• بازدید : 65 views
  • بدون نظر

دانلود پایان نامه ورد شناخت پیدا کردن نسبت به نگرش مردان در مورد خشونت نسبت به زنان رو براتون گذاشتم.

دانلود این فایل می تواند کمک ویژه ای به شما در تکمیل یک پایان نامه ی کامل و قابل قبول و ارایه و دفاع از آن در سمینار مربوطه باشد.

برخی از عناوین موجود در این مقاله : 

۱- تاريخچه خشونت عليه زنان در جهان 

۲- تاریخچه خشونت در ایران 

۳- نظريه هاي فمينيستي 

و بسیاری موارد دیگر..

امیدوارم از این مقاله لذت ببرید..


مقدمه

آسيب ناشي از خشونت شوهران از فشارهايي است كه بر زنان وارد مي شود . نگاهي سريع و گذار به به تاريخ نشان دهندة عظمت آلام و مصائبي است كه به واسطه خشونت مردانه ايجاد شده است . اينگونه خشونت در جنگها ، شكنجه ها و ارتكاب ضرب و شتم مردان در حق مردان زنان ، و كودكان نمود دارد . ضرب و شتم زنان در عين ارزش تلقي شدن در جوامع متداولترين شكل خشونت فيزيكي ، خشونت رواني ، خشونت اجتماعي ، خشونت اقتصادي و خشونت جنسي ، برداشتهاي خشونت آميز نسبت به زن بازتابي است از ارزشها و عقايد اعضا اجتماعكه اغلب چندين نسل را در بر مي گيرد . و محصول سنتها ، آداب و رسوم : عقايد مذهبي ، قوانين حقوقي و به عبارتي ديگر محصول فرهنگ جامعه است . از عواملي كه تبيينهاي خشونت مردانه مورد توجه قرار گرفته است .  اقتصاد ، مذهب ، خانواده عوامل شخصي بيولوژيكي مي باشد .

  

  • بازدید : 96 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شايد لفظ “ايمان” آن‌قدر صحيح نباشد که “ايمان به مذهب” (و نه الزاما خداوند) به اين موضوع بيايد. اما يک نگاهي به جنگ‌افروزان اخير بکنيد، به ارتباطشان پي مي‌بريد:
-جامعه‌ي امريکا مذهبي است و بوش جز مذهبي‌ترين رييس‌ جمهوران آن‌جاست. هم‌چنين کلي از راي اين دوره‌ي بوش به خاطر برانگيختن حس مذهبي‌ي مردم آن‌جا بوده است. اميدوارم نيازي نباشد تا اثبات کنم که بوش يک “وحشي” است!
-کلي از بدبختي‌ي فعلي‌ي جهان زير سر اصول‌گرايان اسلامي است. آن‌ها آن‌قدر به “ايمان” خود باور دارند که حاضرند جان هزاران نفر را بدون اغماض بگيرند.
نکته‌ي مشترک بين همه‌ي اين‌ها اين است که “ايمان” به عنوان يک عنصر “غيرعقلاني” باعث کم اثر شدن “تعقل” لازم براي انسانيت مدرن مي‌شود. ايمان باعث مي‌شود آرماني والا به عنوان هدف اصلي درآيد و آن آرمان درست مثل چماق چماق‌داران عزيز بخورد توي سر ملت! نمي‌گويم اين خشونت “بد” است (که طبق معيارهايي خوب است)، اما مي‌گويم يکي از دلايل اين “خشونت”، ايمان بالا است!
البته ايمان بالا مي‌تواند باعث کم‌تر شدن خشونت هم بشود. اگر مسيحيان مثل عيسي عمل مي‌کردند و به اين باور داشتند که اگر کشيده‌اي به گوش چپ‌شان خورد، سمت راست صورت‌شان را جلو بياورند (باز هم نمي‌گويم کار درستي است!) آن‌گاه ايمان تبديل مي‌شد به روشي براي کم‌تر شدن خشونت. اما عملا گويا مسير تاريخ به گونه‌اي ديگر شده است.”

