• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خداوند یکتا ،افریدگار و مالک روزجزا نظریه اسلام را دردو قطب مختلف قرار داد . او تنها دلیل وجودی است . خداوند به اعراب پیش از اسلام شناسانده شد ،او یکی از خداوندان مکه بود . احتمالا عالی مقام ترین انها وبدون تردید خدای افریننده . اما تصور مبهم از خداوند عالی مقام ( و نه یکتا ) که در کلمه الله در مذهب مکه نهفته شده هم جامع و هم متعالی است که با موعظه های قران به خداوند زنده و رفیع تغییر می یابد 
الله در قران 
روایتی در اسلام وجود دارد که می گوید سوره علق اولین سوره ای بود که به حضرت محمد ( ص ) نازل شد . بنا براین ماموریتی که به او محول شد با اولین ایات پند امیز قرانی بود . الله همانطور که در این سوره گفته شده مالک اوست ، خالق بشر و بزرگوارترین ، کسی که به انسان انچه دائمی دانست اموخت . بیشترین تکیه کلام قران ، بسم الله الرحمن الرحیم ، ” به نام خداوند بخشنده مهربان ” اعلام پیغام های جدایی است که در اول هر سوره تکرار می شود .                                             
ممکن است که مرجعی به کلمه رحمان در جهان عرب قبل از اسلام باشد که به عنوان یکی از اسامی خاص الهی در نظر گرفته شده است. ریشه کلمه رحم در دوره قرون اسلامی دقیقا به مفهوم احسان ، عفو ، بخشندگی و بیان رحمت الله (بخشندگی خداوند )  است که برای نویسنده های روحانی مانند یاد اوری اگاهی پر رمز و راز الهی مرتبط با بشر است . بنابراین از ابتدای موعظه محمد ( ص ) وجود خداوند که سخاوتمند خالق و حامی بشر است توسط پیام اوری که خود نیز فرمانروا می باشد اثبات گردیده است .                                                                                 
درون مایه های اصلی 
از یک دیدگاه تاریخی ، ما باید تفاوتهای کلی مورد پذیرش وجود را قبول کنیم . تفاوتهایی که بین سه دوره مکی و دوره مدنی تقریبا با بعضی روایات اسلامی مورد توافق است ( رجوع شود به قران ) . قران شرح الهیات وجود ، طبیعت ویژگیهای خداوند نیست . به اعتقاد مسلمانان متون قرانی سخنان خداوند است که برای بشر امده است که دران خداوند هر انچه ارزو دارد را می گوید . خداوند ولی نعمتی است که متقیانی را که کشف وشهود ( غیب ) را باور دارند موعظه می کند . خداوند به خاطر روابطش با جهان کمال متعالی در نظر گرفته شده و هر اقدام قادر مطلق تکرار رازی است اسرار امیز چون ما اورا نمی توانیم ببینیم در حالیکه او مارا می بیند . بدون خطر شکستن ریتم سوره ها و ایات بیرون کشیدن طبقه بندی موضوعات درمورد خداوند اسان نیست .                                               
خداوند خالق روز دادرسی و جزا 
او خالق همه چیز است . او خالق مطلق است ، او هر انچه که بخواهد با دستور دادن  ( امر ) بوجود می اورد . او اعطا کننده همه خوبیهاست ، قاضی عالی مرتبه ( حکیم ) و عادلترین قاضی . بلند ترین سوره ها در مورد حاکمیت نامحدود خداوند ( ربوبیت ) بر خلقتش مخصوصا خلقت بشر و ویژگیهای بلند مرتبه قاضی و پادشاه ( مالک ) است .                                                                             
 اخرین شوک ذهنی و قلبی در مورد اخبار روز قضاوت ( یوم الدین ) و نزدیکی زمان است که فقط خداوند به ان واقف است . شیوه پند دادن ممکن است تغییر کند اما محتوای ان هرگز تغییر نمی کند . برای تنوع مضمونها که کمتر مربوط به خود خداوند است تا روابط بین خداوند ومعتقدان جامعه بستگی به موانع مواجه شده یا سازماندهی متوالی دارد . بنابراین ، به عنوان مثال ، دوگانگی مقربان و دوزخیان در پایان دوره اول مکی و تکیه کلام مدنی در مورد دورویان ( منافقان ) که خداوند انها را از بین خواهد برد .                                                                                
سوره های مکی دو دوره اول بر معاد شناسی ظهور مجدد مسیح تاکید می کندکه در انها خداوند اساسا به عنوان قاضی برتری است که  صلاحیت قضائی دارد زیرا او خالق مطلق بشر است . درونمایه جزا گرچه در سوره های مدنی دوباره از سر گرفته می شود اما ابعاد بدون شک اینجا و انجا تغییر می کنند . هدف از تدریس به صورت ساده در مکه پذیرش ایمان درباره رموز خداوند، قاضی و خالق ، است .                 
در مدینه نیز این راز و رمز همانطور که گفته شد در خاطره قلبها وجود داشت مانند شاهدی برای شناختن ارزش معاد در زندگی روزمره که به مسلمانان چه معتقدان و چه منافقان اصرار می ورزند که پیوسته متوجه اعمالشان به هنگام نزدیکی ظهور باشند . بنابراین به منافقان اصرار می ورزند که به طرف او برگردند .                  
اختلافات و از سرگیری های یکسانی از درونمایه ای خاص در ارائه مدیریت خدایی بر تاریخ بشر تکرار می شود . سوره های مدنی  درباره جزئیات داستان حضرت ادم است که پیشوای پیامبران تاریخ از نوح تا عیسی می باشد و اراده خداوند را بر جامعه معتقدان بیان می کند . اما در اینجا مانند توالی ملاحظات پیوسته فرمان ثابت خداوند همانطور که در موعظه های مکی گفته شده شامل همه چیزهای داخل و بیرون از زمان ظاهر می شوند . زیرا خداوند پادشاه مرگ و زندگی است .                          
از اولین سوره ها حضرت نوح ، ابراهیم و موسی و قبایل ثمود برانگیخته شدند . در دوره دوم مکی خداوند اقوام عاد و ثمود را تهدید به روز دادرسی می کند . دوره های دوم و سوم مکی درباره شرح کاملی از تاریخ پیامبران است . قضاوت در مورد اشخاص پیوسته در قران بیان شده است .                                                        
خداوند در نوع خود بی همتا و یگانه 
در اولین سوره ها خداوند ارباب شماست . بعدها او خالق ، حامی و قاضی است . او بلندمرتبه ترین می باشد . خداوند این اسماء را به خاطر این اورده که ویژگیهای ربوبیتش با بشر در ارتباط است . ویژگیهای خاص ربوبیتش که به اعتقاد اسلام متمرکز بر روی جواب دادن به اشتباهات و بی دینی بشر است جایی که می گوید : خدا یکتاست .                                                                                          
سوره ای از قران ایات ۳۹ تا ۴۳ در مورد تقبیح مکه ای هاست که برای خدا شریک و دختر می دانستند زیرا خداوند وحید است پروردگار یکتا . به معتقدان گفته شده که خداوند شما بی همتاست . این گفته پیوسته در طول کتاب تکرار شده مخوصا در طول دوره مدنی که هسته این موعظه خداوند می باشد . حضرت محمد (ص) بارهاو بارها می گوید که بر من اشکار شد که خدای شما بدون شریک است .                            
اما دریکی از ایات سوره های دوره اول مکی تاکید بر یکتا بودن خداوند بیشتراست  در رابطه با بشر خداوند وحید یکتای بی نظیر در طبیعت خداوندی اش یکی است (احد ) . تنها و تک ، صفاتی که نشاندهنده وحدت ( توحید ) و تعالی مطلق می باشند . شهادت در اسلام به معنای شهید شدن است . در اوایل سوره هفتاد و سوم بر طبق احادیث گفته شده هیچ اولویتی بجز خداوند وجود ندارد .                                      
دوره دوم مکی بیان می کند که : من ، پروردگارم و هیچ ربوبیتی جز من وجود ندارد  این سر الهی ( من ) واقعی می باشد . کوتاهترین سوره که زمان ان مشخص نیست ولی احتمالا مربوط به دوره مدنی است سوره یگانگی ( توحید ) است : بگو او خدای یکتاست ، ان خدایی که از همه عالم بی نیاز و همه عالم به او نیازمند است ، نه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی  است ، و نه هیچکس مثل و مانند و همتای اوست .
  • بازدید : 66 views
  • بدون نظر

