• بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حمید بن مسلم که یکی از گزارش نویسان حادثه و از شاهدان عینی روی دادهاست چنین گوید : لشکریان به سر وقت علی بن الحسین رفتند.او بیمار افتاده بود.شمر خواست ویرا بکشد، بدو گفتم سبحان الله.شما کودکان را هم می‏کشید؟ .در این هنگام عمر بن سعد رسید و گفت کسی به چادر زنها نرود، و این کودک بیمار را آسیب نرساند…هر که چیزی از مال اینان ربوده برگرداند (۱۹) و پیداست که کسی به قسمت اخیر گفته او ترتیب اثر نداده است.نیز حمید بن مسلم گوید
علی ابن الحسین بمن گفت: خیر ببینی.بخدا سوگند که خدا با گفته تو شری را از سر من باز کرد (۲۰) طبری نویسد عمر سعد علی بن الحسین را که بیمار بود همراه اسیران به کوفه روانه کرد (۲۱) 
تاریخ نویسان و نویسندگان سیره و فراهم آورندگان اسناد دست اول، از گفتگوها و آنچه روز دهم محرم رفته، جز فقره‏های کوتاه ثبت نکرده‏اند، اما در نوشته‏های محدثان و تذکره نویسان شیعی گزارشهای بیشتری دیده میشود.قسمتی از این گزارش‏ها را در کتاب زندگانی سید الشهدا علیه السلام خواهید خواند.آنچه با این کتاب مناسبت دارد اینستکه ابن قولویه در کامل الزیاره از امام علی بن الحسین آورده است: چون مصیبت‏های روز عاشورا را ـ از کشته شدن پدر و خویشاوندان، تا اسیری خود و کسان خود ـ دیدم سینه‏ام تنگ شد.عمه‏ام زینب پرسید : 
ـ برادر زاده تو را چه میشود؟ 
ـ چرا نالان نباشم کشته‏های ما این چنین در بیابان افتاده است.عمه‏ام زینب از ام أیمن حدیثی روایت کرد که بزودی مردمی می‏آیند که از حکومت‏های خود نمی‏ترسند.آنان بر مزار پدرت علامتی بر پا خواهند کرد که با گذشت روزگار از میان نمی‏رود (۲۲) باری اسیران را بکوفه روان کردند. 
نوشته‏اند هنگام بردن اسیران از کربلا بکوفه برگردن علی بن الحسین (ع) غل و جامعه (۲۳) نهادند (۲۴) و چون بیمار بود، و نمیتوانست خود را بر پشت شتر نگاهدارد هر دوپای او را بر شکم شتر بستند. (۲۵) 
خوارزمی نیز نوشته است: 
علی بن الحسین را که بیماری تن او را لاغر کرده بود دست و گردن به آهن بسته بکوفه در آوردند.چون مردم کوفه را دید که گریه می‏کنند، گفت: 
ـ اینان بخاطر ما می‏گریند؟ پس چه کسی ما را کشته است (۲۸) اما بلاذری در یکی از روایت‏های خود چنین نویسد: 
پسر زیاد برای آوردن علی بن الحسین جایزه‏ای معین کرده بود.چون او را یافتند و نزد وی بردند از او پرسید: 
ـ نامت چیست؟ 
ـ علی بن الحسین؟ 
ـ مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟ 
ـ برادری داشتم او را علی می‏گفتند.مردم او را کشتند! 
ـ نه.خدا او را کشت! این را بکشید! در این هنگام زینب بانگ بر آورد که آنچه از خون ما ریختی برای تو بس است و اگر می‏خواهی او را بکشی مرا هم با او بکش! .پسر زیاد دست از او باز داشت (۲۹) . 
خوارزمی می‏نویسد: 
پسر زیاد به علی بن الحسین نگریست و گفت: ـ کی هستی؟ 
ـ علی بن الحسین! 
ـ مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟ علی ساکت ماند. 
