• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين آيه آخرين سخنى است كه خداوند در ارتباط با مساله ازدواج پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با همسر مطلقه زيد براى شكستن يك سنت غلط جاهلى ، بيان مى دارد، و جواب كوتاه و فشرده اى است به عنوان آخرين جواب ، و ضمنا حقيقت مهم ديگرى را كه مساله خاتميت است به تناسب خاصى در ذيل آن بيان مى كند.
نخست مى فرمايد: ((محمد پدر هيچيك از مردان شما نبود)) (ما كان محمد ابا احد من رجالكم ).
نه ((زيد)) و نه ديگرى ، و اگر يك روز نام پسر محمد بر او گذاردند اين تنها يك عادت و سنت بود كه با ورود اسلام و نزول قرآن بر چيده شد نه يك رابطه طبيعى و خويشاوندى .
امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) كه آنها را فرزندان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خواندند، گرچه به سنين بالا رسيدند، ولى به هنگام نزول اين آيه هنوز كودك بودند، بنابر اين جمله ما كان محمد ابا احد من رجالكم كه به صورت فعل ماضى آمده است بطور قاطع در آن هنگام در حق همه صادق بوده است .
و اگر در بعضى از تعبيرات خود پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم ((انا و على ابوا هذه الامة )): ((من و على پدران اين امتيم )) مسلما منظور پدر نسبى نبوده بلكه ابوت ناشى از تعليم و تربيت و رهبرى بوده است .
با اين حال ازدواج با همسر مطلقه زيد كه قرآن فلسفه آنرا صريحا شكستن سنتهاى نادرست ذكر كرده چيزى نبود كه باعث گفتگو در ميان اين و آن شود، و يا به خواهند آنرا دستاويز براى مقاصد سوء خود كنند.
سپس مى افزايد: ارتباط پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با شما تنها از ناحيه رسالت و خاتميت مى باشد ((او رسول الله و خاتم النبيين است )) (و لكن رسول الله و خاتم النبيين ).
بنابر اين صدر آيه ارتباط نسبى را بطور كلى قطع مى كند و ذيل آيه ارتباط معنوى ناشى از رسالت و خاتميت را اثبات مى نمايد، و از اينجا پيوند صدر و ذيل روشن مى شود.
از اين گذشته اشاره به اين حقيقت نيز دارد كه در عين حال علاقه او فوق علاقه يك پدر به فرزند است ، چرا كه علاقه او علاقه رسول به امت مى باشد، آنهم رسولى كه مى داند بعد از او پيامبر ديگرى نخواهد آمد، و بايد آنچه مورد نياز امت است تا دامنه قيامت براى آنها با دقت و با نهايت دلسوزى پيش بينى كند.
و البته خداوند عالم و آگاه همه آنچه را در اين زمينه لازم بوده در اختيار او گذارده ، از اصول و فروع و كليات و جزئيات در تمام زمينه ها، و لذا در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند به هر چيز عالم و آگاه بوده و هست )) (و كان الله بكل شى ء عليما).
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۳۸
اين نكته نيز قابل توجه است كه خاتم انبياء بودن ، به معنى ((خاتم المرسلين )) بودن نيز هست ، و اينكه بعضى از دين سازان عصر ما براى مخدوش كردن مساله خاتميت به اين معنى چسبيده اند كه قرآن پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را خاتم انبياء شمرده ، نه خاتم رسولان اين يك اشتباه بزرگ است ، چرا كه اگر كسى خاتم انبياء شد به طريق اولى ((خاتم رسولان )) نيز هست ، زيرا مرحله ((رسالت )) مرحله اى است فراتر از مرحله ((نبوت )) (دقت كنيد).
اين سخن درست به اين مى ماند كه بگوئيم : فلان كس در سرزمين حجاز نيست ، چنين كسى مسلما در مكه نخواهد بود، اما اگر بگوئيم در مكه نيست ، ممكن است در نقطه ديگرى از حجاز باشد، بنابر اين اگر پيامبر را ((خاتم المرسلين )) مى ناميد ممكن بود ((خاتم انبياء)) نباشد، اما وقتى مى گويد او ((خاتم انبياء)) است ، مسلما ((خاتم رسولان )) نيز خواهد بود، و به تعبير مصطلح نسبت ((نبى )) و ((رسول )) نسبت ((عموم و خصوص مطلق است )) (باز هم دقت كنيد)
  نكته ها:

۱ – ((خاتم )) چيست ؟
((خاتم )) (بر وزن حاتم ) آنگونه كه ارباب لغت گفته اند به معنى چيزى است كه به وسيله آن پايان داده مى شود، و نيز به معنى چيزى آمده است كه با آن اوراق و مانند آن را مهر مى كنند.
