• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خديجه از پدر و مادري قريشي زاده شد . پدرش «خويلد» پسر «اسدبن عبدالعزي» و مادرش « فاطمه » دختر « زائده بن اصم » بود كه سلسلة نياكانش به « لوي بن غالب بن فهر » مي انجاميد : دودمان مادر بزرگش ، هاله دختر عبد بن حارث نيز به « لوي » منتهي مي شد . 
بدين لحاظ ، تمام مورخان اعتراف دارند به اين كه « خديجه » از پدر و مادري متولد شد كه هر دو از ريشه دارترين و اصيل ترين خاندانهاي جزيره العرب بودند . 
اسدبن عبدالعزي » پدر خويلد و نياي بزرگوار خديجه ، يكي از اعضاي برجستة پيمان « حلف الفضول » بود . 
پيمان مذكور را گروهي از مردان با شخصيت و عدالت خواه عرب بستند و قرار گذاشتند كه از مظلومان دفاع كنند و در ياري كردن درماندگان كوشش نمايند . 
در گذشته ميان جرهمي ها پيماني به نام « حلف الفضول » وجود داشت و اساس آن ، دفاع از حقوق افتادگان بود و بنيان گذاران پيمان ، كساني بودند كه نام هاي همه از مادة « فضل » مشتق بود . آنان عبارت بودند از : فضل بن فضاله ، فضل بن حارث و       فضل بن وداعه . 
چون پيماني كه عده اي از قريش با هم بسته بودند از نظر هدف ـ دفاع از حقوق    مظلوم ـ با حلف الفضول يكي بود ، از اين نظر ، نام اين اتحاد و هم پيمان شدن را ني    « پيمان فضول » ناميدند . 
رسول اكرم در اين پيمان كه حيات مظلومان را بيمه مي كرد ، شركت نمود و خود دربارة عظمت اين پيمان ، جمله هايي فرموده است كه اينك دو فراز از آن را نقل      مي كنيم : 
« در خانة عبدالله بن جدعان شاهد پيماني شدم كه اگر اكنون هم ( پس از بعثت ) مرا به آن پيمان بخوانند ، اجابت مي كنم » ، يعني حالا نيز به عهد و پيمان خود وفا دارم . 
ابن هشام نقل مي كند كه حضرتش بعدها دربارة پيمان مزبور چنين مي گفت : 
« ما اُحِبُ اَنَ لي بهِ حُمُرَ النَعَم » : من حاضر نيستم پيمان خود را بشكنم : اگر چه در مقابل آن ، شتران سرخ موي ( گرانبهاترين نعمت ) را در اختيار من بگذارند . 
الف : پدر
پدر خديجه « خويلد » بود ، همان كسي كه در حادثة حملِ « حجر الاسود » به يمن ، به خاطر حراست از يكي از مناسك دينش با تُبَعً ( پادشاه يمن ) در افتاد و در اين طريق هيچ گاه نيرو و بي شماري ياران دشمن ، او را به وحشت نيفكند و بالاخره در اثر فداكاري هاي او بود كه تُبَعً از تصميم خود منصرف شد و آن سنگ مقدس را از جايش حركت نداد . 
گوشه اي از ثروت خديجه 

 وي ثروت بسياري داشت . شترهاي زياد او در راه هاي زياد او در راه هاي تجارتي مكه كار مي كردند . عمارتش يكي از بهترين خانه هاي مكه محسوب مي شد . بناي آن دو طبقه بود ، با ايوان هاي كوچك مشرف به كعبه و بر راه شام . در طرف چپِ درب     خانه اش سنگي بود به بزرگي يك ذراع و يك وجب كه بعدها محمد  در مقابل تيرهايي كه از منزل « ابولهب » مي آمد ، بدان جا پناه مي برد . 
يك طرف خانه جاي سكونت خودش بود ، طرف ديگر محل پذيرايي از مهمانان . در اتاق خودش كه مشرف به كعبه بود ، صندلي هاي عاج نشان و صدف نشان و حرير هاي هند و زربفت هاي ايران كه عمالش اورده بودند ، ديده مي شد . 
به هر يك از كار گزارانش به غير از مخارجشان سالي دو شتر مي داد . هر چيز خوبي را از اطراف يا به شكل هديه و يا براي فروش به خانة او مي آوردند . 
در اتاق خوابش يك چراغ برنج قلمزني ممتاز كه مردم آن را طلا تصور مي كردند ، موجود بود . هر وقت كاروان هاي خديجه ديده مي شد و دخترهاي مكه بدين جهت هميشه به خانه اش مي آمدند . 
خديجه از دولتمندان بنام قريش بود و از نظر شأن و مقام و موقعيت اجتماعي در     عالي ترين وضع ممكن به سر مي برد . از نظر مذهبي نيز با توجه به عامل وراثت و تربيت ، سرشتي ديني و توحيدي داشت . 
موقعيت و شخصيت اجتماعي وي بسيار بالا بود . خانه اي باشكوه كه داراي قبه اي از حرير سبز بود و با طناب هاي ابريشم بسته شده بود . ثروت سرشار او نيز معروف بود و كارگشاي درماندگان و سرماية تجاري وي در حجاز به شمار مي رفت . 