ـ چرا پاسخ نمیدهی؟ 
ـ برادری داشتم که او را علی می‏گفتند مردم او را کشتند (یا آنکه گفت شما او را کشتید) .و روز رستاخیز از شما بازخواست خواهد کرد. 
ـ نه خدا او را کشت! علی در پاسخ خواند: 
الله یتوفی الانفس حین موتها.و ما کان لنفس إلا أن تموت بإذن الله کتابا مؤجلا (۳۰) تو هم از آنان هستی.بنگرید که بالغ شده است؟ مروان بن معاذا حمری گفت: آری. 
او را بکش.علی در این وقت پرسید؟ پس این زنان را چه کسی سر پرستی میکند و زینب خود را بدو آویخت و گفت: پسر زیاد خونی که از ما ریختی برای تو بس است.از خون ما سیر نشدی؟ و بگردن علی آویخت و گفت: 
پسر زیاد تو را بخدا سوگند میدهم اگر او را میکشی مرا نیز با او بکش.علی بن الحسین گفت : 
عمه خاموش باش تا من با او سخن بگویم سپس گفت پسر زیاد مرا از کشتن می‏ترسانی نمیدانی که کشته شدن شعار ما و شهادت کرامت ماست؟ 
پسر زیاد گفت: او را بگذارید همراه زنان خود باشد (۳۱) و ابن اثیر دنباله گفتگو را چنین آورده است: علی خاموش ماند پسر زیاد پرسید چرا خاموشی؟ وی گفت: 
ـ خدا هر کسی را بهنگام رسیدن اجل او، می‏کشد.هیچ انسانی جز بامر خدا نمی‏میرد (۳۲) ـ بخدا سوگند تو هم از آنان هستی به بینید این پسر بالغ است یا نه گمان دارم مردی شده است. 
مری بن معاذ احمری گفت آری بالغ است. ـ او را بکش! علی بن الحسین گفت: ـ پس چه کسی سر پرست زنان خواهد بود؟ و زینب خود را بدو آویخت و گفت اگر بخدا ایمان داری از تو می‏خواهم مرا با او بکشی.و علی گفت: 
ـ اگر ترا با این زنان خویشی است مرد پرهیزگاری را همراه آنان کن که رفتار مسلمانی داشته باشد. 
پسر زیاد لختی نگریست و چنین گفت: 
پیوند خویشی چه پیوندی است! بخدا دوست دارد با او کشته شود.این کودک را بگذارید همراه زنان باشد (۳۳) . 
اما زبیری که نوشته او قدیمتر از سندهای یاد شده است داستان را چنین آورده است: 
علی بن الحسین گوید: پس از آنکه عمر سعد گفت کسی متعرض این بیمار نشود، مردی از آنان مرا پنهان کرد و گرامی داشت و هر گاه که بر من در می‏آمد و یا بیرون می‏شد می‏گریست، چندانکه گفتم اگر در کسی خیری هست، در این مرد است.تا اینکه جارچی پسر زیاد بانگ برداشت : هر کس علی بن الحسین را بیاورد، بدو سی صد درهم می‏دهیم.همین مرد نزد من آمد و می‏گریست .پس دستهای مرا به گردنم بست و میگفت می‏ترسم.آنگاه مرا دست بگردن بسته نزد آنان برد و سیصد درهم گرفت.و مرا نزد پسر زیاد بردند.پرسید نامت چیست؟ … (۳۴) . 
