• بازدید : 53 views
  • بدون نظر
خريد و دانلود مقاله اصول و فن نگارش فارسی
تعداد صفحات:۱۵۲
نوع فايل :WORD


قسمتی از مقاله اصول و فن نگارش فارسی
نويسندگي
    براي نويسندگي بايد در انسان سه شرط فراهم شود:
۱- اينكه تصميم قاطع و جدي بگيرد و بپذيرد كه نويسندگي هم فني است مانند فنون ديگر كه قابل يادگيري مي باشد.
۲- اعتماد به نفس لازم را فراهم كردن به منظور يادگيري مهارت نويسندگي. ۳
– اوقات خاصي را براي مطالعه ونوشتن اختصاصي دادن. پر واضح است كه در اين صورت انسان مقدمات كار نويسندگي را براي خود فراهم كرده است.

ارتباط خواندن ونوشتن

    طبيعي است كه اگر انسان سخني براي گفتن نداشته باشد، نمي تواند چيزي بگويد كه مخاطب از آن بهره مند گردد، و برعكس، انسان اگرذهني پربار و انباشته از نكات علمي، اخلاقي، انساني، تاريخي و… داشته باشد، خود به خود زمينه بروز و گفتار آن فراهم مي آيد و انسان در اين مرحله است كه ضرورت گفتن ونوشتن را تشخيص مي دهد. بايد اعتراف كنيم كه در خواندن يك متن يا نوشته حداقل دو مرحله براي نويسندگي پيموده ايم: مرحله نخست اينكه نكات علمي موجود در آن نوشته را مي آموزيم مرحله دوم اينكه مي آموزيم كه چگونه نويسنده متن مذكور توانسته است براي بيان مقصود و منظور خود، واژگان را برگزيند و معاني و مفهوم ايجاد شده درذهن خودش را در قالب كلمات و جمله‌هايمناسب بريزد و به شنوده منتقل نمايد. به همين دليل است كه بايد گفت يك نويسندة خوب، يك خواننده خوب است و كسي كه بتواند يك نشوته اي را خوب بخواند و با تمام زواياي مطرح شده در آن ارتباط برقرار كند و همراه شود، توانسته است مهارت نويسندگي را بياموزد و با تمرين وممارست وكسب تجربه در نوشتن، نويسنده ماهري بشود.


چرا نوشتن از گفتن دشوارتر است؟
     انسانها گمان مي كنند كه چون زبان فارسي زبان مادري شان است و با آن آشنا هستند نيازي به آموختن آن ندارند، در حاليكه اين گماني باطل و بيهوده است! زبان – هر چند هم زبان مادري انسان باشد – دستگاهي است پيچيده كه براي فهم مقصود و منظور گوينده به آن زبان، آشنايي با آن پيچيدگي هاي موجود ، لازم و ضروري است. بهترين دليل اين مدعا هم اين است كه اصولاً نوشتن ازگفتن بسيار مشكل تر است. وقتي انسان سخن مي گويد به دليل اينكه شنونده در روبروي انسان قرار دارد مي تواند با لحن كلام و تغييرات لازم ، معنا و مفهوم مورد نظر را به او بفهماند، گاهي كلمات را شكسته ادا كند گاهي كلمات را با تغيير لحن كلام درمعني خاص خود بكار برد، در حالي كه در نوشتن اينگونه نيست. اولاً در نوشتن ما تصميم مي گيريم كه نوشته خود را ماندگار كنيم و بوسيله خط و كتابت آنرا به انسانهايي كه اكنون جلو چشم ما حاضر نيستند ، برسانيم، پس لازم مي آيد كه كلمات به گونه اي انتخاب شوند كه نظم فكري و كلامي افزونتري داشته باشند. ثانياً چون هنگام نوشتن، مخاطب ما افراد مختلف- با سطح فكرهاي مختلف- مي باشند اين است كه بايد در هنگام نوشتن مقصود طوري بيان شود كه مبهم نباشد و كلمات در معاني صحيح و درست خود بكار روند و كلمات در اجزاي مخصوص جمله هر كدام در جاي مخصوص خود قرار بگيرند تا فهم مطالب را دشوار نسازند.

