• بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شناخت خداوند یک تکلیف است ، اما منظور ، شناخت حقيقت ذات خدا نيست  بلكه مراد ،  شناخت  صفات او به اندازه طاقت بشري است که تحقق آن  در دو مرحله انجام مي‌پذيرد ، شناخت خود و درك اوصاف آن و سلب جهات نقص از آن،  یعنی در واقع شناخت  صفات خداوند ، به ادراک آن چه که سابقاً در نفس خود شاهد بوده ایم  باز می گردد  . 
دين هرگز بشر را به سوي جهل ارجاع نمي‌دهد بلكه  نوعي انقلاب فكري است كه انسان را در همه عرصه‌ها به سوي كمال و ترقي سوق مي‌دهد.  
اين عرصه‌ها چهار بعد دارند :
الف : منظم كردن افكار و عقايد و پاكسازي آنها از اوهام و خرافات .
ب : تضمین اصول اخلاقي 
ج : تحکیم ارتباطات اجتماعي 
د – لغو تفاوتهاي نژادي و قومي 
وانسان تنها  در سايه ايمان به خداوند و معرفت او وادیان الهی به اين اهداف چهارگانه  مي‌رسد: در عرصه اول يعني اصلاح افكار و  عقيده  ،  هرگز ممکن نیست که  انسان  بدون داشتن  عقيده  زندگي کنند ، حتي كساني كه الحاد پيشه كرده‌اند  و شعار بي‌ديني برگزيده اند نمي‌توانند بدون داشتن  اعتقادی  در تبیین و تفسير وجود و فرجام حيات زندگي كنند .این دين است که جهان ونظم موجود در آن را با تفسیری واقع گرایانه و غایت انگار تشریح نموده وقوانین حاکم بر عالم را بر پایة مبانی مستحکمی توضیح می دهد . بشر  ، در تفسیر دينی هرگز بطور عبث بر صفحه وجود ظاهر نشده وبه طور  تصادفي خلق نشده است ، بگونه‌اي كه برای  تكوين وخلقت او در اين سياره ،  غايتي وجود دارد كه مي‌توان در سايه تعاليم انبياء و هدايت مبعوثين خالق ،  بدان  دست يافت  ودر نتیجه تفسیر دینی ومعنوی کاملاً با تفاسیر مادی انگارانه متفاوت است . ماده انگاران عقیده دارند که  ماده اوليه جهان  ، قديم بوده  و خود به خود نظم یافته است  یعنی نه داراي غايتي است و نه انسان در آن جايگاهي دارد  . ولی کائنات در ديدگاه انسان الهي ،  آغاز و انجامي دارد يعني از خداوند نشات گرفته و در نهايت نيز بسوي خداوند باز مي‌گردد   .

   به ذهن هر انسان سلیم النفس  سه پرسش ابتدائی خطور می کند : 
۱-  از كجا آمده است ؟
۲-  به سوي كجا مي‌رود ؟
۳-  چرا خلق شده است ؟
   آنها معتقدند که آغاز وانشاء هرچیز  از خدا  است و در نیز همه موجودات به او باز می گردند   «إنا لله وإنا إليه راجعون»  یعنی غايت خلقت ،  تخلق به ارزشها و آرمانهاي اخلاقي و شناخت  و  به اسماء و صفات پاك او است  .  این در حالی است که ماده انگاران وملحدین هیچ پاسخ رضایت بخش و قانع کننده ای به آن سه پرسش نمی دهند .
 با مقایسه بين تفكر الهي و روش مادي در پاسخ گويي  به اين سه سوال است كه انسان در مي‌يابد  تكامل فكري ومعنوی تنها  در سايه دين محقق شده وتوسط آن ، آفاق وسيعي در برابر عقل و انديشه او گشوده مي‌شود  .  این در حالي است  كه ماده انگاران ، همواره ذهن بشر را با جهل و ابهام پر مي‌كنند و انديشه او را بسوي شکاکیت ، نسبی انگاری وخرافات سوق  مي‌دهند .

از آنها باید پرسید چگونه ممكن است  ماده داراي نيرويي باشد كه به خود نظم ببخشد ؟  آيا ممكن است  علت و معلول ، فاعل و مفعول ، و یا جاعل و مجعول یکی باشند ؟  آیا می توان پذیرفت که این  نظم دقیق وشگفت انگیز در جای جای عرصه گیتی  ، حاصل یک تصادف کور باشد ؟ 

قطعاً پاسخ به تمام این پرسشها منفی خواهد بود .
  در بارة نقش دین در توسعه وتضمین اخلاق باید گفت که   عقايد ديني همواره  پشتوانه محكمي براي اصول اخلاقي است ، زيرا تقيد وپایبندی به ارزشها واصول و رعايت آنها ، غالباً  با دشواریها  ومشقتهایی همراه است و اجرا شدن  اين اصول اخلاقي  در  جامعه ، مستلزم تحمل آلام و دشواريهايي  می باشد . 
در اينجا اين پرسش مهم مطرح مي‌شود كه ضمانت اجرا وتحقق اين اصول متعالی اخلاقی چيست ؟ اعتقاد به وجود خدای متعال وروز آخرت وثواب وعقاب ، عامل مهمي در تشويق و تحريك انسان به اجراي اصول اخلاقي در حيات دنيوي مي‌باشد ، در حالي كه اگر اين اعتقاد وجود نداشت ، اخلاق ودستورهای آن صرفاً  به پند و اندرزهايي تو خالي تبدیل مي‌شد كه هيچ ضمانت اجرایی براي آن وجود نمی داشت .

مؤرخ معاصر « ويل دورانت »   در بارة ارتباط دین واخلاق می نویسد  :
 « دين باعث تجلي اخلاق است ، یعنی  بر خلاف مبادلات اقتصادی که غایت آن  موفقیت مادی ودنیوی است،    اخلاق می تواند در برخی زمینه ها مغایر با تمایلات ولذائذ شخصی باشد   ، واین اعتقاد ديني است كه  می تواند احساس مسئوليت را در قبال رعایت اصول اخلاقی در روح انسان ايجاد  كند» .

 دیگر نقش مهم دین ، تحکیم وتوسعه ارتباطات اجتماعی است زیرا داشتن  عقيده ديني قطعاً اصول اجتماعي را پا برجا مي‌كند . به خاطر اینکه  انسان متدين داراي تكاليفي  ضروری است که او   را به سوي عمل و فعالیت در راستای ارزشها ، هنجارها واعتقادات جامعه  سوق مي‌دهد در حالي كه  در جوامع غیر دینی تنها قدرت وزور  است که  عامل واداشتن مردم به اجرای اصول اجتماعی می باشد  . 

 یکی دیگر از نقش های بسیار حائز اهمیت دین ، الغاء و امحاء  تفاوتهاي نژادي و قومي در  جهت ایجاد عدالت وحقوق مساوی وجلوگیری از استضعاف واستثمار مظلومین می باشد . مطابق  آموزه های  دینی ، تمام بشريت مخلوق يك مبدأ  واحد بوده و همگی در پیشگاه او  برابر هستند و هيچ  تبعيض و تفاوتی – مگر در تقوی – بين آنها وجود ندارد   «ان اکرمکم عند الله  اتقيکم ».

یعنی نباید  بعضي  مردم  لبريز و غني باشند و  بعضي ديگر در گرسنگي و حرمان بسر  برند .
اکنون که اندکی از نقش اساسی ومحوری دین در زندگی انسان بازگو شد ،  چگونه می توان از کنار مساله شناخت خداوندی که توسط فرستادگان برگزیده خود – انبیاء –  ادیان بر حقی را نازل کرده گذشت وآن را به بوته فراموشی سپرد ؟ 
خداشناسی یکی از  مهمترين مباحث كلامي ، فلسفي و عرفان و تفسير می باشد که در طول تاريخ ،  منشاء مسائل فكري بسياري بود ه است  . 

