• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حركت و جنبش از ويژگيهاي حيات انسان و داراي انگيزه و ريشه اي در سرشت او وعاملي براي رشد و سلامت و نشاط اوست. انسان نيازمند به حركت و ناگزير از حركت است ، منع انسان از حركت  نه تنهاي موجب توقف رشد بلكه سبب افسردگي ، بروز رفتار ناهنجار و از دست رفتن شور و نشاط زندگي وي مي گردد . نياز انسان به حركت و فعاليت در طول حيات تاريخي او همواره با كسب تجارب و كشف روشهاي جديد براي رفع آن همراه بوده است . تربيت بدني و ورزش در طول تاريخ زندگي انسان به شيوه هاي گوناگوني متجلي شده است
تربيت بدني و ورزش جزء لاينفك تعليم و تربيت و وسيله اي براي رسيدن به سلامت جسمي و روحي نسل جوان است . نبايد چنين تصور شود كه تربيت بدني امري بي ارزش و تفنني است ، و صرفاً وسيله اي است كه موجبات سرگرمي و مشغوليت كودكان و جوانان را فراهم مي سازد ، برعكس بايد آن را جزء مهمي از فعاليتهاي زندگي به شمار آورد مفاهيمي مانند تندرستي بهداشت رشد فردي و اجتماعي وسلامت روحي ارتباط نزديكي با تربيت بدني و ورزش دارد .
نگاهي به تاريخ نشان مي دهد كه ملل متمدن جهان همواره به نقش و اهميت ورزش توجه داشته اند و از آن در پرورش جوانان خود و آماده كردن آنها براي مشكلات فردي و اجتماعي استفاده مي كردند ارزشهاي قبول و مورد تايئد در جامعه مي تواند تعيين نوع  فعاليت ها و روشهاي اجرايي تربيت بدني باشد .
هرگاه فعاليت ها و ورزشهاي بومي و سنتي ملل و اقوام مختلف جهان را مورد مطالعه قرار دهيم ، تنوع و صور مختلفي از بيان حركتي را مشاهده خواهيم كرد .شرايط اضطراري و جنگهاي عقيدتي سياسي ملت ما با استكبار جهاني ضرورت توجه بر توسعه تربيت بدني را در بين اقشار مختلف جامعه دو چندان مي سازد تا آنان را در مقابله با ترفند هاي استكبار جهاني هرجه بيشتر مهيا و آماده سازند .
اهداف تربيت بدني و در جوامع گذشته و امروز 
مطالعه و تحليل تاريخي احوال اقوام گذشته و حال نشان مي دهد كه سعي و تلاش انسان در اين رابطه قدمت تاريخي دارد ، تا انجا كه مي توان گفت ادامه حيات اقوام ابتدايي بدون حركت و فعاليت ميسر نبوده است اجراي مهاريتهاي از قبيل زوبين اندازي ، تيراندازي با تيركمان ، كوه و غار  پيمايي ، كشتي گيري و حتي اجراي مسابقه هاي دو كه در قران كريم داستان برادران يوسف نيز از آن ذكري به ميان آمده است ، جملگي حاكي از رواج فعاليت هاي جسماني و تربيت بدني در نزد ملل و اقوام روزگاران گذشته بوده است.
در زندگي فردي و اجتماعي بسياري از جوامع و ملتهاي امروز جهان تربيت بدني و ورزش بخش مهم و جدايي ناپذير از برنامه هاي كلي و تربيت كودكان و جوانان به حساب 
مي آيد. امروز ملل مختلف براساس جهان بيني و شناخت¬كلي ازانسان به طرح و تنظيم برنامه هاي ورزشي و تربيت بدن مي پردازند. و اينگونه برنامه¬هايي را در زندگي خانودگي و آموزشگاهي نسلهاي حال و آينده خود قرار مي  دهند .
