• بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اثبات وجود سفياني: هما نگونه كه پيش از اين گفتيم پديد آمدن سفياني از علايم ظهور است كه در برخي از احاديث بر محتوم بودن آن صحه گذارده شده است. في المثل، امام محمد باقر (ع) درتفسير آيه شريفه (ثم قضي اجلا واجل مسمي عنده ) فرمود: اينجا دو اجل است:يكي اجل حتمي، كه انجام مي شود وهرگز غير آن اتفاق نمي افتد، وديگري اجل منوط به مشيت. به خدا سوگند كه خروج سفياني از قسم حتمي است. 
در روايتي از امام صادق (ع) مي فرمايند: اين وقايع يا محتومند ويا غير محتوم و از وقايع محتوم خروج سفياني در ماه رجب است
بحث درباره دجال: همانگونه كه يادآور شديم اعتقاد به وجود دجال لازم است؛ اما بيشترين نشانه هاي اوكه در اهل سنت بدان اشارت رفته قابل اثبات نيست وبرخي از آنهاكه متضمن معجزه مي باشد اين اشكال مهم را به دنبال مي كشند كه صدور امور خارق العاده از افراد پليد امري ناممكن است؛چرا كه يكي از علل معجزه اثبات دعواي حقانيت انساني الهي است.  
خصوصيات  و كارهايي كه در كتب روائي از براي دجال مذكور افتاده است را اگر از زمره عبارات رمزي و كنايي بدانيم ديگر لزومي براي حل و نقد عبارات معارض با هم ديده نمي‌شود.
بر سبيل اجمال خصوصيات دجال به قرار زير است:
(۱) دجال داراي عمر دراز است.
(۲) به نام فرزند صائد خوانده مي‌شود.
(۳) ادعاي خدايي و ربوبيت مي‌كند.
(۴) كافر كيش است.
(۵) تمامي نقاط عالم، جز مكه و مدينه را به زير فرمان مي‌آورد.
(۶) اعور است.
(۷) يك چشم دارد و آنهم بر پيشانيش مي‌باشد.
(۸) خري داردكه بر او سوار است.
(۹) هنگام خروجش حضرت بقيه الله بر سفياني فائق آمده است.
(۱۰) كوتاه قد و چاق و زشت روست و …

۲٫ نام و نشان سفياني:
سفياني از شخصيتهاي بارز در زمان ظهور حضرت مهدي (عج) مي‌باشد. او در رأس گروهي جرّار و خون‌آشام نشانة بارزي است از مخالفت با حقّ و حقانيّتي است كه خداوند وعدة آن را در لسان ناطقش ـ قرآن كريم ـ به آدميان داده است.
ميان دانشمندان و محدثين اتفاق نظر وجود دارد كه وجه تسمية اين انسان پليد به سفياني به خاطر نسبت داشتن با ابوسفيان است. به تصريح روايات، او از تيرة ابوسفيان و همسرش، هند جگرخوار است.
اميرالمؤمنين علي عليه السّلام مي‌فرمايند:
پسر خورنده جگرها از بيابان خشك بيرون مي‌آيد و او مردي است ميانه بالا و بزرگ سر و آبله‌رو. زماني كه او را مي‌بيني به گمانت كه او اعور (يعني دوبين) است. نامش عثمان و نام پدرش عتبه مي‌باشد. او از فرزندان ابوسفيان است. هرگاه به سرزميني مي‌رسد كه هموار و داراي آب صاف است آنجا استقرار مي‌گيرد. 
همانگونه كه در تاريخ مذكور افتاده ابوسفيان پنج پسر به نامهاي عتبه، معاويه، يزيد، عنبسه و حنظله داشت. در روايات مربوط به سفياني برخي دلالت بر اين دارند كه سفياني از اولاد عنبسه بن ابوسفيان است و برخي او را از نوادگان عتبه بن ابوسفيان معرفي مي‌كنند. اما در يكي از نامه‌هاي مولا اميرالمؤمنين به معاويه حضرت، به صراحت سفياني را از دودمان پليد معاويه مي‌دانند:
‍‌«اي معاويه! مردي از فرزندان تو، بدخوي و ملعون و سبك مغز و ستمكار و واژگون دل و سختگير و عصباني است. خداوند رحمت و مهر را از قلب او زدوده است. دايي‌هاي او بسان سگ خون‌آشامند. گوئيا من هم اينك او را مي‌بينم. اگر مي‌خواستم نام او را مي‌بردم و به توصيفش مي‌پرداختم كه او پسري چند ساله است. او لشكري به جانب مدينه گسيل مي‌دارد. آنها وارد مدينه شده بيش از اندازه مرتكب قتل و غارت و پرده‌دري نواميس مي‌شوند. در اين حال مردي پاكيزه خصال و پرهيزگار از چنگال آنها رهايي مي‌يابد. كسي كه زمين را كه از ظلم و جور لبريز شده است سرشار از عدل و داد مي‌نمايد. من نام او را مي‌دانم و مي‌دانم كه در آن روز چند سال دارد و نشانه‌اش چيست. »
رسول اكرم صلي الله عليه وآله مي فرمايد:
شرورترين مردم و ستمگرترين آنان كه بسيار زشتخوي و سنگدل است سفياني ميباشد كه از همه اقطار واكناف جهان اسلام براي مقابله با او وسپاهيان خون آشامش گرد مي آيند واو همه اعوانش را از دم شمشيرمي گذراند.
شعاري كه همه جا طنين انداز است، اين شعار است:خدايا،خديا، اول انتقام وانگهي آتش دوزخ.   