شاید بتوان  مهمترين مسائل مربوط به اين بحث را  اینگونه طبقه بندی نمود :  
ضرورت شناخت خدا ، یعنی  آيا شناخت خدا ضروری است ؟ و اگر پاسخ مثبت است  منشأ آن از کجا است  ؟ 

  آیا دلائل اقامه شده در بارة خدا شناسی عقلی وبرهانی هستند ویا سمعی ونقلی ؟
  آیا اساساً شناخت خداوند امکان پذیر است ؟
  شناخت ما از خداوند چگونه شناختی است ؟ تقلیدی است یا برهانی ویا بدیهی ؟ آن معرفت ، معرفتی وجودی است  ، یا علم حضوری ویا ادراک شهودی … ؟
  راه‌هاي شناخت خداوند .

  آثار شناخت خدا در زندگي فردي و اجتماعي .
 تمايز شناخت صحیح و شناخت خطا نسبت به خداوند .
 تنوع وتعدد  روشها  در خدا شناسی .
 رابطه معرفت نفس و شناخت خداوند .
  تحول معرفت به خداوند .
  موانع معرفت به خداوند .
  رؤيت خداوند ، آيا معرفت خدا از طريق رويت او ممكن است ؟
هرچند «گزنوفان» و«فیثاغورث» اشاراتی به این موضوع داشته اند  ، غالباً  «افلاطون» را سرآغاز طرح  مباحث الهي مي‌دانند .