اهداف عمده تربيت بدني در تاريخ زندگي انسان عبارت است از حفظ سلامت تعميم بهداشت ، رشد و تقويت قواي جسم ، آمادگي براي فعاليت هاي دفاعي ، كسب شادابي و نشاط ، و نيل به موفقيت در وظايف حرفه  اي و شغلي بوده است اهداف فوق تا به امروز با مختصر تغييري در نزد اكثريت جوامع بشري ترغيب مي شود و بر حسب ضرورت تاريخي بر يك يا چند هدف تاكيدي بيشتري به عمل مي آيد.
در عصر حاضر ، در سايه تحولات اجتماعي و سياسي در جهان به جهان به ويژه در دنياي غرب ، مقاصد ديگري به اهداف فوق افزوده شده و مفهوم ورزش به جاي تربيت بدني رنگ و صورتي ديگر پيدا كرده است و در بيشتر موارد خدمت استعمال در آمده است و عاملي براي تخدير و سرم گرم نگه داشتن ملل مستضعف جهان گرديده است . تربيت بدني كه در آغاز پيدايش آن صورتي فردي و در نهايت كلي داشت اينك به صورت جمعي و بين الملي در آمده است تا وسيله اي براي بهره برداري مقاصد سياسي كشورهاي استعمار طلب باشد .

اهداف تربيت بدني در جامع اسلامي 
پيش از اينكه ديدگاه اسلام در زمينه ورزش و تربيت بدني مطرح گردد ضروري است مظر اين آيين الهي درباره بدن شناخته شود . در آيين مقدس اسلام ، بر خلاف بسياري از آيينهاي ديگر ، بدن آدمي مورد تحقير نيست . اسلام بدن انسان را چيزي بي ارزش نمي شمارد ،زيرا بدن انسان ابزار تكامل روح اوست . تحقير بدن در حكم تحقير شخصيت آدمي است و كسي كه مرتكب اين عمل شود مستوجب كيفر و قصاص است .
در اسلام حفظ بدن از خطرها و آسيبها و تامين موجبات سلامت و بهداشت آن وظيفه اي الهي است و تضعيف و يا تخدير بدن امري ناروا و مذموم است. امام سجاد (ع)  در رساله حقوق مي فرمايد : ان لبدنك عليك حقاً . بدن و تو بر تو حقي دارد و حق ان اين است كه آن اين است كه ان را سالم ، نيرومد ، مقاوم در برابر شدايد و سختيها و در كمال نشاط نگاه داري . طول عمر و صحت بدن و ايمن بودن از بلاها و رنجها از اموري است كه پيشوايان دين  همواره در ادعيه خود از خداوند مسئلت مي نموده اند. در اسلام متون زيادي هست كه در آنها بر حفظ بدن از خطر و تامين سلامت و بهداشت آن تاكيد شده و طرق مختلفي براي اين منظور ارائه گرديده است . ارزش بدن و سلامت آن در اسلام به حدي است كه بعضي از دانشمندان اسلامي گفته اند : پيامبران الهي در آغاز نبوت و رسالت خود بايد سالم و از نقص بدني دور و بر كنار باشند .
در بينش اسلامي ، بيماري تن از مهمترين بلاها و گرفتاريها محسوب مي شود . صدمه زدن عمدي به بدن ظلم به شمار مي ايد و آدمي را مستحق كيفر و عقوبت مي سازد . بدن هديه اي است الي كه براساس حسن و كرامت آفريده شده است و ظرافت شگفت انگيزي در آن به كار برده شده است و مطالعه و تامل در ان موجب افزايش معرفت انسان نسبت به خداوند متعال مي گردد . بدن وسيله اي براي به جاي آوردن فرائض ديني و عبادت است . نماز، روزه ، جهاد و انواع خدمتها به خلق خدا با توانايي بدن و سلامت آن مسير مي شود . نماز شب و قيام در خلوت شب در سايه توان بدني امكان پذير مي شود .