قبل ازازدواج با محمد

خديجه پيش ازپيامبر دوبارازدواج كرده بود:
الف) اولين شوهرش « ابوهالة بن نباش بن زراره» ازقبيله تميم (تيم) بود.كه ازاو فرزندپسري به نام «هند»به دنيا آورد.«هند» هنوزسه بهارازعمرش نگذشته بودكه پدرش رحلت كرد.لذاهرازچندگاهي يادوخاطره پدر دردلش زنده مي شدوناله كنان نام پدررابرزبان جاري ميكردوميگفت:« ابوهالي»هريك ازاين يادآوري هاي طفل زخمي بودبه دل مادربه طوري كه خديجه رنج يتيمي هركودكي رادرقلب خوداحساس كرده وبرمحبت ومهرباني اش مي افزود.
امام حسن مجتبي حديث وصف «شمايل پيامبر»راازهندروايت كرده كه بعداً بيشتر محدثان وراويان هم آن حديث راازامام حسن  گرفته ونقل كرده اند.
مشهوراست كه وي (هند)ميگفت:
«من ازنظرپدرومادروبرادروخواهرشرافتم بيش ازهمه است» اودرتمام جنگها وغزوات همگام پيامبرودرراه دعوت اسلامي هم چون مادرش خديجه تاآخرين حدممكن ازجان گذشته بودبعدازرحلت پيامبر هم پيوسته همراه وملازم ركاب علي  بودتااين كه دربصره وجنگ جمل به شهادت رسيد.
ب) ازدواج ديگرخديجه بعدازمرگ شوهرنخستين خود« ابوهاله» با «عتيق بن عائذ(عابد)مخزومي»بودازاودختري نصيبش شدكه اورا نيز«هند»ناميد.اين دخترتحت سرپرستي مادربودتااين كه باظهوراسلام مسلمان شدودرشمارصحابي هاي بزرگ وبااخلاص پيامبر قرارگرفت.
 

