• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اين خطبه ، سخن از آغاز آفرينش آسمان و زمين و آفرينش آدم ( ع ) است . 
حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر چه كوشند ، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند . خداوندى ، كه انديشه‏هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد . آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره‏هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت . 
اساس دين ، شناخت خداوند است و كمال شناخت او ، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او ، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او ، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه‏اى و ، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه‏اى پاك باشد كه از ذات او ، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است . 
هركس خداوند سبحان را به صفتى زايد بر ذات وصف كند ، او را به چيزى مقرون ساخته و هر كه او را به چيزى مقرون دارد ، دو چيزش پنداشته و هر كه دو چيزش پندارد ، چنان است كه به اجزايش تقسيم كرده و هر كه به اجزايش تقسيم كند ، 
او را ندانسته و نشناخته است . و آنكه به سوى او اشارت كند محدودش پنداشته و هر كه محدودش پندارد ، او را بر شمرده است و هر كه گويد كه خدا در چيست ، خدا را درون چيزى قرار داده و هر كه گويد كه خدا بر روى چيزى جاى دارد ، ديگر جايها را از وجود او تهى كرده است . 
خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد ، با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه‏اى كه همنشين و نزديك او باشد ، غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد . كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها . به آفريدگان خود بينا بود ، حتى آن زمان ، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند . تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش موجب تشويش گردد . موجودات را چنانكه بايد بيافريد و آفرينش را چنانكه بايد آغاز نهاد . بى‏آنكه نيازش به انديشه‏اى باشد يا به تجربه‏اى كه از آن سود برده باشد يا به حركتى كه در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى كه موجب تشويش شود . آفرينش هر چيزى را در زمان معينش به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون ، 
سازش پديد آورد و هر چيزى را غريزه و سرشتى خاص عطا كرد . و هر غريزه و سرشتى را خاص كسى قرار داد ، پيش از آنكه بر او جامه آفرينش پوشد ، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پيچ و خم هر كارى را مى‏دانست . 
آنگاه ، خداوند سبحان فضاهاى شكافته را پديد آورد و به هر سوى راهى گشود و هواى فرازين را بيافريد و در آن آبى متلاطم و متراكم با موجهاى دمان جارى ساخت و آن را بر پشت بادى سخت‏وزنده توفان‏زاى نهاد . و فرمان داد ، كه بار خويش بر پشت استوار دارد و نگذارد كه فرو ريزد ، و در همان جاى كه مقرر داشته بماند . هوا در زير آن باد گشوده شد و آب بر فراز آن جريان يافت . [ و تا آن آب در تموج آيد ] ، باد ديگرى بيافريد و اين باد ، سترون بود كه تنها كارش ، جنبانيدن آب بود . آن باد همواره در وزيدن بود وزيدنى تند ، از جايگاهى دور و ناشناخته . و فرمانش داد كه بر آن آب موّاج ، 
[ ۳۳ ]
وزيدن گيرد و امواج آن دريا برانگيزد و آنسان كه مشك را مى‏جنبانند ، آب را به جنبش واداشت . باد به گونه‏اى بر آن مى‏وزيد ، كه در جايى تهى از هر مانع بوزد . باد آب را پيوسته زير و رو كرد و همه اجزاى آن در حركت آورد تا كف بر سر برآورد ، 
آنسان كه از شير ، كره حاصل شود . آنگاه خداى تعالى آن كفها به فضاى گشاده ، فرا برد و از آن هفت آسمان را بيافريد . در زير آسمانها موجى پديد آورد تا آنها را از فرو ريختن باز دارد . و بر فراز آنها سقفى بلند برآورد بى‏هيچ ستونى كه بر پايشان نگه دارد يا ميخى كه اجزايشان به هم پيوسته گرداند . سپس به ستارگان بياراست و اختران تابناك پديد آورد و چراغهاى تابناك مهر و ماه را بر افروخت ، هر يك در فلكى دور زننده و سپهرى گردنده چونان لوحى متحرك . 
سپس ، ميان آسمانهاى بلند را بگشاد و آنها را از گونه‏گون فرشتگان پر نمود . 
برخى از آن فرشتگان ، پيوسته در سجودند ، بى‏آنكه ركوعى كرده باشند ، برخى همواره در ركوعند و هرگز قد نمى‏افرازند . صف در صف ، در جاى خود قرار گرفته‏اند و هيچ يك را ياراى آن نيست كه از جاى خود به ديگر جاى رود . خدا را مى‏ستايند و از ستودن ملول نمى‏گردند . هرگز چشمانشان به خواب نرود و خردهاشان دستخوش سهو و خطا نشود و اندامهايشان سستى نگيرد و غفلت فراموشى بر آنان چيره نگردد . 
