• بازدید : 67 views
  • بدون نظر

این فایل در ۵۶۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مابين سالهاي ۵۰۰ تا ۵۲۸ ه. ق. كودكي پاي به حيات گذاشت كه نام او را ابراهيم گذاشتند. پدرش نجيب الدين، نجاري بيش نبود و مادرش كنيزي طباخ از روميان مسيحي كه بعداً مسلمان شده بود و جدّش جولاهه. با وجود چنين خاندان بي نام و نشان هنوز بيست سالش نشده بود كه به يكي از شاعران ممتاز عصر خود تبديل شد و آنچنان شهرت و محبوبيتي به دست آورد كه همۀ شاهان پدر بي نام و نشان او را فراموش كردند و در دربارهاي خود پذيراي وجود وي شدند.                   
در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی می دهیم                          
تربيتها و حمايتهاي عموي وي كافي الدين عمر بن عثمان خاقاني را به جايي رساند كه به حسان العجم يا افضل الدين ملقب شد.
ابو العلاء گنجه اي شاعر ديگر همين دوران استعداد خاقاني را كشف كرد و در تربيت شاعري اش كوشيد و به دربار خاقان شروان معرفي كرد.
شعر خاقاني در قصيده و قطعات و تركيب بندها بسيار پيچيده، مشكل ياب، از حيث دريافت معني بسيار سخت و گاه ناممكن است و اين ويژگي شامل اكثر قصايد وي مي شود. همين ويژگي در كنار ساير مختصات لغوي و بياني وي را در كنار ساير قصيده سرايان ماقبل و مابعد صاحب سبك ساخته است. 
در توحيد و موعظه و مدح حضرت خاتم الانبياء‌ صلوات الله عليه 
۱- جوشن صورت برون كن در صف مردان درآ
دل طلب كز دار ملك دل توان شد پادشا 
جوشن: نوعي از لباس جنگ كه غير از زره است.  جوشن صورت، اضافه تشبيهي است به معني روپوش محكم و پولادين.//  مردان: كنايه از عارفان و اهل معني.// دل: مهبط اسرار الهي و نقطه عروج انساني.// دار: به عربي خانه و محله و سراي.//                                          
معني بيت: شيفتگي به ظاهر را رها كن و در رده اهل معني درآي و براي رسيدن بدين منظور رجوع به دل كن، چون از اين طريق سلطنت مطلق قابل دريافت است.  
۲- تا تو خود را پاي بستي باد داري در دو دست 
خاك بر خود پاش كز خود هيچ نگشايد ترا 
 باد در دست داشتن: كنايه از تهيدست و بي‌حاصل بودن.// خاك بر خود پاشيدن: كنايه از ترك منيّت است.// معني بيت: تا ظاهرپرستي، پاي خود را از حركت به سوي معني بسته‌اي و تهيدستي،‌ بنابراين ترك خودپرستي و منيّت كن زيرا از خود(منيّت) گشايشي بر تو حاصل نيست. 
با تو قرب قاب قوسين آنگه افتد عشق را
كز صفات خود به بعدالمشرقين ماني جدا 
۳٫ قاب قوسين: فاصله مابين قبضه و گوشه كمان. مأخوذ از آيه فكان قاب قوسين او ادني (نجم،‌ ۹).// صفات خود: كنايه از صفت نفساني است.// مشرقين: شرق و غرب، بعدالمشرقين يعني به فاصله مشرق و مغرب// معني بيت: زماني به عشق بسيار نزديك مي‌شوي كه از صفات نفساني خود به فاصله مشرق و مغرب كاملاً دور شده باشي. 
آن خويشي،‌چندگويي كآن اويم آن اوي
باش تا او گويد از خود كان مايي آن ما 
۴٫ آن خويشي: وابسته و متعلق به صفات نفساني هستي.// معني: لاف زدن از اينكه وابسته به خدا هستم بي‌فايده است. بايد خود پرودگار ترا از خويشتن بداند. در اين بيت اشارتي به موضوع كوشش و كشش عرفاني نيز وجود دارد
چيست عاشق را جز آن كاتش دهد پروانه‌وار
اولش قرب و ميانه سوختن و آخر فنا 
قرب: در لغت نزديك بودن و نزد صوفيان نزديكي دل به خداوند است از راه صفاي آن و اختصاص يافتنش به محبّت حق، بعد عكس آن است كه انسان خود و بندگي خويش را در برابر حق،‌ نيست انگارد و تمايلات و تمنّيات خويش را به چيزي نشمارد و همه جهان و جهانيان را درقبال حق موجود نپندارد. معني: وظيفه عاشق چيزي نظير سرنوشت پروانه است. پروانه اوّل به آتش نزديك مي‌شود، سپس مي‌سوزد و در پايان فاني مي‌گردد

لاف يكرنگي مزن تا از صفت چون آينه
از درون سو تيرگي داري و بيرون سو صفا 
۶٫ يك رنگي:‌ كنايه از:‌ اخلاص‌مندي، يك جهتي و دوستي كه در آن شائبه‌اي از نفاق و ساختگي و ريا نباشد. // معني: تا زماني كه همچون آينه از درون تيره و از بيرون درخشنده‌اي، داراي چنين صفتي هستي، از يكرنگي لاف نزن. 
آتشين داري زبان زان دل سياهي چون چراغ
گرد خود گردي از آن تردامني چون آسيا 
۷٫ آتش زبان: كنايه از تند و تيز فصيح و بليغ. زبان آتشين داشتن در اين بيت به معني اهل قيل و قال و صرف سخنوري فاقد ايمان و معناست.// تردامني آسيا: مراد آسياهاي آبي است كه آب پيوسته در دامن آن مي گردد و ترش مي‌كند. اما در مورد انسان تردامني كنايه از گناهكار و فاسق بودن اوست.//


عتیقه زیرخاکی گنج