آشنايي خديجه بامحمدامين

راويان سيره رسول خدا نقل ميكنندكه خديجه دركاربازرگاني وفعاليتهاي اقتصادي اش گروهي رابادستمزدهاي معين براي تجارت به شام وسايرجاها گسيل ميداشت.پيش از ازدواج باپيامبركه آوازه امانت وصداقت وپايداري اش دركارها به همه جا پيچيده بودونقل مجالس ومحافل مردان وزنان مكه بودبه دنبال وي فرستادتااونيزچون ديگران براي وي به تجارت بپردازد.وبه خاطرهمان امانت ودرستي وسايرويژگي هاي بي مانندش به آن حضرت دوبرابرديگران مزدپيشنهادكرد.
محمد نيزبعدازمشورت باعمويش ابوطالب باپيشنهادخديجه موافقت كردوبدين ترتيب قراردادكاربسته شدومحمد دررأس يك كاروان تجارتي به راه افتادوخديجه براي انجام كارهاي قافله واجراي دستورات وي غلامش «ميسره»رابه خدمت او گماشت.كاروان به شام رسيد.كالاهاي تجارتي باوضعي دلخواه به فروش رفت .دربرابرمتاع هاي ديگري خريداري شدوآهنگ بازگشت كرد.اين كاروان براي اولين بارتجارتش آن چنان موفقيت شاياني به دست آوردكه براي هيچ يك ازسايركاروان ها سابقه نداشت وهمه جا صداكرد.
ميسره پيش از رسيدن كاروان به نزديكي هاي مكه با اشتياق به سوي شهروخديجه شتافت تا حادثه شگفت ملاقات «راهب»با محمد  وسايررويدادهاي عجيب وغريبي راكه تاآن زمان برايشان رخ نداده بودگزارش دهد. 
باپخش خبرنزديك شدن كاروان محمد باآن شگفتي هاي خاص مكه آماده شدتاازاو استقبال شاياني به عمل آورد.مردم به پيشبازاوازشهرخارج شدند.برخورداستقبال كنندگان با مسافران وصداي همهمه وفريادهاي شادي آفرين مردم ازديدارمحمد وخويشان وياران ونعره هاي پياپي اشتران كف برلب چنان غوغايي به پاكرده بودكه حتي بي تفاوت ترين وافسرده ترين افرادرابه جنب وجوش وجستجو واميداشت.
دراين ميان خديجه ازدرگاه بلندخانه اش همه را مي نگريست وردپاي قافله رادنبال ميكرددرحالي كه دراندرون جانش آتش حسرت واشتياقي آميخته باغم واضطراب    شعله ور گرديده بودوهرچه فكرميكردنمي توانست براي آن توجيه وتفسيري پيداكند.
«ميسره» هم دركنارش ايستاده ويكسره گوش اوراازخبرهاي مربوط به مسافرت وحوادث شگفتي كه درطول راه براي محمد  روي داده بود پرميكرد.
خديجه غرق در درياي انديشه وتأملات بي تفسيرش بودناگهان محمد  باآن سيماي درخشان ونجيبش در درگاه خانه ظاهرشدبه گرمي ازاواستقبال كردمقدمش راگرامي داشت وباكلماتي سرشارازشيريني ومحبت بازگشت مقرون به سلامتش راتبريك گفت.
محمد  متقابلاً استقبال گرم اورا سپاس گفت وشروع كردبه نقل اخبارسفروسودهاي سرشاري كه نصيبش شده بودوكالاهايي كه ازشام خريده بودودرحجازبازارگرمي داشت.خديجه نيزدرحالي كه سخت فريفته بيان شيرين وشخصيت متين وي كه نمايشگراصالت وانسانيت والايش بودونظيرآن را نزدهيچ يك ازكهنسالان وجوانان نازپرورده مكه سراغ نداشت قرارگرفته بود گفتارش را باگوش جان مي شنيد. چون سخنانش به پايان رسيدآهنگ خروج كردخديجه بر درب خانه ايستادوچشمانش آنقدراو را دنبال كرد تادرخم كوچه ازنظرش پنهان گرديد.
امين مكه به سوي عمووسرپرستش ابوطالب كه با بي صبري درانتظاراوبودشتافت عموباخوشبختي وسرور بسيارازاواستقبال كردوازاينكه به سلامت وبدون هيچ ناراحتي وخطرازناحيه دشمنان وسختي هاي سفرودوري راه بازگشته بدو تبريك گفت.

