• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

همان طورى كه اميرالمؤمنين (صلوات الله عليه) فرموده اند، قرآن كريم اقيانوسى است بى كران كه رسيدن به اعماقش جز براى حضرات معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) امكان پذير نيست، ولى در عين حال، هم خود قرآن و هم معصومين (عليهم السلام) به مردم توصيه مى فرمايند كه در آيات قرآن تدبّر كنند.
قرآن كريم مى فرمايد: «كِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ مُبارَك لِيُدبّروا آياتَه[۱]; كتاب پربركتى را بر تو نازل كرديم تا در آياتش تدبّر كنند. بلكه به اين اندازه هم اكتفا ننموده و كسانى كه تدبر در قرآن نمى كنند را مورد مؤاخذه قرار داده، مى فرمايد: اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ اَمْ عَلى قلوب اقفالها[۲] )مگر در قرآن تدبر نمى كنند يا اين كه بر دلهاشان قفل زده شده
همين طور پيغمبر اكرم(صلوات الله و سلامه عليه) و ائمه اطهار(عليهم السلام( سفارشات زيادى درباره رجوع به قرآن و تدبّر در آياتش فرموده اند به خصوص هنگامى كه جوّ فكرى جامعه دچار آشگفتى و تيرگى شده و شبهاتى در ميان مسلمانان پيدا شود كه موجب انحراف فكرى و عقيدتى گردد، در چنين شرايطى تأكيد شده كه حتماً به قرآن مراجعه كنيد: اِذْا اِلْتَبَسَتْ عَلَيْكُمْ الفِتَن كَقِطَع اللَّيْلِ المُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالقرآن[۳]; هنگامى كه فتنه ها همانند پاره هاى شب تيره شما را فرا گرفتند بر شما باد به قرآن.
با اين كه در بسيارى از روايات داريم كه علم كامل قرآن نزد پيغمبر اكرم(صلوات الله و سلامه عليه) و ائمه اطهار(عليهم السلام) است و ايشان معلّم و مفسّر حقيقى قرآن هستند و خود قرآن هم به آن تصريح كرده است[۴]; در عين حال مى بينيم كه هم خود پيامبر و هم ائمه (عليهم السلام) تأكيد مى كنند كه به قرآن مراجعه كنند، و حتى اگر در صحت رواياتى كه از ما نقل مىوشد شك كرديد آنها را با قرآن بسنجيد.
بابى در روايات است به نام «عرض على الكتاب» و در كتابهاى اصولى ـ در باب تعادل و ترجيح ـ يكى از مرجّحات و يا شرايط اعتبار روايت، موافقت آن با قرآن ذكر شده است.
پس، وقتى ما بخواهيم براى به دست آوردن اعتبار روايتى و يا دست كم ترجيحش بر روايت ديگرى آن را بر قرآن عرضه كنيم، بايد مفهوم آيه بطور روشن بدانيم تا بتوانيم روايت را بر آن تطبيق كنيم و اگر طورى بود كه مفهوم آيه هم مى بايست با روايت شناخته شود، دور لازم مى آمد و لذا، اين شبهه كه هيچ كس حق ندارد بدون مراجعه به روايات درباره قرآن تدبّر كند و از مفاهيم قرآن استفاده نمايد، شبهه اى واهى است، و ما هم از طرف خود خداى متعال، و هم با تأكيدات پيغمبر اكرم(صلوات الله عليه) و سفارش ائمه اطهار مأموريم كه در آيات قرآن تدبر كنيم. متأسفانه در اين مورد كوتاهى هايى شده، تا آنجايى كه حتى درس قرآن و تفسير قرآن در حوزه هاى علميه هم بسيار ضعيف و رو به نابودى مى رفت، تا اين كه در حوزه علميه قم مرحوم استاد علاّمه طباطبايى رضوان الله عليه كه اين روزها در سوگ ايشان نشسته ايم، اين توفيق را يافتند كه تفسير قرآن را در حوزه علميه قم زنده كنند و اين يكى از بزرگ ترين افتخاراتى بود كه نصيب ايشان شد و همه ما به ايشان وامداريم و امروز يكى از بزرگ ترين مآخذ و برترين مدارك اسلامى براى شناختن معارف اسلام همين تفسير شريفى است كه ايشان تأليف فرمودند )تفسير الميزان). خداى متعال ايشان را با اجداد طاهرينشان محشور فرمايد و به ما توفيق دنبال كردن راه ايشان و قدردانى از زحمات ايشان و امثالشان را عطا فرمايد.
