• بازدید : 55 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

طرح زندگي سياسي امام خميني (قدس سره‌الشريف) به نحوي كه معطوف به جهات نظري و عملي مواضع تاريخ ايشان باشد مبتني بر سه عامل اساسي است:
۱ـ معقول يا حكمت اسلامي (عرفان، كلام فلسفه)
۲ـ منقول يا علوم شريعت (تفسير، فقه، حديث و اخلاق نقلي)
۳ـ عمل اجتماعي و سياسي
در خصوص جهات حكمي تفكر امام بايد به همين قدر بسنده كرد كه بزرگوار حتي جزئي‌ترين مسائل علمي را همواره با نگرش عميق و وسيع عرفاني مي‌نگريست و با بياني محكم كه از كلام و فلسفه اسلامي مايه مي‌گرفت امور جزئي و كلي را تبيين مي‌كرد. اصل ولايت فقيه كه جوهر تفكر سياسي امام بود در بدايت و نهايت خود محاط در عرفان بود و به ولايت مطلقة الهي بر انسان و جهان هستي معطوف مي‌گشت؛ ولي در شرح و بسط خود به قلمرو و كلام و فقه وارد مي‌شد و در عمل سياسي و انقلابي تجلي مي‌يافت.
لذا بيانات عرفاني و تدقيقات ذوقي ايشان كه از سنين جواني (۲۵ سالگي) شكوفايي و كمال خود را اشكار ساخته بود، تا آخر عمر پربركت آن بزرگوار همچنان منحصر به فرد باقي ماند و كسي را توان همنوايي و حتي تقليد صوري از تبيين‌هاي عرفاني امام نبود.
اهميت اين نكته از آنكه آشكار مي‌شود كه امام را حل و اصل همواره در جهت ارجاع مسائل فقه اصغر به فقه اكبر، كه عرفان و كلام است، كوشش داشت و همين دقيقه ايشان را از ساير فقهاي معاصر و سلف خود ممتاز مي‌كرد، آنها كه هرگز جامعيت نظر حضرت امام و وسعت تلقي ايشان از «فقه» را درك نمي‌كردند و صرفا به ظواهر فقه (فقه اصغر) مشغول بودند و از غور در باطن كلامي و عرفاني آن (فقه اكبر) غافل بوده و يا عجز داشتند، گمان مي‌كردند كه مبناي فقهي اصل ولايت فقيه ـ چندان واضح و متقن نيست؛ در حالي كه امام در رساله‌هاي آداب‌الصلوه و اسرارالصلوه خود، حتي تشريح ظاهري وضو را نيز با رجوع به باطن و حقيقت عرفاني آن ممكن مي‌دانست و آنچه را كه در بين اهل ظاهر رايج است، كاشف از واقعيت ديني احكام نمي‌شمرد.
زندگي امام مبين اين واقعيت است كه سكوت و فرياد، صبر و خشم، نرمي و خشونت، امر به معروف و نهي از منكر و تولي و تبراي او تنها براي رضاي خدا بود و لاغير و با مجاهدت و هدايت حضرت حق تعالي بود كه در زندگي سياسي هفتاد ساله خويش از مواضع اصولي خود هيچگاه عدول نكرد و از هيچكس و هيچ قدرتي نهراسيد و گذشت روزها و سالها، حقانيت و درستي نظر آن حكيم را بارها و بارها به اثبات رساند.
از طرف ديگر، مطالعات و تحقيقات و از همه مهمتر مشهدات و تجربيات مستقيم امام از جنبشهاي اسلامي سده اخير در منطقه و خصوصاً ايران و عراق، گنجينة گرانبهايي از خاطرات تلخ و شيرين براي ايشان فراهم كرد كه معد تصميمات حساس تاريخي در عرصه سياست بود.
آشنايي، تماس و مراوده با بسياري از مراجع تقليد، علما و روحانيون انقلابي و مبارز و نيز مطالعه و پيگيري سياستها و برنامه‌هاي استعماري رژيم پهلوي، سبب گرديد تا از يك سو به نقاط قوت و شعف رهبري سياسي مردم و بالاخص روحانيت آشنا شود و از سوي ديگر اهداف شوم استكبار و شيوه‌هاي مختلف عملكرد آن را در ابعاد وسيع وابستگي رژيم پهلوي به اجمال و تفصيل دريابد. همين عوامل است كه به زندگي سياسي آن رهبر انقلابي امتياز ويژه‌اي بخشيده و روش و منش وي را منحصر به فرد ساخته است.