خواستگاري

مجلس خواستگاري برگزارشدوخطبة عقدتوسط ابوطالب ـ آنگونه كه متداول بودـ خوانده شد وبدين ترتيب اراده ومشيت خدا اين دو را در كناريكديگرقراردادتاازپرتوقرآن اين خورشيدوماه نه تنها جزيرة العرب كه جهان ازنوروشور پرگردد.
نقل شده است كه پس از انجام مراسم وپذيرش خديجه چون حضرت محمد  خواست كه برخيزدوهمراه عمويش ابوطالب برودخديجه ازروي ادب واحترام اظهارداشت:
به خانه خودت خوش آمدي خانه خانة توست من نيزكنيزتوهستم .
آنچه اشاره شدعقيدة بيشترمورخان ونويسندگان سيره پيامبراكرم دربارة چگونگي ازدواج آن حضرت وخديجه است كه منشأ آن را نيزهمان سفرتجارتي پيروزمندانه محمد  وخصال عالي انساني ورويدادهاي شگفتي كه ازعظمت وشخصيت واحياناً آينده شكوفاي او حكايت ميكردميدانند.
ولي عده اي ديگر ازراويان منشأ اين زندگي مشترك را سفربه شام ووساطت نفيسه نميدانندبلكه قائلندكه واسطه اين امرخواهرخديجه« هاله»بوده ومبنايش خواست وطلب خودخديجه بوده است.
ازقول «عماربن ياسر»آمده است كه وي ميگفت :
« من به چگونگي زناشويي رسول خدا  وخديجه ازهمه آگاه ترم زيرا افتخاردوستي ومصاحبت آن حضرت راداشته ام.  
روزي باآن حضرت در راه صفا ومروه ميرفتيم ناگاه خديجه را ديديم كه باخواهرش «هاله»نزدمن آمد وپرسيد: عمار! نظرورغبت رفيقت را نسبت به ازدواج باخديجه چگونه مي بيني؟ 
گفتم: نميدانم.
سپس به سوي آن حضرت برگشتم وموضوع رابا وي درميان گذاشتم .
فرمود: برگردوباآنها روزي راتعيين كن تادراين موردواردصحبت شويم.
چون روزموعودفرارسيدخديجه به دنبال عمويش«عمروبن اسد» فرستادمقدمش راگرامي داشت وجامه اي فاخربردوشش انداخت.
سپس پيامبر نيزباتني چندازعموهايش كه درصدرآنان ابوطالب قرارداشت درمجلس حاضر شدند.
خطبه عقدتوسط ابوطالب خوانده شده وامر ازدواج انجام گرفت »
آنگاه عمارچنين افزوده است :
«هيچ گاه خديجه پيش ازاين واقعه پيامبر  رابه استخدام خوددرنياورده بودونيزآن حضرت اجيرهيچ كس ديگرنبوده است»
« ابن كثير» مورخ معروف هم درتاريخ خود بعدازآن كه شرح ازدواج رسول خدا  را به شكل اول ـ كه شايع ترومشهورتراست ـ آورده شكل دوم آن را نيزنقل كرده است.
درتاريخ « ابي الفداء » آمده است كه پس ازبازگشت پيامبرازشام وبازگوكردن « ميسره» حوادثي را كه درراه براي آن حضرت رخ داده بود خديجه بدون واسطه اشتياق خود رابه همسري با آن حضرت عرضه داشت متقابلاً اعلام توافق شد وپيمان زناشويي درمدتي بسيار كوتاه بين آن دو برقرارگرديد.
عروسي اين دو انسان نمونه برگزارشد.خديجه ازعموي محمديعني ابوطالب درخواست كرد كه شتري نحر كندتاوليمه زفاف برگزارشودوديگران هم ازبركت اين ازدواج خجسته برخوردارشوند.
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خديجه از پدر و مادري قريشي زاده شد . پدرش «خويلد» پسر «اسدبن عبدالعزي» و مادرش « فاطمه » دختر « زائده بن اصم » بود كه سلسلة نياكانش به « لوي بن غالب بن فهر » مي انجاميد : دودمان مادر بزرگش ، هاله دختر عبد بن حارث نيز به « لوي » منتهي مي شد . 
بدين لحاظ ، تمام مورخان اعتراف دارند به اين كه « خديجه » از پدر و مادري متولد شد كه هر دو از ريشه دارترين و اصيل ترين خاندانهاي جزيره العرب بودند . 
اسدبن عبدالعزي » پدر خويلد و نياي بزرگوار خديجه ، يكي از اعضاي برجستة پيمان « حلف الفضول » بود . 
پيمان مذكور را گروهي از مردان با شخصيت و عدالت خواه عرب بستند و قرار گذاشتند كه از مظلومان دفاع كنند و در ياري كردن درماندگان كوشش نمايند . 
در گذشته ميان جرهمي ها پيماني به نام « حلف الفضول » وجود داشت و اساس آن ، دفاع از حقوق افتادگان بود و بنيان گذاران پيمان ، كساني بودند كه نام هاي همه از مادة « فضل » مشتق بود . آنان عبارت بودند از : فضل بن فضاله ، فضل بن حارث و       فضل بن وداعه . 
چون پيماني كه عده اي از قريش با هم بسته بودند از نظر هدف ـ دفاع از حقوق    مظلوم ـ با حلف الفضول يكي بود ، از اين نظر ، نام اين اتحاد و هم پيمان شدن را ني    « پيمان فضول » ناميدند . 
رسول اكرم در اين پيمان كه حيات مظلومان را بيمه مي كرد ، شركت نمود و خود دربارة عظمت اين پيمان ، جمله هايي فرموده است كه اينك دو فراز از آن را نقل      مي كنيم : 
« در خانة عبدالله بن جدعان شاهد پيماني شدم كه اگر اكنون هم ( پس از بعثت ) مرا به آن پيمان بخوانند ، اجابت مي كنم » ، يعني حالا نيز به عهد و پيمان خود وفا دارم . 
ابن هشام نقل مي كند كه حضرتش بعدها دربارة پيمان مزبور چنين مي گفت : 
« ما اُحِبُ اَنَ لي بهِ حُمُرَ النَعَم » : من حاضر نيستم پيمان خود را بشكنم : اگر چه در مقابل آن ، شتران سرخ موي ( گرانبهاترين نعمت ) را در اختيار من بگذارند . 
الف : پدر
پدر خديجه « خويلد » بود ، همان كسي كه در حادثة حملِ « حجر الاسود » به يمن ، به خاطر حراست از يكي از مناسك دينش با تُبَعً ( پادشاه يمن ) در افتاد و در اين طريق هيچ گاه نيرو و بي شماري ياران دشمن ، او را به وحشت نيفكند و بالاخره در اثر فداكاري هاي او بود كه تُبَعً از تصميم خود منصرف شد و آن سنگ مقدس را از جايش حركت نداد . 
گوشه اي از ثروت خديجه 

