• بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیر است:

هر رويكرد جهانى كه در عرصه ى گيتى تحقق يافته و مى يابد ناگزير از نشانه هايى است. بويژه رخدادهايى كه توسط پيامبران الاهى خبر داده شده است. در اين ميان حركت جهانى امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ از اين قانون مستثنى نبوده و از نشانه هايى برخوردار است تا بشريت متوجه نزديك شدن و يا فرا رسيدن آن شوند.
از وحى پيرامون زمان دقيق ظهور حضرت صاحب الزمان ـ ارواحنا فداه ـ سخنى نرسيده است بلكه دستور داده اند كه هرگاه كسى زمانى را تعيين كرد، او را تكذيب كنيد; ليكن براى آمدن آنحضرت نشانه هايى بيان فرموده اند كه برخى از آن علائم حتمى شمرده است. به اين معنا كه پس از تحقق اين امور ظهور آن امام قطعى است
امام امير مؤمنان على ـ عليه السلام ـ فرموده اند: آنچه كه بطور حتم پيش از قيام قائم تحقّق خواهد يافت، بپا خاستن سفيانى و فرو رفتن گروهى در زمين بيدا و كشته شدن نفس زكيه و فريادى كه از آسمان بلند شده و خروج فردى از يمن است.
ساير علائمى كه در اين مورد بيان شده قابل تغييرند حتّى پر شدن زمين از ظلم. اگر چه تحقّق اين مطلب قريب به حتم است; امّا رواياتى از معصومين ـ عليهم السلام ـ وارد شده كه اگر همه ى مردم دعا كنند امر غيبت به انتهاء (پر شدن زمين از ظلم و جور) نمى رسد. اين خود حكايت از غير حتمى بودن اين نشانه ها دارد.
ممكن است چنين تصور شود كه آمدن سفيانى دربرگيرنده ى ظلم و جور فراوانى است! در جواب مى گوييم: اين در صورتى است كه مدّت سلطنت او طبق روايات نُه ماه طول بكشد وليكن نُه ماه طول كشيدن حكومت وى نيز غير حتمى است و ممكن است در آن بداء شده و زمان حكومتش يك ماه يا كمتر طول بكشد و آنچه حتمى است تنها قيام است. بلكه برخى در مورد محتوم بودن همين پنج علامت نيز بيانى دارند كه وقوع اين رويدادها حتمى نيست بلكه علامت بودن آنها براى ظهور حتمى است. بدين معنى كه اگر اينها واقع شود حتماً ظهور و قيام آنحضرت را در پى داشته و اين امر تخلّف ناپذير است; ولى ممكن هست اينها نيز اتّفاق نيفتد و در اصل وقوع اينها بداء حاصل شود چنانچه حضرت جواد ـ عليه السلام ـ حتمى بودن خروج سفيانى را تأييد نموده و سپس بداء را در آن ممكن مى شمارد و از ديگر سوى رواياتى اشاره به ناگهانى بودن امر فرج كرده و هم چنين شيعه را به انتظار لحظه بلحظه فرا مى خواند، كه مى بايست تحقّق اين امر در هر لحظه حتى در صورت عدم به وقوع پيوستن نشانه هاى حتمى، امكان پذير باشد.
خروج سفيانى
همانگونه كه ذكر شد پديد آمدن سفيانى از نشانه هاى حتمى ظهور مى باشد امام باقر ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه شريفه (ثمّ قضى أجلا وأجل مسمى عنده) فرمودند:
انّهما أجلان، أجل محتوم لا يكون غيره، أجل موقوف للّه فيه المشيّة لا واللّه انّ أمر السفياني من المحتوم . 
آن دو مهلت است يكى حتمى و ديگر غير حتمى كه مشيت الهى در آن كارگر خواهد بود. به خدا قسم كار سفيانى حتمى است.
در بين حديث شناسان اتفاق نظر وجود دارد كه اين فرد از فرزندان ابو سفيان است و به همين جهت او را سفيانى مى گويند.