گروهى از فرشتگان امينان وحى خداوندى هستند و سخن او را به رسولانش مى‏رسانند و آنچه مقدر كرده و مقرر داشته ، به زمين مى‏آورند و باز مى‏گردند . گروهى نگهبانان بندگان او هستند و گروهى دربانان بهشت اويند . شمارى از ايشان پايهايشان بر روى زمين فرودين است و گردنهايشان به آسمان فرازين كشيده شده و اعضاى پيكرشان از اقطار زمين بيرون رفته و دوشهايشان آنچنان نيرومند است كه توان آن دارند كه پايه‏هاى عرش را بر دوش كشند . از هيبت عظمت خداوندى ياراى آن ندارند كه چشم فرا كنند ، بلكه ، همواره ، سر فروهشته دارند و بالها گرد كرده و خود را در آنها پيچيده‏اند . ميان ايشان و ديگران ، حجابهاى عزّت و عظمت فرو افتاده و پرده‏هاى قدرت كشيده شده است . هرگز پروردگارشان را در عالم خيال و توهم تصوير نمى‏كنند و به صفات مخلوقات متصفش نمى‏سازند و در مكانها محدودش نمى‏دانند و براى او همتايى نمى‏شناسند و به او اشارت نمى‏نمايند . 
[ ۳۵ ]
هم از اين خطبه [ در صفت آفرينش آدم ( عليه السلام ) ] آنگاه خداى سبحان ، از زمين درشتناك و از زمين هموار و نرم و از آنجا كه زمين شيرين بود و از آنجا كه شوره‏زار بود ، خاكى بر گرفت و به آب بشست تا يكدست و خالص گرديد . پس نمناكش ساخت تا چسبنده شد و از آن پيكرى ساخت داراى اندامها و اعضا و مفاصل . و خشكش نمود تا خود را بگرفت چونان سفالينه . و تا مدتى معين و زمانى مشخص سختش گردانيد . آنگاه از روح خود در آن بدميد . آن پيكر گلين كه جان يافته بود ، از جاى برخاست كه انسانى شده بود با ذهنى كه در كارها به جولانش درآورد و با انديشه‏اى كه به آن در كارها تصرف كند و عضوهايى كه چون ابزارهايى به كارشان گيرد و نيروى شناختى كه ميان حق و باطل فرق نهد و طعمها و بويها و رنگها و چيزها را دريابد . معجونى سرشته از رنگهاى گونه‏گون . 
برخى همانند يكديگر و برخى مخالف و ضد يكديگر . چون گرمى و سردى ، ترى و خشكى [ و اندوه و شادمانى ] . خداى سبحان از فرشتگان امانتى را كه به آنها سپرده بود ، طلب داشت و عهد و وصيتى را كه با آنها نهاده بود ، خواستار شد كه به سجود در برابر او اعتراف كنند و تا اكرامش كنند در برابرش خاشع گردند . 
پس ، خداى سبحان گفت كه در برابر آدم سجده كنيد . همه سجده كردند مگر ابليس كه از سجده كردن سر بر تافت . گرفتار تكبر و غرور شده بود و شقاوت بر او چيره شده بود . بر خود بباليد كه خود از آتش آفريده شده بود و آدم را كه از مشتى گل سفالين آفريده شده بود ، خوار و حقير شمرد . خداوند ابليس را مهلت ارزانى داشت تا به خشم خود كيفرش دهد و تا آزمايش و بلاى او به غايت رساند و آن وعده كه به او داده بود ، به سر برد . پس او را گفت كه تو تا روز رستاخيز از مهلت داده شدگانى . 
آنگاه خداوند سبحان آدم را در بهشت جاى داد ، سرايى كه زندگى در آن خوش و آرام بود و جايگاهى همه ايمنى . و از ابليس و دشمنى‏اش برحذر داشت . ولى دشمن كه آدم را در آن سراى خوش و امن ، همنشين نيكان ديد ، بر او رشك برد . آدم يقين خويش بداد و شك بستد و اراده استوارش به سستى گراييد و شادمانى از دل او رخت بر بست و وحشت جاى آن بگرفت و آن گردن فرازى و غرور به پشيمانى و حسرت بدل شد . ولى خداوند در توبه به روى او بگشاد و كلمه رحمت خويش به 
[ ۳۷ ]
او بياموخت و وعده داد كه بار دگر او را به بهشت خود بازگرداند . ليكن نخست او را به اين جهان بلا و محنت و جايگاه زادن و پروردن فرو فرستاد . 
خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد و از آنان پيمان گرفت كه هر چه را كه به آنها وحى مى‏شود ، به مردم برسانند و در امر رسالت او امانت نگه دارند ، به هنگامى كه بيشتر مردم ، پيمانى را كه با خدا بسته بودند ، شكسته بودند و حق پرستش او ادا نكرده بودند و براى او در عبادت شريكانى قرار داده بودند و شيطانها از شناخت خداوند ، منحرفشان كرده بودند و پيوندشان را از پرستش خداوندى بريده بودند . پس پيامبران را به ميانشان بفرستاد . پيامبران از پى يكديگر بيامدند تا از مردم بخواهند كه آن عهد را كه خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را كه از ياد برده‏اند ، فرا ياد آورند و از آنان حجّت گيرند كه رسالت حق به آنان رسيده است و خردهاشان را كه در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزند . و نشانه‏هاى قدرتش را كه بر سقف بلند آسمان آشكار است به آنها بنمايانند و هم آنچه را كه بر روى زمين است و آنچه را كه سبب حياتشان يا موجب مرگشان مى‏شود به آنان بشناسانند و از سختيها و مرارتهايى كه پيرشان مى‏كند يا حوادثى كه بر سرشان مى‏تازد ، آگاهشان سازند . خداوند بندگان خود را از رسالت پيامبران ، بى‏نصيب نساخت بلكه همواره بر آنان ، كتاب فرو فرستاد و برهان و دليل راستى و درستى آيين خويش را بر ايشان آشكار ساخت و راه راست و روشن را خود در پيش پايشان بگشود . پيامبران را اندك بودن ياران ، در كار سست نكرد و فراوانى تكذيب كنندگان و دروغ انگاران ، از عزم جزم خود باز نداشت . براى برخى كه پيشين بودند ، نام پيامبرانى را كه زان سپس خواهند آمد ، گفته بود و برخى را كه پسين بودند ، به پيامبران پيشين شناسانده بود . 
