• بازدید : 69 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۶۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

سلسله مراتب نوع یا نظام نوعی gener – system در دوره های سبکی ما کم و بیش چنین است :
سبک خراسانی : قصیده، قطعه، مثنوی، رباعی، ترکیب و ترجیع بند، غزل
سبک عراقی : غزل، مثنوی، رباعی، قصیده، قطعه، ترکیب و ترجیع بند
سبک هندی : غزل، مثنوی، قصیده، قطعه
به نظر ما بهتر است بگوییم انواع، گاهی در دورانی مورد بی توجهی و غفلت قرار می گیرند، اما ممکن است در ادوار بعد دوباره تجدید حیات کنند، مثلا غزل بعد از رواج شعر نو مورد بی توجهی قرار گرفت؛ اما امروزه دوباره مرسوم شده است. چنانکه غزل امروزی تحت تاثیر شعر نو، تحول و تکاملی یافته است.
دیگر از مباحث انواع ادبی، بحث پیدایش انواع است که در آن از پیدایش و حتی تاریخچه انواع ادبی سخن می رود. برخی از اشعار نو مثلا «پریا»ی احمد شاملو بر مبنای ترانه های عامیانه ساخته شده است و یا جمال زاده و صادق هدایت در نگارش برخی از داستان های خود، از مایه های ساختاری داستان های عامیانه‌وفولکلوریک‌استفاده کرده اند.
می توان آثار و انواع ادبی قدیم را به شکل و صورت آثار و انواع جدید ادبی در آورد. استفاده از عناصر کهن هنری، در موسیقی و تئاتر هم مرسوم است.
آیا همه انواع ادبی در نزد همه اقوام وجود داشته است؟ مسلما خیر، چنان که نوع ادبی داستان کوتاه در ایران، بر اثر تقلید از نمونه  های غربی، بعد از مشروطیت به وجود آمده است و قالب رباعی در ادبیات قدیم عربی وجود نداشته است. این بحث ممکن است به این جا منجر شود که اقوام مختلف کدام یک از انواع را از یکدیگر تقلید کرده اند؛ چنان که یک نظریه در باب  پیدایش رباعی این است که از شعر اقوام ترک و  چینی تقلید شده است.
به خوبی مشهود است که این در ادب، تا کنون از دیدگاه انواع ادبی مورد مطالعه جدی قرار نگرفته است، مثلاً با توجه به این که اکثر اشعار دیوان کبیر مولانا در قالب غزل است، چنین به نظر می رسد که دیوان مزبور از نوع ادب غنایی باشد؛ اما دقت بیشتر، ما را به برخی از مختصات حماسی در غزلیات آن راهنمایی می کند، چنانکه باید برای آنها به  نوع مختلط غنایی ـ حماسی قایل شد. حضور عناصر حماسی در متون عرفانی گاهی به حدی زیاد است که به ناچار باید به نوعی حماسه که آن را می توان حماسه عرفانی نامید قایل شد.
یک اثر  حماسی ممکن است تمام مختصات حماسه را نداشته باشد یا  چیزهایی بر سری داشته باشد.
مشکل دیگر این است که کار انواع ادبی، طبقه بندی آثار صرفا ادبی است؛ اما در مطالعات ادبی گاهی با آثار مهمی سرو کار داریم که از دیدگاه ماده ادبیات کاملا جزو ادبیات محسوب نمی شوند؛ اما از نظر ماده جزو تاریخ محسوب می شوند. و به همین ترتیب آثار متعددی را می توان نام برد که بیشتر، از جنبه های فلسفی یا عرفانی مورد  توجه اند تا از نظر ادبی، و باید مسامحه آن ها را در نوع ادب تعلیمی قرار داد. آثاری از قبیل مثنوی معنوی یا سیر العباد الی  المعاد که به اصطلاح جزو شعر علمی هستند و تفکر خاصی را آموزش می دهند. در ادبیات قرون وسطایی هر ملتی دیده می شود که برخی از فرمهای ادبی در خدمت موضوعات غیر ادبی اند.
آثاری که جزو فرعی یک طبقه بندی کلی هستند مثلا نوول نامه یی یا نوول تاریخی زیر مجموعه نوع نوول محسوب می شوند.
گاهی خاصه های اصیل یک نوع در اثری بیشتر و قوی تر و در اثر دیگر کمتر و کم رنگ تر است. هر اثر حماسی تحقق بالفعلی از تفکر و زبان حماسی است، اما تفکر و زبان حماسی، یک امکان بالقوه است.