دانلود پروژه پایان نامه ورد  خدا ، انسان، عدو رو براتون گذاشتم.

دانلود این فایل می تواند کمک ویژه ای به شما در تکمیل یک پایان نامه ی کامل و قابل قبول و ارایه و دفاع از آن در سمینار مربوطه باشد.

برخی از عناوین موجود در این مقاله : 

۱- خودشناسي و اصطلاحات آن 

۲- انسان و خداشناسي 

۳-ارزش و مقام انسان 

۴- ويژگي‌هاي انسان كامل در قرآن 

و بسیاری موارد دیگر

امیدوارم از این مقاله لذت ببرید.

درباره واژه نفس آمده است.

نفس (بر وزن فلس) در اصل به معني ذات است. طبرسي ذيل “و ما يخدعون الا انفسهم” بقره : ۹ فرموده : نفس سه معني دارد يكي بمعني روح ، ديگري به معني تاكيد مثل “جائني زيد نفسه” سوم بمعني ذات و اصل همان است.

نفس در قرآن مجيد نيز به چند معني به كار رفته است .

۱)     روح مثل “الله يتوفي النفس الا نفس حين موتها” خدا ارواج را در حين موت از ابدان مي‌گيرد و روحي را كه بدنش نمرده در وقت خواب قبض مي‌كند ، آنگاه روحي را كه در خواب گرفته نگاه مي‌دارد. اگر مرگ را بر صاحب آن نوشته باشند و ديگري را تا وقتي معين به بدن مي‌فرستد.

۲)     ذات و شخص . مثل “واتقو يوما لا تجزي نفس عن نفس شيئا” بقره : ۴۸ بترسيد از روزيكه كسي از كسي كفايت نميكند. 

  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق حاکمیت خدا برانسان و حاكميّت انسان بر سرنوشت خويش-خرید اینترنتی تحقیق حاکمیت خدا برانسان و حاكميّت انسان بر سرنوشت خويش-دانلود رایگان مقاله حاکمیت خدا برانسان و حاكميّت انسان بر سرنوشت خويش-تحقیق حاکمیت خدا برانسان و حاكميّت انسان بر سرنوشت خويش

این فایل در ۹۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اولين و شايد مهمترين سوالي كه درذهن شما خطور مي كند، اينست كه چرا ما نياز به بحث و گفتگو و تحليل  مسئله ( رابطه خدا و انسان) درقرن حاضر داريم؟! دلايل زيادي را مي توان نام برد، اما ٣ دليلي را كه شايد پررنگ تر نسبت به دلايل ديگر به نظر مي رسند در اينجا يادآور مي شويم. لازم به ذكر است كه دراين بحث تا حد ممكن سعي شده است مطالب بصورت ساده و خلاصه بيان شود 
 
الف ـ فقدان معنويت در جهان كنوني
ب ـ سو استفاده از اديان
ج ـ پيشرفت علم
 
پس از شرح و توضيح مختصری درباره سه دليلی که در بالا نام برده شده است، به مسئله اثبات خدا و برهان ها و دلايل وجود خدا می پردازيم. سپس به مسئله جبر و اختيار انسان در اديان پرداخته و تا حد مختصری آن را تحليل می کنيم. اميد انكه اين مقاله براي شما مفيد واقع شود.   
 