قرنها بدين منوال گذشت و روزگاران سپرى شد . پدران به ديار نيستى رفتند و فرزندان جاى ايشان بگرفتند و خداوند سبحان ، محمد رسول اللّه ( صلى اللّه عليه و آله ) را فرستاد تا وعده خود برآورد و دور نبوّت به پايان برد . در حالى كه از پيامبران برايش پيمان گرفته شده بود . نشانه‏هاى پيامبرى‏اش آشكار شد و روز ولادتش با كرامتى عظيم همراه بود . در اين هنگام مردم روى زمين به كيش و آيين پراكنده بودند 
[ ۳۹ ]
و هر كس را باور و عقيدت و آيين و رسمى ديگر بود : پاره‏اى خدا را به آفريدگانش تشبيه مى‏كردند . پاره‏اى او را به نامهايى منحرف مى‏خواندند و جماعتى مى‏گفتند كه اين جهان هستى ، آفريده ديگرى است . خداوند به رسالت محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) آنان را از گمراهى برهانيد و ننگ جهالت از آنان بزدود . 
خداوند سبحان ، مرتبت قرب و لقاى خود را به محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) عطا كرد و براى او آن را پسنديد كه در نزد خود داشت . پس عزيزش داشت و از اين جهان فرودين كه قرين بلا و محنت است ، روى گردانش نمود و كريمانه جانش بگرفت . درود خدا بر او و خاندانش باد . 
محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز در ميان امّت خود چيزهايى به وديعت نهاد كه ديگر پيامبران در ميان امّت خود به وديعت نهاده بودند زيرا هيچ پيامبرى امّت خويش را بعد از خود سرگردان رها نكرده است ، بى‏آنكه راهى روشن پيش پايشان گشوده باشد يا نشانه‏اى صريح و آشكار براى هدايتشان قرار داده باشد . محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز كتابى را كه از سوى پروردگارتان بر او نازل شده بود ، در ميان شما نهاد ، كتابى كه احكام حلال و حرامش در آن بيان شده بود و واجب و مستحب و ناسخ و منسوخش روشن شده بود . معلوم داشته كه چه كارهايى مباح است و چه كارهايى واجب يا حرام . خاص و عام چيست و در آن اندرزها و مثالهاست . مطلق و مقيد و محكم و متشابه آن را آشكار ساخته . هر مجملى را تفسير كرده و گره هر مشكلى را گشوده است . و نيز چيزهايى است كه براى دانستنش پيمان گرفته شده و چيزهايى است كه به نادانستنش رخصت داده شده . احكامى است كه در كتاب خدا به وجوب آن حكم شده و در سنت ، آن حكم نسخ گشته و احكامى است كه در سنت ، به وجوب آن تاكيد شده ولى در كتاب به تركش رخصت داده شده و نيز اعمالى است كه چون زمانش فرازآيد ، واجب و چون زمانش سپرى گردد ، وجوبش زايل شود . و در باب امورى كه ارتكاب آن گناه كبيره است و خدا به كيفر آن ، وعيد آتش دوزخ داده و امورى كه ارتكاب آن گناه صغيره است و مستوجب غفران و آمرزش اوست و امورى كه اندك آن هم پذيرفته آيد و هر كس مخير است كه بيش از آن هم به جاى آورد . 
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر

تاب حاضر خطبه های امام حسین است که روز عاشورا برای یاران و اصحاب خود بیان کردند و شرح حال لحظات آخر و مناجات با خدا می باشد، برای دانلود کتاب به ادامه مطلب مراجعه کنید.حضرت سید الشّهداء علیه السّلام روز عاشورا نزدیک غروب آفتاب اصحاب خود را جمع نمودند. و حضرت علی بن الحسین زین العابدین علیه السّلام می فرماید: من نزدیک رفتم تا ببینم به آنها چه می گوید؛ و من در آن وقت مریض بودم. پس شنیدم که پدرم به اصحاب خود چنین فرمود:

  • بازدید : 31 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ايها الناس، شقوا امواج الفتن بسفن النجاه، و عرجوا عن طريق المنافره، و ضعوا تيجان المفاخره. افلح من نهض بجناح، او استسلم فاراح. هذا ماء آجن، و لقمه يغص بها آكلها . و مجتني الثمره لغير وقت ايناعها كالزارع بغير ارضه.
حكمه السكوت
فان اقل يقولوا : حرص علي الملك، و ان اسكت يقولوا : جزع من الموت ! هيهات بعد اللتيا والتي ! والله لابن ابي طالب انس بالموت من الطفل بثدي امه، بل اندمجت علي مكنون علم لو بحت به لا ضطربتم اضطراب الارشيه في الطوي البعيده !