از این رو باید گفت که هر اثر حماسی نسبت به خود حماسه نسبت خصوص و عموم دارد. بدین ترتیب هر نوع ادبی، مجموعه نامحدودی از آثار ادبی است. پس در حقیقت نمی توان گفت که فلان اثر حماسه است، بلکه باید گفت از آثار حماسی است، یا عضو و شاخه یی از حماسه است.
ممکن است اثری امروزه زنده باشد، اما نوع آن رایج نباشد؛ مثلا کلیله و دمنه امروزه تا حدی خوانده می شود اما نوع فابل مرسوم نیست، یا  گلستان هنوز خوانده می شود حال آنکه شیوه ادبی آنکه یکی از فروع مقامه نویسی و نثر موزون است رایج نیست.
یکی از مسایل غامض ادبی، بیان تشابهات و فروق مفهوم سبک و نوع است.
اهمیت کدام نوع ادبی بیشتر است؟ ارسطو تراژدی را از حماسه برتر می دانست، و افلاطون حماسه را بر تراژدی ترجیح می داد. در دوره رنسانس حماسه را عالی ترین نوع از انواع ادبی می دانستند و امروزه نوع رمان را بر همه انواع ترجیح می نهند. در مبحث انواع ادبی واضح است که برخی از انواع مانند حماسه و غنا و تراژدی و کمدی از انواع دیگر گسترده تر و مهم تر هستند و بسیاری از انواع فرعی را می توانند شامل شوند.
انوری قصیده پرداز قرن ششم یک جا مسائل روانی و یک جا مسائل اجتماعی را در پدید آمدن انواع شعر خود موثر دانسته است :
خاطری چون آتشم هست و زبانی همچو آب
فکرتی تیز و ذکائی رام و طبعی بی خلل
ای دریغا نیست ممدوحی سزاوار مدیح
وی دریغا نیست معشوقی سزاوار غزل
در حماسه ممکن است به کنش های تراژیک هم برسیم، اما اصل بر دلاوری ها و سلحشوری ها و ایجاد افتخار و دادن امید به یک قوم و ملت است.
هدف از تحقیق :
آشنایی با انواع ادبی در آثار شاعران ایران زمین می باشد .
شیوه گردآوری مطالب :
روش استفاده شده برای گردآوری این تحقیق از نوع کتابخانه ای می باشد .
سابقه انواع ادبی
سابقه انواع ادبی مثل غالب علوم ادبی به آثار ارسطوی یونانی و هوراس Horace رومی می رسد. در فن شعر آنان، حماسه و تراژدی دو نوع عمده اند، هر چند ارسطو از ادب غنایی Lyric بحث نمی کند، ولی به طور کلی می تو ان گفت انواع عمده ادبی در نزد قدمای غرب عبارت بود از :‌
۱ـ نوع حماسی         2ـ نوع غنایی        3ـ نوع نمایشی که خود دو گونه است :
الف) سوگنامه یا تراژدی            ب) شادی نامه یا کمدی
در دوران معاصر، انواع جدیدی به انواع ادبی سابق افزوده شد، داستان بلند، داستان کوتاه، بیوگرافی، مقاله نویسی و از این قبیل. علاوه بر این، هر نوع ادبی Genre، اجناسی Species هم دارد که بعضا در قدیم محلوظ نظر نبوده اند، چنان که انواع و اقسام تراژدی یا حماسه یا غزل داریم که برخی در قدیم شناخته شده نبوده است. به هر حال نوع ادبی می تواند فروعی داشته باشد، چنان که مثلا شهر آشوب از فروع هجو است.
نظریات مختلف درباره طبقه بندی کردن انواع ادبی
شاید غیر علمی ترین طبقه بندی کردن، طبقه بندی آثار ادبی به نظم و نثر باشد، زیرا در آن به خاصه های ماهوی ادبیات توجه نمی شود. آن گاه نظم را به شعبی و نثر را نیز به شعبی تقسیم کرده اند و غالبا به مشخصات ظاهری توجه داشته اند. از طرف دیگر این تقسیم بندی بسیار قدیمی است و در نزد همه اقوام معمول است و به هر حال در ادبیات هر قومی از لحاظ صورت بین نظم و نثر تفاوت است.
در باب این که نقد ادبی را می توان یک نوع ادبی دانست یا خیر، بهتر است به این مساله توجه داشته باشیم که درمباحث ادبی، ما با دو مفهوم علوم ادبی. مقصود از آثار ادبی، نوشته هایی است که اصاله و بالذات ادبی هستند، مثل رمان و شعر و در آنها جنبه خلاقیت مطرح است. مقصود از علوم ادبی آثاری است که درباره ادبیات نوشته می شوند، علوم ادبی نظامهایی هستند که ادبیات را بررسی می کنند مثل نقد ادبی، تاریخ ادبیات، انواع ادبی و غیره.