آنچه موضوع تحقيق حاضر قرار گرفته تنها وجه اخير است كه به قدر امكانات و اطلاعات موجود و قابل دسترس تنظيم و تدوين گرديده است ولي بحث از وجوه معقول و منقول تفكر سياسي حضرت امام را به اساتيد فن و صاحبنظران واگذار مي‌كنيم.
تدوين زندگينامه سياسي امام مشكلات زيادي براي ما دارد كه اهم آن گذشته از تحويل و تأويل مواضع عملي به اصول و مباني نظري معقول و منقول اسلامي، اطلاعات بسيار ناياب و اندك پيرامون زندگي سياسي امام است. منبع اصلي اطلاعات ما در اين نوشتار، سخنان و نوشته‌هاي ايشان است؛ زيرا خاطرات منتشر شده نزديكان، دوستان و شاگردان اما بيشتر مربوط به احوال شخصي، رفتار خانوادگي و جهات معنوي امام مي‌شود تا زندگي سياسي ايشان.
مشكل ديگر آنكه بررسي زندگي سياسي امام بدون اشاره به رويدادهاي سياسي مهم آن دوران، صورتي انتزاعي و مبهم خواهد داشت كه اهميت مواضع سياسي نظري و عملي ايشان را به هيچ روي نشان نخواهد داد، زيرا اين مواضع، خود مبين آگاهي سياسي و حضور فعال امام در متن آن رويدادهاست. به همين دليل حوادث و جريانات مهم سياسي اين دوران به موازات ادوار زندگي سياسي امام بنا به ضرورت بررسي شده است.
 
انقلاب و اختناق
اوضاع سياسيت كشور از مشروطه تا استبداد رضاخان
جنبش مشروطه به دنبال يك سلسله حوادث كوچك و بزرگ روي داد. اين وقايع، ظاهراً امور جزئي و كم‌اهميتي بودند اما در شرايط تاريخي سياسي آن زمان منتهي به جنبش سياسي ـ اجتماعي عظيمي شد كه در تاريخ ايران به همين نام معروف است. علل و عواملي كه موجل ظهور اين جنبش گرديد عبارت بود از: ظلم و جور روزافزوم درباريان، شاهزادگان، واليان و مأمورين دولتي به توده‌هاي محروم شهري و روستايي، عدم امنيت مردم از جان، مال و ناموس خود، فقدان هرگونه قانون و مرجع قانوني براي رسيدگي به تظلمهاي مردم، از بين رفتن استقلال سياسي و اقتصادي به واسطة مداخله‌هاي فزايندة روسيه و انگلستان در كشور … و در يك جمله، فقدان عدالت اجتماعي و قضايي موجب ساب اعتماد عموم مردم از مسئولان فاسد و نالايق كشور گرديد. اين فشارهاي طاقت‌فرسا كهب ا خشونت به مردم و بي‌احترامي به علما همراه شد سبب جريحه‌دار شدن احساسان و عواطف ديني مردم گرديد.
خواست و انگيزة اصلي علما و مردم ايجاد «عدالتخانه» يا «مجلس عدالت» بود تا در آن به شكايتهاي مردم از فقير و غني و شاه و گدا به طور عادلانه رسيدگي شود. مفهوم عدالتخانه نيز بر همگان روشن بود؛ يعني مردم مي‌دانستند كه عليه چه چيزي قيام كرده‌اند و خواستار چه چيزي هستند. به عبارت ديگر شأن نفي و اثبات قيام كاملاً با هم متناسب بود.
در انگليس بود كه عوامل سفارت با شايعه و تبليغ، مردم متحصن را با «مجلس شوراي ملي» و سپس «مشروطه» آشنا كردند و آن را نجات‌دهنده همه از ظلم و تعدي» معرفي نمودند. به كوشش همانا بود كه مظفرالدين شاه در پاسخ به تقاضاي علماي مردم، فرمان تشكيل مجلس شوراي ملي را صادر كرد كه به «فرمان مشروطه» معروف گرديد. ولي علما تا ان زمان، شناخت درست و كاملي از نظام مشروطة غربي نداشتند.