بهر حال ما به عنوان وظيفه اى كه از طرف خدا و پيغمبر برايمان تعيين شده، بايد در اطراف قرآن بينديشيم; تدبّر كنيم و از گوهرهاى ارزشمندى كه خداوند در اين كتاب براى ما ذخيره فرموده، استفاده نماييم.
امروزه بحمدلله اهميت تعليم و تفسير قرآن تا حدود زيادى براى مردم روشن شده و گرايش بى سابقه اى نسبت به تفسير قرآن پيدا كرده اند، ولى در عين حالى كه از اين استقبال دلشاديم، بايد نگران اين باشيم كه مبادا كجروى هايى در تفسير قرآن پيدا شود، چون در اين صورت نه تنها جامعه را به حقايق اسلام نزديك نمى كند، بلكه راههاى انحرافى را به سوى مقاصد شيطان باز خواهد كرد; و مى دانيم كه متأسفانه چنين چيزهايى هم واقع شده است، و امروز گروههايى با نام هاى مختلف هستند كه به گمان خودشان از قرآن استفاده مى كنند و افكار خودشان را با آيات قرآن اثبات مى نمايند، كه بعضى از اينها كاملاً شناخته شده اند، و بعضى هم آنچنان كه بايد هنوز شناخته شده نيستند ولى فعاليتشان در اين زمينه بسيار قوى است و ما بايد هوشيار باشيم و در عين حالى كه از گرايش مردم، بخصوص جوانان، به فهميدن قرآن خرسنديم، بايد ازاين كه مبادا روشهايى انحرافى در تفسير قرآن پيدا شود و خداى نخواسته مسير جامعه را تغيير دهد بيمناك باشيم.
البته در اين مورد، سنگينى بار باز هم بر دوش روحانيان است كه مى بايست اين خلارا پر كند و به آنهايى كه مى خواهند قرآن بياموزند راه صحيح را ارائه دهند، چرا كه همه منحرفين از روى عمد و غرض ورزى، دشمن اسلام و دولت اسلامى نشده اند، بلكه بسيارى از اينها كه شايد اكثريتشان را تشكيل مى دهند، در اثر تعليمات اشتباه و برداشت هاى غلط به اين راه كشانده شده اند و متأسفانه ـ و با هزار تأسف ـ گاهى بعضى از اينها در گذشته مورد تأييد بعضى از روحانيان هم واقع شده بودند.
بهر حال ما بايد هوشيارانه با اين مسائل برخورد كنيم و مواظب باشيم كه راه صحيح قرآن را آن طور كه خود قرآن و پيغمبر اكرم(صلى الله عليه و آله) و ائمه اطهار(عليهم السلام) نشان داده اند، دنبال كنيم و با بى غرضى تمام و بدون اين كه بخواهيم قرآن را بر مقاصد و افكار خود تطبيق كنيم، بكوشيم كه افكار خود را بر قرآن منطبق نماييم، چرا كه آن بلايى است كه در زمان اميرالمؤمنين(ع) هم بوده و در نهج البلاغه يكى از دردهايى كه حضرت على از آن مى نالد همين است كه كسانى مى كوشند تا قرآن را بر افكار خودشان منطبق نمايند، نه اين كه افكار خودشان را بر قرآن عرضه كنند.
وقتى در آن زمان، با اين كه از عهد رسول الله (صلى الله عليه و آله) هنوزت چيزى نگذشته بود كسانى همچون حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) وجود داشتند چنين انحرافاتى پيدا مى شده هيچ بعيد نيست كه در اين زمان و با ضعف علمى ما، در سطح بسيار وسيع ترى پيدا شود.