جالبترین و جدیدترین کوشش در تئوری انواع ادبی مباحث نورتروپ فرای ادیب معروف کانادایی(۱۹۹۰ ـ ۱۹۱۲) در کتاب تشریح نقد ادبی است او به چهار نوع عمده ادبی معتقد است : نمایشی، پهلوانی، هجایی و غنایی؛ اما مساله این است که هر کدام از این انواع را به یکی از فصول سال و اوقات شبانه روز که بیانگر دوره یی از تاریخ زندگی بشر است مربوط می کند؛ بهار و سحر با تولد و طفولیت و تابستان و ظهر با شباب و خزان و غروب با پیری و مرگ و زمستان و شب با فنا و زوال متناظرند.
تمییز انواع ادبی
کوتاه سخن آن که اولا همیشه نمی توان نوع ادبی یک اثر را با دقت و صراحت مشخص کرد و ثانیا کمتر اتفاق می افتد که بتوان اثری را با ذکر نوع آن چنان که باید و شاید معرفی کرد. هنوز تقسیم بندی های ما و مصطلحات انواع ادبی، جامع و مانع نیستند.
گلستان سعدی از نظر صورت تلفیقی از مقامه و مناجات مسجع خواج عبدالله است و نه این است و نه آن. و از نظر معنی، ادبیات تعلیمی است که در آن حکایت پردازی هم شده است.
انواع ادبی در ایران
تقسیم بندی غریبان که مبتنی بر آرای ارسطو (وهوراس) در کتاب فن شعر است، بیشتر جنبه معنایی دارد و از این رو جهانی است. اما تقسیم بندی ما در ایران بیشتر صوری بوده است و مثلا شعر را با توجه به تعداد ادبیات و وضع قافیه ها و به اصطلاح رنه ولک از روی شکل بیرونی به غزل، قصیده و قطعه و رباعی تقسیم کرده ایم. نقص این طبقه بندی این است که شعر را به لحاظ معنی بررسی نمی کند. مثلا در قالب غزل، هم غنا می بینیم و هم عرفان و هم سیاست و هم وصف.
در شرح این ده شیوه نوشته اند که مقصود «نسیب و تشبیب، مفاخره، حماسه، مدح، رثا، هجا، اعتذار، شکوی، وصف، حکمت و اخلاق است.»
در قابوسنامه می خوانیم : «آن سخن که گویی اندر نوع نخستین عنصرالمعالی یعنی مدح و غزل (تغزل، شعر غنایی) و هجا از بقیه مهمتر بوده است.
این انواع را می توان به نحو زیر به صورت مرتب تر و علمی تر بیان کرد :
۱ـ غنایی مقصود از نسیب و تشبیب (و غزل) همان تغزل است که جنبه غنایی دارد.
۲ـ حماسی، مفاخره و مدح ماهیت حماسی دارند.
۳ـ هجایی، طنز در این قسمت قرار می گیرد.
۴ـ روایی، وصف از فروع آن است.
۵ـ تعلیمی، حکمت و اخلاق (زهد) جنبه تعلیمی دارند.
اما نثر، در کتب ما از نثر مرسل (ساده) و مسجع (موزون) و فنی و مصنوع ( که یک نوع آن ترسل است) سخن رفته است و این تقسیمات هم بیشتر صبغه سبک شناسانه دارد.
در کتب قدیم هیچ گاه مستقلا به بحث در انواع ادبی نپرداختند و این وضع تا دوران ما هم چنان ادامه داشته است.
 
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۶۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ادب به همة افعال پسنديده‏اي گفته مي‏شود كه از نفس صادر مي‏گردد و فرق آن با اخلاق در اين است كه اخلاق، هم به افعال پسنديده و هم به افعال ناپسند اطلاق مي‏گردد

از ديرباز فنون مربوط به ادب را فنون ادبيه يا علوم ادبيه گفته‏اند و مجموع فنون ادبيه را ادبيات نام داده‏اند. قدما در تعداد فنون ادبي اختلاف دارند. بعضي آن را هشت فن و برخي بيشتر دانسته‏اند.