نويسنده خوب كيست؟
    هر چند نمي توان براي همه نويسندگان ويژگيهايي مشخص و يكسان برشمرد اما در مجموع مي‌توان گفت نويسنده خوب كسي است كه دردي و انگيزه اي براي گفتن دارد و هدفي عالي و فوق‌العاده را جستجو مي كند و هيچ وقت از جاده حق دور نمي شود و قلم نويسندگي و شخصيت عملي خودش را به چيزهاي بي ارزش دنيايي نمي فروشد و خواسته هاي فردي و شخصي را به منافع عمومي ترجيح نمي دهد. با ادبيات ملي آشنايي دارد، خلاقيت و نوآوري دارد، واقع بين است، حداقل با يك يا دو زبان خارجي آشنايي دارد، از همه مهمتر وجدان انساني و علمي خود را هميشه مدنظر قرار مي دهد و از موضوع كاملاً اطلاع دارد آگاه است.

چه كار كنيم تا نويسنده خوبي شويم؟
    بسياري از صاحب نظران معتقدند كه فن نويسندگي از جمله فنون ومهارتهايي است كه بعد از آشنايي با رموز و دقايق ونكات باريك آن به آغاز راه رسيده ايم به اين معني كه تنها با آموختن و يادگيري و به خاطر سپردن قوانين نويسندگي نمي توان نويسنده خوبي شد، بلكه اين فن مثل رانندگي و شنا تمرين و ممارست عملي را نيازمند است! دقت داشته باشيم كه نويسنده شدن غير از نوشتن است مثلاً هر انساني ممكن است در جيبش كمي پول داشته باشد اما به صرف داشتن اين پول، ما نمي توانيم او را پولدار بناميم، پول دارد اما ما نمي توانيم به او پولدار بگوئيم! پس معلوم مي شود كه پول داشتن غيراز پولدار بودن است، پس با اين حساب نويسندگي هم غير از نوشتن چيزي است. يك نفر ممكن است دهها جلد كتاب بنويسد مثلاً درباره تاريخ، فسلفه، طب، نجوم، رياضي و … ما به چنين شخصي ممكن است مورخ، فيلسوف، پزشك، منجم، رياضي دان و… بگوييم، اما هرگز به او نويسنده نمي گوئيم، پس معلوم مي شود نويسندگي غير از نوشتن چيزي است. عكس اين مطلب هم صادق است يعني ممكن است يك نفر حتي يك جلد كتاب بنويسد اما به محض نوشتن همان يك جلد كتاب، نه تنها به او نويسنده مي گوئيم بلكه ممكن است او رابه عنوان يكي از بينيانگذاران روش خاص نويسندگي خطاب كنيم مثلاً محمد علي جمالزاده – پدر قصه نويسي معاصرزبان فارسي- با نوشتن كتاب «يكي بود يكي نبود»- كه تشكيل يافته از چند داستان- نه تنها عنوان نويسنده موفق به خود گرفت ، بلكه روشي را در نويسندگي بنيان نهاد كه دهها كتاب به پيروي از آن روش نوشته شد و به همين دليل ما محمد علي جمالزاده را هر چند كه آثار ديگرش را هم نمي نوشت و چاپ نمي كرد- به صرف نوشتن همين يك اثر به عنوان يكي از پيامبران نويسندگي معاصر خطاب مي كرديم.  
براي اينكه نويسنده خوبي شديم بايد همانطور كه قبلاً‌ گفتيم غير از خواندن ومطالعه- كه اولين قدم براي نويسندگي است- به تمرين نويسندگي مشغول شديم و با آموختن رموز و فنون آن، در آن استعداد و نبوغ خودمان را كشف كنيم و پرورش  بدهيم.البته لازم به ذكر است كه مرحله را بپمائيم تا برسيم به مرحله نهائي نويسندگي : ۱- تعيين هدف و مقصود ۲- تعيين موضوع ۳- تفكر و انديشيدن درباره موضوع ۴- تعيين منابع و مآخذ ۵- طرح نگارش.
منظور از طرح نگارش اين است كه نقشه و برنامه اي براي رسيدن به هدف و مقصود خودمان در نويسندگي داشته باشيم. مثلاً همانطور كه يك معمار براي ساختن يك ساختمان، نخست تصميم مي گيرد كه مثلاً اين ساختمان چند طبقه باشد، هر طبقه چند اتاق، دو اتاق چند پنجره با هر پنجره چند شيشه و بعد همه اين هدفها را با طراحي و نقشه كشي بر روي كاغذ، مشخص مي كند و بعد با اجراء يك به يك آنها سرانجام به اهداف موردنظر خودش مي رسد، نويسندة خوب و موفق هم بايد در نويسندگي دقيقاً همين كار را انجام دهد تا به مقصود نهايي نايل آيد.