 3. علائمي كه دلالت بر خروج سفياني دارد: 
حذيفه يماني از پيامبر خدا (ص) روايت مي كند كه حضرت پس از بيان فتنه اي كه در مشرق و مغرب واقع خواهد شد فرمودند:
وقتي كه آنان در اين حالت مي باشند ناگاه سفياني از سمت وادي يابس(درفلسطين)-دراثناي اين فتنه- برايشان خروج مي كند ودر دمشق فرود مي آيد از آنجا لشگري به سمت مشرق و لشكري به سمت مشرق ولشگري به سوي مدينه مي فرستد تا اينكه لشكراول در  ارض بابل كه ازجمله نوا حي بلده ملعونه وجايگاه خبيثه(يعني بغداد(
است؛ فرود مي آيند وبيشتر از سه هزار نفر را مي كشند و بيشتر از سه هزار نفر را مي كشند وبيشتر از سيصد زن را رسوا مي كنند وسيصد جوان از بني عباس را به قتل مي رسانند. بعد از آن متوجه كوفه مي شوند و حوالي آن راخراب مي كنند. آنگاه از آنجا بيرون شده به سمت شام مي روند در آن اثنا لشكري از كوفه علم هدايت برافراشته مي آيند و به اين لشكر سفياني ميرسند وايشان را يكجا به قتل مي رسانند .
جابر جعفي آنگاه كه از امام باقر عليه السلام درباره سفياني مي پرسد حضرت در پاسخش مي فرمايند:
چگونه ممكن است سفياني بدون شيصباني خروج  كند منتظر خروج سفياني باشيد وبه دنبال آن منتظر ظهور مهدي (عج) باشيد. 
  كامل سليمان در كتاب خود به نام يوم الخلاص احتمال داده است كه شيصباني اسم رمزي براي يكي از ستمگران عراق مي باشد كه بر عراق حكومت مي كند و با شيعيان بد رفتاري مي كند.           
يا اين حديث از محمد باقر (ع) :
ـ روميان و اتراك اختلاف مي‌كنند و جنگ‌هاي فراواني روي مي‌دهد و منادي در دمشق بانگ برمي‌آورد: واي بر ساكنين زمين، از شرّي كه نزديك است  .
ـ و آن را نشانه‌هايي و علامتهايي است… و خروج سفياني با درفش سرخ فام همراه است كه فرماندة لشكرش مردي از قبيلة بني كلب است… 
كه در يك جمع بندي كلي از اين احاديث چنين مي‌توان برداشت نمود كه پس از جنگ و درگيري ميان روميان و اتراك و سايه‌گستر شدن غم و اندوه و آمادگي زمين براي بروز فتنه، بانگ دلخراش سفياني از فراز منبر در شام شنيده مي‌شود و آسايش از زمين رخت برمي‌گيرد. با اين وجود، اين بانگ دلخراش براي مؤمنين و منتظران نويدبخش است؛ چرا كه زمان فرارسيدن ظهور را گوشزد مي‌كند. اين مطلب مستفاد از كلام امام باقر عليه السلام است كه مي‌فرمايند:
ـ منتظر بانگ سفياني باشيد كه به طور ناگهاني از دمشق شنيده مي‌شود. در اين بانگ فرج عظيمي براي شما است؛ زيرا كه اين بانگ نويدبخش پيروزي بزرگ شماست .
۴٫ زمان خروج سفياني:
و در خطبه‌اي جناب مولي الموحّدين، اميرالمؤمنين مي‌فرمايند:
ـ آنگاه كه ناقوس صيحه كشد و فرياد برآورد و كابوس سربلند نمايد و گاوميش به سخن درآيد، اينها از شگفتي‌هاست. چه شگفتي از اين بالاتر كه آتش در نصيبين برافروخته شود و پرچم عثماني در بيابان سوداء برافراشته گردد و بصره را تشنّج فراگيرد و برخي بر ديگران فائق آيند و منازعه و مشاجره هر قومي درگيرد (تا آنجا كه حضرت فرمودند:) هرقل در قسطنطنيه به بطارقة سفياني تسليم گردد و سر تسليم براي او فرود آورد؛ در اين هنگام شما در انتظار سخن گفتن موسي با درخت دركوه طور باشيد .
توضيح حديث: ظاهراً مراد ناقوس نصاري و فرنگيان است كه در بلاد اسلام صداي آنها بلند شود و در بلاد مسلمين معبد نصاري بنا گردد و صداي ناقوس در آنها به گوش رسد، كه اين سخن بر ضعف اسلام و قوّت و غلبة كفر دلالت دارد و مراد از كبس كابوس سربلندنمودن هر كسي براي رياست و سلطنت است. در لغت كابوس به معني صرع نيز آمده است كه مقدّمة جنون مي‌باشد كه با توجّه به اين معنا «كبس كابوس» آن مي‌شود كه مردم به تخيلات واهي نفساني براي فتنه و آشوب سربلند مي‌نمايند. و امّا مراد از تكلَّم جاموس شايد قلدري و بي‌فهمي باشد كه مسلّط به خلق شود و همچنين شهر نصيبين كه در روايت مذكور افتاده است بلدي است در ميان شام و عراق و مراد از ظهور رايات عثمانيه در «وادي سود» همان پرچم سفياني مي‌باشد و مراد از سخن گفتن موسي بن عمران در كوه طور با درخت سينا ظاهرشدن حضرت مهدي صاحب الزَّمان است كه لسان ناطق الهي مي‌باشد. در نتيجه، اين كلام اشاره است به اينكه متكلّم با موسي بن عمران در وادي طور و آن نوري كه از شجرة سينا تجلّي نمود، همان نور آل محمّد صلوات الله عليهم اجمعين و نور ولايت است.

عتیقه زیرخاکی گنج