ادبيات در اصل جمع ادبيه است. با حذف موصوف آن (فنون يا علوم)، ولي عادةً در فارسي آن را جمع .ادب به كار برده‏اند
اديب در آن روزگار به كساني گفته مي‏شد كه از همة دانشهاي ادبي يا بيشتر آنها كمابيش آگاهي داشت.به تعبير عام ادبيات معناي وسيعي دارد و بسياري از آثار علمي و فكري را شامل مي‏شود. اما به تعبير خاص، ادبيات به معاني گوناگون به كار مي‏رود
اثر ادبي سخني است كه انديشه و احساس و تجربة گوينده يا نويسنده را آميخته با تخيّل هنرمندانه بيان كند. وسيلة آفرينش اثر ادبي كلمه‏ها و جمله‏ها، يعني زبان است
شاعر يا نويسنده هنگامي مي‏تواند اثري ادبي بيافريند كه خود شاديها، رنجها، آرزوها، ناكاميها و فراز و نشيبهاي زندگي را آزموده باشد. به همين سبب اثر ادبي در ظاهر بيانگر عاطفه، انديشه و تجربة يك نويسنده يا شاعر است.
تاريخ ادبيات، تنها تاريخ شاعران و نويسندگان نيست. با تحقيق در ادبيات ملتي، مي‏توان پي برد كه آن ملت چگونه مي‏زيسته است، و به حيات چگونه نگريسته است، و احساس آن ملت چگونه بوده است.
محيط اجتماعي مؤثرترين عامل در پديد آمدن آثار ادبي است. در دوره‏اي كه مردم رفاهي نسبي داشته‏اند و زمام امور مملكتي در دست فرمانروايان عادل و مقتدر بوده، گويندگان و نويسندگان آن دوره آثار برجسته‏اي عرضه كرده‏اند و برعكس روزگاري كه جامعه با انحطاط روبرو شده، تدريجاً آثار انحطاط به ادبيات نيز نفوذ كرده است
همان‏طور كه كودك در خانوادة خود چيزهايي را از والدين و اطرافيان خود فرامي‏گيرد، شاعر يا نويسنده هم براي آفرينش اثر خويش ناگزير به پيشينيان توجه مي‏كند و از آثار آنان بهره مي‏گيرد. 

براي آنكه بتوان تاريخ ادبيات ايران را دقيقاً و باتوجّه به نقطه‏هاي عطف تاريخي مورد بررسي قرار داد ناگزير بايد آن را به ادوار مختلف تاريخي تقسيم كرد
در زمان سامانيان سلسله‏هاي كوچكتري نظير آل‏‏مأمون، آل‏محتاج و آل‏عراق در بعضي از نواحي ايران حكومت مي‏كرده‏اند كه گروهي از شاعران و دانشمندان در دربار آنان مي‏زيسته‏اند و از نواخت آنان برخوردار بودند.


  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ستاره شناسي به شاه خبرمي دهد كه برادروفرزندش درجنگ كشته خواهند شد اين پيشگوئي درست درمي آيد زرير جان مي سپارد وسپاه ايرانيان پراكنده مي شود.امااسفنديار فرزندجوان پادشاه  ، فرماندهي رابدست مي گيرد رزم آغاز مي كند انتقام عمويش را رابازمي ستاند.
وبه سرعت اوضاع رابه حال عادي برمي گرداند پادشاه توران مي گزيرد وتوانيان سرفردومي آورند . اسفندياربه امرپدرمر دم رابه دين  زردشت فرامي خواند 
اسفنديار فداي تهمتن خواهد شود كه پيش از آن سياوش رابه خاك هلاك افكنده بوداومتهم است كه براي بدست آوردن پادشاهي دسيسه مي چيند وشاه اورا به زندان مي افكند
بزرگاناز شاه رنجيده خاطر مي شوند وازاوروبرمي گردانند شاه توران ازاين فرصت مناسب براي حمله استفاده مي كند اينجا شعر دقيقي پايان مي يابد وفردوسي آن راسخت نكوهش مي 
گشتاسب شكست مي خورد ودربالاي كوهي به محاصره درمي آيد وستاره شناسي رابه شتاب به سوي اسفنديار روانه مي سازد .
اسفنديار ازدرخواست هاي تاثير انگيز پيام تكان مي خورد وكينه  راازياد مي برد زنجيرهاراپاره مي كند وبه ميدان  جنگ مي شتابد وازخدامي خواهد كه اورادرخودنخواهي نياوبرادران ياري نمايد 
ازخطوط دشمن مي گذرد وسپاه محاصره شده رادل وجرات مي بخشد 
درجنگ شديدي توانيان راازدم شمشير مي گذراند وسپاه راتارومار مي سازد اما خواهرانش درزندان بسر مي برند وشاه ازاو مي خواهد كه اين لكه ننگ رافروشويد اسفنديار به سوي توران زمين رهسپار مي شود 
درآنجا هفت پيشامد نيمه خيالي وشگفت انگيز همانند هفت خوان رستم درانتظار اوست 
ودراين راه از راهنمائي ها اسيري ازتورانيان به نام  ترگساز بيشترين بهره رامي برد.