پيش از ادامه، لازم است چند نکته را بيان کنم. پست‌اي که اين بحث‌ها در موردش انجام شده است،‌ جزو خانواده‌ي “ضدخاطرات” است. گزاره‌هاي ضدخاطرات هر چه باشد،‌ الزاما “صحيح” نيستند. در نتيجه ادامه‌ي اين بحث، در يک بافت ديگر –بافت متعقلانه- انجام شد در حالي که خود نوشته در بافت ضدخاطرات مطرح شده است. با اين‌که سعي مي‌کنم حرف مفت کم‌تر بزنم،‌ اما اين سعي‌ام در خانواده‌ي ضدخاطرات کم‌تر است (با اين‌همه حاضرم از همه‌ي پست‌هاي‌ام دفاع کنم و يا اشتباه آن‌ها را بپذيرم و يا هيچ‌کدام!!!). نکته‌ي مهم ديگر اين‌که در کامنت‌ام نوشته‌ام که لفظ “ايمان” آن‌قدر درست نيست که “ايمان به مذهب” درست است، اما اينک مي‌خواهم نظرم را کمي تغيير بدهم و بگويم احتمالا مشکل خود ايمان است و نه الزاما ايمان به مذهب.
پاسخ اساسي‌ي بعدي خانم بهار يک چنين چيزي بود:

“خوب، تمام اين مسائلي که عنوان کرديد (امريکا، ايران، چماق چماقداران و…) به مسائل سياسي ربط دارد نه دين نه مذهب و …
_ از امريکا شروع ميکنم.البته در مورد مسائل سياسي اطلاع چنداني ندارم، اما فکر ميکنم سياستهاي بوش مانند انديشه هاي ماکياولي باشد. ماکياولي معتقد است که حاکم براي حفظ دولت و مصلحت آن بايد از ويژگيهاي شيرصفتي و روبه صفتي يعني سرکوبگري برخوردار باشد و بي وقفه در مقابل “بخت نا مساعد” بستيزد.وظيفه ي حاکم رفع آشفتگي و هرج و مرج است و براي اينکار مجاز است تا از زور و خشونت و فريب استفاده کند.
توجه داشته باشيد که در امريکا دانشمندان سياسي روي کار هستند (نه مثل کشورهاي ايران و…)در آنجا تأکيد ميشود بر ضرورت عدالت و آزادي، تأکيد ميشود بر اينکه حاکم بايد عادل باشد و رعايت دين و اخلاق را بکند.اما منظورشان اين نيست که غايت و هدف سياست دين و اخلاق و عدالت است بلکه اينها ابزار هستند براي کسب و حفظ قدرت.حتي معتقدند (به طور پنهان) که لازمه ي حفظ حکومت وجود فقر و ترس و… در بين مردم است.البته اين مسأله ي وجود فقر در بيشتر سياستها از قديم بوده، حتي در ايران، در زمان آغا محمد خان و شايد هم پيش از او. پس با اين تفاسير بوش مذهبي است يا مذهب نما؟ وقتي بوش در ماه رمضان مراسم افطاري برگزار ميکند، يعني بوش مذهبي است يا ميخواهد از راه مذهب وارد شود و روي افکار مردم کار کند؟ اين اعمالش را بايد به مسائل سياسي ربط داد نه مذهبي. با شناختي که از بوش هست و اينطور که شما به صراحت ميگوييد مذهبي ترين، مذهبي بودن مردم امريکا هم زير سؤال ميرود. در ضمن سه عامل باعث انتخاب مجدد بوش شد: خدا، آزاد کردن هم جنس بازي و عامل سومش را هم متأسفانه يادم نيست.
_ و ايران: مذهب و يا اسلام را در ايران از قبل از سال ۵۷ مثال ميزنم. حتماً شنيده ايد، سازمان مجاهدين خلق؛ که يک سري از روشنفکران مسلمان مبارز بودند.توصيفشان از اسلام، تجديد نظر طلبي بود يعني ميگفتند که اسلام را بايد با مفاهيم مدرن همان سالها تطبيق داد. شهرام يکي از رهبران اين سازمان بعد از مدتي شروع به بازبيني اسلام کرد و به اين نتيجه رسيد که اسلام را نسبت به مارکسيسم _ لنينيسم بايد در مقام دوم قرار داد.بعد در يک اطلاعيه ي علني اعلام ميکنند:” ما گمان ميکرديم که ميتوانيم مارکسيسم و اسلام را با هم ترکيب کنيم ولي دريافتيم که اين فکر ناممکن است.ما مارکسيسم را انتخاب کرديم….” اين سازمان چپي يا کمونيستي با انديشه ي اسلام و با جمعي از مسلمانان تشکيل شد و باز هم اسلام يا مذهب به کنار رفت. کنار رفتن مذهب يا اينگونه به صراحت بيان ميشد يا نه، ولي مذهب به حاشيه ميرفت يا مذهب دستاويز ميشد. نکته ي ديگر که به نظرم باعث خدشه دار شدن دين يا مذهب در ايران ميشود؛ نبودن سياستدانهاي واقعي بر سر کار است. به نوعي همه چيز با هم قاطي شده ضمن اينکه اگر بيوگرافي دانشمندان سياسي جهان را نگاهي بيندازيم اکثر آنها جامعه شناسي، فلسفه و علوم سياسي خوانده اند. خودتان بهتر ميدانيد که در اين دوران با مسائل حوزوي و غيره نميشود حکومت و دولت خوبي داشت يا اينکه در اکثر اعتراضات به دولت، مانند روز دانشجو يا ۱۸ تير بيشترين افراد شرکت کننده از دانشکده هاي فني هستند (البته نميخوام بگم اينها چيزي از سياست نميدانند).
_ در کل مذهب و سياست را با هم ترکيب نکنيم، مذهب صرفاً ابزار است نه عامل وحشي گري.
_ در مورد اينکه مي گوييد ايمان باعث خشونت ميشود: نمونه اي را مثال ميزنم، طالبان گروه بسيار افراطي و به نظر من وحشي. منشأ ايمانشان چه بود؟ منشأ وحشي گريشان چه؟ اسلام؟ مذهبشان اين وحشي گريها و اين افراطها را نميخواست، مگر ابن ملجم نبود که پيشاني اش گوياي نماز فراوان بود… به اين شکل نميشود به طالبان گفت: مذهبي ترين. همانطور که ما تميزي را سفارش ميکنيم اما به آدم وسواس نميگوييم تميزترين و وسواس رو نوعي بيماري ميخوانيم.
_ و ايمان باعث کم شدن اثر تعقل براي انسانيت مدرن ميشود:فکر کنم انسان مدرن است نه انسانيت مدرن. و جوابم را با نمونه ي بارزي از انسان متعقل(!) يعني نيچه ميدهم. ميتوانيد نتيجه ي تعقل و بي ايماني اش را در نامه اي که براي خواهرش نوشته ببينيد ( جايي ميگويد: غيرپرستي چيست؟خود را بايد خواست و خود را بايد پرستيد و نهايتاً در نامه به خواهرش:…خدايا من امروز چه تنها هستم…هيچکس نيست که نوازش دوستانه بر من روا دارد.) نمونه هاي ديگرش شوپنهاور،در ايران خيام (البته ميگويند:”خيام شاعر” ) و… با رد کردن ايمان و خدا و روي آوردن به تعقل به تنهايي در نهايت به پوچي ميرسيم.اگر نگاهي به آمار خودکشي در سازمان بهداشت جهاني در کشورهاي اروپايي بيندازيم، ميبينيم که خودکشي در ميان افراد تحصيلکرده و کلاً روشنفکر بيشتر است.
_ ايمان واقعي و درست وحشي گري نمي آورد.
زياد زياد حرف زدم،شرمنده. موفق باشيد و واقع گرا!”