پس بدون شك، يكى از واجب ترين وظايف روحانيان اين است كه تلاش كنند تا تمام مفاهيم قرآن را هر چه صحيح تر و محكم تر در سطح هاى مختلف (عالى، متوسط، و ساده( تبيين كنند و در دسترس جامعه قرار دهد و اين كار حتماً بايد صورت پذيرد وگرنه باز هم بايد منتظر انحرافات ديگرى بود كه الان هم جريان دارد. 
امروز بيشتر جوانان مسلمان به طور جدى و بى تابانه مى خواهند تا مفاهيم قرآن را ياد بگيرند و حتى به خيال خودشان مثلاً با رجوع به معجم و… تحقيق هم بكنند و خيال مى كنند اين، كار ساده اى است. شايد آنها در اين گمان خودشان معذور باشند; ولى اگر كسانى كه سالها در حوزه هاى علميه بوده اند و دقت در آيات و روايات را از بزرگان ديده اند، آنها هم چنين بينديشند، به حق آنها معذور نخواهند بود.
وظيفه ماست كه از موازينى كه از علما و مفسيرين (رحمهم الله) به دست ما رسيده بهره گيرى كنيم و با تدبرات بيشتر سعى كنيم كه مفاهيم روشنى از قرآن به دست آوريم و به جامعه عرضه كنيم تا دَيْن خود را به اسلام و قرآن ادا كرده باشيم.
آرى، اگر چه فهميدن معانى و تفسير قرآن به اين سادگى امكان پذير نيست، اما اگر به كسى كه مى خواهد قرآن را بفهمد، بگوييم كه بايد ۳۰ سال كار كند و درس بخواند تا قرآن را بفهمد، معنايش مأيوس كردن او از فراگيرى معناى صحيح قرآن، و يا انداختن او در دامن منحرفين است. درست است كه فهميدن قرآن، احتياج به زحمتهاى طاقت فرسا و تخصصهايى دارد، ولى بالاخره اين زحمات را بايد عده اى بكشند و حاصلش را در اختيار ديگران قرار دهند تا استفاده كنند.
آنچه مى بايست عرضه كنيم بايد مطالبى باشد كه استنادش به قرآن جاى هيچ شكى نداشته و در عين حال به صورت پراكنده و بدون ارتباط و نظم هم نباشد، چون اگر مطالبى را پراكنده عرضه كنيم، علاوه بر اين كه يادگيرى مشكل است، آن فايده اى را كه از يك نظام فكرى صحيح در مقابل نظامهاى فكرى غلط بايد گرفت، نخواهد داشت.
جايى كه همه مكتب هاى انحرافى كوشيده اند كه به افكار و انديشه هاى خود يك شكل و نظامى بدهند; يعنى براى مطالبشان يك ريشه اى معرفى كنند و با ارتباط و پيوند با يك سلسله مسائل منسجم، يك كل منظم و هماهنگ به وجود آورند، ما كه در جهت صحيح هستيم، در مقابل آنها، عيناً بايد همين كار را بكنيم. يعنى معارف قرآن را به صورت سيستماتيك و منظم عرضه كنيم. به صورتى كه پژوهشگر بتواند از يك نقطه شروع كند و زنجيروار حلقه هاى معارف اسلامى را به هم ربط بدهد و در نهايت به آنچه هدف قرآن و اسلام است نائل شود.
پس ما ناچاريم معارف قرآنى را دسته بندى كنيم و به آنها شكلى بدهيم تا براى جوانانى كه وقت كمى براى آموختن معارف قرآن دارند، ياد گرفتن آنها آسان باشد و در مقابلِ ديگر نظامهاى فكرى قابل عرضه باشد.
دسته بندى معارف قرآن كه توأم با تفسير موضوعى خواهد بود ـ به طورى كه آيات را بر حسب موضوعات دسته بندى كنيم و مفاهيم آنها را بدست بياوريم و رابطه بين آنها را در نظر بگيريم ـ گرچه ضرورت دارد، امّا اشكالاتى هم در بر دارد.