چون سرزمين توران برايش ناشناخته است پس به اطلاعات دقيق چغرافيائي نيازمند است بنابراين درطي اين سفر پرمخاطره وپرماجراهمواره از اطلاعات گرگساز استفاده مي كند واوراباخودش تاآخرين خوان همراه مي سازد  .
………..  اسفنديار گفت : گرگساردربند است وبه من التجاي مي آورد كه شفاعت من نزد شاه نماي كه من خدمتكاري وبندگي به جامي آورم وراهمايي خواهم كرد
گرگساررادرحضورطلب نموده حققيت معلوم بايد كرد. شاه فرمود تاگرگساررااوردند 
اوبه عجز وناتواني گفت كه ازبندكردن من شاه راچه فايده است بهترآن است كه جان راببخشد وببيند كه من چگونه خدمتها خواهم كرد
شاه گفت :  بامن پيمان نماي گرگسار زمين بوس نموده سوگند خورد كه من ازدل وجان غلام   شاه شده ام .دولتخواهي خواهم كردشاه بند گرگسازرابريد چند پياله پي درپي به اوداد گرگسار خوش شد شاه گفت تقصيرترابه اسفندياربخشيدم پس اسفنديارگرگساررابه خانه خودآورد .۱
داستان هفت خوان اسفنديار
كنون برسرهفت خوان آمدم ازآن داستان قصه خوان آمدم .۲
وقتي كه اسفنديار امرپدرراپذيرفت روبه گرگساركرد وگفت اگر درفتح چين مراياري رساني وكلامي جزراست برزبان نراني تورابه پايه خواهم رساند اماازراستي مگذر
اگرهيچ كردي به گرد درواغ دروغت نگيرد درمن فروغ
ميانت  به خنجر سازم دونيم دل انجمن گرددازتوبه بيم .۳
گرگسار گفت : من درحضورشاه سوگند خورده ام وهرگز دروغ نخواهم گفت اسفنديار ازاوپرسيد تا روئين دژ چقدرراه است وازكدام راه بايد رفت 
گرگساردرپاسخ جواب داد كه سه راه تاروئين دژ وجوددارد اولين راه سه ماه طول مي كشد ودرآن راآباداني بسيار است 
راه دوم دوماه به طول مي انجامد ولي چندان آباداني نداردوراه سوم هفت روز طول مي  كشد كه اين راه راهفت خوان مي نامند زيرادرهرمنزل بلاي عظيمي است وازآن راه هيچ پادشاهي بالشكر نمي تواند عبور كند .
كه برهفت خوان هرگز اي شهريار به  مردي نشد هيچكس كامكار
به وروبه آزارنگذشت كس                                                مگركزتن خويش كرده است بس
پرازشيروگرگ است وپراژدها                                            كه از چنگشان كس نياريد رها
بيابان وسيمرغ وسرماي سخت                                          كه چون بادخيزد بدرددرخت ۱
اسفنديار باتوكل به يزدان پاك سومين راه وكوتاه ترين راه راانتخاب كرد وبدون توجه به حرفهاي گرگسار كه اوراازاين انتخاب برحذر مي داشت تصميم خودراگرفت 
بسي گفت اوحرفهاي هلاك                                  شنيد ه نيامد دلش هيچ باك ۲
گشتاسب دوازده هزار سوار نامدار وبرگزيده راهمراه اسفنديار كرد وقبل ازحركت به سوي هرمنزلي اطلاعات دقيق ولازم راازگرگسار مي پرسيد .
خوان اول نبردباگرگان 
گرگسار درتوصيف خوان اول به اسفنديار گفت دراين منزل دوگرگ بسيار درشت هيكل وعظيم وجوددارد كه هركدام دندانهاي تيزي دارند كه به راحتي پهلوي هرشكاري را مي درند وازنظر بزرگي هيكل حتي از پيل نيز بزرگترند  .
 اسفنديار به سپاه خوددستور مي دهند كه همينكه دوگرگ راازدور ديدند به سرعت باران تيررابرسرشان بارند پس از طي يك روز درپايان روز به بيشه اي مي رسند كه چشممه اي روان درآن جاري است وناگهان دوگرگ پيل پيكر ظاهر مي شوند سپاهيان بنابه دستور گرگان را محاصره كرده وتيرباران مي نمايند 
گرگان كه ازاين هجوم يكباره كمي گيج شده اند  مي شوند واين بهترين فرصتي است براي اسفنديار وبرادرش   كه هريك گرگي راباشمشير تيغ پاره پاره سازند .
