• بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دیگر بار، محرم فرا رسید و دلهای احرار و آزادگان جهان به سوی حسین بن علی (علیه السلام) متمایل گشت و چشمانشان به واقعه عاشورا دوخته شد؛ واقعه‌ای که ۱۳۶۲ سال از وقوع آن می‌گذرد؛ اما هنوز، هر سال در سالگشت وقوع آن، نه تنها مسلمانان و شیعیان، بلکه تمامی آزادگان را به سوی خویش جلب می‌کند. اما به راستی چرا پس از ۱۳ قرن، همچنان محرم با یاد حسین بن علی (علیه السلام) گره خورده و هنوز عاشورا از صفحه تاریخ کنار نرفته است؟ چرا هر ساله در سالروز قیام حسینی، مسلمانان گرد هم می‌آیند و در عزای حسین بن علی (علیه السلام) و یارانش مغموم می‌شوند
در ابتدا به بررسی این موضوع می‌پردازیم که هر چند این واقعه عظیم پس از سالیان متمادی، همچنان باقی است؛ اما آیا می‌توان فرض نمود که در قرون آینده، و پس از سپری شدن مدت زمانی دیگر، به دست فراموشی سپرده شود و یا اینکه فرض فراموشی این قیام، فرضی است باطل؟ 
آنچه در اولین نظر و مطالعه در واقعه عاشورا به چشم می‌خورد و جلب توجه می‌نماید، انگیزه ماورای مادی این جنبش عظیم است. حسین بن علی (علیه السلام) از سر آغاز قیام خویش و حرکت از مدینه، و حتی قبل از آن، نه تنها به عدم پیروزی مادی خویش آگاه بود؛ بلکه از شهادت خود و اسارت خاندانش اطلاع داشت و بارها، از طریق اخبار غیبی توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) از شهادت خویش با خبر گشته بود؛ و این نکته‌ای بود که افراد مختلف نیز در مواقف متعدد، با او در میان می‌گذاشتند؛ اما او همچنان بر هدف خویش که انجام وظیفه خطیر الهی و احیای دین و سنت نبوی بود، اصرار می‌ورزید. آیا انگیزه جاه و مقام برای قیامی که از نقطه آغاز، سرانجام آن یعنی کشته شدن در راه حق مشخص است، قابل تصور است؟ 
از سوی دیگر این انگیزه و نیت خدایی قیام حسین (علیه السلام) و اصحابش در لحظه به لحظه این واقعه به چشم می‌خورد؛ از سبقت گرفتن اصحاب برای شهادت از یکدیگر گرفته تا جان باختن طفل ۶ ماهه حسین (علیه السلام) در راه حق و تا آخرین لحظات حیات، امام حسین (علیه السلام) که نه تنها تمام هستی خود را در راه حق، جانانه واگذار نموده است، بلکه هنوز هم خویشتن را تسلیم حق می‌داند و زیر لب زمزمه می‌کند: “الهی رضا بقضائک، تسلیما لامرک، لا معبود سواک”. 
حال اگر این انگیزه عمیق الهی را که در آن ذره‌ای غیر خدا راه ندارد، در کنار این آیه شریفه قرآن “کل من علیها فان و یبقی وجه ربک” قرار دهیم که در آن خداوند جاودانگی هر آنچه را که به او پیوند زده شود و یا به عبارت دیگر، در تمام ابعاد، الهی شود را تضمین می‌کند، به روشنی مشخص می‌گردد که حتی فرض کم رنگ شدن حماسه حسینی هم وجود ندارد، چرا که لحظه به لحظه آن با حی لا یموت، پیوند خورده است؛ هم او که همه غیر از او فنا پذیرند. 
انگیزه الهی عاشورا که در آن ذره‌ای غیر خدا راه ندارد، سبب شده است که اهداف عاشورا و قیام ابا عبدالله، اهدافی مطابق فطرت و سرشت تغییر ناپذیر انسانی گردد. و مگر ممکن است که روزگاری از ایام زندگی بشر، انگیزه ظلم ستیزی و آزادی از قید و بند ظلم از صفحه جان آدمی خارج شود و یا عشق به مبدأ خلقت در میان آدمیان فراموش گردد. پس همین پیوستگی عاشورا و فطرت انسانی، خود سبب تضمین عاشورا، نه تنها پس از ۱۳ قرن، بلکه تا آخر زندگی بشر است. 