براى دسته بندى معارف قرآن بايد نظام خاصى را براى موضوعات در نظر بگيريم; آن وقت براى هر موضوعى، آيه هايى را پيدا كنيم و در كنار يكديگر قرار دهيم و بعد درباره آنها بينديشيم و از همديگر براى روشن كردن نقطه هاى ابهامى كه احياناً وجود دارد كمك بگيريم. يعنى; تفسير القرآن بالقرآن ـ همان راهى كه علاّمه بزرگوار در تفسير الميزان نشان داده اند و عمل كرده اند ـ ولى بايد توجه داشت كه وقتى ما يك آيه اى را از سياق خودش خارج كرديم و آيه را تنها و بدون رعايت قبل و بعدش در نظر گرفتيم، ممكن است مفاد واقعيتش بدست ما نيايد. به عبارت ديگر آيه هاى قرآن داراى قرينه هاى كلاميه اى هستند كه گاهى در آيه قبل و گاهى در آيه بعد و حتى گاهى در سوره ديگرى يافت مى شود و بدون توجه به اين قرينه ها، مفاد واقعى آيه ها بدست نمى آيد.
براى اين كه به اين محذور دچار نشويم و آيه ها، مُثله و تكه تكه نشود و از مفاد واقعيتش خارج نگردد و مثل «لا اله»اى نباشد كه «الاّ اللّه» آن نيامده باشد. بايد خيلى دقت كنيم كه وقتى مى خواهيم آيه اى را در تحت موضوعى و عنوانى قرار دهيم، بايد آيه ها قبل و بعدش را هم در نظر بگيريم و اگر احتمال مى دهيم كه در آيات قبل و بعد قرينه اى وجود دارد آنها را هم ذكر كنيم.
هيچ مانعى ندارد آيه اى را كه مى خواهيم مورد استفاده قرار دهيم، با يك آيه قبل و بعدش ذكر كنيم و آن دو آيه را بين پرانتز قرار دهيم. براى اين كه موقع مراجعه به آيه، از قرينه هاى كلاميه، غافل نشويم. .
اين نكته را باز تكرار مى كنيم كه هميشه بايد به قرينه هاى قبل و بعد، توجه داشته باشيم. بطورى كه حتى براى خود بنده (مؤلف) پيش آمده كه گاهى روى آيه اى فكر كرده و استظهارى مى كنيم و بعد از مدتى متوجه مى شويم كه در آيه قبلى، قرينه اى بوده كه از آن غفلت كرده ام و اگر آن را مى ديديم، نتيجه گيرى كامل تر و يا نتيجه ديگرى مى گرفتم و بنابراين، اين نكته را نبايد فراموش كنيم.
ما كه ناچاريم معارف و مفاهيم قرآن را دسته بندى كنيم و به تبع اين دسته بندى، بايد آيه ها هم دسته بندى شوند، يعنى براى هر بابى چند آيه ذكر كنيم، بايد ببينيم كه اين دسته بندى را بر چه اساسى و طبق چه نظامى انجام دهيم؟
مى دانيم كه قرآن كريم دسته بندى هاى مرسوم در كتب بشرى را لحاظ نفرموده است. كمتر سوره اى ـ حتى سوره هاى يك سطرى ـ را مى شود پيدا كرد كه تنها راجع به يك موضوع صحبت كرده باشد. غالباً، حتى در يك آيه چند مطلب گنجانيده شده است و مفاد آيه داراى ابعاد مختلف و چهره هاى گوناگون است. مثلاً يك آيه، هم بُعد اعتقادى، هم بُعد اخلاقى، هم بُعد تاريخى، هم بُعد تشريعى و… دارد. كه اين نيز مشكلى براى تجزيه آيات است. ولى قابل حل است به اين صورت كه آيات را به مناسبتهاى گوناگون تكرار كنيم.

]۱٫[ص، ۲۹٫
]۲٫[سوره محمد آيه ۲۴
.[۳]اصول الكافى ج ۲، ص ۲۳۸٫
]۴٫[در اوصاف پيغمبر اكرم(صلوات الله و سلامه عليه) هست كه يُعَلِّمُهُمْ الكِتابَ وَالْحِكْمَةَ، بعد ازاين كه مى فرمايد: يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِه و يُزَكِيهِمْ، يعنى بعد از تلاوت و تزكيه مردم، نوبت به تعليم كتاب مى رسد.
