• بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

این انسان نیرومند كه سر آمد نیرومندان است در محراب عبادت بخاطر شدّت عدالتش شهید شد. این چه «دادگری» است كه این همه انسان را در طول تاریخ جذب خود كرده و در عین حال خود جذب دنیا نشده است دنیا با تمامی ویژگیهایش (آقائی و سروری، نژاد و خویشاوندی و…) او را جذب نكرد، امّا عدالت، او را جذب كرد.
«وَ تَمَّتْ كَلِمَهُٔ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا» مشیّت و اراده و عمل پروردگار تو بر مبنای صدق و عدل استوار شده است. 
حتما توجّه فرموده‏اید كه این سؤال را تحلیل گران تاریخ و كامجویان و كاموران حیات طبیعی- اگر هم تصریح نكرده باشند- از علی بن ابی طالب پرسیده‏اند كه: «تو در عدالت چه دیده بودی» زیرا رفتار و اندیشه و هدف گیریهای فرزند ابی طالب با الگوها و معیارهای آنان سازگار نیست. و شگفتی و تعجّب آنان در مشاهده سرتاسر زندگی امیر المؤمنین مشهود بوده است. 
اینها نباید از علی بن ابی طالب در باره عدالت می‏پرسیدند بلكه باید این را از خود عدالت پرسید. حقیقت این است چنانكه آرمانهای معقول انسانی مفسّر شخصیتهاست، و شخصیّت‏ها مفسّر عظمت آن آرمانها هستند، برای شناخت این معنا كه علّت عشق ورزی امیر المؤمنین چه بود كه در روزگاری كه قدرت، بطور مطلق در دستش بود احساس بی نیازی كرد و بنای طغیانگری نگذاشت و عدالت ورزید این مسئله‏ای است كه بار دیگر انسان شناسان، یا آنان كه می‏خواهند در تاریخ و روش شخصیّتهای سازنده، مسائل مفیدی برای بشر پیدا كنند بدنبال آن هستند. 
نوشته و سخن و تألیف در این زمینه‏ها زیاد است. در طول تاریخ، ما با رگبار نظریات گوناگون روبرو هستیم. هر كس از دیدگاه خود در این مسائل اظهار نظر نموده است. به گمان من آنان كه به تفسیر شخصیّتی همچون علی بن ابی طالب دست می‏زنند اگر حقیقت عدالت و اختیار و تحمّل و شكیبائی در برابر حوادث كوبنده تاریخ را ندانند، تفسیر و اظهار نظرشان به چند كلمه، «خوب است» و «عالی است» تمام می‏شود این یك اصلی است كه چرا در باره علی علیه السلام «گفته شده: «قتل فی المحراب لشدّهٔ عدله». 
این انسان نیرومند كه سر آمد نیرومندان است در محراب عبادت بخاطر شدّت عدالتش شهید شد. این چه «دادگری» است كه این همه انسان را در طول تاریخ جذب خود كرده و در عین حال خود جذب دنیا نشده است دنیا با تمامی ویژگیهایش (آقائی و سروری، نژاد و خویشاوندی و…) او را جذب نكرد، امّا عدالت، او را جذب كرد.
معاد 
مقدمه 
كتاب حاضر مجموعه‏ای است مشتمل بر ده جلسه بحث و انتقاد پيرامون‏ مسأله ” معاد ” در انجمن اسلامی پزشكان كه تاريخ آن به سال ۱۳۵۰ هجری‏ شمسی باز می‏گردد . در اين جلسات ، علاوه بر نظريات مشهور درباره معاد ، نظريه جديدی كه از ناحيه برخی روشنفكران مسلمان ابراز شده و در واقع معاد را به ” تجديد حيات مادی دنيا به شكل ديگر ” تفسير كرده‏اند ، نيز به‏ تفصيل مورد بررسی قرار گرفته و با اظهارات پايه گذار اين نظريه ، گاهی‏ بحث حالت مناظره به خود گرفته و اين امر بر شيرينی مطلب افزوده است . 