اميرالمؤمنين على ـ عليه السلام ـ مى فرمايند:
 يخرج ابن آكلة الأكباد من الوادي اليابس وهو رجل رَبْعة وحش الوجه ضخم الهامة بوجهه أثر جدري إذا رأيته حسبته أعور اسمه عثمان وأبوه عنبسة وهو من ولد أبي سفيان حتّى يأتي ارضا ذات قرار و معين فيستوى على منبرها([۴]).
فرزند زن جگرخوار از بيابان خشك خروج مى كند و او مردى چهارشانه با چهره اى وحشتناك است. داراى سرى بزرگ و در چهره اش نشان زخمى چركين ديده مى شود وقتى او را مى نگرى گويى يك چشم ندارد. نامش عثمان و پدرش عنبسه و از فرزندان ابو سفيان است. حركتش را تا سرزمينى كه داراى آرامش و آب خوش گوار ]كوفه[ است ادامه مى دهد و بر فراز منبر آن مى نشيند.
خروج سفيانى قبل از قيام امام ـ ارواحنا فداه ـ واقع مى شود.
عن جابر الجعفى قال: سألت أبا جعفر الباقر ـ عليه السلام ـ عن السفياني، فقال انّي لكم بالسفياني حتّى يخرج قبله الشيصباني يخرج من أرض كوفان ينبع كما ينبع الماء فيقتل وفدكم، فتوقعوا بعد ذلك السفياني وخروج القائم ـ عليه السلام ـ([۵]).
جابر جعفى از امام باقر ـ عليه السلام ـ درباره سفيانى مى پرسد. او مى فرمايد: شما را با سفيانى چكار؟! پيش از او شيصبانى از كوفه خروج مى كند و چون آب از زمين مى جوشد و گروه شما را به خاك و خون مى كشد پس از وى منتظر خروج سفيانى و پس از او قيام قائم ـ عليه السلام ـ باشيد.
امام رضا ـ عليه السلام ـ  فرمودند:
 قبل هذا الأمر السفياني واليماني والمرواني وشعيب بن صالح فكيف يقول هذا هذا؟([۶])
قبل از امر فرج، سفيانى و يمانى و مروانى و شعيب بن صالح پديدار خواهند شد!! چگونه مى گويد اين همان (مهدى) است (در حالى كه هيچ يك پديدار نشده اند).
 شخصيّت سفيانى (تفكّرات، رفتار)
نام او عثمان بن عنبسه و از نژاد امويان است مردى سفاك و خون آشام كه انسانها را مانند پشه به آسانى مى كشد هر حرامى را حلال نموده و به هر جنايتى دست مى يازد. در احاديث پيرامون تفكرات وى به گونه اى سخن رفته كه گويى هيچ اعتنايى ندارد اگر چه تظاهر به اسلام مى كند ليكن صليبى از طلا بر گردن آويخته است. از كارهاى سفيانى و جنايات هولناك او نيز بسيار سخن رفته است او سنگدلترين انسانهاست كه عاطفه در قاموس زندگيش وجود ندارد و مهر و رحم در آن ديده نمى شود. او و يارانش دلهايى مالامال از كينه و نفرت، نسبت به خاندان پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ دارند.
در اين زمينه اكتفا مى كنيم به حديثى از وجود مقدس حضرت ختمى مرتبت محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ كه درباره ى وى مى فرمايند:
أشدّ خلق اللّه شرّاً وأكثر خلق اللّه ظلماً شَرِسٌ، قاسي القلب، يجمع له ولجيشه من كافّة الأقطار الاسلامية فيهزمهم ويقتلهم وينادي شعار له في حروبه هو: يا ربّ ثاري ثمّ النّار يا ربّ النّار ولا العار([۷]).
شر او از همه بندگان خدا بيشتر و سختتر است و بيش از همه ى مردم ستم مى كند. بد خلق و سنگ دل مى باشد از تمام كشورهاى اسلامى عليه او بسيج مى شوند آنگاه همگى را شكست داده و به خاك و خون مى كشد و شعارش در جنگها اين است، اى خدا! انتقام و سپس آتش. خدايا! آتش آرى! اما عار و ننگ هرگز.