بدين ترتبي علمان نه تنها متوجه ناهماهنگيها و تعارضهاي بنيادين مشروطه و اسلام نشدند بلكه عالم انديشمندي چون نائيني درصدد برآمد تا با استفاده از مفاهيم علم اصول، تعبير و تفسيري اسلامي از مشروطه ارائه دهد.
اختلاف نظري كه بر سر ماهيت (شرعي و يا عرفي) قانون اساسي پديد آمد دو دليل عمده داشت: اول اينكه ـ چنانكه گفته شد ـ عناصر فراماسون و وابسته به انگلستان در كسوت مشروطه‌خواهي تلاش مي‌كردند تا با تدوين قانون اساسي غيرمذهبي و مأخوذ از قوانين اساسي اروپايي، دموكراسي مشروطه‌اي به سبك غرب، و بويژه انگلستان، در ايران به وجود آورند. در آن صورت همه اركان نظام به جاي آنكه بر مبناي «وحي» و شريعت استوار باشد، بر اميال عموم بنا مي‌شد و موردي براي اعمال قوانين اسلامي باقي نمي‌گذاشت.
دوم آنكه جنبش مشروطيت نمايانگر نخستين مواجهه مستقيم بين فرهنگ سنتي اسلامي در غرب در ايران معاصر بود كه علماي شيعه را براي اولين بار در تاريخش با نيازهاي اساسي عصر جديد رودرو قرار داد.
سرانجام پس از يك دوره كشمكش و مشاجره، مجلس اصل پيشنهادي حاج شيخ فضل‌الله را با تغييرات مختصري كه در آن داد به عنوان اصل دوم متمم قانون اساسي پذيرفت. با اين وجود هنوز قوانين ديگري بودند كه تعارض آشكاري با قوانين اسلامي داشتند؛ لذا آن اصل به تنهايي نتوانست تا ماهيت غيرديني قانون اساسي را تغيير دهد.
 
زندگي امام (دورة اول) 
۱۳۲۰ـ۱۲۸۱
«تجربه‌اندوزي»
كودكي و نوجواني
«خمين»، زادگاه امام خميني(ره)، از شهرهاي باستاني ايران است. در كتاب تاريخ پيامبران و شاهان كه هزار و پنجاه سال پيش نوشته شده براي نخستين بار به نام «خمهين» (خمين) برمي‌خوريم.
خمين يا با اصطلاح قدما خمهين مركب از دو لغت است: لغت اول «خو» حرفت «هو» به معني خوب و دوم ميهن با (يا)ي مجهول به معني جايگاه و مكان كه اكنون ميهن مي‌خوانيم. مركب لغت، يعني جايگاه خوب و يا «سرزمين مقدس». ئقيقترين و در عين حال قديمي‌ترين صورتي كه از نام اين شهر ضبط شده است خمهين و خميهن مي‌باشد كه در دو كتاب نخست آمده است.
آقا سيد احمد، معروف سبه سيد هندي (جد امام) حدوداً در اوايل قرن سيزدهم هجري قمري از هندوستان به ايران آمد و در خمين مسكن گزيد. آقا سيدمصطفي (پد رامام)، پسر آقا سيداحمد، از طلبه‌هاي همين قصبه بود كه مطابق معمول زمان براي تكميل تحصيلات ديني خود عازم نجف اشرف و سامرا شد. اين ايام مصادف بود با مرجعيت ميرزاي شيرازي (ميرزاي اول) كه سامرا را پايگاه خود قرار داده بود.
روزي كه مرگ پدر امام اتفاق افتاد، «روح‌الله»، كوچكترين فرزند آقا سيدمصطفي، كمتر از پنج ماه داشت. او در روز ۲۰ جمادي‌الثاني ۱۳۲۰ قمري (اول مهر ۱۲۸۱ هجري)، روز تولد حضرت زهرا(س) به دنيا آمد. ميلاد كودك در چنان روز خجسته‌اي آن هم در ميان خانواده‌اي مذهبي و روحاني طبعاً به فال نيك گرفته شد و آرزوهاي بزرگ و مقدسي را براي او به همراه داشت.

عتیقه زیرخاکی گنج