سبك بحث در اين كتاب ، همچون سبك بحث در كتابهای ” توحيد ” ، ” نبوت ” و ” امامت و رهبری ” يك سبك جديد است و در يك قالب خاص‏  نمی‏گنجد و مخصوصا به نظريات جديد درباره معاد و يا نظريات جديد علمی‏ مرتبط با مسأله معاد نيز توجه شده است . 
بديهی است چنانچه استاد شهيد حضور داشتند ، اين كتاب با تنقيح بيشتر عرضه می‏ش د ولی گذشته از اينكه احاطه علمی ما به هيچ وجه در حد استاد شهيد نيست ، حق تنقيح بيشتر را نيز نداريم و می‏بايست عين كلام ايشان درج‏ گردد ، و اين امر در همه آثاری از استاد كه پس از شهادت ايشان منتشر می‏شود جاری است .
تنظيم اوليه و تصحيح چاپی اين كتاب به عهده جناب آقای محمد كوكب‏ بوده است و در اينجا از زحمات ايشان قدردانی می‏شود . 
اميد است به ياری حق ساير آثار چاپ نشده استاد نيز به زودی در اختيار شيفتگان آثار آن فرزانه شهيد قرار گيرد . 
شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهيد مطهری
كلياتی درباره مسأله معاد 
بحث ما درباره مسأله معاد است . مسأله معاد از نظر اهميت ، بعد از مسأله توحيد مهمترين مسأله دينی و اسلامی است . پيغمبران ( و بالخصوص‏ آنچه از قرآن درباره پيغمبر ما استفاده می‏شود ) آمده‏اند برای اينكه مردم‏ را به اين دو حقيقت مؤمن و معتقد كنند : يكی به خدا ( مبدأ ) و ديگر به‏ 
قيامت و يا فعلا به اصطلاح معمول ما معاد مسأله معاد چيزی است كه برای‏ يك مسلمان ايمان به آن لازم است ، يعنی چه ؟ يعنی در رديف مسائلی نيست‏ كه چون از ضروريات اسلام است و ايمان به پيغمبر ضروری است ، پس ايمان‏ به آن هم به تبع ايمان به پيغمبر ضروری است . 
ما بعضی چيزها داريم كه بايد به آنها معتقد بود ، به اين معنا كه‏ اعتقاد به آنها از اعتقاد به پيغمبر منفك نيست ، ” بايد ” به اين‏ معناست نه به معنی تكليف ، به معنی اين است كه انفكاك پذير نيست كه‏ 
انسان به پيغمبر و اسلام ايمان و اعتقاد داشته باشد ولی به اين چيز ايمان‏ نداشته باشد . مثلا روزه ماه رمضان ، می‏گويند كه روزه ماه رمضان از ضروريات اسلام است . اگر كسی روزه نگيرد و بدون عذر روزه بخورد ، اين‏ آدم فاسق است ولی اگر كسی منكر روزه باشد ، از اسلام خارج است ، چرا ؟ 
برای اينكه اسلام ايمان به وحدانيت خدا و ايمان به پيغمبر است و امكان‏ ندارد كه كسی به گفته پيغمبر ايمان داشته باشد ولی روزه را منكر باشد ، چون اينكه در اين دين روزه هست از ضروريات و از واضحات است ، يعنی نمی‏شود انسان در ذهن خودش‏ ميان قبول گفته‏های پيغمبر و منها كردن روزه تفكيك كند . ولی خود مسأله‏ اعتقاد به روزه داشتن مستقلا موضوع ايمان و اعتقاد نيست ، يعنی در قرآن‏ هيچ جا وارد نشده : ” كسانی كه به روزه ايمان می‏آورند ” . اما گذشته از اينكه مسأله معاد و قيامت مثل روزه از ضروريات اسلام‏ است ( يعنی نمی‏شود كسی معتقد به پيغمبر باشد ولی منكر معاد باشد) در تعبيرات قرآن كلمه ايمان به قيامت ، ايمان به يوم آخر آمده است ، يعنی‏ پيغمبر مسأله معاد را به عنوان يك چيزی عرضه كرده است كه مردم همان‏ طوری كه به خدا ايمان و اعتقاد پيدا می‏كنند ، به آخرت هم بايد ايمان و اعتقاد پيدا كنند ، كه معنی آن اين می‏شود كه همين طوری كه خداشناسی لازم‏ است ( يعنی انسان در يك حدی مستقلا با فكر خودش بايد خدا را بشناسد) 
در مسأله معاد نيز انسان بايد معادشناس باشد ، يعنی پيغمبر نيامده است‏ كه در مسأله معاد بگويد چون من می‏گويم معادی هست شما هم بگوييد معادی‏ هست ، مثل اينكه من گفتم روزه واجب است شما هم بگوييد روزه واجب است‏ 
. نه ، ضمنا افكار را هدايت و رهبری و دعوت كرده كه معاد را بشناسند ، معرفت و ايمان به معاد پيدا كنند . 