راه هاي پرهيز از فتنه ها
اي مردم، امواج فتنه ها را با كشتي هاي نجات در هم بشكنيد، و از راه اختلاف و پراكندگي بپرهيزيد، و تاج هاي فخر و برتري جويي را بر زمين نهيد، رستگار شد آن كس كه با ياران به پا خاست، يا كناره گيري نمود و مردم را آسوده گذاشت.
اين گونه زمامداري، چون آبي بد مزه، و لقمه اي گلوگير است، و آن كس كه ميوه را كال و نارس بچيند، مانند كشاورزي است كه در زمين ديگري بكارد.
مواقف طلحه والزبير
و قد ارعدوا و ابرقوا، و مع هذين الامرين الفشل ؛ و لسنا نرعد حتي نوقع، و لا نسيل حتي نمطر.
شناخت طلح و زبير ( و اصحاب جمل )
چون رعد خروشيدند و چون برق درخشيدند، اما كاري از پيش نبردند و سرانجام سست گرديدند !
ولي مااين گونه نيستيم، تا عمل نكنيم، رعد و برقي نداريم، و تا نبازيم سيل جاري نمي سازيم. 
بلاغه اهل البيت عليه السلام 
الا وان اللسان بضعه من الانسان، فلا يسعده القول اذا امتنع، و لا ي مهله النطق اذا اتسع، و انا لامراء الكلام، و فينا تنشبت عروقه، و علينا تهدلت غصونه.
اسباب الغشل و الهزيمه
و اعلموا رحمكم الله انكم في زمان القائل فيه بالحق قليل، و اللسان عن الصدق كليل، و اللازم للحق ذليل، اهله معتكفون علي العصيان، مصطلحون علي الادهان، فتاهم عارم، وشائبهم آثم، و عالمهم منافق، و قارنهم مماذق، لا يعظم صغير هم كبيرهم، و لا يعول غنيهم فقيرهم.
فصاحت و بلاغت اهل بيت عليه السلام
آگاه باشيد، همانا زبان، پاره اي از وجود انسان است، اگر آمادگي نداشته باشد سخن نمي گويد، و به هنگام آمادگي، گفتار او را مهلت نمي دهد، همانا ما اميران سخن مي‌باشيم، درخت سخن در ما ريشه دوانده، و شاخه هاي آن بر ما سايه افكند ه است.
علل سقوط جامعه انساني
خدا شما را رحمت كند، بدانيد كه همانا شما در روزگاري هستيد كه گوينده حق اندك، و زبان از راستگويي عاجز، و حق طلبان بي ارزشمند، مردم گرفتار گناه، و به سازشكاري همداستانند، جوانانشان بد اخلاق، و پير مردانشان گنهكار، و عالمشان دو رو، و نزديكانشان سود جويند، نه خردسالانشان بزرگان را احترام مي‌كنند و نه توانگرانشان دست مستمندان را مي‌گيرند.
الاخلاق في الحرب
اني اكره لكم ان تكونوا سبابين، و لكنكم لو و صفتم اعمالهم، و ذكر تم حالهم، كان اصوب في القول، و ابلغ في العذر، و قلتم مكان سبكم اياهم : اللهم احقن دماء نا ودماء هم، و اصلح ذات بيننا و بينهم، و اهدهم من ضلالتهم، حتي يعرف الحق من جهله، و ير عوي عن الغي و العدوان من لهج به.
اخلاق در جنگ
من خوش ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد، اما اگر كردارشان را تعريف، و حالات آنان را بازگو مي‌كرديد به سخن راست نزديك تر، و عذرپذير تر بود. خوب بود بجاي دشنام آنان مي‌گفتيد : خدايا ! خون ما و آنها را حفظ كن، بين ما و آنان اصلاح فرما، و آنان را از گمراهي به راه راست هدايت كن، تا آنان كه جاهلند، حق را بشناسند، و آنان كه با حق مي‌ستيزند پشيمان شده به حق باز گردند.
التوجيه المعنوي في الحرب
و اي امري منكم احس من نفسه رباطه جاش عند اللقاء، و راي من احد من اخوانه فشلا فليذب (فليذبب ) عن اخيه بفضل نجدته التي فضل بها عليه كما يذب عن نفسه، فلو شاء الله لجعله مثله، ان الموت طالب حثيث لا يفوته المقيم، و لا يعجزه الهارب، ان اكرم الموت القتل ! والذي نفس ابن ابي طالب بيده، لالف ضربه بالسيف اهون علي من ميته علي الفراش في غير طاعه الله !
تحذير من التقصير في الحرب
ومنه : و كاني انظر اليكم تكشون كشيش الضباب : لا تاخذون حقا، و لا تمنعون ضيما، قد خليتم و الطريق، فالنجاه للمقتحم، و الهلكه للمتلوم.
آموزش رواني در جنگ
هر كدام از شما در صحنه نبرد با دشمن، درخود شجاعت و دلاوري احساس كرد، و برادرش را سست و ترسو يافت. به شكرانه اين برتري بايد از او دفاع كند. آنگونه كه از خود دفاع مي‌كند، زيرا اگر خدا بخواهداو را چون شما دلاور و شجاع گرداند.