در گذشته و امروز اين امر معمول بوده و هست كه وقتى مى خواهند در نامه يا ظرف يا خانه اى را ببندند و كسى آن را باز نكند روى در، يا روى قفل آن ماده چسبنده اى مى گذارند، و روى آن مهرى مى زنند كه امروز از آن تعبير به ((لاك و مهر)) مى شود.
و اين به صورتى است كه براى گشودن آن حتما بايد مهر و آن شى ء چسبنده
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۳۹
شكسته شود، مهرى را كه بر اينگونه اشياء مى زنند ((خاتم )) مى گويند، و از آنجا كه در گذشته گاهى از گلهاى سفت و چسبنده براى اين مقصد استفاده مى كردند لذا در متون بعضى از كتب معروف لغت در معنى خاتم مى خوانيم ((ما يوضع على الطينة )) (چيزى بر گل مى زنند).
اينها همه به خاطر آن است كه اين كلمه از ريشه ((ختم )) به معنى ((پايان )) گرفته شده ، و از آنجا كه اين كار (مهر زدن ) در خاتمه و پايان قرار مى گيرد نام ((خاتم )) بر وسيله آن گذارده شده است .
و اگر مى بينيم يكى از معانى ((خاتم )) انگشتر است آن نيز به خاطر همين است كه نقش مهرها را معمولا روى انگشترهايشان مى كندند، و به وسيله انگشتر نامه ها را مهر مى كردند، لذا در حالات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه هدى (عليهم السلام ) و شخصيتهاى ديگر از جمله مسائلى كه مطرح مى شود نقش خاتم آنها است .
مرحوم ((كلينى )) در ((كافى )) از امام صادق (عليه السلام ) چنين نقل مى كند: ان خاتم رسول الله كان من فضة نقشه محمد رسول الله : ((انگشتر پيامبر از نقره بود و نقش آن محمد رسول الله بود)).
در بعضى از تواريخ آمده است كه يكى از حوادث سال ششم هجرى اين بود كه پيامبر انگشتر نقش دارى براى خود انتخاب فرمود و اين به خاطر آن بود كه به او عرض كردند پادشاهان نامه هاى بدون مهر را نمى خوانند.
در كتاب ((طبقات )) نيز آمده است هنگامى كه پيامبر گرامى اسلام تصميم گرفت دعوت خود را گسترش دهد، و به پادشاهان و سلاطين روى زمين نامه بنويسد دستور داد انگشترى برايش ساختند كه روى آن محمد رسول الله حك شده
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۰
بود، و نامه هاى خود را با آن مهر مى كرد.
با اين بيان به خوبى روشن مى شود كه خاتم گر چه امروز به انگشتر تزيينى نيز اطلاق مى شود، ولى ريشه اصلى آن از ختم به معنى پايان گرفته شده است و در آن روز به انگشترهائى مى گفتند كه با آن نامه ها را مهر مى كردند.
بعلاوه اين ماده در قرآن مجيد در موارد متعددى به كار، رفته ، و در همه جا به معنى پايان دادن و مهر نهادن است ، مانند اليوم نختم على افواههم و تكلمنا ايديهم : ((امروز – روز قيامت – مهر بر دهانشان مى نهيم و دستهاى آنها با ما سخن مى گويد)) (يس – ۶۵).
ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة : ((خداوند بر دلها و گوشهاى آنها (منافقان ) مهر نهاده (به گونه اى كه هيچ حقيقتى در آن نفوذ نمى كند) و بر چشمهاى آنها پرده اى است )) (بقره – ۷).