الف ـ فقدان معنويت در جهان کنونی
 
همانطور كه مي دانيم قرن ۲۱ ، قرن فضا ، قرن علم و قرن مشينيزم مي باشد ، كه در آن احساسات  ، عواطف ومعنويات جاي خود را به سيستم هاي كامپيوتري و انسان هاي آهني داده اند و هـرروز اين مسئله پررنگ تر مي شود.   
مكتبهاي فلسفي نو با طرح ريزي  ايديالوژي و راه و رسم زندگي بشر سعي كرده اند تا مسير زنده گي انسان را به سوي ايده آلها سمت و سو بدهند. سوال اينست كه آيا براستي نوع بشر مي تواند براي موجودي همسان خود راه و روش زنده گي را طرح ريزي كند و او را به كمال برساند يا نه؟ آيا انسان مي تواند به جاي ‹ من › كل تصميم بگيرد و هنجارها و ناهنجارها را معين ساخته و تمام خواسته هاي بشر را كشف كرده و آن را درسيستمي قانون مند ارائه كند؟!    
 
در واقيعت هيچ علمي نتوانسته است ثابت كند كه امكان حدس زدن لحظه بعدي انسان وجود دارد يا چه عملي از بشرسر خواهد زد و چه تصميمي دارد. درعصر امروز همچنان كه مي بينيم به علت فقدان معنويت ، روابط انساني و عاطفي روز به روز سرد تر شده و رو به زوا ل مي باشد. اين زوا ل و كاستي نتيجه توجه بيش از حد مكتب هاي فلسفي به مادي گرايي و يا بهتر بگوييم مكتب متريالزيم است.            
 
اغلب اين مكتبها با كشيدن خط بطلاني برمسائل الهي و وجود اديان و يا ايجاد سفسطه و نقد نادرست اديان، بشر را به ترك معنويات دعوت كرده و او را به زرق و برق دنيوي و ماده گرايي علاقه مند مي كنند. گاهي بشرچنان غرق دراين مسائل مي شود كه حتي فرصت فكر كردن درباره  زنده گي خويش را نيزپيدا نمي كند و پيوسته در اين تلاش است كه مبادا چيزي ازاين دنيا را از دست بدهد و به همين علت است كه گاهي حاضر مي شود هر عملي را براي رسيدن به اهداف  دنياي خود انجام دهد و ذهن مشوش خود را تسكين بخشد. بنابراين براي بشر امروزي ، معنويت و اعتقاد به وجود نيروئي ماوراي ذهن بشري، فكتوري مهم و ضروري به شمارمي رود.  
 
ب ـ سؤ استفاده از اديان و تبليغ نادرست
 
موضوع ديگری که امروزه متأسفانه باعث پيدايش نگرشی منفی به اديان شده است مسئله سوءاستفاده از اديان است. در زمانی که اروپا به نام اروپای سياه (دوران پيش از رنسانس) ياد می شد، کشيشان مسيحی به مردم قطعه های بهشت را می فروختند. در آن دوران کسی حق اکتشاف و اختراع نداشت و پيشرفت علم را مبارزه با نيروی خداوندی تبليغ می کردند.
امروزه نيز بهره برداری های سياسی – شخصی و اجتماعی از اديان می شود و چهره ای نا خوشايند را از معنويات و الهيات ترسيم می کند که باعث بد بينی و به کناری گزاردن اديان می شود. 
 
در اسلام، اغلب ملّا ها، چهره ای عبوس از اسلام طرح می کنند، گويی که اسلام فقط دين نفی کردن است. در حاليکه اگر منافع شخصی و سياسی را از ميان برداريم و با نگاهی دقيق تر و بازتر به تحليل اسلام بپردازيم می بينيم که خداوند در همه جای کتاب آسمانی اش «قرآن» از عطوفت و مهربانی گفته است و هر جايی که چيزی را نفی کرده است، به جای آن راهی را که در لياقت و شأن انسان است پيش پای او گزارده است. برای نمونه عمل زنا در اسلام نفی شده است و از منفورترين عمل ها به حساب می آيد که اکثر عالمان دينی آن را مکررآ اعلام می کنند. اما سوال اينست که آيا به همان مقدار که اين عمل زشت را نفی می کند، عمل ازدواج و عروسی را نيز تبليغ می کنند يا نه؟ 
 
خداوند در سورۀ بقره، آيه ۱۸۷ در مورد زن و شوهر فرموده است:
 
هُنَّ لِبَاسٌ لَکُم و اَنتُم لباس لَهُن
                                            «آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها»
به اين معنی که هر دو زينت و سبب حفظ يکديگرند.
 
امروزه، بخصوص طبقه جوان نوعی بدبينی به مبلغان دين (شايد بهتر باشد که بگوييم با روش تبليغ آنها) پيدا کرده اند که فاجعه بزرگی است! بنا بر اين طبقه روشنفکر (البته بايد يادآور شويم که مسئله روشنفکری خود بحث بزرگی است که از بحث اين مقاله خارج است، چون امروزه بسياری از مردم روشنفکر مأب ها را با روشنفکران به اشتباه می گيرند) وظيفه دارند که با تبليغی علمی و روشی روشن تر به تحليل مسائل معنوی و فلسفی اديان بپردازند.    
 
ج ـ پيشرفت علم
 
چندين صد سال پيش چه کسی می توانست قبول کند روزی فراخواهد رسيد که چند تن فلز بتواند در هوا معلق بماند؟ اما امروز برای ما انسانهای امروزی قبول کردن اين موضوع امری بديهی به شمار می رود. واضح است که بشر امروزی چه در زمينه علم و چه در زمينه هاي ديگر پيشرفت های عظيمی کرده است. فرزندی که در دنيای امروزی متولد می شود برای سوالهای خود، پاسخی منطقی با دليل و مدرک و شواهد می خواهد.
 