 
اثبات حكمت الهي
يكى از مسائل عمومى افعال الهى آن است كه آيا اعمال خداوند داراى غايت و غرض است يا آنكه بدون هيچ غايت خاصى انجام مى پذيرد؟ اين بحث ارتباط وثيقى با مساله ((حكمت الهى(( دارد, زيرا يكى از معانى حكمت آن است كه فاعل از انجام افعال لغو و بيهوده خوددارى كند و كارهاى او داراى اغراض معقول و موجهى باشد. بر اين اساس, مساله حاضر به اثبات يا نفر حكمت الهى, به معناى بالا, بار مى گردد.۱ در پاسخ به پرسش بالا بين عدليه (يعنى متكلمان اماميه و معتزله) و اشاعره اختلاف شده است. عدليه بر اين اعتقادند كه افعال الهى غايات و اغراض خاصى دارند و اشاعره, آن را خالى از هرگونه غايتى مى دانند. قبل از شاره به دلايل طرفين, مناسب است اندكى دربارهئ راى عدليه توضيح دهيم: 
غايت فاعل و غايت فعل
با تامل در افعال اختيارى و هدفمند خود, در مى يابيم كه ما, در چنين افعالى ,ابتدا غايتى را براى خود در نظر
مى گيريم كه از طريق وصول به آن , مى توانيم نيازى را از خود بر طرف كنيم . تصور اين غايت در ذهن ما, قبل از
انجام فعل, ما رابر مى انگيزاند تا به انجام آن اقدام ورزيم و از اين رهگذر, به منفعتى دست يابيم . بنابراين, در
افعال ما دست كم دو خصوصيت وجود دارد: نخست آنكه , غايت فعل در جهت رفع نيازها و كمبودهاى فاعل
است و فاعل از طريق انجام فعل استكمال مى يابد. خصوصيت دوم آن است كه تصور غايت قبل از انجام فعل, در
انجام آن تاثير مى گذارد و فاعل را براى ارتكاب فعل بر مى انگيزاند.
اينك بايد در نظر داشت وقتى سخن از غايتمندى افعال الهى در ميان است, مقصود ما مشابهت آن با افعال انسانها نيست . به عبارت ديگر , دو ويژگى يادشده به هيچ وجه در فعل خداوند وجود ندارد: اولاً , غايت افعال خداوند رسيدن به كمال نيست , زيرا فاعل (يعنى ذات مقدس الهى) كامل مطلق است و نقصى ندارد تا بخواهد از طريق فعل خود آن را برطرف سازد , بلكه غايت افعال الهى به مخلوقات او باز مى گردد و در جهت استكمال مخلوقات اوست . از سوى ديگر, چنين نيست كه تصور غايت فعل , سبب انجام آن گردد, زيرا علم خداوند از سخن علم حصولى كه ملازم با تصور مفاهيم باشد, نيست ; بلكه ذات الهى به گونه اى است كه به دليل كمال مطلق خود مقتضى رساندن مخلوقات خود به كمالات مطلوب آنها مى باشد.
  • بازدید : 70 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

جميع انبياء خدا در دوران قديم اعلام داشته اند که خدا واحد است و عليه بتها و همه کسانيکه خداياني غير از خداي واحد حقيقي مي پرستيدند فرياد اعتراض بر مي آوردند.