«افلاطون» مي‌‌گويد :
 « غلط است تصور كنيم صفاتي را كه مي‌شناسيم مي‌توان به مالك عالم وجود نیز   اطلاق كرد »[۱] .
و در جاي ديگر مي‌گويد :
 « رسيدن به صانع و ايجاد كننده عالم بسیار دشوار بوده و  بحث و گفتگو  پيرامون او محال است» [۲]  . 
فيلسوفان روش های گوناگوني را براي حل مشكل  شناخت خداوند  پیشنهاد نموده اند  كه شاید بتوان آنها را اینگونه بیان کرد :
 عدم امكان شناخت خداوند بطور مطلق .
  شناخت خداوند از طريق  تنزيه يعني« الهيات سلبي »  
  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عقل به ما مي گويد: هر اثري يك موثّري دارد و اين حكم به قدري روشن است كه اگر شما بسيار آرام به صورت نوزادي بدميد، او چشم باز مي كند، به اطراف مي نگرد و به دنبال موثّر مي گردد وچنين مي فهمد كه اين دميدن از يك سرچشمه اي به وجود آمده است . آري ، مساله ((از اثر پي به موثّر بردن )) از روشن ترين مسايل روزمرّه زندگي ماست . چگونه مي توان باور كرد كه مثلا تصوير يك خروس يا طاووس به عكّاس يا نقّاش نياز دارد، 
ولي خود خروس و طاووس به خالق و طرّاح نياز نداشته باشد!؟ چگونه عقل را قانع كنيم كه يك دوربين عكّاسي سازنده دارد، لكن چشم انسان سازنده با شعوري ندارد؟ در صورتي كه عكس برداري چشم به مراتب مهم تر از عكس برداري دوربين است ، زيرا دوربين هر چند بار كه عكس گرفت بايد فيلم آن را عوض كنيم ، ولي چشم دائما در حال عكس برداري است . چگونه عقل قبول كند دستگاه پالايش نفت ، سازنده داشته باشد، امّا دستگاه گوارش انسان ، سازنده نداشته باشد؟ چگونه بپذيريم كه نظم در رفتار يك فرد، دليل بر وجود شعور در اوست ، ولي نظم در جهان هستي ، دليل بر وجود شعور در خالق آن نباشد؟ كوتاه سخن اين كه اگر يكي از نشانه هاي بهترين جهان بيني آن است كه با پذيرفتن عقل توام باشد، عقل ما در برخورد با نظم و حساب دقيق ، براي جهان هستي ، قدرت با شعوري را مي پذيرد و مطالعه در هستي ما را به سوي يك بينش الهي سوق مي دهد.
فطرت 
از هر انساني ، در هر زمان و مكاني بپرسيم كه شما در جهان هستي چه احساسي داريد؟ آيا احساس مي كنيد مستقل هستيد يا در خود احساس وابستگي داريد؟ كسي نيست كه بگويد: من احساس مي كنم در اين جهان ، مستقل هستم ، همه و همه در خود اين احساس وابستگي را دارند، لكن اين احساس صادقانه دو گونه اشباع مي شود:
اشباع صادق و اشباع كاذب.
نظير طفلي كه احساس گرسنگي مي كند; اين احساس صادق ، گاهي با مكيدن سينه پرشير مادر صادقانه اشباع مي شود و گاهي با مكيدن پستانك خشك ، به صورت كاذب اشباع مي شود. در انسان هم اصل احساس وابستگي ، يك واقعيّت و حقيقتي است لكن وابسته به چه چيزي ؟۱ به قدرت خدا؟۲ به قدرت طبيعت ؟ خود طبيعت هم وابسته به صدها شرط است ، پس بايد به قدرتي وابسته باشيم كه او ديگر همچون ما وابسته نباشد.
كار انبيا كار انبيا اين است كه نگذارند احساسات لطيف انسان ها به طور كاذب اشباع شود، نظير كار مادر و سرپرستي كه نمي گذارد طفل ، به خاطر گرسنگي از هر غذايي استفاده كند. نگاهي به تاريخ نشان مي دهد كه افرادي كه تحت رهبري انبيا قرار نگرفته اند به چه خرافاتي گرفتار شده اند.
آيا بندگي خدا، مخالف آزادي انسان ها نيست ؟ گاهي تصوّر مي شود كه اگر انبيا و مذاهب آسماني ، ما را به عبادت خدا دعوت مي كنند، اين با آزادي انسان مخالف است ، امّا بايد توجّه داشت كه انسان به صورتي آفريده شده كه نمي تواند بدون عشق و پرستش و انس و اميد زندگي كند، احساس علاقه و پرستش در او نهفته است و اگر اين احساس با رهبري انبيا هدايت نشود از پرستش بت ها و اجرام آسماني و يا پرستش انسان ها و طاغوت ها سر در مي آورد.
بنابراين ، عبوديّت و بندگي خدا يك اشباع صادقي است كه جلوي اشباعهاي كاذب را مي گيرد و مسير عشق و پرستش را از انحراف نجات مي دهد.
خلاصه اين كه جهان بيني الهي و ايمان به خدا ريشه فطري دارد. يعني در همه انسان ها نوعي احساس وابستگي به قدرتي بي نهايت موجود است ، گرچه گاهي در تشخيص آن قدرت بي نهايت كه آيا قدرت الهي است يا قدرت طبيعي دچار لغزش مي شوند.
امّا به هر حال ، اصل احساس وابستگي هست ، بنابراين توحيد كه تمام جهان هستي را به قدرتي بي نهايت و با شعور وابسته مي داند، با فطرت انساني كه خود را وابسته مي داند هماهنگ است.
راه هاي خداشناسي 
خداشناسي از راه نظم و هماهنگي 
بهترين و ساده ترين دليل توحيد، نظم و هماهنگي عجيبي است كه بر موجودات جهان حاكم است . اين دليل به عنوان برهان نظم ناميده مي شود. برهان نظم داراي امتيازاتي است ، از جمله :
۱ برهاني قرآن است . آيات قرآن نيز همواره ما را به شناخت شگفتي هاي طبيعت و تفكّر و تامّل در آيات عظمت خداوند دعوت كرده است .
۲ عشق آفرين است . وقتي انسان الطاف و نعمت هاي خداوند را مي شناسد، عشق و محبّت او به خداوند بيشتر مي شود.
۳ شيرين است . انسان وقتي كه ارتباط هستي را درك مي كند لذّت مي برد.
۴ پوياست . هرچه علم پيشرفت مي كند، ارتباطاتي كه بين موجودات هستي است بيشتر كشف مي شود.
۵ براي همه قابل فهم ودرك است ونيازي به داشتن اطلاعات فلسفي ندارد. روشن است كه وجود هماهنگي ميان اجزاي يك ساختمان ، مقاله هاي يك كتاب وسطرهاي يك نامه بهترين دليل بر يكي بودن سازنده ونويسنده آن است.
اگر سه نفر نقّاش در كنار هم مشغول كشيدن تصوير يك خروس شوند، يكي سر خروس ، ديگري شكم آن و سوّمي پايش را بكشد، بعد ما اين سه ورقه را از سه نقّاش بگيريم و به هم پيوند دهيم ، هرگز نقش سر و شكم و پا كه از سه نقّاش است با يكديگر هماهنگ نخواهد بود.
آري ، وجود هماهنگي ، توازن ، تناسب و زمان بندي بسيار دقيق در آفرينش ، بهترين و ساده ترين دليل يكتايي اوست.
امام صادق (ع) مي فرمايد: در هر نفسي كه انسان مي كشد هزاران نعمت موجود است . شما هنگامي مي توانيد نفس بكشيد كه برگ درختان مسئوليّت خود را انجام دهند و آب اقيانوس ها تميز باشد; تميز بودن آب اقيانوس ها به پاكسازي آنها از مردارهاي دريايي بستگي دارد و اين نهنگ ها هستند كه در دريا اين مسئوليّت مهم را انجام مي دهند، پس در نفس كشيدن ما برگ ها و هر نهنگ ها و… مشاركت دارند.
از دست و زبان كه بر آيدكز عهده شكرش به در آيد 
هماهنگي در هستي 
در نظام هستي ، ضعف ها با قدرت ها، حمله ها با دفاعها وخشونت ها با عاطفه ها چنان به هم آميخته اند كه انسان را مبهوت مي كند و در مجموع، نظام هماهنگي را به وجود آورده است.
آيا تاكنون انديشيده ايد كه :
چگونه ضعف نوزاد با قدرت و حمايت والدين او جبران مي شود!؟ چگونه پرتاب سنگ هاي بزرگ آسماني با استقامت فضاي ضخيمي كه در اطراف زمين است جبران و مشتعل مي شود؟ چگونه انسان كه گاز كربن پس مي دهد، با عكس العمل گياه كه گاز كربن را مي گيرد و اكسيژن پس مي دهد، هماهنگ و متناسب عمل مي كند؟ چگونه خشونت و قاطعيّت مرد با مهر و عاطفه زن كه با هم زندگي مي كنند و يكديگر را تعديل مي كنند هماهنگ است ؟ شما دادوستدهاي قهري و طبيعي را كه در آفرينش نهفته است ، مطالعه كنيد تا دريابيد كه چگونه تناسب و هماهنگي دقيقي در آنها به چشم مي خورد.
اگر زمين سفت وسخت بود، براي كشاورزي وحفر چاه وساختمان سازي و براي دفن اموات وموادّ زايد چه مي كرديم ؟ اگر سست وشل بود، چه مي كرديم !؟ 
هماهنگي درون و بيرون 
چگونه بين معده در درون انسان و خوراكي ها در بيرون ، هماهنگي و تناسب وجود دارد. انسان تشنه مي شود، در بيرون آب وجود دارد. تمايلات جنسي دارد، براي او همسر وجود دارد.