و نمونه اى از كشتار او در كلام اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در خطبه ى بيان اين چنين ترسيم شده است.
فيقتل بالزوراء سبعين ألفاً ويبقر بطون ثلاثمأة امرأة حامل. ([۸])
آنگاه در شهر زوراء هفتاد هزار نفر را به خاك و خون مى كشد و شكم سيصد زن حامله را مى درد.
 فتنه گرى سفيانى
نشانه ى خروج سفيانى، پديدار شدن سه پرچم و شعلهور شدن آتش جنگ بين آنهاست. پرچمى از سوى غرب حركت كرده و وارد مصر مى شود و در آنجا دست به جنايات بسيارى مى زند و پرچمى از بحرين از جزيره ى (اُوال) از منطقه ى «فارس» به اهتزاز در مى آيد. و پرچمى ديگر نيز از شام.
اين ماجرا يك سال ادامه خواهد يافت و پس از آن مردى از فرزندان عبّاس خروج مى كند و اهل عراق مى گويند: گروه پابرهنگان يا بيدادگران و صاحبان نظرهاى گوناگون آمدند. اهل شام و فلسطين دچار ترس و واهمه مى گردند و بسوى سردمداران شام و مصر روى مى آورند و به آنان گفته مى شود: شما برويد و پسر فرمانروا (يعنى سفيانى) را بخواهيد و او را به يارى طلبيد. آنان سفيانى را دعوت مى كنند و او با خواست آنان موافقت مى نمايد و در نقطه اى از دمشق بنام «حرستا» فرود مى آيد و دايى ها و وابستگان فكرى خويش را در آنجا جمع مى نمايد. در بيابان خشك كه منطقه اى در دمشق است، گروههاى متعددى طرفدار دارد كه به او مى پيوندند. سفيانى دعوت آنان را اجابت مى كند و روز جمعه به همراه همه ى آنان در دمشق به مسجد مى رود و براى نخستين بار بر فراز منبر رفته و در نخستين منبر آنان را دعوت به جهاد مى كند و آنان نيز با شنيدن سخنانش با او بيعت مى كنند.
سپس به نقطه اى بنام «غوطه» مى رود و همه ى مردم بر گرد او اجتماع مى كنند و اينجاست كه سفيانى در رأس گروههايى از مردم شام خروج مى كند و سه گروه با يكديگر درگير مى شوند.
۱ ـ پرچم از ترك و عجم كه سياهرنگ است.
۲ ـ پرچم زرد رنگ كه پرچم فرزند عباس است.
۳ ـ پرچمى از سفيانى و سپاه او.
در نقطه اى بنام «بطن ارزق» پيكار سختى در ميان آنان رخ مى دهد و شصت هزار كشته بر زمين مى ماند و سفيانى پيروز مى شود و مردم بسيارى را قتل عام مى كند و سرزمين و مراكز قبايل را تصرف كرده و در ميان آنان نخست عادلانه رفتار مى كند به گونه اى كه مى گويند: هر آنچه از بيدادگرى سفيانى به ما گزارش شده بى اساس است . . .
به هر حال مدتى كوتاه با آنان خوشرفتارى مى كند و سپس نخستين حركت خود بسوى «حمص» را آغاز مى كند و از آنجا به دروازه ى مصر مى رسد و در نقطه اى كه قريه «سبا» نام دارد رخداد عظيم و پيكار سهمگين خواهد داشت كه خبر آن همه جا منتشر مى گردد و دلها ـ از خشونت و شقاوت او ـ لبريز از ترس و دلهره مى گردد و شهرها يكى پس از ديگرى در مقابل او سقوط مى كند و سپس مستانه و مغرور به دمشق باز مى گردد([۹]).