همچنين مسيحيان به خدايي ايمان دارند که نه آغازي داشت و نه انتهايي خواهد داشت، زيرا خدا ازلي و ابدي است. ما به خدايي ايمان داريم که بر همه چيز آگاهي دارد و مالک تمام قدرتها مي باشد و تمام چيزهاي ديدني و نا ديدني را بوسيله کلام خود آفريده است. 
اگر کسي به خورشيد و ماه و ميليونها ستاره بنگرد و سعي نمايد حتي جزئي از عظمت و شکوه آفرينش را درک نمايد، طبعا با داوود نبي هم صدا خواهد شد:«آسمان جلال خدا را بيان ميکند و فلک از عمل دستهايش خبر مي دهد»
حکمت و توانايي خداي ما چقدر عظيم است که نه فقط کهکشان ها را در فضاي لايتناهي و کوچکترين گلها و حشرات را در زمين آفريده بلکه آنها را حفظ ميکند! 
خدا قادر مطلق است و مي تواند هر چه بخواهد انجام دهد.
او براي اين جهان نقشه اي طرح نمده است و هيچ چيز قادر نيست او را از اجراي مقصودش باز دارد.
ما ايمان داريم که خدا نه تنها عظيم و قادر است بلکه عادل و قدوس نيز مي باشد. در زمان گذشته يونانيان و روميان که خدايان متعددي را قبول داشتند فکر مي کردند که خدايان مانند انسانها دروغ مي گويند و دزدي و قتل و زنا مي کنند و کارهاي شرارت آميز ديگري انجام مي دهند. ولي در کتاب مقدس مسيحيان درباره قدوسيت کامل خدا اشارات فراواني وجود دارد  يعني او از هرگونه ناپاکي کاملا مبرا است.
يکي از خادمين خدا در رويا، مخلوقات آسماني را ديد که در حضور مقدس خدا، او را ستايش مي کنند و مي گويند: «قدوس، قدوس، قدوس، خداوند خداي قادر مطلق…» بنابراين گرچه جميع قدرتها در دست تواناي خداست ولي او نمي تواند کاري که بر خلاف ذات اقدسش باشد انجام دهد. مثلا خدا نمي تواند دروغ بگويد و يا عملي غير عادلانه انجام دهد.
مسلم است که خدا چون انسانها داراي بدني نيست و به زمان و مکان مشخصي محدود نمي باشد بلکه هميشه در همه جا حاضر است.
هر چند گاهي از دستها و چشمها و قلب خدا سخن ميگوئيم ولي اين اصطلاحات جسماني را براي بيان مقاصد روحاني و معنوي بکار مي بريم، زيرا خدا که بسيار متعال و از ما خيلي بالاتر است، ايمان داريم که در عين حال به ما خيلي نزديک مي باشد. بنابراين مي گوييم که او ما را با چشمان خود مي بيند و با دستهاي خود محافظت مي فرمايد و ما را با قلب خود محبت مي نمايد.