امروزه ديگر نمی توانيم بزور چيزی را به کسی بقبولانيم يا بگوئيم چون پدرت فلان کار را کرده است تو هم آن را بايد انجام بدهی. بنا بر دلايلی که ذکر شد، امروزه برای ترويج مسائل الهی، احتياج به بيانی روشن و دلايلی عقلانی داريم که بتوانيم نسل امروزه را به ضرورت و اهميت اين مسئله آگاه کنيم و آنها نيز بتوانند مروج نسل های آينده بشوند. 
 
اثبات وجود خدا
 
همانطور که در مقدمه يادآور شديم، با پيشرفت روزافزون علم بشری، برای توضيح و تحليل اديان احتياج به اثبات وجود خدا از طريق علمی داريم تا بتوانيم برای آنان که دست به ا نکار قادر مطلق می زنند دليل و شواهد متعدد بياوريم.  ما در اين قسمت شماري از استدلالها و براهين اثبات خدا را نام برده و مختصری درباره آنها توضيح می دهيم.   
 
۱٫ برهان انتظام هستی (The Cosmological Argument)
 
اگر بخواهيم با بيانی ساده به تعريف اين استدلال بپردازيم شايد بتوان گفت: «که وجود جهان هستی بهترين و محکمترين گواه برای وجود داشتن خداوند است.»
 
دو روش مختلف از برهان انتظام هستی عبارتند از:
۱٫ استدلال علت اوليه
۲٫ استدلال از احتمال وقوع
 
برای اينکه بدانيم تفاوت اين دو روش چيست، پس از تعريف کلی برهان انتظام هستی خواهيم ديد که اين دو روش چگونه توانسته اند با نقد و اعتراض به استدلال انتظام هستی روبرو شوند و در واقع اعتراضهاي‌ وارده را رد بنمايند.   
 
تعريف کلی برهان انتظام هستی بصورت استدلالی عبارتست از:
۱٫ هر چيزی برای وجود داشتن نياز به علتی دارد.
۲٫ دنيا وجود دارد.
بنابراين:
۳٫ دنيا نياز به علتی برای وجود داشتن دارد.
۴٫ اگر دنيا علتی برای وجود داشتن دارد، پس آن علت خدا می باشد.
۵٫ خدا وجود دارد. 
 
کسانی که به اين استدلال اعتراض کرده اند و آن را رد نمودند، اعتراض خود را با سـؤالی اينگونه بيان می کنند:         
«آيا خدا هم علتی برای وجود داشتن دارد؟»
اگر با نگاهی سطحی به اين سؤال بنگريم، مطمئنآ فکر خواهيم کرد که اين اعتراض ساده سبب از بين بردن کل استدلال ما خواهد شد. همانطور که در چند سطر بالاتر عنوان شد استدلال اوليه و استدلال از احتمال وقوع با روشی منطقی به بحث با سوال اعتراض کنندگان مبنی بر علت به وجود آمدن خدا پرداخته اند.         
 
نخست استدلال بر پايه علت اوليه:
 
تفاوت بزرگی که بين دنيا و خدا وجود دارد اينست که دنيا در زمانی خاص به معنای فيزيکی آن به وجود آمده است. طبق استدلال بر پايه علت اوليه، می توان گفت هر چيزی که شروع و آغازی در بعد زمان دارد، نياز به علتی برای بوجود آمدن دارد.                         
برای اينکه بتوان اين مسئله را ساده تر بيان کرد در اينجا مثالی می آوريم.
يک ميز چوبی را نجار در زمانی مشخص درست می کند که خود آن نجار هم در زمانی مشخص (که همان تاريخ تولد اوست) متولد شده است.    
بنابراين باعث بوجود آمدن آن ميز چوبی، نجار بوده است و خود نجار هم بوسيله والدين خود متولد شده است. چه ميز چوبی و چه نجار هر دو آغازی در زمان داشته اند. بنابراين بايد باعث و علتی برای بوجود آمدن داشته باشند. بنا بر گفته های بالا، خداوند چون آغازی در بعد زمان ندارد، احتياجی نيز به علتی برای پيدايش ندارد. در قالبی ساده تر و کامل تر «لم يلد و لم يولد»، نه زاده شده است و نه می زايد.                              
 
دوم استدلال از احتمال وقوع:
 
اين استدلال را اينطور بيان می کنيم که تفاوت بين وجود داشتن دنيا و خدا اينست که ما به راحتی می توانيم بگوئيم چنين احتمالی می توانست وجود داشته باشد که اصلا دنيا به وجود نمی آمد. طبق «استدلال از احتمال وقوع»، هر چيزی که بتوان احتمال وقوعش را پيش بينی يا نفی کرد، علتی برای پيدايش و به وجود آمدن دارد. بنابراين در بحث موجوديت خدا يا وجود داشتن او بصورت احتمالي يك واقعه نبوده بلکه لازم بوده است، پس می توان گفت که خداوند بدون هيچ علتی و باعثی موجوديت دارد. چنانچه به مثال ميز و نجار دوباره توجه کنيم، در نظر داشتن به استدلال احتمال وقوع می توان آنرا به صورت زير بيان کرد:               
 
ما می توانيم بگويم که امکان به وجود نيامدن و ساخته نشدن ميز چوبی به دست نجار وجود داشت، شايد نجار به جای آن ميز چوبی وسيله ای ديگر می ساخت، همين تئوری برای خود نجار نيز صدق می کند. والدين او می توانند اصلا چنين فرزندی را نداشته باشند و يا فرزند آنها شخص نجار مذکور نباشد.  
 