از بهار متشکرم که براي‌ام اين همه نوشت و اتفاقا به نظرم نکات مهم‌اي را هم مطرح کرد که ارزش خواندن دارند. از همان ابتدا مي‌خواستم يکي دو نظر درباره‌ي اين کامنت بگذارم که به تعويق افتاد. دير پاسخ دادن‌ام به دو چيز بر مي‌گردد: يکي اين‌که اين چند روز –درست مثل اين چند ماه اخير و تقريبا مثل سه چهار سال اخير- سرم خيلي شلوغ بوده است و بايد کارهاي ديگري را آماده مي‌کردم و ديگر اين‌که اين آرزوي “واقع‌گرا بودن” کمي به مذاق‌ام ناخوش آمد. به نظرم آمد که “خيلي راحت” نيست آرزوي “واقع‌نگري” براي ديگري در حالي که بعيد مي‌دانم کسي بتواند خيلي ساده و سر راست بگويد “واقعيت” چه چيزي است. اين آرزو –براي من- تقريبا همان‌قدر فحش است که “سطحي‌نگر نباش”، “مبتذل نباش”، “به‌تر فکر کن” و … ناسزاست. بگذريم …

بهار “سياست” و “قدرت طلبي” را علت وحشي‌گري‌ها دانسته و دين و مذهب را بري از هر گونه دخالت در آن دانسته است و تنها برداشت نادرست (و يا ابزاري) از آن‌ها را به عنوان “ابزار” قدرت‌طلبي در نظر گرفته است.
من اعتقاد دارم که علت وحشي‌گري‌ها يکي دو چيز نيست. قدرت‌طلبي مسلما علت همه‌ي اين‌هاست، اما اين‌که چه چيزي باعث قدرت‌طلبي و چه چيزي باعث “مشروعيت” اين قدرت‌خواهي مي‌شود، موضوع جدايي است. گمان‌ام يکي از اين عوامل مشروعيت‌زا –چه به صورت دروني و چه بيروني- “ايمان” به هدف‌اي است. اما ايمان چيست؟ مذهب چيست؟ و حتي چه چيزي وحشي‌گري است؟ نمي‌خواهم –و به احتمال نمي‌توانم- تعريف جامع و کاملي از هر کدام از اين‌ها بدهم چو تعريف‌بردار نيستند. اما خيلي کلي بگويم، ايمان باعث مي‌شود که در مواردي که انسان در برابر تصميم‌گيري‌اي قرار مي‌گيرد، از باوري محکم و مستحکم –که آن را ايمان مي‌ناميم- استفاده کند براي جهت‌دادن به تفکرش. اين ايمان گاهي حتي مي‌تواند قوي‌تر عمل کند و به نفع آن باورها از “ديده‌هاي”‌اش صرف‌نظر کند: شخصي که طناب دار را بر گردن زاني‌اي مي‌اندازد (فرض مي‌کنيم چهار بار زنا انجام داده است يا زنا با محارم داشته يا چيزهايي از اين دست!!!) “ايمان” دارد که کارش درست است در حالي که ترس و وحشت و حتي پشيماني را در تمام وجود محکوم به اعدام مي‌بيند. آيا اين کار عقلاني است؟ يا به‌تر بگويم: آيا اين‌کار انساني است؟! چه چيزي مي‌تواند موجب اين “حق” به انسان ديگري بشود که ديگري‌اي را نابود کند يا -حتي خيلي کم‌تر- او را اذيت کند؟ چيزي جز يک سيستم از باورهاي بسيار مستحکم؟
  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مبارزه با اشکال مختلف خشونت طلبی, توسل به زور و آسیب رسانی به دیگران از جمله دغدغه های اساسی جوامع در عصر کنونی است. شناخت و تحلیل علمی و مستدل فرهنگ خشونت و کشف راه های تخفیف آن شاید در حاکم ساختن فرهنگ آرامش و صلح در آینده مفید و راهگشا باشد. در این مقاله موضوع حساسیت به خشونت و شدت آن معرفی شده و ابزارهای کاهش یا افزایش آن مانند مهارتهای زندگی و باورهای ماوراءالطبیعی بررسی می شوند. در پایان و پس از نگاهی مختصر به رابطه خشونت و زنان چندین توصیه برای نفی فرهنگ خشونت ارایه می شود.
حساسیت به خشونت و شدت آن
 