گرچه جميع صفات خدا براي ما اهميت فراواني دارد، ما مسيحيان مخصوصا شکر گزاريم که خداييکه او را ستايش و نيايش ميکنيم خداي محبت است. اين صفت الهي بقدري مهم است که کتاب مقدس تاکيد مي کند که: «خدا محبت است». يعني هرچه خدا ميانديشد و عمل مي کند از روي محبت مي باشد. خدا محبت خود را به بني نوع بشر به عنوان مختلف ظاهر مي سازد که از آن جمله است: تامين احتياجات بشري از قبيل باران و آفتاب و غذا و آب و پوشاک و فراهم ساختن ساير احتياجاتي کهبراي زندگي انسان بر روي زمين مورد نياز است . او هم چنين محبت خود را با فرستادن نجات دهنده بود که بعدا در اين مورد توضيح بيشتري خواهم داد. خدا تمام مام کساني که آفريده است دوست مي داردو براي آن ها خوبي و سعادت مي خواهد. حضرت داود توجه و راهنمايي خدا را نسبت به خود در اين کلمات بسيار جالب و زيبا بيان مي کند: « خداوند شبان من است محتاج به هيچ چيز نخواهم بود. در مرتع هاي سبز مرا مي خواباند، نزد آب هاي راحت مرا رهبري مي کند. جان مرا برمي گرداند و به خاطر نام خود به راه هاي عدالت هدايتم مي نمايد.»(مزمور۲۳:  1-3 )
 البته بسيار طبيعي است که خدا آناني را که او را دوست مي دارند و اطاعتش مي کنند محبت نمايد، ولي آيا کساني را که او را اطاعت نمي کنند دوست دارد؟ مسلم است که چون او مقدس است هر نوع خوب را دوست داشته و از هر نوع شرارت نفرت دارد. هنگامي که مردم اعمال شرلرت آميزي انجام مي دهند که مورد نفرت خدا مي باشد، خدا نسبت به اين گونه افراد غضبناک مي شود به طوري که حضرت داود به خدا مي گويد: « از همه بطالت کنندگان نفرت مي کني.» (مزمور۵ : ۵)
خدا تنفر خود را به بدي بوسيله ي تنبيه آناني که شرارت را پيروي مي کنند و مطيع او نيستند ظاهر ميسازد. وقتي کتاب مقدس را مي خوانيم ملاحظه مي کنيم که خدا چگونه افراد و هم چنين ملت هايي را که به مخالفت او برخاستند و از توبه (يعني پشيماني از اعمال شرارت آميز خود) امتناع ورزيدند معدوم ساخت.
ولي اکنون اجازه بفرماييد حقيقت پر ارزش و جالبي را براي شما بيان نمايم.خدا در عين حال که از شريران متنفر است، از طرفي ميخواهد آنان را از جميع گناهانشان آزادي بخشد. او آنها را دوست دارد و مانند پدري است که با وجودي که پسرش اوامر او را ناچيز مي شمارد باز هم به او عشق مي ورزد و او را محبت مي نمايد. اين محبت عجيب خدا نسبت به گناهکاران به وسيله ي يکي از داستان هاي عيسي مسيح به طور واضح نشان داده شده است. در اين داستان عيسي مسيح فرمودف پسري که پدرش هنوز در قيد حيات بود از او خواست که ميراثش را به او بسپارد. پسر پس از دريافت ميراث خود خانه پدر را ترک کرد و تمام ثروت خود را در زندگي شرارت آميز تلف نمود. ولي هنگامي که بي چيز شد و تمام اموالش را از دست داد و از گرسنگي به مرگ نزديک شدف تصميم گرفت نزد پدر خود برگردد و به گناه خود اعتراف نمايد. پدرش به محض ديدن او از مسافت دور به سويش دويد و او را در آغوش گرفت و بوسيد و جشن بزرگي به مناسبت برگشت او برپا کرد. از آن جاييکه پدرش نسبت به او محبت عميق داشت او را بخشيد و او را که در شرارت غرق شده بود پذيرفت. عيسي مسيح فرمود به همين طريق خدا آناني را که به او گناه مي ورزند محبت مي نمايد. (لوقا ۱۵ : ۲۴ – ۱۱) دانستن اين که خدا ما را محبت مي نمايد و مايل است ما را ببخشد و حاضر است هنگامي که به سويش برگرديم و توبه نماييم ما را بپذيرد، خبر بسيار خوش و دل انگيزي براي ما گناهکاران است.
در کتاب مقدس نام هاي بسياري براي خدا ذکر شده که از آن جمله عبارتند از: قادر مطلق، خداوند، عادل، يهوه، ابدي، زنده، متعال، قدوس، پادشاه، داور، خالق، نجات دهنده و شبان مردم. ول آن نامي که ما مسيحيان بيش از همه به آن علاقه داريم عبارتست از «پدر آسماني» . هنگامي که عيسي مسيح درباره خدا صحبت مي فرمود اغلب او را «پدر من» خطاب مي کرد و به شاگردانش فرمود هنگامي که دعا مي کنند بگويند:« اي پدر ما که در آسماني، نام تو مقدس باد…» (متي۶: ۹) آيا براي انسان افتخاري بزرگتر از اين وجود دارد که فرزند روحاني خدا به شود و بداند خداي متعال پدر پر محبت او است؟ اين افتخار بزرگ به وسيله خدا به همه ساني که به عيس مسيح ايمان مي آورد بخشنده مي شود.