و شمس الدین محمد ذهبی در این باره روایتی دارد که خواندنی است: 
علی بن الحسین گوید: چون به کوفه در آمدیم مردی ما را دید و بخانه خود برد و مرا با لحاف پوشاند من بخواب رفتم تا بانگ سواران در کوچه بیدارم کرد.پس ما را نزد یزید بردند .یزید چون ما را چنان دید گریست پس هر چه می‏خواستیم به ما داد.و مراگفت بزودی مردم شهر تو دست بکاری خواهند زد (وقعة حره) تو با آنان همراه مباش (۳۵) 
این نوشته‏های مکرر را برای آن می‏آورم که خوانندگان بدانند گزارش گران، روی دادی را بچند گونه باز گفته‏اند.نیز بدانند در طول زمان چگونه سندها به سود خاندان اموی دستکاری شده است. «علی بن الحسین گفت چون به کوفه در آمدیم مردی ما را دید و بخانه خود برد و با لحاف پوشید» این سیره نویس هیچ بدین نمی‏اندیشید که چگونه اسیری که پایش در زنجیر و گردنش در غل بسته است میتواند بخانه کسی برود و در آنجا زیر لحاف بخوابد.بر فرض که بگوئیم او را زنجیر نکرده بودند، مأموران همراه وی که از کربلا به کوفه آمدند چگونه بدو رخصت میدادند تا هر کجا می‏خواهد برود.از اینها گذشته چگونه ممکن است اسیران را از خانه این مرد یکسره نزد یزید برده باشند.مضحک‏تر از اینها غیب گوئی یزید است که گفت : «بزودی مردم شهر تو دست بکاری خواهند زد تو با آنان مباش» یزید از نابخردی بکار سیاست روزانه کشور خود نا آشنا بود و اگر نا آشنا نبود دست بچنان کارهای بی نتیجه نمیزد، این سیره نویس او را سیاستمداری روشن بین می‏شناسد که حادثه سال بعد را هم پیش بینی میکند . 
از میان این گزارشهای گوناگون چنانکه اشارت شد، داستان پنهان شدن علی بن الحسین (ع) در خانه مردی از شهر کوفه بهر صورت که باشد، پذیرفتنی نیست.زیرا پسر سعد و سپاهیان او با خاندان امام حسین (ع) کاری کردند که حکم اسلام درباره کافر حربی مقرر داشته است! : «کسانی را که بحد بلوغ رسیده‏اند باید کشت و زنان و کودکان آنانرا اسیر باید کرد» .آنان بهنگام حرکت از کربلا اسیران را دست و گردن بسته کوچ دادند و سربازان را بر آنان گماردند.مبادا کسی بگریزد، و همچنان آنانرا به کاخ پسر زیاد بردند. 
در مجلس پسر زیاد ـ چنانکه نوشتیم ظاهرا گفتگوی کوتاهی میان او و امام علی بن الحسین (ع) رفته است، زیرا این گفتگو در چند سند ـ هر چند کلمات آن یکسان نیست دیده میشود ـ . 
اما بهنگام در آمدن اسیران به شهر کوفه و از مدخل شهر تا قصر پسر زیاد چه‏حادثه‏هائی رخ داده سندهای دست اول چون طبری، یعقوبی، و دیگران در این باره اطلاعات فراوانی بما نمیدهند. 
براستی هم از آنان نباید متوقع بود، چه اولا این رویدادها را جزئی میدانسته و در خور نوشتن نمیدیده‏اند! دیگر اینکه تاریخ‏های دست اول در دوره حکومت عباسیان و شدت سختگیری آنان به خاندان علی (ع) نوشته شده و این خود موجبی برای نانوشتن بسیاری از گفتگوهاست، مگر آنجا که موافق خواست حکومت باشد و نیز طبیعی است که با گذشت سالیان دراز بسیاری حادثه‏ها که در حافظه راویان انباشته بوده فراموش گردد. 
 
هدف قيام
هدف قيام امام حسين(عليه السلام) را به آسانى و بدون تكلّف مىتوان از سخنان آن حضرت استنباط كرد.
آن گاه كه امام(عليه السلام) بر اثر تهاجم عمّال حكومت ناچار شد از مدينه خارج گردد، در ضمن نوشته هاى، هدف حركت خود را چنين شرح داد: 
۱ ـ «إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب»; يعنى: «من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم از وطن خارج شدم.
مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم على بن ابيطالب عمل كنم.»در اين سخن چند نكته مهمّ، شايان توجّه است:۱ ـ اصلاح امّت، ۲ ـ امر به معروف و نهى از منكر، ۳ ـ تحقّقِ سيره و روش پيامبر و على(عليهم السلام).
۲ ـ آن حضرت در مقام ديگرى فرموده است:«أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ ما كانَ مِنّا تَنافُسًا فى سِلْطان وَلاَاِلْتماسًا مَنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلكِنَّ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَنَظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ وَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مَنْ عِبادِكَ ويُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَسُنَنِكَ وَأَحْكامِكَ.»«بار خدايا! تو مىدانى كه آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستيابى به كالاى دنيا نبوده، بلكه هدف ما اين است كه نشانه هاى دينت را به جاى خود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييم، تا ستمديدگان از بندگانت امنيّت يابند و به واجبات و سنّتها و دستورهاى دينت عمل شود.»در اين سخن هم چند نكته قابل توجّه است:۱ ـ برگرداندن نشانه و علائم دين به جاى اصلى خود،۲ ـ اصلاحات در همه شهرها،۳ ـ ايجاد امنيّت براى مردم،۴ ـ فراهم ساختن زمينه عمل به واجبات و مستحبّات و احكام الهى.
۳ ـ در برخورد با سپاه حرّ بن يزيد رياحى فرمود:«أَيُّهَا النّاسُ فَإِنَّكُمْ إِنْ تَتَّقُوااللهَ وَتَعْرِفُوا الْحَقَّ لاَِهْلِهِ يَكُنْ أَرْضى للهِ وَنَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّد(صلى الله عليه وآله وسلم) أَوْلى بِوِلايَةِ هذا الاَْمْرِ مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ وَالسّائرينَ بِالْجَوْرِ وَالْعُدْوانِ.»«اى مردم اگر شما از خدا بترسيد و حقّ را براى اهلش بشناسيد، اين كار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود.
و ما اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، به ولايت و رهبرى، از اين مدّعيانِ نالايق و عاملان جور و تجاوز، شايسته تريم .» 
۴ ـ و نيز در مقام ديگر فرمود:«إِنّا أَحَقُّ بِذلِكَ الْحَقِّ الْمُسْتَحَقِّ عَلَيْنا مِمَّنْ تَوَلاّهُ.»«ما اهل بيت به حكومت و زمامدارى ـ نسبت به كسانى كه آن را تصرّف كرده اند ـ سزاوارتريم.»از اين دو بخش از سخن امام(عليه السلام) نيز به وضوح استفاده مىشود كه آن حضرت خود را شايسته رهبرى و زمامدارى بر مردم مىداند، نه يزيد فاسد و دستگاه جائر او را.
بنابراين، هدف امام حسين(عليه السلام) در اين قيام ، تحقّقِ كاملِ حقّ بوده است.
امورى كه آن حضرت به عنوان فلسفه قيامش به آنها اشاره مىكند، از قبيل: اصلاح امّت، امر به معروف و نهى از منكر، تحقّق سيره پيامبر و على، برگرداندن علائم و نشانه هاى دين به جاى خود، اصلاحات در شهرها، امنيّت اجتماعى، فراهم ساختن زمينه اجراى احكام، همه و همه اين امور، زمانى قابل تحقّق و اجراست كه ولايت و حكومت در مجرا و مسير اصلىاش قرار گيرد و به دست امام(عليه السلام)بيفتد; لذا فرمود: «ما اهل بيت شايسته اين مقاميم نه متصرّفانِ متجاوز و جائر».
پس هدف نهايى آن حضرت، تشكيل حكومت اسلامى بر اساس سيره پيامبر و على بوده است; كه در پرتو آن، احكام الهى اجرا مىشود و نشانه هاى دين آشكار و شهرها اصلاح و امنيّت پابرجا و امر به معروف و نهى از منكر انجام، و سيره و سنّت پيامبر و على متحقّق، و در نتيجه كار امّت اصلاح مىگردد.