سراسر به شمشيرشان كرد چاك                            1  گل انگيخت ازخون ايشان به خاك
گرگسار ازاين همه دليري حيرت مي كند واسفنديار به پاس اين پيروزي يزدان راسپاس مي گذارد
به حيرت فروماند ازاين گرگسار                              زگردان جنگي واسفنديار۲
پس همه سپاه ازاسب فرودمي آيند ودرآنجا به ستراحت مي پردازند وصبح روز بعدبهراه مي افتند راهي كه هنوز يك منزل طي شده است .
خوان دوم نبرد باشيران 
دردومين روز اسفنديار بالشكر خودروان مي شود وگرگسار راهنمائي مي كند كه دراين منزل شيران پيش مي آيند وآنان همچنان به پيش  مي روند .
هنگامي كه روز به انتها مي رسد شيرماده اي پديدار مي گردد نخست بشوتن داوطلب نبرد اولين شير مي شود ولي اسفنديار خيلي زوددرمي يابند كه بشوتن راياري مقابله بااين شيران نيست 
پس به رادرمي گويد كه اين شيران بسيار پركينه وخشم آلود مي نمايند مبادا برتوغالب شوند من خودهردورامي كشم سپس اولين ضربه شمشير شيرنرراكشته وسپس كارشيرماده رابادومين ضربه تمام مي كند سپاهازاين پيروزي سريع به هيجان امده وازاسب فرود مي آيند ودرهمانجا مجلسي مي آرايند وبدين ترتيب خستگي اين دومين روز پرماجرا راازتن دور مي سازند .
اسفنديار درمورد سومين منزل از گرگسار جويا مي شود واودرپاسخ مي گويد كه فردابلاي عظيم تر ازامروز درپيش داريم زيرا اين يك اژدهايي بس بزرگ ووحشتناك  .
يكي اژدهاست آيد دژم كه ماهي زدريابرآردبه دم
همي آتش افروزد ازكام او                                      يكي كوه خواراست اندام او ۱
اسفنديار به فكر فرومي رود وزماني كه ديگران درحخال استراحتند اودرانديشه مقابله بااژدهاست .وبه اين نتيجه مي رسد كه بايد گردوني گردان بسازند كه بسيار بزرگ وجادار باشد وهمچون عرابه برروي پايه بچرخد وحركت كند وبدينوسيله سلاحي بزرگ ودرخوربراي مقابله بااژدها مي سازند .
خان سوم نبرد بااژدهاي عظيم پيكر 
هنگامي كه كارساخت گردون گردان به پايان مي رسد اسفنديار دستورمي دهد تادرون آن راپراز تير وتيغ سازند واسبان رابه آن گردون بسته وصندوقي درميان گردون قرارمي دهند وخوددردرون صندوق پنهان مي شود .
واسبان گردون رابه حركت در مي آوردند كهبهنزديكي اژدها مي رسند بوي  بدوفعونت بدن اژدها همه راناراحت مي كند اسفنديار ازديگران مي خواهد كه متوقف شده واسبان بسته شده به گردون رابرانند ديگران وحشت زده مانع مي شوند ولي اسفنديار قبول نمي كند  .
بهرحال اسبان گردون راتانزديكي اژدها مي رانند واژدها بيرون آمده وگردون واسفنديار واسبان رايك جا مي بلعد بعداز فروبردن دهان اژدها اززخم تيرهاوتيغ ها چاك چاك شده وزهرش به تمامي فردمي ريزد .ونمي تواند گردون راازكام بيرون اندازد واسفنديار درهمان لحظه بيرون آمده وبايستي چند تيغ پياپي برسر اژدهامي زند به طوري كه مغزاژدها متلاشي شده وخودنيز ازبوي دم زهرآگين اژدها كه همچون انفجار بمب شيميائي است بيهوش مي گردد .
دراين هنگام به شوش وسپاه به كمكش برخاسته وباگلاب وانواع معالجه ها رامي كنند وبدين ترتيب اسفنديار ازاين منزل مهم به سلامت وپيروزي بيرون مي آيد .