توانایی تشخیص شدت خشونت  و میزان حساسیت انسان ها  به آن وابسته به زمینه است. در واقع تجارب زندگی و شرایط زیستی انسان نقش مهمی در نوع نگاه به خشونت ایفاء می کند. یک فرد تاریخی- باستانی را تصور کنید که  در یک قبیله زندگی کرده  و از دوران کودکی تا بلوغ به طور مستمر شاهد جنگ, خونریزی, اجساد قطعه قطعه شده  و دیگر مظاهرخشونت بوده است. نگاه چنین فردی به خشونت در مقایسه با یک فرد بالغ که در جوامع شهرنشین کنونی زندگی می کند و شاید تا آخر عمر هیچگاه تجربه لمس و مشاهده عینی خشونت را نداشته باشد, قطعا متفاوت خواهد بود.  بریدن سر, بینی و زبان, کور کردن چشم, دوختن دهان, کندن پوست, آتش زدن, قطع دست و پا, دار زدن و دیگر اشکال شدید خشونت آنگونه که امروزه  در نظر ما هولناک جلوه می کنند در زمان های گذشته و در نظر اجداد ما وحشتناک و حساسیت برانگیز نبوده اند. زندگی در زمینه های اجتماعی مملو از خشونت و عادی شدن آن منجر به کاهش سطح حساسیت مردم و در نتیجه افزایش شدت خشونت خواهد شد. از این روست که هنگام آموزش افرادی که بنابر الزامات شغلی باید حساسیت آنها به خشونت کاهش یابد از انواع مختلف روشهای عادی سازی خشونت مانند بریدن سر حیوانات, مشاهده خونریزی های عمدی  خود یا همکاران, مشاهده اجساد متلاشی شده و همچنین لمس مجازی و مستمر صحنه های خشن استفاده می شود. 
 
یکی از دلایل  ظهور جنبش های مبارزه با اشکال مختلف خشونت افزایش حساسیت مردم و همچنین افزایش شدت آن در ذهن افرادی است که به خاطر سبک جدید حیات اجتماعی, خشونت و آسیب رسانی به دیگران را پدیده ای عادی نمی بینند. چنین مفهومی در رواج بیشتر خشونت کلامی نیز تاثیر گذار است. رواج و عادی بودن بسیاری از خشونت های کلامی در بین گروههای مختلف اجتماعی گاهی اوقات به گونه ای است که سطح حساسیت به صفر رسیده و در نتیجه اعضای چنین گروه هایی خشونت های کلامی را اصلا به رسمیت نمی شناسد.  
 
با توجه به موارد فوق باید گفت که هرچه مظاهر خشونت در بافت جامعه کاهش یابد, از یک سو حساسیت مردم به خشونت طلبی افزایش یافته و از سوی دیگر رواج و عادی شدن مجدد اشکال مختلف آن دشوار می شود. مخالفت مردم شهرهای بزرگ ایران بویژه تهران با شلاق زدن, دارزدن و سنگسار کردن افراد در ملاء عام و همچنین مخالفت با تنبیه بدنی دانش آموزان در سالهای اخیر,  که حمایت های قاطعانه سازمان های بین المللی هوادار حقوق بشر را نیز به همراه داشت,  گام های مثبتی است که بی شک حذف مظاهر مختلف خشونت از بافت جامعه و همچنین افزایش حساسیت مردم به خشونت طلبی را در پی خواهد داشت.
 
خشونت و مهارت های زندگی
 
 بسیاری از افراد  اخلاق گرا مایلند که حتی الامکان برای هرگونه رفتار پرخاشجویانه, تهاجمی و خشونت آمیز انگیزه ای مشخص بیابند و ریشه های آن را درعقده های روانی- سادیستی جستجو کنند, اما باید اذعان کرد که  برخی رفتار های خشونت آمیزانسان ها صرفا به خاطر فقدان مهارت های زندگی از جمله مهارت حل مساله ظهور می یابند. شتابزدگی و تمایل روانشناختی به حل سریع مساله موجب می شود که توسل به خشونت به عنوان راه حلی که  سریع به جواب می رسد مطلوبیت پیدا کند.
 