روح القدوس کيست؟

همانطور که بخاطر داريد قبلا بيان شد که وقتي عيسي بوسيله يحيي تعميد دهنده تعميد گرفت، روح القدس بر او نازل شد. همچنين قبل از مرگ، عيسي وعده داد که روح را، که تسلي دهنده خوانده ميشود خواهد فرستاد تا پس از صعود خودش به آسمان رسولانش را در خدماتي که بايد انجام دهند هدايت و تقويت فرمايد. طبق همين وعده، ده روز پس از صعود عيسي به آسمان، روح القدس از آسمان بر جميع ايمان داران فرو ريخت و آنها پيام مسيح را با قدرت به مردم رسانيدند و در نتيجه چند هزار نفر به عيسي مسيح ايمان آوردند. اين روح القدس کيست؟ برخي تصور کرده اند که روح القدس جبرائيل فرشته يا اينکه پيغمبري بوده است. عده اي ديگر نيز خيال کرده اند که روح القدس چيزي جز يک نيروي مقدس نيست. معهذا از کتاب مقدس اينطور مي فهميم که روح القدس از مخلوقات خدا نبوده بلکه روح خدا است و با خدا يکي مي باشد. هنگامي که به اعمال روح القدس توجه ميکنيم اين موضوع بخوبي روشن مي شود.
عيسي به مرد دانشمندي بنام نيقوديموس فرمود که او ميبايست از نو تولد شود تا بتواند داخل ملکوت خدا گردد. وقتي نيقوديموس با تعجب پرسيد که چگونه مرد پيري مثل او مي تواند دو مرتبه تولد يابد، عيسي به او پاسخ داد که تولد تازه عمل روح القدس از مخلوقات خدا نبوده بلکه روح خدا است و با خدا يکي مي باشد همانطور که تنها خدا مي تواند حيات جسماني را بيافريند همچنين تنها خدا قادر است به انسان حيات روحاني ببخشد و او را به موجود جديدي تبديل نمايد هنگاميکه بشر در گناه زندگي مي کند فرزند شيطان است، ولي خدا قادر است بوسيله روح القدس انسان گناهکار را عوض کند و هنگامي که انسان از نو متولد مي شود، فرزند خدا مي گردد بعلاوه روح القدس معرف کتب مقدس خداستريا، زيرا او انبياء عهد عتيق نظير داوود و اشعياء را تعليم داد و هدايت نمود هم چنين روح القدس بود که متي و لوقا و ديگر نويسندگان کتب عهد جديد هدايت فرمود زيرا به قول کتاب مقدس: «نبوت به اراده انسان هرگزآورده نشد بلکه مردمان به روح القدس مجذوب شده از جانب خدا سخن گفته اند».(پترس ۱ :۲۱) همان طور که روح خدا آناني که کتب مقدس را نوشته و هدايت فرمود هم چنين همين روح براي آناني که اين کتب را مي خوانند تنها راهنماي درست و واقعي است عيسي مسيح فرمود:« ليکن تسلي دهنده يعني روح القدس که پدر او را به اسم من مي فرستد او همه چيز را به شما تعليم خواهد داد و آنچه به شما گفتم به ياد شما خواهد آورد»(يوحنا ۱۴ : ۲۶) 
البته پيروان عيسي مضطرب شدند از اين که عيسي به آنان گفت مي بايد مصلوب گردد و بعدا از اين زمين خاکي به عالم بالا صعود نمايد. ليکن عيسي به وسيله وعده خويش در مورد فرستادن روح خود جهت هدايت و قدرت بخشيدن به آنها، آنان را تسلي بخشيد و فرمود که خودش هميشه روحا با آنهاخواهد بود . ده روز پس از صعود عيسي روح القدس از آسمان بر پيروانش نازل شد و آنان را دگرگون ساخت. از آن زمان تاکنون همان روح القدس در پيروان واقعي مسيح ساکن بوده است و طبق وعده عيسي در آن ها خواهد ماند.(يوحنا ۱۴ : ۲۵- ۲۷) بايد تنها به اين نکته مهم توجه داشته باشيم که تنها روح خدا مي تواند چشمان نابيناي گناهکاران را بگشايد و آنان را قادر سازد که بدانند عيسي مسيح کيست، زيرا کتاب مقدس مي فرمايد:«احدي جز به روح القدس عيسي را خداوند نمي تواند گفت»(اول قرنتيان ۱۲ :۰) از اين رو تعجب آور نيست که آناني که روح القدس را ندارند غير ممکن مي دانند که عيسي را «خداوند» و«پسر خدا» بخوانند.