فطرت و روح انسان در جستجوي بي نهايت است ، چيزهاي محدود او را سير نمي كند. چون از درون ميل به كمال دارد، پس در بيرون نيز بايد كمال مطلق وجود داشته باشد و آن خداست . در درون چون عاشقيم ، در بيرون نيز بايد معشوقي وجود داشته باشد. معشوق واقعي انسان كيست ؟ معشوق هاي غير واقعي مانند ظرف هاي يكبار مصرف هستند. حضرت ابراهيم (ع) به خورشيد پرستان فرمود: (انّي لا احبّ الافلين ) (۹۰) من آنچه را كه رفتني است دوست ندارم.
  • بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عقل به ما مي گويد: هر اثري يك موثّري دارد و اين حكم به قدري روشن است كه اگر شما بسيار آرام به صورت نوزادي بدميد، او چشم باز مي كند، به اطراف مي نگرد و به دنبال موثّر مي گردد وچنين مي فهمد كه اين دميدن از يك سرچشمه اي به وجود آمده است . آري ، مساله ((از اثر پي به موثّر بردن )) از روشن ترين مسايل روزمرّه زندگي ماست . چگونه مي توان باور كرد كه مثلا تصوير يك خروس يا طاووس به عكّاس يا نقّاش نياز دارد، ولي خود خروس و طاووس به خالق و طرّاح نياز نداشته باشد!؟ چگونه عقل را قانع كنيم كه يك دوربين عكّاسي سازنده دارد، لكن چشم انسان سازنده با شعوري ندارد؟ در صورتي كه عكس برداري چشم به مراتب مهم تر از عكس برداري دوربين است ، زيرا دوربين هر چند بار كه عكس گرفت بايد فيلم آن را عوض كنيم ، ولي چشم دائما در حال عكس برداري است . چگونه عقل قبول كند دستگاه پالايش نفت ، سازنده داشته باشد
فطرت 
از هر انساني ، در هر زمان و مكاني بپرسيم كه شما در جهان هستي چه احساسي داريد؟ آيا احساس مي كنيد مستقل هستيد يا در خود احساس وابستگي داريد؟ كسي نيست كه بگويد: من احساس مي كنم در اين جهان ، مستقل هستم ، همه و همه در خود اين احساس وابستگي را دارند، لكن اين احساس صادقانه دو گونه اشباع مي شود:
اشباع صادق و اشباع كاذب.
نظير طفلي كه احساس گرسنگي مي كند; اين احساس صادق ، گاهي با مكيدن سينه پرشير مادر صادقانه اشباع مي شود و گاهي با مكيدن پستانك خشك ، به صورت كاذب اشباع مي شود. در انسان هم اصل احساس وابستگي ، يك واقعيّت و حقيقتي است لكن وابسته به چه چيزي ؟۱ به قدرت خدا؟۲ به قدرت طبيعت ؟ خود طبيعت هم وابسته به صدها شرط است ، پس بايد به قدرتي وابسته باشيم كه او ديگر همچون ما وابسته نباشد.
كار انبيا كار انبيا اين است كه نگذارند احساسات لطيف انسان ها به طور كاذب اشباع شود، نظير كار مادر و سرپرستي كه نمي گذارد طفل ، به خاطر گرسنگي از هر غذايي استفاده كند. نگاهي به تاريخ نشان مي دهد كه افرادي كه تحت رهبري انبيا قرار نگرفته اند به چه خرافاتي گرفتار شده اند.
آيا بندگي خدا، مخالف آزادي انسان ها نيست ؟ گاهي تصوّر مي شود كه اگر انبيا و مذاهب آسماني ، ما را به عبادت خدا دعوت مي كنند، اين با آزادي انسان مخالف است ، امّا بايد توجّه داشت كه انسان به صورتي آفريده شده كه نمي تواند بدون عشق و پرستش و انس و اميد زندگي كند، احساس علاقه و پرستش در او نهفته است و اگر اين احساس با رهبري انبيا هدايت نشود از پرستش بت ها و اجرام آسماني و يا پرستش انسان ها و طاغوت ها سر در مي آورد.
بنابراين ، عبوديّت و بندگي خدا يك اشباع صادقي است كه جلوي اشباعهاي كاذب را مي گيرد و مسير عشق و پرستش را از انحراف نجات مي دهد.
خلاصه اين كه جهان بيني الهي و ايمان به خدا ريشه فطري دارد. يعني در همه انسان ها نوعي احساس وابستگي به قدرتي بي نهايت موجود است ، گرچه گاهي در تشخيص آن قدرت بي نهايت كه آيا قدرت الهي است يا قدرت طبيعي دچار لغزش مي شوند.
امّا به هر حال ، اصل احساس وابستگي هست ، بنابراين توحيد كه تمام جهان هستي را به قدرتي بي نهايت و با شعور وابسته مي داند، با فطرت انساني كه خود را وابسته مي داند هماهنگ است.
راه هاي خداشناسي 
خداشناسي از راه نظم و هماهنگي 
بهترين و ساده ترين دليل توحيد، نظم و هماهنگي عجيبي است كه بر موجودات جهان حاكم است . اين دليل به عنوان برهان نظم ناميده مي شود. برهان نظم داراي امتيازاتي است ، از جمله :
۱ برهاني قرآن است . آيات قرآن نيز همواره ما را به شناخت شگفتي هاي طبيعت و تفكّر و تامّل در آيات عظمت خداوند دعوت كرده است .
۲ عشق آفرين است . وقتي انسان الطاف و نعمت هاي خداوند را مي شناسد، عشق و محبّت او به خداوند بيشتر مي شود.
۳ شيرين است . انسان وقتي كه ارتباط هستي را درك مي كند لذّت مي برد.
۴ پوياست . هرچه علم پيشرفت مي كند، ارتباطاتي كه بين موجودات هستي است بيشتر كشف مي شود.
۵ براي همه قابل فهم ودرك است ونيازي به داشتن اطلاعات فلسفي ندارد. روشن است كه وجود هماهنگي ميان اجزاي يك ساختمان ، مقاله هاي يك كتاب وسطرهاي يك نامه بهترين دليل بر يكي بودن سازنده ونويسنده آن است.
اگر سه نفر نقّاش در كنار هم مشغول كشيدن تصوير يك خروس شوند، يكي سر خروس ، ديگري شكم آن و سوّمي پايش را بكشد، بعد ما اين سه ورقه را از سه نقّاش بگيريم و به هم پيوند دهيم ، هرگز نقش سر و شكم و پا كه از سه نقّاش است با يكديگر هماهنگ نخواهد بود.
آري ، وجود هماهنگي ، توازن ، تناسب و زمان بندي بسيار دقيق در آفرينش ، بهترين و ساده ترين دليل يكتايي اوست.
امام صادق (ع) مي فرمايد: در هر نفسي كه انسان مي كشد هزاران نعمت موجود است . شما هنگامي مي توانيد نفس بكشيد كه برگ درختان مسئوليّت خود را انجام دهند و آب اقيانوس ها تميز باشد; تميز بودن آب اقيانوس ها به پاكسازي آنها از مردارهاي دريايي بستگي دارد و اين نهنگ ها هستند كه در دريا اين مسئوليّت مهم را انجام مي دهند، پس در نفس كشيدن ما برگ ها و هر نهنگ ها و… مشاركت دارند.
از دست و زبان كه بر آيدكز عهده شكرش به در آيد 
هماهنگي در هستي 
در نظام هستي ، ضعف ها با قدرت ها، حمله ها با دفاعها وخشونت ها با عاطفه ها چنان به هم آميخته اند كه انسان را مبهوت مي كند و در مجموع، نظام هماهنگي را به وجود آورده است.
آيا تاكنون انديشيده ايد كه :
چگونه ضعف نوزاد با قدرت و حمايت والدين او جبران مي شود!؟ چگونه پرتاب سنگ هاي بزرگ آسماني با استقامت فضاي ضخيمي كه در اطراف زمين است جبران و مشتعل مي شود؟ چگونه انسان كه گاز كربن پس مي دهد، با عكس العمل گياه كه گاز كربن را مي گيرد و اكسيژن پس مي دهد، هماهنگ و متناسب عمل مي كند؟ چگونه خشونت و قاطعيّت مرد با مهر و عاطفه زن كه با هم زندگي مي كنند و يكديگر را تعديل مي كنند هماهنگ است ؟ شما دادوستدهاي قهري و طبيعي را كه در آفرينش نهفته است ، مطالعه كنيد تا دريابيد كه چگونه تناسب و هماهنگي دقيقي در آنها به چشم مي خورد.
اگر زمين سفت وسخت بود، براي كشاورزي وحفر چاه وساختمان سازي و براي دفن اموات وموادّ زايد چه مي كرديم ؟ اگر سست وشل بود، چه مي كرديم !؟ 
هماهنگي درون و بيرون 
چگونه بين معده در درون انسان و خوراكي ها در بيرون ، هماهنگي و تناسب وجود دارد. انسان تشنه مي شود، در بيرون آب وجود دارد. تمايلات جنسي دارد، براي او همسر وجود دارد.
فطرت و روح انسان در جستجوي بي نهايت است ، چيزهاي محدود او را سير نمي كند. چون از درون ميل به كمال دارد، پس در بيرون نيز بايد كمال مطلق وجود داشته باشد و آن خداست . در درون چون عاشقيم ، در بيرون نيز بايد معشوقي وجود داشته باشد. معشوق واقعي انسان كيست ؟ معشوق هاي غير واقعي مانند ظرف هاي يكبار مصرف هستند. حضرت ابراهيم (ع) به خورشيد پرستان فرمود: (انّي لا احبّ الافلين ) (۹۰) من آنچه را كه رفتني است دوست ندارم.
  • بازدید : 63 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