همانا مرگ به سرعت در جستجوي شماست، آنها كه در نبرد مقاومت دارند، و آنها كه فرارمي كنند، هيچكدام را از چنگال مرگ رهايي نيست وهماناگرامي ترين مرگها كشته شدن درراه خداست. سوگند به آن كس كه جان پسر ابوطالب در دست اوست. هزار ضربت شمشير بر من آسان تر از مرگ در بستر استراحت، در مخالفت باخداست.
هشدار از كوتاهي در نبرد 
گويي شما را در برخي ازحمله ها، درحال فرار، ناله كنان چون گله اي از سوسمار مي‌نگرم كه نه حقي را باز پس مي‌گيريد، و نه ستمي را باز مي‌داريد، اينك اين شما و اين راه گشوده، نجات براي كسي است كه خود را به ميدان افكنده به مبارزه ادامه دهد، و هلاكت ازآن كسي است كه سستي ورزد.
فضل الجهاد 
اما بعد، فان الجهاد باب من ابواب الجنه، فتحه الله لخاصه اوليائه، و هو لباس التقوي، و درع الله الحصينه، و جنته الوثيقه فمن تركه رغبه عنه البسه الله ثوب الذل، و شمله البلاء، و ديت بالصغار و القماءه، و ضرب علي قلبه بالاسهاب (الاسداد )، و اديل الحق منه بتضييع الجهاد، و سيم الخسف، و منع النصف.
الدعوه الي الجهاد 
الا و اني قد دعوتكم الي قتال ( حرب ) هولاء القوم ليلا و نهارا، و سرا و اعلانا، و قلت لكم : اغزوهم قبل ان يغروكم، فو الله ما غزي قوم قط في عقر دارهم الا ذلوا، فتواكلتم و تخاذلتم حتي شنت عليكم الغارات، و ملكت عليكم الاوطان، وهذا اخو غامد وقد وردت خيله الانبار، وقد قتل حسان بين حسان البكري، و ازال خيلكم عن مسالحها. و لقد بلغني ان الرجل منهم كان يدخل علي المراه المسلمه، و الاخري المعاهده، فينتزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعثها، ما تمتنع ( تمنع ) منه الا بالاسترجاع والاسترحام.
ثم انصرفوا و افرين ما نال رجلا منهم كلم، و لا اريق لهم دم، فلو ان امرا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما، بل كان به عندي جديرا. فيا عجبا ! عجبا و الله يميت القلب و يجلب الهم من اجتماع هولا ء القوم علي باطلهم، و تفرقكم عن حقكم ! فقبحا لكم و ترحا، حين صرتم غرضا يرمي ! يغار عليكم و لا تغيرون ؟ وتغزون ولاتغزون ؟ ويعصي اللاه و ترضون ؟ فاذا امرتكم بالسير اليهم في ايام الحر ( الصيف ) قلتم : هذه حماره القيظ، امهلنا يسبخ عنا الحر، و اذا امرتكم بالسير اليهم في الشتا ء قلتم : هذه صباره القر، امهلنا ينسلخ عنا البرد ؛ كل هذا فرارا من الحر والقر ؛ فاذا كنتم من الحر و القر تفرون : فانتم والله من السيف افر !
مظلوميه الامام و اسباب هزيمه الكوفيين 
يا اشباه الرجال ول ا رجال ! حلوم الاطفال ؛ و عقول ربات الحجال ؛ لوددت اني لم اركم و لم اعرفكم معرفه والله جرت ندما، و اعقبت سدما ( ذما ) قاتلكم الله ! لقد ملاتم قلبي قيحا، و شحنتم صدري غيظا، و جرعتموني نغب التهام انفاسا، و افسدتم علي رايي بالعصيان و الخدلان؛ حتي لقد قالت قريش : ان ابن ابي طالب رحل شجاع، و لكن لا علم له بالحرب. لله ابوهم ! و هل احد منهم اشد لها مراسا ( مقاما )، و اقدم فيها مقاما مني ! لقد نهضت فيها و ما بلغت العشرين، و ها انا ذا قد ذرفت علي الستين ! و لكن لا راي لمن لا يطاع !
ارزش جهاد درراه خدا 
پس از ستايش پروردگار ! جهاد در راه خدا، دري از درهاي بهشت است، كه خدا آن را به روي دوستان مخصوص خود گشوده است.
جهاد، لباس تقوا، و زره محكم، و سپر مطمتن خداوند است. كسي كه جهاد را ناخوشايند دانسته و ترك كند، خدا لباس ذلت و خواري بر او مي‌پوشاند، و دچار بلا ومصيبت مي‌شود و كوچك وذليل مي‌گردد، دل او در پرده گمراهي مانده وحق از او روي مي‌گرداند، به جهت تر ك جهاد، به خواري محكوم و ازعدالت محروم است.
دعوت به مبارزه و نكوهش از نافرماني كوفيان
آگاه باشيد ! من شب و روز، پنهان و آشكار، شما را به مبارزه با شاميان دعوت كردم وگفتم پيش از آن كه آنها با شما بجنگند با آنان نبرد كنيد، به خدا سوگند، هر ملتي كه درون خانه خود مورد هجوم قرار گيرد؛ ذليل خواهد شد. اما شما سستي به خرج داديد، و خواري وذلت پذيرفتيد، تا آنجا كه دشمن پي در پي به شما حمله كرد و سرزمين هاي شما را تصرف نمود. واينك، فرمانده معاويه ( مرد غامدي ) با لشكرش وارد شهر انبا رشده و فرماندار من،‹‹حسان بن حسان بكري ›› را كشته وسربازان شمارا از مواضع مرزي بيرون رانده است.