ويژگيهاي يك نوشته خوب
    همانطور كه قبلاً گفتيم نويسندگي علم نيست ، زيرا اگر چنين مي بود قاعدتاً مي بايست بهترين دانشمندان بهترين نويسندگان مي بودند، در حالي كه اصلاً اينگونه نيست، چه بسيار انسانهايي كه مطالب علمي زيادي مطرح مي كنند در كتابها و مقالاتشان مي نويسند اما عنوان نويسنده بودن به آنها داده نمي شود، اينكه نويسندگي عبارتست از اينكه آنچه را كه مي دانيم با ديگران در ميان بنهيم به گونه اي كه فضيلت و شايستگي انساني مدنظر باشد آنهم با لحني و سخني كه مخاطب را خوش آيد و بر سرذوق آورد! به ديگر سخن در نويسندگي سعي مي كنيم مخاطب و خواننده را تشويق كنيم به كسب فضايل انساني آنهم بازبان و كلامي ذوق نواز.
    طبيعي است  كه هر نوشته اي هم اين ويژگي را رعايت كرده باشد مي تواند عنوان «نوشته خوب» به خود اختصاص دهد. لازمه اين كار هم رعايت چندشرط است. يكي اينكه از نظر محتوا و موضوع غني باشد ديگر اينكه از نظر لفظ و كلام كاملاً بدرخشد.

نوشته خوب از نظر محتوا و موضوع
    نوشته خوب از نظر محتوا وموضوع لازم است كه قبل از هر چيز، پاسخگوي نيازهاي روحي و معنوي وعاطفي انساني باشد. حس كنجكاوي وانديشه وتفكر را در آنها تقويت نمايد، روح انسان دوستي، ميهن دوستي و احساس مسئوليت در برابر همنوعان را در مخاطب و خواننده بدمد، كامهاي ناكام ماندة يك ملت را مدنظر قرار دهد و گوشزد نمايد، روح آزادگي و سرافرازي انسان و انسانيت را در شناخت خير و شر و دفع بديها و جذب خوبيها زنده نگه دارد. انساني را با مطالعه و خواندن آثار ديگران و نتايج تفكر و تعقل در امور زندگي ، آشنا سازد و بدينوسيله آنها را در تعيين خط  مشي آينده زندگي شان ياري رساند تا بتوانند به سوي خير و سعادت و كمال گام بردارند.

نوشته خوب از نظر لفظ و كلام
    در اين قسمت از نوشته رعيات چند اصل لازم است، مخصوصاً كه اگر وقت داشته باشيم در نويسندگي با رعايت نكات ذوق نواز و طنين كلام مي توانيم بر موسيقي كلام و مرز يكسال بودن سخن بيفزائيم و بدين وسيله خواننده را هر چه بيشتر تشويق نمائيم تا اثرها را بخواند. اين چند اصل عبارتند از : خوانابودن خط، نظم و ترتيب منطقي از نوشته، رعايت قوانين نشانه‌گذاري، رعايت نكات دستوري، داشتن رسم الخط درست، پرهيز از انتخاب واژه هاي دشوار وغير قابل فهم، استفاده بجا و معقول از آرايه هاي ادبي، رعايت ساده نويسي و توجه به ادراك و فهم مخاطب و رعايت حال او، رعايت عفت قلم و دور بودن از حب وبغض هاي شخصي.