 
استدلال هدف دار بودن جهان  (The Teleological Argument)
 
در جهانی که ما در آن زندگی می کنيم همه چيز به سوی هدفی در حرکت است، همچون تيری که از کمان رها شده و به سوی نشان خود در حال حرکت است. در حقيقت هدف دار بودن جهان از برهان نظم جهان استدلال می شود. در مثال تير و کمان که بالاتر در جمله ای ذکر کرديم، ما نياز به کسی داريم که تير را به سوی هدف يا نشان هدايت کند. اگر همين مثال بسيار کوچک را در دامنه ای بزرگتر بخواهيم بررسی کنيم، خواهيم ديد که اين جهان بزرگ هم نياز به نيرويی مافوق طبيعت دارد تا بتواند همه چيز را به سوی هدف و نشان خود هدايت کند.
 
بنابراين اين موجود کامل و مطلق کسی جز خدا نمی تواند باشد. ويليام پَلی، يکی از اساتيد الهيات انگليس دنيا را به ساعتی تشبيه کرده است که همه قسمتهای آن با نظم و ترتيب در کنار هم کار می کنند تا به آن هدف نهايی که نشان دادن زمان است برسند. پس با توجه به مثال ساعت، می توانيم دنيا را نیز به همين طریق در بعد وسيعتری مشاهده کنيم. تمام جانداران و غيرجانداران در نظمی شگفت انگيز به سوی هدفی در حال حرکت هستند. 
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده شامل موارد زیر است:

آيا انسان معاصر را در آستانه ورود به هزاره سوم ميلادي، نيازي به دين ورزي و دين پژوهي نيست؟ آيا با صعود انسان به قله هاي بلند دانش تجربي، ديگر عصر ايمان ديني سپري شده است؟ و سرانجام، آيا انسان متجدد در دست يابي به سعادت و خوشبختي حقيقي، با اتكا به دست مايه هاي بشري خود، كامياب بوده است؟ اينها، و دهها پرسش مشابه ديگراز جمله مسائل بنياديني هستند كه انسان معاصر با آن روبه روست. البته جاي انكار نيست كه عصر مدرن با تمام ظواهر رنگارنگ و فريبنده خود، انسان ديندار را به چالش مي خواند و بسياري از آنان كه به سحر مظاهر مادي مدنيت نوين مفتون گشته اند
عقل گرايي (Rationalism) در شكل نوين خود، در اروپاي قرن هفدهم و با تأملات رنه دوكارت (۱۵۹۶-۱۶۵۰) فيلسوف و رياضيدان نامدار فرانسوي، آغاز شد و با آثار فيلسوفاني همچون باروخ اسپينوزا ( ۱۶۳۲-۱۶۷۷) ولايب نيتس (۱۶۴۶-۱۷۱۶) تداوم يافت. عقل گرايي در عصر تجدد آن است كه عقل جزئي استدلال گر را اساسي ترين ابزار شناخت مي داند و بر پايه برخي روايت هاي افراطي آن، عقل قادر است همه امور شناختني را درك كند و آنچه قابل درك عقلي نباشد، قابل شناختن نيست.  
تجربه گرايي
جريان فكري ديگري كه پس از رنسانس در جهان غرب به موازات عقل گرايي، نضج گرفت و سرانجام از رقيب خود (يعني عقل گرايي) پيش افتاد، تجربه گرايي (Empiricism) بود. هر چند كه تجربه گرايي در تاريخ فلسفه سابقه اي طولاني داشت. جريان تجربه گرايي نوين، ما با تأكيدات بديع فرانسيس بيكن (۱۵۶۱-۱۶۲۶) بر لزوم به كار گيري استقرا – به جاي استدلال قياسي – آغاز شد و سپس مورت هاي نوين آن در فلسفه هاي جان لاك (۱۶۳۲-۱۷۰۴) ،‌جرج بركلي (۱۶۸۵-۱۷۵۳) و ديويد هيوم (۱۷۱۱-۱۷۷۶) عرضه گرديد. در جريان عقل گرايي و تجربه گرايي، به رغم مخالفت هاي اساسي،‌ در يك مطلب هم داستان اند و آن اينك: هر گونه شناخت فراعقلي و فرا حسي را به ديده ترديد مي نگرند و ارزش و اعتباري براي معارف و حياتي و شناخت هاي شهود انسان در نظر نمي گيرند.  
از ديگر عوامل بروز بحران هاي معاصر سيطره علم مداري ( scienticism) بر انديشه بسياري از دانشمندان علوم تجربي است . علم مداري كه مي توان آن را فرزند خلف تطبيق تفكر تجربه گرايانه در حوزه دانش هاي تجربي دانست به معناي اعتقاد به اين مطلب است كه علم تجربي يگانه راهنماي قابل اعتماد بشر به سوي حقيقت مي باشد. 
نسان محوري : 
يكي از ويژگيهاي دوران تجدد حاكميت ديدگاههاي اومانيستي و انسان محورانه است. انسان سنتي واقعيت و هويت خويش را در پرتو ارتباط با آفريدگار جست و جو مي كرد و كمال خود را در بندگي و قرب معبود مي يافت. اما بر پايه اومانيسم انسان محور و اساس همه واقعيت ها و ارزش هاست و همه چيز، حتي خدا و دين نيز بايد در ارتباط با او توجيه و تفسير شوند. 

بحران معرفتي : 
به رغم رشد تصاعدي و شگفت انگيز داده هاي اطلاعاتي (۱) انسان متجدد به لحاظ معرفتي در موقعيتي قرار دارد كه مي توان آن را تحير معرفتي نوين ناميد. ريشه هاي اوليه اين سرگشتگي ،‌در عصر جديد به تأملات كانت در محدوديت هاي شناخت بشري باز مي گردد. 
براي مثال : مطالعات جديد در حوزه هرمينوتيك (دانش تفسير) به اين نتيجه رهنمون شد كه هيچ گاه نمي توان فهم كاملي از سخن يا نوشته ديگران داشت، تحولات جديد در حوزه منطق و معرفت شناسي في المثل ظهور نظريه هاي جديد در باب معنا و معيار صدق يك گزاره، اين سرگشتگي و افزوني بخشيد. بر خلاف ديدگاه سنتي كه گزاره صادق را گزاره اي مطابق با واقعيت مي دانست، در ديدگاههاي جديد، صدق مفهومي كاملاً متفاوت دارد. به هر تقدير، عقل گرايي و تجربه گرايي دنياي جديد آن گونه كه در كوتاه كردن دست انسان متجدد از معارف و حياتي توفيق يافته، در رهنموني او به سوي معرفت هاي بديل قابل اعتماد، كامياب نبوده اند. 