 وي ثروت بسياري داشت . شترهاي زياد او در راه هاي زياد او در راه هاي تجارتي مكه كار مي كردند . عمارتش يكي از بهترين خانه هاي مكه محسوب مي شد . بناي آن دو طبقه بود ، با ايوان هاي كوچك مشرف به كعبه و بر راه شام . در طرف چپِ درب     خانه اش سنگي بود به بزرگي يك ذراع و يك وجب كه بعدها محمد  در مقابل تيرهايي كه از منزل « ابولهب » مي آمد ، بدان جا پناه مي برد . 
يك طرف خانه جاي سكونت خودش بود ، طرف ديگر محل پذيرايي از مهمانان . در اتاق خودش كه مشرف به كعبه بود ، صندلي هاي عاج نشان و صدف نشان و حرير هاي هند و زربفت هاي ايران كه عمالش اورده بودند ، ديده مي شد . 
به هر يك از كار گزارانش به غير از مخارجشان سالي دو شتر مي داد . هر چيز خوبي را از اطراف يا به شكل هديه و يا براي فروش به خانة او مي آوردند . 
در اتاق خوابش يك چراغ برنج قلمزني ممتاز كه مردم آن را طلا تصور مي كردند ، موجود بود . هر وقت كاروان هاي خديجه ديده مي شد و دخترهاي مكه بدين جهت هميشه به خانه اش مي آمدند . 
خديجه از دولتمندان بنام قريش بود و از نظر شأن و مقام و موقعيت اجتماعي در     عالي ترين وضع ممكن به سر مي برد . از نظر مذهبي نيز با توجه به عامل وراثت و تربيت ، سرشتي ديني و توحيدي داشت . 
موقعيت و شخصيت اجتماعي وي بسيار بالا بود . خانه اي باشكوه كه داراي قبه اي از حرير سبز بود و با طناب هاي ابريشم بسته شده بود . ثروت سرشار او نيز معروف بود و كارگشاي درماندگان و سرماية تجاري وي در حجاز به شمار مي رفت . 

قبل ازازدواج با محمد

خديجه پيش ازپيامبر دوبارازدواج كرده بود:
الف) اولين شوهرش « ابوهالة بن نباش بن زراره» ازقبيله تميم (تيم) بود.كه ازاو فرزندپسري به نام «هند»به دنيا آورد.«هند» هنوزسه بهارازعمرش نگذشته بودكه پدرش رحلت كرد.لذاهرازچندگاهي يادوخاطره پدر دردلش زنده مي شدوناله كنان نام پدررابرزبان جاري ميكردوميگفت:« ابوهالي»هريك ازاين يادآوري هاي طفل زخمي بودبه دل مادربه طوري كه خديجه رنج يتيمي هركودكي رادرقلب خوداحساس كرده وبرمحبت ومهرباني اش مي افزود.
امام حسن مجتبي حديث وصف «شمايل پيامبر»راازهندروايت كرده كه بعداً بيشتر محدثان وراويان هم آن حديث راازامام حسن  گرفته ونقل كرده اند.
مشهوراست كه وي (هند)ميگفت:
«من ازنظرپدرومادروبرادروخواهرشرافتم بيش ازهمه است» اودرتمام جنگها وغزوات همگام پيامبرودرراه دعوت اسلامي هم چون مادرش خديجه تاآخرين حدممكن ازجان گذشته بودبعدازرحلت پيامبر هم پيوسته همراه وملازم ركاب علي  بودتااين كه دربصره وجنگ جمل به شهادت رسيد.
ب) ازدواج ديگرخديجه بعدازمرگ شوهرنخستين خود« ابوهاله» با «عتيق بن عائذ(عابد)مخزومي»بودازاودختري نصيبش شدكه اورا نيز«هند»ناميد.اين دخترتحت سرپرستي مادربودتااين كه باظهوراسلام مسلمان شدودرشمارصحابي هاي بزرگ وبااخلاص پيامبر قرارگرفت.
 