مقاله نويسي
    مقاله نويسي نيز يكي از ره آوردهاي پيدا شدن صنعت چاپ ونشر در ايران است.از آن زمان تا وقوع جنگ جهاني آرم موضوع اكثر مقاله ها مسائل علمي، ديني، ادبي بود اما به وقوع جنگ جهاني كه تغييراتي وسيع در سطح كشور ها و ممالك مختلف دنيا ايجاد شد، مسائل و مباحث تازه اي را در زندگي انساني مطرح كرد و به دنبال اين تحول، موضوع مقالات گسترده تر شد و به دامنه سياست واقتصاد – و از همه مهمتر- جامعه نيز كشيده شد. به همين دليل مشكلات جوامع بشري و انتقاد از حكومت و دفاع از آزادي هاي فردي و سياسي جامعه، موضوع مقالات قرار گرفت. مردم نيز از آن تاريخ به بعد انتظار دارند كه مقالاتي به روزنامه ها ارسال شوند كه در جامعه و مشكلات آنها را مطرح نمايند تا آرمانهاي مردم را گوشزد كنند و به منظور بالا بردن سطح اطلاعات جامعه و ترقي بينش و آگاهي مردم ، بكوشند.
    موضوع مقاله معمولاً هنگام پرداختن به مطلب خودنمايي مي كند. به اين معني كه وقتي يك نويسنده اي تصميم مي گيرد كه مقاله اي را بنويسد، حتما دردي و نيازي احساس كرده است كه ضمن بررسي آن در دو نياز موضوع اصلي پيدايش آن يا راه حل آن پي مي برد و همان مي شود موضوع مقاله. هر مقاله بايد ضمن تكيه بر واقعيان جامعه و بررسي علل و مشكلات موجود ، راه حل هاي منطقي و صحيح پيشنهاد نمايد، والا آن مقاله هيچ فايده اي نخواهد داشت. نوشتن مقاله اي كه پيشنهاد و راه حل ارائه ننمايد، بطور قطع فايده اي هم نخواهد داشت.

انواع مقاله
    مقالات را با توجه به محتوي و مطالب آنها مي توانيم به انواع مختلفي چون مقالات علمي ، اجتماعي ، تاريخي و ادبي و … تقسيم نمود كه به بررسي بعضي از آنها مي پردازيم.

مقالات علمي
    در اين گونه مقالات كه صرفاً بر پايه استدلال و واقعيات علمي نوشته مي شوند، حدس وگمان آرزو و تخيل جايي ندارد، اين گونه مقالات بر پايه آزمايش ، تجربه نوشته مي شوند و در آنها آنچه به عنوان شاهد مثال نقل مي شود زماني قابل قبول است كه در مجامع علمي و جهاني پذيرفته شده باشد و از اصول مسلم باشد. پرواضح است كه دراين نوع مقالات آرايه هاي ادبي وصناعات كلامي جايي ندارد بلكه تعلق و استدلال از قضايا و مطالب بيان شده ، اصلي ترين نقش را بازي مي كند.

مقالات اجتماعي
    در اين گونه مقالات دامنه بحث فوق العاده گسترده است و زمينه هاي زيادي براي مطرح كردن وجود دارد، دليلش هم اين است كه در هر جامعه‌اي هزار مشكل و مطلب، قابل بحر مطرح مي باشد. فلسفه تعليم و تربيت، بيماير هاي اخلاقي چون ريا، تظاهر و دروغ، مشكلات اعتياد و بيكاري و وضع جوانان، دانشگاهها و دانشجويان، روابط خانوادگي و .. در اين گونه مقالات ، لازم است كه اشاره كند وسرانجام راه حل يا راه حل هايي نيز ارائه نمايد به گونه اي كه عملي باشند و دست يافتني.

مقالات ادبي
    موضوع اين نوع مقالات – همانطور كه از نامشان معلوم است-  ادب است، يعني زيبايي دوستي كلام و اقناع حس زيبايي دوستي مخاطب يا خواننده از طريق زيبايي كلام وسخن- اينگونه مقالات به دو نوع قابل تقسيم هستند. يكي اينكه درباره بزرگان ادبي يك مملكت يا زبان تحقيق و مطالعه مي نمايند و شخصيت ادبي و هنري آن فرد را مورد مطالعه و بررسي قرار مي دهند ، پس واضح است كه در اين نوع از مقالات تخيل و احساس چندان كاربردي ندارد. نوع ديگر اينكه يك نفر با ديدن منظره اي يا گل و گياهي يا آسمان و ستاره اي احساسات و تخيلات خودش را بوسيله نوشتن مقاله به ديگران اعلام مي نمايد و به توصيف آن مناظر مي پردازد.


عتیقه زیرخاکی گنج