فاطر در لغت به معناي خالقي است كه بدون نمونه مي آفرينند و نيز به معناي شكافنده است؛ و چون به هنگام خلقت آسمان ها و زمين، اولاً آفرينش بدون نمونة قبلي بود و ثانياً، گويي پردة تاريكِ نيستي شكافته شد و نور هستي در آسمان ها و زمين آشكار گشت؛ اين واژه دربارة خلقت آن ها به كار رفته است؛ يا اين كه اشاره اي است به اين يافتة جديد ستاره شناسان كه همة كرات و منظومه ها در روز اول به صورت توده اي بزرگ و به هم پيوسته بود كه بر اثر حركت به دور خود و نيروي گريز از مركز، شكافته شد و قطعاتي از آن به خارج پرتاب شد و منظومه ها و كهكشان ها و ثوابت و سيارات به وجود آمد
قرآن فرموده است كه نگاه به آسمان و زمين و تفكر در آفرينش آن ها هرگونه شك و ترديد را دربارة وجود خداوند از دل مي زدايد.
امام حسين عليه السلام دربارة بديهي بودن شناخت خدا در دعاي «عرفه» چنين عرضه داشته اند: «چگونه چيزي كه خود در هستي اش محتاج توست مي تواند دليل وجود تو باشد؟ آيا پديدارتر و آشكارتر از تو چيزي هست كه آن روشن كنندة هستي تو باشد؟ اي خدا، تو كي نبودي تا به دليلي بر بودنت محتاج باشي؟ كي دور بوده اي تا آثار و آفرينشت تو را به ما نزديك و آشنا كند؟ كور باد آن چشمي كه تو را مراقب خود نبيند…»
عقل مي گويد عالَم بايد خدايي داشته باشد.
آيا آنان از غير چيزي [كه ديگران از آن خلق شده اند] آفريده شده اند؟ يا آنان خود آفرينندة خويش اند؟ طور:۳۵
انسان يا بدون آفريننده و خود به خود به وجود آمده و يا خود آفرينندة خويش بوده و يا آفرينندة ديگري داشته است. اين كه انسان خود آفرينندة خود باشد قطعاً و مسلماً به حكم عقل باطل است، زيرا هيچ پديدة ممكني خود به خود به وجود نمي آيد؛ و اين نيز كه خود خالق خويش باشد و يا موجوداتي مثلِ او خالقش باشند به حكم عقل باطل است؛ زيرا اولاً، اگر چنين بود، لازم مي آمد كه انسان از ازل وجود داشته باشد و ثانياً، اگر خود خالق خويش بود، همة كمالات و زيبايي ها را در خود قرار مي داد و نقايص و مرض ها و مرگ را از خود دور مي كرد، حال آن كه چنين نيست. پس بايد پذيرفت كه آفرينندة انسان از جنسِ او يا موجودي شبيه او نيست.
ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش
اگر انسان قلب خود را از آلودگي ها پاك كند، نور توحيد را در خود مي يابد.
و آن گاه كه پروردگار تو از صلب بني آدم اولادشان را برگرفت و آنان را [به وسيلة درك عقولشان و ابلاغ پيامبران] بر خودشان گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ همة آنان گفتند: چرا، گواهي داديم. [خدا چنين كرد] تا مبادا در روز قيامت بگوييد ما از آن [(يعني توحيد و ربوبيت)] غافل بوديم. اعراف:۱۷۲
اين آيه، كه به آية ميثاق و آية اَلَست معروف است، اشاره دارد به عالم ذر. آنچه در اين آية شريفه به روشني آمده اين است كه انسان ها نوعي معرفت و آگاهي فطري به خداي يگانه دارند، به گونه اي كه جاي هيچ گونه عذر و ادّعاي خطايي براي آنان نمي ماند؛ زيرا خداوند به آنان فرمود: «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» و آنان پاسخ دادند: «بَلي شَهِدْنا». از اين رو انسان در روز قيامت نمي تواند بگويد كه با ربوبيت الهي آشنا نبوده است، و هم چنين نمي تواند پيروي از پدران و پيشينيانش را بهانة شرك و گمراهي خود قرار دهد. پس اين آيه نشانة شعور باطني انسان به خداي خويش و درك عميق قلبي از اوست.
پس انسان ذاتاً و فطرتاً خداجو و خداخواه است؛ و خداپرستي او پاسخي است به خواستة دروني اش
پس حق گرايانه به اين دين [(دين اسلام)] روي آور؛ [و] هرگز تبديلي در آفرينش [تكويني] خدا نباشد. اين است دين ثابت و استوار؛ اما بيشتر مردم نمي دانند. روم:۳۰
خدا در اين آيه خطاب به پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مي فرمايد: دين را وجهة نظر خود قرار بده؛ يعني توجهت كاملاً به سوي دين باشد؛ خود را درست مواجه با دين قرار بده، نكند بخشي از وجودت به دين پشت كرده باشد؛ سرشت خدايي، كه خدا همة انسان ها را بر آن سرشته، اين است؛ يعني خداخواهي و رو به سوي او كردن. خداوند مي خواهد بفرمايد كه اي پيامبر، چيزي بر خلاف فطرت و خواست فطري به تو نگفتم. تمام توجهت به دين باشد. البته بايد به اين نكته دقت كرد كه احكام دين و قواعد اصولي دين موافق با نوع آفرينش انسان است: اگر در دين دستور داده شده كه خدا را پرستش كنيد، پرستش خدا موافق فطرت و خلقت آدمي است؛ اگر گفته شده است ديگران را ياري و عدالت را مراعات كنيد و ستم نكنيد، انسان باطناً اين ها را مي طلبد؛ و اين است راز پيروزي دين خدا، اسلام.
در اندرون من خسته دل ندانم كيست كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
نظمِ حيرت انگيز عالم گواه وجود خداست
و [در آن روز] كوه ها را مي بيني، پنداري كه ساكن و جامدند؛ در حالي كه همانند ابر در حركت اند. [اين كار] صنع خداوندي است كه هر چيزي را محكم و استوار آفريده است. همانا او به هر آنچه مي كنيد آگاه است. نمل: ۸۸
نظم و نظام عالم دلالت مي كند بر وجود خدا. اين موضوع در اين آيه با تعبير اتقان صُنع، يعني مُتقَن و بي خلل و نقص بودنِ مصنوعاتِ عالم، آمده است. در بعضي از آيات، از اين حقيقت به تقدير تعبير شده است؛ يعني اندازه گيري و حسابگري در نظم و ترتيب مخلوقات. معناي نظم در عالم اين است كه اين عالم تصادفاً به وجود نيامده است، يعني هم علت فاعلي دارد و هم علت غايي؛ در حالي كه آنچه تصادفي به وجود مي آيد نه علت فاعلي دارد و نه علت غايي؛ و هيچ عالِمي، بلكه هيچ عاقلي، در دنيا پيدا نمي شود كه امور عالم را بر اساس تصادف توجيه كند. آيات متعدد ديگري، همچون آية ۱۹۰ و ۱۹۱ سورة آل عمران، نيز بر نظم عالم تصريح دارند.
جزء ها را روي ها سوي كل است بلبلان را عشق بازي با گل است
آنچه از دريا به دريا مي رود از همان جا كآمد آن جا مي رود
از سرِ كُه سيل ها تيزرو وز تن ما جانِ عشق آميز رو
چشم هايت را به درستي بگشاي تا نام الله را بر پيشاني يك يك موجودات جهان ببيني
به زودي نشانه هاي [توحيد و قدرت] خود را به آنان [(مشركان مكه و همة انسان هاي تاريخ)] در كرانه ها [ي مكه و پهنة زمين] و در نفوس خودشان نشان خواهيم داد تا بر آنان روشن گردد كه او حق است. آيا [در ظهور حق] همين كافي نيست كه پروردگار تو بر همه چيز گواه است [و نزد همة موجودات مشهود و آشكار است]؟ فصلت: ۵۳
در اين آيه، خداوند به نشانه هاي خود در عالم بزرگ، آيات آفاقي، و در جهان كوچك، آيات اَنفسي، يعني وجود انسان، اشاره كرده و گفته است براي خداشناسي و رسيدن به مقصد نهايي، يعني معرفت الله، انسان ها بايد چشم هاي خود را بگشايند تا نام الله را بر پيشاني يك يك موجودات جهان بنگرند، عجايب و شگفتي هاي آن ها را ببينند، نظامات دقيق حاكم بر آن ها را تماشا كنند، و نيز خداوند فرموده است كه ما اين آيات را يكي پس از ديگري به انسان ها نشان مي دهيم تا به وجود خدا پي برند و حق بر آن ها آشكار شود؛ بلكه، نه تنها ذات خدا، كه يگانگي و صفات و تدبير و قدرت و علم بي پايانش را دريابند. بدين ترتيب، خداوند مهم ترين امر در اسلام را خداشناسي و مهم ترين و آسان ترين راه آن را مشاهدة نظم جهان طبيعت دانسته است؛ و از اين جا اهميت حس و مشاهده و تجربه آشكار مي شود.
استدلال عقلي بر توحيد خداوند
اگر در آسمان ها و زمين خدايان ديگري غير از الله وجود داشت، بي شك هر دو فاسد مي شدند، پس منزه است خداوندِ صاحب عرش از آنچه [مشركان] در وصفش مي گويند
  • بازدید : 59 views
  • بدون نظر