دامنه وسیع اثرات اجتماعی و فردی این قیام الهی که نه تنها پیروان سید الشهدا را تحت تاثیر قرار داده، بلکه سبب بیداری و تأثیر پذیری احرار و آزادگان جهان نیز گردیده است؛ ریشه‌های این فرهنگ و پیام جاودانه را در دل تاریخ مستحکم نموده است و تا زمانی که این اثرات عمیق و وسیع، در گستره تاریخ باقی و پابرجاست، نام و یاد حماسه سازان کربلا نیز پایدار خواهد بود. 
از آنچه تا کنون مورد بررسی اجمالی قرار گرفت، به وضوح مشخص می‌شود که فراموشی این واقعه عظیم، هرگز متصور نیست. حال باید ببینیم که آیا امروزه نیز ما نیازمند بازنگری و مرور این قیام خونین هستیم و یا در خم و پیچهای دنیای صنعتی مدرن، عاشورا پاسخگوی نیاز بشر قرن ۲۰ نمی‌باشد؛ و اگر این نیاز هنوز پا بر جاست، تأثیر نگرش صحیح به عاشورا در عصری متفاوت با آن چیست؟ 
اسلام از همان آغاز تبلیغ، اصلی‌ترین برنامه خویش را رهایی آدمی از قید طاغوت و بندگی و اطاعت غیر خدا، معرفی نمود و بر آن پافشاری نمود. به همین خاطر مستکبران و مشرکان که منافع خویش را در خطر می‌دیدند، و تعارض آشکار اسلام با اهداف و مطامع خویش را دریافته بودند، هماره بر آن تاختند. اما رهبری الهی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امدادهای الهی مانع به ثمر نشستن کوششهای آنان می‌شد. از طرف دیگر، مسلمین نیز آنان را دشمن آشکار دین خویش می‌دانستند و در راه مبارزه با آنان، هرگز کوتاه نمی‌آمدند. اما پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، روش خویش را تغییر دادند و شروع به استحاله و تغییر تدریجی این دین الهی از درون و وارونه جلوه دادن تعالیم آن و افزودن خرافه به آن نمودند؛ تا جایی که پس از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، رفته رفته تمام ارکان قدرت را به دست گرفتند و آنچه در عصر نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، از انجام آن عاجز بودند، امروز در زیر پوشش ظاهری اسلام و به نام دین، انجام می‌دادند و هرچه زمان گذشت، بخشهای بیشتری از دین خدا را زیر و رو کردند؛ تا آنجا که در حدود ۵۰ سال پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی مانند یزید، به نام امیرالمومنین و نه خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بلکه به عنوان خلیفة الله، زمام همه چیز اسلام و مسلمانان را بر عهده گرفت و مردم باید فرامین او را هرچه که باشد، به عنوان دین اطاعت کنند. و یا اگر بهتر بگوییم، یزید در مسند الوهیت نشسته و فرمان او برای به منجنیق بستن کعبه و آتش زدن آن اطاعت می‌شود و عاملان آن، هیچ احساس گناه ندارند. در چنین شرایطی بود که امام حسین (علیه السلام) با آگاهی تمام، پای در میدان نهاد و هدف خویش را اسلام حقیقی و پیراستن خرافه‌ها و گزافه‌های اضافه شده به آن و بازگرداندن آن به مجرای صحیح اولیه و آسیب زدایی عنوان نمود. با ذکر این مقدمه، این نکته واضح و آشکار می‌گردد که قیام حسینی تنها در یک پیکار و ستیز میان اقلیت حق و اکثریت باطل، خلاصه نمی‌شود؛ بلکه خود چشمه جوشان معرفتی و شناختی است و دارای یک پیام جاودانه الهی و انسانی و به وجود آورنده یک معیار ابدی است که در تمامی اعصار