 امروزه نهاد های آموزشی با تاکید بیش از حد بر انتقال اطلاعات انبوه و گاهی اوقات کاملا بی فایده به دانش آموزان و دانشجویان فرصت یادگیری مهارتهای زندگی همچون حل مساله, چگونگی بیان خواسته ها و نیازها و ارضای آنها, چگونگی مذاکره برای خود و طرف مقابل, ایجاد و حفظ ارتباطات انسانی , پیش بینی پیامدهای اقدامات فردی و گروهی,  تصمیم گیری و غیره را از آنها سلب می کنند. در واقع بسیاری از افراد این مهارتهای زندگی را به شکلی ناخودآگاه از والدین, خویشاوندان, دوستان, هم پایگان و همکاران تقلید می کنند.  فردی که مهارتهای زندگی را به صورت صریح , مستقیم و مستدل یادگرفته است در مقایسه با کسی که شیوه زندگی اطرافیان خود را الگو قرار می دهد تمایل کمتری به استفاده از خشونت به عنوان راه حل مسائل فراروی خود خواهد داشت.  شایان ذکر است که بنابر نگرش های عمومی  توسل به خشونت توسط افراد تحصیل کرده چه در محیط کار و چه در زندگی شخصی در مقایسه با افراد بی سواد دوراز انتظار است. غافل از اینکه شاید یک استاد دانشگاه یا پزشک  که در حوزه علمی معینی تخصص دارد از لحاظ مهارتهای زندگی و توانایی های حل مساله با دیگر اقشار جامعه تفاوت چندانی نداشته باشد.
 
علاوه بر این,  باید خاطر نشان کرد که تقویت مفاهیم غیر خشن از طریق ارتقای حس زیبایی شناسی و نگاه هنرمندانه به جهان پیرامونی نیز در کاهش خشونت مثمر ثمر واقع می شود. هنردر اشکال مختلف آن و بویژه زیبایی شناسی باعث می شود که حساسیت انسان به مظاهر خشن, زمخت و زشت افزایش یابد و این به نوبه خود ذهنیت انسان درباره خشونت را دستخوش تحول می کند.
 
خلاصه اینکه می توان امیدوار بود که از طریق یادگیری صریح و آموزش مستمر مهارتهای زندگی, نفوذ هر چه بیشتر خردگرایی و تاکید بر شکیبایی  و همچنین تقویت حس زیبایی شناسی,  گستره و شدت خشونت طلبی در سطح جامعه کاهش یابد. 
 
باور های ماوراء الطبیعی
 
اعتقاد به باورهای ماوراء الطبیعی تا جایی که  بر پایه جهان بینی جنگ همیشگی خیر و شر استوار هستند در گسترش و همچنین توجیه خشونت تحت عنواینی همچون خشونت خوب, خشونت علیه شیاطین و خشونت علیه افراد شرور نقش مهمی ایفاء می کند. شرارت یا خشونت ایده آلیستی در واقع منعکس کننده باوری اخلاقی است که بر پایه آن یک فرد خود را سمبل خوبی و خیر و طرف مقابل خود را سمبل بدی و شر می داند.
 
 شواهد تاریخی حاکی از آن است که خشونت های بزرگ مقیاس نسبت به جمعیت زمین و همچنین جنگ های طولانی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم  از اعتقاد به باورهای ماوراء الطبیعی و تقسیم بندی گروه های انسانی بر پایه چنین باور هایی ناشی شده اند. امروزه اگرچه جنگ های بین ادیان نادر شده است هنوز خشونت های فرقه ای موجب جراحت و تلفات جانی فراوان می شوند. بارزترین نمونه توجیه خشونت بر اساس باورهای دینی را می توان در کابینه رییس جمهورکنونی آمریکا و نو محافظه کاران جنگ طلب دید که به شدت تحت تاثیر بنیاد گرایی مسیحی و باورهای مبتنی بر خیر و شر هستند. 
 
در سطوح فردی باورهای دینی و اعتقاد به حسابرسی از اعمال انسان و مجازات نهایی افراد گناهکار شاید برای کنترل رفتارهای خشونت آمیز مفید باشد. همچنین تقویت آگاهانه معنویت در زندگی روزمره از قساوت قلب و عادی شدن خشونت و کاهش حساسیت به آن جلوگیری می کند.  اما در سطح گروه های اجتماعی که تردید های فردی  اعمال خشونت را به تاخیر می اندازند رجوع به چنین باورهایی علاوه بر از بین بردن تردیدهای فردی شاید شدت خشونت را نیز افزایش دهد. بنابراین هنگام ارزیابی تاثیر باورهای دینی بر کاهش یا افزایش خشونت باید سهم چنین باورهایی را بر حسب مولفه های مثبت تلطیف روح و تقویت ابعاد معنوی زندگی انسان و همچنین مولفه منفی تردید زدایی اجتماعی بررسی کرد. علاوه بر این باید دقت کرد که معمولا تمایل افراد به دین داری در سنین بالا و توام با کاهش توانایی های جسمی افزایش می یابد. در حالیکه بسیاری از حرکت های خشونت طلبانه را گروه های جوان انجام می دهند. بنابراین هنگام ارزیابی کلی سهم مولفه های مثبت دین مداری در کاهش خشونت باید به چنین واقعیتی توجه ویژه داشت. 
 