به من خبر رسيده كه مردي از لشكر شام به خانه زني مسلمان و زني غير مسلمان كه درپناه حكومت اسلام بوده وارد شده، وخلخال و دستبند وگردن بند و گوشواره هاي آنها رابه غارت برده، درحالي كه هيچ وسيله اي براي دفاع، جز گريه والتماس كردن، نداشته اند. 
لشكريان شام با غنيمت فراوان رفتند. بدون اينكه حتي يك نفر آنان، زخمي بر دارد، ويا قطره خوني از او ريخته شود، اگر براي اين حادثه تلخ، مسلماني از روي تاسف بميرد، ملامت نخواهد شد، واز نظر من سزاوار است !
شگفتا ! شگفتا ! به خدا سوگند، اين واقعيت قلب انسان را مي‌ميراند ودچار غم و اندوه مي‌كند شاميان در باطل خود وحدت دارند، و شما درحق خود متفرقيد.
زشت باد روي شما و از اندوه رهايي نيابيد كه آماج تير بلا شديد ! به شما حمله مي‌كنند،شما حمله نمي كنيد؟ باشمامي جنگند، شمانمي جنگيد ؟! اين گونه معصيت خدا مي‌شود و شما رضايت مي‌دهيد ؟
وقتي در تابستان فرمان حركت به سوي دشمن مي‌دهم، مي‌گوييد هوا گرم است، مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه كه در زمستان فرمان جنگ مي‌دهم، مي‌گوييد هوا خيلي سرد است وقتي شما از گرما وسرما فرار مي‌كنيد، به خدا سوگندكه از شمشير بيشتر گريزانيد !
مظلوميت امام عليه السلام و علل شكست كوفيان
اي مرد نمايان نامرد! اي كودك صفتان بي خرد كه عقل ها ي شما به عروسان پرده نشين شباهت دارد ! چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمي ديدم وهرگز نمي شناختم ! شناسايي شما – سوگند به خدا – كه جز پشيماني حاصلي نداشت، و اندوهي غم بار سرانجام آن شد.
خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پر خون، وسينه ام از خشم شما مالامال است ! كاسه هاي غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشانديد، و با نافرماني و ذلت پذيري، راي و تدبير مرا تباه كرديد، تا آنجا كه قريش در حق من گفت : 
‹‹ بي ترديد پس ابيطالب مردي دلير است ولي دانش نظامي ندارد››
خدا پدرشان را مزد دهد، آيا يكي از آنها تجربه هاي جنگي سخت ودشوار مرا دارد ؟ يا در پيكار توانست از من پيشي بگيرد ؟ هنوز بيست سال نداشتم، كه در ميدان نبرد حاضر بودم، هم اكنون كه از شصت سال گذشته ام، اما دريغ، آن كس كه فرمانش را اجرا نكنند، رايي نخواهد داشت. 
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دراين خطبه آمده است: و لقد كنا مع رسول الله -صلى الله عليه- نقتل آباءنا و أبناءنا و إخواننا و أخوالنا و أعمامنا، لا يزيدنا ذلك إلا إيمانا و تسليما، و مضیّا على ممض الالم، و جدّا على جهاد العدو، و لقد كان الرجل منا و الآخر من عدونا يتصاولان تصاول الفحلين، يتخالسان أنفسهما أيهما يسقی صاحبه كأس المنون، فمرة لنا من عدونا، و مرة لعدونا منا، فلما رآنا الله صدقا صبرا أنزل بعدونا الكبت، و أنزل علينا النصر، و حتی استقر الاسلام ملقيا جرانه و متبوئا اوطانه. و لعمری لو كنا نأتى ما أتيتم ما قام للدين عمودا و لا اخضر للايمان عودا و أيم الله لتحتلبنها دما، و لتتبعنها ندما… 
وی در بيان ترجمه اين فراز گفت: ما، در ميدان كارزار، با رسول خدا بوديم. پدران، پسران، برادران، و عموهای خويش را می‌كشتيم و در خون می‌آلوديم. اين خويشاوندكشی، ما را ناخوش نمی‌نمود، بلكه بر ايمانمان می‌افزود كه در راه راست پا برجا بوديم. و در سختيها، شكيبا، و در جهاد با دشمن، كوشا. گاه تنی از ما و تنی از سپاه به يكديگر می‌جَستند و چون دو گاو نر، سر و تنِ هم را می‌خَستند. هر يك می‌خواست جام مرگ را به ديگری بپيمايد و از شربت مرگش سيراب نمايد. گاه نصرت از آن ما بود و گاه دشمن گوی پيروزی را می‌ربود. چون خداوند ما را آزمود و صدق ما را مشاهدت فرمود دشمن ما را خوار ساخت و رايت پيروزی ما را بر افراخت. چندان كه اسلام به هر شهر و ديار رسيد و حكومت آن در آفاق پايدار گرديد. به جانم سوگند كه اگر رفتار ما همانند شما بود نه ستون دين برجا بود و نه درخت ايمان شاداب و خوشنما. سوگند به خدا كه از اين پس خون خواهيد خورد و پشيمانی خواهيد برد. 