عمل نمودن به آن، سبب کوتاه شدن دست مستکبران و ظالمان از دامان اسلام و انسانیت انسان می‌گردد. و لذا بارها و بارها شنیده‌ایم که اسلام بقای خویش را مرهون مجاهدتهای سید الشهداست و این همان مفهوم حدیث نبوی است که “حسین منی و انا من حسین” امروز دشمنان هجوم همه جانبه خویش را به اسلام ادامه می‌دهند و تنها راه مبارزه با اسلام را تغییر اصول و مبانی اسلامی می‌دانند و از سوی دیگر هوا و هوس آدمی، همواره انسان را در بند خود اسیر می‌نماید. پس امروز نیز ما به ماهیت پیام و قیام سید الشهدا نیازمندیم تا اسلام اصیل و به دور از پیرایه را که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به عالمیان عرضه نمود را درک نماییم و آنرا حفظ کنیم و باورهای خویش را از هر گونه جهالت و ضلالت به دور نگه داریم و درون انسانی خویش را از بند برهیم تا بدین وسیله مقدمات برپایی نظام جهانی مبتنی بر عدالت و بر پایه تعالیم جهانشمول اسلام را فراهم آوریم و راه را برای حکومت جهانی مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هموار کنیم. در حقیقت، قیام حسینی در عصر حاضر و در فضای غبار آلود تبلیغاتی موجود، هر چه بیشتر مرز حق و باطل را تبیین می‌نماید و دوباره فطرت مدفون شده بشر را که در زندگی مادی غوطه‌ور است بیدار می‌کند. پس نه تنها نیاز بشر در عصر حاضر به قیام عاشورا از بین نرفته است، بلکه فزونی یافته است. 
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه  شده وشامل موارد زیر است:

يك رديف آيات ديگر آياتي است كه نمونه اش آيه ۷۶ سوره نساء است. از آيه ۷۱ مي خوانيم: يا ايها الذين امنوا خذوا حذركم فانفرو اثبات أو انفروا جميعاً اي اهل ايمان! احتياط خودتان را بگيريد، يعني درمقابل دشمن احتياط خودتان را رعايت كنيد. يا گروه گروه كوچ كنيد يا همه با يكديگر، ولي به هر حال درهرشرايطي احتياط خودتان را از دست ندهيد. و ان منكم لمن ليبطئن فان اصابتكم مصيبه قال قد انعم الله علي اذلم أكن معهم شهيداً. بعضي از اين مردم منافق يا ضعيف الايمان هستند كه كندي مي كنند، اين پا و آن پا مي كنند، مي خواهند خودشان را كنار بكشند، و وقتي كه كنار كشيدند اگر مصيبتي بر شما وارد شود مي گويند عجب شانس من گرفت! خدا خوب به من رحم كرد كه من با اينها حاضر نبودم والا من هم آسيب مي ديدم
يعني يك مردمي كه تابع اين هستند كه جريان چه پيش بيايد،اگر اين جور شد مي گويند چقدر خوب شد. قبلاً يك فكري ندارد. فرق مؤمن و غير مؤمن اين است كه مؤمن از آن اولي كه در راهش قدم برمي دارد فكرش تا آخر فرق نمي كند، شكست هم بخورد باز فكرش همان فكر اول است، پيروز هم بشود فكرش فكر اول است، چون از ابتدا ] معتقد بوده[ هل تربصون بنا الا احدي الحسنيين (سوره توبه، آيه ۵۲) ما موفق هستيم، كشته بشويم موفقيم. كشته هم نشويم موفقيم. ولي اينها دريك حالت دودلي زندگي مي كنند كه اگر آنها ناراحتي ببينند مي گويند شانس ما گرفت، خدا به ما رحم كرد كه ما آنجا نبوديم. برعكس اگر آنها پيروز شوند مي گويند عجب كار بدي شد، خوب بود ما هم رفته بوديم.
و لتئن اصابكم فضل من الله ليقولن كان لم تكن بينكم و بينه موده يا ليتني كنت معهم فافوز فوزاً عظيما.
