• بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

و مخفي نماند كه ضد ظلم به اين معني، عدالت به معني اخص است؛ و آن عبارت است از باز داشتن خود از ستم به مردمان، و دفع ظلم ديگران به قدر امكان از ايشان . و نگاه داشتن هر كسي را برحق خود. 
و همچنان كه اشاره به آن شده، غالباً مراد از عدالتي كه در اخبار و آيات ذكر مي شود، اين معني است و شرافت اين صفت از حيز وصف بيرون ، و فضيلت آن از حد شرح و بيان افزون است. تاجي است و هاج ، كه تارك مبارك هر پادشاهي به آن مزين گشت، به منصب والاي ظل اللهي سرافراز مي گردد. و خلعتي است پر قيمت، كه قامت هر سلطاني به آن آراسته شد، از ميان همه خلايق به مرتبه جليله عالم پناهي ممتاز مي شود
و چگونه شرافت صفتي را بيان توان نمود كه انتظام نظام بني نوع انسان كه اشرف انواع ((اكوان)) است به آن منوط، و قوام سلسله هستي بني آدم كه افضل ابناي عالم است به آن مربوط. چه حضرت خداوند متعال، و پادشاه لم يزل و لايزال – عزشأنه و عظم سلطانه – چون به معماري قدرت كامله ، و سركاري حكمت شامله، در ((مرز و بوم)) عالم امكان، شهرستان هستي را بنا نهاد، و به محصلي امر ((كن)) صحرانشينان باديه عدم را به آنجا كوچانيد، هر طايفه را در جهتي، و هر قومي را در محلي جاي داد. و در محله بالا، هفت گنبد لاجوردي ((سموات سبع)) را افراشته، خيل افلاكيان را در آنجا مقام فرمود. و در محله سفلي، خانه هفت طبقه ارضين را بنا كرده، فرقه خاكيان را در آنجا سكني داده؛ و به جهت بني نوع انسان كه با هر دو طايفه آشنا و مربوط و با هر دو فرقه منسوب و مخلوط است، محله وسطي را تعيين و در آنجا از ((عناصر اربع))، درهاي چهار باغ گذارد صحن و ساحت ربع مسكون. و چهار جوي درياچه ((سبعه ابحر)) را طرح ريخته، آدم ابوالبشر را با ايل و ((الوس)) به انجا فرستاد، و جمله ماديات را به خدمت ايشان امور ساخت. خورشيد درخشان را به رتبه خوان سالاري سرافراز ، و ماه تابان را به مصنب مشعلداري ممتاز. ابر آزادي را راويه سقايي بر دوش نهاد، و بادبهاري را جاروب فراشي به دست داد. 
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري
و اين طايفه را چون جامه حياتشان تار و پود شهوات بافته، و تار حياتشان به رشته طول امل تافته است، و اين معني هر يكي را در تحصيل مراد به ارتكاب صد گونه فساد ((داعي)) و از تحريفشان از جاده مستقيم انصاف ((ساعي)) است، از اين جهت ناپاكان بي باك را بر مال (عجزه)، چشم طمع باز، و اقويا را به گريبان ضعفا دست تعدي دراز مي گردد. و به اين سبب امر معيشت تباه و دست از دامن مقصود كه تعمير خانه آخرت است كوتاه مي شود. لهذا ناچار است از سركرده مطاعي ، و فرمانده لازم الاتباعي، كه فقرا و زيردستان در كنف حمايتش از شر اشرار ايمن و محفوظ ، و سر سفره عدالتش از نعمت آسودگي بهره مند و محفوظ باشند.
و بنابراين، حضرت حكيم علي الاطلاق از غايت مرحمت و ((اشفاق)) بر خلق هر كشوري سروري ، و بر اهل هر دياري سالاري گماشته، و سر رشته نظام مهام هر جماعتي را در كف كفايت صاحب دولتي گذاشته، كه شب و روز با ديده محبت بيدار نگاهبان اوضاع روزگار بوده و نگذارد كه دست تعدي ((جوركيشان))، گونه احوال درويشان را به ناخن ستم خراشد ، و زور بازوي زيردستي دست تعدي اهل 