بحران هاي اخلاقي : 
با توجه به پيوند بنيادين آدمي با اخلاق، تعريف انسان به (حيوان اخلاقي) چندان گزاف نيست . انديشمندان بشري از ديرباز، در باب اخلاق و اخلاقيات تأمل ورزيده و نظريه پردازي كرده اند و همواره در طول تاريخ، انسان هاي نيك نهادي بوده اند كه پس از تصفيه و پيرايش درون خويش به اصلاح عالم انساني برون و عرضه آموزه هاي اخلاقي پرداخته اند. نسبي گرايي، سود گرايي و لذت گرايي اخلاقي – دست كم در برخي روايت هاي خود سهم وافري در توسعه ناهنجارهاي اخلاقي و تربيتي داشته اند. از سوي ديگر، ديدگاههاي انسان محور و فردگرايانه جماعتي از نو انديشان، فضاي انديشه ي اخلاقي را چنان آلوده كه تاريخ نظيري براي آن سراغ ندارد. انحطاط اخلاقي انسان متجدد اختصاصي به اقشار زيرين جامعه ندارد، بلكه گريبان بسياري از افراد تحصيل كرده را نيز گرفته است. براي مثال، امروزه در بسياري از دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي كشورهاي صنعتي مغرب زمين ، تشكل هاي دانشجويي هم جنس بازان به صورت رسمي فعاليت دارند.

بحران هاي رواني : 
امروزه ، شاهد پيشرفت هاي مهمي در حوزه روانپزشكي، روانشناسي و به ويژه روانكاوي هستيم و متخصصان اين علوم دانسته اند ابعاد ناشناخته روان آدمي را بكاوند و جوانبي از تعامل پيچيده آن را با عوامل محيطي و وراثتي و ويژگيهاي فيزيولوژيك برملا سازند. در حال حاضر ، بسياري از اعضاي جوامع،‌از انواع اضطراب ها و فشارهاي رواني رنجورند و افسردگي،‌در اشكال مختلف آن ، يكي از معضلات لاينحل شده است. انسان متجدد به شدت از احساس پوچي و بي هويتي رنج مي برد. به گمان ما مشكل اساسي در اينجاست كه اين علوم عمدتاً تصوير واقع نمايي از عمق و ژرفاي وجود آدمي و نيازهاي اساسي و استعدادهاي شگرف او ندارند و بيشتر در پوسته هاي هويت او به كاوش مي پردازند. 

فناوري (تكنولوژي) 
ديرزماني است كه بشر،‌با به بكارگيري دانسته هاي علمي خود، به ساختن ابزار و بهره گيري از آن پرداخته، اما تنها در طي سده هاي اخير است كه به موازات تقويت بعد كاربردي علوم تجري، پديده اي به نام «فناوري» در جوامع پيشرفته ي صنعتي،‌ظهور يافته است. فناوري نوين، فرهنگ و اخلاق ويژه خود را بر جوامع پيشرفته تحميل مي كند. در دهه هاي اخير، فناوري نوين ،‌خاستگاه بحران هايي اساسي نظير بحران انرژي و بحران محيط زيست بوده است. چندي است آفات و شرور زيست محيطي فناوري مدرن مورد توجه جدي قرار گرفته است. از سويي ديگر، پيشرفت بشر در شاخه هاي مختلف پزشكي به همراه توسعه صنايع داروسازي و توليد مواد بهداشتي ،‌تشخيص ، پيشگيري و درمان بسياري از بيماري ها را آسان كرده است اما طرفه آن است كه در همين دوران بيماري هاي نوظهور ناشناخته اي شيوع يافته اند كه خطر آنها براي آدمي، كمتر از بيماري هايي كه درمان آنها كشف شده ،‌نيست. به هر تقدير، اينك مار خوش خط و خال تكنولوژي كه مدت زماني در آستين انسان متجدد پرورانده شده ، به اژدهايي سهمگين مبدل گرديده كه حيات سعادتمندانه بشر بر روي كره خاك را به آتش كام خود مي سوزاند و ديو سركش صنعت سخت در كار لگدمال كردن ارزش هاي انساني است. 