زدوراژدها بانگ گردون شنيد                      هرشنيدن اب جنگي بديد
زجاي اندرامد چو كوه سياه                        توگفتي كه تاريك شد مهروماه 
همي جست اسب ازگزندش رها                   به دم دركشيد اسب رااژدها
فروبرداسبان وگردون بهم                        به صندوق درمرد جنگي دژم 
به كاستن چوتيغ اندرامد بماند                    چودرياشدي خون دهان برفشاند
نه بيرون توانست كردن زكام                   كه شمشير شد تيغ زكامش نيام 
زگردون واز تير ها شد غمي                    به زور اندر اورد سختي كمي 
برامد زصندوق مردي وبهر                    بغريد برادها همچو بستر
به شيشه مقرش همي كرد چاك               همي دردزهرش برآمد زخاك ۱
خوان چهارم ورويارويي بازن جادوگر
روز چهارم اسفنديار صبح زود بيدارشد وروان شد به جايي رسيد كه آب وسبزه داشته باشد وباهمراه خود ازاسب فرود امد ومجلس اراست 
پس از ساعتي زني جادوگر به صورتي آراسته به نزد اوامد وگفت من دخت رفلان پادشاه هستم 
مرااين غول بيابان ازراه بدركرده واورده است اينكه توراخدابراي نجات من فرستاده 
اسفنديار گفت غول كجاست ؟ زن گفت غول براي شكاررفته است اسفنديار ازاودعوت كرد كه بنشيند همينكه زن  نشست اسفنديار بازنجيري كه توسط زردشت بربازويش بسته بود زن رابه بند كشيد بلافاصله چهره واقعي زن پديدار شد وبصورت پيرزني زشت وكريه المنظر درامد .
به زنجير شد گنده پيرتباه                           سروموي چون برف وروي سياه ۱
وقتي نظر اسفنديار به چهره كريه اوافتاد وزردوباشمشير اورادوپاره ساخت 
سپس گردوغباري برپاشد وغول سياهي ازميان غبار بيرون آمد وانقدر آتش به سروروي اسفنديار فروريخت كه لباس هايش سوخت 
ولي اسفنديار بدون پرواازآتش غول راني زباشمشير دونيمه كرد وبدين ترتيب ازخوان چهارم نيز پيروز وسربلند بيرون آمد  .
خوان پنجم ونبرد باسيمرغ 
درروز پنجم پس از طي تمام روز دردشت وبيابان به نزديك سيمرغ رسيدند قبلا گرگسار نشانهاي اين منزل رابه اسفنديار داده بود وبرايش گفته بود اين پر نده يعني سيمرغ انچنان ظيم است كه مي تواند پيلي راازجاي برداشته وباخودبه اسمان برد
پي اسفنديار باامادگي كامل همان گردوني راكه براي جنگ بااژدهابه كاررفته بود خواستارشدواسباني براوبستوتيغ بسيار دران جاي دادند وان راراندند تاجايگاه سيمرغ هنگامي كه سيمرغ گردون راديدازكوه فرودامد وچنگال انداخت وگردون راگرفت ولي ازتيغ هاي گردون چنگالش بريده وزخمي شد پس خواست بامنقار آن رابردارد منقارش نيز مجروح گرديد واسفنديار ازاين فرصت استفاده كرد آنقدر تيغ پي درپي برسيرمغ زد تاپاره پاره شد بچه هاي سيمرغ باديدن حال مادر  گريختند وسپاه بردست وبازوي اسنفديار آفرين ها كرد .
به چنگ وبه منقار چندي تپيد                       چو تنگ اندرامد فروارميد 
چو سيمرغ از تيغ ها گشت ست                    به خون اسب وصندوق وردون نشست
زصندوق برون آمد اسفنديار                       فروشيد باآلت كارزار ۱
اگر چه گرگسار اسفنديار وسپاه راازادامه راه منصرف كرد ولي آنان بااتكابه يزدان پاك براي رويارويي بامنزل ششم براه افتادند .
خوان ششم وغلبه برطبيعت 
روز ششم اسفنديار بانامداران خودسواربراسب شده دردشت به تندي راندند ودرپايان روز به كوهي رسيدند وچشمه اي به فرودامدند وخيمه ها رابرپاساختند 
هم اندرزمان تند بادي زكوه                                برآمد كه شدنامداران ستوه۲
ازشدت بادوياران لشكر اجز شد پس ازساعتي برف شروع  به باريدن كرد واسمان وزمين سفيد شد سپاه واسبان خودرادرغارهاي تنگ وزير صخره ها پناه دادند 
بارش برف سرشبانه روز ادامه يافت انچنان كه همه بي طاقت شدند اسفنديار به همراه وبرادروسپاهش سرهارابرهنه كردند ودسته جمعي بدرگاه يزدان نيايش بردند .
سيه يكسره بانگ برداشتند                                 نيايش زاندازه بگذاشتند ۱
خداوند برانان رحم كرد وسپس ازاندك زماني بادوبرف دورشد
 ………   الله تعالي برحال آن مردم رحم كرد بادوبرف دورشد همه شادشدند وازانجا كوچ نمودند .
