• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مخفى نماند كه هرگاه حق خويشاوندى و فاميلى مورد تاءكيد باشد پس نزديكترين و مرتبطترين خويشاوندى از طريق ولادت است كه اين حق در آن مورد تاءكيد بيشتر قرار گرفته و مضاعف مى شود. پيامبر (ص ) فرمود: (( هيچ فرزندى حق پدرش را نمى تواند ادا كند تا او را ببيند كه برده است ، پس او را بخرد و آزاد كند.)) (۱۳۵۲)
رسول خدا (ص ) فرمود: (( احسان به پدر و مادر از نماز، حج ، عمره و جهاد در راه خدا بالاتر است .)) (۱۳۵۳)
آن حضرت فرمود: (( هركه صبح كند در حالى كه پدر و مادر از او راضى باشند دو دروازه اى را كه به سوى بهشت گشوده است در اختيار دارد و اگر شب كند و پدر و مادر از او راضى باشند باز هم به همين صورت خواهد بود و اگر از پدر و مادر، يكى از او راضى باشد يك دروازه گشوده در اختيار اوست . و هر كه صبح كند در حالى كه پدر و مادرش از او ناراضى باشند، دو دروازه گشوده به سوى آتش دوزخ دارد و اگر شب كند بازهم به همين صورت خواهد بود و اگر از پدر و مادر يكى از او ناراضى باشد يك دروازه دارد، هر چند كه آن دو ستمگر باشند، هر چند كه ستمگر باشند، هر چند كه ستمگر باشند.)) 
آن حضرت فرمود: (( هر كسى كه صدقه اى از طرف پدر و مادرش بدهد، در صورتى كه آنها مسلمان باشند، اجر آن صدقه اى از طرف پدر و مادرش بدهد، در صورتى كه آنها مسلمان باشند، اجر آن صدقه براى پدر و مادرش خواهد بود و براى خودش نيز همان قدر اجر است ، بدون اين كه از اجر آنها چيزى كم شود.)) (۱۳۵۷)
مالك بن ربيعه مى گويد: (( در آن بين كه ما خدمت رسول خدا (ص ) بوديم ناگاه مردى از قبيله بنى سلمه آمد، عرض كرد: يا رسول اللّه ، آيا چيزى از احسان به پدر و مادرم باقى مانده است كه بعد از وفاتشان انجام دهم ؟ پيامبر (ص ) فرمود: آرى ، درود بر ايشان و طلب مغفرت براى آنها و اجراى عهدى كه دارند و احترام به دوستانشان و صله رحم كه انجام پذير نيست ، مگر به وسيله آنها.)) (۱۳۵۸)
آن حضرت فرمود: (( از بالاترين خوبيها آن است كه شخص با هر كه دوست پدرش ‍ بود، مرتبط شود.)) (۱۳۵۹)
پيامبر (ص ) فرمود: (( احسان به مادر، دو برابر احسان به پدر است .)) (۱۳۶۰)
آن حضرت فرمود: (( دعاى مادر زودتر به اجابت مى رسد، گفتند: يا رسول اللّه ! چرا اين طور است ؟ فرمود: او مهربان تر از پدر است و دعاى خويشاوندان بدون اجابت نمى ماند.)) (۱۳۶۱)
مردى از پيامبر (ص ) پرسيد: (( يا رسول اللّه ، به چه كسى احسان كنم ؟ فرمود: به پدر و مادرت . عرض كرد: پدر و مادر ندارم ، فرمود: به فرزندانت زيرا همان طورى كه پدر و مادرت بر تو حق دارند فرزندانت نيز بر تو حق دارند.)) (۱۳۶۲)
آن حضرت فرمود: (( خدا بيامرزد پدرى را كه به فرزندش در كار خير كمك كند.)) (۱۳۶۳) يعنى او را با بدرفتارى وادار به عاق شدن نكند، و گفته اند: (( فرزند تو گل خوشبوى تو است ، هفت سال او را مى بويى و هفت سال خدمتگزار تو است و پس از آن يا دشمن تو و يا شريك تو خواهد بود.))
آن حضرت فرمود: (( از جمله حقوق فرزند بر پدر آن است كه او را خوب ادب كند و نام نيكو بر او بگذارد.)) (۱۳۶۴)
مردى نزد عبداللّه بن مبارك آمد و از يكى از فرزندانش شكايت كرد پرسيد: آيا او را نفرين كرده اى ؟ گفت : آرى ، گفت : تو او را فاسد كرده اى .)) 