از اينجا معلوم مى شود آنها كه در دلالت آيه مورد بحث بر خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و پايان گرفتن سلسله انبياء به وسيله او وسوسه كرده اند به كلى از معنى اين واژه بى اطلاع بوده اند، و يا خود را به بى اطلاعى زده اند، و گرنه هر كس كمترين اطلاعى از ادبيات عرب داشته باشد مى داند كلمه ((خاتم النبيين )) به وضوح دلالت بر معنى خاتميت دارد.
وانگهى اگر غير از اين تفسير براى آيه گفته شود مفهوم سبك و بچه گانه اى پيدا خواهد كرد مثل اينكه بگوئيم پيامبر اسلام انگشتر پيامبران بود يعنى زينت پيامبران محسوب مى شد، زيرا مى دانيم انگشتر يك ابزار ساده براى انسان است و هرگز در رديف خود انسان نخواهد بود و اگر آيه را چنين تفسير كنيم مقام پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را فوق العاده تنزل داده ايم ، گذشته از اينكه با معنى لغوى سازگار نيست . لذا اين واژه در تمام قرآن (در ۸ مورد) كه اين ماده به كار
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۱
رفته همه جا به معنى ((پايان دادن و مهر نهادن )) آمده است .
۲ – دلائل خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )
آيه فوق گرچه براى اثبات اين مطلب كافى است ، ولى دليل خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) منحصر به آن نمى باشد، چه اينكه هم آيات ديگرى در قرآن مجيد به اين معنى اشاره مى كند، و هم روايات فراوانى در اين باره وارد شده است .
از جمله در آيه ۱۹ سوره انعام مى خوانيم : و اوحى الى هذا القرآن لا نذركم به و من بلغ : ((اين قرآن بر من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مى رسد انذار كنم )) (و به سوى خدا دعوت نمايم ).
وسعت مفهوم تعبير و من بلغ (تمام كسانى كه اين سخن به آنها مى رسد) رسالت جهانى قرآن و پيامبر اسلام را از يكسو و مساله خاتميت را از سوى ديگر روشن مى سازد.
آيات ديگرى كه عموميت دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را براى جهانيان اثبات مى كند مانند تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا: ((جاويد و پر بركت است خداوندى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا تمام اهل جهان را انذار كند)) (فرقان آيه ۱).
و مانند و ما ارسلناك الا كافة للناس بشيرا و نذيرا: ((ما تو را جز براى عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستاديم )) (توبه آيه ۲۸).
و آيه قل يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعا: ((بگو: اى مردم ! من فرستاده خدا به همه شما هستم )) (اعراف آيه ۱۵۸).
با توجه به وسعت مفهوم ((عالمين )) و ((ناس )) و ((كافة )) نيز مؤ يد اين معنى است از اين گذشته اجماع علماء اسلام از يكسو و ضرورى بودن اين مساله در ميان مسلمين از سوى ديگر، و روايات فراوانى كه از پيامبر و ديگر پيشوايان اسلام رسيده
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۲
از سوى سوم مطلب را روشنتر مى سازد كه به عنوان نمونه به ذكر چند روايت زير قناعت مى كنيم !
۱ – در حديث معروفى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم كه فرمود: حلالى حلال الى يوم القيامة و حرامى حرام الى يوم القيامة : ((حلال من تا روز قيامت حلال است و حرام من تا روز قيامت حرام )).
اين تعبير بيانگر ادامه اين شريعت تا پايان جهان مى باشد.
گاهى حديث فوق به صورت حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة لا يكون غيره و لا يجى ء غيره نيز نقل شده است : ((حلال محمد هميشه تا روز قيامت حلال است و حرام او هميشه تا قيامت حرام است ، غير آن نخواهد بود و غير او نخواهد آمد)).
۲ – حديث معروف ((منزله )) كه در كتب مختلف شيعه و اهل سنت در مورد على (عليه السلام ) و داستان ماندن او بجاى پيامبر در مدينه به هنگام رفتن رسولخدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، به سوى جنگ تبوك آمده نيز كاملا مساله خاتميت را روشن مى كند، زيرا در اين حديث مى خوانيم : پيامبر به على (عليه السلام ) فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى : ((تو نسبت به من ، به منزله هارون نسبت به موسى هستى ، جز اينكه بعد از من پيامبرى نيست )) (بنابر اين تو همه منصبهاى هارون را نسبت به موسى دارى جز نبوت ).