بعد مي فرمايد: فليقاتل في سبيل الله الذين يشرون الحيوه الدنيا بالاخره . بجنگند درراه خدا مردمي كه زندگي دنيا را مي فروشند درعوض آخرت، و هركسي كه در راه خدا بجنگد چه كشته شود يا غالب شود خداي متعال اجر عظيم به او مي دهد. بعد مي فرمايد:«و ما لكم لاتقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء والولدان چه مي شود شما را؟! چرا درراه خدا و در راه آن مستضعفين از مردان و زنان، مردم بيچاره اي كه مستضعف و مستذل و اسير دست آنها هستند ]نمي جنگيد؟![ برويد براي نجات آنها؛ كه اين آيه دلالت مي كند بر اينكه شرط جهاد اين نيست كه خودشان مورد هجوم واقع شده باشند، اگر عده اي درجاي ديگر مورد هجوم و مورد استضعاف هستند ديگران مي توانند براي نجات آنها وارد بشوند. الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها آنها كه دست به دعا بلند كرده اند و مي گويند: خدايا ما را از اين شهري كه مردمش ظالمند بيرون كن واجعل لنا من لدنك ولياً و اجعل لنا من لدنك نصيراً (۲۶) از ناحيه خود براي ما سرپرست قرار بده و ياور قراربده.
آيه محل نظرم اين آيه است: الذين آمنوا يقاتلون في سبيل الله اهل ايمان درسبيل الله مي جنگند. والذين كفروا يقاتلون في سبيل الطاغوت و اما كساني كه كافرند در راه طاغوت مي جنگند، در راه شيطان مي جنگند، در راه بت ها مي جنگند، در راه انسانهايي كه مثل بت هستند مي جنگند. بعد مي فرمايد: فقاتلوا اولياء الشيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفاً. اين همه كه ما مردم خودمان را از شيطان مي ترسانيم يا ما را از شيطان مي ترسانند كه شيطان با اهل باطل است، مكر شيطان نمي دانيد چقدر زياد است! قرآن مي گويد به عكس، مكر شيطان خيلي ضعيف است. بجنگيد، از مكر شيطان نترسيد. آياتي ]درقرآن هست[ كه مكر شيطان را – يعني خدعه هاي شيطنت آميز انسانها و يا خدعه هايي كه شياطين جن به اينها القا مي كنند- به طور كلي ناچيز تلقي مي كند. اين آيه هم جزو همين آيات است.

آيات سوره روم
سوره روم، از آيه ۱تا آيه .۱۱ آياتش را بخوانيم و ترجمه كنيم:
بسم الله الرحمن الرحيم. الم. غلبت الروم. في ادني الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون. في بضع سنين لله الامر من قبل و من بعد و يومئذ يفرح المؤمنون. بنصرالله ينصر من يشاء و هوالعزيز الرحيم. وعدالله لايخلف الله وعده ولكن اكثرالناس لايعلمون.
اشاره به همان داستان معروف جنگ روم و ايران است كه روميها دريكي از جنگها كه مقارن با دوران مكه بود شكست سختي از ايرانيها خوردند و اين سبب خوشحالي مردم مكه شد. مردم مكه يعني كفار جاهليت خودشان را از نظر مسلك به ايرانيها نزديكتر مي ديدند تا روميها، چون مي گفتند اين دين پيغمبر تيپش تيپ دين مسيح و يهود است و لهذا پيروزي ايرانيها را پيروزي خودشان مي دانستند و پيروزي روميها را پيروزي تيپ پيغمبر. اينها ايرانوفيل بودند و آنها روموفيل. خبر رسيد كه روميها از ايرانيها شكست خوردند. اينها خيلي خوشحال شدند. آيه نازل شد كه دركمتر از ده سال اين شكست جبران خواهد شد، و امر دست خداست، كارها را جلو يا عقب ببرد، و نصرت دست خداست، خدا عزيز و رحيم است. در آخر فرمود كه اين وعده خداست، وعده خدا تخلف ندارد، حتماً خواهد شد، كه سر اين قضيه ميان مسلمين و بعضي از كفار قريش گروبندي شد. يكي از مسلمانان اول گويا به سه سال گروبندي كرد، بعد كه پيش پيغمبر آمد ايشان فرمود وحي به من رسيده كه بضع سنين (بضع كمتر از ده سال را مي گويند)، برو مدتش را تغيير بده. رفت و به او گفت تا كمتر از ده سال روميها غلبه خواهند كرد. با همديگر شرط بندي كردند. در وقتي كه مسلمين به مدينه آمده بودند قضيه واقع شد يعني روميها ايرانيها را شكست دادند.