پس روح القدس به ايمان داران تولد تازه مي بخشد و معرفت واقعي عطا مي فرمايد تا بدانيم عيسي کيست. او هم چنين چشمان مت را ميگشايد تا گناهان دروني خود را بدانيم و ما را قادر مي سازد تا توبه کنيم و گناهان خود را ترک گوييم به محض اين که شخصي به عيسي مسيح ايمان مي آورد خدا او را مي بخشد و او را به فرزندي خود مي پذيرد و به او قلبي جديد عطا مي فرمايد. ولي ذات گناه آلود قديمي او باقي مي ماند و او را پيوسته به طرف شرارت مي کشاند و شيطان هميشه آماده است تا او را وسوسه نمايد که نسبت به خدا نا فرماني کند. معهذا، روح القدس که در او است او را ياري مي نمايد که با شيطان مقاومت کند و در او صفاتي ايجاد مي کند که مقبول خداست مانند: محبت، پاکي، راستي، شادي، آرامش و صلح جويي (قلاطيان ۵ : ۲۲ – ۲۴) اين عمل روح القدس در ايمان داران تا زماني که در اين جهان زندگي مي کنند ادامه دارد و تدريجا آنان را عوض مي کند و به استادشان شبيه تر مي سازد زيرا منظور خدا اين است که همه ما مانند پسر يگانه او کامل شويم ولي فقط وقتي مانند  مسيح کامل خواهيم شد که به بهشت برويم. (اول يوحنا ۳ :۲)
روح القدس از راه هاي بسيار ديگري هم به ما کمک مي کند و به ما ياد مي دهد که چگونه دعا کنيم و همچنين ما را در خدمت به مسيح رهبري و تقويت مي نمايد.(روميان ۸ :۲۶ – ۲۷ و اعمال ۱۳ : ۲ – ۴ و ۱۶ :۶ -۸)
آنچه از اين حقايق مي فهميم اين است که روح القدس در ايمان داران در واقع خود خداست که در ايشان ساکن مي باشد چه امتياز گران بها و بي نظيري است که خداي بزرگ با روح مقدس خود در انسان ساکن شود! در واقع اين بزرگ ترينهديه اي است که خدا مي توانست به بشر عطا نمايد که عبارت است از بخشيدن خودش به انسان. اين هديه به چه کساني بخشيده شده است به طوري که مي دانيم در زمان هاي گذشته خدا روز مقدس خود رابه انبيا و مقدسين عطا مي فرمايد . لکن هنگامي که خدا روح مقدس خود را فرستاد تا نجات دهنده جهان باشد، روح خود را هم به همه کسانيکه به عيسي مسيح امان مي اورند عطا فرمود.عيسي فرمود «پس اگر شما با انکه شرير هستيد ميدانيد چيزهاي نيکو را به اولاد خود بايد داد چند مرتبه زيادتر پدر اسماني  شما روح القدس را خواهد داد بهر که او سوال کند»خداي ما امين است وهر کس در هر زمان به مسيح ايمان آورد و خود را به او چون خداوند خود تسليم نمايد از خدا بخواهد که روح القدس را به او عطا فرمايد،خدا حتما اين کار را خواهد کرد.همانطوري که هر روزجهت نان روزانه خود از او درخواست مينماييم همچنين براي ادامه حيات معنوي خود ميبايدلاينقطع از او بخواهيم تا مارا با روح خود مملو سازد.عيسي مسيح فرمود :«بطلبيد که خواهيد يافت»

عتیقه زیرخاکی گنج