اسلام باشد بايد به انها عمل كرد و تغيير در آن ها جايز نيست اما در مواردي كه حكمي بيان نشده است، حاكم اسلامي بنابر مصالح و مصاديق، طبق شرايع سابق يا شريعت اسلام عمل مي كند.
 
 شيوه ي قهرآميز خاص
يكي از مباحث اساسي در قرآن برخوردتندي است كه با قوم يهود شده است. در قرآن هيچ امتي به اندازه يهود مذمت نشده است. موارد بسياري را قرآن نقل مي كند كه از غضب خداوند به اين قوم حكايت مي كند. اين بحث از جهات مختلف قابل بررسي و تعمق است؛ زيرا گستردگي برخورد با يهود در قرآن مباحث بسياري به همراه دارد. و ما اجمالا اط سه زاويه به اين مسائل مي نگريم:
الف)ويژگي هاي قوم يهود از ديدگاه قرآن
ب)برخي عذاب هاي خدا بر قوم يهود
ج)وظيفه ي مسلمانان در مقابل يهود
الف)ويژگي هاي قوم يهود از ديدگاه قرآن
۱٫تحريف گر:«يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا خطا مما ذكرو به؛ سخنان خدا را از مورد خود تحريف مي كنند و بخشي از انچه به آن ها گوشزد شده بود فراموش كردند».
از مجموع آياتي كه در قرآن مجيد پيرامون موضوع تحريف قوم يهود بيان شده است، استفاده مي شود كه آن ها به انواعي از تحريف در كتاب آسماني خود دست مي زدند؛ گاهي تحريف آن ها معنوي و گاهي لفظي بود و گاهي نيز دست به مخفي ساختن قسمتي از آيات الهي مي زندند؛ آنچه موافق ميلشان بود كتمان مي كردند. حتي گاهي با وجود حاضر بودن كتاب الهي براي اغفال مردم دست روي قسمتي از آن مي گذاردند.
۲٫دشمن تريم مردم:«لتجدن اشد الناش عاوه للذين امنوا اليهود و الذين اشركو؛ مسلما يهوديان و كساني را كه شرك ورزيده اند، دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهي يافت».
۳٫خيانت كار:«و لا تزال تطلع علي خائنه منهم الا قليلا؛ و هر زماني به خيانتي(تازه) از آن ها آگاه مي شوي، مرگ عده ي كمي از آن ها».
كه در كريمه فوق خداوند بيش تر ايشان را خيانت كار معرفي مي كند.
۴٫پيمان شكن؛«او كلما عاهدوا عهدا نيذه فريق منهم بل اكثرهم لا يؤمنون؛ و آيا هر زمان ان ها (يهود) پيماني(با خدا و پيامبر) بستند، جمعي از آن ها آن را دور نيفكندند؟(و با آن مخالفت نكردند و بيش تر انان ايمان نمي آوردند».
صفت پيمان شكني و عدم وفاس به عهد گويا با تاريخ يهود پيوند خورده است. اين خوي زشت از ابتداي تاريخ يهود تا امروز همچنان با آن ها همگام بوده است. قرآن در آيه ي فوق و آيات بسياري به اين خصيصه ي بد و شيوه ديرينه ي يهود اشاره مي‌كند.

عتیقه زیرخاکی گنج