در بین جامعه مذهبی ایران دو طیف مخالف وجود دارند که یکی با تاکید برمفاهیمی چون تسامح و تساهل دینی توسل به خشونت را حتی الامکان رد و دیگری با تاکید بر مفاهیمی چون غیرت دینی حتی الامکان آن را تایید می کند.   استدلال هر دو گروه بر پایه استناد به آیات قرآن و سیره پیامبر و امامان معصوم مذهب شیعه استوار است. البته زندگی پیامبر اسلام و امامان شیعه نشانگر آن است که آنها بیشتر قربانی خشونت بوده اند تا مسبب آن . از سوی دیگر همه سوره های قرآن به استثنای سوره توبه با عبارت ” به نام خداوند بخشاینده و مهربان” آغاز شده اند. نبود چنین عبارتی در سوره توبه از این جهت جالب توجه است که خداوند در آن به مومنان فرمان می دهد ” مشرکان پیمان شکن را هرجا که یافتید بکشید.” جالب تر اینکه در پایان همین آیه از مومنان خواسته می شود که ” اگر توبه کردند و نماز خواندند و زکات دادند از سر راهشان کنار روید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.” با این وجود,  محروم شدن گروه اول از رسانه های تبلیغ کننده عطوفت, مهربانی و تسامح و تساهل دینی که بیشتر دلایل سیاسی- جناحی  دارد موجب خواهد شد که  تصویری خشونت طلب از جامعه مذهبی ایران به جامعه غیر مذهبی داخل و خارج ایران و همچنین ناظران بین المللی ارائه شود. 

زنان و خشونت
 
در یک نگرش فمینیستی, زنان همیشه قربانی خشونت هستند. گستره و شدت خشونت علیه زنان به اشکال مختلف مانند خشونت کلامی, خشونت خیابانی, خشونت خانگی و بویژه خشونت جنسی واقعیتی انکارناپذیر است. برخی با تاکید بر روانشناسی زنان خشونت توسط آنها را دور از انتظار می دانند.  در حالیکه شواهدی همچون کودک آزاری بیانگر آن است که شدت و گستره نسبتا کم خشونت توسط زنان بیشتر ناشی از محدودیت های جسمی و فیزیولوژیک است تا حضور غریزه ای کاملا غیر خشن در وجود آنها. همچنین نباید فراموش کرد که زنان به صورت مستقیم یا غیر مستقیم مسبب بخش قابل توجهی از خشونت ها در گروه های مردان هستند. زنان گاهی اوقات به خاطر محدودیت های فیزیکی خشونت خود را با استفاده ابزاری از یک مرد اعمال می کنند. همچنین خشونت های شدیدی در گروه های مردان به خاطر مفهوم تملک و تصاحب جنسی ایجاد می شوند که زنان در آن نقشی غیر مستقیم دارند.
 
خشونت خانگی جزو دغدغه های اساسی زنان به شمار می رود. در واقع بر خلاف باور عمومی,  ریسک خشونت علیه زنان در خیابان کمتر از خانه است. منظور از ریسک حاصل ضرب احتمال بروز خشونت در پیامدها و عواقب آن است. به عنوان مثال در کشور آمریکا, که نظام آمارگیری علمی و دقیقی دارد,  واقعیت ها نشانگر آن است که در سال ۱۹۹۰ یک میلیون و هشتصد هزار زن در خانه مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و۶۶۰ هزار زن در خیابان آزار و اذیت شده یا به آنها تجاوز جنسی شد.

عتیقه زیرخاکی گنج