مستحب است كه با فرزند مدارا كنند، (( اقرع بن حابس ديد كه پيامبر (ص ) فرزندش حسن (ع ) را مى بوسد. گفت : من ده فرزند دارم ، هيچ كدام را نبوسيده ام ، فرمود: همانا كسى كه رحم نكند، مورد ترحم قرار نمى گيرد.)) (۱۳۶۵)
عايشه مى گويد: رسول خدا (ص ) به من فرمود: (( صورت اسامه را بشوى . پس ‍ شروع به شستن آن كردم و من ابا داشتم پيامبر (ص ) دست مرا كنار زد و خود صورت اسامه را شست و او را بوسيد، سپس فرمود: اسامه به ما نيكى مى كرد در حالى كه او جاريه (كنيز) نبود.)) (۱۳۶۶)
پاى امام حسن (ع ) لغزيد، در حالى كه پيامبر (ص ) روى منبر بود، از منبر پايين آمد و اين آيه را خواند: (( انما اموالكم و اولادكم فتنة . )) (۱۳۶۷) – (۱۳۶۸)
عبداللّه بن شداد مى گويد: (( در آن ميان كه رسول خدا (ص ) با مردم نماز مى خواند، ناگاه ، حسين (ع ) آمد و در حالى كه آن حضرت در حال سجده بود بر گردن او سوار شد، پيامبر (ص ) نماز جماعت را طولانى ساخت به حدى كه گمان كردند اتفاق افتاده است ؛ همين كه پيامبر نمازش را تمام كرد، پرسيدند: سجده را به قدرى طول داديد كه گمان كرديم اتفاقى افتاده است . فرمود: پسرم روى شانه من سوار شده بود، نخواستم كه پيش از برآوردن حاجتش تعجيل كنم .)) (۱۳۶۹)
آن حضرت فرمود: (( بوى فرزند از بوهاى بهشت است .)) (۱۳۷۰)
اين بود اخبارى كه بر حق پدر و مادر و كيفيت اداى حق آنان تاءكيد داشت . از آنچه درباره حق برادرى گفتيم به دست مى آيد كه رابطه پدر و مادر از رابطه برادرى مهمتر است ، بلكه دو مطلب اينجا فزونى دارد: يكى آن كه بيشتر دانشمندان برآنند كه اطاعت پدر و مادر در شبهات واجب است هر چند كه در حرام محض واجب نيست ، حتى اگر جداى از آنها غذا بخورى و از او دلگير شوند، بايد با آنها غذا بخورى ، زيرا ترك شبهات از پرهيزگارى است ولى خشنودى پدر و مادر لازم و حتى است . همچنين حق ندارى سفر مباح و يا مستحبى را جز با اجازه آنها انجام دهى ، و رفتن دنبال دانش مستحب است مگر در پى علم واجب از قبيل نماز و روزه باشى و در شهر محل زندگى ات كسى نباشد كه بياموزد مانند كسى كه از اول در شهرى اسلام مى آورد كه در آن كسى نيست احكام اسلام را به او بياموزد پس بايد مهاجرت كند و به حق والدين مقيد نباشد. ابوسعيد خدرى گويد: (( مردى از يمن به نزد رسول خدا (ص ) مهاجرت كرد و قصد جهاد داشت . پيامبر (ص ) فرمود: (( نزد پدر و مادرت برگرد و از آنها اجازه بگير اگر اجازه دادند، جهاد برو، اگر نه هر چه مى توانى به آنها خوبى كن كه پس از يكتاپرستى ، نيكى به پدر و مادر بهترين صفتى است كه خدا را با آن ديدار مى كنى .)) (۱۳۷۱)
مرد ديگرى خدمت پيامبر (ص ) رسيد تا درباره جنگ مشورت كند؛ فرمود: (( آيا مادر دارى ؟ عرض كرد: آرى ، فرمود: در خدمت او باش زيرا بهشت زير پاى مادران است .)) (۱۳۷۲)
ديگرى آمد، تا با پيامبر (ص ) براى هجرت بيعت كند و گفت : خدمت شما نرسيدم ، مگر اين كه پدر و مادرم را گرياندم . فرمود: (( نزد آنها برگرد و آنها را چنان كه گريانده اى ، خندان ساز.)) (۱۳۷۳)