دانلود پروژه پایان نامه ورد خودشناسی رو براتون گذاشتم.

دانلود این فایل می تواند کمک ویژه ای به شما در تکمیل یک پایان نامه ی کامل و قابل قبول و ارایه و دفاع از آن در سمینار مربوطه باشد.

برخی از عناوین موجود در این مقاله :

۱-خودشناسی و اصطلاحات آن

۲- تفسير از خود بيگانگي و انواع آن

 3- آشنا ساختن انسان با خويشتن

۴- اهميت خودشناسي در قرآن كريم
 5- انسان و خداشناسي
 و بسیاری موارد دیگر…
امیدوارم از این مقاله لذت ببرید. 

مقدمه

درباره واژه نفس آمده است.

نفس (بر وزن فلس) در اصل به معني ذات است. طبرسي ذيل “و ما يخدعون الا انفسهم” بقره : ۹ فرموده : نفس سه معني دارد يكي بمعني روح ، ديگري به معني تاكيد مثل “جائني زيد نفسه” سوم بمعني ذات و اصل همان است. 

نفس در قرآن مجيد نيز به چند معني به كار رفته است .

۱)     روح مثل “الله يتوفي النفس الا نفس حين موتها” خدا ارواج را در حين موت از ابدان مي‌گيرد و روحي را كه بدنش نمرده در وقت خواب قبض مي‌كند ، آنگاه روحي را كه در خواب گرفته نگاه مي‌دارد. اگر مرگ را بر صاحب آن نوشته باشند و ديگري را تا وقتي معين به بدن مي‌فرستد.

۲)     ذات و شخص . مثل “واتقو يوما لا تجزي نفس عن نفس شيئا” بقره : ۴۸ بترسيد از روزيكه كسي از كسي كفايت نميكند. 