 سفيانى در عراق
وقتى سفيانى با پيروزيهاى متعدد در دمشق مستقر شد سپاهى را بسوى عراق گسيل مى دارد آنها وارد سرزمين بابل كه همان شهر نفرين شده ى بغداد است، فرود مى آيند و بيش از سه هزار نفر را مى كشد و بيش از صد زن را به زور تصاحب و هتك حرمت مى كنند و سيصد نفر از چهره هاى مهمّ بنى عبّاس([۱۰])را نابود مى سازد و بعد از آن به كوفه سرازير مى شوند و خانه هاى اطراف آن را تخريب مى كنند و پس از آن سپاه بسوى شام باز مى گردد امّا در بين راه پرچم نجات و هدايتى در كوفه به اهتزاز در مى آيد و در راه به آنها مى رسد و ضمن پيكار شديدى همه را نابود مى سازد بگونه اى كه يك نفر از سپاه سفيانى باقى نمى ماند تا خبر شكست لشكر را به سفيانى باز گويد([۱۱]).
 
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اثبات وجود سفياني: هما نگونه كه پيش از اين گفتيم پديد آمدن سفياني از علايم ظهور است كه در برخي از احاديث بر محتوم بودن آن صحه گذارده شده است. في المثل، امام محمد باقر (ع) درتفسير آيه شريفه (ثم قضي اجلا واجل مسمي عنده ) فرمود: اينجا دو اجل است:يكي اجل حتمي، كه انجام مي شود وهرگز غير آن اتفاق نمي افتد، وديگري اجل منوط به مشيت. به خدا سوگند كه خروج سفياني از قسم حتمي است. 
در روايتي از امام صادق (ع) مي فرمايند: اين وقايع يا محتومند ويا غير محتوم و از وقايع محتوم خروج سفياني در ماه رجب است
بحث درباره دجال: همانگونه كه يادآور شديم اعتقاد به وجود دجال لازم است؛ اما بيشترين نشانه هاي اوكه در اهل سنت بدان اشارت رفته قابل اثبات نيست وبرخي از آنهاكه متضمن معجزه مي باشد اين اشكال مهم را به دنبال مي كشند كه صدور امور خارق العاده از افراد پليد امري ناممكن است؛چرا كه يكي از علل معجزه اثبات دعواي حقانيت انساني الهي است.  
خصوصيات  و كارهايي كه در كتب روائي از براي دجال مذكور افتاده است را اگر از زمره عبارات رمزي و كنايي بدانيم ديگر لزومي براي حل و نقد عبارات معارض با هم ديده نمي‌شود.
بر سبيل اجمال خصوصيات دجال به قرار زير است:
(۱) دجال داراي عمر دراز است.
(۲) به نام فرزند صائد خوانده مي‌شود.
(۳) ادعاي خدايي و ربوبيت مي‌كند.
(۴) كافر كيش است.
(۵) تمامي نقاط عالم، جز مكه و مدينه را به زير فرمان مي‌آورد.
(۶) اعور است.
(۷) يك چشم دارد و آنهم بر پيشانيش مي‌باشد.
(۸) خري داردكه بر او سوار است.
(۹) هنگام خروجش حضرت بقيه الله بر سفياني فائق آمده است.
(۱۰) كوتاه قد و چاق و زشت روست و …

۲٫ نام و نشان سفياني:
سفياني از شخصيتهاي بارز در زمان ظهور حضرت مهدي (عج) مي‌باشد. او در رأس گروهي جرّار و خون‌آشام نشانة بارزي است از مخالفت با حقّ و حقانيّتي است كه خداوند وعدة آن را در لسان ناطقش ـ قرآن كريم ـ به آدميان داده است.
ميان دانشمندان و محدثين اتفاق نظر وجود دارد كه وجه تسمية اين انسان پليد به سفياني به خاطر نسبت داشتن با ابوسفيان است. به تصريح روايات، او از تيرة ابوسفيان و همسرش، هند جگرخوار است.
اميرالمؤمنين علي عليه السّلام مي‌فرمايند:
پسر خورنده جگرها از بيابان خشك بيرون مي‌آيد و او مردي است ميانه بالا و بزرگ سر و آبله‌رو. زماني كه او را مي‌بيني به گمانت كه او اعور (يعني دوبين) است. نامش عثمان و نام پدرش عتبه مي‌باشد. او از فرزندان ابوسفيان است. هرگاه به سرزميني مي‌رسد كه هموار و داراي آب صاف است آنجا استقرار مي‌گيرد. 