پيامبر (ص ) فرمود: (( حق برادر بزرگتر بر برادر كوچكتر همچون حق پدر بر فرزندان است .)) (۱۳۷۴)؛
و آن حضرت فرمود: (( هرگاه مركب كسى از شما چموشى كرد يا همسرش و يا يكى از خاندانش بد خلق بود در گوشش اذان بگوييد.)) (۱۳۷۵)
مى گويم :
از طريق خاصه (شيعه ) در كافى به سند صحيح از ابوولاد حناط نقل شده است كه مى گويد: (( از امام صادق (ع ) راجع به آيه شريفه (( و بالوالدين احسانا ع(( (۱۳۷۶) پرسيدم : مقصود اين اين احسان چيست ؟ فرمود: احسان آن است كه با پدر و مادر به نيكى معاشرت كنى و آنها را مجبور نكنى تا چيزى را كه احتياج دارند از تو بخواهند، هر چند بى نياز باشند (تو وظيفه ات را انجام بده ) مگر خداى تعالى نمى فرمايد: (( لن تنالوا لبر حتى تنفقوا مما تحبون . )) (۱۳۷۷) راوى مى گويد: آنگاه امام صادق (ع ) فرمود: (( و اما يبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما؛ )) يعنى اگر تو را دلتنگ كردند به آنها اف مگو اگر تو را زدند با آنها تندى نكن ؛ و فرمود: (( و قل لهما قولا كريما )) (۱۳۷۸) يعنى اگر تو را زدند، بگو: خدا شما را بيامرزد، اين سخن ارزشمند و كريمانه است از جانب تو، و فرموده است : (( واخفض لهما جناح الذل من الرحمة )) (۱۳۷۹) فرمود: يعنى : ديدگانت را به آنها خيره نكن بلكه با مهربانى و دلسوزى نگاه كن صدايت را از صداى آنها بلندتر نكن و دستت را بالاى دست آنها نگير و در راه رفتن جلوتر از آنها حركت نكن .)) (۱۳۸۰)
از آن حضرت است : (( مردى نزد پيامبر (ص ) آمد، عرض كرد: يا رسول اللّه مرا سفارشى كن ، فرمود: چيزى را شريك خدا قرار نده ، اگر چه تو را در آتش بسوزانند و شكنجه كنند، بايد دلت به ايمان محكم باشد، و فرمان پدر و مادرت را ببر و به آنها نيكى كن ، زنده باشند يا مرده و اگر دستور دادند، خاندان و مالت را كنار بگذار، كه اين كار از ايمان است .)) (۱۳۸۱) از آن حضرت نقل شده است : (( پرسيدند: چه اعمالى بالاتر است ؟ فرمود: نماز سر وقت و نيكى به پدر و مادر و جهاد در راه خدا.)) (۱۳۸۲)
از آن حضرت نقل شده كه فرمود: (( مردى خدمت رسول خدا (ص ) آمد، عرض ‍ كرد: يا رسول اللّه ، من به جهاد علاقه دارم و با نشاطم ، فرمود: بنابراين در راه خدا جهاد كنى كه اگر كشته شوى در نزد خدا زنده خواهى بود و روزى مى خورى و اگر بميرى اجرت با خداست و اگر برگردى مانند روزى كه متولد شده اى از گناهان پاك هستى ؛ عرض كرد: يا رسول اللّه من پدر و مادر پيرى دارم به گمان خود با من انس ‍ گرفته اند و از رفتن من به جهاد ناراضى هستند. رسول خدا (ص ) فرمود: در اين صورت در خدمت آنان باش ، سوگند به آن كه جان من در دست اوست ، الفت يك شبانه روز آنها با تو از جهاد يك سال بهتر است .)) (۱۳۸۳)
از آن حضرت است كه فرمود: (( مردى خدمت پيامبر (ص ) آمد، عرض كرد: يا رسول اللّه : به چه كسى احسان كنم ؟ فرمود: به مادرت ، گفت : بعد به كه ؟ فرمود: به مادرت ، عرض كرد: سپس به كه ؟ فرمود: به مادرت ، عرض كرد: بعد از آن به كه ؟ فرمود: به پدرت .)) 