  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

همان طورى كه اميرالمؤمنين (صلوات الله عليه) فرموده اند، قرآن كريم اقيانوسى است بى كران كه رسيدن به اعماقش جز براى حضرات معصومين (صلوات الله عليهم اجمعين) امكان پذير نيست، ولى در عين حال، هم خود قرآن و هم معصومين (عليهم السلام) به مردم توصيه مى فرمايند كه در آيات قرآن تدبّر كنند.
قرآن كريم مى فرمايد: «كِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ مُبارَك لِيُدبّروا آياتَه[۱]; كتاب پربركتى را بر تو نازل كرديم تا در آياتش تدبّر كنند. بلكه به اين اندازه هم اكتفا ننموده و كسانى كه تدبر در قرآن نمى كنند را مورد مؤاخذه قرار داده، مى فرمايد: اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ اَمْ عَلى قلوب اقفالها[۲] )مگر در قرآن تدبر نمى كنند يا اين كه بر دلهاشان قفل زده شده
همين طور پيغمبر اكرم(صلوات الله و سلامه عليه) و ائمه اطهار(عليهم السلام( سفارشات زيادى درباره رجوع به قرآن و تدبّر در آياتش فرموده اند به خصوص هنگامى كه جوّ فكرى جامعه دچار آشگفتى و تيرگى شده و شبهاتى در ميان مسلمانان پيدا شود كه موجب انحراف فكرى و عقيدتى گردد، در چنين شرايطى تأكيد شده كه حتماً به قرآن مراجعه كنيد: اِذْا اِلْتَبَسَتْ عَلَيْكُمْ الفِتَن كَقِطَع اللَّيْلِ المُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالقرآن[۳]; هنگامى كه فتنه ها همانند پاره هاى شب تيره شما را فرا گرفتند بر شما باد به قرآن.
با اين كه در بسيارى از روايات داريم كه علم كامل قرآن نزد پيغمبر اكرم(صلوات الله و سلامه عليه) و ائمه اطهار(عليهم السلام) است و ايشان معلّم و مفسّر حقيقى قرآن هستند و خود قرآن هم به آن تصريح كرده است[۴]; در عين حال مى بينيم كه هم خود پيامبر و هم ائمه (عليهم السلام) تأكيد مى كنند كه به قرآن مراجعه كنند، و حتى اگر در صحت رواياتى كه از ما نقل مىوشد شك كرديد آنها را با قرآن بسنجيد.
بابى در روايات است به نام «عرض على الكتاب» و در كتابهاى اصولى ـ در باب تعادل و ترجيح ـ يكى از مرجّحات و يا شرايط اعتبار روايت، موافقت آن با قرآن ذكر شده است.
پس، وقتى ما بخواهيم براى به دست آوردن اعتبار روايتى و يا دست كم ترجيحش بر روايت ديگرى آن را بر قرآن عرضه كنيم، بايد مفهوم آيه بطور روشن بدانيم تا بتوانيم روايت را بر آن تطبيق كنيم و اگر طورى بود كه مفهوم آيه هم مى بايست با روايت شناخته شود، دور لازم مى آمد و لذا، اين شبهه كه هيچ كس حق ندارد بدون مراجعه به روايات درباره قرآن تدبّر كند و از مفاهيم قرآن استفاده نمايد، شبهه اى واهى است، و ما هم از طرف خود خداى متعال، و هم با تأكيدات پيغمبر اكرم(صلوات الله عليه) و سفارش ائمه اطهار مأموريم كه در آيات قرآن تدبر كنيم. متأسفانه در اين مورد كوتاهى هايى شده، تا آنجايى كه حتى درس قرآن و تفسير قرآن در حوزه هاى علميه هم بسيار ضعيف و رو به نابودى مى رفت، تا اين كه در حوزه علميه قم مرحوم استاد علاّمه طباطبايى رضوان الله عليه كه اين روزها در سوگ ايشان نشسته ايم، اين توفيق را يافتند كه تفسير قرآن را در حوزه علميه قم زنده كنند و اين يكى از بزرگ ترين افتخاراتى بود كه نصيب ايشان شد و همه ما به ايشان وامداريم و امروز يكى از بزرگ ترين مآخذ و برترين مدارك اسلامى براى شناختن معارف اسلام همين تفسير شريفى است كه ايشان تأليف فرمودند )تفسير الميزان). خداى متعال ايشان را با اجداد طاهرينشان محشور فرمايد و به ما توفيق دنبال كردن راه ايشان و قدردانى از زحمات ايشان و امثالشان را عطا فرمايد.
بهر حال ما به عنوان وظيفه اى كه از طرف خدا و پيغمبر برايمان تعيين شده، بايد در اطراف قرآن بينديشيم; تدبّر كنيم و از گوهرهاى ارزشمندى كه خداوند در اين كتاب براى ما ذخيره فرموده، استفاده نماييم.
امروزه بحمدلله اهميت تعليم و تفسير قرآن تا حدود زيادى براى مردم روشن شده و گرايش بى سابقه اى نسبت به تفسير قرآن پيدا كرده اند، ولى در عين حالى كه از اين استقبال دلشاديم، بايد نگران اين باشيم كه مبادا كجروى هايى در تفسير قرآن پيدا شود، چون در اين صورت نه تنها جامعه را به حقايق اسلام نزديك نمى كند، بلكه راههاى انحرافى را به سوى مقاصد شيطان باز خواهد كرد; و مى دانيم كه متأسفانه چنين چيزهايى هم واقع شده است، و امروز گروههايى با نام هاى مختلف هستند كه به گمان خودشان از قرآن استفاده مى كنند و افكار خودشان را با آيات قرآن اثبات مى نمايند، كه بعضى از اينها كاملاً شناخته شده اند، و بعضى هم آنچنان كه بايد هنوز شناخته شده نيستند ولى فعاليتشان در اين زمينه بسيار قوى است و ما بايد هوشيار باشيم و در عين حالى كه از گرايش مردم، بخصوص جوانان، به فهميدن قرآن خرسنديم، بايد ازاين كه مبادا روشهايى انحرافى در تفسير قرآن پيدا شود و خداى نخواسته مسير جامعه را تغيير دهد بيمناك باشيم.
البته در اين مورد، سنگينى بار باز هم بر دوش روحانيان است كه مى بايست اين خلارا پر كند و به آنهايى كه مى خواهند قرآن بياموزند راه صحيح را ارائه دهند، چرا كه همه منحرفين از روى عمد و غرض ورزى، دشمن اسلام و دولت اسلامى نشده اند، بلكه بسيارى از اينها كه شايد اكثريتشان را تشكيل مى دهند، در اثر تعليمات اشتباه و برداشت هاى غلط به اين راه كشانده شده اند و متأسفانه ـ و با هزار تأسف ـ گاهى بعضى از اينها در گذشته مورد تأييد بعضى از روحانيان هم واقع شده بودند.
بهر حال ما بايد هوشيارانه با اين مسائل برخورد كنيم و مواظب باشيم كه راه صحيح قرآن را آن طور كه خود قرآن و پيغمبر اكرم(صلى الله عليه و آله) و ائمه اطهار(عليهم السلام) نشان داده اند، دنبال كنيم و با بى غرضى تمام و بدون اين كه بخواهيم قرآن را بر مقاصد و افكار خود تطبيق كنيم، بكوشيم كه افكار خود را بر قرآن منطبق نماييم، چرا كه آن بلايى است كه در زمان اميرالمؤمنين(ع) هم بوده و در نهج البلاغه يكى از دردهايى كه حضرت على از آن مى نالد همين است كه كسانى مى كوشند تا قرآن را بر افكار خودشان منطبق نمايند، نه اين كه افكار خودشان را بر قرآن عرضه كنند.
وقتى در آن زمان، با اين كه از عهد رسول الله (صلى الله عليه و آله) هنوزت چيزى نگذشته بود كسانى همچون حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) وجود داشتند چنين انحرافاتى پيدا مى شده هيچ بعيد نيست كه در اين زمان و با ضعف علمى ما، در سطح بسيار وسيع ترى پيدا شود.
پس بدون شك، يكى از واجب ترين وظايف روحانيان اين است كه تلاش كنند تا تمام مفاهيم قرآن را هر چه صحيح تر و محكم تر در سطح هاى مختلف (عالى، متوسط، و ساده( تبيين كنند و در دسترس جامعه قرار دهد و اين كار حتماً بايد صورت پذيرد وگرنه باز هم بايد منتظر انحرافات ديگرى بود كه الان هم جريان دارد. 
امروز بيشتر جوانان مسلمان به طور جدى و بى تابانه مى خواهند تا مفاهيم قرآن را ياد بگيرند و حتى به خيال خودشان مثلاً با رجوع به معجم و… تحقيق هم بكنند و خيال مى كنند اين، كار ساده اى است. شايد آنها در اين گمان خودشان معذور باشند; ولى اگر كسانى كه سالها در حوزه هاى علميه بوده اند و دقت در آيات و روايات را از بزرگان ديده اند، آنها هم چنين بينديشند، به حق آنها معذور نخواهند بود.
وظيفه ماست كه از موازينى كه از علما و مفسيرين (رحمهم الله) به دست ما رسيده بهره گيرى كنيم و با تدبرات بيشتر سعى كنيم كه مفاهيم روشنى از قرآن به دست آوريم و به جامعه عرضه كنيم تا دَيْن خود را به اسلام و قرآن ادا كرده باشيم.
آرى، اگر چه فهميدن معانى و تفسير قرآن به اين سادگى امكان پذير نيست، اما اگر به كسى كه مى خواهد قرآن را بفهمد، بگوييم كه بايد ۳۰ سال كار كند و درس بخواند تا قرآن را بفهمد، معنايش مأيوس كردن او از فراگيرى معناى صحيح قرآن، و يا انداختن او در دامن منحرفين است. درست است كه فهميدن قرآن، احتياج به زحمتهاى طاقت فرسا و تخصصهايى دارد، ولى بالاخره اين زحمات را بايد عده اى بكشند و حاصلش را در اختيار ديگران قرار دهند تا استفاده كنند.
آنچه مى بايست عرضه كنيم بايد مطالبى باشد كه استنادش به قرآن جاى هيچ شكى نداشته و در عين حال به صورت پراكنده و بدون ارتباط و نظم هم نباشد، چون اگر مطالبى را پراكنده عرضه كنيم، علاوه بر اين كه يادگيرى مشكل است، آن فايده اى را كه از يك نظام فكرى صحيح در مقابل نظامهاى فكرى غلط بايد گرفت، نخواهد داشت.
جايى كه همه مكتب هاى انحرافى كوشيده اند كه به افكار و انديشه هاى خود يك شكل و نظامى بدهند; يعنى براى مطالبشان يك ريشه اى معرفى كنند و با ارتباط و پيوند با يك سلسله مسائل منسجم، يك كل منظم و هماهنگ به وجود آورند، ما كه در جهت صحيح هستيم، در مقابل آنها، عيناً بايد همين كار را بكنيم. يعنى معارف قرآن را به صورت سيستماتيك و منظم عرضه كنيم. به صورتى كه پژوهشگر بتواند از يك نقطه شروع كند و زنجيروار حلقه هاى معارف اسلامى را به هم ربط بدهد و در نهايت به آنچه هدف قرآن و اسلام است نائل شود.
پس ما ناچاريم معارف قرآنى را دسته بندى كنيم و به آنها شكلى بدهيم تا براى جوانانى كه وقت كمى براى آموختن معارف قرآن دارند، ياد گرفتن آنها آسان باشد و در مقابلِ ديگر نظامهاى فكرى قابل عرضه باشد.
دسته بندى معارف قرآن كه توأم با تفسير موضوعى خواهد بود ـ به طورى كه آيات را بر حسب موضوعات دسته بندى كنيم و مفاهيم آنها را بدست بياوريم و رابطه بين آنها را در نظر بگيريم ـ گرچه ضرورت دارد، امّا اشكالاتى هم در بر دارد.
براى دسته بندى معارف قرآن بايد نظام خاصى را براى موضوعات در نظر بگيريم; آن وقت براى هر موضوعى، آيه هايى را پيدا كنيم و در كنار يكديگر قرار دهيم و بعد درباره آنها بينديشيم و از همديگر براى روشن كردن نقطه هاى ابهامى كه احياناً وجود دارد كمك بگيريم. يعنى; تفسير القرآن بالقرآن ـ همان راهى كه علاّمه بزرگوار در تفسير الميزان نشان داده اند و عمل كرده اند ـ ولى بايد توجه داشت كه وقتى ما يك آيه اى را از سياق خودش خارج كرديم و آيه را تنها و بدون رعايت قبل و بعدش در نظر گرفتيم، ممكن است مفاد واقعيتش بدست ما نيايد. به عبارت ديگر آيه هاى قرآن داراى قرينه هاى كلاميه اى هستند كه گاهى در آيه قبل و گاهى در آيه بعد و حتى گاهى در سوره ديگرى يافت مى شود و بدون توجه به اين قرينه ها، مفاد واقعى آيه ها بدست نمى آيد.
براى اين كه به اين محذور دچار نشويم و آيه ها، مُثله و تكه تكه نشود و از مفاد واقعيتش خارج نگردد و مثل «لا اله»اى نباشد كه «الاّ اللّه» آن نيامده باشد. بايد خيلى دقت كنيم كه وقتى مى خواهيم آيه اى را در تحت موضوعى و عنوانى قرار دهيم، بايد آيه ها قبل و بعدش را هم در نظر بگيريم و اگر احتمال مى دهيم كه در آيات قبل و بعد قرينه اى وجود دارد آنها را هم ذكر كنيم.
هيچ مانعى ندارد آيه اى را كه مى خواهيم مورد استفاده قرار دهيم، با يك آيه قبل و بعدش ذكر كنيم و آن دو آيه را بين پرانتز قرار دهيم. براى اين كه موقع مراجعه به آيه، از قرينه هاى كلاميه، غافل نشويم. .
اين نكته را باز تكرار مى كنيم كه هميشه بايد به قرينه هاى قبل و بعد، توجه داشته باشيم. بطورى كه حتى براى خود بنده (مؤلف) پيش آمده كه گاهى روى آيه اى فكر كرده و استظهارى مى كنيم و بعد از مدتى متوجه مى شويم كه در آيه قبلى، قرينه اى بوده كه از آن غفلت كرده ام و اگر آن را مى ديديم، نتيجه گيرى كامل تر و يا نتيجه ديگرى مى گرفتم و بنابراين، اين نكته را نبايد فراموش كنيم.
ما كه ناچاريم معارف و مفاهيم قرآن را دسته بندى كنيم و به تبع اين دسته بندى، بايد آيه ها هم دسته بندى شوند، يعنى براى هر بابى چند آيه ذكر كنيم، بايد ببينيم كه اين دسته بندى را بر چه اساسى و طبق چه نظامى انجام دهيم؟
مى دانيم كه قرآن كريم دسته بندى هاى مرسوم در كتب بشرى را لحاظ نفرموده است. كمتر سوره اى ـ حتى سوره هاى يك سطرى ـ را مى شود پيدا كرد كه تنها راجع به يك موضوع صحبت كرده باشد. غالباً، حتى در يك آيه چند مطلب گنجانيده شده است و مفاد آيه داراى ابعاد مختلف و چهره هاى گوناگون است. مثلاً يك آيه، هم بُعد اعتقادى، هم بُعد اخلاقى، هم بُعد تاريخى، هم بُعد تشريعى و… دارد. كه اين نيز مشكلى براى تجزيه آيات است. ولى قابل حل است به اين صورت كه آيات را به مناسبتهاى گوناگون تكرار كنيم.