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۳
۳ – اين حديث نيز مشهور است و در بسيارى از منابع اهل سنت نقل شده كه فرمود: مثلى و مثل الانبياء كمثل رجل بنى بنيانا فاحسنه و اجمله ، فجعل الناس يطيفون به يقولون ما راءينا بنيانا احسن من هذا الا هذه اللبنة ، فكنت انا تلك اللبنة : ((مثل من در مقايسه با انبياء پيشين همانند مردى است كه بنائى بسيار زيبا و جالب بسازد، مردم گرد آن بگردند و بگويند بنائى زيباتر از اين نيست جز اينكه جاى يك خشت آن خالى است و من همان خشت آخرينم ))!
اين حديث در صحيح مسلم به عبارات مختلف و از روات متعدد نقل شده ، حتى در يك مورد در ذيل آن اين جمله آمده است : و انا خاتم النبيين .
و در حديث ديگرى در ذيل آن مى خوانيم : جئت فختمت الانبياء: ((آمدم و پيامبران را پايان دادم )).
و نيز در صحيح بخارى (كتاب المناقب ) و مسند احمد حنبل ، و صحيح ترمذى ، و نسائى و كتب ديگر نقل شده ، و از احاديث بسيار معروف و مشهور است و مفسران شيعه و اهل سنت مانند طبرسى در مجمع البيان و قرطبى در تفسيرش ذيل آيه مورد بحث آورده اند.
۴ – در بسيارى از خطبه هاى نهج البلاغه نيز خاتميت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) صريحا آمده است از جمله در خطبه ۱۷۳ در توصيف پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين مى خوانيم : امين وحيه و خاتم رسله و بشير رحمته و نذير نقمته : ((او (محمد) امين وحى خدا، و خاتم پيامبران ، و بشارت دهنده رحمت و انذار كننده از عذاب او بود)).
و در خطبه ۱۳۳ چنين آمده است : ارسله على حين فترة من الرسل ، و تنازع من الالسن ، فقفى به الرسل و ختم به الوحى : ((او را پس از يك دوران
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۴
فترت بعد از پيامبران گذشته فرستاد به هنگامى كه ميان مذاهب مختلف نزاع در گرفته بود به وسيله او سلسله نبوت را تكميل كرده و وحى را با او ختم نمود)).
و در خطبه نخستين نهج البلاغه بعد از شمردن برنامه هاى انبياء و پيامبران پيشين مى فرمايد: الى ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) لانجاز عدته و اتمام نبوته : ((تا زمانى كه خداوند سبحان محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسولش را براى تحقق بخشيدن به وعده هايش و پايان دادن سلسله نبوت مبعوث فرمود.
۵ – و در پايان خطبه حجة الوداع همان خطبه اى كه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آخرين حج و آخرين سال عمر مباركش به عنوان يك وصيتنامه جامع براى مردم بيان كرد نيز مساله خاتميت صريحا آمده است آنجا كه مى فرمايد: الا فليبلغ شاهد كم غائبكم لا نبى بعدى و لا امة بعدكم : ((حاضران به غائبان اين سخن را برسانند كه بعد از من پيامبرى نيست ، و بعد از شما امتى نخواهد بود، سپس دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد آنچنان كه سفيدى زير بغلش نمايان گشت و عرضه داشت : اللهم اشهد انى قد بلغت : ((خدايا گواه باش كه من آنچه را بايد بگويم گفتم )).
۶ – در حديث ديگرى كه در كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است چنين مى خوانيم : ان الله ختم بنبيكم النبيين فلا نبى بعده ابدا و ختم بكتابكم الكتب فلا كتاب بعده ابدا: ((خداوند با پيامبر شما سلسله انبياء را ختم كرد، بنابر اين هرگز بعد از او پيامبرى نخواهد آمد و با كتاب آسمانى شما كتب آسمانى را پايان داد پس كتابى هرگز بعد از آن نازل نخواهد گشت ))
حديث در اين زمينه در منابع اسلامى بسيار زياد است بطورى كه در كتاب معالم النبوة ۱۳۵ حديث از كتب علماء اسلام از شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و پيشوايان
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۵
بزرگ اسلام در اين زمينه جمع آورى شده است .