آشنايي خديجه بامحمدامين

راويان سيره رسول خدا نقل ميكنندكه خديجه دركاربازرگاني وفعاليتهاي اقتصادي اش گروهي رابادستمزدهاي معين براي تجارت به شام وسايرجاها گسيل ميداشت.پيش از ازدواج باپيامبركه آوازه امانت وصداقت وپايداري اش دركارها به همه جا پيچيده بودونقل مجالس ومحافل مردان وزنان مكه بودبه دنبال وي فرستادتااونيزچون ديگران براي وي به تجارت بپردازد.وبه خاطرهمان امانت ودرستي وسايرويژگي هاي بي مانندش به آن حضرت دوبرابرديگران مزدپيشنهادكرد.
محمد نيزبعدازمشورت باعمويش ابوطالب باپيشنهادخديجه موافقت كردوبدين ترتيب قراردادكاربسته شدومحمد دررأس يك كاروان تجارتي به راه افتادوخديجه براي انجام كارهاي قافله واجراي دستورات وي غلامش «ميسره»رابه خدمت او گماشت.كاروان به شام رسيد.كالاهاي تجارتي باوضعي دلخواه به فروش رفت .دربرابرمتاع هاي ديگري خريداري شدوآهنگ بازگشت كرد.اين كاروان براي اولين بارتجارتش آن چنان موفقيت شاياني به دست آوردكه براي هيچ يك ازسايركاروان ها سابقه نداشت وهمه جا صداكرد.
ميسره پيش از رسيدن كاروان به نزديكي هاي مكه با اشتياق به سوي شهروخديجه شتافت تا حادثه شگفت ملاقات «راهب»با محمد  وسايررويدادهاي عجيب وغريبي راكه تاآن زمان برايشان رخ نداده بودگزارش دهد. 
باپخش خبرنزديك شدن كاروان محمد باآن شگفتي هاي خاص مكه آماده شدتاازاو استقبال شاياني به عمل آورد.مردم به پيشبازاوازشهرخارج شدند.برخورداستقبال كنندگان با مسافران وصداي همهمه وفريادهاي شادي آفرين مردم ازديدارمحمد وخويشان وياران ونعره هاي پياپي اشتران كف برلب چنان غوغايي به پاكرده بودكه حتي بي تفاوت ترين وافسرده ترين افرادرابه جنب وجوش وجستجو واميداشت.
دراين ميان خديجه ازدرگاه بلندخانه اش همه را مي نگريست وردپاي قافله رادنبال ميكرددرحالي كه دراندرون جانش آتش حسرت واشتياقي آميخته باغم واضطراب    شعله ور گرديده بودوهرچه فكرميكردنمي توانست براي آن توجيه وتفسيري پيداكند.
«ميسره» هم دركنارش ايستاده ويكسره گوش اوراازخبرهاي مربوط به مسافرت وحوادث شگفتي كه درطول راه براي محمد  روي داده بود پرميكرد.
خديجه غرق در درياي انديشه وتأملات بي تفسيرش بودناگهان محمد  باآن سيماي درخشان ونجيبش در درگاه خانه ظاهرشدبه گرمي ازاواستقبال كردمقدمش راگرامي داشت وباكلماتي سرشارازشيريني ومحبت بازگشت مقرون به سلامتش راتبريك گفت.
محمد  متقابلاً استقبال گرم اورا سپاس گفت وشروع كردبه نقل اخبارسفروسودهاي سرشاري كه نصيبش شده بودوكالاهايي كه ازشام خريده بودودرحجازبازارگرمي داشت.خديجه نيزدرحالي كه سخت فريفته بيان شيرين وشخصيت متين وي كه نمايشگراصالت وانسانيت والايش بودونظيرآن را نزدهيچ يك ازكهنسالان وجوانان نازپرورده مكه سراغ نداشت قرارگرفته بود گفتارش را باگوش جان مي شنيد. چون سخنانش به پايان رسيدآهنگ خروج كردخديجه بر درب خانه ايستادوچشمانش آنقدراو را دنبال كرد تادرخم كوچه ازنظرش پنهان گرديد.
امين مكه به سوي عمووسرپرستش ابوطالب كه با بي صبري درانتظاراوبودشتافت عموباخوشبختي وسرور بسيارازاواستقبال كردوازاينكه به سلامت وبدون هيچ ناراحتي وخطرازناحيه دشمنان وسختي هاي سفرودوري راه بازگشته بدو تبريك گفت.