جمشيدی در خصوص موقعيت و فضای اين خطبه گفت: وقتی محمد بن ابی بكر والی مصر توسط معاويه كشته می‌شود، ابن عباس والی بصره و مشاور عالی علی بن ابيطالب(ع) جهت تسليت و همفكری به كوفه می‌رود و زياد بن ابيه را به عنوان جانشين می‌گمارد. معاويه هم با سو استفاده از زمان، فردی را به عنوان والی بصره از جانب خود می‌فرستد. زيادبن ابيه طی نامه‌ای به عبدالله بن عباس، ورود وی را خبر می‌دهد. و ابن عباس هم ماجرا را با علی(ع) در ميان می‌گذارد و ايشان نماينده ای را برای گفتگو با اهالی بصره و ممانعت از گرايش به معاويه به اين شهر می‌فرستد. 
وی ادامه داد: قبيله‌ی بنی تميم در آن زمان در دو شهر كوفه و بصره مستقر بودند. ظاهرا بخشی از اين قبيله در بصره با نماينده‌ی معاويه كنار آمده بودند. اينك كه نماينده‌ی امام علی(ع) به بصره می‌آمد اگر چنانچه كار بدون جنگ پيش نمی رفت، بايد قسمت كوفی قبيله وارد درگيری و كشتن اقوام خود در جنگ با قسمت بصری قبيله می شدند. اين امر باعث شد بعضی از همراهی با نماينده‌ی امام سرپيچی ‌كنند. لذا حضرت اين خطبه را خواند. 
وی ادامه داد: حضرت علی(ع) دراين خطبه به بيان ويژگی ياران پيامبر می پردازد و با مقايسه آنان با ياران خود، نتيجه گيری كرد كه اين تفاوت ها چه مسائلی را بوجود می آورد. 
وی خاطر نشان كرد: حضرت دراين خطبه به ماجرای جنگ بدر و احد اشاره می كند كه پدران و پسران و برادران و عموها با يكديگر در جنگ بودند و اين خويشاوندی نه تنها باعث تزلزل در آنها نمی شد بلكه فزونی ايمان آنها رابه همراه داشت. 
وی ادامه داد: وقتی كسی با نزديكترين خويشاوندان خود به خاطر اعتقاداتش دچار اختلاف ودرگيری می شود، معمولا دچار آشفتگی می شود، اما حضرت در بيان ويژگی های ياران پيامبر گفت، اين درگيری باعث افزايش ايمان و ايجاد آرامش و امنيت برای آنها می شد. 
وی شكيبايی بر مشكلات را از ديگر ويژگی های ياران پيامبر برشمرد و اظهار داشت: بطور مثال در جريان جنگ احد، زنی كه جنازه شوهر، برادر و فرزند خود را روی اسب انداخته بود، وقتی شنيد پيامبر مجروح شده، همه دردها وذمشكلات خود را فراموش كرد و به طرف ميدان برگشت. 
وی از پايداری و ايستادگی در جهاد به عنوان ديگر ويژگی ياران پيامبر(ص) ياد كرد و گفت: حضرت تاكيد می كند كه ياران پيامبر در رويارويی با مرگ ازهيچ چيز هراس نداشتند و از شكست ها نمی ترسيدند. 
مدير گروه پژوهشی فلسفه جهاددانشگاهی مشهد ادامه داد: اين صفات در ياران پيامبر باعث شد در سختی ها راستی و درستی آنها مشخص شود و پيروزی نصيب آنها شود. 
جمشيدی تصريح كرد: حضرت امير تاكيد دارند كه چون خدا اصحاب پيامبر را آزمود و راستی آنها رامشاهده كرد، دشمنان را خوار كرد و اسلام استقرار پيدا نمود. و اين كه آيين پيغمبر، امروز اينچنين بسط پيدا كرده، مديون ياران پيامبر است. 
وی با اشاره به مقايسه حضرت علی(ع) بين ياران خود با اصحاب پيامبر گفت: علی(ع) به نوعی آرزو می كند كه ای كاش ياران او هم شبيه ياران رسول الله بودند اما چه سود كه اوضاع و احوال عوض شده و ارزش ها، معانی خود را از دست داده اند. 
وی اذعان داشت: اولين جايی كه در نهج البلاغه به حضرت محمد(ص) اشاره می شود، خطبه ۲۶ نهج البلاغه شهيدی است كه در فرازی از آن چنين آمده است: “ان الله بعث محمدا صلى الله عليه نذيرا للعالمين، و امينا على التنزيل، و انتم معشر العرب على شر دين و فی شر دار، منيخون بين حجاره خشن، و حيات صم، تشربون الكدر، و تاكلون الجشب، و تسفكون دماءكم، تقطعون ارحامكم، الاصنام فيكم منصوبة، و الاثام بكم معصوبة” 
 حسن جمشيدی: 
تبشير به معنای بشارت دادن و تنذير به معنای پرهيز دادن است و با بررسی تاريخ اسلام، متوجه خواهيم شد كه كفه تنذير در ترازوی اسلام از كفه تبشير سنگين تر است
وی در بيان ترجمه اين فراز گفت: “همانا خدا محمد(ص) را بر انگيخت تا مردمان را بترساند و فرمان خدا را چنانكه بايد، رساند. آن هنگام شما ای مردم عرب! بدترين آئين‌ها را بر گزيده‌ بوديد و در بدترين سرای خزيده. منزلگاهتان سنگستان های ناهموار، همنشينتان گرزه مارهای زهردار، آبتان تيره و ناگوار، خوراكتان گلو آزار، خون يكديگر را ريزان، از خويشاوندان بريده و گريزان، بتهاتان همه جا بر پا، پای تا سر آلوده به خطا.” 