نقش دين در حل بحران ها :‌ 
آنچه به اجمال تمام گفته شد،‌تنها گوشه اي از معضلات و بن بست هايي است كه انسان متجدد با آن روبه روست. انسان مدرن، در طي سده هاي اخير، گام هايي سريع و عجولانه در مسير دين زدايي و انساني كردن تمام ابعاد خدايي وجود خويش و تقدس زدايي از امور مقدس برداشت و نعره مستانه استغنا از دين ورزي و خداباوري را در جهان طنين انداز كرد و گستاخانه پايان عصر دين و معنويت ديني را اعلام نمود. شرح مفصل آنچه كه امروزه از دين ورزي براي حل بحران هاي انسان متجدد برمي آيد محتاج پژوهش هايي گسترده و نگارش مكتوباتي بلند است. 
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بشر در تمام ادوار زندگی به وجود صانعی برای جهان اعتقاد داشته و این عقیده از عقاید کهن و راسخ او بوده است که هیچ گاه در صحت و استواری آن به خود شک راه نداده است.
دانشمندانی عالیقدر، فلاسفه گرانمایه ، محققان و کاشفان و مخترعانی بزرگ که در پی ریزی تمدن و پدید آوردن علوم و آرا بشری سهم به سزایی داشته و دارند چنین می گویند:
« نظامات کافی آفرینش، اثر یک اندیشه بزرگ و آفریننده ای توانا است، زیبایی طبیعت و رنگ آمیزی حیرت آور ، و نقش و نگار ظاهر جهان اثر نقاش چیره دستی است که از روی حکمت و دانش بی کران خود به جهان هستی بخشیده و هر جزئی از اجزا آنرا روی نقشه و اندازه گیری خاصی آفریده است».
اینجا این پرسش پیش می آید که : آیا اعتقاد چنین جمعیتهای انبوه که در میان آنها متفکران بزرگ و پی افکنان علوم و مردانی صالح و پاک وجود دارد، کافی نیست که ما را به صحت اعتقاد آنان معتقد سازد! حقیقت اینست که پاسخ داده شود:
آری ، ولی اگر کسی بگوید : نه، از او سوال می شود که آیا اتحاد و اتفاق اکثریت افراد بشر به وجود خدا، لااقل باعث نمی شود که احتمال دهیم که عقیده آنان صحیح بوده و برای جهان خالق و صانعی باشد. هرگز  نمی تواند این احتمال را انکار کند بلکه با مراجعه به وجدان خود به خوبی میابد که وجود چنین احتمالی را نمی توان نادیده گرفت.
در اینجا انسان دچار تردید و دو دلی و اضطراب می گردد، زیرا اگر بخواهد این احتمال را نادیده بگیرد و راه تحقیق و بررسی را برخود ببندد همیشه این نگرانی و ترس را دارد که شاید گفتار آنان راست باشد و من در اثر سهل انگاری گرفتار عذابهای دردناک شوم.
برای رفع این اضطراب و نگرانی به حکم عقل لازم است به بحث و بررسی بپردازد تا روح و روان را از فشار شکننده شک و تردید آزاد نماید . و خود را برای همیشه از نگرانی نجات دهد و از یک آرامش و سکون مخصوصی برخوردار گردد.
هر عاقل و خردمندی می داند که اجتناب از هرگونه ضرر مهم گرچه آن ضرر احتمالی باشد نه قطعی، لازم است و اصولا اجتناب از ضرر قطعی و محتمل فطری بشر است و لذا گاهی انسان به گفتار یک کودک و یک فرد عادی ترتیب اثر می دهد و به فکر تحقیق و جستجو می افتد پس چطور می تواند به گفتار پیامبران و دانشمندان بزرگ که بر فرض صحت ، ضرر آن قابل جبران نیست ترتیب اثر ندهد و حتی از مطالعه و بررسی و تحقیق هم خودداری کند.


اشکال نخست: با کشف علل طبیعی نیازی به «خدا» نیست!
با این اشکالات چگونه به خدا ایمان بیاوریم؟