۳ – پاسخ چند سؤ ال
۱ – خاتميت چگونه با سير تكاملى انسان سازگار است ؟
نخستين سؤ الى كه در اين بحث مطرح مى شود اين است كه مگر جامعه انسانيت ممكن است متوقف شود؟ مگر سير تكاملى بشر حد و مرزى دارد؟ مگر با چشم خود نمى بينيم كه انسانهاى امروز در مرحله اى بالاتر از علم و دانش و فرهنگ نسبت به گذشته قرار دارند؟.
با اين حال چگونه ممكن است دفتر نبوت به كلى بسته شود و انسان در اين سير تكامليش از رهبرى پيامبران تازه اى محروم گردد؟
((پاسخ )) اين سؤ ال با توجه به يك نكته روشن مى شود و آن اينكه : گاه انسان به مرحله اى از بلوغ فكرى و فرهنگى مى رسد كه مى تواند با استفاده مستمر از اصول و تعليماتى كه نبى خاتم به طور جامع در اختيار او گذارده راه را ادامه دهد بى آنكه احتياج به شريعت تازه اى داشته باشد.
اين درست به آن مى ماند كه انسان در مقاطع مختلف تحصيلى در هر مقطع نياز به معلم و مربى جديد دارد تا دورانهاى مختلف را بگذراند، اما هنگامى كه به مرحله دكترا رسيد و مجتهد و صاحبنظر در علم يا علوم مختلفى گرديد در اينجا ديگر به تحصيلات خود نزد استاد جديدى ادامه نمى دهد، بلكه به اتكاء آنچه از محضر اساتيد پيشين و مخصوصا استاد اخير دريافته ، به بحث و تحقيق و مطالعه و بررسى مى پردازد، و مسير تكاملى خود را ادامه مى دهد، و به تعبير ديگر نيازها و مشكلات راه را با آن اصول كلى كه از آخرين استاد در دست دارد حل مى كند
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۱۷ صفحه ۳۴۶
بنابر اين لزومى ندارد كه با گذشت زمان همواره دين و آئين تازه اى پا به عرصه وجود بگذارد (دقت كنيد).
و به تعبير ديگر انبياى پيشين براى اينكه انسان بتواند در اين راه پر نشيب و فرازى كه به سوى تكامل دارد پيش برود هر كدام قسمتى از نقشه اين مسير را در اختيار او گذاردند، تا اين شايستگى را پيدا كرد كه نقشه كلى و جامع تمام راه را، به وسيله آخرين پيامبر از سوى خداوند بزرگ ، در اختيار او بگذارد.
بديهى است با دريافت نقشه كلى و جامع نيازى به نقشه ديگر نخواهد بود و اين در حقيقت بيان همان تعبيرى است كه در روايات خاتميت آمده و پيامبر اسلام را آخرين آجر يا گذارنده آخرين آجر كاخ زيبا و مستحكم رسالت شمرده است .
اينها همه در مورد عدم نياز به دين و آئين جديد است اما مساله رهبرى و امامت كه همان نظارت كلى بر اجراى اين اصول و قوانين و دستگيرى از واماندگان در راه مى باشد، مساله ديگرى است كه انسان هيچ وقت از آن بى نياز نخواهد بود، به همين دليل پايان يافتن سلسله نبوت هرگز به معنى پايان يافتن سلسله امامت نخواهد بود، چرا كه ((تبيين )) و ((توضيح اين اصول )) و ((عينيت بخشيدن و تحقق خارجى آنها)) بدون استفاده از وجود يك رهبر معصوم الهى ممكن نيست .
  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق اسلامي و خاتميت -خرید اینترنتی تحقیق اسلامي و خاتميت -دانلود رایگان مقاله اسلامي و خاتميت -تحقیق اسلامي و خاتميت 

این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرابیش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكي از سؤالات مهم در بحث نبوت پيامبر اعظم(ص) خاتميت آن حضرت است كه چرا ارسال رسل و انزال كتب با خاتميت پيامبر (ص) و كتاب قرآن پايان مي يابد . آيا اين بدان معنا است كه انسان از آموزه هاي وحياني بي نيازگرديده يا اينكه دلايل عقلي و نقلي ديگري دارد كه نوشتار حاضر در مقام پاسخ به اين سؤال اساسي است . اميد است مورد استفاده خوانندگان محترم قرار گيرد . 