در بينش اسلامي ، ميان بدن و روح تاثير و ارتباط متقابل و انفاك ناپذير وجود دارد . سلامت يا ضعف و بيماري بدن در نشاط و فعاليت ويا افسردگي و ناتواني روح اثر مستقيم دارد.
تربيت و تقويت بدن و آمادگي همه جانبه آن مورد توجه اسلام است و در صورتي كه همراه با ذكر و ياد خدا باشد عين عبادت است . بر خلاف آنچه بعضي از نا آگاهان مي پندارند و ورزش كاري لغو نيست . كار لغو اسلام گفتار و يا رفتاري است كه در آن فايده اي مشروع و يا عقل پسند وجود نداشته باشد ، و ورزش اين چنين نيست .در خواست سلات و قوت بدن از خداوند جزء دعاي مسلمانان است ، چنانكه در دعاي ابوحمزه ثمالي مي خوانيم : 
الهم اعطني السعه في الرزق … والحصه في الجسم و القوه في البدن .
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مسئله وجود روح از مسائل بسیار اساسی در میان باورهای دینی و همچنین از کهن ترین باورهای انسانی است که در میان بسیاری از ملل رایج بوده و هنوز هم رایج است. بسیاری از دین خویان اعتقاد دارند حیات آنها تنها محدود به جسم آنها نمیشود و هر انسانی علاوه بر وجود مادی خود وجودی فرا مادی  نیز دارد که به آن روح گفته میشود. بر اساس باورهای اسلامی این روح در هنگامی که انسان خلق میشود به بدن او وارد میشود و بعد از مرگ او از بدن خارج میشود. این در حالی است که انقلاب علمی که در تاریخ بشر شکل گرفت تمام مفاهیم ماوراء طبیعی را از دنیای علم بیرون انداخت و به همین دلیل چیزی به نام روح در هیچ یک از رشته های علمی امروز به رسمیت شناخته نمیشود
وجود روح توسط بسیاری از خداناباوران و خردگرایان انکار میشود. اثبات عدم وجود پدیده ای مثل روح بسیار دشوار است. تصور کنید عده ای به موجودی نامرئی و غیر مادی به نام “گوراگورا” اعتقاد داشته باشند و ادعا کنند گوراگورا موجودی است که در هنگام عطسه کردن نزد انسانها می آید و انسانها را میبوسد. و بوسه او سبب عطسه انسانها میشود. هیچ کس نمیتواند گوراگورا را ببیند و یا او را لمس کند. حال آیا کسی میتواند اثبات کند که گوراگورا وجود ندارد؟ این باورمندان به گوراگورا ممکن است به شما بگویند هر گاه او شما را ببوسد شما عطسه کرده اید و هر گاه شما را نبوسد عطسه نخواهید کرد، و اگر شما این باور آنها را انکار کنید، آنها از شما خواهند پرسید، پس انسان برای چه عطسه میکند؟ اگر دلیلی علمی برای عطسه پیدا کنید و به آنها بگویید که عطسه کردن به این دلیل و به آن دلیل علمی است که اتفاق می افتد، ممکن است معتقدان به گوراگورا به شما بگویند “خوب ما نیز منکر این دلایل علمی نیستیم، اما گوراگورا هم همزمان با آن دلایل علمی شما را میبوسد، و اگر گوراگورا وجود نداشته باشد و شما را نبوسد شما هرگز عطسه نخواهید کرد.”