همانگونه كه در تاريخ مذكور افتاده ابوسفيان پنج پسر به نامهاي عتبه، معاويه، يزيد، عنبسه و حنظله داشت. در روايات مربوط به سفياني برخي دلالت بر اين دارند كه سفياني از اولاد عنبسه بن ابوسفيان است و برخي او را از نوادگان عتبه بن ابوسفيان معرفي مي‌كنند. اما در يكي از نامه‌هاي مولا اميرالمؤمنين به معاويه حضرت، به صراحت سفياني را از دودمان پليد معاويه مي‌دانند:
‍‌«اي معاويه! مردي از فرزندان تو، بدخوي و ملعون و سبك مغز و ستمكار و واژگون دل و سختگير و عصباني است. خداوند رحمت و مهر را از قلب او زدوده است. دايي‌هاي او بسان سگ خون‌آشامند. گوئيا من هم اينك او را مي‌بينم. اگر مي‌خواستم نام او را مي‌بردم و به توصيفش مي‌پرداختم كه او پسري چند ساله است. او لشكري به جانب مدينه گسيل مي‌دارد. آنها وارد مدينه شده بيش از اندازه مرتكب قتل و غارت و پرده‌دري نواميس مي‌شوند. در اين حال مردي پاكيزه خصال و پرهيزگار از چنگال آنها رهايي مي‌يابد. كسي كه زمين را كه از ظلم و جور لبريز شده است سرشار از عدل و داد مي‌نمايد. من نام او را مي‌دانم و مي‌دانم كه در آن روز چند سال دارد و نشانه‌اش چيست. »
رسول اكرم صلي الله عليه وآله مي فرمايد:
شرورترين مردم و ستمگرترين آنان كه بسيار زشتخوي و سنگدل است سفياني ميباشد كه از همه اقطار واكناف جهان اسلام براي مقابله با او وسپاهيان خون آشامش گرد مي آيند واو همه اعوانش را از دم شمشيرمي گذراند.
شعاري كه همه جا طنين انداز است، اين شعار است:خدايا،خديا، اول انتقام وانگهي آتش دوزخ.   
 3. علائمي كه دلالت بر خروج سفياني دارد: 
حذيفه يماني از پيامبر خدا (ص) روايت مي كند كه حضرت پس از بيان فتنه اي كه در مشرق و مغرب واقع خواهد شد فرمودند:
وقتي كه آنان در اين حالت مي باشند ناگاه سفياني از سمت وادي يابس(درفلسطين)-دراثناي اين فتنه- برايشان خروج مي كند ودر دمشق فرود مي آيد از آنجا لشگري به سمت مشرق و لشكري به سمت مشرق ولشگري به سوي مدينه مي فرستد تا اينكه لشكراول در  ارض بابل كه ازجمله نوا حي بلده ملعونه وجايگاه خبيثه(يعني بغداد(
است؛ فرود مي آيند وبيشتر از سه هزار نفر را مي كشند و بيشتر از سه هزار نفر را مي كشند وبيشتر از سيصد زن را رسوا مي كنند وسيصد جوان از بني عباس را به قتل مي رسانند. بعد از آن متوجه كوفه مي شوند و حوالي آن راخراب مي كنند. آنگاه از آنجا بيرون شده به سمت شام مي روند در آن اثنا لشكري از كوفه علم هدايت برافراشته مي آيند و به اين لشكر سفياني ميرسند وايشان را يكجا به قتل مي رسانند .
جابر جعفي آنگاه كه از امام باقر عليه السلام درباره سفياني مي پرسد حضرت در پاسخش مي فرمايند:
چگونه ممكن است سفياني بدون شيصباني خروج  كند منتظر خروج سفياني باشيد وبه دنبال آن منتظر ظهور مهدي (عج) باشيد. 