خواستگاري

مجلس خواستگاري برگزارشدوخطبة عقدتوسط ابوطالب ـ آنگونه كه متداول بودـ خوانده شد وبدين ترتيب اراده ومشيت خدا اين دو را در كناريكديگرقراردادتاازپرتوقرآن اين خورشيدوماه نه تنها جزيرة العرب كه جهان ازنوروشور پرگردد.
نقل شده است كه پس از انجام مراسم وپذيرش خديجه چون حضرت محمد  خواست كه برخيزدوهمراه عمويش ابوطالب برودخديجه ازروي ادب واحترام اظهارداشت:
به خانه خودت خوش آمدي خانه خانة توست من نيزكنيزتوهستم .
آنچه اشاره شدعقيدة بيشترمورخان ونويسندگان سيره پيامبراكرم دربارة چگونگي ازدواج آن حضرت وخديجه است كه منشأ آن را نيزهمان سفرتجارتي پيروزمندانه محمد  وخصال عالي انساني ورويدادهاي شگفتي كه ازعظمت وشخصيت واحياناً آينده شكوفاي او حكايت ميكردميدانند.
ولي عده اي ديگر ازراويان منشأ اين زندگي مشترك را سفربه شام ووساطت نفيسه نميدانندبلكه قائلندكه واسطه اين امرخواهرخديجه« هاله»بوده ومبنايش خواست وطلب خودخديجه بوده است.
ازقول «عماربن ياسر»آمده است كه وي ميگفت :
« من به چگونگي زناشويي رسول خدا  وخديجه ازهمه آگاه ترم زيرا افتخاردوستي ومصاحبت آن حضرت راداشته ام.  
روزي باآن حضرت در راه صفا ومروه ميرفتيم ناگاه خديجه را ديديم كه باخواهرش «هاله»نزدمن آمد وپرسيد: عمار! نظرورغبت رفيقت را نسبت به ازدواج باخديجه چگونه مي بيني؟ 
گفتم: نميدانم.
سپس به سوي آن حضرت برگشتم وموضوع رابا وي درميان گذاشتم .
فرمود: برگردوباآنها روزي راتعيين كن تادراين موردواردصحبت شويم.
چون روزموعودفرارسيدخديجه به دنبال عمويش«عمروبن اسد» فرستادمقدمش راگرامي داشت وجامه اي فاخربردوشش انداخت.
سپس پيامبر نيزباتني چندازعموهايش كه درصدرآنان ابوطالب قرارداشت درمجلس حاضر شدند.
خطبه عقدتوسط ابوطالب خوانده شده وامر ازدواج انجام گرفت »
آنگاه عمارچنين افزوده است :
«هيچ گاه خديجه پيش ازاين واقعه پيامبر  رابه استخدام خوددرنياورده بودونيزآن حضرت اجيرهيچ كس ديگرنبوده است»
« ابن كثير» مورخ معروف هم درتاريخ خود بعدازآن كه شرح ازدواج رسول خدا  را به شكل اول ـ كه شايع ترومشهورتراست ـ آورده شكل دوم آن را نيزنقل كرده است.
درتاريخ « ابي الفداء » آمده است كه پس ازبازگشت پيامبرازشام وبازگوكردن « ميسره» حوادثي را كه درراه براي آن حضرت رخ داده بود خديجه بدون واسطه اشتياق خود رابه همسري با آن حضرت عرضه داشت متقابلاً اعلام توافق شد وپيمان زناشويي درمدتي بسيار كوتاه بين آن دو برقرارگرديد.
عروسي اين دو انسان نمونه برگزارشد.خديجه ازعموي محمديعني ابوطالب درخواست كرد كه شتري نحر كندتاوليمه زفاف برگزارشودوديگران هم ازبركت اين ازدواج خجسته برخوردارشوند.

عتیقه زیرخاکی گنج