قضیه روح هم بسیار شباهت به مسئله گوراگورا دارد. روح از نظر گروهی از کسانیکه به وجود آن اعتقاد دارند دلیل اصلی و جوهر حیات است یعنی حیات وقتی آغاز میشود که روح به بدن وارد میشود و وقتی پایان میگیرد که روح از بدن خارج میشود، و از آنجا که روح پدیده ای طبیعی (Natural) نیست در حوزه بررسی علمی قرار نمیگیرد، و از نظر کسانیکه به ماوراء طبیعت (Supernatural) (فراطبیعت گرایی، سوپر ناچورالیسم چیست؟) اعتقاد ندارند چون مدارک و دلایلی برای اعتقاد به چنین موضوعی وجود ندارد، همین ماوراء طبیعی بودن روح دلیل خوبی است برای انکار وجود آن. اما اگر وجود ماوراء طبیعت را ممکن فرض کنیم، نمیتوان اثبات کرد که روح وجود ندارد، مگر اینکه در وجود و تعریف روح تناقضی با خود آن و یا با سایر اصول استوار یافت شود و از اصل محال بودن اجماع نقیضین (تناقض چیست؟) اثبات کرد که وجود روح محال است. اما این نوشتار به یافتن و بحث کردن پیرامون چنین تناقضاتی نخواهد پرداخت، این نوشتار بیشتر تحلیلی علمی، تاریخی و فلسفی است از پدیده روح و همچنین تلاشی است برای پاسخ دادن به پرسشهای رایج در این زمینه و رد دلایل رایج غلطی که معمولاً برای اثبات وجود روح از آنها استفاده میشود.
زیرا همانگونه که در مورد گوراگورا یک انسان خردگرا (خردگرایی چیست؟) میتواند به دلیل اینکه مدارک علمی معتبر یا دلایل صحیح فلسفی برای اثبات وجود آن وجود نداشته باشد و در نتیجه به دلیل اینکه ایده وجود گوراگورا از فیلتر خرد عبور نمیکند منکر وجود گوراگورا شود، در مورد روح نیز دقیقاً مسئله به همین صورت است. در این نوشتار این واقعیت را که آنچه باورمندان به وجود روح معمولاً به عنوان دلایل خود برای اعتقاد به وجود روح بیان میکنند دلایل درستی نیستند نشان خواهیم داد، و نتیجه آن خواهد بود که در خواهیم یافت دلایل معتبری برای اعتقاد به روح وجود ندارد. بنابر این وجود روح را میتوان تنها به دلیل اینکه دلایل معتبری برای اعتقاد به آن وجود ندارد انکار کرد و نشان داد که این اعتقاد برخواسته از نادانی قدما بویژه افلاطون است که وارد باورهای دینی شده است. لذا خردمندانه ترین جایگاه نسبت به قضیه روح، جایگاه انکار است، مگر اینکه دلایل معتبری برای نفی وجود آن انکار شود.
 2- ایده روح از کجا آمده است؟
نخستین چیزی که باعث شد انسانها به روح روی بیاورند مسئله حیات بود. انسانها همواره  بدنبال این بوده اند که ببینند حیات چیست و از کجا آمده است و پاسخ این پرسش خود را در یافتن فرق انسان زنده و انسان مرده جستجو میکردند تا اینکه بتوانند حیات را توضیح دهند و درک کنند. باورهای دینی اکثراً برخواسته از تلاش انسانهای بدوی و اولیه هستند، برای توضیح دادن چیزهایی که امروز علم به توضیح آنها میپردازد. بشر اولیه همواره در تلاش برای توضیح این مسئله و پاسخ به سایر پرسشهای اساسی اش دست به خلقت موجوداتی تخیلی و غیر طبیعی زده است که ارواح یکی از آن چیزها هستند.