برخی از انسان ها می گویند: اعتقاد به خدا از بابت جهل بشر بوده است زیرا وی از یک طرف از علل بسیاری از پدیده ها و حوادث مانند زلزله ، طوفان ، ماه گرفتگی ، خورشید گرفتگی و علل بسیاری از بیماری ها آگاه نبود از طرف دیگر به حکم عقل و تجربه که برای هر پدیده ای علتی قائل بود از این جهت ناچار شد که برای هر یک از پدیده ها علتی فرض کند ، ولی چون به علل واقعی برای هر یک از پدیده ها راه و آشنائی نداشت ناچار شد برای همه آنها علتی به نام خدا فرض کرده و او را سرچشمه همه حوادث بداند اکنون که علل بسیاری از حوادث و پدیده ها روشن گردیده است و بشر در مسیر کشف علل بخش دیگر از مجهولات خود گرفته است دیگر، برای این عقیده     ( که علت همه چیز خداست ) محلی باقی نمی ماند. کسانی که چنین اعتقادی مبنای کارشان است مادیها نام دارند.
اینک گفتاری از آنان:
روزهایی که بشر از سرچشمه علم و دانش دور بود و روابط علل و معلولات طبیعی را هنوز کشف نکرده بودبا هر موضوع پیچیده ای که روبرو میشد  و از درک علل مادی آن عاجز می گردید فورا دست به دامن علتهای غیر مادی می زد و علت تمام انها را خدا می نامید. مثلا میدید که قطرات شفاف باران و دانه های شش گوشه برف از آسمان   می بارد و یا صدای غرش رعد و شعله برق گوش و چشم انسان را خیره می کند ولی نمی دانست که علت باریدن باران و برف تابش آفتاب بر سطح دریاها و تبدیل شدن بخارهای آن به قطرات باران و دانه های برف است یا اینکه رعد و برق نتیجه تبادل الکتریسیته های مثبت و منفی بین دو توده ابر می باشد لذا یک سلسله علل غیر مادی برای آن می پذیرفت ولی چیزی نگذشت که روابط موجودات جهان یکی پس از دیگری کشف شد و جایی برای آن قوای غیبی و خدایان غیر مادی باقی نگذاشت.
پاسخ این اشکال:
اصولا باید از گویندگان این کلام پرسید که شما به چه دلیل می گویید کوشش برای به دست آوردن علل پدیده های جزئی ، منشا توجه بشر به خدا گردیده ، اما کنجکاوی درباره علت نظام هستی و سراسر جهان آفرینش منشا پیدایش این فکر نشده است ، در صورتیکه دومی برای پیدایش این فکر مناسب تر می باشد زیرا بشر نخستین با فهم و ادراک طبیعی خود می دید که مجموع جهان هستی با نظام خاصی آفریده شده و علم و تدابیر و اندازه گیری در آفرینش به کار رفته است ، چطور شد که توجه به نظام هستی او را به خالق و آفریدگار جهان هستی و پدید آورنده جهان خلقت رهبری ننموده و فقط جستجوی علل برخی حوادث جزئی ، باعث پیدایش این فکر گردیده است؟
گذشته از این، تفسیری که مادیها برای خدا ذکر کرده اند یک تفسیر غلط و صد در صد باطل است و هیچ یک از خداپرستان به چنین خدائی معتقد نیست زیرا معنای خدا پرستی این نیست که زمام برخی از حوادث را به دست علل مادی بسپاریم و برخی دیگر را که به کشف علل آن موفق نشده ایم به خدا نسبت دهیم ، زیرا موجودیکه علت برخی از حوادث باشد نه همه جهان ، و یا در ردیف علل مادی قرارگیرد خدا نیست بلکه مخلوقی هست بسان مخلوقات دیگر.
مقصود خداپرستان از خدا، همان حقیقتی هست که سراسر جهان هستی از او سرچشمه گرفته و نسبت او به تمام علل و معالیل و به تمام جهان یکسان است و تمام جهان هستی با همه روابط طبیعی خود از آن او می باشد و در حقیقت او« علت العلل » است نه علت برخی از حوادث و پدیده ها.
و به عبارت دیگر خداپرستان با این که هر پدیده ی مادی را معلول مادی می دانند و جهان ماده را توده ای از علل و معالیل می دانند ولی با این حال برای مجموع جهان ماده و پیدایش این نظام بدیع ، و تنظیم علل و معلولات طبیعی ، علت بالاتری قائل هستند که از روی علم و ادراک با نظم و ترتیبی خاص این نظام شگفت انگیز را پدید آورده است. 
اگر بنا باشد عقیده به خدا را فرضیه بنامیم باید این فرضیه را این طور بیان کنیم :
خداپرستان معتقدند که مجموع جهان مادی مجموعه ای است از اسباب و مسببات و علل و معالیل مادی، که همگی ، پرتوی از طبیعت واجرائی از ماده بودخ و همگی در عرض هم و متناسخ یکدیگر می باشند ولی بالاتر از همه این جلوه ها و علتها ، « علت العللی » وجود دارد که به این جهان مادی هستی بخشیده و نظام بدیع و شگفت آوری در آن پدید آورده است اعتراف به یک چنین فرضیه نه تنها مانع از اعتراف به علل بیشمار طبیعی نیست بلکه نظم شگفت انگیز و اندازه گیری دقیقی که در دستگاههای جهان ماده وجود دارد وجود یک چنین علت العلل را تحکیم و ثابت می کند وگرنه ماده فاقد شعور و درک هرگز نمی تواند به خودی خود نظم و ترتیب ببخشد. 
اشکال دوم : اگر هر پدیده ای آفریننده ای دارد پس خدا که آفریده است؟
از دیرزمان یکی از دستاویزهای مادیها این بوده که می گویند : اگر همه چیز را خدا افریده پس آفریننده خداوند کیست؟
پیش از این که به پاسخ این اشکال و سوال بپردازیم لازم است یک نکته را تذکر دهیم و آن  این است که:
پاسخ به این پرسش تنها به عهده خداپرستان نیست بلکه مادیها نیز همین اشکال و پرسش را باید پاسخ گویند زیرا وقتی آنان می گویند همه جهان به ماده بر می گردد و ماده آغاز ندارد، همواره بوده و خواهد بود بی درنگ این پرسش پیش می آید که: شما که ماده را سرچشمه جهان می پندارید خود این ماده از کجا آمده است؟ وبه عبارت دیگر به مادیها گفته می شود: شما که قانون علت و معلول را قبول دارید یعنی قبول دارید که هر معلولی علتی لازم دارد بگوئید بدانیم که ماده اصلی ، معلول کدام علت است؟
بنابراین می بینیم که این پرسش و اشکال تنها متوجه خداپرستان نیست تا تنها آنها مجبور باشند که برای آن پاسخی فراهم کنند بلکه مادیها هم عین همین پرسش و اشکال را باید پاسخ گویند البته سوالی که از آنها می شود به این صورت است: شما که می گوئید هر چیز معلول ماده است، ماده معلول چیست؟
روی این حساب ( و با توجه به اینکه سلسله علتها و معلولها نمی تواند تا بی نهایت         پیش برود ) همه فلاسفه جهان اعم از مادی و خداپرست به یک وجود ازلی یعنی وجودی که همیشه بوده است ایمان دارند آری مادیها می گویند: وجود ازلی جهان همان ماده یا قدر مشترک بین ماده و انرژی است ولی خداپرستان می گویند: سرچشمه اصلی و آنکه وجود ازلی و همیشگی دارد خداست.
نتیجه اینکه وجود یک مبداء ازلی و همیشگی قولی است که جملگی برآنند و دلائل محکم عقلی ، همه ی فلاسفه را براین داشته که به یک مبداء ازلی قائل گردند. پس اختلاف میان مادی و خداپرست در کجا است؟
صریحا باید گفت تنها نقطه تفاوت اینجا است که خداپرستان آن علت نخستین و مبداء هستی را دارای علم و اراده و قدرت و حکمت می دانند و آنرا خدا می نامند ولی مادیها آنرا فاقد علم و اراده تصور می کنند و نام آنرا ماده می گذارند.
از بیانات یاد شده این چنین بر می آید که فلاسفه الهی برای اثبات خدا هرگز به استدلال « علت و معلول » اکتفا نکرده اند زیرا این استدلال تنها ما را به وجود یک علت نخستین یا به عبارت دیگر یک وجود ازلی راهنمائی می کند و این موضوع را مادیها هم قبول دارند.
بلکه مساله مهم برای فلاسفه ی الهی این است که بعد از اثبات علت نخستین برای اثبات علم و دانش بی پایان او استدلال کنند که اتفاقا اثبات این مساله از طریق مطالعه نظام هستی و اسرار شگرف آفرینش و قوانین حساب شده ای که بر سراسر جهان خلقت حکومت می کند کار آسانی است.
این نخستین سخنی بود که باید در پاسخ این ایراد یا سوال دانسته شود.اینک به خود مساله برگردیم.

عتیقه زیرخاکی گنج