نكته شايان توجّه اين كه تلاش خالصانه براى تشكيل حكومت اسلامى كه منبع و منشأ تمام خيرات و بركات است ـ و شعبه مهّم ولايت على و آل على(عليه السلام) هم كه همان قبول حاكميّت و پذيرش تفسير آنان از دين است ـ غير از حكومت و سلطنت استبدادى و رياست طلبى و كشورگشايى بر اساس هواهاى نفسانى است كه منشأ تمام مفاسد و شُرور است.
 

 
عزادارى امام حسين عليه السلام در تاریخ
حماسه کربلا، بزرگترين و دلخراش ترين واقعه تاريخ است که پس از ۱۴۰۰ سال هنوز هم زنده مانده و پس از چهارده قرن به ياد آن واقعه اشکها ريخته مي شود و ناله و فرياد به پا است. در اين مقاله قصد داريم که سير تاريخي عزاداري شهداي کربلا را مورد بررسي قرار دهيم.
مراسم عزادارى امام حسين(ع) نخستين بار در روز يازدهم محرم سال ۶۱ هجرى در كنار اجساد مطهر شهيدان توسط اهل بيت‏ عليه السلام برگزار گرديد.
پس از آن هنگام ورود کاروان اسيران به كوفه، امام زين‏العابدين و حضرت زينب و ام‏ كلثوم عليهم السلام براى مردم كوفه كه براى تماشا آمده بودند، سخنرانى كردند. در پى اين سخنرانيها صداى ضجه و گريه از خانه‏ها و مردم كوفه بلند شد. که به نوعي عزاداري براي شهدا و افشاگري امويان بود.
پس از ورود کاروان اسراء به شام و خطابه خواني امام سجاد(ع) در شام، يزيد به اهل بيت امام حسين اجازه داد كه عزادارى كنند و اهل ‏بيت ‏به مدت سه روز به طور رسمى در شام عزادارى كردند. (۱) در پى آن خطابه و اين عزاداريها، انقلاب بزرگ فكرى در شام پديد آمد و اكثر قريب به اتفاق مردم نسبت ‏به دستگاه حاكمه بدبين شدند.
عزاداري بعدي در مدينه برپا شد. پس از ورود اهل بيت به مدينه عزاى عمومى بر پا گرديد و تمامى مردم مدينه ناله و ضجه كردند. پس از آن حلقه‏هاى عزادارى توسط اشخاص و افراد سرشناس بر پا شد. از جمله كسانى كه درمدينه‏ مجلس‏عزادارى بر پا كرد، حضرت زينب سلام الله عليها بود. اين عزادارى مدينه را در آستانه انفجار و حركت عمومى قرار داد و عمر بن سعد جريان را به يزيد گزارش داد و اعلام کرد که ” تحقيقا وجود زينب کبري(س) در مدينه انديشه‏ها را تحريك مى‏كند، زيرا او سخنور و دانا و باهوش است. خود و كسانى كه با او همراهى مى‏كنند، در نظر دارند براى خونخواهى حسين قيام كنند.” (۲) تا اين كه حضرت زينب به شام يا مصر تبعيد و رحلت فرمود.
پس از شهادت امام حسين(ع) ائمه خود اقامه عزادارى مى‏كردند و شيعيان را به اقامه عزا و گريه و عزادارى تشويق مي نمودند.
شهادت امام (ع) 
کتاب: سیره معصومان، ج ۴، ص ۷۲
نویسنده: سید محسن امین 
ترجمه: علی حجتی کرمانی 
بعد از ظهر روز دهم محرم سال ۶۱ هجری بود که امام حسین (ع) در شهر کربلا از سرزمین عراق، مظلومانه و با لبانی تشنه به شهادت رسید.وی در حالی که در برابر مصائب، صبر و شکیبایی از خود نشان می‏داد، از سوی دشمنان خود به شدت در محاصره بود. 

عتیقه زیرخاکی گنج