در نظر انسانهای اولیه ابتدائی ترین و آشکار ترین تفاوتی که بین موجودی زنده و موجودی غیر زنده دیده میشود این است  که انسان زنده نفس میکشد و انسان مرده نفس نمیکشد. لذا این تنفس در نظر بسیاری از انسانهای اولیه بعنوان جوهر اصلی حیات مطرح شد، یعنی هرآنچه نفس بکشد از نظر ایشان زنده مینمود و هر آنچه زنده نبود نفس نمیکشید. برای همین است که روح همواره بطور مستقیم یا بطور غیر مستقیم در کتابهای دینی با تنفس در ارتباط است. در تورات روح با کلمه نشاما (נפשׁ) توصیف شده است، این کلمه دقیقاً همان کلمه ای است که برای نفس نیز استفاده میشود. در انجیل نیز که اصل آن به زبان یونانی نوشته شده است برای روح از کلمه سوکی (ψυχή)  استفاده شده است و این کلمه دقیقاً به معنی نفس و نفس کشیدن است. این کلمات هم در تورات و هم در انجیل بارها با معانی و مفاهیم دیگر همچون تنفس و حیات نیز استفاده شده اند. کلمه (Spirit) در زبان انگلیسی نیز خویشاوند با تنفس در زبان لاتین است. مصریان باستان نیز کلمه “کا” را برای توصیف ارواح استفاده میکردند که این کلمه نیز به معنی “تنفس” است، حتی در آیین هندو و همچنین در آیین بودایی نیز روح را (Ātman) میخوانند که برابر با تنفس است. روح حتی در قرآن نیز با نفس کشیدن درآمیخته است.  الله بر اساس قرآن روح خود را درون کالبد انسان می دمد، یا بعبارت دیگر “فوت” میکند.
سوره سجده آیه ۹
ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ.
آنگاه بالای او راست ، کرد و از روح خود در آن بدميد و برايتان گوش و چشمها و دلها آفريد چه اندک شکر می گوييد.
به این عمل معروف فوت کردن روح (نفخ روح) در چهار جای دیگر قرآن از جمله در (سوره حجر آیه ۲۹، سوره انبیا آیه ۹۱، سوره ص آیه ۷۲ و سوره تحریم آیه ۱۲) نیز اشاره شده است. نفخ روح در قرآن هم در مورد اولین انسان (آدم) آمده است هم در مورد تولد مسیح از مریم باکره و هم در مورد تمامی انسانها. البته این باور تنها باوری اسلامی نیست، دورگا یکی از خدایان هندو نیز مجسمه خود را ساخته است و بعد با دهان الهی خود روح دمیده است. بسیاری از انسانهای اولیه توضیحی بهتر از این به ذهنشان خطور نمیکرد که خدا ابتدا انسان را از مجسمه درست کرده است و بعد به وجود او حیات دمیده است و در نتیجه انسان که تنها یک کالبد سفالین و گلی مجسمه گونه بوده است دارای جان شده است، شاید به همین دلیل باشد که مجسمه سازی در برخی از ادیان همچون اسلام تقبیح شده است و حتی در برخی از دوره های تاریخ اولیه اسلام به شدت تحریم و تکفیر شده است و گروه های بنیاد گرا هنوز هم با مجسمه سازی مشکل دارند، زیرا به نظر میرسیده است که انسانهای مجسمه ساز در حال تکرار کاری الهی هستند و این کار بسیار کفر آمیز است، یکی از معجزات عیسی در قرآن نیز این است که مجسمه کبوتری را از گل درست کرده است و سپس به آن جان بخشیده است، آشکار است که افسانه ای بهتر برای خلقت به ذهن افرادی که این داستانها را سراییده اند نرسیده است. این نوع تصوّر های کودکانه که امروزه ذره ای ارزش علمی ندارند و بسیار شبیه به قصه های شنگول و منگولی است که مادربزرگها برای نوه هایشان تعریف میکنند هستند، در میان انسانهای اولیه و متاسفانه در ذهن انسانهای نیمه دیوانه امروزی منطقی و واقعی به نظر میرسیده و میرسند. در این میان افراد سودجو و زرنگی همچون پیامبر اسلام نیز از این قصه های کودکانه سوء استفاده کردند و با گول زدن انسانهای ساده اندیش برای قرنها به حماقت بشری دامن زدند و سبب امتداد این استحمار گشتند.

عتیقه زیرخاکی گنج