از گذشته تا كنون معمول بوده كه براي جلو گيري از دسترسي ديگران به يك مكان يا محتواي يك  نامه ، در آن مكان با پاكت ، نامه را با ماده چسبنده اي مي بستند و روي آن مهري مي زدند كه امروزه از آن تعبير به « لاكومهر » مي شود و براي گشودن آن ، حتماً بايد مهر آن شيء چسبنده شكسته شود ، مهري را كه براين گونه اشياء مي زنند « خاتم » مي گويند و از آنجا كه در گذشته گاهي  از گلهاي سفت و چسبنده براي اينكار استفاده مي كردند 
خاتم از ريشه « ختم » به معني  « پايان » گرفته شده و از آنجا كه مهر زدن در خاتمه و پايان قرار مي گيرد ، نام « خاتم » براين ابزار نهاده شده است و به اين علت به انگشتر ، خاتم مي گويند كه نقش مفر را معمولاً روي انگشتر مي كندند و به وسيله انگشتر نامه ها را مهر مي زدند ، لذا از جمله مسائلي كه در حالات پيامبر (ص) و ائمه هدي (ع) و شخصيت هاي ديگرمطرح مي شود  نقش خاتم آنهاست . 
نقل شده است هنگامي كه پيامبر گرامي اسلام تصميم گرفت دعوت خود را گسترش دهد و به پادشاهان و سلاطين روي زمين نامه بنويسد ، دستور داد انگشتري براي آن حضرت ساختند كه روي آن « محمد رسول الله » حك شده بود و نامه هاي خود را با آن مهر مي كرد .با اين  بيان به خوبي روشن مي شود كه خاتم گر چه امروز به انگشترتزئيني نيز اطلاق مي شود ، ولي ريشه اصلي آن از ختم به معني پايان ، گرفته شده است و در آن روزط به انگشتر هايي مي گفتند كه با آن 
 نامه ها را مهر مي كردند . 
بعلاوه اين واژه در قرآن مجيد در موارد متعددي به كار رفته و در همه جا به معني پايان دادن و مهر نهادن است مانند : « اليوم نختم علي افواههم وتكلمنا ايديهم » (يس /۶۵) امروز- روز قيامت – مهر بر دهانشان مي نهيم و دست هاي آنها با ما سخن مي گويند » « ختم الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه » ( بقره /۷) خداوند بر دل ها و گوشهاي آنها (منافقان ) مهر نهاده ( به گونه اي كه هيچ حقيقتي در آن نفوذ نمي كند ) و بر چشمهاي انها پرده است . » 
خاتميت رسول اكرم(ص) از نگاه قرآن 
خاتميت از امتيازات و ويژگي هاي رسول اكرم (ص) است ، قرآن كريم در اين مورد مي فرمايد : « ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين و كان الله بكل شيء عليما »( احزاب ۴۷ ) محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست ؛ ولي رسول خدا و ختم كننده و آخرين پيامبران است ، و خداوند به همه چيز آگاه است .» 
از آن چه گفته شد معلوم مي شود كلمه « خاتم النبيين » به وضوح دلالت بر معناي خاتميت دارد ، و هر گونه تفسيري غير از اين تفسير براي آيه گفته شود مفهوم سبك و ناصحيحي پيدا خواهد كرد .  مانند اين كه بگوييم پيامبر اسلام (ص) انگشتر پيامبران بود يعني زينت پيامبران محسوب مي شد، روشن است كه انگشتر يك ابزار ساده اي براي انسان است و هرگز در رديف خود انسان نخواهد بود و اگر آيه را چنين تفسير كنيم ، مقام پيامبر اسلام (ص) را فوق العاده تنزل داده ايم ، گذشته از اين كه با معناي لغوي نيز سازگارنيست . زيرا اين واژه در ۸ مورد از آيات قرآن به كار رفته و همه جا به معناي « پايان دادن و مهر نهادن » آمده است . 