غلبت الروم. في ادني الارض ]روميها مغلوب شدند[ در نزديكترين زمين يا در سرزمين پست و پايين (كه الآن من درست حضور ذهن ندارم كه چيست) و هم من بعد غلبهم سيغلبون. ولي بعد از اين مغلوبيت عن قريب غالب خواهند شد. في بضع سنين در اند سال (بضع معادل با كلمه «اند» در زبان فارسي است كه بين ۳تا۱۰ را مي گويند.) لله الامر من قبل و من بعد كار دست خداست از جلو و از بعد، هميشه كار دست خداست. و يومئذ يفرح المؤمنون. بنصرالله و آن روز برعكس امروز كه كفار شادمانند مؤمنين به اين نصرت الهي خوشحال خواهند شد. ينصر من يشاء و هوالعزيز الرحيم. خدا هركه را بخواهد نصرت مي دهد و او غالب و مهربان است. وعد الله لا يخلف الله وعده وعده اي است كه خدا داده، تخلف هم نخواهد شد، اين كار قطعي است. و لكن اكثر الناس لا يعلمون. يعلمون ظاهراً من الحيوه الدنيا و هم عن الآخره هم غافلون. اينها يك ظاهر و نمودي از دنيا را مي دانند ولي از آخرت و پنهان و حقيقت غافلند.
از اينجا بيشتر موردنظر است: اولم يتفكروا في انفسهم ما خلق الله السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمي و ان كثيراً من الناس بلقاء ربهم لكافرون. آيا اينها با خود فكر نمي كنند كه خدا اين عوالم را، اين سماوات و اين زمين را و هرچه در بين آسمان و زمين هست بيهوده و عبث نيافريده، جهان بحق برپاست و تا مدت معيني كه بايد باشد هست ولي بسياري از مردم به لقاء پروردگارشان كافرند يعني آخرت و بازگشت به حق را ايمان ندارند در صورتي كه اگر آخرت و بازگشت به حق نباشد اين خلقت عبث و پوچ است.
تا اينجا خلقت آسمان و زمين بود، از اين به بعد وارد امري كه مربوط به جامعه انساني است مي شود: او لم يسروا في الارض فينظروا كيف كان عاقبه الذين من قبلهم نمي روند در زمين سير كنند تا ببينند پايان كار كساني كه قبل از اينها و مانند اينها بودند به چه نكبت و بدبختي و به چه هلاكتي رسيد يعني اينها بر باطل هستند و باطل پايانش اينچنين است. كانوا اشد منهم قوه از اينها خيلي نيرومندتر بودند. و اثاروا الارض و عمروها اكثر مما عمروها زمين را اثاره كرده اند يعني زمين را كنده اند و آباد كرده اند بيش از آنكه اينها آباد كرده اند، يعني آنها مردمي بودند كه خيلي كارها كرده ند. و جاءتهم رسلهم بالبينات پيغمبرانشان آمدند با دلايل روشن اينها را دعوت به حق كردند ولي اينها نپذيرفتند. فما كان الله ليظلمهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون. خداوند هرگز چنين نيست كه به مردمي ظلم كند، خودشان به خودشان ظلم مي كنند، يعني وقتي كه به آنها عرضه مي شود و نمي پذيرند چنين پايان بدي دارند.
باز همان مسئله حق و باطل و پيروزي حق است.

عتیقه زیرخاکی گنج