جمشيدی در خصوص اين خطبه گفت: اين خطبه طولانی كه قسمت هايی از آن در نهج البلاغه آمده، بعد از كشته شدن محمد بن ابوبكر گفته شده است. 
وی ادامه داد: در اين فراز كه مربوط به بعثت پيامبر اكرم(ص) است، حضرت علی(ع) به ۳ نكته اساسی اشاره كرده است، بحث اول درباره بعثت و نذير و امين بودن پيامبر است. در بحث دوم حضرت امير توصيفی از وضعيت مردم مكه قبل از بعثت ارائه می دهد و مسأله سومی كه در اين فراز به چشم می خورد نگاه تاريخی حضرت علی(ع) به مقوله بعثت است كه مؤيد اين امر است كه حضرت در بررسی امور به پس زمينه ها و سوابق امر نيز توجه دارد. 
اين محقق در تشريح اين ۳ موضوع به ويژگی نذير بودن پيامبر(ص) اشاره كرد و گفت: در اديان تبليغی مثل اسلام، يهود و مسيحيت كه پيامبر و پيروان او تكليف تبليغ دارند از يكی از دو روش تبشير يا تنذير استفاده می شود. 
وی افزود: تبشير به معنای بشارت دادن و تنذير به معنای پرهيز دادن است. با بررسی تاريخ اسلام، متوجه خواهيم شد كه كفه تنذير در ترازوی اسلام از كفه تبشير سنگين تر است. 
 جمشيدی: 
پيامبر اكرم(ص) هم درگيرندگی پيام وحی خوب عمل كرد وهم در انتقال آن و همين ويژگی امين بودن را در رسول الله بارزتر می كند
وی در بيان علت اين امر گفت: شرايط زمان پيامبر به گونه ای بود كه مردم با ترساندن، راغب تر می شدند و از سوی ديگر برای اعراب آن زمان، نداشتن معنای بيشتری از داشتن داشت. لذا تنذير روش كارآمدتری برای تبليغ بود. 
وی اضافه كرد: يكی ديگر از دلايل ارجحيت تنذير به بحث تقوا بر می گردد. زيرا ملاك برتری انسانها در اسلام، پرهيزگاری و پروا داشتن است. لذا می توان گفت نگاه اسلام به مقوله تبليغ، نذير بودن است و همين ويژگی در خطبه حضرت امير(ع) نيز مورد تاكيد قرار گرفته است. 
جمشيدی فراگير بودن دعوت پيامبر را از ديگر موارد، مورد تاكيد در اين فراز خواند كه ناظر به اين است كه تبليغ پيامبر محدود به زمان ومكان محدودی نيست. 
وی همچنين اظهار داشت: حضرت علی(ع) صفت ديگری كه برای پيامبر ذكر می كند، امين بودن ايشان است كه در رسالت پيامبر نقش اساسی داشته است. 
وی افزود: برخی افراد قدرت گيرندگی خوبی دارند ولی برخی ديگر در انتقال مفاهيم خوب عمل می كنند. اما پيامبر اكرم(ص) هم در رسالت پيغامبری خود، هم در گيرندگی خوب عمل كرد و هم در انتقال آن. همين ويژگی امين بودن ايشان را بارزتر می كند. 
اين محقق با اشاره به فراز ديگری از خطبه گفت: حضرت امير(ع)، در ادامه به بيان فضای زندگی مردم مكه در قبل از اسلام می پردازد و در آن به ۲ نكته اساسی يعنی دين و آيين بد و ديگری شيوه زندگی نامناسب اشاره می كند. 
وی ادامه داد: حضرت علی(ع) می فرمايد مردم در خانه های سنگی و سخت زندگی می كردند كه مؤيد زندگی سخت و پر مشقت آن روز جامعه عرب بود، از سوی ديگر اشاره می كنند كه اين مردم همنشينی با مارهای كر داشته اند كه اين تاكيد با توجه به اينكه مارها موجوداتی هستند كه كار نيش زدن را بدون توجه به هر صدايی انجام می دهند، به طور مجازی به نوعی به سنگدلی اعراب دراين دوره اشاره می كند كه بدون توجه به اطراف خود به هر كاری دست می زدند و به هيچ حرفی بها نمی دادند. 
  • بازدید : 78 views
  • بدون نظر

همام یکی از یاران صالح امام علی علیه السلام از ایشان در خواست میکند در مورد متقین توضیح بدهند و امام از توضیح تفره می رود و چون با اسرار همام مواجه میشود شروع میکند بعد از سلام به حضرت محمد (س) و آل پاکش در خصوص متقین خطبه ای ایراد می کند و …..

این تحقیق در مورد این خطبه و خصوصیات و طبقه بندی افراد با تقوا می باشد…..


عتیقه زیرخاکی گنج