اسفنديار ازگرگسار پرسيد كه امروز چه بلاپيش خواهد آمد  ؟ گفت ازاينجاتادژ روئين چهل فرسنگ راه است امابسيار خطردارد .اول ريگ   همچواتش گرم دراين ريك تفان تاسي فرسنگ مطلقاً آب نيست اسفنديارازاين خبر دلگير شد ديگر به گرگسار هيبت كرد كه اگر دروغ بگويي من توراخواهم كشت .
گرگسار جواب داد كه تاشش منزل دروغ من معلوم نشد دراين منزل هفتم چرادروغ بگويم ؟ بهتر است كه به خيرت وعافيت خوداكنون برگرديد چه ازاين منزل هفتم گذشتن كار جانور وپرنده هم نيست  ………..  .2
خوان هفتم رسيد ن به روئين دژ وكشتن گرگسار
چون اسفنديار اين حرفهاراازگرگسار مي شنود وروبه جانب سپاه كرده ومي پرسد مصلحت چيست ؟آنان فرياد مي زنند كه ماجان وتن خودرافداي شاه مي گردانيم وهرچه اوبگويد همان راانجام مي دهيم پس به فرمان اسفنديار همگان به راه مي افتند  .
سرانجام پس از طي راهي طولاني وختسه كننده به روئين دژ مي رسند چنان دژي كه چهاراسب سوارمي توانستند به بالاي ديواران دوش به دوش هم پيش بردند .
اسفنديار درانجابه لباس بازرگانان درمي آيد وبيست مرد جنگي رابه شكل ساربانان درمي آورد گروهي ديگررادر صندوق ها پنهان مي سازد ووارد دژخودمي شود وكالاي خودرابه بهاي ناچيز مي فروشد  .«سان رستم درتحسيين رزم خود۱ » دوخواهر سروپابرهنه وگريان ازگشتاسب واسنفديار خبر مي جويند پهلوان تند خويي مي كند ولي برادر وخواهر يكديگر راخوب مي شناسد به بهانه جشني نگهبانان رامست مي كند وبرباره دژ اتش فراوان مي افروزد وبدين سان سپاهيان رااگاه مي سازد وانان بيدرنگ تا خت مي اوردن خوداوهرصندوق هاكه مردان جنگي دران پنهان بودند رابازيم كند وخودرابه ارجاسب پادشاه توران مي رساند واورامي كشد وسپاهش رانابودي سازد قبل ازرسيدن به روئين دژ طي يك درگيري لفظي باگرگسار اورانيز مي كشد اينكه خوان هفتم پايان مي يابد .
مقايسه عملكرد دوپهلوان دررويارويي باخوان ها
هردودلاور پس از پايان هرپيروزي يزدان پاك رانيايش مي كنند وبدين ترتيب مراتب قدرداني خودرا ازخداوند ابراز مي دارند  .
هردوپهلوان به نوعي ازراهنمائي وارشاد دشمن بهره مي جويند رستم دراخرين خوان ازاطلاعات جغعرافيائي وجنگي اولاد به سود خودبهره مي جويد ولي اسفنديار ازابتداي راه گرگسار راخودبه قصد كسب اطلاعات لازم به همراه مي برد.
هدف هردوپهلوان ازطي اين راه پرمخاطره وپرماجراهدف چيزي است يعني نجات انسانهايي كه دربند دشمن اسيرند 
رستم باهدف نجات ايرانيان وشاه ايران واسفنديارباهدف رهايي خواهران از بند ازجاسب شاه  .
رستم درطي طريق خوان ها كاملاً نسبت به محيط جديد بيگانه است وفقط درخوان ششم از طريق اولاد اطلاعاتي كسب مي نمايد وهمچنين دراين راه يك تنه است وفقط گاهي از نيروي رخش براي مبارزه باخطرات بهره مند مي گردد
ولي اسفنديار ازقبل ازحركت راهنماوبلدراه دارد وگرگسار قبل ازرسيدن به هرمنزلي مشخصات دقيق  جغرافيائي وتوانايي دشمن رادراختيار اسفنديار قرار ميدهد  واسنفديار فرصت مي يابد تاباهريك ازدشممنان به شكلي موثر مبارزه نمايد وحتي ابزاروآلات جنگي مناسب براي هرمورد مي سازد 
وعلاوه برآن تنها ويك تنه نيست بلكه برادرخردمندش بشوتن ودوازده هزار سپاه آماده وگزيده به همراه دارد 

عتیقه زیرخاکی گنج