علاوه براين آيه ، شواهد ديگري نيز دلالت قطعي بر خاتميت رسول الله (ص) دارد كه صحيفه نبوت پيامبران به وسيله آن حضرت ، به پايان رسيد . همان گونه كه اشاره گرديد « خاتم » به مهري اطلاق مي شود كه در پايان نوشته ها قرار مي گيرد ، وقتي نويسنده هر آنچه لازم بود بيان داشت و مقاصد خود را عنوان كرد ، پايان نوشتار خود را مهر كرده ، ختم آن را اعلام مي دارد ؛ خداي متعال نيز از طريق پيامبران خود براي جوامع بشري پيام فرستاد و پس از پايان گفتار و كلماتش ، سلسله نبوتشان را با فرستادن پيامبرگرامي اسلام (ص) ختم ، و صحيفه رسالت آنان را به وجود مبارك خاتم المرسلين مهركرده است . بنابراين پس از او هرگز نبوت و رسالتي نخواهد بود لذا ميفرمايد : رسول اكرم (ص) خاتم انبياء آنان بوده وسلسله نبوت با آن حضرت مهر شده و پايان  پذيرفته است . 
مقصود از خاتميت ، هم تأخر و خاتميت زماني  هم خاتميت رتبي در مراتب صعود است و همان طور كه رسول اكرم (ص) در اصل خلقت ، سر سلسله انسان هاي كامل است چون « اول ما خلق الله » است ، در مراتب صعودنيز ، اوج و قله نهاييرسالت است ، زيرا خاتم انبياست .  از اين جمله ، نه فقط استفاده مي شود كه پيغمبر واجد همه مزاياي مشترك ، و مزاياي فرد فرد انبيا و بعضي خصايص ويژه است كه انبياي قبلي فاقد آن بوده اند بلكه نكته ديگري هم استفاده مي شود و آن اين كه تا روز قيامت احدي بهتر از پيغمبر اسلام نخواهد آمد ، زيرا رسول خدا (ص) انسان كاملي است و هرچند ميليونها سال بگذرد كاملتر از اونخواهد آمد و اگر كامل تراز وي يافت مي شد ، حتماً او به مقام خاتميت مي رسيد . بر اين اساس ، قرآن  خاتميت پيغمبر اسلام (ص) را مسجّل كرده ، هم درباره گذشته تاريخ اظهار نظر و هم درباره آينده تاريخ ، داوري قاطع مي كند ،همان گونه مي تواند بگويد از بامداد آفرينش انسانيت تا زمان پيغيمبر خاتم ، هيچ كس همسطح و همسنگ پيغمبر پيغمبر نيامده و مي تواند داوري كند كه از عصر نبي اكرم (ص) تا شامگاه خلقت انسان ها ، احدي همتاي پيغمبر اسلام (ص) نخواهد آمد، آنگاه فقط حضرت رسول همان گونه كه امام همه پيامبران الهي بوده ، شاهد وگواه جهانيان ، شاهد شهدا و گواه شاهدان خواهد بود . 
خداي سبحان مي فرمايد : « فكيف اذا جنتا من كل امه بشهيد و جئنابك علي هولاء شهيدا » ( نسا ۴۱) ما در قيامت از هر امتي گواهي بر اعمال آنها آورده (كه در دنيا حوادث را تحمل كرده ، در آخرت شهادت مي دهد) و تو را به عنوان شاهد همگان مي آوريم ، يعني امت ها هر چه در دنيا انجام داده اند ، تو مشاهده كرده شهادت خواهي داد ، تو بر بينش همه انبيا سيطره داري و گواهي مي دهي، تو نه تنها شهيد و گواه امت خود ، بلكه شهيد وانبياء و امت هاي آنان هستي . 
دلايل خاتميت پيامبر اسلام (ص) 
خاتميت رسول گرامي اسلام (ص) دلايل فراواني دارد كه به برخي از آنها اشاره مي شود : 
۱ – آيه شريفه « ما كان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيين  » (احزاب ۴۰) همان طور كه گذشت كلمه « خاتم النبيين » را به هر نحوي كه معناكنيم اشاره به اين دارد كه پيامبر عالي قدر اسلام خاتم پيامبران است و اگر دليلي جز اين آيه شريفه براي اثبات خاتميت وجود مبارك پيامبر اسلام نبود  ، در صورتي كه ده ها دليل وجود دارد ، قطعاً مضمون اين آيه براي افراد منصف كافي و غير قابل انكار بود . 

عتیقه زیرخاکی گنج