(۱۳۸۴) از عمار بن حيان نقل شده است كه مى گويد: (( به امام صادق (ع ) خبر دادم كه پسرم اسماعيل با من خوشرفتارى مى كند. فرمود: من هم او را دوست داشتم و اكنون علاقه ام به او بيشتر شد، همانا خواهر رضاعى رسول خدا (ص ) نزد آن حضرت آمد، چون او را ديد، شادمان شد و روپوش خود را براى او گسترد و او را روى آن نشاند سپس رو به او كرد و سخن مى گفت و تبسم مى فرمود تا او برخاست و رفت و برادرش آمد، حضرت آن رفتارى را كه با خواهرش كرده بود، با او نكرد. عرض كردند: چرا رفتارى كه با خواهرتان كرديد با اين كه او مرد است با او چنين رفتارى نكرديد؟ فرمود: چون آن خواهر نسبت به پدر و مادرش خوشرفتارتر بود.)) (۱۳۸۵)
از زكريا بن ابراهيم نقل شده كه مى گويد: (( من نصرانى بودم و اسلام آوردم و به مكه رفتم ؛ خدمت امام صادق (ع ) رسيدم و عرض كردم : من نصرانى بودم و مسلمان شده ام . فرمود: از اسلام چه ديدى ؟ گفت : اين سخن خداى تعالى را: (( هاكنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا (۱۳۸۶)، فرمود: بيقين خداوند تو را راهنمايى كرده است . آنگاه سه مرتبه فرمود: خدايا هدايتش كن ! پسرم هرچه مى خواهى بپرس . عرض كردم : پدر، مادر و خانواده ام نصرانى هستند، و مادرم نابيناست ، من همراه آنها باشم و در ظرف آنها غذا بخورم ؟ فرمود: آيا آنها گوشت خوك مى خورند؟ عرض كردم : نه ، بلكه با آن تماس هم ندارند، فرمود: اشكالى ندارد، مواظب مادرت باش و با او خوشرفتارى كن و چون از دنيا رفت او را به ديگرى وامگذار، خودت به كار او اقدام كن و به كسى نگو كه نزد من آمده اى تا در منى پيش من آيى – ان شاء اللّه تعالى – زكريا مى گويد: در منى خدمت امام (ع ) رسيدم در حالى كه مردم اطرافش را گرفته بودند و او مانند آموزگار كودكانى بود كه گاهى اين و گاهى آن ، سؤ ال مى كردند، و چون به كوفه رفتم نسبت به مادرم مهربانى كردم و خودم به او غذا مى دادم و جامه و سرش را نظافت مى كردم و خدمتكارش بودم ، مادرم به من مى گفت : پسرم تو زمانى كه دين مرا داشتى چنين رفتار با من نمى كردى ، اين چه رفتارى است كه از تو مى بينم از زمانى كه از دين ما رفته اى و به دين پاك وارد شده اى ؟ گفتم : مردى از فرزندان پيغمبر به من اين طور دستور داده است .
مادرم گفت : آن مرد پيغمبر است ؟ گفتم : نه ، بلكه پسر پيغمبر است ، گفت : نه ، آن مرد، خود پيامبر است ، زيرا دستورى كه به تو داده است از سفارشهاى پيامبران است ، گفتم : مادرجان ، پس از پيامبر ما پيامبرى نباشد و او پسر پيامبر است . گفت : دين تو بهترين دين است ، آن را به من تعليم ده ، من اسلام را به او عرضه داشتم و او مسلمان شد و برنامه اسلام را به او آموختم ، او نماز ظهر، عصر، مغرب و عشاء را خواند و در همان شب عارضه اى به او رخ داد، به من گفت : پسرم آنچه به من آموختى دوباره بياموز من آنها را تكرار كردم ، مادرم اقرار كرد و از دنيا رفت و چون صبح شد، مسلمانان آمدند، او را غسل دادند و من خود به جنازه او نماز خواندم و او را در قبرش گذاشتم .)) (۱۳۸۷)
از ابراهيم بن شعب نقل شده كه مى گويد: (( به امام صادق (ع ) عرض كردم : پدرم به حدى پير و ضعيف شده است كه او را براى قضاى حاجت بر پشت خود حمل مى كنم ، فرمود: تا آن جا كه مى توانى خودت اين كار را بكن و با دست خودت لقمه را در دهانش بگذار تا سپر آتش فردايت باشد.)) (۱۳۸۸)
جابر مى گويد: (( شنيدم مردى به امام صادق (ع ) عرض مى كرد: من پدر و مادرى دارم مخالف مذهب شيعه ؛ حضرت فرمود: با آنها خوشرفتارى كن چنانكه با مسلمانهاى دوست ما خوشرفتارى مى كنى .)) (۱۳۸۹)
از امام باقر (ع ) روايت شده است كه فرمود: (( سه چيز است كه خداى تعالى به هيچ كس اجازه تخلق از آنها را نداده است : اداى امانت به نيكوكار و بدكار؛ وفاى به عهد، نسبت به نيكوكار و بدكار؛ و نيكى كردن به پدر و مادر خواه نيكوكار باشند و خواه بدكار.)) 

عتیقه زیرخاکی گنج