]۱٫[ص، ۲۹٫
]۲٫[سوره محمد آيه ۲۴
.[۳]اصول الكافى ج ۲، ص ۲۳۸٫
]۴٫[در اوصاف پيغمبر اكرم(صلوات الله و سلامه عليه) هست كه يُعَلِّمُهُمْ الكِتابَ وَالْحِكْمَةَ، بعد ازاين كه مى فرمايد: يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِه و يُزَكِيهِمْ، يعنى بعد از تلاوت و تزكيه مردم، نوبت به تعليم كتاب مى رسد.
تقسيم بندى معارف قرآن
طرح دسته بندى آيه ها
پيدا كردن يك عنوان كلى براى مفهوم يك يا چند آيه كار مشكلى نيست. مثلاً آياتى كه درباره نماز يا جهاد يا امر بمعروف و نهى از منكر است; ولى شكل دادن و گنجانيدن عنوانهاى در يك نظام به اين آسانى نيست. يعنى فرض كنيد كه ما همه قرآن را بررسى كرديم و مفاهيمى كه بدست مى آيد مثلاً تحت صد عنوان دسته بندى كرديم. حال خود اين عنوانها را چگونه تنظيم نماييم تا يك نظام منسجمى به وجود بيايد؟ مثلاً آيه اول قرآن، حمد خداست، پس اولين عنوان «حمد خدا» مى شود و آيه اول سوره بقره راجع به كسانى است كه هدايت قرآن شامل حال آنها مى گردد. و همين طور ساير عنوآنها، آيا به همين ترتيب عنوانها را دسته بندى كنيم؟ يا مى شود در بين اينها هم نظامى برقرار كرد و يك نقطه شروع طبيعى و منطقى برايش در نظر گرفت؟
اين عنوانها را مى توان تحت عنوانهاى كلى ترى مندرج كرد. مثلاً، نماز، روزه، خمس، زكات و… را تحت عنوان عبادات; و بيع، اجاره، قرض و… را تحت عنوان معاملات، و همچنين ساير عنوانها. حالا خود اين عنوانهاى كلى را چگونه تنظيم كنيم؟ و چه رابطه اى بين آنها در نظر بگيريم؟
طرحها
در اين جا سه طرح را مى شود پيشنهاد كرد. البته طرحهاى ديگرى هم ممكن است عرضه شود ولى به عنوان نمونه، بهترين طرحهايى كه براى تقسيم بندى معارف قرآن عرضه مى شود، ذكر مى كنيم تا در بين آنها يكى را انتخاب كنيم:
  -1شايد ذهن با اين تقسيم بندى بيشتر آشنا باشد; كه محتواى دين به سه قسم تقسيم مى شود:          (1. عقايد، ۲٫ اخلاق، ۳٫ احكام). در تفسير الميزان هم در بسيارى از موارد اين روش يادآورى شده است. پس يك نحو تقسيم بندى اين است كه تمام معارف قرآن را به سه قسم تقسيم كنيم، يك دسته در باب اصول عقايد (توحيد، نبوّت، معاد، عدل و امامت)، و جزئيات اين اصول، مثلاً جزئيات عالم برزخ. دسته ديگر در باب اخلاق و دسته سوم، در باب احكام; كه البته فقهاى ما در باب احكام اين كار را كرده و (آيات الاحكام هايى) نوشته اند; مانند (كنز العرفان) و (زبدة البيان).
اين طرح شايد به نظر خيلى خوب بيايد ـ و طرح خوبى هم هست ـ ولى مى شود فى الجمله در اطرافش خرده گيرى كرد: يكى اين كه گنجانيدن همه مفاهيم قرآن در اين سه بخش مشكل است. مثلاً يك بخش مهم از آيات قرآن درباره تاريخ انبيا و داستانهاى پيامبران است. درست است كه در ضمن داستان نكته هاى توحيدى و تشريعى و اخلاقى هم هست. ولى مجموعه داستان نه اين است و نه آن. بلكه يك بخش خاصى است كه اگر جمله جمله كنيم، ديگر داستان نخواهد بود و اگر كسى بخواهد نظر قرآن را درباره اصحاب كهف بداند، معلوم نيست به كدام باب بايد رجوع كند. و بابى روشن و گويا كه انسان بتواند داستانها را مشخصاً پيدا كند وجود نخواهد داشت.
  • بازدید : 76 views
  • بدون نظر

قیمت : ۶۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۵۸    کد محصول : ۱۷۶۲۷    حجم فایل : ۴۸ کیلوبایت   

عنوان تحقیق: چند مقاله راجع به مباحث مختلف خداشناسی

فهرست مطالب این تحقیق که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به شرح زیر است:

● مقاله اول: اثبات واجب الوجود
● مقاله دوم: توحید
● مقاله سوم: توحید افعالی
● مقاله چهارم: راه شناختن خدا
● مقاله پنجم: صفات الهی
● مقاله ششم: صفات ذاتیه
● مقاله هفتم: صفات فعلیه
● مقاله هشتم: قضا و قدر الهی
● مقاله نهم: آفرینش

امیدوارم این تحقیق برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.

 


عتیقه زیرخاکی گنج