  كامل سليمان در كتاب خود به نام يوم الخلاص احتمال داده است كه شيصباني اسم رمزي براي يكي از ستمگران عراق مي باشد كه بر عراق حكومت مي كند و با شيعيان بد رفتاري مي كند.           
يا اين حديث از محمد باقر (ع) :
ـ روميان و اتراك اختلاف مي‌كنند و جنگ‌هاي فراواني روي مي‌دهد و منادي در دمشق بانگ برمي‌آورد: واي بر ساكنين زمين، از شرّي كه نزديك است  .
ـ و آن را نشانه‌هايي و علامتهايي است… و خروج سفياني با درفش سرخ فام همراه است كه فرماندة لشكرش مردي از قبيلة بني كلب است… 
كه در يك جمع بندي كلي از اين احاديث چنين مي‌توان برداشت نمود كه پس از جنگ و درگيري ميان روميان و اتراك و سايه‌گستر شدن غم و اندوه و آمادگي زمين براي بروز فتنه، بانگ دلخراش سفياني از فراز منبر در شام شنيده مي‌شود و آسايش از زمين رخت برمي‌گيرد. با اين وجود، اين بانگ دلخراش براي مؤمنين و منتظران نويدبخش است؛ چرا كه زمان فرارسيدن ظهور را گوشزد مي‌كند. اين مطلب مستفاد از كلام امام باقر عليه السلام است كه مي‌فرمايند:
ـ منتظر بانگ سفياني باشيد كه به طور ناگهاني از دمشق شنيده مي‌شود. در اين بانگ فرج عظيمي براي شما است؛ زيرا كه اين بانگ نويدبخش پيروزي بزرگ شماست .
۴٫ زمان خروج سفياني:
و در خطبه‌اي جناب مولي الموحّدين، اميرالمؤمنين مي‌فرمايند:
ـ آنگاه كه ناقوس صيحه كشد و فرياد برآورد و كابوس سربلند نمايد و گاوميش به سخن درآيد، اينها از شگفتي‌هاست. چه شگفتي از اين بالاتر كه آتش در نصيبين برافروخته شود و پرچم عثماني در بيابان سوداء برافراشته گردد و بصره را تشنّج فراگيرد و برخي بر ديگران فائق آيند و منازعه و مشاجره هر قومي درگيرد (تا آنجا كه حضرت فرمودند:) هرقل در قسطنطنيه به بطارقة سفياني تسليم گردد و سر تسليم براي او فرود آورد؛ در اين هنگام شما در انتظار سخن گفتن موسي با درخت دركوه طور باشيد .
توضيح حديث: ظاهراً مراد ناقوس نصاري و فرنگيان است كه در بلاد اسلام صداي آنها بلند شود و در بلاد مسلمين معبد نصاري بنا گردد و صداي ناقوس در آنها به گوش رسد، كه اين سخن بر ضعف اسلام و قوّت و غلبة كفر دلالت دارد و مراد از كبس كابوس سربلندنمودن هر كسي براي رياست و سلطنت است. در لغت كابوس به معني صرع نيز آمده است كه مقدّمة جنون مي‌باشد كه با توجّه به اين معنا «كبس كابوس» آن مي‌شود كه مردم به تخيلات واهي نفساني براي فتنه و آشوب سربلند مي‌نمايند. و امّا مراد از تكلَّم جاموس شايد قلدري و بي‌فهمي باشد كه مسلّط به خلق شود و همچنين شهر نصيبين كه در روايت مذكور افتاده است بلدي است در ميان شام و عراق و مراد از ظهور رايات عثمانيه در «وادي سود» همان پرچم سفياني مي‌باشد و مراد از سخن گفتن موسي بن عمران در كوه طور با درخت سينا ظاهرشدن حضرت مهدي صاحب الزَّمان است كه لسان ناطق الهي مي‌باشد. در نتيجه، اين كلام اشاره است به اينكه متكلّم با موسي بن عمران در وادي طور و آن نوري كه از شجرة سينا تجلّي نمود، همان نور آل محمّد صلوات الله عليهم اجمعين و نور ولايت است.

عتیقه زیرخاکی گنج