فساد، به تيشه بيداد، نخل مراد زيردستان را در هم تراشد. 
پس سلاطين عدالت شعار، و ((خواقين معدلت آثار)) از جانب حضرت مالك الملك براي رفع ستم و پاسباني عرض و مال اهل عالم معين گشته، از كافه خلايق ممتاز، و از اين جهت به شرف خطاب ((ظل اللهي)) سرافراز گرديده اند؛ تا امر معاش و معاد زمره عباد در انتظام، و سلسله حياتشان را قوام بوده باشد. 
و از اين جهت در آيات بسيار و اخبار بي شمار ، امر به عدل و داد و مدح و ترغيب بر آن شده؛ چنان كه حضرت پروردگار –جل شانه – مي فرمايد: 
(ان الله يامر بالعدل و الاحسان))؛ يعني: ((به درستي كه پروردگار امر مي كند به عدالت و نيكويي يا يكديگر كردن)). 
و ديگر مي فرمايد: ((ان الله يامركم ان تودوا الامانات الي اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحمكوا بالعدل))؛ يعني: (( به درستي كه خدا امر مي فرمايد شما را كه امانتهاي مردم را به صاحبشان رد نماييد، و چون در ميان مردم حكم كنيد، به عدل وراستي حكم نماييد)). 
و از حضرت فخر كائنات، مروري است كه: عدالت كردن در يك ساعت بهتر است از عبادت هفتاد سال كه جميع روزهاي آن روزه بدار، و همه شبهاب آن را با عبادت و طاعت احيا نمايد. و نيز آن حضرت فرموده كه: (( هر صاحب تسلطي داخل صبح شود و قصد ظلم با احدي نداشته باشد، حق – تعالي – جميع گناهان او را مي آمرزد)). 
و از حضرت اميرالمونين (ع) مروي است كه: ((هيچ ثوابي نزد خداي – تعالي – عظيم تر نيست از ثواب سلطاني كه به صفت عادل موصوف ، و مردي كه شيوه او نيكويي و معروف باشد)). 
و از حضرت امام جعفر صادق (ع) مروي است كه: ((عدالت در كام پادشاهي كه شيريني آن را يافته باشد از شهد و شكر شيرين تر، و در مشامش از مشك اذفر و عنبر خوشبوتر است)).
و نيز از آن سرور ماثور است كه: (( پادشاه عدل، بي حساب داخل بهشت گردد).
گويند: (( يكي از سلاطين را شوق طواف خانه خدا و گزاردن حج بر خاطر غلبه كرد، عازم سفر حجاز گرديد. چون اركان دولت بر اين داعيه مطلع گشته عرض كردند كه: اگر با حشم و سپاه عزيمت اين راه نماييد تهيه اسباب آن متعذر، و اگر مخفف توجه فرماييد خطر كلي متصور است. علاوه بر اينكه چون مملكت از جود پادشاه خالي گردد، انواع خلل در بنيان ملك حاصل گردد، و رعيت پايمال شوند. 
سلطان گفت: چون اين سفر ميسر نمي شود چه كنم كه ثواب حج دريابم؟ گفتند: در اين ولايت عالمي هستند كه سالها مجاور حرم بوده و ادراك سعادت چندين حج نموده، شايد ثواب حجي از او توان خريد. سلطان خود به نزد آن عالم رفته و فيض صحبت او را دريافته، اظهار مطلب نمود. عالم گفت: ثواب حجهاي خود را به تو مي فروشم. سلطان گفت: هر حجي به چند؟ گفت: ثواب هر قدمي كه در آن زده ام به تمام دنيا. سلطان گفت: من زياده از قدري اندك از دنيا ندارم و آن خود بهاي يك قدم نمي شود؛ پس اين سودا چگونه ميسر مي شود؟ عالم گفت: آسان است؛ ساعتي كه در ديوان دادخواهي به عدالت پردازي، و كار بيچارگان سازي و در ديوان دادخواهي ثواب آن را به من ده تا من ثواب شسصت حج خود را به تو ارزاني دارم . و در اين معامله هنوز من صرفه برده خواهم بود)). 
و اگر كسي ديده بصيرت بگشايد و به نظر حقيقت بنگرد مي بيند كه لذت سلطنت و حكمراني ، و شيريني شهرياري و فرماندهي، در عدل و دادخواهي و كرم و فريادرسي است. 
عدل و كرم خسروي است ورنه گدايي بود بهر دو ويرانه ده، طبل و علم داشتن

عتیقه زیرخاکی گنج