تقسيم بندى معارف قرآن
طرح دسته بندى آيه ها
پيدا كردن يك عنوان كلى براى مفهوم يك يا چند آيه كار مشكلى نيست. مثلاً آياتى كه درباره نماز يا جهاد يا امر بمعروف و نهى از منكر است; ولى شكل دادن و گنجانيدن عنوانهاى در يك نظام به اين آسانى نيست. يعنى فرض كنيد كه ما همه قرآن را بررسى كرديم و مفاهيمى كه بدست مى آيد مثلاً تحت صد عنوان دسته بندى كرديم. حال خود اين عنوانها را چگونه تنظيم نماييم تا يك نظام منسجمى به وجود بيايد؟ مثلاً آيه اول قرآن، حمد خداست، پس اولين عنوان «حمد خدا» مى شود و آيه اول سوره بقره راجع به كسانى است كه هدايت قرآن شامل حال آنها مى گردد. و همين طور ساير عنوآنها، آيا به همين ترتيب عنوانها را دسته بندى كنيم؟ يا مى شود در بين اينها هم نظامى برقرار كرد و يك نقطه شروع طبيعى و منطقى برايش در نظر گرفت؟
اين عنوانها را مى توان تحت عنوانهاى كلى ترى مندرج كرد. مثلاً، نماز، روزه، خمس، زكات و… را تحت عنوان عبادات; و بيع، اجاره، قرض و… را تحت عنوان معاملات، و همچنين ساير عنوانها. حالا خود اين عنوانهاى كلى را چگونه تنظيم كنيم؟ و چه رابطه اى بين آنها در نظر بگيريم؟
طرحها
در اين جا سه طرح را مى شود پيشنهاد كرد. البته طرحهاى ديگرى هم ممكن است عرضه شود ولى به عنوان نمونه، بهترين طرحهايى كه براى تقسيم بندى معارف قرآن عرضه مى شود، ذكر مى كنيم تا در بين آنها يكى را انتخاب كنيم:
  -1شايد ذهن با اين تقسيم بندى بيشتر آشنا باشد; كه محتواى دين به سه قسم تقسيم مى شود:          (1. عقايد، ۲٫ اخلاق، ۳٫ احكام). در تفسير الميزان هم در بسيارى از موارد اين روش يادآورى شده است. پس يك نحو تقسيم بندى اين است كه تمام معارف قرآن را به سه قسم تقسيم كنيم، يك دسته در باب اصول عقايد (توحيد، نبوّت، معاد، عدل و امامت)، و جزئيات اين اصول، مثلاً جزئيات عالم برزخ. دسته ديگر در باب اخلاق و دسته سوم، در باب احكام; كه البته فقهاى ما در باب احكام اين كار را كرده و (آيات الاحكام هايى) نوشته اند; مانند (كنز العرفان) و (زبدة البيان).
اين طرح شايد به نظر خيلى خوب بيايد ـ و طرح خوبى هم هست ـ ولى مى شود فى الجمله در اطرافش خرده گيرى كرد: يكى اين كه گنجانيدن همه مفاهيم قرآن در اين سه بخش مشكل است. مثلاً يك بخش مهم از آيات قرآن درباره تاريخ انبيا و داستانهاى پيامبران است. درست است كه در ضمن داستان نكته هاى توحيدى و تشريعى و اخلاقى هم هست. ولى مجموعه داستان نه اين است و نه آن. بلكه يك بخش خاصى است كه اگر جمله جمله كنيم، ديگر داستان نخواهد بود و اگر كسى بخواهد نظر قرآن را درباره اصحاب كهف بداند، معلوم نيست به كدام باب بايد رجوع كند. و بابى روشن و گويا كه انسان بتواند داستانها را مشخصاً پيدا كند وجود نخواهد داشت.

عتیقه زیرخاکی گنج